Hiweb

براهین اثبات وجود خدا  در آثار اسپینوزا

براهین اثبات وجود خدا در آثار اسپینوزا

.
از زمانی که انسان پا به عرصه حیات نهاد و بر قدرت اندیشیدن خود آگاه گردید و به تعامل با هم نوعان خود و تجربه دنیای اطراف خویش دست زد، به وجود تفاوت هایش در تصورات مختلف نسبت به اشیاء و مفاهیم ذهنی با دیگران پی برد . یکی از این تفاوت ها که تا امروز نیز ادامه داشته وبرطرف نگردیده و انسان در مورد آن به دیدگاه و تصوری مشترک نرسیده است ، تصور ذات خداوند و صفات اوست.
باروخ اسپینوزا فیلسوف هلندی قرن ۱۷ در زمره محدود فلاسفه ایست که به صورت جامع به این موضوع پرداخته و خداوند و صفاتش را تا آنجا که عمر کوتاهش به وی اجازه داده مورد بررسی و تامل قرار داده است. او در کتاب جاویدان خود (اخلاق) به تصورات ناصحیح عوام در مورد خداوند پرداخته و سعی در برطرف کردن آن داشته است که ما در این مقاله بدون کم و کاست و بدون اعمال نظرات شخصی به تصورات ناصحیح عوام به زعم وی و از زبان او اشاره خواهیم کرد.
اسپینوزا معتقد است که تمامی صفات و خصوصیاتی که ما به خداوند نسبت میدهیم خلاف آن چیزی است که ممکن است در ذات خداوند باشد .او معتقد است صفاتی که ما به خداوند و طبیعت نسبت میدهیم در واقع چیزی نیست مگر مفاهیمی قراردادی که حاصل و دست پرورده ذهن ما هستند . او خداوند را از صفات انسانی چون خشم و خشنودی و … مبرا میداند و تشابه آنها با صفات خداوند را فقط در اسم تلقی میکند . بر خلاف تصور عامه، او خداوند را آن موجود قدرتمندی که بالای عرش ستارگان ایستاده و هر کاری را بنا به تصمیمات آنی خود انجام میدهد نمیداند و معتقد است که خداوند بر اساس قوانینی که خود وضع نموده عمل میکند و همانطور که در طبیعت هیچ گاه مثلث مربع ایجاد نخواهد شد در قوانین خداوند نیز خللی حاصل نخواهد گردید.
او این گفته افلاطون که خداوند زیبایی ها را دوست دارد و بر این اساس جهان را زیبا آفریده نمی پذیرد و میگوید که جهان نه زیباست و نه زشت و در واقع زشتی و زیبایی کلمات و مفاهیمی هستند که ما خود به اشیاء اطرافمان نسبت میدهیم برای مثال چون از یک چیزی لذت میبریم آن را خوب میدانیم و از چیزی که میترسیم یا به ضرر ماست را بد تلقی میکنیم و و در واقع چون یک چیز را میخواهیم آن را خوب میدانیم چون یک چیز را نمیخواهیم بد می نامیم نه اینکه خوبی و بدی در ذات یک چیز نهفته باشد. او میگوید که من طبیعت را نه زشت میدانم و نه زیبا و نه منظم میدانم و نه مغشوش و در این باره چنین توضیح میدهد که اگر تاثیری که اعصاب ما از راه چشم از اشیاء خارجی میگیرد برای سلامت ما خوب باشد آن را زیبا مینامیم و اگر چنین نباشد آن را زشت تلقی میکنیم. در مورد خیر و شر هم همین است ما انسانها سعی میکنیم که رنج ها و آلام حیات را به خیر خداوندی نسبت دهیم حال آنکه از این نکته غافلیم که خداوند ماورای خیر و شر ماست.
او منکر وجود هدف برای کارهای خداوند میشود و معتقد است که از آنجایی که هدف ناشی از نیاز است و نیاز از ذات خداوند به دور است، او در اعمال و کارهایش هدفی را دنبال نمیکند تنها این انسان است که از کارهای خود بنا به نیازی که دارد هدفی را دنبال میکند و در پاسخ این سوال که پس چرا مخلوقات خداوند منظم و هدفدارند ؟ چنین پاسخ میدهد که : از یک موجود کامل فقط انتظار خلق موجود منظم و هدفدار میرود و این موجودات ناقصند که مخلوقات ناقص و بی هدف را ایجاد میکنند.
او برخلاف تصور عامه خداوند را شخص نمیداند . او این اشتباه عوام در این مورد را چنین توضیح میدهد که (( عامه مردم خداوند را از جنس مذکر میدانند و نه مونث و این فکرشان در واقع انعکاس انفعال و طبعیت زن از مرد در این دنیاست که عامه به طرز مودبانه ای مایل نیستند که خداوند چنین باشد.))
برای همین بود که چون روزی شخصی از او پرسید که او چرا خداوند را شخص نمیداند در پاسخ این جواب جالب را داد که : این که شما میگویید خداوند سمیع و بصیر و شاهد و عالم است در واقع مرا نسبت به خداوند بد گمان میسازید زیرا چنین به نظر می رسد که شما برای خداوند کمالاتی بالاتر از صفات فوق قائل نیستید ، از این گفته شما تعجب نمیکنم زیرا اگر دایره را زبان می بود خداوند را اکمل دوایر می خواند و اگر مثلث را زبان میبود خداوند را کامل ترین مثلثات تلقی میکرد و همین طور هر موجودی صفات خود را به خداوند نسبت میدهد.


