Hiweb

آیا خدایی وجود دارد؟

نویسنده:
مترجم: امیر کشفی
.
مقاله‌ای جالب توجه و بسیار خواندنی درباب مسئلۀ «وجود خدا» که به قلم برتراند راسل در سال 1952 نوشته شده اما برای نخستین بار در سال 1997 منتشر شده است. «قوری راسل» را در این مقاله می‌توانید بیابید!

حق تکثیر: مترجم

» کتابناکهای مرتبط:
وجود و ماهیت خدا
چرا مسیحی نیستم
عرفان و منطق

نسخه ها
PDF
حجم: 425 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 9
4.3 / 5
با 75 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 85
۱۳۹۳/۱۰/۲۶


پاسخنگارش دیدگاه
user_name
Member
به دبیرزاده محترم
یه چیز کلی در مورد خودم بگم اینه که کلا به بحث ها و مباحث فلسفی بی اعتمادم و تنها فلسفه رو برای پویایی ذهن میدونم که همیشه جنب و جوش داشته باشه و ساکن نباشه.مباحث فلسفی هم از تراوشات ذهنه و ذهن هم خطاپذیری بالایی داره و یکی از همون مباحث فلسفی بحث خداشناسی.
نه نه علم و مذهب خیلی تفاوت ها دارن تا من از منش مذهبی به اون وارد بشم.مثل زیر سوال بردن یافته های خودش اما تا زمانی که یافته هاشو زیر سوال نبره میشه اونا رو پذیرفت و بهتر از اینه که پدیده ها رو به موجودی ورای عالم هستی که هیچ آگاهی ازش نداریم ربط بدیم.اگر علم حکمی صادر نمیکنه پس قوانین علمی از کجا پدید میان؟
نقل قول:
اما باور به خدا را من از آن رو برای جامعه سودمند میدانم، زیرا که نظم و سامان و هدفمندی را بهتر و ارجمندتر از هرج و مرج و بیهودگی میشمارم و این خود حقیقتی کاربردی است

خب این میشه همون گول زدن خودمون به جای ساختن خودمون.
نقل قول:
شما از «محدوده علم »سخن میگوید اما مگر علم به حدود خود رسیده؟ و شما از همه حدود علم آگاهید که چنین ادعای بزرگی را بتوانید بکنید؟

از ادعای بزرگ منظورتون رو نفهمیدم.منظورتون همون بود که گفتم خدای ادیان رو رد میکنه یا اینکه تا الان خدایی رو برای جهان نپذیرفته؟
علم به حد خودش نرسیده چون حدی نداره اما تا الان به اندازه کافی شواهد برای رد خدای ادیان داره.و این رو هم من نمیگم که علم خدایی رو برای جهان نپذیرفته این رو خود علم میگه.هر وقت علم در مباحثش به جای "عالم هستی" از "عالم خلقت" در استفاده کنه،اون موقع میشه گفت ادعای غلطی کردم.
من تنها حرفم اینه که بهتره با علم روز پیش رفت تا اینکه درگیر بحث هایی باشیم که شاید هیچ تأثیری در روند زندگیمون نداشته باشه و تنها وقتمون در این مسیر تلف شه.

موفق باشید
نقل قول  
E R S
Publisher
همیشه با مواجهه ی فیزیکی و زیست شناختی و تکاملی با ایده ی "خدا" مشکل داشتم و هنوز هم مشکلم پابرجاست. معمولا ماجرا اینجوریه که انسان اول موضوعی رو در طبیعت مشاهده می کنه و بعد سعی می کنه توضیح و تبیین علمی برایش پیدا کنه. اما در مورد "خدا" اینطور نیست. آدم ها اول ایده ای به نام "خدا" رو در ذهنشان به طور کامل پرورش میدن بعد تازه میرن سراغ طبیعت تا یه جوری برایش اثباتی پیدا کنن.
به همین دلیل هم به نظرم موضوع اعتقاد و ایمان انسان به "خدا" رو به طور کلی باید در روانشناسی و جامعه شناسی بررسی کرد، نه با فیزیک و زیست شناسی و تکامل و ...

