Hiweb

آیا خدایی وجود دارد؟

نویسنده:
مترجم: امیر کشفی
.
مقاله‌ای جالب توجه و بسیار خواندنی درباب مسئلۀ «وجود خدا» که به قلم برتراند راسل در سال 1952 نوشته شده اما برای نخستین بار در سال 1997 منتشر شده است. «قوری راسل» را در این مقاله می‌توانید بیابید!

حق تکثیر: مترجم

» کتابناکهای مرتبط:
وجود و ماهیت خدا
چرا مسیحی نیستم
عرفان و منطق

نسخه ها
PDF
حجم: 425 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 9
4.3 / 5
با 75 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 85
۱۳۹۳/۱۰/۲۶


پاسخنگارش دیدگاه
با تایید سخنان جناب قربانی باید بگویم که حواس انسان کامل نیست و بیشتر این حواسجنبه ی حیاتی برای حفاظت از خود را دارد،نه برهان و فلسفه.
پس باید بگویم مسئله ای مانند وجود خداوند بااستدلال ها و برهان های عقلی قابل اثبات است و لزوماً لازم نیست که خداوند را حس کرد تا بتوان اثبات کرد.
همان طور که تاکنون نه سیاه چاله ای دیده شده و نه ماده ی تاریکی،اما می دانیم هردو اینها وجود دارند.
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از padshah nashnas:
به نظر بنده هر چیزی که با یک سلسله افکار منطقی و عقلانی قابل اثبات باشد وجود دارد و حتما لازم نیست آن را حس کرد.از جمله اثبات وجود خدا.

دوست عزیز چیزی که قابل مشاهده نباشد با سلسه افکار منطقی و عقلانی قابل اثبات نیست . یعنی ما از منظر فلسفی نمی توانیم همچین پدیده ای را اثبات کنیم
و اینکه ما می گویم ایمان یعنی همین در واقع هرچیزی را که شما به آن ایمان می آورید از طریق فلسفه قابل اثبات نیست . بگذارید یک مثال ساده برای شما بزنم .
مثلا دوست شما از یک نفر پیش شما تعریف می کند و می گوید که فلانی اینگونه است و ظاهرش آن طوری است و ... در این زمان یک تصویری در ذهن شما از تعریفات دوستتان
شکل می گیرد و بعد که شما فرد مورد نظر دوستتان را می بینید متوجه می شوید که شکلی را که شما در ذهنتان ساخته اید شبیه فرد اصلی نیست یا با آن تفاوت های بسیار دارد
داستان فلسفه یعنی برهان و شما وقتی چیزی را ندیده اید در ذهنتان همان گونه آن را تصور می کنید که تا حالا فرد را ندیده اید اما بعد از دیدن می بینید که کلا با هم فرق می کنند
و شما وقتی درباره معاد یا خدا و ... صحبت می کنید فقط تعریفاتی است که از آن شنیده اید و آن تعریفات در ذهن شما مثل تعریفات دوستتان قبل از دیدن آن شخص است . نمی دانم
توانستم موضوع را تفهیم کنم یا خیر ؟ به خاطر همین می گویم که هیچ فیلسوفی نمی تواند اثبات کند که خدایی یا معاد یا بهشت و جهنمی وجود دارد یا خیر . حتی گفتم که فیلسوفان
اسلامی هم نمی توانند این موضوعات را اثبات کنند و اگر چیزی را اثبات می کنند جنبه ی درون دینی دارد نه جنبه فلسفی یعنی با توجه به برخی از اصول دین که پذیرفته اند آن را اثبات
می کنند مثل همان کارهایی که آگوستین قدیس یا ملاصدرا و ... می کردند اما از نظر فلسفی یعنی گفته ای که جهان شمول باشد نمی توانند دلیلی بیاورند . البته باز می گویم نه
من نه هیچ فیلسوفی نمی تواند دلیلی برای رد یا اثبات خدا یا بهشت و جهنم ارائه کند پس خودتان را درگیر این حرفها نکنید اگر هم می بینید امثال هاوکینگ یا داوکینز دلایلی می آورند
برای رد خدا این دلایل اصلا فلسفی تیستند و جنبه ی علمی را دارند که آن افراد در آن مطالعه می کنند و تمام آن حرف ها نظریه است نه اصل و قانون و تا مادامی که نتوانند نظریات
خود را اثبات کنند هیچ ارزشی ندارند یعنی جهان شمول نیستند
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از دبیرزاده:
در پاسخ آقای امیر قربانی
همین ولتر (که کتابهایش در غرب بشدت سانسور میشود) بشدت آنتیسمیت بود و سیاهپوستان را جزو گونه مردم بشمار نمیآورد ، و خوشبینی را از حماقت و سادگی میدانست(کاندید)، و هر چند به آزادی سخن باور داشت اما آزادی اراده را ناشدنی و بر خلاف دانشوری میدانست(فاتالیست بود) بدیگر سخن او اگر امروز چنین حرفهایی میزد همین روشنفکران آکادمیک او رامحکوم میکردند.

