Hiweb

آیا خدایی وجود دارد؟

نویسنده:
مترجم: امیر کشفی
.
مقاله‌ای جالب توجه و بسیار خواندنی درباب مسئلۀ «وجود خدا» که به قلم برتراند راسل در سال 1952 نوشته شده اما برای نخستین بار در سال 1997 منتشر شده است. «قوری راسل» را در این مقاله می‌توانید بیابید!

حق تکثیر: مترجم

» کتابناکهای مرتبط:
وجود و ماهیت خدا
چرا مسیحی نیستم
عرفان و منطق

نسخه ها
PDF
حجم: 425 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 9
4.3 / 5
با 75 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 85
۱۳۹۳/۱۰/۲۶


پاسخنگارش دیدگاه
amirghorbani
Publisher
نقل قول از padshah nashnas:

بهترین راه شناخت خدا شناخت از راه دل است اما آیا وقتی از راه دل خدا را می شناسی به دیگران هم می توانی آن را ثابت کنی؟

چند نکته :
1. دوست عزیز در ابتدا شما گفتید از منظر منطق و عقلانی که منظورتان می شود فلسفه و منطق که بنده گفتم در فلسفه چیزی که تجربه از آن نداریم نمی توانیم اثبات کنیم .
2. آنجا هم گفتم که امثال ملاصدرا و آگوستین قدیس و ... فیلسوف به تمام معنا نیستند و داستان های برهان عدالت ، برهان حکمت ، برهان فطرت و ... اصلا در فلسفه مورد پذیرش نیستند
این برهان ها بیان مسائل دینی در چارچوب های فلسفی هستند و به هیچ وجه گفتار یا اصل فلسفی نیستند و به هین خاطر است که شما در آثار هگل ، هایدگر ، راسل ، سارتر و ... اثری از
برهان عدالت و ... نمی بینید این داستان برهان ها بیشتر مربوط به مسائل درون دینی است .
3. اینکه شما از قلبتان به جایی می رسید یا با عرفان و ... دیگر من سر رشته ای ندارم . از منظر فلسفی پرسیدید از منظر فلسفی جواب دادم .
4. باز قابل تکرار نمی دانم که بگویم از منظر فلسفی چیزی که قابل مشاهده و تجربه نباشد اثبات نمی شود مثل خدا ، معاد ، بهشت ، جهنم و .... این موارد قابل اثبات نیستند و هر کسی که
دم از اثبات یا عدم اثبات این موارد می زند شما را سر کار گذاشته است امثال ملاصدرا ، فارابی ، آگوستین ، آکویناس و ... از منظر دینی به قضایا نگاه می کنند و آنها را در چارچوب فلسفی
بیان می کنند نه اینکه بیان آن ها اصل فلسفی باشد و امثال داوکینز و هاوکینک هم همین طور هستند آنها مسائل علمی را در چارچوب فلسفی بیان می کنند و گفتارشان از منظر فلسفی مورد
پذیرش نیست
نقل قول  
bina88
Member
نقل قول از انسان اشرف:
بعد از این همه پیشرفت سریع علم برای من سوآل است که چرا بعضی از مردم به جای مغز محل شناخت را هنوز هم قلب می دانند

علم رشد داشته ولی مشکل این است که
شما موضوع این کتاب را با موضوع کتاب های آناتومی و یا فیزیولوژی اشتباه گرفته اید .
نقل قول  
بعد از این همه پیشرفت سریع علم برای من سوآل است که چرا بعضی از مردم به جای مغز محل شناخت را هنوز هم قلب می دانند
نقل قول  
برای کسی که با حضور قلب به خداوند اعتقاد دارد وجود حقیقی و معنوی او به صورت واقعیّت و ذات در می‌آید.
نقل قول  
جناب Padeshah
نخست اینکه پاسخی که شما به آقای دفترپور دادید پاسخی منطقی و بجا بود، البته در این سخن آقای دفترپور که نماینده بسیاری از مردم نیز است خود نکته هایی استوار هست ،
اما باید آگاه بود که دل و دلخواستن نیز بسیار خطرناک و کودکانه است چون از راه دل همواره خوبی پدید نمیآید
کانت فیلسوف آلمانی میگفت : باورهایی نخستین در ذهن مردم هست که" a priori" اند، چنانچه اثبات اینکه 2 با 2 چهار میشوند و بسیاری از مفهوم های پایه در ذهن ما بطور غریزی هست ، همین اثبات خدای بروش ارسطو و توماس آکویناس از آنجمله است. اما همین ارزشهای غریزی به ما حکم میکند که بندگی هیچکس را نکتیم و یا آنجا که بی عدالتی و بی نظمی و رنجی باشد را بشناسیم و برای آن علتی بیابیم و علت آن هر چه باشد ستودنی نیست ،و خودبزرگبینی ( تکبر) و کینه توزی و خشمگینی و رنجاندن مردمان را ناشایست و بیخردی بشماریم،
میخواهم بگویم اگر این ویژگیها بد باشند چه از مردم بر بیاید چه از آفریدگار بر آید، بد خواهد بود.
نقل قول  
آقای دفترپور
بهترین راه شناخت خدا شناخت از راه دل است اما آیا وقتی از راه دل خدا را می شناسی به دیگران هم می توانی آن را ثابت کنی؟
نقل قول  
Daftarpour
Pro Member
بعد التّحریر:
برای کسی که با حضور قلب به خداوند اعتقاد دارد وجود حقیقی و معنوی او به صورت واقعیّت و ذات در می‌آید.
نقل قول  
Daftarpour
Pro Member
سلام. قصدم نقد فرمایشات دوستان نیست و انتظار نقد هم ندارم. فقط عقیدۀ شخص خودم را ابراز می‌کنم.