وقتی مادری برای بچه اش قصه ای تعریف می کنه که در اون حیوانات با هم صحبت می کنن ممکنه کودک به مادرش اعتراض کنه که دیگه از این قصه ها دوست نداره چون دیگه بزرگ شده و می فهمه که حیوانات نمی تونن صحبت کنن! این بچه فکر می کنه که بزرگ شده. اما مادرش خوب می دونه که هنوز بچه است. چون چیزی که در اون قصه کودکانه اهمیت داشت این نبود که حیوانات با هم حرف میزدن! بلکه موضوع مهم و اصلی مفهومی هست اون داستان سعی در انتقالش داره.

"خدا" هم تقریبا همینطوره. اون چیزی که مهمه این نیست که "خدای ادیان" وجود نداره! یا اینکه "خدا" و هیچکدام از ادیان با علم همخوانی ندارن! این که هنری نیست. این رو حتی بچه ها هم می تونن با مشاهده ی دنیا و تفکر ساده بفهمن!
چیزی که واقعا مهمه اینه که چرا بشر هزاران سال به این ایده چسبیده و رهایش نمیکنه؟ چه نیاز های روانی و وجودی در انسان باعث می شه که مفهوم "خدا" چنین نقش تعیین کننده و مهمی در تاریخ بشر بازی کنه؟ این ها سوالات اساسی هستش که باید درست جواب داده بشه. وگرنه گفتن اینکه تکامل و خلقت با هم سازگار نیست و بررسی ایده ی "خدا" و به طور وسیع تر موضوع "دین" با ابزار تکامل، کاری کودکانه بیش نیست.
نقل قول  
نقل قول از user_name:
به padshah nashnas محترم

شما اگه تونستی فرگشت رو با خلقت انسان در ادیان ربط بدی (بدون تفسیر سازی) من این منبر (به قول شما) رو تقدیم میکنم به شما.
دوست من!
بسیاری از نظریات علمی را شما می توانید در قرآن مشاهده کنید،مثلا نمونه ی بسیار بارز آن نظریه مه بانگ است که در چندین جا در قرآن(سوره انبیا آیه۶،یا آفرینش در شش روز و مراحل ششگانه مه بانگ)به آن اشاره شده اشت.
عزیز من شما سعی دارید به هر شکلی حرف خودتون را به کرسی بنشونید مثلا می گید بدون تفسیر سازی!!در حالی که قرآن کتابی است،پر از داستانهای پرتمثیل که کاملا با یک تفسیر درست می توان فرضیه فرگشت را با آن مطابقت داد؛البته از این بگذریم که همین حالا ایرادات زیادی به فرگشت گرفته می شود و با یک سرچ در اینترنت این ایرادات را پیدا خواهید کرد.
و یک نکته قابل تامل درباره اثبات خدا از طریق علومی مانند فیزیک این است که این علوم تجربی هستند و به طور قطع نمی توان خدا را از طریقشان اثبات کرد در حالی که با علوم عقلی چنین کاری ممکن است.
نقل قول  
به user_name
هموطن عزیز، نخست اینکه شما اگر دیدگاههای مرا خوانده باشید من بحث خدا شناسی را از دین جدا میدانم ، دینهایی مانند بودایی و شینتو و تائویسم هستند که در آنها مفهوم خدایی نیست،و نیز پیش از دینهای ابراهیمی نیز فیلسوفان یونانی و رومی به بخث خدا شناسی از دید فلسفی پرداخته بودند ،
اما آنگونه که شما از علم سخن میگویید خود منشی مذهبی است،
زیرا اگر ما X را داننده و توانا و مقدس و اوتوریته، بشماریم ، برای مذهبی ها X=نام خدایشان (یهوه ، اهورا مزدا،...) است و برای شما همانX و دقیقا با همان ویژگیها X= علم است و همان X برای مارکسیسم =توده است و برای کاپیتالیسم= سود و بهره پولی است و برای دمکراسی ها X = قانون است
و شما علم را همانند خدا در مذهبها، اوتوریته مطلق میشمارید ، در حالیکه من این علم را تنها روش میدانم که پیوسته در حال دگرگونی و فرگشت است و ازینرو علم نمیتواند هیچگونه حکمی صادر کند،
اما باور به خدا را من از آن رو برای جامعه سودمند میدانم، زیرا که نظم و سامان و هدفمندی را بهتر و ارجمندتر از هرج و مرج و بیهودگی میشمارم و این خود حقیقتی کاربردی است ،
شما از «محدوده علم »سخن میگوید اما مگر علم به حدود خود رسیده؟ و شما از همه حدود علم آگاهید که چنین ادعای بزرگی را بتوانید بکنید؟
درستش اینست که علم هیچ محدوده ایی ندارد ، و ما هنور در آغاز راه دانشیم، چون حتی با یافته های تا به امروز علم، در کهکشانهای بی پایان چه در فضا و چه در زمان، نقطه ایی کوچک در اقیانوس نا آگاهی ایم ،
در ضمن اگر ما علم را آگاهی بر قانونهای طبیعت و شناخت پدیده ها بدانیم ، هیچگاه نمیتوانیم ارزشهای خوب انسانی(مهربانی و ازخودگذشتگی ..) را با قوانین خشک ریاضی توجیه کنیم، اما این ارزشها بطور غریزی در ما هستند

