Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

سگ ولگرد

.
تعداد صفحات: 167

سگ ولگرد نام داستان کوتاهی از صادق هدایت است. این داستان تراژدی از زندگی مشقت بار یک سگ ولگرد در ورامین است. نویسنده در این داستان اعتقادات جاری جامعه را در قالب داستانی تأثرانگیز و دردناک به تصویر کشیده و مورد نقد قرار می‌دهد.

» کتابناکهای مرتبط:
آقا بالا
وغ وغ ساهاب
نوشته ای درباره مرگ

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 3 مگابایت
دریافت ها: 62735
تعداد صفحات: 96
MP3
نسخه صوتی، بخش اول، سگ ولگرد(صدا:پویا حاتم زاده)  توسط night man

نسخه صوتی کتاب از نوار
نقدها

4.6 / 5
با 164 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 78
۱۳۹۲/۰۹/۱۹


پاسخنگارش دیدگاه
rap god
Member
نهیلیست بودن صادق هدایت؟نظر شما چیه؟
نقل قول  
rap god
Member
صادق هدایت در ابن کتاب زاویه ی پوچ گرای ذهن خود را به ما نشان میدهد
نقل قول  
چیزی که بیشتر از همه پات را شکنجه میداد، احتیاج او بنوازش بود.
او مثل بچه ای بود که همه اش توسری خورده و فحش شنیده، اما احساسات رقیقش هنوز خاموش نشده.
مخصوصاً با این زندگی جدید پر از درد و زجر بیش از پیش احتیاج بنوازش داشت.
چشمهای او این نوازش را گدائی میکردند و حاضر بود جان خودش را بدهد، درصورتیکه یکنفر باو اظهار محبت بکند و یا دست روی سرش بکشد.
او احتیاج داشت که مهربانی خودش را بکسی ابراز بکند، برایش فداکاری بنماید.
حس پرستش و وفاداری خود را بکسی نشان بدهد اما بنظر میآمد هیچکس احتیاجی به ابراز احساسات او نداشت؛ هیچکس از او حمایت نمیکرد و توی هر چشمی نگاه میکرد بجز کینه و شرارت چیز دیگری نمیخواند.
و هر حرکتی که برای جلب توجه این آدمها میکرد مثل این بود که خشم و غضب آنها را بیشتر برمیانگیخت.
نقل قول  
tankamanee
Member
من با این سگ زندگی کردم و به راستی با او همذات پنداری کردم
:(

((نه تنها یک تشابه بین چشم‌های او و انسان وجود داشت، بلکه یک‌نوع تساوی دیده می‌شد. دو چشم میشی پر از درد و زجر و انتظار که فقط در پوزه یک سگ سرگردان ممکن است دیده شود))

سگ ولگرد
نقل قول  
mohsen_3412
Member
صادق هدایت هیچگاه شاید فکر نمیکرد که چیزهایی و کسانی ک اونها رو در کتابهاش به ریشخند گرفته بود روزی در ایران قدرت بگیرند
نقل قول  
omidd1373
Member
به نظر من حکایت پات حکایت بعضی از ماهاست که با ی غفلت زندگیمون رو به بازی میدیم بعد از اون هم به جای فرمان بردن از مغزمون از قلبمون کمک می خوایم تهش میشه مث پات از این جا رونده از انجا مانده
نقل قول  
shikarinkito
Member
قسمت دانلوده کتابش کجاست؟!؟!؟!
نقل قول  
susanhoney1
Member
من کار به عقاید هدایت و نومیدی و عدم اعتقاد به هیچ چیز ندارم،اما به عنوان یک خواننده ی عادی داستان های کوتاه این کتاب را نپسندیدم.من داستان کوتاهی را دوست دارم که پایان متفاوتی داشته باشد،مثل یک گل سرخ برای امیلی یا داستان های اُ.هنری. داستان کوتاهی که فقط مرارت را روایت کند و هیچ غافل گیری در آن نباشد،نمی پسندم.
نقل قول  
با اجازه نظارت چون پروفایلشان بسته است .

amenmmar پیامی ارسال کرده اند به این مضمون (چرای اش را نمی دانم !) :

"پـیـام‌خـصـوصـی:
بی سواد فقط ادعا ذاری شعور و ادب هم که نداری دوسه تا کتاب چرت خوندی احساس علامه بودن می کنی, خر را با قاف می نویسی یه عبارت صحیح و قابل فهم در نظراتت دیده تمیشه, خب ننویس این چرت و پرت ها رو بهت می خندن, سنی ازت گذشته خجالت بکش, بد دهن و یاوه گو و بی تربیت هم که هستی دست بردار از وراجی و گنده گوئی مال این حرفها نیستی از چار تا کتاب مزخرف الهام گرفتی باورم نمیشه دوتا اونارو کامل خونده باشی, اینجا آدمهای باسواد نحصیل کرده زیادن همشون میفهمن کلت مثل کدو خالیه فقط صدا داره, کمی مطالعه کن دلقک نباش "

جواب :

نقل قول  
من این کتابو قبلا خوندم. خیلی کتاب جالبی بود.
امیدوارم دوستانی که در خصوص کتاب نظر میدن منصفانه نظر بدن.
نقل قول  
m marshal
Member
من با تو موافقم sinyasin
یک نوع عادتی بین کاربران این سایت و البته اکثر ایرانی ها که به قولی بادمجون دور قابچین و کدخدا منش هستند، هست که هیچ به حرفی که می زنی دقت نمی کنند و فقط چون باهات حال نمی کنند یا حرفت اندکی تند و تیز و انتقادیه،در عوض شروع می کنند به پند و موعظه و اندرز و حتی در مقامی خودشون رو قرار میدند که بهت بگن فلان چیز بدین شکل نیست و بهمان چیز به چنین شکل است، عنقریب سعی میکنند طرز صحبت کردن و شیوه نقد رو به ادمی یاد بدن بدون اینکه به حرفی که زدی توجه و تامل کنند و پاسخ سخن ات رو بدند و نه جواب خود شخص شمارو... باری بحث کردن اینجا بی فایده است... زمانی که همه می خوان خودشون رو اندیشمند نشون بدن و در سیل اندیشه هم سهمی داشته باشند ،اما اندیشه زمانی پیدا میشه و زمانی قدرتمنده که اندیشیده شده باشه ،،، نه با پسوند های کلیشه ای چون "به نظر من اینطوری است" " به نظر من اونطوری است" " هرکس عقیده و سلیقه خودش رو داره" "من این ادم رو دوست دارم" "من اون ادم رو دوست ندارم" و امثال هم... همه بزرگان کفته اند که علایق و سلایق دال بر زیبایی و رد یک اثر یا شخص نیست اما چه میشود کرد ادمیان به جای اندیشه به اندیشمند به قولی می چسبند و اندیشه که غایت اندیشمند است به یقین از بین میره و خواهد رفت و ...
باری چه میشود گفت و چه می توان کرد جز سر در لاک خویشتن فرو بردن و از برای خود خواندن؟...
یک مشت کدخدا منش...
نقل قول  
dakota
Member
نقل قول از exorcism:
درسته dakota عزیز....حرفتون کاملا درسته اما بحثی درکار نبود. یه اختلاف جزئی و ابلهانه
آقای sinyasin...لطفا خودتونو اینقدر عصبی نکنید. یه موضوع مزخرف ارزش این همه ناراحتی رو نداره.اصلا فراموشش کنید...من نمیدونم چرا مدام میام خودمو قاطی بحث ادم بزرگا میکنم.شاید بهتر باشه سرم با شعرای مزخرف خودم گرم باشه تا بحث کردن درمورد یه ادم بزرگ با کلی ادم بزرگ دیگه.
به هرحال عذر میخوام اگه کدروتی پیش اومد یا ...مهم نیست...مثل همیشه


اتفاقا اصلا هم ابلهانه نبود به نظرم. فقط یه نکته ی ظریف بود که من تو نظرم سعی کردم تا جایی که فهمیدمش روشن کنم قضیه رو.

بزرگی هم که به سن نیست. به نظر من شما همین که تونستید از هدایت بزرگ عبور کنید و به خط فکری الانتون برسید نشون از بزرگیتون داره(الان فکر میکنن من همون شمام با یه اکانت دیگه )
نقل قول  
dakota
Member
نقل قول از sinyasin:
نقل قول از dakota:

به نظر من که تطابق داره.


اه
این کمک کردن نیست . درست مثل آوردن هیزم مزخرفی ست برای آتشی کم سو .
مثل کاری که سوفیست های محترم ما قبل سقراط به انجام می رسانیدند .
آن هم برای چه بحثی . چه جدلی . سراسر حوصله سر بر و نگاه کور کن .
سخن ، ادامه ندارد که شما بخواهید برای کس دیگری تشخیص تطابق بفرمایید .

حرف شما هم سر هم بندی کلمه هایی برای غلبه است که پاسخ ندارد .
تنها جوابش این است که گویند با فراست نگاه کنید . خوب بخوانید .
حرفهای شاعر جوان از همدیگر جدا بودند که من خواستار مطابقت آنها شدم .
شما فقط سعی در چسبانیدن آنها نمودید . لطفا بی چسب بنگارید .
انگار که بگویید یک آدمی در این تاریخ گفته است ماست سفید است . حالا هم میگوید ماست سیاه است . پس حرفهایش یه تطابق است .
بنده اصل را گوشزد کردم . نه اینکه بخواهم زگیلی برای این نقدهای مسخره باشم . همین و تمام .
دگر دوباره نگاشتن وارد شدن به دایره واری ست .



نظرتون محترمه ولی خب دلیل هم میاوردید برای مدعاهاتون بهتر بود.
به نظر شما کار من چسبوندن دو چیز بی ربط بود ولی خب دلیل لازمه دیگه دوست عزیز.(مثل من که با دلیل توضیح دادم)
اگر هم این موضوع رو بی ارزش میدونید و به نظرتون ارزش وقت گذاشتن نداره، بحثش جداس.
نقل قول  
Carboon777
Member
نقل قول از exorcism:

از اونجایی که هر نوجوونی احتیاج به یک الگو داره تصمیم گرفتم هدایت رو الگوی خودم قرار بدم ( وای که چه الگوی نامناسبی!) و همیشه و همه جا سعی میکردم مثل اون باشم.تموم کتابهایی رو که درباره ی شخصیت و رفتار هدایت نوشته شده بود رو جمع اوری کردم و خوندم و تا جایی که تونستم ازش پیروی کردم.


دوست من بهتره همیشه خودمون باشیم و از هیچ چیز بت نسازیم. خیلی موارد تو دنیای ما هستن که اصلا الگو نیستن، مثل زمانی که شما شادی بسیار بسیار زیادی دارید و پر انرژی هستید، اینجور مواقع آدم برای تخلیه روحی روانی مثلا رو میاره به یه موسیقی شاد و رقص. حالا اگه در همین زمان برای شما موسیقی "میرن آدما" رو پخش کنن بدون شک اصلا حس و حال خوبی نمیگیرید چون با توجه به نیازتون بهتون انرژی داده نشده.
قرار نیس از هر چیزی که میبینیم الگو برداری کنیم، قراره ازشون با توجه به شرایط لذت و استفاده ببریم، چه موقعی که اندوه در دل داریم چه زمان شادی و... یا به قول خودت "اشکال از رابطه نیست بلکه نقص در خودشناختی است". بدون شک وقتی از هر چیزی که در مسیرمونه یا به خوردمون میدن الگو برداری کنیم هیچوقت به خودمون نمیرسیم و همیشه کالبدی هستیم که با عقاید دیگران پر شده.
نقل قول  
sinyasin
Member
نقل قول از dakota:


به نظر من که تطابق داره.


اه
این کمک کردن نیست . درست مثل آوردن هیزم مزخرفی ست برای آتشی کم سو .
مثل کاری که سوفیست های محترم ما قبل سقراط به انجام می رسانیدند .
آن هم برای چه بحثی . چه جدلی . سراسر حوصله سر بر و نگاه کور کن .
سخن ، ادامه ندارد که شما بخواهید برای کس دیگری تشخیص تطابق بفرمایید .

حرف شما هم سر هم بندی کلمه هایی برای غلبه است که پاسخ ندارد .
تنها جوابش این است که گویند با فراست نگاه کنید . خوب بخوانید .
حرفهای شاعر جوان از همدیگر جدا بودند که من خواستار مطابقت آنها شدم .
شما فقط سعی در چسبانیدن آنها نمودید . لطفا بی چسب بنگارید .
انگار که بگویید یک آدمی در این تاریخ گفته است ماست سفید است . حالا هم میگوید ماست سیاه است . پس حرفهایش یه تطابق است .
بنده اصل را گوشزد کردم . نه اینکه بخواهم زگیلی برای این نقدهای مسخره باشم . همین و تمام .
دگر دوباره نگاشتن وارد شدن به دایره واری ست .

نقل قول  
dakota
Member
نقل قول:
این حرفتان را نگاه کنید ((من واژه به واژه ی سخنان هدایت رو درک میکنم و با تمام سلولهای بدنم اونو می فهمم))
حال ، بنده نه . خود شما بگویید این جمله اتان با جملات کامنت پیشین تان به تطابق می نشیند.
این تناقض همان نقص در الگوبرداری ست که خودتان هم به آن واقفید و گفته اید که نتوانسته ام به تداوم حضورش در زندگی ام برسم .


به نظر من که تطابق داره.
ببینید موضوع از نظر من سادس. ایشون افکار و شناختی داشته و طبق اون شناخت در ابتدا از هدایت و افکارش خوشش اومده بوده. ولی بعدا با تغییری که در افکارش به وجود اومده و شناختی که بهش دست پیدا کرده، تشخیص داده که هدایت الگوی مناسبی نیست و سستی نفس و... داره. در عین حال ایشون میگه که با تمام وجود هدایت رو درک میکنه. و این تناقضی با ضغیف دونستن هدایت نداره.

ایشون میتونه کاملا هدایت رو درک کنه و او رو فرد ضعیفی بدونه! حالا ممکنه شما هم از نظر خودتون هدایت رو درک کنید و بر اساس افکار و شناختتون او رو فرد قوی و الگوی مناسبی بدونید.

امیدوارم تونسته باشم کمکی به بحث کنم.
نقل قول  
sinyasin
Member
از همه ی این بحث های فضا پر کن احمقانه که بگذریم شما نیز آدم هستید و صد البته جوان .
و بسیار باید که دریافت بکنید تا به رشد دلخواهتان در افکارتان برسید . ( این را زیر کتاب دنیای کاغذی تان هم گفته بودم )
و این آمدن دوباره به خاطر این است که بنده دل رنجاندن ملخ چلاقی را هم ندارم چه برسد به برنایی چون شما .
به صد باره که سوی تیز نگاهم یه سمت کلامتان بود .
دیگر از حرف زدن خسته شدم . حوصله هم نیست . اه .اه .
ببینید آدم را به چکاری وا میدارید ها ...

