Hiweb

آیا خدایی وجود دارد؟

نویسنده:
مترجم: امیر کشفی
.
مقاله‌ای جالب توجه و بسیار خواندنی درباب مسئلۀ «وجود خدا» که به قلم برتراند راسل در سال 1952 نوشته شده اما برای نخستین بار در سال 1997 منتشر شده است. «قوری راسل» را در این مقاله می‌توانید بیابید!

حق تکثیر: مترجم

» کتابناکهای مرتبط:
وجود و ماهیت خدا
چرا مسیحی نیستم
عرفان و منطق

نسخه ها
PDF
حجم: 425 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 9
4.3 / 5
با 75 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 85
۱۳۹۳/۱۰/۲۶


پاسخنگارش دیدگاه
nikdoost
Member VIP
به Amin4ty و طرفدارانش
حسادت نورز، جوانمرد باش، خارِ چشم دیگران مباش، کسی جلوی تو را نگرفته، تو هم نظر بده ولی نه با روان پریشی و دشمنی ورزیدن بدون علّت
لطف و اخلاق و تواضع پیشه کن
از سخا و مردمی اندیشه کن
از دل و جانت نگهدار ای پسر
حرمت استاد و لالا و پدر
خویشتن بشناس اول کیستی؟
بعد از آن اندیشه کن بر چیستی
در دو گیتی موجبِ آسودنت
بر زبان خویشتن قادر بودنت
جز زبان بر تو نیارد کس زیان
پس مکن مانند سوسن صد زبان
وَر نه چون سوسن همی خاموش باش
چون صدف وقتِ شنودن گوش باش
دشمنی آرد مزاجِ لاغِ تو
هم نمک افشاند اندر داغِ تو


نقل قول  
Amin4ty
Member
بابا این نیکدوست رو ول کنید این اصلا شخصیت پرخاشگر و مشکل روانی داره . می گرده اینور و اونور تا پاچه یکی رو بگیره نمونش الان رفته پایین کتاب کلیات تاریخ فلسفه یونان به اونایی که کتاب رو خواستن گفته منت نکشین. وقتی هم باهاش بحث علمی می کنید چون نمی فهمه یا می بینه خراب کرده میگه فلسفه بافی هست بعدش حتی دلیل نمیاره چرا کسی اشتباه میگه. بعد یه مشت شعر بودن ربط که خیلی بلند هست. میزاره ریرش که به خیال خودش، پیش خودش میگه منم بلدم. فک می کنه اینطوری کمبودش جبران میشه. تازه بلد هم نیست. معمولا یک بیت می زارن نه یه مثنوی کامل. به عبارتی مدام از اون وقتی که اومدم بیخودی نظر میده تا خودنمایی بکنه. بحث علمی باهاش بی فایده است مثل خیلی ها که هم عقیده خودش هستند.
نقل قول  
issamm
Member
خدا یک پیامی به من داد الآن و گفت این جماعت سرم را درد آوردند!!! چقدر بحث بیهوده میکنند. اصلا هر که دوست دارد مرا بپرستد هر که هم دوست ندارد دمش گرم !! ... در پایان هم چند بیت میگویم برای پایان صحبت هایم
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
میزنم زمین هوا میره
نمیدونی تا کجا میره
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
mohsen4086050 گرامی
کاملاً درست می فرمائید، از محضر دوستان بزرگوار پوزش می طلبم، از آقای سیاوش نیز بابت جدال لفظی بیهوده عذر خواهی می کنم. کوچک همه ی شما عزیزان هستم
هرکه پوشد کسوت اهل صلاح
گرچه فاسد باشـد او یابد فَلاح
محتسب باشد لباس اندر تنت
باشـدت مانع زِ ناخوش گفتنت
نقل قول  
mohsen4086050
Member
والا فکر کنم سوءتفاهم شده.سیاوش خان می فرمایند که برای پرستش خدا نیازی به واسطه -آخوند و کشیش و غیره-نیست ، اما جناب نیکدوست می فرمایند که با دستاورد های دانشمندان می توان آثار خدا را بهتر شناخت و نتیجتاً به شناخت خدا رسید و این حرفا.یعنی بحث پرستش و شناخت با هم قاطی شده هر کدوم شما عزیزان درباره ی موضوع متفاوتی صحبت می کنید ، انگار.
پ.ن:البته بنده لاادری هستم در این روابط و نیتم جمع کردن دعوا بود
پ.ن۲:حالا با واسطه و بی واسطه!چه فرقی به حال ملت می کنه؟
نقل قول  
siawash110
Member
عیسی مریم به کوهی می‌گریخت

