Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی خرید کتاب زبان دوره رایگان رهایی از کمال گرایی

مرد غیرتمند ایرانی

(سیری در زندگانی ابولؤلؤ)
عناوین اصلی کتاب شامل:
مقدّمه:؛ فرحه الزهرا سلام الله علیها؛
فصل اول؛ روایات در باب تبرّی و بیزاری از دشمنان اهل بیت علیهم السّلام؛
فصل دوم؛ عظمت و شناخت ابولؤلؤ رحمه الله؛
فصل سوم؛ سخنان علماء و بزرگان دربارهی ابولؤلؤ رحمه الله؛
فصل چهارم؛ شان و مقام ابولؤلؤ رحمه الله و خبر داشتن حضرت علی عَلَیْهِ السَّلَام از اقدام او؛
فصل پنجم، سؤالات و شبهات درباره‌ی ابولؤلؤ رحمه الله خود کشی ابولؤلؤ رحمه الله؛
فصل ششم؛ زیارت مراجع تقلید و سایر علماء از بارگاه ملکوتی جناب ابولؤلؤ رحمه الله؛
فصل هفتم؛ فوت عمر بن الخطاب؛
فصل هشتم؛ ابولؤلؤ رحمه الله پس از قتل عمر چگونه به کاشان آمد؛

حق تکثیر: نشر الکترونیکی رایگان توسط ناشر (مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان)

» کتابناکهای مرتبط:
س‍ازم‍ان‌ م‍ج‍اه‍دی‍ن‌ خ‍ل‍ق‌ از درون‌: خ‍اطرات‌ دک‍ت‍ر س‍ی‍د م‍ح‍م‍دم‍ه‍دی‌ ج‍ع‍ف‍ری‌
زندگینامه ریاضیدانان دوره اسلامی از سده سوم تا سده یازدهم هجری
اصفهان از دید سیاحان خارجی

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 594 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 29
3.7 / 5
با 45 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 35
۱۳۹۲/۰۳/۱۰


