Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

گیرم که آب رفته به جوی آید، با آبروی رفته چه باید کرد؟

نویسنده:
دفتر شعری از شاعر نامی، حمید مصدق

حمید مصدق (زادهٔ ۹ بهمن ۱۳۱۸ شهرضا - درگذشتهٔ ۷ آذر ۱۳۷۷ تهران) شاعر و حقوقدان ایرانی بود.

حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانواده‌اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.

مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشته فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانش‌آموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.

وی پس ار دریافت پروانه وکالت از کانون وکلا در دوره‌های بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه‌های اصفهان، بیرجند و بهشتی را پی می‌گرفت.

در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون . مصدق تا پایان عمر عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجله کانون وکلا را به عهده داشت.

حمید مصدق در هشتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.

» کتابناکهای مرتبط:
آواز پلنگ لیمویی بر نرده های چوبی و اندوهگساری ماه
یک فنجان دلتنگی
بهارستان طنز

نسخه ها
PDF
حجم: 130 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 18
4.6 / 5
با 889 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 44
۱۳۸۶/۰۸/۰۷


پاسخنگارش دیدگاه
مری بلا
Member
با کلی ذوق دان کردم اما دریغا!!!
یه چشممو سر این کار گذاشتم....
تذکر:با ذره بین خوانده شود
امضا:مری یه چشم
نقل قول  
red flower
Pro Member
"زنده یاد حمید مصدق"


این مرد خود پرست

این دیو، این رها شده از بند

مست مست

استاده روبه روی من و

خیره در منست

***

گفتم به خویشتن

آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟

مشتی زدم به سینه او،

ناگهان دریغ

آئینه تمام قد روبه رو شکست
نقل قول  
Adonis6776
Member
من به خود می گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد........
نقل قول  
aftabmoon
Member
بچه ها منظور از عنوان این شعر چیه؟یعنی می خواد بگه کسی که آبروش رفته باید ناامید بشه از این که یک زندگی نویی رو آغاز کنه؟
نقل قول  
red flower
Pro Member
چون قایق شکسته ز طوفانم،
ساحل مرا به خویش نمی خواند
امواج، می خروشند
امواج سهمگین
آیا کدام موج
اینک مرا چو طعمه به گرداب می دهد؟
گرداب می ربایدم از اوج موج ها
در کام خود گرفته مرا تاب می دهد
فریاد می کشم
آیا کدام دست
بر پای این نهنگ گران، بند می زند؟
ساحل مرا به وحشت گرداب دیده است
لبخند می زند


روحش شاد
نقل قول  
manilarina
Member
روحش شاد....شعرهایش عالی هستند و فراتر از اشعار خیلی ها ولی به دلایل بسیار مطرح نشدن تو جامعه...
نقل قول  
smileboy
Member
دمت گرم و سرت خوش باد
نقل قول  
hz_2358
Member
عاشق شعراشممخصوصا غمگین ها
نقل قول  
shakaat
Member
سخن که از دل براید
لاجرم بر دل نشیند
نقل قول  
narges frj
Member
عاشق شعراشم . معرکست واقعا ...
مرسی
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You