دوست عزیز بنده می گویم که در تحقیقات باید شرایط زمانی و اجتماعی جوامع در نظر گرفته شود به همین دلیل هم هست که حتی شما اگر نظرات بیکن را مطالعه کنید
بسیار بر ضد توده مردم است و نظرات امثال ولتر هم خالی از این پدیده نیست اکثر فیلسوفان دوران رنسانس به همین گونه هستند و از نظر من واقعا شرایط توده مردم اروپا در
زمان ولتر ، ماکیاولی ، بیکن ، اسپینوزا ، هیوم و ... خوب نبوده است و کمی هم این فیلسوفان بزرگ حق داشتند اما شرایط حال حاضر اروپا دیگر مثل دوره رنسانس نیست که
گفته های ولتر و دیگر فیلسوفان دوره رنسانس مصداق پیدا کند هر فیلسوفی به مسائل دوره خود می پردازد و با توجه به شرایط زمانی خود نظر می دهد نه با توجه به شرایط
زمانی 400 سال بعد . موضوع اینجاست فیلسوفی در 400 سال پیش نمی تواند بر اساس موضوعات 500 سال بعد نظر بدهد بنابراین نمی توان گفت که کل صحبت های ولتر و ...
درست است مثلا ما در مدیریت هم همین موضوع را داریم گفته های تیلور پدر مدیریت علمی جهان الان در جهان به شدت محکوم می شود اما گفته های تیلور در زمان خود اجرا و از
بهترین نظریات بود یا گفته های فایول یا گیلبرتها و ... اما دیگر امروزه نظریات سیستمی و اقتضایی آمده است و کسی با نظریات فایول یا تیلور دیگر شرکت اداره نمی کند .
نقل قول  
به نظر بنده هر چیزی که با یک سلسله افکار منطقی و عقلانی قابل اثبات باشد وجود دارد و حتما لازم نیست آن را حس کرد.از جمله اثبات وجود خدا.
نقل قول  
در پاسخ آقای امیر قربانی
شما گفتید« در تحلیل باید شرایط زمانی را هم در نظر گرفت»البته با احترام به این دیدگاه شما ، بر این باورم که اگرچه هر کسی در داوری سخنان دیگران باید آزاد باشد ولی همواره و ناگزیر بررسیهای تاریخی جانبدارانه بوده و زیر رخنه عقیده ها و سلیقه ها و پیشداوری های رایج زمان خود بررسی کننده است و بیشتر به کژفهمی اندیشمندان گذشته میانجامد تا به فهم درست آنان، بهترین راه خواندن مستقیم( و اگر شدنی بود) زبان اصلی خود کتابهای اندیشمندان گذشته است، درباره "ولتر " که شما یادآورشدید، نیز خود گویای همان نکته است که برشمردم زیرا نمایی که ازو در میان روشنفکران نوین نشان میدهند بسیار با آنچه که او خود گفته در تضاد است ، زیرا که روشنفکران مدرن میپندارند که هدف فیلسوف مبارزه با دین و دولت و ایجاد دمکراسی است ، در حالیکه بیشتر فیلسوفان گذشته بویژه ولتر چنین هدفی نداشته بودند و تنها دوست داشتند تا همه پدیده ها را بررسی و پژوهش کنند و البته گونه مردم را فرومینگریستند و کل جامعه را خوار میشمردند و بسیار به عامه مردم بدبین بودند ، همین ولتر (که کتابهایش در غرب بشدت سانسور میشود) بشدت آنتیسمیت بود و سیاهپوستان را جزو گونه مردم بشمار نمیآورد ، و خوشبینی را از حماقت و سادگی میدانست(کاندید)، و هر چند به آزادی سخن باور داشت اما آزادی اراده را ناشدنی و بر خلاف دانشوری میدانست(فاتالیست بود) بدیگر سخن او اگر امروز چنین حرفهایی میزد همین روشنفکران آکادمیک او رامحکوم میکردند.
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از دبیرزاده:
برتراند راسل بیشتربه Atheist ها گرایش دارد که هستی خدا را در کل رد میکند ، هر چند گاهی خود را Agnostic مینامد که میگویند ما نمیدانیم خدا هست یا نیست، اما این ها بیشتر واکنشی تضادگونه به الهیات مطلق گرای مذهب های ابراهیمی است ، در حالیکه دانشمندان و اندیشمندانی همچون ارسطو ،پلوتینوس، سنکا ،سیسرون ، هیوم، بیکن، اسپینوزا، ولتر .. بوده اندکه خود را Theist یا Deist میشناختند که به خدا همچون آفریدگار و "علت اولیه "فلسفی باور دارند اما برایش مذهبی را نمیپذیرند.