شیرگویی خون او می‌خواست ریخت

آن یکی در پی دوید و گفت خیر

در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر

با شتاب او آنچنان می‌تاخت جفت

کز شتاب خود جواب او نگفت

یک دو میدان در پی عیسی براند

پس بجد جد عیسی را بخواند

کز پی مرضات حق یک لحظه بیست

که مرا اندر گریزت مشکلیست

از کی این سو می‌گریزی ای کریم

نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم

گفت از احمق گریزانم برو

می‌رهانم خویش را بندم مشو

گفت آخر آن مسیحا نه توی

که شود کور و کر از تو مستوی

گفت آری گفت آن شه نیستی

که فسون غیب را ماویستی

چون بخوانی آن فسون بر مرده‌ای

برجهد چون شیر صید آورده‌ای

گفت آری آن منم گفتا که تو

نه ز گل مرغان کنی ای خوب‌رو

گفت آری گفت پس ای روح پاک

هرچه خواهی می‌کنی از کیست باک

با چنین برهان که باشد در جهان

که نباشد مر ترا از بندگان

گفت عیسی که به ذات پاک حق

مبدع تن خالق جان در سبق

حرمت ذات و صفات پاک او

که بود گردون گریبان‌چاک او

کان فسون و اسم اعظم را که من

بر کر و بر کور خواندم شد حسن

بر که سنگین بخواندم شد شکاف

خرقه را بدرید بر خود تا بناف

برتن مرده بخواندم گشت حی

بر سر لاشی بخواندم گشت شی

خواندم آن را بر دل احمق بود

صد هزاران بار و درمانی نشد

سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشت

ریگ شد کز وی نروید هیچ کشت

گفت حکمت چیست کآنجا اسم حق

سود کرد اینجا نبود آن را سبق

آن همان رنجست و این رنجی چرا

او نشد این را و آن را شد دوا

گفت رنج احمقی قهر خداست

رنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست


ابتلا رنجیست کان رحم آورد

احمقی رنجیست کان زخم آورد

آنچ داغ اوست مهر او کرده است

چاره‌ای بر وی نیارد برد دست

ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت

صحبت احمق بسی خونها که ریخت

اندک اندک آب را دزدد هوا

دین چنین دزدد هم احمق از شما

گرمیت را دزدد و سردی دهد

همچو آن کو زیر***سنگی نهد

آن گریز عیسی نه از بیم بود

آمنست او آن پی تعلیم بود

زمهریر ار پر کند آفاق را

چه غم آن خورشید با اشراق را
نقل قول  
siawash110
Member
1- قرآن کریم به طور صریح و آشکار : واسطه تراشی را ممنوع و شرک به خدا اعلام کرده شما می گویید قرآن را باید دیگران برای ما تفسیر کنند ! ! !

2- از حضرت علی (ع) توضیح آیات را آوردم که واسطه تراشی مذموم و امری باطل است . شما به جای پاسخ دست به تهمت زده و برای من از اشعار مولانا نوشتی ! ! !

3- البته می دانم خرافات و اباطیل ، شیرین است و حق و حقیقت تلخ است پس با همان شیرینی دلخوش باشید تا روزی که پرده ها برافتد . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
معجزه من همان کلام خداوند و قرآن کریم است که برایت نوشتم و شما یا نخواندی یا خواندی و متوجه نشدی و یا خواندی و نخواستی متوجه شوی ! ! ! !

از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها

در نلغزی و رسی در منتها

زانکه از قرآن بسی گمره شدند

زان رسن قومی درون چه شدند

مر رسن را نیست جرمی ای عنود

چون ترا سودای سربالا نبود
نقل قول  
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
آقای siawash110
قصد جدال ندارم، لطفاً به این جملات خودتان دقت کنید؛ " نیت من هدایت شما از این گمراهی عمیق و طولانی بود که البته می دانم کاری عبث و بی فایده است . پیامبران معجزه می آوردند مرده زنده
می کردند شتر از دل کوه بیرون می آوردند کسی به آنها ایمان نیم آورد(نمی آورد) پس این خیالی خام است که من انتظار داشته باشم . . . "، شـما که نیّت هدایت این حقیر و امثال بنده را از گمراهی
عمیق و طولانی دارید معجزه ی شما چیست، مرده زنده می کنید یا شتر از دل کوه بیرون می آورید، بفرمائید شاید ما هم ایمان بیاوریم !، من چه می دانستم شما رسالت هدایت بر دوش می کشید!
بهتر از صحبت نباشد هیچ چیز
صحبت اهلِ صفا باشد عزیز
چون حریفِ بَحرِ اخضر می شوی
گرچه هستی قطره؛ گوهر می شوی
روی صحرا آن زمانی خوش بُوَد
کز گل و سبزه در او مُفرَش بُوَد
باغ از غنچه شود آراسته
جَعدِ سنبل از صبا پیراسته
جانِ ما از علم یابد خُرَّمی
مردِ بی دانش نباشد آدمی
ای برادر گر نشد مغزِ تو خشک
پرورش دِه مغز را از بویِ مشک
از همه کارت به سلطانی کشد
صحبتِ جُغدت به ویرانی کشد
چون که با موسی عصا همراه گشت
اژدها شد وَز خدا آگاه گشت
صحبتِ عیسیٰ چون آن سوزن بیافت
رفت بر چارُم فلک مسکن بیافت
صحبت احمد چو آن نعلین کرد
لاجرم بر روی عرش افشاند گَرد
وان سگِ اصحابِ کهف از همدمی
گشت امروز از حسابِ آدمی
مدتی چون طالبِ دیدار شد
عاقبت دیدی که یا غار شد

نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You