نقل قول  
sinyasin
Member
نقل قول از exorcism:
نقل قول:و در آخر اینکه : هرکس که نخواهد نیاید به راهمان . راحت است بروید و جای دگر کنید .
آقای محترم...با اینکه حرفتون اهانت محسوب میشد نسبت به حرفهای من و بعضی از دوستان، اما به هرحال خودمو موظف میدونم عاقلانه جوابتونو بدم.افکار شما شبیه افکار صادق و کافکاست؟؟خب پس تو این مورد خیلی شبیه همیم. چون منم دقیقا همینطورم. ...


من از بگو مگو های دوران نوجوانی زیاد دلخوش نمیشوم . عاقلانه هم جوابتان را نمیدهم چون هر چه را که نوشته اید پاسخش دوباره در کامنت طویل من هست .
نمیدانم چرا خواندن ها و دقت ها کم شده اند . حال که دقت و منظور حرفهای من را نگرفته اید دیگر چرا به حرف قبلی خود بی دقتی می ورزانید . پس دقت کنیدبه نمونه ای از حرفتان ( دقت ) :
((اونقدر که متوجه نبودم دارم با طنابی که اون ته چاه رفته میرم توی چاه))
(( ادمی که نتونه حتی خودشو تحمل کنه و نتونه با مشکلات زندگیش مواجه بشه چطوری میتونه الگوی یه دختربچه باشه؟حالا الگوی خیلی بهتری دارم.......)).

معنای دقیق اهانت را هم بنده در این سایت فهمیدم و آن اینکه هرکسی چیزی گفت اگر حرف راست را بزنی اهانت کرده ای و اگر با او همقدم شوی عالی هستی !!!!!!

بنده اصلا دوست ندارم با دختر جوانی تند تند حرف بزنم . روی سخنم با قسمتی از کلام کالتان بود .
و این حرف شما که ((هیچ آدمی در دنیا نیست که خودشو کامل بشناسه)) نظر شماست و این را خوب است که گفته اید در اولش : ((به نظرم)) . واقعن ممنون . چون این میشود پاسخش .
و هنگامی که میگویید از راهیکه رفته اید پشیمانید باید که برای آن دلیل درست بیاورید نه اینکه بگویید اشکال و ایراد از اصل بوده است .
نقص از شناخت ناشی ست . و راهش شعر آخر کامنت قبلی بنده است .
این حرفتان را ببینید :
((شما راه صادق رو در پیش گرفتی. منم گرفتم اما یه کم که گذشت فهمیدم نمیتونم باهاش کنار بیام و کنار کشیدم.)) ...
خیلی هم خوب .
خب آدم عزیز بنده هم در آن حرف منبسط شده ام همین را گفتم . بی دقتی همینه ها . آن شعر آخر را دوباره معنا کنید تا به حرف خودتان برسید . سرسری رد شدن باعث این سوءبرداشت میشود . شاید باید معنای آن را هم مینوشتم . نمیدانم .
البته شاید فقط این را نوشتید که بگویید اهانت کرده ام ( آن هم از طرف خودتان و طرف دوستانتان ). گریه آور است واقعن .

این حرفتان را نگاه کنید ((من واژه به واژه ی سخنان هدایت رو درک میکنم و با تمام سلولهای بدنم اونو می فهمم))
حال ، بنده نه . خود شما بگویید این جمله اتان با جملات کامنت پیشین تان به تطابق می نشیند.
این تناقض همان نقص در الگوبرداری ست که خودتان هم به آن واقفید و گفته اید که نتوانسته ام به تداوم حضورش در زندگی ام برسم .




نقل قول  
exorcism
Member
نقل قول:
و در آخر اینکه : هرکس که نخواهد نیاید به راهمان . راحت است بروید و جای دگر کنید .

آقای محترم...با اینکه حرفتون اهانت محسوب میشد نسبت به حرفهای من و بعضی از دوستان، اما به هرحال خودمو موظف میدونم عاقلانه جوابتونو بدم.افکار شما شبیه افکار صادق و کافکاست؟؟خب پس تو این مورد خیلی شبیه همیم. چون منم دقیقا همینطورم. اینکه ما میگیم هدایت واسه یه نوجوان الگوی مناسبی نیست دال بر انکار این شخص نیست. قبلا گفتم هنوزم میگم و تا جان دارم خواهم گفت ؛ من واژه به واژه ی سخنان هدایت رو درک میکنم و با تمام سلولهای بدنم اونو می فهمم.چون شخصیتم شبیه اونه...از بعضی لحاظ شاید تفاوتهای فاحشی داشته باشم ولی ...مهم نیست.
اشکال از رابطه نیست بلکه نقص در خودشناختی است خودشناختی...به نظرم هیچ ادمی تو دنیا وجود نداره که خودشو کاملا بشناسه.چون خودشناسی یعنی خداشناسی...و هیچکدوم از ما نمیتونیم خدا رو اونطوری که هست بشناسیم.بنابراین هیچکس نمیتونه یک انسان کامل باشه ولی به هرحال این انسان های ناقص هم احتیاج به یک الگو دارند .هرشخص ازاده الگوی خودشو انتخاب کنه...شما راه صادق رو در پیش گرفتی. منم گرفتم اما یه کم که گذشت فهمیدم نمیتونم باهاش کنار بیام و کنار کشیدم.اما شما این مسیر رو دوست داری و ادامش میدی. خب امیدوارم موفق باشی! اما اینکه کسی بخواد نظرشو اعلام کنه و بگه که از راهی که رفته پشیمونه دلیل نمیشه شما بخواین به اون فرد توهین کنید.چون اینجا همه این اختیارو دارن که نظرشونو ازادانه بیان کنن و اگه قرار باشه هر مخالفی.....
فکر نمیکنم در جمع چنین اقایان فرهیخته ای جای صحبت من حقیر باشه
نقل قول  
sinyasin
Member
یکی از آقایان خرده گرفته بود که بنده که صادق پیشه ام چرا حرفی نمی نویسم زیر این کتاب .
دلیل آن این است که در این چند سال بسیار حرف شده و فراوان رقمیده ام .
و این تکرارنگاری ها از یقین صادق عزیز و ندانستن ها و نفهمیدن ها و ندیدن ها زیادی خسته میکند آدم را .
و اینکه گفته بودند شاید تغییری در راه مطالعه ی من به وجود آمده . جواب اینکه : نخیر . بنده خود را در ابتدا چنین که اکنون هستم یافتم و سپس فهمیدم که نویسنده ای هست که افکار من مثل اوست و اسمش صادق است . مثل وقتی که کافکا را نیز فرا گرفتم و چندی دگر را .

و یک سخن برای آنکس که میگوید نامناسب بود الگو قرار دادن هدایت برای خودشان .:
نسبت دادن نفس به هر یک از خواص باید که در جوهر و خمیر و سرشت هر انسانی به وفق بنشیند . نه اینکه به زور بخواهد که کلمات ذهنش را چفت آن فرد بکند .
حال اگر آن خاص برای شما نامناسب درامد ، اشکال از رابطه نیست بلکه نقص در خودشناختی است .
برای بار صدم در کتابناک این را مینویسم که : کسی هست که خلق و خوی اش با ( .... جای خالی برای اینکه هر اسمی گذاشتید خودتان بگذارید ) سازگار است و با دوام .
وکسی دیگر هست که هستی اش و افکارش و وجودش در هدایت و کافکا و ... گره میخورد .
این موضوع سبب آن نمیشود که چاه دهان را باز کرده و به نقدهای مسخره و نادرست و کال رو آورد .

بله هستند مردمانی که هدایت و کافکا را میخوانند اما به مذاق چشایی اشان در اندک مدتی بر میخورد .
و در مقابل نیز هستند کسانی که با افکار آنها امتزاج یافته و رشد می یابند .

پس ایراد از راهی است که خود انسان آن را اشتباه یافته است . تنها پیشنهاد ساده ی این کلام این است که :بروید و در جاهای دگر خود را بیابید .
این نیافتگیِِ ِ هدایت دلیل آن است .
و نیز کاملا ابلهانه که اگر این نیافتگیِ ِ هدایت را حمل بر نقص او بدانند .

در گاهی از هنگام ها نویسندگی از جان مایه می بَرد . حال اگر درد و رنجِِ دیدنِ نفهمیدگی هایِ پیرامون در آن خلط نیز شود این درد و رنج به مضاعف مینشیند و افکار را به خودسوزی میکشاند .
کاملن احمقانه است که با موارد دیگر مقایسه شود .

و در آخر اینکه : هرکس که نخواهد نیاید به راهمان . راحت است بروید و جای دگر کنید .



نقل قول  
مادرم
Member
با سلام.
همان طور که دوست محترم، جناب علی زنجانی فرمودند، زندگی هدایت ادا نبوده ،و دیدگاه واقعی او نسبت به زندگی، همان طور که نوشته ،بوده است.
با بینش وعینک خود دنیا را دید ،ونوشت و ویرایش کرد. به قول مولانای شریف،
پیش چشمت داشتی شیشه ،کبود***زان سبب عالم کبودت ،می نمود
گر نه کوری،این کبودی دان ز خویش***خویش را بد گو ،مگو کس را تو بیش
نقل قول  
alizanjanii
Member
درباره ی آثار و زندگی هدایت قضاوتهای مختلفی شده است.از تحلیلهای روانکاوانه ی تا فلسفی و اجتماعی و....

کامتهای مختلف دوستان این جرات را به من داد که من هم نظرم را درباره او بگویم.من اولین بار ۱۲ یا ۱۳ ساله بودم که بطور اتفاقی با یک مجموعه از آثار داستانی او با نام سه قطره خون آشنا شدم و تا آن موقع حتی نام او را هم نشنیده بودم.خوب یادم هست که داستانها از بس برایم عجیب بود فورا نام نویسنده آن را بخاطر سپردم.چند سال است که حوصله خواندن هدایت را ندارم ولی تقریبا نیمی از آثار داستانی او را قبلا خوانده ام.

میخواهم از منظر خود نگاهی به هدایت بیندازم.به نظر من آثار و زندگی هدایت انعکاسی از «درد بی خدایی» است.قصد ندارم تا بحث را ایدئولوژیک کنم ولی هدایت عمیقا مرد بی خدایی بود.منظورم از خدا تعریف لوث شده ای از خدا که آن را خالقی کهنسال و البته بازنشسته جلوه میدهد نیست.منظورم از خدا معنای جهان و بی حساب و‌کتاب نبودن این جهان است.بی خدایی هم به معنای این است که این جهان صاحبی ندارد.انسان حیوانی شاید حیوانتر از سایر حیوانات است گمگشته و رها شده و تنها در این جهان بی صاحب.جهان بی هیچ روحی هیچ پاسخی به انسان نمیدهد.پوچ پوچ.

حال فردی را در نظر بگیرید که عمیقا معتقد به بی خدایی باشد زندگی برای او از هر چیزی بی ارزشتر است و چنین کسی گریزی جز انتحار ندارد.ممکن است پرسیده شود اگر دلیل خودکشی هدایت نجات از درد بی خدایی است پس چرا این همه بی خدا دست به خودکشی نمیزنند؟ به نظرم هدایت خود جواب این سوال را در آثار داستانی خود میدهد.به نظر او اصلا انسان محکمی وجود ندارد و زندگی محکمی هم وجود ندارد.زندگی انسانها عموما کاریکاتوری است.انسانها خود را سرگرم کرده اند و در واقع شاید این سرگرمی و خود فریبی مانند مسکنی است بر درد های زندگی که درد را نه درمان بلکه ساکت میکند انسانها در واقع همه مسخ شدگانی هستند در قالب انسان.او پی برده است که زندگی دینداران هم کاریکاتوری است کما اینکه واقعا زندگی بسیاری از ما مومنان کاریکاتوری از اعتقاد به خداوند است.ولی آنچه هدایت نمیتواند بپزیرد این است که او نمیخواهد زندگی کاریکاتوری و به زور مسکن داشته باشد.به این جهت است که همیشه سرگرمی ها و فعالیتها و دویدنهای بی هدف مردم را به سخره میگیرد و اگرچه خود از نظر زندگی متعارف و عرفی زمانش زندگی موفق و خوبی داشته ولی دست به خودکشی میزند.بخاطذ همین من تاکید میکنم او "عمیقا" بی خداست.

زندگی و آثار او ادا درآوردن نبوده چنان زیسته که نوشته و به آن معتقد بوده.از این جهت من او را حتی جدی تر از کافکا میدانم.و حتی در مقام مقایسه شاید یکدلتر از نیچه.زیرا اگر به زندگی نیچه توجه کنیم زندگی اش با آثارش چندان نمیخواند و بخاطر همین آثارش را به رجزهایی شاعرانه تنزل میدهد.

شخصا هیچگاه گرفتار درد هدایت نشده ام و جهان را بسیار شفافتر از تاریکخانه هدایت دیده ام ولی به گمانم همه انسانها تا حدودی طعم آن درد را مزمزه کرده اند دردی که برای هدایت مانند خوره ای بر روحش بود.

نقل قول  
maryamyavari
Member
بعضی چیزا بحث لازم نداره
دستور صریح خدا اینه که خودکشی کاملا ناشایسته
هدایت خود کشی کرده ( با اعتقاد قلبی هم خودکشی کرده)
پس من یکی، ذره ای فکرشو قبول ندارم
تموم شد رفت پی کارش!!!
نقل قول  
pikopiko
Member
قبل از خواندن صادق هدایت نیاز به فهمیدن مکتب ادبی و فکری هدایت است. هدایت در چهارچوب مکتب ناتورالیسم می نوشت. بدون فهم ناتورالیسم فهم هدایت ممکن نیست. ضمنا هدایت باور به ایران باستان داشت. هدایت نسبت به دین نگاه مثبتی نداشت. همه اینها را باید فهمید و بعد بوف کور و بقیه داستان ها را خواند. البته هدایت پدر داستان نویسی ایران هم هست و مولفه های داستان کوتاه هنوز همان تعاریف و برداشت های هدایت است. اول اینها را باید خوب فهمید. به طور کلی داستان نویسی ایران زیر یوغ هدایت است. (به غیر از صادق چوبک که خودش روی دست هدایت بلند شد و او را به کناری افکند)
نقل قول  
Carboon777
Member
نقل قول از amenmarr:
بنـابر این نمی شود موضوع های حاد و نادر را به همه جوامع نسبـت داد و کاملاً اشـتباه است.

