رسته‌ها
نادر شاه
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 74 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 74 رای
.
نسخه کامل و اسکن شده

کتابی که اینک از نظر خوانندگان عزیز می گذرد و به زعم مترجم برای کلیه طبقات ایرانی قابل استفاده خواهد بود اقتباسی جامع از نادرشاه تألیف لکهارت با تطبیق دقیق آن با منابع مورد اعتماد ایرانی است .
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
HeadBook
آپلود شده توسط: HeadBook
۱۳۹۲/۰۸/۰۷
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
349
فرمت:
PDF
درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی نادر شاه

تعداد دیدگاه‌ها:
27
از بین همه آثار پرشماری که درمورد نادرشاه نوشته شده ، پژوهش لارنس لکهارت یکی از بهترین هاست.البته این کتاب همون طور که روی جلدش درج شده ترجمه و اقتباس اثر لارنس لکهارت هست توسط مرحوم مشفق همدانی. ترجمه اصیل کتاب نادر شاه لارنس لکهارت در سالهای اخیر انجام شده که تعداد صفحاتش تقریبا دو برابر این ترجمه قدیمی مشفق همدانیست.
دوست عزیز، آقای khosro1952 ، لطفآ منابع و شرح کلی جنایتهایی که نادرشاه در اواخرعمرش و بهنگام لشگرکشی به هندوستان مرتکب شده است را بفرمایید. اکثر کتابهای تاریخی که گویا همه از یک منبع مخالف و دشمن نادر و ملت ایران کپی شده است، به همین صورت به این موضوع پرداخته اند. مگر نه اینچنین بود که این دلاور و قهرمان ملی تا آخر حکومتش هیچگاه شاه خوانده نشد و اکثریت بزرگان بخصوص روحانیون وی را غاصب حکومت صفویه میدانستند! کور کردن پسرش رضاقلی میرزا و بعدها کشتن چند نفر از اطرافیانش که در این رابطه بعلت بیطرفی و رضایت گناهکار شناخته شده بودند، و یا حمله به هند بدلیل کشته شدن سفیر ایران توسط محمدشاه گورکانی و بی احترامی به روابط دیپلماتیک و نیز بی توجهی به درخواست نادرشاه و عدم تحویل جنایتکاران افغان که پس از 20 سال کشتار و غارت درایران بدانجا گریخته بودند، باعث میشود که نامش در ردیف دژخیمان و خونخواران تاریخ، امثال چنگیز و تیمور و ... قرار گیرد؟ ولی جنایتها و کشتارهای بمراتب فجیعتر از آن (یک نمونه کور کردن مردم کرمان و بم و تجاوز و غارت آنها در جریان جنگ قدرت با لطفعلی خان زند، توسط آغامحمدخان قاجار) بطور مختصر در تاریخ ذکر شده و خیلی سطحی به آن پرداخته شده است!!!!!!!!!! مگر یادمان رفته که قبل از ظهورنادر مردم ایران بخصوص اصفهان که پایتخت صفویه بود چه وضع اسفناکی داشتند. و درطی 9 ماه محاصره اصفهان و بستن دروازه های شهر، مردم بشدت دچار قحطی شده بودند و از برگ و تنه درخت گرفته تا سگ و گربه و گوشت مردگان خود، برای زنده ماندن میخوردند. تمام طرفندها، از جادو و رمل و دعا وآش نخود متبرک و حتی نامه نوشتن به امام زمان(ع) بمنظور رهایی از اسارت افاغنه بکار برده شد و کارساز نیامد، و در نهایت شاه سلطانحسین صفوی که دارای اخلاق پسندیده و انسان دلرحمی بود، ضمن تقدیم تاج و تخت سلطنتی، دخترش را نیز به عقد محمودافغان درآورد!!! وباز هم وضعیت نابسامان ایران بهبود نیافت تا اینکه به همت نادرشاه تمامی تجاوزکاران هرکدام از یک گوشه گریختند و سرزمینهای از دست رفته یکی پس از دیگری باز گردانده شد. دولت عثمانی که از همان آغازسلطنت صفویه داعیه خلافت داشت و همواره درستیز با ایران بود، در جنگ چالدران شاه اسماعیل را با 40 هزارلشگر شکست داد و ضمن تسخیرآذربایجان، همسرشاه اسماعیل را نیز باخود بردند، ولی نادرشاه توانست با 15 هزارنفرلشگر، لشگریکصدهزارنفری آنان را شکست داده و آذربایجان و بغداد و... را از دست آنان بازپس بگیرد. چطور میشود تصورکرد که نادرشاه پس از شکست محمدشاه گورکانی و تسخیر هند، همچنان وی را به همان روش کوروش بزرگ درعهدباستان، درتخت و تاج وسلطنت به حال خودگذاشته و در مقابل چهارتا الماس ومنجوق و... که در مقایسه با سرزمین فتح شده(هند) پشیزی ارزش ندارد، باخود بیاورد؟؟ وضمن اینکه دخترپادشاه هند را برای پسرش می گیرد، هزاران جلد کتاب ازکتابخانه هند که اشتراک فرهنگی دیرینه با ایران دارد، باخود میاورد. کجای این کارها جنایت است؟ اگر منظور شما درگیری دو لشگر ایرانی و هندی پس از فتح دهلی است، شروع کننده آن سربازان هندی بودند که بطور مخفیانه و بادسیسه سعی در کشتار سربازان ایرانی وتلافی شکستشان داشتند که نادرشاه بخاطر عدم رعایت حقوق مهمان وبجا نیاوردن رسم مهمانداری وهمچنین ادب آنها وپاسخگویی به نامردیشان، دستور داد تا جبران خسارت شود. نادرشاه تفکر واندیشه والایی داشته است و بنا بگفته اش: " ... ما تجاوزکار نیستیم..."