ویژگیها و صفات خدا از نظر اسپینوزا عبارتند از:

1- خدا جوهر است.
2- خدا، موجود است.
3- خدا یا جوهر، بالضروره موجود است.
4- خدا یا جوهر، مطلقا نامتناهی است.
5- خدا یا جوهر، موجودی سرمدی است.
6- خدا یا جوهر، واحد است.
7- خدا یا جوهر، علت خود است.
8- خدا یا جوهر، مطلقا نامتناهی، تجزیه ناپذیر است.
9- خدا، علت فاعلی همه اشیا است.
10- خدا، علت بالذات است نه علت بالعرض.
11- خدا، علت نخستین مطلق است.
12- خدا، علت مختار است.
13- خدا هم علت ذات اشیا است و هم علت وجود آنها.
14- خدا، علت داخلی اشیا است نه علت خارجی آنها.
15- وجود و ماهیت در خدا یکی است.
16- خدا و صفاتش تغییر ناپذیرند.
17- خدا، هم علت وجود حالات است و هم علت فعل آنها.
18- خدا، میل ندارد.
19- خدا، عشق ندارد.
20- نسبت عقل به خداوند صحیح نیست.
21- نسبت اراده به خداوند صحیح نیست.
22- خدا، فاعل بالقصد نیست.
23- نسبت سمع به خدا صحیح نیست.
24- خداوند، قادر است.
25- خداوند، حی است.
26- خدا مانند انسان مرکب از تن و نفس نیست.
27- خدا منفعل از چیزی نیست.


حق تکثیر: نامه حکمت پاییز و زمستان 1385

» کتابناکهای مرتبط:
سه سخنرانی از استاد ملکیان:معنویت و عقلانیت،اگزیستانسیالیسم،سکولاریزم
تزهایی درباره فویرباخ
برتراند راسل در مقام فیلسوف

نسخه ها
PDF
حجم: 429 کیلوبایت
تعداد صفحات: 29
4.3 / 5
با 20 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 24
۱۳۹۲/۰۵/۲۵


پاسخنگارش دیدگاه
nasr12
Member
اگر قانون یا نظریه تکامل بتواند خدا را نفی کند، ما می گوییم زحمت فرو رفتن در چند هزار سال قبل را نکشید تا با تصادف و احتمالات بخواهید خالق را انکار کنید! شما می توانید به جای فسیل شناسی و ... در زندگی روزمره نگاه کنید. شما می خواهید نشان دهید که در یک پروسه چند هزار ساله، ذره ای به مراحل شگفت انگیز تکامل رسیده است. در حالی که این اتفاق در دو سال نیز به راحتی رخ می دهد. مواد معدنی جذب گیاه می شود، انسان گیاه را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم (گوشت حیوانات) می خورد و و غذای انسان تبدیل به نطفه می شود و نطفه در یک دوران نه ماهه، تبدیل به یک انسان کامل می شود.
پس اگر شما تصور می کنید که با نشان دادن تکامل و عوامل طبیعی آن، می توانید خدای متعال را انکار کنید، این قدر به خود زحمت ندهید تا برای هزاران سالی که ندیده اید، نظریه پردازی کنید. بیایید همین زندگی خودتان را با اسناد و شواهد متقن تر بیان کنید.