جای این بحث اینجا نیست ولی به عنوان آخرین نظرم،
دوست عزیز این موضوعات اصلا نادر نیستند، از همون مواردی که خودتون گفتید: "ایجاد سوانح"،"درگیری و هرج و مرج" و"حیوان و انسان آزاری" و... رو میتونید به صورت کرور کرور در دادسراها ببینید. محل کار خود من یکی از همین جاهاست
لازم نیست انسان همیشه با اندیشه های منفی زندگی کنه اما لازمه بهتر شدن و رسیدن به بالندگی عقلی دیدن کمبوده است.
نقل قول  
exorcism
Member
نقل قول:
من هم آثار صـادق هدایت را دوست دارم و بیشـتر آنها را خوانده ام و به لحاظ خلاقیت و سبـک و شـیوه نگارش او را تحسـین می
کنم, اما دلیل نمی شود که از او بت بسـازم, ضعیف النفس بودن او آشـکار است,

واقعا دانایی شما رو تحسین میکنم اقای amenmarr...نمیدونم چرا بعضی از دوستان به شدت منکر حرفاتون میشن و یه خورده اهانت میکنن.کتاب دنیای کاغذی منو که یادتونه؟اون موقع من تازه شروع به خوندن کتابهای هدایت کرده بودم و به شدت شیفته ی شخصیت جذاب و منزوی صادق بودم. از اونجایی که هر نوجوونی احتیاج به یک الگو داره تصمیم گرفتم هدایت رو الگوی خودم قرار بدم ( وای که چه الگوی نامناسبی!) و همیشه و همه جا سعی میکردم مثل اون باشم.تموم کتابهایی رو که درباره ی شخصیت و رفتار هدایت نوشته شده بود رو جمع اوری کردم و خوندم و تا جایی که تونستم ازش پیروی کردم.حتی در لحظات شادی هم سعی میکردم دید منفیم رو نسبت به زندگی داشته باشم چون الگوم اینو ازم خواسته بود. به دوستام پیشنهاد میدادم حتما کتاباشو مطالعه کنن و با هرکی که با هدایت مخالفت میکرد به شدت برخورد کرده و بحث میکردم.در کامنت های "دنیای کاغذی" خانمی به من گفت که بهتره دست از خوندن کتاب های هدایت بردارم و الگوی مناسبتری برای خودم انتخاب کنم.همین الانم میتونید کامنت های اعتراض امیز منو بخونید و متوجه شید که چقدر افکارم نسبت به اون زمان فرق کرده!عشق به هدایت کورم کرده بود...اونقدر که متوجه نبودم دارم با طنابی که اون ته چاه رفته میرم توی چاه.اما بعد از یه سری اتفاقات معنوی که برام افتاد،فهمیدم هدایت نمیتونه الگوی من باشه. ادمی که نتونه حتی خودشو تحمل کنه و نتونه با مشکلات زندگیش مواجه بشه چطوری میتونه الگوی یه دختربچه باشه؟حالا الگوی خیلی بهتری دارم...الگوی خودمو ائمه قرار دادم و به عینه تاثیرات مثبتشو توی زندگیم میبینم.
هدف از این همه وراجی کردن این بود که بگم حرف تمام دوستان درسته و بی شک هدایت شخص روشنفکر و شاید صدسال جلوتر از مردم زمان خودش بوده. اما این دلیل نیست که ما ضعف ها و سستی هاشو ندیده بگیریم.یادمون باشه وقتی از کسی طرفداری میکنیم فقط از یه جنبه ی خاص به موضوع نگاه نکنیم
نقل قول  
amenmarr
Member
Carboon777 عزیز
وجود هر نوع بیماری از جمله سـادیسم و مازو خیسـم و اوتیـسم و هر نوع بیماری های متداول غیر طبیعی و یا استـثنائی, کم وبیش در همه جای دنیا و در بین همه اقشـار جامعه
بیش از 7,000,000,000 انسان روی کره زمین طبیعی است, بـد رانندگی کردن و ایجـاد سوانح درجـاده ها, اهـانت های ناروا و آزار لفظی و تحریک به خشونت و آزار جننسـی و خود
آزاری و بسـیاری از رفتار های غیر انسـانی دیگر که موجد ناهنجاری های اجتماعی شـود و نظم جامعـه را بر هم بریزد نیز از دیگر شاخه های سـادیســم و مـازو خیسـم و اوتیسـم,
علاوه بر حیوان آزاری است, بنـابر این نمی شود موضوع های حاد و نادر را به همه جوامع نسبـت داد و کاملاً اشـتباه است. سـلام کتابناکیان را به همه هموطنان خونگرم و و مهمان
نواز و شریف سیستان و بلوچستانیمان برسانید.
نقل قول  
Carboon777
Member
نقل قول از amenmarr:
مانند داستان سگ ولـگرد که در آن عمل غیر انسـانی بـسـیار زشت و ناپسـند حیوان آزاری , هم اینـک به ندرت دیده می شــود.

از روزی که بخاطر دارم شما سعی فراوان در جهت ماست مالی کردن کار مردم داشتید و همیشه از مردم به عنوان موجوداتی با فهم و درک و شعور بسیار بالا نام بردید! که البته خود من همچین چیزی رو کم میبینم.. (من خودمم جزئی از همین مردمم و نه جدای از اونا)
در مورد حیوان آزاری هم اینکار الان با شدت سادیستی بیشتری انجام میشه، نمونه اش این خبر.
در مورد خودکشی هم به همین سهل و راحتی نظر ندید.
نقل قول  
amenmarr
Member
Farzaneh69 عزیز
دشمنتان شرمنده باشد, بجای چنین اظهار نظر موهنانه, که به حساب عدم شناخت شما حد اقل از خود بنده می گذارم, توقع این است که اشکالات و اشتباهات را بدون غرض
و منصفانه تبیـین فرمائید, البتـه که می پذیرم, من هم آثار صـادق هدایت را دوست دارم و بیشـتر آنها را خوانده ام و به لحاظ خلاقیت و سبـک و شـیوه نگارش او را تحسـین می
کنم, اما دلیل نمی شود که از او بت بسـازم, ضعیف النفس بودن او آشـکار است, اگر چنـین نبود خودکشی نمی کرد و آنهم چندین بار!! , آفتـاب آمد دلیل آفتاب, کسی که میل
به خودکشی در ضمیرش قلیان پیدا کرده و یا اقدام به خودکشی کند هرکه می خواهد باشد, مشـکل روانی دارد و باید درمان شود و نباید چنین افرادی را هیچوقت تنها گذاشت
و از دور و نزدیک تا حصول نتیجه بازگشت به حال طبیعی و درمان قطعی, باید از او مراقبت کرد و به لحاظ عاطفی باید توجهات خاص مبذول شود, هرآنچه را که می گویم صادقانه
است و سعی می کنم از روی آگاهی و با مطالعه باشد, چنانچه نظر شما در ارتباط با عرایض اخیر بنده است, بهتر است؛ از روانپزشکان متخصـص سوال شود, این که می بینید
در خصوص صادق هدایت چیزی می نویسم, نه به دلیل خود نمائی است و نه اظهار فضل است, زیرا کسی بنده را نمی شناسد و از نام مسـتعار استـفاده می کنم, فقط محض
ممانعت و سـد راه اغـوا کنـندگان نا آگاهی است که نا خواسـته و از روی جهل و غیـر عامـدانه و از سر شوق و رغبتی که با خوانـدن دو سه کتـاب صادق هدایت در خود یافته اند
ممکن است روی خواننـدگان معدود دوستان طرفدار خود تاثیر بگذارند و به اشـاعه پوچ گرائی و سـلب انگیـزه زندگانی پر تلاش از نو جوانان و جوانان که اول زندگانی آنان است و
آینده سازان کشور عزیز ما هستند بپردازند, مثل نظر دوست عزیزمان « محسن بزنجانی » که در همین جا نوشـته است: « در دوران سربازی یکی از سربازان کتابهای هدایت را
می خواند دست آخر هم, صدو پنجاه تا قرص خورد و خودکشی کرد, البته زود رسوندنش بیمارستان و زنده موند, ولی فکر کنم آخرشم خودکشی کنه چون همیشه میگفت مرگ
خیلی زیباست و اصلا وحشـتناک نیست ..» , نمی گویم خواندن کتـاب های صـادق هدایت به تنـهائی موجب برانگیـختگی و رغبت وی به سوـی انتحار شـده است, هرگز چنـین
نیسـت, اما حداقل در تشـدید و وسـوسه و بیـماری قبلی به دلایل مختلف, بی اثر نبوده است. معمولاً بیشتر کسانی که به شدت و متعصبانه از آثار صادق هدایت طرفداری می
کنند متاسفانه اندیشه های صادق هدایت بر آنان غالب شده است, وانگهی اینجا هرکسی نظرات خودش را می نویـسد, اگر کسی خطائی مرتکب می شود و اشتباه می کند
باعث شرمندگی و سرافکندگی خود او می شود, گاهی بعضی از افراد که زیر همین کتاب «سگ ولگرد » نظراتشان را می نویسند, خدا را هم باور ندارند و در جای دیگر مثلاً زیر
قرآن کریم و جـاهای دیگر به قرآن کریم و پیامبر اسـلام و ائمه معصومین ع , نابـخردانه اهـانت و جـسارت کرده و مطالب خلاف واقع و نادرسـت زیاد نوشـته اند ولی درر هیچ کجا
مشاهده نکرده ام که بجای آنان شرمنده باشید!!
نقل قول  
mhdi saleh
Member
نقل قول از thesaurus:
نقل قول از mhdi saleh:من در مورد علل خودکشی نمی تونم نظری بدهم ولی یه سوالی برام پیش اومده در رابطه با ایمان و خودکشی . سوال اینکه شما تا حالا دیده یا شنیده ایی یه شخص روحانی خودکشی کنه ؟!
البته من نمی دانم که آقایون روحانی ایمان درستی دارند یا نه . ولی من تا حالا ندیدم !!!
درود
عرضم به خدمت شما که خود منم تا حالا نشنیدم که یه روحانی خودکشی کرده باشه.اما وقتی ما در مورد پیروان یه دین صحبت می کنیم،منظورمون طبیعتا فقط عالمان و روحانیون اون دین نیست؛ما باید جوامعی که دارای اون دین،مکتب یا تفکر هستن رو به طور کلی ببینیم...
صحبت بنده در مورد ایمان نبود و نیست؛ما در مورد میزان ایمان کسی نمیتونیم اظهارنظر کنیم،به نظرم نمیتونیم بگیم که روحانیون یه دین مومن ترین قشر اون دین هستن...


شما درست می گویید ولی خداباوری صرف نمی تواند عامل حرکت باشد بلکه ایمان است که نیرو و انرژی حرکت و پایداری بر عقیده را ایجاد می کند مثال : ممکن است شخصی تحصیلات را باور دارد و حتی به دانشگاهم برود و سر کلاس بنشیند و و قت بگذارد ولی چیزی که او را به حرکت در جهت موفقیت و بهره برداری از تحصیل می کند ایمان داشتن به کاری است که می کند .

نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از mhdi saleh:
من در مورد علل خودکشی نمی تونم نظری بدهم ولی یه سوالی برام پیش اومده در رابطه با ایمان و خودکشی . سوال اینکه شما تا حالا دیده یا شنیده ایی یه شخص روحانی خودکشی کنه ؟!
البته من نمی دانم که آقایون روحانی ایمان درستی دارند یا نه . ولی من تا حالا ندیدم !!!

درود
عرضم به خدمت شما که خود منم تا حالا نشنیدم که یه روحانی خودکشی کرده باشه.اما وقتی ما در مورد پیروان یه دین صحبت می کنیم،منظورمون طبیعتا فقط عالمان و روحانیون اون دین نیست؛ما باید جوامعی که دارای اون دین،مکتب یا تفکر هستن رو به طور کلی ببینیم...
صحبت بنده در مورد ایمان نبود و نیست؛ما در مورد میزان ایمان کسی نمیتونیم اظهارنظر کنیم،به نظرم نمیتونیم بگیم که روحانیون یه دین مومن ترین قشر اون دین هستن...
بحث بنده حقیر در مورد عدم وجود رابطه بین خداباوری و خودکشیه...دلیل من هم رجوع به آماره.خواهشم اینه که به گزاره های پایین یه نگاه بندازین:
احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی: آمار خودکشی در کشور دو برابر قتل است.(سال 89 _ منبع:سلامت نیوز)
احمد حاجبی، رییس اداره سلامت وزارت بهداشت: سازمان پزشکی قانونی آمار خودکشی را به وزارت بهداشت نمی‌دهد.(سال 90 _ منبع:خبرگزاری فارس)
هر روز 5 الی 10 نفر در کشور خودکشی می‌کنند.(25 مرداد 90 _منبع:روزنامه شرق)
آمار سازمان پزشکی قانونی تو سال 90 نشون میده روزانه 10 نفر تو کشور دارن خودکشی میکنن.در هر روز از هر 100000(صدهزار) نفر 6 نفر خودکشی میکنن.
اینا همشون کافرن؟...خداناباورن؟...ما داریم در مورد یه جامعه اسلامی و مذهبی صحبت می کنیم و اتفاقا می بینیم که آمار خودکشی خیلی نگران کنندست.
یه خرده نگاهمون رو جهانی تر کنیم.به گزارش ایسنا تو سال 90(چرا همه ی منابع خودکشی تو سال نوده؟!!!!!!!)بیشترین میزان خودکشی برای کشورای لیتوانی و بلاروس و روسیه س...
بیشتر مردم لیتوانی مسیحی هستند و ۷۹ درصد به کلیسای کاتولیک رومی تعلق دارند.
ارتدوکس آیین اصلی مردم بلاروسه و تو این کشور بیش از 1000 کلیسای ارتودکس هست.
41% جمعیت روسیه ارتدوکس و 13% هم بیخدا و بی دین هستن.(جمعیت خداناباور تو روسیه به نسبت کشورای دنیا تقریبا زیاده)
می بینید؟...تو بین کشورایی که بیشترین آمار خودکشی رو دارن هم لیتوانی هست که یه جامعه ی مذهبی کاتولیک محسوب میشه،هم روسیه که جمعیت قابل توجهی خداناباور داره.
نقل قول از exorcism:
در ابتدا شاید اما اگه واقعا اهل خوندن کتابهای هدایت و کتابهای مرتبط با هدایت باشید متوجه میشین که این انتقادها در اواخر عمر صادق تبدیل به نفرت و انزجار میشه. به طوری که در برخی کتابهاش با نفرت از خواننده های اثار و هم وطن هاش صحبت میکنه! و تبدیل میشه به یه فرد خودخواه...

