Hiweb

بوف کور: نسخه ی دستنویس

بوف کور» مهمترین اثر صادق هدایت است کتابی پر از نماد که از چنان عمق و محتوایی برخوردار است که با انواع مختلف تحلیلها قابل بررسی میباشد تا به حال نقدهای بسیاری، به ویژه در حوزه نقد روانشناسانه، از این داستان ارائه شده، این اثر سمبولیک آنقدر عمیق است که هرکسی قادر به درک آن نیست و از دید خود آن را تفسیر میکند. کتابهای متعددی در شرح و تفسیر بوف کور نوشته شده است که هرکدام از دید همان نویسنده بوف کور را تفسیر میکند.شاید گفت «بوف کور» معروفترین و تنها داستان ایرانی است که هم طرفداران وعاشقان بسیار و هم در نزد بسیاری دیگر مطرود و منفور میباشد .



» کتابناکهای مرتبط:
رؤیابین
با پلک های بسته
تأویل بوف کور (قصه ی زندگی)

نسخه ها
RAR
حجم: 14 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: ?
4.7 / 5
با 372 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 97
۱۳۹۲/۰۱/۰۴


پاسخنگارش دیدگاه
killer137212
Member
فقط میخواستم بدانم ایا میدانست که برای خاطر او بود که من میمردم...
اگر میدانست انوقت اسوده و خوشبخت میمردم.انوقت من خوشبخت ترین مردمان روی زمین بودم


من یه مدت شروع کردم به خوندن این کتاب خیلی خوشم اومده تا حالا
من از عشق و نوع عشق ورزی صادق هدایت خیلی خوشم میاد . به نظرم خیلی احساس قشنگی داره و البته بعضی جاها خیلی ناراحت کنندست
نقل قول  
فرهاد 72
Member
دوست عزیزمون "es999" واقعا چرند گفته!!!!
شما اگه کتاب آشنایی با صادق هدایت رو بخونید (موارد معدودی که خود هدایت درباره سمبلها توضیح میدهد)متوجه این موضوع میشوید که اینگونه واکاوی و تفسیر کردن نمادها حاصل خیال پردازی های شخص خودشونه. امیدوارم دیگه شاهد درج شدن اینگونه توضیحات باطل در این سایت عالی نباشیم.
نقل قول  
mavadat12281
Member
سلام
من به شخصه یک کتاب هدایت خوندم
داستاناش خیلی شهوانی اند
و برای همینه که علی رغم قلم قوی ای که داره
به کسی توصیه نمیکنم که کتاباشو بخونه
نقل قول  
cancel
Member
به جز شش اصل داستان نویسی چخوف اصول داستان نویسی دیگری نیز مورد استفاده است، هر داستان را باید با رعایت سبکش نقد کرد البته منکر این نمی توان شد با یک دیدگاه میتواند هر پدیده ای را نقد کرد پس برای یک سوال میشود گفت چند جواب صحیح وجود دارد ولی یک جواب درست وجود دارد.
اگه واضح تر بگم می شود ردپای یکی از این اصل ها را در داستان های مختلف پیدا کرد از جمله بوف کور اما در داستان های پسامدرن.سورئال،فانتزی و... بیشتر از همخوانی تعداداندکی از این اصول شش گانه چیز دیگری نمی توان برداشت کرداصول درست اند ولی همه جا حادث و صادق نیستند.
بحث هدف وسیله رو توجیه میکنه یا وسیله هدف رو نیست گاه یک نویسنده به فرم خودش میرسه گاه از فرم های موجود استفاده می کند در مورد محتوا هم صادقه
حالا میشه اینو برای این متن بررسی کرد...
شکل گیری یک روایت راست نما دارای پیچیدگیست که با یک سوال و جواب حل نمیشود.
گاه اصلا داستان محتوا ندارد که بحث در مورد این مسئله باز مسئله ایست خود پیچیده...
سوال این.ه بوف کور رو باید با تاویلش خواند یا نه به ازای هر آدمی که این کتاب رو بخونه یک تاویل موجود است؟
نقل قول  
es999
Member
"آیا یک حقیقت داستانی همیشه بر اساس اصول داستانی شکل میگرد یا نه حقیقت شکل گرفته بر اساس اقسام اصول سنجیده میشود؟"
یک حقیقت (چه داستانی و ...) ؛شکل گیری آن هیچ ربطی به اصول داستانی ندارد (همان طور که در شعر گفتن شما ابتدا موضوع و محتوای شعری را تعیین می کنید و سپس آن را قانون مند می کنید _منظور آن را در قالب یک وزن قرار می دهید و در آن از ابزار های ادبی استفاده می کنید_)و ضمن اینکه چه نیازی است که این حقیقت؛ براساس اقسام اصول(اگر منظور اصول نامبرده یاشد) سنجیده شود؟(اصول نامبرده ابزار و وسیله هستند و نه هدف!)
رعایت اصول نامبرده هیچ منافاتی با نوشتن داستان های انتقادی و فانتزی و...نداره؛مثلا اصل اول نمی گوید که در مورد سیاست و یا انتقاد از سیاستمداران و ... ننویسید بلکه ظولانی کردن آنرا در یک داستان مورد مذمت قرار میدهد؛و یا اصل ششم ؛بیان می کند که نویسنده باید آدم هارا دوست داشته باشد(منظور حس انسان دوستی_) و می تواند این دوست داشتن را در قالب طنز بیان کند.و...
دوست خوب من؛ من متوجه نمی شوم ؛سمت میر صادقی ( نمیدانم کیست و یا شاید یادم رفته باشد)رفتن من و یا نرفتن من چه سودی و یا ضرری برای شما دارد که امیدی در این مورد داشته باشید و یا نداشته باشید؟
نقل قول  
mrm1972
Member
هدایت بزرگترین نویسنده معاصر ایران بقیه ول معطلن
نقل قول  
cancel
Member
نقل قول از es999:

اصل اول : « پرهیز از درازگویی بسیار در مورد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی » ؛اصل دوم : « عینیت کامل » ؛اصل سوم : « توصیف صادقانه اشخاص و اشیاء » ؛اصل چهارم : « نهایت ایجاز » ؛اصل پنجم : « بی پروایی و اصالت ، و پرهیز از کلیشه پردازی » ؛ و اصل ششم : « شفقت داشتن »

آیا یک حقیقت داستانی همیشه بر اساس اصول داستانی شکل میگرد یا نه حقیقت شکل گرفته بر اساس اقسام اصول سنجیده میشود؟
به نکات جالبی اشاره کردی.امیدوارم سمت میر صادقی نرفته باشی.
پس به معیار این اصول ادبیات داستانی سورئالیسم ،فانتزی،حتی داستان با جنبه انتقادی و...امکان موجودیت ندارن نکته بعد به نظرت بوف کور هم سیر اثاری که نام بردی...
نقل قول  
es999
Member
ممنونم از دوستان که لطف می کنند و نظراتشون رو اعلام می کنند.
من معتقدم که بوف کور یک داستان نیست ؛دلیل این حرف هم این است که برای داستان نویسی یک سری اصولی هست که کم و بیش داستان نویسان به آن پایبند هستند(مثل رعایت وزن و قافیه توسط شاعران در سرودن شعرها)؛این اصول عبارتند از:اصل اول : « پرهیز از درازگویی بسیار در مورد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی » ؛اصل دوم : « عینیت کامل » ؛اصل سوم : « توصیف صادقانه اشخاص و اشیاء » ؛اصل چهارم : « نهایت ایجاز » ؛اصل پنجم : « بی پروایی و اصالت ، و پرهیز از کلیشه پردازی » ؛ و اصل ششم : « شفقت داشتن »
ممکن است نویسنده ای برخی از این اصول رو رعایت نکنه اما کم و بیش به آن ها پایبند هست.شما می تونید رعایت این اصول رو در داستان های صادق هدایت مثل :آبجی خانم ؛عروسک پشت پرده؛لاله و...ببینید اما رعایت این اصول رو در بوف کور نمی بینید!خصوصا اصل دوم ؛سوم ؛چهارم و ششم؛ضمن اینکه یک داستان هرچند که در ورای آن نکات ادبی و فلسفی و...نهفته باشد ظاهر آن نیز قابل درک و فهم است اما این مورد نیز در مورد بوف کور صادق نیست.
نقل قول  
hsse gharib
Member
خوندن هدایت
روشنفکری نیست!!!
روشنفکری یعنی اینکه خودت باش؛ حتی اگه دنیا مقابلت وایسه
اینو هدایت گفت...
نقل قول  
amu8
Member
آنچه بیان کردید زیباست.اگر درست بنگریم می بینیم کتبی که توسط نمادگرایی بیان شده اند به شدت مورد وصف و ستایش قرار گرفته اند.برای مثال شازده کوچولو یا همان مسافر کوچولو که نوشته ی آنتوان دوسن تگزوپری است.یا بیان سمبولیک چخوف در اتاق شماره ی شش.من موافق بخشی از کلام شما هستم.امّا این یک داستان بلند است که به سبک نمادگرایی نوشته شده و در مورد هرچه که نویسنده به آن تعلّق خاطر داشته به صورت نمادین بیان گشته است.اینکه کتاب را بخواهیم از شناسنامه ی خود جدا کنیم مورد پسند من نیست.این درست است که نویسنده کاملا سمبولیک به پیش می تازد و هرچه را پشت دنیایی رمزآلود پنهان می کند،امّا واقعیّت این است که این هم فقط یک داستان است که حال ((هدایت))در آن افکار فیلسوفانه اش را جای داده.یا در همان اتاق شماره شش که عرض کردم نیز موج عظیمی از فلسفه بر ساحل بیان نویسنده جاریست،لیکن این امر سبب نمی شود که من بگویم این یک فلسفه بافی است و اصلا نوشته را نمی توان داستان نامید.با این حال از نظرات جنابتان مستفیذ گشتیم،خوشحالم که می بینم از کتاب چنین معنی گرایی کردید،به جای اینکه ناخوانده درموردش نظر بدهید.همچنین اگر چیزی که نوشتید از نظرات خود بوده،بنده نظرتان را می ستایم،و اگر از نقدهای منتشر شده در مورد این کتاب بوده و شما طبق آن این مطالب را نوشتید،باز هم شما را خواهم ستود.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You