این در حالی است که بشر از هزاران سال قبل اثر عوامل طبیعی را می دانسته، همچنان که می دانسته ازدواج مقدمه تولد فرزند است و انسان ها در این امر نقش دارند. و حتی در کتاب الهی مسلمانان، مراحل شکل گیری جنین به شکل اعجاز گونه ای بیان شده است. بنابراین این گونه استدلال کردن برای انکار وجود خدای متعال، نشان دهنده این است که شخص چیزی را انکار می کند که اصلا تصور صحیحی از آن ندارد
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member
آزادی

چون هر چیزی از جمله اندیشه ،نمودی از خداست و از قوانین خدا پیروی می کند،ما فقط می توانیم بنا به طبیعت خود عمل کنیم. و این باور که ما آزادیم از بی خبری ماست نسبت به علل و تمایلاتی که محرک ما هستند سرچشمه می گیرد.

مثال:وقتی در مورد مردم حکم می کنیم که خوب یا بدند،در اصل می گوییم که می توانستند به نحو متفاوتی عمل کند.

او استدلال می کرد که خود و بد با ملاک ها و معیارهای بشری نسبی هستند،اما با معیارهای خدا چنین نیستند. و وقتی این نکته را می فهمیم که پی به علت اتفاقاتی که برای ما می افتد از طبیعت اراده خداست.

اراده آزاد از آن خداست.فرد آزاد که عقل و شهود راهنمای اوست اراده می کند که قانون خدا را بفهمد.به این ترتیب سعادت انسان از دانش ما نسبت به خدا سرچشمه میگیرد.

هرچه بیشتر خدا را بفهمیم آزادتر هستیم.

*پس بهتر از است در زندگی هر چه می توانیم در جهات تکامل عقل و هوش تلاش کنیم که سعادت انسان در این است.زیرا سعادت چیزی نیست مگر آرامش خاطر که از دانش شهودی نسبت به خدا سرچشمه می گیرد و به کمال رساندن هوش و عقل چیزی نیست جز فهمیدن خدا،همراه با صفات و افعال خدا که از ضرورت طبیعت او ناشی می شود.*

*اگر راهی که ...نشان داده ام..بسیار دشوار می نماید؛با این همه می توان آن را یافت.به راستی باید هم دشوار باشد زیرا به ندرت پیدا می شود.زیرا اگر رستگاری در دسترس و یافتن آن بدون تلاش فراوان ممکن باشد،چگونه ممکن است که همگان آن را نادیده انگارند؟اما همه چیزهای شریف همان قدر دشوارند که کمیاب*
.
برگرفته از کتاب فهم فلسفه
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member
باروخ اسپینوزا

متولد (1632-1677)در آمستردام هلند

پسر یک بازرگان یهودی ثروتمند

یکی از بزرگ ترین فیلسوفان قاره اروپا.او را با سقراط مقایسه می کنند.

او به خواست والدینش برای ربی شدن به تحصیل عبری سنتی پرداخت.اما به دلیل عقایدش در جامعه یهودی ،او را کافر اعلام کردند.ار طرف کنیسه آمستردام در پی انکار تبری جستن او از افمار فلسفی اش،رسما تکفیر کردند.حتی خانواده اش او را طرد کردند.به دنبال ترور ناموفقی که داشت نام خود را به بندیکت تغییر داد و راهی لاهه شد.در آنجا به تراش عدسی مشغول و زندگی محقرانه خود را ادامه داد.از طرف دانشگاه هایدلبرگ در آلمان یک کرسی استادی به او پیشنهاد شد ولی او به خاطر آزادی برای نوشتن فلسفه خود نپذیرفت.او در سن 44 سالگی بر اثر بیماری سل که احتمالا بر اثر استنشاق گرد شیشه های عدسی به آن مبتلا شده بود،درگذشت.

خدا

او می خواست از طریق "هندسه فلسفه" برای توضیح طبیعت ِ واقعیت استفاده کند.او در شاهکارش رساله اخلاق گفت که اگر قرار باشد جهان و طبیعت انسان را بفهمیم ،نخست باید عقاید خود را در مورد خدا نظم بخشیم.

او موافق گفته ی دکارت مبنی بر این که خدا"جوهر نامتناهی است" بود ولی از این نظر که ذهن و ماده دو جوهر جداگانه اند مخالفش بود.