قصدی ندارم که اصلا بگویم خدایی وجود دارد یا نه اما چند نکته به خاطر نام بردن اسم فیلسوفانی همچون هیوم ، اسپینوزا و ...
اکثر فیلسوفان خود را ندانم گرا می دانند مثل راسل یا پوپر البته بعضی ها بحث های فلسفی می کنند و خیلی ها هم آنها را فیلسوف می دانند مثل آگوستین قدیس یا قدیس آکویناس
یا ملاصدرا و ... که به این افراد نمی توان به طور دقیق فیلسوف گفت ( لااقل من این افراد را فیلسوف به تمام معنا نمی دانم ) اما در مورد فیلسوفانی همچون هیوم من حرف های بسیاری
دارم چون به نظرم این فیلسوفان با توجه به شرایط زمانه خود نمی گفتند که ندانم گرا هستند چون احتمال حمله به افراد وجود داشت مثل اسپینوزا که در خیابان یکی از طرفداران کلیسا
به او حمله کرد و اگر واکنش سریع اسپینوزا نبود این فرد نیز مانند احمد کسروی کشته شده بود و درباره هیوم هم اگر کتاب تاریخ طبیعی دین او را بخوانید تمام نظرتاتش به گونه ای مخالف
با ادیان ابراهیمی است و بعد می گوید که ما به خدا اعتقاد داریم او در این کتاب در پی اثبات این است که دین اولیه بشر شرک بوده است که این نظر مخالف تمام ادیان ابراهیمی است که
مدعی هستند که دین اولیه یکتا پرستی بوده است و حتی ولتر و دیگر فیلسوفان دوران قرون وسطی هم تقریبا همین گونه هستند ولتری که با همان حرف ها از فرانسه به دلیل حکم کلیسا
فرار می کند به انگلیس و اگر اشتباه بعد به آلمان پناه می برد و همیشه حیران و سرگردان در این کشور و آن کشور است نمی تواند بیشتر از این ریسک کند و در مقابل کلیسا بایستد اما در زمان
راسل ، پوپر ، نیچه یا حتی سارتر فضا کمی بازتر و دست کلیسا بسته است و مردم اروپا هم بیشر به افراد و افکار آنها احترام می گذارند و می بینیم که این افراد به راحتی اظهار نظر می کنند
« در تحلیل ها باید شرایط زمانی را هم در نظر گرفت »
نقل قول از padshah nashnas:
برای اثبات وجود خداوند به کتاب "براهین اثبات خدا"که در همین سایت موجود است مراجعه کنند.