نفرت و انزجار دلیل بر خودخواهی فرد نیست.نویسنده ای که به دیده شک به عقاید مردمش نگاه میکنه،نویسنده ای که بدبینانه به پلشتی های قشر خاصی از جامعه می پردازه،نویسنده ای که آفرینش از دیدگاه ادیان سامی رو با نگاه طنز به باد انتقاد میگیره؛به نظرم دلش به حال مملکت سوخته.
من نمیدونم چرا همه اینطوری نگام میکنن...واقعا زیاد حرف میزنم؟!!
نقل قول  
Farzaneh69
Member
نقل قول از amenmarr:
خودکشی عوامل بسیاری دارد از جمله؛ بیماری خطرناک افسردگی شدید, نگرانی و تشویش و اضطراب, نا امیدی و سرخوردگی, احساس بی توجهی نزدیکان خود, شکست در
عشق, رافت و مهربانی و دلسوختگی بیش از حد در ارتباط با همـه موجودات زنده مانند حیوانات, عدم نیل به خواسـته های درونی خود مانند تاثیر در تغییر مشـکلات جامعه و از
همه بدتر عدم تحمـل و صبـر در مقابل سختی ها و ملخص در یک کلام؛ ضعف نفـس و بالاخره بیـماری حاد اعتـیاد و ابتـلا به سایر بیماری های صعب العـلاج که متاسفانه صادق
هدایت با همه جذابیت و هوش سـرشار و نبوغ ادبی اش تمامی شـرائط عمل مذموم خود کشی را در خود جمـع کرده بود و پس از چندین بار اقدام نا موفق بالاخره خود را با گاز
خفه کرد شاید به تصور اینکه همچون دفعات قبل, کسـی پیدا شود و او را از مرگ نجات دهد اما وقتی به فریادش رسیـدند که دیگر دیر شـده بود, اگر کسـی مدعی شود؛ صادق
هدایت عقل درست و حسابی نداشته, به باور همه روانشـناسان قابل تصدیق است, بعضی از افراد پر مدعا به اصطلاح سـیر داغ محبوبیت صادق هدایت و کتاب هایش رابیش از
آنچه که واقعیـت داشتـه و دارد, زیاد می کنـند و او کتاب هایـش را فراگیر و جهانی می پندارند, و البـته همه آثار صادق هـدایت به لحاظ ادبی ارزنده و مشــهور است و خوانندگان
خود را دارد, و اینطور هم نیست که مطلوب عوام باشد و بسیاری از مطالب آن کهنه شده و به تاریخ گذشته جامعه و زمانی که مردم سوار درشکه می شدند مربوط می شود و
با این دوران و زمانـه سـازگار نیسـت. مانند داستان سگ ولـگرد که در آن عمل غیر انسـانی بـسـیار زشت و ناپسـند حیوان آزاری , هم اینـک به ندرت دیده می شــود. در ضـمن
هیـچ کدام مطـالب بنده به قصد جسارت و نصیحت نبوده و نیست.

حقیقتش اینه که من هر وقت نظرات شما رو میخونم شرمنده میشم و تاسف میخورم فقط امیدوارم به این افکارتون ایمان نداشته باشید،شما اگر دین دار هم بدونید خودتون رو مطمئن باشید ازاده نیستید
نقل قول  
mhdi saleh
Member
سگ ولگرد
"مست شدن پات باعث بدبختی اون شد " !!!!!!!!


پات فقط به غریزه اش عمل کرد چیزی که باعث بدبختی اون شد انجام فعل غریزی اون نبود ! بلکه دور شدن از غریزه و فطرت خودش بود چون اولین خشت بدبختی اش فروختن آزادگی و سرشت ذاتی خودش بود یعنی بجای آزاد زندگی کردن بنده یک آدم شد- بنده راحت طلبی شد - بنده نفس خودش شد و به بندگی خو کرد و بعد از دست دادن صاحب به بیچارگی و بدبختی افتاد .
پات باید یک سگ می بود یک سگ همین
نقل قول  
amenmarr
Member
خودکشی عوامل بسیاری دارد از جمله؛ بیماری خطرناک افسردگی شدید, نگرانی و تشویش و اضطراب, نا امیدی و سرخوردگی, احساس بی توجهی نزدیکان خود, شکست در
عشق, رافت و مهربانی و دلسوختگی بیش از حد در ارتباط با همـه موجودات زنده مانند حیوانات, عدم نیل به خواسـته های درونی خود مانند تاثیر در تغییر مشـکلات جامعه و از
همه بدتر عدم تحمـل و صبـر در مقابل سختی ها و ملخص در یک کلام؛ ضعف نفـس و بالاخره بیـماری حاد اعتـیاد و ابتـلا به سایر بیماری های صعب العـلاج که متاسفانه صادق
هدایت با همه جذابیت و هوش سـرشار و نبوغ ادبی اش تمامی شـرائط عمل مذموم خود کشی را در خود جمـع کرده بود و پس از چندین بار اقدام نا موفق بالاخره خود را با گاز
خفه کرد شاید به تصور اینکه همچون دفعات قبل, کسـی پیدا شود و او را از مرگ نجات دهد اما وقتی به فریادش رسیـدند که دیگر دیر شـده بود, اگر کسـی مدعی شود؛ صادق
هدایت عقل درست و حسابی نداشته, به باور همه روانشـناسان قابل تصدیق است, بعضی از افراد پر مدعا به اصطلاح سـیر داغ محبوبیت صادق هدایت و کتاب هایش رابیش از
آنچه که واقعیـت داشتـه و دارد, زیاد می کنـند و او کتاب هایـش را فراگیر و جهانی می پندارند, و البـته همه آثار صادق هـدایت به لحاظ ادبی ارزنده و مشــهور است و خوانندگان
خود را دارد, و اینطور هم نیست که مطلوب عوام باشد و بسیاری از مطالب آن کهنه شده و به تاریخ گذشته جامعه و زمانی که مردم سوار درشکه می شدند مربوط می شود و
با این دوران و زمانـه سـازگار نیسـت. مانند داستان سگ ولـگرد که در آن عمل غیر انسـانی بـسـیار زشت و ناپسـند حیوان آزاری , هم اینـک به ندرت دیده می شــود. در ضـمن
هیـچ کدام مطـالب بنده به قصد جسارت و نصیحت نبوده و نیست.
نقل قول  
.....در حالی که در غرب_ نخست ذر اروپا(خصوصا فرانسه) و اکنون امریکا_ هر سال کتب و مقالات متعددی در مورد این نویسنده ی بزرگ نوشته می شود(1) و روز به روز به حیثیت ادبی او افزوده می گردد و مخصوصا بوف کور سریعا در حال معروف شدن به یک اثر ممتاز جهانی است(2) و ترجمه های متعددی از آن به زبان های گوناگون صورت پذیرفته است، چرا ما نباید حتی متن این اثر را به حد کافی در دست داشته باشیم ؟ جواب از نظر من روشن بود :

زیرا ما بوف کور را _ نه در آن زمان و نه حتی اکنون_ نفهمیده ایم و کاش غائله به همین جا ختم می شد زیرا از آن بدتر آن را غلط فهمیده ایم ودر مورد آن _ این تنها صادرات ادبی ما در دوران جدید_ تبلیغات منفی بسیاری کرده ایم و حق مسلم فخر و مباهات به آن را _ به اعتبار شهرت جهانی ش_ نادانسته از خود سلب کرده ایم.

اما برخی با من هم عقیده نبودند و توجیهات دیگری داشتند که کم و بیش محملی داشت. تا آنجا که برخی دانشجویان به استناد نوشته های این و آن در باب بوف کور _ و عمدتا درباره ی فلسفه بافی های کتاب و زندگی هدایت و برخی ار آثار خاص او _ مطالبی خواندند و بر حسب معمول هدایت را فردی بیمار و نامتعادل معرفی کردند و کم مانده بود که او را قاتل و دزد و دیوانه و وطن فروش....نیز بخوانند (3).....

پانوشتها :
1) و دیگر کار به آنجا کشیده است که کسانی که اصلا فارسی نمی دانند( و از مستشرقان محسوب نمی شوند) و مثلا استاد ادبیات انگلیسی هستند در مورد او کتاب می نویسند و این جدا از سمینارهای متعددی است که درباره ی او در دانشگاه های معتبر برگزار می شود.

2) کسانی چون آندره برتون رهبر جنبش سوررئالیست ها در مدح آن داد سخن داده اند و اخیرا در برخی از دائره المعارف ها آن را از بزرگترین شاهکار های ادبی قرن بیستم خوانده اند و من خود دیده ام که ادب دوستان غرب از گذشته ی ما خیام و از امروز ما هدایت را می شناسند(و البته گاهی امثال حافظ و سعدی و رومی را هم ممکن است یشناسند اما امثال بوعلی سینا را عرب می دانند زیرا در قاموس آنان مسلمان بودن معادل عرب بودن پنداشته می شود)

3) و ظاهرا عمده ی مستند آنان سخن خود هدایت بود . آنان از این بدیهی ترین بحث ادبی بی خبر بودند که اثر ادبی، گزارش تاریخی و شرح حال نویسی و مستند پردازی نیست و تاکنون هیچ نویسنده ای را به جرم اینکه در داستان خود قتلی مرتکب شده و یا به سرقتی اعتراف کرده است به کلانتری نبرده اند ! ای کاش ما به جای این همه متن، درسی هم در باب اینکه ادبیات چیست و روش ها و بینش های آن کدام است، می داشتیم.

البته من مانند منتقدان نحله ی نقد نو یا مکتب شیکاگو به انفکاک کامل اثر ادبی از شخصیت آفرینند ی آن معتقد نیستم، اما می گویم ارتباط، غیر مستقیم و پوشیده، یعنی هنری است، به طوری که گاهی حتی ممکن است معکوس مسائل، مطمح نظر باشد.

(قسمتی از مقدمه ی کتاب داستان یک روح نوشته ی دکتر سیروس شمیسا_شهریور 71_)

در اولین فرصت مطالبی راجع به هدایت و آثار و افکارش خواهم آورد.
نقل قول  
exorcism
Member
عشق به خدا مسئولیت آور است و انسان مسئولیت گریز، از خدا می گریزد...
حالی اگر هست و حال کردنی،برای مسئولیت پذیرانی است که خدا را در پستوی عشق به همه چیز جز او پنهان نکرده اند...
نقل قول  
نقل قول از exorcism:
نقل قول:فرمودید هدایت خودکشی کرد چون خدا نداشت،به نظر بنده این حرف درست نیست.از سال 88 تا به حال ما با افزایش تقریبی خودکشی تو ایران روبرو بودیم.نمیشه به صراحت چنین ادعایی کرد که چون آمار خودکشی داره بالا میره پس خداباوری تو کشور کاهش پیدا کرده...
نظر من اینه که به صراحت میشه ادعا کرد خدا باوری و خودکشی با هم رابطه ی نزدیکی دارند.همونطور که اون دوستمون گفتن، شما کدوم ادم مقید و به اصطلاح مذهبی رو دیدید که حتی در اوج عصبانیت یا به قول شما تحقیر و سرخوردگی،خودکشی کرده باشه؟؟؟اون شخص روانی که خودشو از پنجره پرت میکنه پایین، دانشجویی که به خاطر تحقیر شدن خودکشی میکنه یا نوجوانی که فقط به خاطر جلب توجه یا شایدم به دلیل درک نکردن تغییر و تحولات این دوره از زندگیش دست به این عمل قبیح میزنه..
م


باسلام
پس این همه ظلم و ستمی که تو جامعه وجود داره از کوچک تا بزرگ که اصلا تو حوصله این بحث نیست از صفات بارز خداباوران است ؟ نکند ما در کشورمان خداباوران در اقلیت هستند ؟
و خود کشی از صفات کسانی که به خدا اعتقادی ندارند.
ادم های مقید زیادی دیدام که در اوج عصبانیت یا از روی دگماتیسم با تصمیم گیری عجولانه زندگی یک خانواده را نابود کردند .
اصولا کسی که خدا را باور ندارند خودکشی نمی کند ، چون به این باور رسیده که تنها است و تنها با مشکلات و سختی های زندگی به زندگیش ادامه میدهد پس قوی تر هم می شود .
برعکس خداباوران که همیشه منتظر رحمت و کمک غیبی هستند .

دوست عزیز : هر چیزی می تواند نسبی باشد ! حتی همین موضوع و عواملش
نقل قول  
exorcism
Member
نقل قول:
فرمودید هدایت خودکشی کرد چون خدا نداشت،به نظر بنده این حرف درست نیست.از سال 88 تا به حال ما با افزایش تقریبی خودکشی تو ایران روبرو بودیم.نمیشه به صراحت چنین ادعایی کرد که چون آمار خودکشی داره بالا میره پس خداباوری تو کشور کاهش پیدا کرده...

نظر من اینه که به صراحت میشه ادعا کرد خدا باوری و خودکشی با هم رابطه ی نزدیکی دارند.همونطور که اون دوستمون گفتن، شما کدوم ادم مقید و به اصطلاح مذهبی رو دیدید که حتی در اوج عصبانیت یا به قول شما تحقیر و سرخوردگی،خودکشی کرده باشه؟؟؟اون شخص روانی که خودشو از پنجره پرت میکنه پایین، دانشجویی که به خاطر تحقیر شدن خودکشی میکنه یا نوجوانی که فقط به خاطر جلب توجه یا شایدم به دلیل درک نکردن تغییر و تحولات این دوره از زندگیش دست به این عمل قبیح میزنه....تموم این ادما اگه خدا رو درک کنند و بخوان رابطشونو با نزدیکان خدا محکمتر و استوارتر کنند به نظرتون با عقل جور درمیاد که بگیم بازم به فکر خودکشی و دست بردن در کار خداییه که عاشقشه؟؟؟
در مثالهایی هم که خودتون زدید( اختلالات روانی،مصرف الکل و سوءمصرف دارو و مواردی محیطی مثل مشکلات مالی،رسوایی،اشکال در ایجاد ارتباط با دیگران ) به وضوح میشه رابطه ی خدا و خودکشی رو دید
نقل قول:
اگه منو نمیزنین و فحش نمیدین یه نکته دیگه هم بگم؛اینکه هدایت فقط خودش برای خودش مهم نبود...
درونمایه ی خیلی از نوشته های هدایت انتقاد از جامعه تاثیر پذیرفته از استبداد و نفی خرافه پرستی بود و اصولا توجه ویژه ای به مردم جامعه داشت.