پاسخنگارش دیدگاه
siawash110
Member
- در روایات متواتر از علی بن ابیطالب نقل شده است که ایشان ، ابوبکر را برترین صحابی پیامبر(ص) معرّفی میکرد. محمّد حنفیّه فرزند علی میگوید: از پدرم پرسیدم: «پدر ، بهترین فرد پس از رسول خدا کیست؟» گفت: «مگر نمیدانی؟» گفتم: «نه.» گفت: «ابوبکر است.» عرض کردم: «پس از وی که؟» گفت: «مگر نمیدانی پسرم؟» گفتم: «نه.» گفت: «عمر.» آنگاه پیشدستی کردم و گفتم: «پدرجان، بعد از او تو! و تو سوّمین نفری.» گفت: «پدرت یک تن از مسلمانان است و همان حقوق و تکالیفی را دارد که ایشان دارند.»
- اصبغ بن نباته از بزرگان اصحاب علی میگوید: از علی پرسیدم: «پس از پیامبر برترین مردمان کیست؟» گفت: «نخست ابوبکر صدّیق است، سپس عمر، سپس عثمان و آنگاه من هستم ای اصبغ. پیامبر را دیدم و از او شنیدم که میفرمود: خداوند مواودی در اسلام نیافریده است پاکیزه تر و پرهیزگارتر و باتقواتر و عادلتر و فاضلتر از ابوبکر صدّیق.»
- از مالک از امام جعفر صادق از امام محمد باقر از حضرت علی روایت شده که برابر جسد حضرت عمر ایستاد و گفت : ما اقلت الغبراء و لااظلت الخضراء احدا احب الی ان التی الله بصحیفه من هذا المسجی ( من دوست دارم در پیشگاه خداوند نامه اعمالم مانند نامه اعمال این شخص باشد )
- حضرت علی از پیامبر سئوال می کنند : پس از شما این امر (رهبری) بر عهده کیست ؟ پیامبر(ص) می فرمایند : اگر ابوبکر را امیر کنند او را امین و زاهد دنیا و راغب آخرت می یابند و اگر عمر را امیر کنند او را قوی امین می یابند که در راه خدا از ملامت هیچ ملامتگری نمی هراسد . و اگر علی را امیر کنند و نمی بینم چنین کنند او را هادی و مهدی می یابند که آنها را به راه راست هدایت می کند ( مسند امام احمد ج 2 روایت 859 و اسناد آن نزد اهل سنت صحیح است . )
- هنگام تسلیم تاریخی بیت المقدس ، حضرت عمر به همراه عده ای به بیت المقدس رفته و حضرت علی‌(ع) در این مدت ، زمامداری مدینه را به عهده گرفته بوده‌اند.همچنین هنگام سفر عمر به شام.
- هرکس مرا بر ابوبکر و عمر دهد من بر او حد افتراء جارى میکنم (یعنى هشتاد ضربه شلاق میزنم) این روایت متواتر است و بیش از هشتاد روایت از این طریق نقل شده است که حضرت علی فرموده است: بهترین و برترین این امّت بعد از پیامبر ابوبکر و عمر هستند، فتح البارى 7/20 و مسند احمد تحقیق احمد شاکر أحادیث شمارهء 833 و 837و 871 و 878 و879 و 880 و 1054 ج2 و منهاج السنه : ابن تیمیه 1/219 و 220
نقل قول  
siawash110
Member
- قیس عجلی گوید : وقتی شمشیر خسرو و کمربند و زیور وی را پیش عمر ابن خطاب ، آوردند گفت: کسانی که این را تسلیم کرده اند موتمن بوده اند . علی گفت : تو خویشتن داری ، رعیت نیز خویشتن دار شده . شعبی نیز گوید: عمر وقتی سلاح خسرو را بدید گفت : کسانی که این را تسلیم کرده‌اند موتمن بوده اند . ( تاریخ طبری ص 1822)
- در جنگ صفین ، عبیدالله ابن عمر ابن خطاب ، محمد ابن حنفیه پسر حضرت علی را به هماوردی می خواند حضرت علی از بیم اینکه محمد کشته شود او را بر می گرداند و خودشان به میدان می روند و به پسر عمر می گویند : به هماوردی تو آمدم پیش بیا . عبیدالله گفت : مرا به هماوردی تو حاجت نیست گفت : بیا. گفت: نه ! گوید : ابن عمر بازگشت . ابن حنفیه به پدرش حضرت علی می‌گوید : پدر جان به هماوردی این فاسق رفتی به خدا اگر پدرش می‌خواست همارود تو باشد من این کار را شایسته تو نمی‌دانستم . علی گفت : پسرکم درباره پدر او ( عمر ) به جز نیکی مگوی . ( تاریخ طبری ص 2526 و 2525 )
- گوید : ربیعه بن شداد خثعمی پیش علی آمد که بدو گفت : بر کتاب خدا و سنت پیمبر خدا بیعت کن . ربیعه گفت : بر سنت ابوبکر و عمر . علی گفت: وای تو ، اگر ابوبکر و عمر جز به کتاب خدا و سنت پیمبر خدا بیعت کرده بودند بر حق نبودند و ربیعه با وی بیعت کرد . تاریخ طبری ص 2599 آنگاه علی در او نگریست و گفت : گویی می بینمت که با این خوارج حرکت کرده ای و کشته شده ای و اسبان لگد کوبت کرده اند . وی در جنگ نهروان همراه خوارج بصره بود و کشته شد . ( تاریخ طبری ص 2599 )
- سدی ( م 127هـ ) به چند طریق از عبد خیر نقل می کند که علی فرمود : خداوند ابوبکر را رحمت کند او نخستین کسی است که ( قرآن را ) میان دو جلد جمع کرد . و یا : درباره مصاحف بزرگترین پاداش از آن ابوبکر است که او نخستین کسی بود که (آنرا ) میان دو جلد گرد آورد .
( عبد خیر ظاهرا ابوعماره بن یزید همدانی کوفی از تابعین – تهذیب التهذیب 23:6 – و یا خیران بن همدان از اصحاب حضرت علی – المعجم رجال حدیث آقای خویی 297:9 – و یا عبدالخیر خیوانی – رجال ابن داوود 221 – است به قول نووی بر ثقه بودنش اتفاق دارند ر ک : تهذیب 375 – ابن سعد 6:154 – کبیر بخاری 3:2/133 – الکنی از دولابی 37:2 – الجرح ابن ابی حاتم 3 :1/37 – ذیل طبری 111 و 120 – تاریخ خطیب 124:11 – رجال تبریزی 41- الف – تهذیب عسقلانی 124:6 ) اینها را برای این آوردم که کسی نگوید این عبد خیر معلوم نیست که بوده و یا ثقه نیست هر کدام از آن چند نفر که بوده باشد ثقه بوده اند !
-
نقل قول  
siawash110
Member
حضرت علی (ع) در حکمت 459 (( درباره عمر بن خطاب )) فرموده‌اند : " فرمانروا شد و بر مردم فرمانروایی کرد پس بر پا داشت و ایستادگی نمود تا اینک دین قرار گرفت . ترجمه و شرح نهج البلاغه به قلم حاج سید علینقی فیض الاسلام .چاپ 26 فروردین 1351 هـ ش صحافی ایرانمهر . ص 1300 حکمت 459 ( در تمامی نسخه های قبل از انقلاب داخل پرانتز نوشته شده منظور عمر ابن خطاب است !‌ )