[quote='mehranmasudi']نظرتون در مورد پوپر صحیح نیست. تقریباً اکثریت سیاست نامه ها یا حتی همون رساله شهریار پیش فرض رو بر حکومت مطلقه قرار دادن و بعد میان بحث می کنن که یک حاکم مقدر باید چگونه باشد و چه نباشد ... اما منظور از سوالی که پوپر درباره "چگونه حکومت کردن" مطرح می کنه از منظر محدود کردن و متوازن کردن قدرت سیاسی و چگونگی ایجاد دموکراسی هستش. اینها دو مقوله کاملا جدا و متضاد هستن.[/quote] دوست عزیز حرف من این نبود که نظر پوپر با ماکیاوللی برابر است یا با نصیحت الملوکها. البته میان نظر پوپر با ماکیاوللی یا نظر هر دو در باب شیوه حکومت مثلا با قابوسنامه یا نصیحه الملوک غزالی تفاوت بسیار دارد.منظور این بود که "چگونگی حکومت کردن" هم نوعی اندیشه سیاسی است و در واقع از این جهت، میتوان گفت اینها "از یک سنخ اند" یعنی بجای بحثهای ملال آور درباره ماهیت قدرت و حکومت و دولت یا مبنای مشروعیت،بیشتر درباره شیوه حکومت کردن می اندیشند.تا آنجا که میدانم، برای پوپر دموکراسی از این جهت که "حکومت مردم بر مردم" است مهم نیست( بلکه به نظر او اصلا این تصور غلط هم هست)بلکه برای او دموکراسی بیشتر به بخاطر اینکه مثلا حقوق اقلیتها را نگهبانی میکند مهم است(نقل به مضمون از گفتار آخر کتاب میدانم که هیچ نمیدانم) نکته:منظور از نقل قول از پوپر (چنانکه مرسوم است) تئوری تراشی برای سنتهای فکری خودمان هم نیست بلکه غرض، فقط یافتن شباهتها ست.
[quote='alizanjanii'] ... 3- سیاست نامه ها یا نصیحت الملوکها جزء مهمترین عناصر اندیشه سیاسی هستند و اینکه ما آنه را با دریچه نگاه امروزی مان فاقد فکر بدانیم بی انصافی است(حتی برخی از آثار غربی نیز خصلتی چنین داشته اند. از زیبا کلام نقل میکنم که شهریار ماکیاوللی را یک نصیحه الملوک میدانست)اتفاقا آنچه اساس نصیحه الملوکها را میساخت"چگونه حکومت کردن"بود که بسیار مهم بوده و حتی امروزه هم مهم است. احتمالا شما با آراء "پوپر" در این زمینه آشنا هستید او حتی پرسش از مبنای مشروعیت را که افلاطون طرح کرده بود "یک انحراف" میداند و تمامی پاسخ گویان به آن پرسش را سرزنش میکند حتی روسو را.او میگوید پرسش مهمتر این است که "چگونه باید حکومت کرد؟"شاید حرف او بازگشتی به مسیر نصیحه الملوکی باشد...."[/quote] نظرتون در مورد پوپر صحیح نیست. تقریباً اکثریت سیاست نامه ها یا حتی همون رساله شهریار پیش فرض رو بر حکومت مطلقه قرار دادن و بعد میان بحث می کنن که یک حاکم مقدر باید چگونه باشد و چه نباشد ... اما منظور از سوالی که پوپر درباره "چگونه حکومت کردن" مطرح می کنه از منظر محدود کردن و متوازن کردن قدرت سیاسی و چگونگی ایجاد دموکراسی هستش. اینها دو مقوله کاملا جدا و متضاد هستن.