و اما دوست عزیز شما خیالتان راحت راحت باشد هیچ شخصی هیچ شخصی نمی تواند با قاطعیت بگوید که خدایی وجود دارد یا وجود ندارد چون این یک اصل فلسفی است که ما از چیزی که
تجربه نداریم نمی توانیم صحبت کنیم به همین دلیل هم می بینید که راسل یا پوپر می گویند که ما نمی دانیم که خدایی وجود دارد یا خیر . اگر می بینید که نیچه هم می گوید خدا مرده است
منظورش مثل هیوم است که گفت اگر تعریف شما از شرک این است من مشرکم تقریبا گفته نیچه هم همان است که اگر تعریف شما از خدا این است این خدا دیگر مرده است نه کلا خدایی وجود
ندارد اگر گفتگوی کاپلستون و راسل را گوش کنید کلیت را در می یابید . اصل همین است که ما از چیزی که تجربه ندارم نمی توانیم صحبت کنیم حتی ملاصدرا هم نمی تواند معاد را با فلسفه توضیح دهد
و می گوید چون ما اعتقاد داریم محمد فرد راستگویی است گفته او را باور می کنیم . پس زیاد سر در گم در کتاب های اثبات خدا و عدم اثبات خدا نباشید چون پایه ی تمام این اثبات ها می لرزد . اگر گفتگوی
کاپلستون و راسل را گوش کنید می بینید که کجای این پایه ها می لرزد .
نقل قول  
برتراند راسل بیشتربه Atheist ها گرایش دارد که هستی خدا را در کل رد میکند ، هر چند گاهی خود را Agnostic مینامد که میگویند ما نمیدانیم خدا هست یا نیست، اما این ها بیشتر واکنشی تضادگونه به الهیات مطلق گرای مذهب های ابراهیمی است ، در حالیکه دانشمندان و اندیشمندانی همچون ارسطو ،پلوتینوس، سنکا ،سیسرون ، هیوم، بیکن، اسپینوزا، ولتر .. بوده اندکه خود را Theist یا Deist میشناختند که به خدا همچون آفریدگار و "علت اولیه "فلسفی باور دارند اما برایش مذهبی را نمیپذیرند.
نقل قول  
آقای برترند راسل یکی از پیروان مکتب پوزیتویسم است.این مکتب را می توان به آمپریسم افراطی(تجربه گرائی افراطی)تعریف کرد
.پس طبیعی است که ببینیم آقای برترند راسل به خدا ایمان ندارد.چون در این مکتب هر چیزی که به واسطه حواس قابل مشاهده باشد وجود دارد و هرچیزی که قابل مشاهده نباشد وجود ندارد.حتی در این مکتب اصل علیت را نیز متافیزیکی و غیر واقعی دانسته اند!!!!
در پوزیتویسمهیچ جایی نمی توان برای عقل غائل شد و حتی خود عقل هم با وجود حس گرایی افراطی موجود در این مکتب قابل اثبات نیست!!!!
دوستان می توانند برای اثبات وجود خداوند به کتاب "براهین اثبات خدا"که در همین سایت موجود است مراجعه کنند.
نقل قول  
ایثار و همنوع دوستی و حتی اگر قشریت را کنار بگذاریم و بگوییم انسان دوستی و حیوان دوستی و ..... فقط و فقط با انسانیت قابل درک است
نقل قول  
hermes7khate
Member
نقل قول از khalil h:
سلام...


بنده هیچ اصراری به اثبات وجود خدا برای هیچ کسی را ندارم ولی اگر خدا وجود نداشته باشد تمام چیزهایی که انسان به عنوان ارزش از آنها نام می برد مانند ایثار و همنوعدوستی و... از بین می رود دیگر هیچ دلیلی ندارد کسی جز برای خودش کاری انجام دهد چون من از بین رفتنی هستم چه دلیلی دارد جز به خودم به کس یا چیز دیگری فکر کنم و ارزش تمام خوبی ها از بین میرود و دیگر نمیتوانیم دلیلی برای فداکاریهایی که افرادی مانند گاندی یا مادر ترزا و یا تمام کسانی که از خویش از برای دیگران گذشتند پیدا کنیم جز اینکه بگوییم افرادی بودند فاقد عقل سلیم ( که می دانیم اینطور نیست)یا اینکه بگوییم از روی غریزه اینکار را انجام داده اند که این خود نیز فاقد ارزش است زیرا تمساح هم برای شکار خود اشک میریزد ولی...پس اگر به چیزی به اسم ارزش اعتقاد داریم باید قاعدتا به خالق آنها اعتقاد داشته باشیم اگر اینطور نیست پس ارزشها از کجا آمده اند ؟
به امید همیشه با ارزش بودنمون...

همیشه یه عده واسه اثبات حرفشون از سفسطه استفاده میکنن.اینا همونایی هستن که توان درک و رعایت اصول منطقی تو استدلال هاشون رو ندارن.الان جنابعالی قصد دارید بگید خداوند وجود داره.خب چه ربطی داره به ایثار و همنوع دوستی های مادر ترزا؟هیچ ارتباطی بین نوع دوستی و خداوند وجود نداره و هرگز نمیشه گفت که این اخلاقیات حتما منشا الهی داره.
بعد یه جا دیگه فرمودید که اخلاقیات در صورت غریزی بودن ارزشی ندارند پس اخلاقیات غریزی نیست.اما میدونیم که نوع دوستی تو گونه های حیوانی هم وجود داره.تو گله ی شیر ها اگه یه شیر بمیره بقیه از بچه اش نگهداری میکنن.دلسوزی های انسان برای همنوع هم امکان داره صرفا تحت تاثیر هورمون ها باشه.

نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You