نقل قول  
user_name
Member
به padshah nashnas محترم

شما اگه تونستی فرگشت رو با خلقت انسان در ادیان ربط بدی (بدون تفسیر سازی) من این منبر (به قول شما) رو تقدیم میکنم به شما.
نقل قول  
user_name
Member
به دبیرزاده محترم
نقل قول:
ولتر فیلسوف فرانسوی گفته است : Si Dieu n'existait pas,Il faudrait l'inventer «اگر خدایی نمی بود ، بایستی او را آفریدن»
زیرا که خدا باوری برای عامه مرم میتواند سودمند باشد و آنها را به رفتار درست وادارد

به نظرم این از ضعف شخص و اجتماع باید باشه که حتما باید دستی بالای سرش قرار بگیره تا بفهمه درست رفتار کنه.و بهتره به جای اینکه خودمون رو گول بزنیم با واقعیت روبرو بشیم.حالا هر واقعیتی.
نقل قول:
و البته یافته های علم هیچگاه بودن یا نبودن خدا را نتوانسته ثابت کند ،پویایی علم در این است که در آن نمیتوان هیچ چیز را با قاطعیت منتفی بداند و گاهی بعضی ها بخطا، تئوری های علمی را قانونی جامد و حکمی قاطع برای شناخت هستی و طبیعت میپندارند درحالیکه چنین نیست، در علم هنوز پدیده Intuition Instinct شناخته شده نیست و بعضی از فیلسوفان گفته اند که شاید باور به هستی خدا نیز از راه Intuition پدید آمده که جای بررسی بیشتر دارد ، برای نمونه اینکه چگونه جانداران بی آنکه از کسی آموخته باشند گرایش به پدید آوردن الگو های ویژه ایی را دارند و یا اینکه چرا ذهن ما الگوهای ویژه ایی را در طبیعت باز میجوید هنوز ناشناخته است ، و دانش نوین کوانتم بیشتر پرسش فراآورده تا پاسخ ، برای نمونه اکنون دریافته اند که آنچه که پیش از این فضای خلا / تهی پنداشته میشد ، آکنده از DARK MATTER و DARK ENERGY است که چون با اصل های علمی تا به امروز، سنجش پذیر نیستند نمیتوان هستی آنها را مادی دانست ،کوتاه سخن : علم تنها ابزاری برای شناخت بهتر پدیده هاست نه اینکه قانونی ثابت باشد ، در علم هر گونه پیشداوری، کژداوری است