کاملا درسته...در ابتدا شاید اما اگه واقعا اهل خوندن کتابهای هدایت و کتابهای مرتبط با هدایت باشید متوجه میشین که این انتقادها در اواخر عمر صادق تبدیل به نفرت و انزجار میشه. به طوری که در برخی کتابهاش با نفرت از خواننده های اثار و هم وطن هاش صحبت میکنه! و تبدیل میشه به یه فرد خودخواه...
ببخشید منم خیلی گنده تر از دهنم دارم حرف میزنم
نقل قول  
البته کتابهای هدایت ناامیدی و پوچی را القا میکند و در این شکی نیست که او نویسنده بزرگی بوده در دوران سربازی یکی از سربازان کتابهای هدایت را می خواند دست آخر هم صدوپنجاه تا قرص خورد و خودکشی کرد البته زود رسوندنش بیمارستان و زنده موند ولی فکر کنم آخرشم خودکشی کنه چون همیشه میگفت مرگ خیلی زیباست و اصلا وحشتناک نیست و از این جور حرفا
نقل قول  
نقل قول از thesaurus:
نقل قول ا
نقل قول از artificial_harm:در کل باز هم می گوییم ! .ما داریم در مورد کشوری صحبت می کنیم که سرانه مطالعه تو اون دو دقیقه است(بدون احتساب قرآن،مفاتیح و روزنامه)
بعد شما می فرمایید خوندن هدایت و نیچه مده؟...بین کیا؟ خوندن مد بود.
خب چرا اینطوری نگام میکنین؟!!!...من که زیاد حرف نزدم!!!!!!


درود بر شما دوست گرامی
اولا : کمی دقت بفرمایید متوجه می شوید بنده نگفتم بیشتر کتاب هایی که خوانده می شود مربوط به نیچه و هدایت است بلکه منظور کسانی که این نویسنده گان را برای مطالعه انتخاب می کنند .
ثانیا: سرانه مطالعه کشور اگر یک ثانیه هم باشد باز می توان مفهومی از مد در آن تعریف کرد و هیچ ارتباطی به بزرگی یا کوچکی کل مجموعه وجود ندارد .
هدایت و نیچه فقط از روی مد خواننده می شوند . یعنی اینکه اکثر ( مد ) کسانی که اثار این نویسندگان را انتخاب می کنند تحت تاثیر اجتماع اطرافش آن را می خوانند . همان طور که مد اینگونه در کشور ترویج داده می شود .
در دروه ای که دانشگاه درس خواندم بحث هدایت و نیچه بود ، در پارک ها در سینما ها در تئاتر ها .. و هر روز تعداد صاحب نظر ها بیشتر بیشتر میشد ( اون زمان به این فکر می کردم اغاز این میتینگ ها یکی دو نفر بیشتر نبودند بعد میشودند 3 5 8 10 ... ) هنوز در انقلاب قدم می زنم ، تمام کسانی که بساط کتاب در خیابان دارند کتاب های نیچه و هدایت در بین 10 20 کتابی که روی زمین دارند وجود دارد . این یعنی فراوانی درخواست !
در کل باز هم می گوییم . تمام عرایض بنده از روی مشاهدات و تحقیقی که داشتم بوده است و نظر بنده است . همان طور که در دو کامنت قبلی خود ذکر کردم .
اما هر کسی مختار است که هر انتخابی که مایل است را داشته باشد و خدای نکرده عرایض بنده برای کسی اینگونه مشتبه نشود که مانع مطالعه در این ضمینه هستم .

نقل قول از amenmarr:
فرجام تقدیـری که صادق هدایت برای خود رقم زد و بکام مرگ خود خواســته فرو رفت, نشـان می دهد؛ صادق هدایت متـفاوت از آنچه که می گفته و می نوشـته نبودها...

کاملا با شما موافق هستم ، فکر می کنم چیزی را از قلم نداختید.
بنظر من : خواندن کتابی مثل بوف کور در 12 سالگی ترسناک است . کنشی که می تواند این کتاب بر هر ذهنی در هر سنی داشته باشد برایم نارحت کنند ست.
البته نظیر نویسندگانی همچون هدایت در تاریخ ادبیات جهان بوفور دیده می شود مانند کمو ، داستایوسکی ، اندریف ، آلن پو .... که بقولی در کندوکاو این دسته نویسندگان ، ابتدا بهتر است خواننده به سراغ کتاب هایی که ساده تر و مفیدتر هستند برود.
متاسفانه بنظر میرسد ، در کشور ما خوانندن کتاب های هدایت و نیچه یکجور مد باشد . نمی دانم این جور احساس می کنم.
کتاب درسی جای خود دارد و کتاب هم جای خود . خواندن کتاب های درسی بتنهایی هم کمتر از این خواندن کتابی مثل بوف کور نیست.

نقل قول  
mhdi saleh
Member
نقل قول از thesaurus:

فرمودید هدایت خودکشی کرد چون خدا نداشت،به نظر بنده این حرف درست نیست.از سال 88 تا به حال ما با افزایش تقریبی خودکشی تو ایران روبرو بودیم.نمیشه به صراحت چنین ادعایی کرد که چون آمار خودکشی داره بالا میره پس خداباوری تو کشور کاهش پیدا کرده


با سلام و دورود
من در مورد علل خودکشی نمی تونم نظری بدهم ولی یه سوالی برام پیش اومده در رابطه با ایمان و خودکشی . سوال اینکه شما تا حالا دیده یا شنیده ایی یه شخص روحانی خودکشی کنه ؟!
البته من نمی دانم که آقایون روحانی ایمان درستی دارند یا نه . ولی من تا حالا ندیدم !!!
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از exorcism:
در حدی نیستم که کسی رو نصیحت کنم اما من خودم به این نتیجه رسیدم که هدایت این افکار رو داشت چون خدا رو نداشت. هدایت خودکشی کرد چون خدا رو نداشت.وجود خدا و وجود افکار خودکشی در شخص باهم نسبت عکس دارن. هرچی خدا رو بیشتر بفهمیم میل به زندگی هم در ما تقویت میشه. نه اونجوری که نتونیم دل از مادیات دنیوی بکنیم...نه...میل به زندگی برای پرستش بیشتر خدا . " من میخوام بیشتر زنده بمونم تا به انسان های بیشتری کمک کنم و کارهای خوب بیشتری انجام بدم. میخوام زنده بمونم تا عشقمو به خدا ثابت کنم."
هدایت انگیزه نداشت چون فقط خودش برای خودش مهم بود.... و نه هیچکس دیگه.
فقط همین....

درود بر دوستان
من اول تشکر میکنم از این دوستمون که جمله رو با این عبارت قشنگ شروع کردن"در حدی نیستم که کسی رو نصیحت کنم...
اما یه سری مخالفت هایی دارم با بعضی صحبت های ایشون.
فرمودید هدایت خودکشی کرد چون خدا نداشت،به نظر بنده این حرف درست نیست.از سال 88 تا به حال ما با افزایش تقریبی خودکشی تو ایران روبرو بودیم.نمیشه به صراحت چنین ادعایی کرد که چون آمار خودکشی داره بالا میره پس خداباوری تو کشور کاهش پیدا کرده...وقتی موارد خودکشی رو جزئی بررسی میکنیم می بینیم مثلا دانشجویی به خاطر تحقیر شدن خودشو حلق آویز کرده،یا یه بیمار روانی خودشو از طبقه 8 تیمارستان پرت کرده،نوجوانی به خاطر جلب توجه خودشو مسموم کرده و ....
وقتی موارد رو جزئی بررسی میکنیم می بینیم که تصمیم گیری آنی تو لحظه ی اوج خشم بوده که منجر به خودکشی شده،یعنی اگه مثلا دست و پای اون طرف رو تو اون لحظه می بستن،بعد یه ساعت بعد بازش میکردن؛شاید اکثر این افراد چنین اقدامی انجام نمیدادن.
ولی اگه کمی علمی تر نگاه کنیم،آمار نشون میده که روزانه 3000 نفر تو دنیا خودکشی میکنن؛علل اصلی خودکشی هم مواردی شخصی مثل اختلالات روانی،مصرف الکل و سوءمصرف دارو و مواردی محیطی مثل مشکلات مالی،رسوایی،اشکال در ایجاد ارتباط با دیگران هست.
اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا دلیل خودکشی افراد نیست...هرچند ممکنه برای شما به شخصه وجود خدا یه منبع امید برای ادامه زندگی محسوب شه.
اگه منو نمیزنین و فحش نمیدین یه نکته دیگه هم بگم؛اینکه هدایت فقط خودش برای خودش مهم نبود...
درونمایه ی خیلی از نوشته های هدایت انتقاد از جامعه تاثیر پذیرفته از استبداد و نفی خرافه پرستی بود و اصولا توجه ویژه ای به مردم جامعه داشت.
نقل قول از artificial_harm:
در کل باز هم می گوییم ! در ایران بیشتر ٰ. هدایت و نیچه فقط از روی مد خواننده می شوند .
چه بسا ما اثار و نویسندگان بسیار خوبی همین حال حاضر داریم ! باید بمیرند تا ما آنها را بشناسیم ؟

ما داریم در مورد کشوری صحبت می کنیم که سرانه مطالعه تو اون دو دقیقه است(بدون احتساب قرآن،مفاتیح و روزنامه)
بعد شما می فرمایید خوندن هدایت و نیچه مده؟...بین کیا؟
یاد جمله ی مهران مدیری تو سریال شوخی کردم افتادم:"کاش کتاب خوندن مد بود...کاش کتاب خوندن مد بود.
خب چرا اینطوری نگام میکنین؟!!!...من که زیاد حرف نزدم!!!!!!
نقل قول  
"" کسانی که برای کافکا چوب تکفیر بلند می کنند، مشاطه های لاش مرده هستند که سرخاب سفیدآب به چهره های بی جان بت بزرگ قرن بیستم می مالند. این وضیفه ی کارگردان ها و پامنبری های "عصر آب طلایی" است. همیشه عوام فریبی کار دغلان و دروغزنان می باشد. عمر کتاب ها را می سوزانید و هیتلر به تقلید او کتاب ها را آتش زد. اینها طرفدار کند و زنجیر و تازیانه و زندان و شکنجه و پوزبند و چشم بند هستند. دنیا را نه آنچنان که هست بلکه آنچنان که با منافعشان جور در می آید می خواهند به مردم بشناسانند و ادبیاتی در مدح گندکاری های خود می خواهند که سیاه را سفید و دروغ را راست و دزدی را درستکاری وانمود بکنند، ولی حساب کافکا با آنها جداست ""
______ صادق هدایت (پیام کافکا) _____

گمانم بیراه نیست اگر بگوییم متن پیام کافکا راجع به خود هدایت نیز صدق می کند.


نقل قول  
exorcism
Member
نقل قول:
اما همه مثل شما نیستند . فقط به این فکر کنید .
زندگی کسانی در گردباد تاریکی افکار هدایت و دیگر نویسندگان این چنینی گاهی نابود می شود .
مثال زدم
کامنت قبلی مرا یکبار دیگر بخانید .

در کل باز هم می گوییم ! در ایران بیشتر ٰ. هدایت و نیچه فقط از روی مد خواننده می شوند .
چه بسا ما اثار و نویسندگان بسیار خوبی همین حال حاضر داریم ! باید بمیرند تا ما آنها را بشناسیم ؟

درسته...خیلی از ادما با این افکار نابود شدن ، میشن و خواهند شد.چه از لحاظ روحی چه جسمی. اما باید چیکار کرد؟؟ چیکار میشه کرد؟؟ من فکر میکنم حتی خیلی از کسایی که هدایت و اثارش رو نقد میکنن هنوز نمیدونن چی میخوان!قصد جسارت ندارم؛همین خود شما در کامنت قبلی یه چیز و در کامنت بعدی چیز دیگه ای فرمودید! هدایت مرده....اما افکارش هنوز در اذهان مردم غوطه وره.برای از بین بردن این تفکر باطل که هدایت مرگ رو به خواننده انتقال میده (منظور از مرگ ناامیدی و یاس و پرخاشگری و .... هست) باید اساتید ادبیات اونو بهتر به مردم بشناسونند.موضوع کوچیکی نیست....خیلی ها رو دیدم که بعد از خوندن بوف کور هدایت به شدت افسرده و گوشه گیر شدن فقط به این علت که چیزی درموردش نمیدونن.استاد ادبیات سرکلاسش جوری درمورد هدایت صحبت میکنه که انگار درمورد یه جانی روانی حرف میزنه! انتظار داریم اون دانشجو ها چه دید دیگه ای نسبت به این شخص فرهیخته داشته باشن؟؟ همه چیز برمیگرده به فرهنگ خودمون....باید فرهنگ رو ببریم بالاتر. سطح فکر خودمونو ببریم بالاتر.باید افراد دانا و فهیم مردم رو اگاه کنند. نه اینکه بگن کتابای هدایت رو نخونید که خودکشی میکنید!! اینا رو بیخودی نمیگم...به عینه دیدم.
نقل قول  
نقل قول از exorcism:
نقل قول:از نظر من : کتاب های صادق مثل سیگار کشیدن است ، هر چه بیشتر بخوانیم بیشتر به بیماری مبتلا خواهیم شد . اگر باور ندارید می توانید
فقط همین....


منظور من از بیماری رفتار منفی انسان از قبیل . بدبینی . پرخاشگری . تکبر . ازار اذیت خود و دیگران . منفی گرایی . پوچ گرایی و .... است که اصطلاحی بین مدد کاران بهزیستی و اجتماعی است .
در ضمن بیشتر کتاب های هدایت من خواندم و نسبت به قلم هدایت ٰ که قلم فوق العاده خاص و بی همتایی است شکی ندارم. موضوع چیز دیگریست . در بزرگ بودن فهم هدایت شکی نیست . او را جز بهترین نویسنده هایی که می شناسم قرار داده ام . چون سرعت و قدرت انتقال بسیار قوی دارد . اما سوال این است ؟
چه چیزی را انتقال می دهد ؟
شما می گویید چگونه این فرد با تمام امکانات و ثروت این گونه شده است ؟ اما به این نیز فکر کنید او به چه چیزی تبدیل شده است .
شما می فرمایید من در سن N سالگی این کتاب را خواندم . خوشا به حال شما که توانستید از این مسیر به نحو موثر در زندگیات سود ببرید .

اما همه مثل شما نیستند . فقط به این فکر کنید .
زندگی کسانی در گردباد تاریکی افکار هدایت و دیگر نویسندگان این چنینی گاهی نابود می شود .
مثال زدم
کامنت قبلی مرا یکبار دیگر بخانید .