او می گفت که خدا جهان را نیافرید که بیرون از آن بماند.خدا جهان است،و جهان خداست.هیچ گونه جدایی میان خدا و جهان نیست.در نظرش خدا"یک جوهر است با صفات{یا جلوه های}نامتناهی".به این معنی که ذهن و ماده دو صفت از یک جوهر خدا هستند و نه دو جوهر متفاوت،خدا نامتناهی است و همه چیزرا در خود جا میدهد.

این گفته اش او را در زمره وحدت وجودی ها قرار میدهد،دیدگاهی که از نظر عالمان مسیحی و یهودی قابل قبول نیست.آنها معتقند خدا طبیعت و موجودات متناهی را آفریده است و خود جدای از او و متکی از او است.با این حال اسپینوزاهیچ مشکلی بر سر این گفته که خدا واقعیت غایی است نداشت،اما منکر این بود که خدا شخص،یا آفریدگار،یا پدری مهربان است.او بر این باور بود که خدا به عنوان "جوهر نامتناهی"فراتر از این کیفیت های بشری است و با این حال همه چیز را در خود جا میدهد.

جهان

او جهان را حالت ها،شکل ها،جلوه های ظاهر وجود خدا میدید.معتقد بود که جهان خداست که در حالت های گوناگون ِ ذهن و ماده تجلی یافته است.حالت ها و صفت ها فقط در اندازه و میزان با هم فرق می کنند،نه از نظر نوع.