در فلسفه دو مطلب هست، واقعیتِ محسوس و عینی و حقیقت منتزع و مجرّد که در دستورزبان هم متناظر با اسامی ذات و معنا هستند. نقطه و خط و سطح و عدد و مجموعه‌ای که خاصیّتش عدم عضویّت خود باشد علی‌رغم وجودشان مادّی نیستند. هیچ نقطه‌‌ای پیدا نمی‌شود که فاقد بُعد باشد یا خطی نیست که بدون عرض یا ضخامت ولی دارای طول باشد با وجود این همۀ پیشرفت‌های علمیِ عینی و مادّی بشر بر اساس همین مفاهیم صورت گرفته است. خداوند وجودی حقیقی است که مانند مجموعۀ پارادکسی راسل باید درک شود، یا به قول مؤمنین نسبت به او حضور قلب پیدا کرد، و با عقل و منطق، حتّی عقل و استدلالی که بعضی مؤمنینِ فلسفه‌باف به آن متشبّت می‌شوند، قابل اثبات نیست. والسّلام.

نقل قول  
در جواب جناب دبیرزاده
آقای دبیرزاده آیا همین که خداوند این جهان را آفریده است او را شایسته پرستش نمی کند؟
آقای دبیرزاده اگز شما به دنبال اثبات معاد برای ایجاد چنین هدفی هستید می توان معاد را نیز اثبات کرد.
برهان اول برای اثبات معاد برهان حکمتنام دارد.آیا شما می توانید بپذیرید که جهان بی هدف و دلیلی است؟آیا اصلا چنین چیزی شدنی است؟پس بر اساس همین برهان می توان گفت آفرینش هدفی دارد که هدف آن رستگاری در آخرت است،همانطور که حضرت علی می فرماید:خداوند تمام آنچه را که در زمین است برای شما آفریده است تا درباره ی آنها بیندیشید و با استفاده از آن ها به بهشت راه یابید و خودتان را از عذاب دوزخ برهانید.
برهان دوم برای این مدعا برهان عدالتنام دارد.آیا شما می توانید قبول کنید کسی که تمام عمرش را با تقوا گذرانده با کسی که تمام عمرش در فساد و آزار دیگران سپری شده تفاوتی قائل نشوند؟مطمئنا چنین چیزی غیر منطقی و غیر قابل قبول است.
براساس این دو برهان می توان معاد را اثبات کرد،پس در نتیجه می توان دلیلی قانع کننده برای پرستش خدا آورد؛البته همان دلیل اول خود به اندازه کافی می گوید چرا خدا را باید پرستید اما این دو دلیل برای همه افراد به انداره کافی قانع کننده است.
نقل قول  
به padeshah
بله جهان پر از پدیده است، هر پدیده نیز باید کننده و آفریننده ایی داشته باشد ،ارسطو چنین استدلال میکرد
هر جا جنبشی هست به جنباننده ایی نیازمند است و چون همه پدیده ها همچون زنجیره ایی در زمان به هم وابسته اند اگر همینطور زنجیروار به آغاز برگردیم پس خدا را میتوان :"جنباننده نخستین"Primum Movens " بازشناخت،پس خدا را همچون علت نخستین میتوان اثبات کرد ،
اما به هیچ وجه نمیتوان اثبات کرد که چرا باید خدا را پرستید، و با نگرش به چگونگی تضاد پدیده ها و گرایش ماده به بی نظمی (قانون انتروپی در ترمودینامیک) نمیتوان ثابت کرد که آفریننده باید حتما نیک خواه باشد( خدا همچون Demiurge در Gnosticism و نیز مانویسم )
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You