در کل باز هم می گوییم ! در ایران بیشتر ٰ. هدایت و نیچه فقط از روی مد خواننده می شوند .
چه بسا ما اثار و نویسندگان بسیار خوبی همین حال حاضر داریم ! باید بمیرند تا ما آنها را بشناسیم ؟

نقل قول  
exorcism
Member
نقل قول:
از نظر من : کتاب های صادق مثل سیگار کشیدن است ، هر چه بیشتر بخوانیم بیشتر به بیماری مبتلا خواهیم شد . اگر باور ندارید می توانید از کسی که در حوزه روانشناسی و روانکاوی تخصص دارد بپرسید ، یک روز به ملاقات یک روانکاو بروید و در مورد هدایت و علاقه ای که او دارید از او سوال کنید . بگذریم هر چند خود من به سیگار کشیدن علاقه دارم می دانم مضر است ولی هر روز سیگار می کشم . بعضی ها به دام سیگار کشیدن می افتند که مثل کسانی هستند که نمی دانند برای چه این کتاب ها را می خوانند . بعضی می دانند در این دام هستند اما شاید مثل من به دام علاقه مند باشند.
+منظورتون از بیماری چیه؟؟؟چرا کم اطلاعی و نادونی خودمونو میندازیم تقصیر نوشته های هدایت؟؟؟اکثر حرف های شما رو خوندم....مخصوصا در رابطه با اون پسر 19 ساله.منم یه دختر 15 سالم که شاید از نظر خیلیا هیچی سرش نشه و واقعا احمق و نادون باشه.اولین بار که کتاب بوف کور هدایت رو خوندم 13سالم بود. میتونم قسم بخورم که بعد از خوندن این کتاب یک هفته ی کامل تو فکر بودم و به هدایت و افکارش فکر میکردم. اما نه از اون دیدی که شما می فرمایید...بوف کور روی من هیچ تاثیر منفی و بدی نذاشت.افکار خودکشی و دل بریدن از تمام علایق هم واسه من به وجود نیومد.در تمام این مدت من فقط به این فکر میکردم که چه چیزی باعث شده هدایت که یک فرد ثروتمند و تحصیل کرده بوده و همه چیز داشته و از لحاظ رفاهی در وضعیت خوبی قرار داشته، تا این حد از زندگیش بریده باشه؟ من به این فکر میکردم که چرا بعضیا با خوندن این کتاب دست به خودکشی میزنن و ندونم کاری های خودشونو میندازن گردن هدایت؟؟؟چرا سعی نکنیم با خوندن همچین کتابایی یه کم تعقل کنیم؟؟در حدی نیستم که کسی رو نصیحت کنم اما من خودم به این نتیجه رسیدم که هدایت این افکار رو داشت چون خدا رو نداشت. هدایت خودکشی کرد چون خدا رو نداشت.وجود خدا و وجود افکار خودکشی در شخص باهم نسبت عکس دارن. هرچی خدا رو بیشتر بفهمیم میل به زندگی هم در ما تقویت میشه. نه اونجوری که نتونیم دل از مادیات دنیوی بکنیم...نه...میل به زندگی برای پرستش بیشتر خدا . " من میخوام بیشتر زنده بمونم تا به انسان های بیشتری کمک کنم و کارهای خوب بیشتری انجام بدم. میخوام زنده بمونم تا عشقمو به خدا ثابت کنم."
هدایت انگیزه نداشت چون فقط خودش برای خودش مهم بود.... و نه هیچکس دیگه.
فقط همین....
نقل قول  
m marshal
Member
از یک بعدی تاریخ ایران علاوه بر مبارزه طبقاتی، مبارزه ادبیاتی هم بوده... همیشه افرادی بودن که ادبیات رو قبح و دور از انسانیت می دونستند.
همراه با دوست عزیز ilker در زمینه پیشرفت باید گفت که هنر در راستای پیشرفت فرهنگی و دانش تحلیلی و انسانی کاربرد فراوانی داره.اوایل قرن بیستم با بوجود امدن شمار عظیمی از مردمان کتابخوان بود که توسعه های وصیع اقتصادی و رفاهی و فرهنگی پدید اومد که از منبع ذهنی و روشن نویسندگان نشات می گرفت. حال بنگرید به پیشرفت های حاصله از نمی دونم فیزیک یا شیمی(منظور نفی پیشرفت های این علوم نیست اما باری) پیشرفت حاصله از این علوم تنها عامل کشت و کشتار های بیشمار قرن بیستم و درواقع الت قتاله حکومت های مستبد عصر جدیده.حتی همین الانشم رسانه روزانه هزاران هزار ذهن و زبان و کلام ادمی رو در حصار نادانی و جهل قرار میده و اگر جنجال نشه باید گفت از بین می بره. در این عصر همهمه و آهن ادبیات و هنر، انسانی ترین خصایل ادمی رو بهش گوشزد میکنه....
نقل قول  
E R S
Publisher VIP
نقل قول:
اگر بجای این کتابها وقت عزیز خود را صرف مطالعه کتابهای درسیشان و آمادگی برای کنـور می کردند, موفقیت هـای بزرگی در انتظارشان بود....


این آقایی که این جمله رو فرموده ، ظاهرا علاقه بسیاری داره که دیگران رو نصیحت کنه . نه فقط زیر این کتاب ، بلکه جاهای دیگه هم کامنت هایی سرشار از پند و اندرز گذاشته

خب اشکالی نداره ... این طبیعیه . بعضی افراد وقتی به یه سنی میرسن به نصیحت کردن دیگران علاقه مند میشن

دوست عزیز به نصایح خودت ادامه بده . اما قبلش ، من هم 2 تا نکته رو به حضرتعالی نصیحت می کنم

1. وقتی می خوای کسی رو نصیحت کنی ، برای اینکه حرفت نتیجه بده باید دقت کنی مبادا کلامت نشانی از تحقیر و مسخره کردن داشته باشه وگرنه پند های حکیمانه شما فایده ای که نداره هیچ ، بلکه اثر عکس میده
مخصوصا وقتی طرف نصیحتت یک آدم 19 ساله باشه. چون توی این سن حساسیت ها خیلی بیشتره

2. آدم برای این که پاک و صادق بمونه باید برای هر کاری که می کنه خوب به درون خودش ، به دلش نگاه کنه و انگیزه اش رو بسنجه .
بعضی وقت ها ما پیش خودمون فکر می کنیم هدفمون خیرخواهیه اما اون چیزی که ته دلمونه ، صرفا اثبات برتری و نگاه بالا به پائینه!

جسارت منو می بخشی که شما رو نصیحت می کنم . ای پیر خردمند





نقل قول  
نقل قول از thesaurus:
نقل قول از artificial_harm:

بوف کور رو مناسب چه سنی میدونید؟...اگه میشه عدد بگین.
فرمودید بوف کور میتونه شخصیت یه نوجوون رو برای همیشه تاریک و افسرده کنه.احتمالا منظورتون اینه که یه نوجوون شاید قوه ی نقد افکار هدایت رو نداشته باشه و هرچی که تو کتاب خونده رو میپذیره....


دوست عزیز گفتن اینکه این کتاب مناسب چه سنی است برای من امکان پذیر نیست ، ممکن است فردی 20 ساله این کتاب را بهتر و با درک بیشتری از من نوعی که 33 سال دارم بخواند . شاید کسی نیز بخواند و نفهمد و بگوید این چه بود ؟ و تمام . من نمی دانم چند گزینه واقعا می تواند خروجی این موضوع باشد و چه حالاتی می تواند داشته باشد . شاید از کسی که در بعد روانشناسی و جامعه شناسی تخصص دارد بشود این موضوع را پرسید و جمع بندی کلی کرد . به نظر م ، برای مشخص کردن بازه سنی نیاز به تحقیق اجمالی وجود دارد .

یک مثال : هر چند شاید عجیب باشد
از نظر من : کتاب های صادق مثل سیگار کشیدن است ، هر چه بیشتر بخوانیم بیشتر به بیماری مبتلا خواهیم شد . اگر باور ندارید می توانید از کسی که در حوزه روانشناسی و روانکاوی تخصص دارد بپرسید ، یک روز به ملاقات یک روانکاو بروید و در مورد هدایت و علاقه ای که او دارید از او سوال کنید . بگذریم هر چند خود من به سیگار کشیدن علاقه دارم می دانم مضر است ولی هر روز سیگار می کشم . بعضی ها به دام سیگار کشیدن می افتند که مثل کسانی هستند که نمی دانند برای چه این کتاب ها را می خوانند . بعضی می دانند در این دام هستند اما شاید مثل من به دام علاقه مند باشند.

من نمی توانم به کسی ثابت کنم یکی از بهترین دوستانم بخاطر غرق شدن در افکار هدایت خودکشی کرد . چگونه ثابت کنم شخصی که ذالتا شاعر بوده و ادبیات در وجودش موج می زد با آن همه درک و فهمی که برای من تعجب آور بود با زندگیش این کار را کند .
اگر دوست دارید من می توانم حضورا با شما موارد بسیاری را اثبات کنم که فکر نکنید اینها تخیل ذهنی بنده است .

فکر می کنم دوستان در مورد اتفاق کشته شدن کودکی بخاطر دیدن سریالی که در ماه رمضان چند سال پیش ، اطلاع داشته باشید . یک کودک کشته شد ، هر چند یک مورد بود اما کارگردان و تهیه کننده می بایست این هشدار را می داد .

نقل قول  
amenmarr
Member
night man عزیز
نظرات جنابعالی, همه تاثیر پذیرفته از تصورات و خیالات خودتان است و نه از چند کتـابی که ممکن است از صادق هدایت و آنهم جسـته گریخته مطالعه فرموده باشـید, چرا که
سیاق کلمات و عباراتی که بکار می برید حاکی از چیز دیگری اسـت, اگر چنین بود که خود گفته اید رها شدن از اندیشـه های صادق هدایت حد اقل تا مدتها غیر محتـمل بود,
از باب مثال یکی از دوستان عزیز کتابناکی که به تازگی کمتر چیزی می نویسد و اغلب طنز گونه خود را پیر مرد و گاهی پیر مرد با چند عصا می نمایاند نا گفته مشخص است
که چقدر صادق هدایت در تغیـیر افکار و شاید رفتا وی موثـر بوده است, که البتـه در این مرحله انتـقادی بر او وارد نیست که واپس مطالعـاتش مسـتقل شده است و راهـش از
صادق هدایت جدا است و الا با کتاب بود اما در کتـابناک نبود و یا راز می گشود و در کوتاه مدتی بعد از آن بر آواتارش قفـل خاموشی می نهاد. ضمن این که برای شما و سایر
دوستان موافق و مخالف آرزوی موفقیت روز افزون می کنم, خوشحالم که نوشتار صادق هدایت چندان تاثیری در افکار شما نداشته است, که اگر موثر افتاده بود حد اقل شیوه
نوشتن شما صورت دیگری داشت و اظهارات شما به گونه دیگری بود. همچنان که اعتراف می کنم؛ هدایت در تکون وضع موجود زندگانی خصوصی من نیز بی تاثیر نبوده است
« اشخاص ترسو و خرافه پرست چیز تازه ای را اگر چه حقیقت روشن هم باشند, نمی پذیرند و پی بهانه می گردند و اشکال تراشی می کنند_ صادق هدایت »
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست , ... سخن شناس نه‌ ای جان من خطا این جاست
ســرم بـــه دنیـی و عقبـی فــرو نمی ‌آیــــد , ... تبارک الله از این فتنــه‌ هـا که در ســـر ماست
در انـدرون من خســته دل نــدانــم کیــست , ... که من خموشــم و او در فغــان و در غوغاست