با این بخش نظرتون هم کاملا مخالفم.علم تا الان تونسته خدای ادیان رو به کل رد کنه،همونجوری که تا الان میدونیم وجود انسان اون جوری نیست که ادیان ذکر کردن.مگر اینکه پیروان ادیان بتونن با تفسیرسازی خودشون رو با واقعیت روز دنیا وقف بدن که در اون صورت تفسیرسازی هم یه نقص برای ادیان تلقی میشه.
و یه چیز هم که بارها گفته شده اینه که هر چیزی که فعلا در محدوده علم نباشه دلیل بر وجود ماورا نیست.و علم هم تا الان نپذیرفته که خدایی وجود داره.
نقل قول  
نقل قول از user_name:
با احترام به نظر دوستان
به نظرتون این بحث یه کم بیفایده نیست؟
طبق یافته های علمی که خدای ادیان به کل منتفیه.و خدای غیر ادیان هم طبق نظریه های بیگ بنگ و فرگشت نیازی به خدا نبود که این اتفاقات در عالم هستی بیفته.و خدایی که نقشی در عالم نداشته بود و نبودش فرقی نداره.
اصولا تجربه ثابت کرده در بحثی که دو طرف مناظره در فکر شکست دادن طرف مقابله نتیجه به جایی نمیرسه.در بحث اثبات خدا هم تقریبا به همین شکله که اونی که خداباوره هر دلیلی بیاری بیخدا نمیشه و اونی هم که بیخداست هر دلیلی بیاره خداباور نمیشه.مگر اینکه این وسط واقعا یکی دنبال حقیقت باشه.
عزیزمن!
شما که بالای منبر می شینید و برای ما تز می دید ،میشه برای حرفاتون دلیل بیارید؟
نقل قول  
مجید44
Member
تجربه نشون داده که وجود خدا و عدم وجودش در زندگی و طبیعت نقشی نداره اعتقاد به خداوند یک نیازه که سود و ضررش برای کسیه که در ناخودآگاهش وجود خدا را انکار نکرده باشن. در هر صورت نیاز به مکتب دینی همانند نیاز یک انسان به موسیقی برمیگرده به نیاز شخص به یک نوع مخدر غیر فیزیکی که در آن شخص باعث آرامش نسبی خواهد شد.
نقل قول  
مجید44
Member
دیگه دنبال خدا گشتن مد نیست الان همه به فکر ساخت خدای خودشونن همه خداها کشف شدن انسان ذاتن به دنبال چیزهاییه که براش بصرفه اگر روزی به این نتیجه برسه که وجود خدا و پیغمبرش صرفی براش نداره مطمعن باشید اونو انکار خواهد کرد
نقل قول  
bina88
Member
نقل قول از user_name:
با احترام به نظر دوستان
به نظرتون این بحث یه کم بیفایده نیست؟
طبق یافته های علمی که خدای ادیان به کل منتفیه.و خدای غیر ادیان هم طبق نظریه های بیگ بنگ و فرگشت نیازی به خدا نبود که این اتفاقات در عالم هستی بیفته.و خدایی که نقشی در عالم نداشته بود و نبودش فرقی نداره.
اصولا تجربه ثابت کرده در بحثی که دو طرف مناظره در فکر شکست دادن طرف مقابله نتیجه به جایی نمیرسه.در بحث اثبات خدا هم تقریبا به همین شکله که اونی که خداباوره هر دلیلی بیاری بیخدا نمیشه و اونی هم که بیخداست هر دلیلی بیاره خداباور نمیشه.مگر اینکه این وسط واقعا یکی دنبال حقیقت باشه.


اگر چنین است نظریه ابطال پذیری پوپر را یا باید در قفسه رمان ها میگذاشتند یا به کاغذ های بازیافتی , کتابش را میسپردند . فلسفه جای صدور فتوی نیست که هیچ علم با وجود فرض ابطال پذیری جای صدور فتوی "این هست و غیر این نیست" , هم نیست .
اگر کسی فلسفه را فهمیده باشد و یا حتی اگر از دست کسی دیده و خوانده باشد هم میداند که نقد صحیح یک نظریه یعنی سنتز آن نظریه . فلاسفه بزرگ آرزو داشتند پیش از اینکه بمیرند نظریه اشان نقد علمی شود تا بتوانند آن را تکمیل یا اصلاح کنند . حال مقلد از نقد نظریه فلسفه مطبوعش فرار میکند دیگر داستان کاسه و آش است ...
عموما فرار از نقد علمی کار عوام است نه کسی که عالم است .
گفتگو هم اگر جدل باشد بی ارزش است ( البته اگر جدل را بدانند چیست ) ولی گفتمان علمی انتقادی مشکلی ندارد که هیچ لازمه پیشرفت است .
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You