فکر میکنم دوستان برای کلمه "فیلسوف"بار ارزشی مثبت میدهند و از این جهت در فیلسوف بودن یا نبودن شخصی بحث میکنند. آنچه باعث شده است شخصی فیلسوف،متکلم یا صوفی و عالم تجربی نامیده شود "روش کار" و "موضوع کار"اوست.و لزوما بار ارزشی مثبت یا منفی ندارند.چه بسیار فیلسوفانی که اندیشه هاشان جز خسران برای جامعه بشری نداشته است.همانقدر که پیشرفتهای جامعه بشری مدیون متفکران است گاهی نابودی ها و فلاکتها و بدبختی های جامعه بشری هم ارثیه متفکران و باسوادهای با اندیشه های غلط جامعه است. درباره فلسفه هم هر کسی بنابردیدگاه خود تعریفی کرده است. مثلا ویل دورانت نوشته های مصرباستان و بابل و حتی قسمتهایی از تورات را هم فلسفه میداند.اگر معیار فقط "عقل"باشد هایدگر فیلسوف بزرگ"ضد عقل"دیگر فیلسوف نیست.و باید نامی دیگر به او داد.
mulla sadra گرامی دوست گرامی به اشتراک گذاشتن این فایل ها الزاماً به معنای موافقت یا مخالفت من با دیدگاه ایشان نیست.(گر چه اینجا با ایشان موافق هستم ). ملکیان برای ادعاهایشان استدلال می کنند و شما یا هر فرد دیگری هم می توانید با استدلال مدعی های ایشان را رد یا قبول کند. این چند فایل حاوی تمامی دیدگاه های ایشان راجع به فلسفۀ اسلامی نیست، برای آشنایی بیشتر با دیدگاه های ملکیان راجع به این موضوع به ملاحظات و نقدهای روش شناختی درباره "فلسفه اسلامی [ملاحظات و نقدهای روش شناختی درباره "فلسفه اسلامی] مراجعه کنید. بهتر است ابتدا شنید و خواند، سپس در مقام رد یا قبول نقادانه سخن گفت.
ضمن تشکر از shamlo دیدگاه های آقای ملکیان همیشه برام جالب بوده ولی کاش به دیده نقد هم به او نگاه می کردید که دلیلی ندارد هر چه ایشان یا ملاصدرا یا غیره گفته باشند درست باشد . اگر نقدی بر من داشتید در صفحه ام بنویسید برای جلوگیری از بحث بی جا در این صفحه!
مصطفی ملکیان در این درس گفتار ضمن تشریح تفاوت های فلسفه با علم کلام، امکان وجود فلسفه ای به نام فلسۀ اسلامی را ناممکن می داند و ملاصدرا نیز از دید او یک متکلم است نه فیلسوف. کلام و فلسفه 1 کلام و فلسفه 2 کلام و فلسفه 3 (بر حسب موضوع این کامنت ارتباطی با کتاب ندارد و می بایست راجع به فیلسوف بودن یا نبودن ملاصدرا جای دیگری بحث می شد، اما چون ناخواسته بحث به اینجا کشیده شده، ایرادی در گذاشتن این چند فایل نمی بینم.)
تا کسی باورش را تعلیق نکند، هیچ چیز نمی تواند بفهمد! برای ابد، راه فهم برای او بسته است کسی که همه چیز را براساس عقیده خودش بخواهد بفهمد، هیچی نمی فهمد. نه اینکه باورش را از دست بدهد بلکه در پرانتز بگذاردو بعد فکر کند که چی درست است و نیست و الا اگر بخواهد همه چیز را با عقیده خودش بخواهد بفهمد تا ابد راه فهم برای او بسته است.یک فیلسوف مسلمان باور هایش را تعلیق کرده
در مورد ملاصدرا من نگفتم هر کسی که دین دارد نمی تواند فلسفی بیاندیشد چه بسیاری از فیلسوفان موحد و دیندار بودند. «تفکر دینی داشتن» با «دین داشتن» یکی نیست. کسی که تفکر دینی دارد ناخواسته ذهنش را در یک چهارچوب مشخص محصور می کند. فیلسوف به معنی دقیق کلمه باید تا حد امکان پیش داوری را کنار بگذارد. کسی که در بدو تولد در گوشش اذان خوانده شده(یا غسل تعمید شده) و از آتش دوزخ ترسانده شده و این تفکر در اعماق وجودش نقش بسته و تلاشی هم در جهت زدودن یا تخفیف آن نکرده است ناخواسته نتایج تحقیق فلسفی اش از پیش مشخص است و تفکراتش در جهت اثبات پیشداوری هایش است. البته این پیشداوری در مورد همه ی افراد بشر بلااستثنا وجود دارد. حتی در مورد تحقیقات علمی هم پیشداوری بی تاثیر نیست اما دین عاملی به نام «ترس» را ضمیمه ی آن می کند.
دوست من شما به این دقت نکردید که اساسا استدلالیون با ترس و تفکرات قبلی خودشان کاری نداشتند و فلسفه بدون در نطر گرفتن عقاید تدوین می کردند و ایکه خدا را به خاطر ترس عبادت نمی کردند و شما توضیح ندادید چرا تفکر فلسفی با تفکر استدلالی دینی مغایرت دارد.
PDF
12 مگابایت
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file