مثال:جسم شما حالتی از ماده است،و ذهن شما حالتی از فکر است.گل سرخ حالتی از صفت ِ ماده است و شعری درباره گل سرخ حالتی از صفت ِ فکر است.هر چند هر دوی اینها تجلی خداست.
نقل قول  
سلام دوستان عزیر
این مقاله کوتاهی که میبینید نوشته این حقیره و 2 سال پیش در سایت کتابخانه مجازی ایران در قسمت مقالات فلسفی ثبت شده من واقعا متاسفم برای این هم وطن های سارق مون.
در ضمن این بند های پایینی رو من ننوشتم.
نقل قول  
leilasm
Member
امکان دانلود کتاب وجود ندارد ؟
نقل قول  
SAHA BB
Member
درآخرین کامنت آقای budahنوعی جبرگرایی دیده میشه این مساله هم با تعالیم مدهبی و هم از دیدگاه اکثرفلاسفه ناخوشایند مینماید...ویزگی حیات انسانی آن است که انسان یک بودن نیست بلکه یک شدن است.همانطور که هایدگر میگه:هرچند که ازلحاط ریست شناسانه سگ وگربه وانسان زنده اند ولی جز دازاین موجودات دیگر گزینش فردی ندارند که چگونه زندگی کنند.
که یر کگور معتقد است که: دازاین چیزی از پیش تعیین شده نیست. وآنچیزی نیست که بنظر میرسد بلکه همان است که میتواند باشد.
نگاهی هم به گفته استاد مطهری بندازیم که گفته:هرموجودی که پابعرصه هستی میگذارد همان است که هست ولی انسان پس از آفرینش تازه مرحله اینکه چه ویا چگونه باید باشد را آغاز میکند...
پس درحقیقت انسان آنچیزی نیست که آفریده شده بلکه آنچیزی است که میخواهد باشد....واین یعنی اختیار...ونباید روح دمیده شده رو مسوول تمام رفتارامون بدونیم..در گفته های فرانکل هم اومده که:آنهایی که باتلقی بشر بعنوان قربانی شرایط؛میخواهند اورا از گناهش تبرئه کنند شرافت اورا نادیده گرفته اند.
وباید بپذیریم که این ویزگی مختص انسان است که گناه میکنه ویقینا غلبه برگناه نیز درحوزه مسوولیت خودشه..
نقل قول  
budah
Member
1- دیشب کامنت خود را پاک کردم که متاسفانه این شبهه ایجاد شد که توسط بزرگان پاک شده است که صحت ندارد
2- خانم سها و دوستان لطف کنید کامنت ها را کامل بخوانید و بر اساس ان ج بدید و به مغلطه های گفته شده توجه کنید سپاس خدای اسپینوزا اگه اشتباه نکنم خدایی است ابدی و جهان هستی نیز ابدیت دارد و ان سینا نیز به ان باور داشت اما فعلا باید بایستیم و به علم زمان دهیم... استدلالات اسپینوزا استنتاج او از آرا پیشینیان و کشفیات علمی تا زمان خودش است... زمانی اینشتن بر این باور بود که هیچ چیز در دنیا سریعتر از نور نیست که اخیرا در سرن خلاف آن ثابت شد.. من نمیتوانم با قاطعیت در مورد خدا نظر بدهم باز هم این مشکل پیش میاد که چه خدا در اون جهان باشد یا ورای ماده که جهان هستی از جایی اغاز داشته و همه برهان های خدا به همون جریان علیت منتهی میشود و اغاز برای همه چیز که این سوال پیش می آید که اگر تصور کنیم خدا لحظه ای تصمیم به خلق جهان گرفته باشد واجب می آید که تصور کنیم قبل از آن کار واجبی میکرده و واجب تر می آید که پیش از آن کار واجب کار واجب تری و واجب تری و واجب تری و اگر این رشته را ادامه دهیم به بی نهایت میرسیم و چون بی نهایت در منطق امری مهمل است ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﻠﻖ ﻛﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻠﻘﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ، ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺯﻣﺎنی ﻣﻌﻴﻦ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻠﻘﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻛﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻏﻴﺮﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﻠﻘﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﺎنی ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ می ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺧﺎﻟﻖ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ معنی ﺍﺯ ﻧﺎﺗﻮﺍنی ﺑﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎیی ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻟﺰﻭﻡ ﺧﻠﻘﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻣﻜﺎنی ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ، ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺩﻭﻡ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ (خلقت) ﺍﺳﺖ
بعد لطفا خدای خود را تعریف کنید و ثابت کنید او خالق است بعد از این جهانی بودن و همه خداانگاری صحبت کنید البته این خدای کاملی نیست چون میشه گفت خدای هوشمندی نبوده و بعد از طی مراحلی هوشمند شده است
بعد فرمودید که اگه چیز ثابت نشود دلیلی بر نبودن ان نیست که دچار مغلطه ذهنیت گرایی شده اید وقتی چیزی ثابت نمیشود نمیشه چون معتقدم وجود دارد پس هست باید دلیل و مدرکی دال بر وجودش باشد
در مورد روح یک پرسش از عزیزانی که به روح اعتقاد دارن. اگر جسم ما بدون روح پاره گوشتی بیش نیست و این روحه که تصمیم گیرنده برای اعمال انسان هست، و این روح از خدا در بدن ما دمیده شده، پس عملا اعمال ما نتیجه تصمیمات قطعه ای از روح خدا هست. یعنی خود خداست که داره در قالب بدن ما مرتکب گناه میشه یا عمل صالح انجام میده. چرا خدا از اول در تن فرد گناهکار از روح بدش دمیده؟ چرا اون فرد به خاطر تصمیمات پاره ای از وجود خود خدا باید در جهنم عذاب بکشه؟
و رد کردن روح در دانش عصب شناسی چیزی به نام روح را رد کرده است اگه خواستی ادله خود را ارائه کنم به این سوالات پاسخ دهید تا ادامه مبحث بعدی و روح برسیم
نقل قول  
Ein Reich
Member
نقل قول:
اگر یک نظریه یا تئوری در عمل پاسخ ندهد دلیل ناکارآمد بودن آن نمی باشد بلکه علت آن می تواند عدم اجرای درست و دقیق آن نظریه و یا تئوری

( به خاطر عدم فهم و درک درست از آن ) باشد .

بسیاری از سخنان مارکس و انگلس صحیح و زیباست ولی این چه ربطی دارد به جلاد خون آشامی به نام استالین ؟

تقریبا تمامی اندیشه های نیچه صحیح و زیبا و انسانی و عمیق است ولی این چه ربطی دارد به حزب نازی و فاشیسم ؟

ربط داره...چرا نداره؟
قوانینی که وضع میشه،بعد ها گسترش پیدا میکنه تا طیف وسیع تری رو شامل بشه
قانونی که وضع شد این بود:همه انسان ها برابرند
و این هم تکمیل یافته ش:همه انسانها برابرند اما برخی از دیگران برابر ترند
همه عقاید دستخوش همچین «آپدیت» هایی بودن
بالاخره هر کی خونه رو اجاره میکنه یا میخره دوست داره وسایلشو به روش خودش بچینه(طراح دکوراسیون خودش باشه)
مارکس و نیچه اگه میدونستن چه آپدیت هایی در انتظار افکارشونه،فکر نکنم بازم اینهمه کتاب ازشون داشتیم
مذهب آپدیت دینه،استالینیسم ورژن خفن مارکسیسمه!
شاید هیتلریسم هم به نوعی یکی از ورژن های نیچه ایسم باشه!
نقل قول  
donya joon
Member
نقل قول:

یه معلم دینی داریم که دقیقا ازش همین سوال رو کردم
بهم گفت که خدا نیازی به این کارا نداره
و این که ما درکش نمیکنیم،مشکل از اون نیست،از ماست!!!