نقل قول  
night man
Member
من خود اون پسر 19 ساله ام، نظرات همه رو خوندم، و همه تون برام محترمید. ولی به دو دسته تقسیمتون می کنم که خودتون هم قبولش دارید. اون دسته که مثل من با واقعیت روبرو شدن و دسته ی دیگه که به هر شکلی واقعیت رو نمی دونن، یا نمیخوان که بدونن چون ازش میترسن. ببینید من 19 سالمه و هر نوع کتابی که به دستم میرسه می خونم. اما بعضی قلم ها مغز استخوان و عمق روح رو به وجد میاره. من تو همون 12 سالگی کیمیا گر پاولو کوییلو رو هم خوندم اما یه داستان تخیلی بیشتر نبود برام حتی تو اون سن چون جامعه ی من یه چیز دیگه بود.. من ذات حقیقت رو میخوام همون حقیقت که سقراط شهید راهش شد. صادق هدایت راه پیشرفت آیندس دوستان. صورت مسله رو صادق نوشته حالا، نسل ما و فرزندان ما باید درست بفهمند، و حل کنند مشکلاتشون رو. از خرافه پرهیز کردن، برگشت به احساسات مقدس انسان، ارج نهادن به حیوانات. خطر ناکه برای نوجوان؟ -قلم هدایت تاریکه ولی شمای به اصطلاح روشنفکر چقدر این تاریکی رو می فهمی که به فکر برای روشن کردنش باشی. شما که همه ی مشکلات اجتماع رو می بینی. اگه اجتماع رو نمی تونی،....خودتو اصلاح کن.
بفهمیم، شما رو به هر چی قبول دارین قسم میدم درست بفهمیم. درست استفاده کنیم.
حالا یه چیز ،... من دانشجوی رشته بازیگری هستم(در کنار استاد کیمیایی)، روز به روز پیشرفت می کنم. اصلا هم افسرده نیستم. بعضی چیزا رو که می بینم درد داره، ولی به فکر چارشم تا افسوس خوردن. فعال حقوق انسان خواهم بود تا لحظه ی مرگ. مرده پرست نیستم. آدم تا زنده س باید براش تلاش کرد.....
نقل قول  
amenmarr
Member
ILKER عزیز
همـه آثار فرانتـس کافکا نویسنده معروف چک و صـاحب کتاب مسـخ , به زبان آلمانی است و پس از مرگـش در پراگ پایتــخت چک دفـن شــده است , و آلبـر کامو نویسـنده
کتاب معروف بیگانه, فرانسـوی تبار و او را به روزنامه نگار و نویسـنده الجزاری می شناسـند و زادگاهش نیز در الجـزایر بـوده است, اما چنـد سالی در فرانسـه زندگی کرده و
بیشتر به فعالیت زیر زمینی و مبارزات سیاسی مشـغول بوده است, و پس از حادثه تصـادف و مرگ در جنـوب فرانسه دفن شده است بنابر این نمی توان هیچکدام از آنان را
فرانسوی به حساب آورد, و در ضمن نمی توان هیچکدام از آنها را با صـادق هدایت مقایسه کرد, اگر چه به ظاهر تشـابهاتی داشـته اند و هرسـه عمرشـان کوتاه بوده است,
فرانتس کافکا 40 سال, آلبر کامو 46 سال و صـادق هدایت 48 سال و البته هرسـه به شکلی افکـار پـوچ گرایانه داشـته اند اما برخلاف صادق هـدایت که علاقه ای به ادامـه
زندگی نداشـته و چندین بار اقدام به خود کشی کرده و سـرانجام با گاز خود را خفـه کرده و به زندگیـش پایان داده, کـافکا و کـامو هر دو زندگی را غنیـمت شـمرده و کافکا بر
اثر بیماری سل و کامو بر اثر سانحه تصـادف مرده اند, و هردو آنها موفـق به کسـب جایزه نوبـل شده اند و تاثـیر آثار آنان بر فرهنگ و ادبـیات غرب بوده و هیچ ربط و نقشی در
پیشرفت کشور صنعتی فرانسـه و سـایر کشور ها نداشـته اند, همانطور که صادق هـدایت هم به هیچ لحاظ حتی مشـوق پیـشرفت کشـورمان نبوده و نگاهـش به محیط و
اطراف و جامعـه همیـشه نقـادانه بوده است, علیهذا چنانچه فرض کنیـم مردمان همه کشـور های جهان زندگانی خود را مبتنی بر اندیشـه های این سـه تفنـگدارخـرد ورز و
بزرگوار صاحب آثار مشـحون از افسردگی شدید و پریشـانحالی و اضـطراب و یاس و سرخوردگی از اجتـماع شـالوده ریـزی می کردند چه اتفـاقی می افتاد؟, آیا دنیـا مبدل به
تیـمارسـتانی بزرگ نمی شـد که در آن شفا و مرگ طبیـعی وجود نداشت و همـه قربانی انتحار خود خواسـته می شدند؟!!. و باز هم یاد آوری می کنــم که هرسـه از نوابغ
و نخبه های تاریخ ادبیـات جهان و آثارشان شـگفت انگیز و کم نظیر و بعضی از آنه واقعاً بی نظیر است, و باز به گفته « سـامرست موآم » اشاره می کنم که ؛ « کمی عقـل
سلیم, کمی اغماض و گذشت و کمی خوش خلقی و نشاط موجب می شود که انسـان در این دنیا چقـدر آسـوده و خوشـبخت باشد », چه می دانم بر سـر آنان چه رفتـه
است شاید به دلیل وجود قلت این شرائط سهل دشوار که بعضی مشاهیر عالم مبتلا بوده اند از پا درآمده باشند, روح آنان شاد.
نقل قول  
ILKER
Member
در جواب عزیزی که گفته کتابهای صادق هدایت زمینه پیشرفت را می بنده بگم که عزیز ، شما پیشرفت رو چی معنی میکنین؟ اگه منظورتون همان پیشرفت به معنای شناخته شده اش باشه خب اسلاف صالحه هدایت، هم کافکا و هم کامو فرانسوی هستند ولی میبینیم که با وجود چنین وضعیتی کشور خیلی پیشرفته ای دارند.
نقل قول  
سلام.
یه وقت یه مسائلی جلوی پای انسان قرار می گیره که خیلی مهمه! من که از صادق هدایت (رک بگم خوشم نمی آد). چون کسایی که کتاباشو خوندن دیدم که چطور به انسانهایی پوچ و بی معنی گرا تبدیل شدند. حتی قرار گرفتن در محیطی که اسم چنین نویسندگان پوچ گرایی پیش می آید تن آدم رو می لرزونه. چه برسه که آدم بشینه و کتابی مثل سگ ولگرد رو بخونه! از این که می ترسی مثل صادق هدایت افکارت تحت تاثیر قرار بگیره و توی زندگی ات تاثیر بذاره. البته می دونم کمی خود خواهیه. ولی ریسک کردن در این کوچه بی معنیه. این کوچه ی داستان نویسی از پرت گاه های می گذره که با جان مردم سرو کار داره. با آبروی مردم سرو کار داره ونمی شه هر کتابیرو خوند. وقتی چنین افکاریم داشته باشی زمینه ی پیشرفت سریع به روت بسته می شه و مجبوری هر کتابی رو نخونی . نمی دونم. شاید ما اشتباه می کنیم.
نقل قول  
نمی دانم این نعمت نصحیت را خداوند انحصارا به ما عطا کرده یا ملت سایر ملل نیز از آن بهره مندند. باور بفرمایید تمام گمراهی ها ناشی از فشار برای هدایت کردن می آید. آخر یکی نیست بگوید مومن مگر تو به کدام چشمه ی جوشان الوهیت متصلی که حکم صادر می کنی این خوب است آن بد است. این کار را بکن آن را نه. جای این حرف ها منبر است. اگر کسی هوس
کرده به جایگاهش باز گردد، و مخاطبانش نیز همانجا منتظرش هستند، گمان نمی کنم اینجا خریدار داشته باشی. پدر جان، برادر جان ، پسر جان بس است نصیحت. چپ و راست هر جا وارد می شوی نصیحت می کنی!!

دوستان اگر دغدغه ی آموزش صحیح دارند، نخست بایستی در همین مدرسه ها را تخته کنند ، که از هیچ تحریفی برای دیکته کردن ایدوئولوژی "از ما بهتران" در علوم تجربی و انسانی فرو گذار نکرده اند. ترسم از روزی که بنا به مصحلت و برای اصلاح جامعه اعداد منفی را از ریاضیات حذف نمایند یا برای توضیح لقاح_ بخاطر رعایت ادب و اخلاق_ بگویند : آدم وقتی زیاد غذا بخورد شکمش بزرگ می شود و نی نی درست می شود.

وقتی جامعه ای آلوده به خرافات و حقارت و دو رویی و دزدی و دروغ است همان بهتر که با خواندن آثار صادق هدایت، از آن اجنماع متنفر شود.

نقل قول  
نقل قول از amenmarr:

شـجاعت عرض می کنم زندگانی صادق هدایت هرگز نمی تواند الگوئی مناسـب برای جـوانان و آینـدگان کشـور ما باشد. خواندن

.


اینکه بعضی ها کتاب های صادق رو میخونن و جوگیر میشن و قاطی میکنن دلیل خوبی برای انکار ارزشمندی کتابهای صادق نیست.
ما خیلی از کتاب هاش رو زندگی کردیم _ اسم نمیارم_ خیلی از دردهاش رو داشتیم
اینکه یه نفر با نوشته هاش ما رو از رنجی که می بریم آگاه کنه خوبه اگر بفهمیم
کاش همه ی ما شجاعت صادق رو داشتیم و از اونچه که بر ما گذشته و میگذره حرف می زدیم. و جلوی حرف زدن هم رو با این مدل نقدها نمی گرفتیم.
البته کجفهمی نوجوانان و جوانانی که خوشی میزنه زیر دلشون و دنبال درد میگردن حتی از تو کتابا خودش یه درده!والا!


بنده خدا نیچه هم اینطوریه. کتاباشو میخونن گمونم پوچگرا میشن! بالاخره باید یه چییزی بشن!
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از artificial_harm:

کاملا بعد نظر شما را درک می کنم اما باید بدانیم بعضی مطالب یا کتاب ها مناسب سنین خاصی هستند .
بوف کور مناسب هر سنی نیست ، طرف صحبت من بوف کور است نه سگ ولگرد

درود بر شما
بوف کور رو مناسب چه سنی میدونید؟...اگه میشه عدد بگین.
فرمودید بوف کور میتونه شخصیت یه نوجوون رو برای همیشه تاریک و افسرده کنه.احتمالا منظورتون اینه که یه نوجوون شاید قوه ی نقد افکار هدایت رو نداشته باشه و هرچی که تو کتاب خونده رو میپذیره...
من مخالفم.اگر قرار بود که نوجوون مملکت با خوندن یه کتاب تحت تاثیر قرار بگیره،با توجه به کتاب های دین و زندگی ای که تو دوازده سال(دوره ی مدرسه) میخونه...پس الان همه ی نوجوانان و جوانان ما باید پیرو افکار مرتضی مطهری و محسن قرائتی میبودن.
امروز نمیشه افراد رو منع کرد از خوندن بعضی از کتابا...الان بچه ی سیزده ساله به اینترنت دسترسی داره،حرفایی رو بلده که شاید من بلد نباشم و نفهمم اونا رو.من وقتی این قشر رو میبینم و همینطور می بینم که در خیلی چیزا این رده سنی از من جلوتره دیگه به خودم اجازه نمیدم که براشوم تصمیم بگیرم...بگم اینا خوبه؛اینا بده.
نقل قول  
نقل قول از thesaurus:
نقل قول از amenmarr:« سامرست موآم » که او هم داستان نویس و نمایشنامه نویس چیره دستی بوده و 95 سال عمـر کرد, می گویـد؛« کمی عقل سلیم, کمی اغماض و گذشت .... خواهش میکنم دیگران رو از صادق هدایت و بوف کور نترسونین...به نظرم کودکان این مملکت با داستان هایی بزرگ میشن که بسیار خطرناکتر از بوف کور و سگ ولگرده.


...


دوست عزیز با احترام
کاملا بعد نظر شما را درک می کنم اما باید بدانیم بعضی مطالب یا کتاب ها مناسب سنین خاصی هستند .
بوف کور مناسب هر سنی نیست ، طرف صحبت من بوف کور است نه سگ ولگرد
این کتاب مورد علاقه بنده است . ولی این کتاب برای کسی پیشنهاد نمی کنم . مگر کاملا شخص را بشناسم و بدانم می تواند کتاب را بخواند . بوف کور مثل فیلم سینمایی تخیلی نیست که برای بچه ها پیشنهاد بشه . برعکس می تواند خطرناک باشد . و می تواند شخصیت یک نوجوان را برای همیشه تاریک و افسرده و تنها نگه دارد .
شرایط بد جامعه به هر شکلی که باشد دلیل بر این موضوع نیست که ما یک اسلحه پر به دست شان بدهیم تا خودش فلسفه آن را درک کند .

نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از amenmarr:
« سامرست موآم » که او هم داستان نویس و نمایشنامه نویس چیره دستی بوده و 95 سال عمـر کرد, می گویـد؛« کمی عقل سلیم, کمی اغماض و گذشت و
کمی خوش خلقی و نشاط موجب می شود که انسـان در این دنیا چقدر آسوده و خوشـبخت باشد »

به نظرم سه تا ماده مخدر امروزه بین جوونای ایرانی زیاد شده:...شیشه...کراک....عدم مطالعه
اینکه می فرمایید انسان خیلی راحت میتونه آسوده و خوشبخت باشه،اتفاقا بحث همینجاست....
به نظر بنده حقیر میشه مردم رو به دو دسته تقسیم کرد:دسته اول کسایی ان که اصولا براشون مهم نیست که در باب مسایلی مثل خدا،معاد،خیر و شر،فیزیک نوین،روانشناسی غرایز،تاریخ و...تردید کنن.این افراد زندگیشونو میکنن،بگو بخندشونو دارن،با دوستاشون بیرون میرن ولی معتقدن که به اندازه کافی تو زندگیشون مشکل دارن که وقت برای تفکر در مورد این مسائل نداشته باشن.بعضی از افراد این دسته هم به سراغ کتاب میرن،کتابایی مثل راه موفقیت،کتابای عرفانی و شعر و برخی رمان ها که اصطلاحا بهشون میگن رمانای آپارتمانی.این بزرگواران عموما ترجیح میدن عقاید فلسفی زندگیشونو از اطرافیانشون بگیرن،حالا این اطرافیان میتونه پدرومادر باشه،میتونه همکلاسی ها و همکاران باشه،یا میتونه بعضی از شبکه های تلویزیون داخلی و خارجی باشه...خیلی از افرادی که تو دسته اول هستن آسوده و خوشبختن!!
ولی دسته دوم رو از زبان علی شریعتی میگم:
اشخاصی مثل من در یک جریان دیگه ای هستن،وابسته به یک فرقه ی دیگه ای هستن،و از نسل دیگه ای هستن،و از اصل دیگه ای،با فرهنگ دیگه ای،افکار و اندیشه های دیگه ای،نهضت ها و جریان های فکری و اجتماعی دیگه ای...و دنیای دیگه ای
این دسته دوم هم که همیشه در اقلیت هستن،ظاهر زندگیشون مثل دسته اوله...با دوستاشون بیرون میرن،بگو بخند دارن،تفریح میکنن...فرق در دیدگاه هاست.دسته دوم میخواد که خودش برای عقاید خودش تصمیم بگیره.چه مومن چه کافر میخواد که خودش انتخاب کرده باشه نه پدر و مادرش یا همسن و سالانش...بحث برسر انتخاب نوع لباس و کفش و ...نیست بحث بر سر مسائل مهم تریه.
تربیت رو تو خانواده کسب میکنن،آموزش رو تو جامعه...اما بینش رو تو تفکرات تنهاییی!
خواهش میکنم دیگران رو از صادق هدایت و بوف کور نترسونین...به نظرم کودکان این مملکت با داستان هایی بزرگ میشن که بسیار خطرناکتر از بوف کور و سگ ولگرده.
نقل قول از amenmarr:
اگر
بجای این کتابها وقت عزیز خود را صرف مطالعه کتابهای درسیشان و آمادگی برای کنـور می کردند, موفقیت هـای بزرگی در انتظارشان بود. که البته دیر نشده است.


این شکلک های بالا شوخیه ها،جسارت نشه...
نقل قول  
نقل قول از amenmarr:
فرجام تقدیـری که صادق هدایت برای خود رقم زد و بکام مرگ خود خواســته فرو رفت, نشـان می دهد؛ صادق هدایت متـفاوت از آنچه که می گفته و می نوشـته نبوده
است, « سامرست موآم » که او هم داستان نویس و نمایشنامه نویس چیره دستی بوده و 95 سال عمـر کرد, می گویـد؛« کمی عقل سلیم, کمی اغماض و گذشت و
کمی خوش خلقی و نشاط موجب می شود که انسـان در این دنیا چقدر آسوده و خوشـبخت باشد », بنده هم بیشتر آثار صادق هدایت را خوانده ام و دریافته ام اغـلب
کـتابهای صـادق هدایت می توانـد انگیزه زندگی سالم را از کسانی که در سنین نوجوانی و جوانی آنها را با عـلاقه مفرط می خوانند سـلب کند و نوعی یاس و نا امیدی
و نفــرت از خود واجتــماع ایجاد می کـند به ویژه کسـانی که مشـکلات و حـرمـان, در خـانـواده شان به لحاظ اخلاق معـاشـرتی و توامان اقتـصـادی وجـود داشـته باشـد,
بنابر این دوسـت عزیزی که نوشته اند؛ 19 ساله هسـتم و از 12 سـالگی شروع به خواندن کتـابهای صـادق هدایت نـموده و بیش از 20 بار بـوف کور را مطالعه کرده, اگر
بجای این کتابها وقت عزیز خود را صرف مطالعه کتابهای درسیشان و آمادگی برای کنـور می کردند, موفقیت هـای بزرگی در انتظارشان بود. که البته دیر نشده است. با
شـجاعت عرض می کنم زندگانی صادق هدایت هرگز نمی تواند الگوئی مناسـب برای جـوانان و آینـدگان کشـور ما باشد. خواندن کتـابهای صـادق هدایت برای کسـانی
مطلوب است که روال طبیعی زندگی خود را سپری کرده باشـند و برای تنوع و گذران وقت بخواهنـد کتابهای او را نیز مطـالعه کرده باشند و الا بی شمار کتابهای مفید و
سودمند دیگری وجود دارد که می تواندبه پیشرفت و تعالی جامعه کمک نماید. ناگفـته نماند همه آثار صادق هدایت از منظر سبک ادبی و هنر نویسندگی کم نظیر است.