ابن سعد از جعفر صادق فرزند محمد باقر از پدرش علی بن حسین نقل می‌کند که وی گفت: پوشاک و لباسهایی از یمن نزد عمر رضی الله عنه آوردند ، وی آنها را میان مردم تقسیم نمود، مردم لباسهای جدید را پوشیده به مسجد آمدند ، عمر رضی الله عنه بین منبر و قبر رسول الله صلی الله علیه و سلم نشسته بود، مردم می آمدند و سلام می‌گفتند و برای او دعای خیر می‌کردند. در این هنگام حسن و حسین از خانه مادرشان فاطمه رضی الله عنها بیرون آمدند و از کنار جمعیت رد شدند، در حالی که لباس جدیدی به تن نداشتند. عمر با دیدن آنها افسرده و غمگین شد، پرسیدند علت ناراحتی چیست؟ گفت : من از بابت این دو پسر ناراحت هستم که به اندازه قد آنها پوشاکی وجود نداشت ، سپس نامه‌ای به کارگزاران خود در یمن نوشت تا هرچه سریعتر دو دست لباس برای حسن و حسین بفرستند. چون لباس رسید آنرا به آنان پوشاند ، آنگاه عمر ، مطمئن و مسرور گشت ( الاصابه ج1ص106)
نقل قول  
siawash110
Member
دوستان من نیز اول می خواستم درخواست حذف کتاب را بدهم ولی بعد پشیمان شدم و فکر دیگری به سرم زد

علت پشیمانی این است که این چنین درخواستهایی با روح دموکراسی و آزادی بیان منافات دارد و علاوه بر این طرف مقابل را در حالت مظلوم

نمایی قرار می دهد . . . بهتر آن دیدم که دوستان ، پاسخ این کتاب را در ذیل همین کامنتها بنویسند . این راه حل بهتری برای مقابله است !

خودم به عنوان نفر اول شروع می کنم . . . بسم الله :
نقل قول  
dr_sinouhe
Member
راستی ، یه لقبی که به این ابو لولو دادند ، ابو شجاع الدینه ؛ من موندم که از پشت ضربه زدن با یک خنجر آغشته به سم به یک شخص 63 ساله اون هم در زمانی که طرف در حال نمازه ... کجاش شجاعته؟؟ به نظر من که بیشتر نا مردی و بزدلیه و در عین حال حماقت
نقل قول  
dr_sinouhe
Member
واقعاً عجیبه که ابو لولو ذر مدینه کشته میشه و سر از کاشان در میاره اون هم در زمانی که اگه قرار بود جنازه ای رو بین این دو شهر طی کنند حدود یک ماه طول می کشید ؛ سرد خونه هم نبوده که جنازه رو توش بزارن پس چطوری سر از کاشان در آورده؟؟؟ در ص 23 این کتابچه اومده که ابو لولو ، خلیفه دوم رو مضروب کرد و فرار کرد و اومد نزد علی و علی اون رو سوار بر اسب مخصوصش کرد و به کاشان آورد و ابو لولو در کاشان زندگی کرد تا مرد!!
یعنی در کل ماجرای قتل ابو لولو در مدینه رو منکر شدند!! که مشخصه دروغه چونکه ، قتل در نماز صبح صورت گرفته و اون هم در مسجد نبوی که حداقل پانصد نفر حضور داشتند ، ابو لولو باید به صف اول نزدیک میشده ، چون عمر پیشنماز بوده و جلوتر از همه بوده ... وقتی ضربه رو وارد میکنه ، ابولولو باید از دهها ردیف از مسلمونها که جلوش وایسادن رد بشه که غیر ممکنه ، ولو بتونه از مسجد بیاد بیرون ... تمام مردم دنبالش میکنن! مگه میشه در بره؟؟؟ عجیبتر اینکه در کتاب اومده ، ابو لولو فرار کرد و اومد نزد علی ... سوال اینه که مگه علی نماز نمیخوند؟؟؟ وقتی همه در مسجد هستند علی «بر سکوی در خانه خود» چیکار میکرد؟ به نظر اون چه که منطقی میاد همون روایت مشهوریه که طبری و دیگران نقل کردند و میگن که ابو لولو بعد از ضربه زدن خواست فرار کنه و چند نفر رو هم زخمی کرد ، اما شخصی ردای خودش رو در آورد و بر سر ابو لولو انداخت و ابولولو افتاد و در زیر ردا خودکشی کرد و به قولی ، دیگران زدن کشتنش! ... و این مقبره ای که در کاشانه مثل صدها مقبره دیگه دروغینه و برای خالی کردن جیب های مردم و اختلاف بین امت ، ساخته شده!