کلا سعی کنید سر کلاس دینی یا نرید یا یه چیزی بذارید توی گوشتون اگه می خواید اعصاب و روانتون راحت باشه!
امان از این دبیرهای دینی...
هیچ موقع نمی تونم برخورد دبیر دینی پیش دانشگاهی مون رو فراموش کنم!
اون زمان شدیدا درگیر مبحث تکامل بودیم و بچه ها کلا همه دچار شک نسبت به خدا و دین و کلا همه چیز شده بودند.
دبیر زیست می گفت این سوالات شرعی تون! به من ربطی نداره و من وظیفه دارم درسم رو بدم و برم.
و دبیر دینی، دقیقا همون زمانی که اکثرا داشتیم به این نتیجه می رسیدیم که قرآن رو نباید جدی بگیریم،
ایشون اومدند و یک ساعت و نیم کامل درباره ی تیمّم صحبت کردند!! درباره ی اینکه چه قدر اشتباهه که بعضی ها موقع
تیمّم مو روی پیشونی شونه!! (واقعا نمی دونم چطور تونست درباره ی چنین موضوعی این همه وقت صحبت کنه!)

وقتی که جرئت کردم و دستم رو بالا بردم و یادآوری کردم که الان تقریبا همه مشکلات اعتقادی پیدا کردند و بهتره درباره ی
موضوع اساسی تری مثل تطبیق آیه های قرآن با تکامل بحث کنیم، خانم محترم صحبت من رو به کل نشنیده گرفتند و گفتند:
«شما می دونی که با این ناخن هات ممکنه باعث تحریک آقایون بشی؟!» (البته من هیچ وقت به اصطلاح سوسول
نبوده و نیستم و اون ناخن بلند کردن جنبه ی اعتراضی داشت چون دخترهای به اون سن و سال رو صبح های شنبه
یک لنگه پا دم در نگه می داشتند و تا از کوتاهی ناخنشون مطمئن نمی شدند اجازه ی داخل شدن نمی دادند)

اون لحظه به خاطر بی ربطی این حرف به سوالم و خنده ی هم کلاسی ها، چنان غرورم شکست که هیچی نتونستم بگم...
و خانم صحبتشون درباره ی تیمّم رو با نیشخندی بر لب، ادامه دادند...

شاید اگه اون زمان به سوال هام پاسخ منطقی ای داده می شد، عقایدم الان به کل متفاوت می بود...


پ.ن.: چه قدر کامنتم دلی شد! ببخشید...
نقل قول  
Ein Reich
Member
نقل قول از majids2t:
12- خدا، علت مختار است.
24- خداوند، قادر است.
20- نسبت عقل به خداوند صحیح نیست.
21- نسبت اراده به خداوند صحیح نیست.

خداوند قادر و مختار اما بی عقل و اراده یعنی چی ؟ این جمع ممکنه ؟
من شک دارم این مقاله واقعا نظریات اسپینوزا باشه !!! من ، کلمه «حی» دقیقا ترجمیه چه عبارتی از اسپینوزاست ؟
بازهم مخلوط اعتقادات اسلامی با آرای فلاسفه غربی ؟! اگر کمی اسپینوزا را بشناسیم می دانیم این ها حرف دهن اسپینوزا نیست !

یه معلم دینی داریم که دقیقا ازش همین سوال رو کردم
بهم گفت که خدا نیازی به این کارا نداره
و این که ما درکش نمیکنیم،مشکل از اون نیست،از ماست!!!
نمیدونم چقدر این جملات میتونه برای کسی قانع کننده باشه،اما من که نتونستم هضمش کنم...
بخاطر همین از نمره ترمم هم یه نمره کم شد(100% مطمئنم امتحان ترمو بیست شدم و مستمرم دستکاری شده)
هنوز کتاب رو مطالعه نکردم،شاید بعد از خوندنش نظر دیگه ای هم بنویسم...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You