رسته‌ها
آسان بگیر
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 697 رای
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 697 رای
.
اشو مردی است که در زمان حیاتش بسیاری از جامعه شناسان او را خطرناکترین مرد پس از مسیح برشمردند و از بسیاری از کشور ها به دلیل تهمت های واهی و ناروا اخراج شد زیرا که حرف او باب طبع سیاستمداران و بویژه دولت آمریکا نبود و آنها او را خطری جدی برای خود می دیدند......
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
دمیان
آپلود شده توسط: دمیان
۱۳۸۸/۰۸/۰۸
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
270
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی آسان بگیر

تعداد دیدگاه‌ها:
66
فریب بهار را نخور. تابستانی و پاییز و زمستانی هم هست. (فریدریش ویلهلم نیچه )
جمله ایی بسیار خردمندانه ای.... از نیچه 8-)8-)8-) جناب تغییر مسیر، فکر می کنم مشکل فقط تنها دیدن یه فصل نیست، گذشت از یه فصل به فصل دیگه ست بازم تنها مشکل از یه فصل به فصل دیگه رفتن نیست فکر می کنم ورای چهار فصل رفتنه:D
فریب بهار را نخور. تابستانی و پاییز و زمستانی هم هست. (فریدریش ویلهلم نیچه )
چی شد اقای تغییر مسیر یهو نظرت در مورد اقای قدیس عوض شد
امایه عده دیگه میگن به خاطر فساد اخلاقی از امریکا اخراجش کردن ، اشو دروغ گفته یا نه ؟ .
. . کاملا موافقم . . . اشو دروغگویی بیش نبوده. . . معذرت میخوام ازت:x
[quote='تغییر مسیر']نقل قول از freidan:اشو با تمام دروغ هایی که میگفت توی این کتاب هیچ دروغ یا حرف پرتی نگفته . . . اگه همه کتاباش دروغِ مطمئن باش این یکیشم دروغه. . . شما کتاب هایه چوپان دروغگو رو نمیخونید ک میگید با همه دروغ هایی که میگفت!!! . . ب نظر من درکت فعلا همین کتابش رو کشیده همین.[/quote] نخیر ببین وقتی توی کتاب مصلوب شدن دوباره مسیح خودش میگه منو به زور از امریکا به هند فرستادن امایه عده دیگه میگن به خاطر فساد اخلاقی از امریکا اخراجش کردن ، اشو دروغ گفته یا نه ؟
آسون میگیرم اما زندگی سخت میگیره.......
[quote='freidan']اشو با تمام دروغ هایی که میگفت توی این کتاب هیچ دروغ یا حرف پرتی نگفته[/quote] . . . اگه همه کتاباش دروغِ مطمئن باش این یکیشم دروغه. . . شما کتاب هایه چوپان دروغگو رو نمیخونید ک میگید با همه دروغ هایی که میگفت!!! . . ب نظر من درکت فعلا همین کتابش رو کشیده همین.
اشو با تمام دروغ هایی که میگفت توی این کتاب هیچ دروغ یا حرف پرتی نگفته(!)
پرسش 5 من شدیداً به خدا ایمان دارم . چرا شما ایمان ( اعتقاد ، باور ) را محکوم می کنید ؟ من ایمان را محکوم نمی کنم .. من به روشنی آن را به تو توضیح می دهم ، که ایمان مانعی برای رسیدن به خدا است . ایمان یک پل نیست بلکه یک مانع است . این باور تو است که تو را از خدا دور نگه می دارد . اگر ایمان انداخته شود ، بلا درنگ در خدا هستی ، تو خدا هستی . و چرا نیاز به ایمان وجود دارد ؟ تو به خورشید ایمان نداری ، یا داری ؟ تو به زمین ایمان نداری ، یا داری ؟ تو می دانی که زمین وجود دارد ، پس جایی برای ایمان داشتن باقی نمی ماند . تو فقط به چیزهایی باور داری که نمی شناسی . ایمان از جهل می آید . بودا به خدا ایمان ندارد زیرا او خدا را می شناسد ! تو خدا را نمی شناسی ، به همین دلیل است که به خدا ایمان داری . و اگر به ایمان داشتن ادامه دهی .. هرگز به شناخت نخواهی رسید . ایمان فقط به معنای این است که تو جهل خود را می پوشانی . به جای آن که آن را نابود کنی ، آن را پنهان می کنی ، آن را می آرایی ، کمی آن را راحت و مناسب و قابل پذیرش می سازی . تو نگران این هستی که خدا را نمی شناسی . پیوسته ایمان خود را تکرار می کنی ، دوباره و دوباره ، شروع می کنی به ایجاد یک نوع خود هیپنوتیزمی که : من می دانم ، من ایمان دارم ! فقط به پرسش ات نگاه کن : من شدیداً به خدا ایمان دارم . نمی توانی فقط ایمان داشته باشی ؟ آن باید شدید و محکم باشد ؟ و سپس خیلی شدید ؟ آن چه چیزی را نشان می دهد ؟ نمی توانی پنهان کنی . حقیقت خودش را نشان می دهد : تو بسیار از جهل ات می ترسی . در ژرفا می دانی که : من نمی دانم . تو باید با آن جهل مبارزه کنی .. تا شدیداً ایمان بیاوری . فقط فکر کن : کسی نزد تو می آید و می گوید : من تو را به شدت دوست دارم ! منظور او چیست ؟ عشق کافی نیست ؟ آن باید خیلی شدید باشد ؟ اگر عشق آنجا است ، آن کافی است . اگر عشق آنجا است ، دیگر حتی نیازی به گفتن آن وجود ندارد . سکوت خودش بیانگر آن است . اما وقتی کسی می گوید : من شدیدا ً عاشق تو هستم ، خیلی خیلی شدید ، پس یک چیز حتمی است ، که او می ترسد که عشق او آنجا نباشد . او به نوعی آن را اداره می کند ، به نوعی آن را ایجاد می کند . و تلاش زیادی می کند تا آن را ایجاد کند .. به همین دلیل آن را شدید می نامد ، زیرا می داند که سرکوب طبیعت نا عاشق او دشوار است . همین واژه ی تو : من شدیداً به خدا ایمان دارم ، نشان می دهد که تو هرگز خدا را نشناخته ای ؛ وگرنه ، نیازی به نیرو و قوت نخواهد بود . نیازی به ایمان داشتن نخواهد بود . چگونه می توانی ایمان بیاوری یا نیاوری ؟ تو هیچ چیز در مورد خدا نمی دانی . به همین دلیل است که نگران این هستی که چرا من ایمان را محکوم می کنم . و اگر ایمان برود ، دوباره جاهل خواهی بود .. آن ترس وجود دارد . اما آن کار من در اینجاست . ببخشید ، اما آن کار من در اینجا است .. درست کردن تو همان گونه که هستی . اگر جاهل هستی ، جاهل هستی . آن بهتر از چیزی است که هستی ، زیرا فقط از طریق آن واقعیت معتبر می توانی پلی باشی به سوی واقعیت نهایی . با باورهای غلط ات .. و تمام باورها غلط اند . شناختن درست است . باور کردن غلط است . من اينجا هستم تا تو را دوباره جاهل سازم . اگر با من همراه شوي اين روي خواهد داد : تو جاهل خواهي شد ، ساده . دانش ات ناپديد خواهد شد .. و در همان ناپديدي براي نخستين بار راز زندگي را در حال رقص در پيرامون ات خواهي يافت ، و بركت آن راز . آن راز خدا است . خدا هرگز نمي تواند يك مفهوم باشد . خدا را نمي توان در يك عقيده گنجاند . خدا را نمي توان در يك باور گنجاند . نادان شو . من هرگز نشنيده ام كه دانشمندان به خدا برسند . گناهكاراني بوده اند كه رسيده اند ، اما دانشمندان نه . گناه اصلي گناه دانش است . داستان كتاب مقدس را بارها و بارها به ياد آور . آن يكي از داستانهاي ارزشمند تاريخ انساني است . آدم از باغ عدن بهشت بيرون رانده شد زيرا كه از درخت دانش خورد . گناه او دانش او بود ! تو بايد دانش ات را استفراغ كني . سيب را استفراغ كن ! دوباره معصوم و نادان شو ! و تو به دومين كودكي ات خواهي رسيد .. و خوشبخت اند كساني كه به كودكي دوم مي رسند ، زيرا از طريق آن ، و فقط از آن طريق ، شخص پلي به سوي خدا مي شود . اما آنگاه ديگر ايماني وجود ندارد . شخص مي داند . و به ياد بسپار ، شناخت و دانش متفاوت هستند . دانش شامل باور هاست ، شناخت شامل تجربه است .
شنیده ام : دو گاو در یک چراگاه کنار اتوبان می چریدند و یک کامیون شیر داشت از آنجا عبور می کرد . روی کامیون نوشته شده بود : پاستوریزه ، هموژنیزه ، درجه 1 ، به اضافه ی ویتامین بی . یکی از گاو ها به طرف دیگر چرخید و گفت : « باعث می شوند احساس کنی به نوعی ناقص هستی ، اینطور نیست ؟ » مردم چنان بادکنک های بزرگی دارند ، بادکنک های نفس ها ، و آدمی احساس می کند که ناقص است . کسی این را دارد ، کسی آن را دارد - - و تو احساس می کنی که فقیر هستی . تو فقیر نیستی ! مقایسه ، فلاکت می آورد . و ثروتمند واقعی کسی است که بدون مقایسه می زید . او چگونه می تواند فقیر باشد ؟ مقایسه ها را رها کن و تو ثروتمندی ؛ آنگاه تو هرگز فقیر نخواهی بود . به مقایسه ادامه بده و فقیر خواهی ماند - - مقدار ثروت تو ربطی به موضوع ندارد . تو همیشه فقیر باقی خواهی ماند ، زیرا همیشه کسی وجود دارد که از تو بیشتر داشته باشد . و میلیونها چیز وجود دارد ، بنابراین میلیونها فلاکت و تهیدستی وجود دارد . کسی همسر زیبایی دارد ؛ تو فقیری . کسی ماشین بزرگتری دارد ؛ تو فقیری . کسی خانه ی بزرگتری دارد ؛ تو فقیری . کسی از تو بلند قد است ؛ تو فقیری . چه بسیار فلاکتها ! همان قدر که چیز وجود دارد همان قدر نیز فلاکت هست . مقایسه را رها کن . اما نفس از طریق مقایسه می زید .
PDF
1 مگابایت
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.