کاملا با شما موافق هستم ، فکر می کنم چیزی را از قلم نداختید.
بنظر من : خواندن کتابی مثل بوف کور در 12 سالگی ترسناک است . کنشی که می تواند این کتاب بر هر ذهنی در هر سنی داشته باشد برایم نارحت کنند ست.
البته نظیر نویسندگانی همچون هدایت در تاریخ ادبیات جهان بوفور دیده می شود مانند کمو ، داستایوسکی ، اندریف ، آلن پو .... که بقولی در کندوکاو این دسته نویسندگان ، ابتدا بهتر است خواننده به سراغ کتاب هایی که ساده تر و مفیدتر هستند برود.
متاسفانه بنظر میرسد ، در کشور ما خوانندن کتاب های هدایت و نیچه یکجور مد باشد . نمی دانم این جور احساس می کنم.
کتاب درسی جای خود دارد و کتاب هم جای خود . خواندن کتاب های درسی بتنهایی هم کمتر از این خواندن کتابی مثل بوف کور نیست.

شاید زمانی نیاز به این است انسان تاریک شود و خراشیده شدن از رنج را لمس کند . این زمان می شود کتابی مانند بوف کور خواند.
نمی دانم چگونه می شود شخصی مثل صادق هدایت را توصیف کرد . حتی کمی هم او را لمس می کنیم دوست نداریم توصیفش کنیم .
نقل قول  
amenmarr
Member
فرجام تقدیـری که صادق هدایت برای خود رقم زد و بکام مرگ خود خواســته فرو رفت, نشـان می دهد؛ صادق هدایت متـفاوت از آنچه که می گفته و می نوشـته نبوده
است, « سامرست موآم » که او هم داستان نویس و نمایشنامه نویس چیره دستی بوده و 95 سال عمـر کرد, می گویـد؛« کمی عقل سلیم, کمی اغماض و گذشت و
کمی خوش خلقی و نشاط موجب می شود که انسـان در این دنیا چقدر آسوده و خوشـبخت باشد », بنده هم بیشتر آثار صادق هدایت را خوانده ام و دریافته ام اغـلب
کـتابهای صـادق هدایت می توانـد انگیزه زندگی سالم را از کسانی که در سنین نوجوانی و جوانی آنها را با عـلاقه مفرط می خوانند سـلب کند و نوعی یاس و نا امیدی
و نفــرت از خود واجتــماع ایجاد می کـند به ویژه کسـانی که مشـکلات و حـرمـان, در خـانـواده شان به لحاظ اخلاق معـاشـرتی و توامان اقتـصـادی وجـود داشـته باشـد,
بنابر این دوسـت عزیزی که نوشته اند؛ 19 ساله هسـتم و از 12 سـالگی شروع به خواندن کتـابهای صـادق هدایت نـموده و بیش از 20 بار بـوف کور را مطالعه کرده, اگر
بجای این کتابها وقت عزیز خود را صرف مطالعه کتابهای درسیشان و آمادگی برای کنـور می کردند, موفقیت هـای بزرگی در انتظارشان بود. که البته دیر نشده است. با
شـجاعت عرض می کنم زندگانی صادق هدایت هرگز نمی تواند الگوئی مناسـب برای جـوانان و آینـدگان کشـور ما باشد. خواندن کتـابهای صـادق هدایت برای کسـانی
مطلوب است که روال طبیعی زندگی خود را سپری کرده باشـند و برای تنوع و گذران وقت بخواهنـد کتابهای او را نیز مطـالعه کرده باشند و الا بی شمار کتابهای مفید و
سودمند دیگری وجود دارد که می تواندبه پیشرفت و تعالی جامعه کمک نماید. ناگفـته نماند همه آثار صادق هدایت از منظر سبک ادبی و هنر نویسندگی کم نظیر است.
نقل قول  
night man
Member
نقد احساسی(کاملا غیر فنی): من الان 19 سالمه و همه ی آثار هدایت بزرگ رو خوندم. 12 سالم بود که برای اولین بار بوف کور رو خوندم و هیچی ازش نفهمیدم. تا الان همون بوف کور رو بیشتر از 20 بار خوندم. هر بار که می خونمش چیزای تازه ای از توش می فهمم. منظورم از این حرفها اینه که هر کتاب هدایت رو بعد از 100 بار خوندن، و هر دفعه که خونده شد با یه طرزه فکره دیگه باشه.تازه بعد از این مراحل می تونیم به یه نقد نسبی از آثارش برسیم. ولی در اصل آثارش فقط فهمیدن لازم داره. من هیچ نقدی از کتاباش نمی خونم. چون فکر می کنم هیچکسی مثل خودش نمی تونه افکارش رو دقیق برسونه. ممنونم ازش که منو از جهل در آورد. دونه دونه ی کلمات همه ی کتاباش مقدسه و میبوسمشون.
فدای قلمت صادق...
نقل قول  
night man
Member
این کتاب عالیه، من چند روزه نسخه صوتی بخش اول رو آپلود کردم. اگه گذاشته شد و شنیدین لطفا نظر بدین. و اگه خواستین بگین بخش های دیگه رو هم آپلود کنم.
نقل قول  
azadbakhshh
Member
مرحبا:انصافا هر چی استاد جمال زاده از ایشون تعریف کردن کمه!!!واقعا چیزی کم نذاشتن!!
نقل قول  
majidghezel
Member
دیدگاه شما به علت نگارش فینگلیش حذف گردید.

این دیدگاه در تاریخ 1393/05/06 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
samira508
Member
هدایت میگفت خیلی سال بعد مردم حرف های من رو خواهند فهمید ، ولی با اینکه اینهمه گذشته هنوز خیلیا نمیفهمن...
نقل قول  
Euler
Member
.
نمیدونم چی بگم؟

البته پیشتر این مطلب رو در جای دیگه ای هم دیده بودم. اما الان دلم میخواد چند خطی درباره ی هدایت بنویسم.

هدایت رو خیلی دوست دارم چون واقعاً «صادق» بود. صداقت و روراست بودن هدایت در کنار دقت نظر و مطالعه ی بسیار زیاد و البته احساسات پرشور و علاقه ی شدیدش به تمام موجودات از او یک انسان ساخته بود. انسانی که شاید عقاید من مسلمون

رو مسخره می کرد ولی حتی این کار رو هم بر اساس یک نوع وظیفه شناسی به عنوان یک انسان انجام می داد همونطوری که به استبداد حاکم در ایران اون زمان هم به عنوان یک انسان اعتراض می کرد. من نمیخوام بگم آنچه هدایت درباره ی مقدسات

اسلام گفته درسته بلکه میخوام بگم که هدایت یک انسان باوجدان و شریف بوده؛ یک آدم حساس و آگاه بوده که بر اساس آنچه وجدانش میگفته عمل می کرده و مهمتر اینکه بر اساس اطلاعاتی که به دستش می رسیده قضاوت می کرده؛


اگر روز قیامتی بیاید و خداوند به من اجازه دهد تا بین موسوی گرمارودی و هدایت داوری کنم مسلماً من حق رو به هدایت می دهم و خطاب به موسوی گرمارودی می گویم: «اگر این بنده ی خوب خدا با دین خدا کج افتاد به خاطر خبث طینتش نبود؛

مقصرش شماها مذهبیونی بودید که اطلاعات درستی در اختیارش قرار ندادید، پیش و پس از مرگش و حتی ده ها سال پس از مرگش هم اون رو آماج لعن و دشنام قرار دادید و در تمام این مدت یکبار محض رضای خدا فقط یکبار از خودتون نپرسیدید که

شاید ما اشتباه کردیم؟ شاید مشکل از ما بوده؟ اصلاً شاید حق با اون بوده؟ و به جای اینکه فکر کنید چشماتون رو بستید و هر مزخرفی که از دهنتون درمی اومد بهش گفتید.
»


پی نوشت 1 : به تصویر کشیدن قضاوت در روز قیامت اقتباسی است از "تاریخ فلسفه ی غرب" برتراند راسل که در اونجا راسل بین بودا و نیچه به همین سبک قضاوت میکنه. (مبدع این نوع قضاوت راسل بی دین بود نه من دیندار)

پی نوشت 2 : این حرف های من و دیگر دوستانی که از خوبی های هدایت می گویند و خواهند گفت به هیچ وجه به معنای تعطیل کردن نقد نیست و همه ی ما از نقدهای خوب و منصفانه استقبال می کنیم و بهره می بریم. اما ذکر این

نکته درباره ی نقد آثار هدایت خالی از لطف نیست که کار کردن روی آثار هدایت در دانشگاههای فرانسه فقط در مقطع دکترا انجام می شود و در مقاطع پایین تر کسی اجازه ی نقد آثار هدایت را ندارد.
نقل قول  
Artin70
Member
طنز بر صادق هدایت لعنت بشمار
البته حالا باید دید از منتقد گرامی خواسته شده چنین سخنانی بر زبان جاری سازند یا خود ابتکار عمل بخرج داده اند!
نقل قول  
البته همین که تاریخ تولد صادق خان در ذهن ایشان نقش بسته نشان می دهد که چه بر سرشان آمده وقتی چهره های دهشتناک خود را در داستان های او دیده اند. چنین رجاله هایی وقتی کسی پرده را کنار می زند و آن ها را معرفی می کند جز فحش و ناسزا چه از دستشان بر می آید ؟

البته آنها به خاطر عمق جهالت نمی دانند که هر چه بیشتر فحش دهند و اقدام به تخریب کنند صادف خان بزرگ و بزرگ تر می شود و آنها در سایه اش ناپدید می شوند. چنان که آثار صادق خان که نه در زمان حیاتش و نه پس از مرگش هیچ گاه حامی برای چاپ نداشتند، خود آثار اقدام به تکثیر خود کردند و مردم آن ها را از کف پیاده رو ها به خانه هاشان بردند.

این حضرات که با حمایت این و آن سالیانه چند صد هزار جلد آثار فاخر مد نظر خودشان را با کاغذ و چاپ مجانی بیرون می آورند و روی دستشان باد می کند و دست آخر به اینجا و آنجا اهدا می کنند باید هم به اینچنین علاقه به صادق خان و آثارش شصت سال پس از مرگش حسادت بورزند
نقل قول  
Artin70
Member
طبق لینکی که دوست ما آورده اند ایشان مرتد و کافر و باطل بوده اند...
دوست عزیز نزدیک به هزار کامنت در زیر پستی که آدرس دادید درج شده....
می خواین بدونید درسته یا نه...از اون 500-600 نفری که دائم پیام دادن مرگ بر هدایت و کافر و گمراه سوال کنید تا بحال اثری ازش خوندن یا نه!؟
ببنید ده نفرشون بهتون جواب میدن
بعد هم بیش از 60 سال از مرگ هدایت می گذرد یعنی در این 60 سال نه می گیریم 30 سال کسی نبود که ماهیت افکار پلید هدایت را مشخص کند؟
نقل قول  
نقل قول از sarina2727:
http://www.cloob.com/c/espishaly/98065342
سلام [/b]واقعن صحت این مطلب جایه بحس داره


چی صحت داره ؟ بخش هایی که از نوشته های صادق خان آورده اند یا ناسزا هایی که نثارش کرده اند ؟
نقل قول  
هدیه95
Member
نقل قول از greendelusion:
این کتاب عالیه!!! من چند سال پیش خومدمش ولی برا خوندن دوبارش همرام نبود ! ممنون که برا دانلود گذاشتینش!



دقیقا مثل من
نقل قول  
exorcism
Member
بیییییییییییییینهایت تشکر من عاشق کتابای صادق هدایتم ممنون ممنون ممنون
نقل قول  
صادق هدایت هنوز ناشناخته است.
نقل قول  

بیتوته کوتاهی ست جهان
در فاصله گناه و دروخ.
خورشید
همچون دشنامی بر می آید
و روز
شرمساری جبران ناپذیری ست.

درختان
جهل معصیبت بار نیاکانند
و نسیم
وسوسه ئی نابکار.
مهتاب پائیزی
کفری ست که جهان را می آلاید.

هر دریچه ی نغز
به چشم انداز عقوبتی می گشاید.
عشق
رطوبت چندش انگیز پلشتی ست
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشت خویش
گریه ساز کنی.

چشمه ها
از تابوت می جوشند
و سوگواران ژولیده آبروی جهانند.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمند ترانند.
نقل قول  
cleauoum
Member
فوق العاده است.
یادش به خیر...
کتابهای صادق هدایت - چاپ انتشارات امیرکبیر - جلد آبی رنگ با طرحی شبیه به یک تعداد سنگ که رو هم چیده باشن. (مثل یک دیوار سنگچین شده)
چیزی که در برخی از چاپ ها، این کتابها را متمایز می کرد این بود که در صفحه چهارم کتاب یک عکس از صادق خان، که جداگانه چاپ شده و توسط دست روی صفحه کتاب چسبانده شده. گذاشته بودند.
راهنمایی که بودیم آرزویمان داشتن یک دوره کامل از آثار صادق هدایت چاپ امیرکبیر بود.
طی سالها تعدادی از آنها را با زحمت زیاد از کهنه فروش های میدان انقلاب خریدم. هنوز آنها را دارم؛ هیچ وقت کامل نشدند. سگ ولگرد، حاجی آقا، مازیار را نتواستم پیدا کنم.
از HeadBook گرامی سپاسگذارم.
نقل قول  
این کتاب رو خیلی دوست دارم به نظرم خیلی زیبابود
به نظرم اقتباسی بود ازمسخ کافکا نویسنده نیهلیست که صادق هدایت به ایشون خیلی علاقه داشت وخودش شخصا کتابهای کافکارو ترجمه میکرد
نقل قول  
greendelusion
Member
این کتاب عالیه!!! من چند سال پیش خومدمش ولی برا خوندن دوبارش همرام نبود ! ممنون که برا دانلود گذاشتینش!
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You