اما در مورد "عمر" اگه بخوایم اون رو به عنوان یک شخصیت تاریخی بشناسیم ... به نظر من از بزرگترین اشخاصی بود که مانند نداره!
نقل قول  
1amirbahador
Member
حداقل کار این آدم باب کردن خلیفه کشی بود.این چه کتابیه؟؟؟
نقل قول  
gamaladdini
Member
معتقدم نوشتن چنین کتاب هایی به خوبی روح بیمار جامعه ما رو آشکار میکنه،جامعه ای که در حوادث 1400 سال پیش درگیر هست و هنوز هم به اشکال مختلف این دشمنی رو بروز میده.خب این مشکل از اونجا ناشی میشه که بذر این کینه خواهی از بچگی به طور غیرمستقیم در نهاد جامعه کاشته میشه وگرنه ملل مختلفی در طول تاریخ با هم درگیر شدند و ناگزیر یک طرف فاتح و طرف دیگر مغلوب.چرا ما با مغولان هیچ خصومتی نداریم در حالیکه که فجایعی به مراتب مصیبت بارتر بر این ملت فرود آورده اند؟آیا گرجستانی ها باید از ما بیزار باشند صرفا به خاطر جنایات پادشاهان قاجار؟مشکل ما اینه که این بخش خاص از تاریخمون رو همیشه زنده نگه می داریم و بدتر اینکه همیشه اساس رفتار و .... قرارش میدیم.به امید ایرانی آباد فارغ از دشمنی وکینه.
نقل قول  
manilarina
Member
در ضمن ما توی نهج البلاغه داریم که وقتی عمر از علی پرسش می کنه که نظرت چیه من خودم فرماندهی سپاه اسلام رو در جنگ به ایران برعهده بگیرم میگه: چنین نکن که اگر تو در این جنگ کشته شوی مسلمین را پناهی نیست! حالا در این کتاب اومده که شان و مقام ابولؤلؤ رحمه الله و خبر داشتن حضرت علی عَلَیْهِ السَّلَام از اقدام او!!! یا نهج البلاغه مون مشکل داره یا این کتابه مستندتره! علی در خطبه 146 میگه: همانا، عجم اگر تو را در نبرد بنگرند، گویند این ریشه عرب است اگر آن را بریدید آسوده مى ‏گردید، و همین فکر سبب فشار و تهاجمات پیاپى آنان مى ‏شود و طمع ایشان در تو بیشتر گردد. اینکه گفتى آنان به راه افتاده ‏اند تا با مسلمانان پیکار کنند، ناخشنودى خدا از تو بیشتر، و خدا در دگرگون ساختن آنچه که دوست ندارند تواناتر است. امّا آنچه از فراوانى دشمن گفتى، ما در جنگ‏هاى گذشته با فراوانى سرباز نمى‏جنگیدیم، بلکه با یارى و کمک خدا مبارزه مى ‏کردیم.
پس زیاد دلخوش نباشید که علی عشق عجم داشته در سر و بشینید از قاتل عمر ستایش کنید. می بینید که علی در این خطبه عمر را راهنمایی می کند که برای نابودی عجم امیدمان به خداست نه تو!
نقل قول  
manilarina
Member
حالا کار به جایی رسیده که ما شیعه ها افتخارمون یک آدم غیرمسلمونه که افتخار این رو داشته که آقای عمر رو بکشه! جالبه ها... یکی بیاد یه کتاب بنویسه در مدح قاتل عمر! بعد ما بشینیم کیف کنیم! یعنی حتما خیلی این آقای عمر مهم بوده که قاتلش رو الان توی کاشان می پرستیم دیگه. برا همینم هست که ما بعد از قرون اولیه اسلامی که همه دنیا ازمون حساب می بردن دیگه محلی از اعراب نداریم. در ضمن به نظر شما اگر عمر حمله نمی کرد به ایران و علی گرفتار جنگ های داخلیش نبود می گذاشت ایرانی ها همینطور زردتشی مسلک باقی بمونند؟ محاله...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You