بوف کور: نسخه دستنویس

بوف کور» مهمترین اثر صادق هدایت است کتابی پر از نماد که از چنان عمق و محتوایی برخوردار است که با انواع مختلف تحلیلها قابل بررسی میباشد تا به حال نقدهای بسیاری، به ویژه در حوزه نقد روانشناسانه، از این داستان ارائه شده، این اثر سمبولیک آنقدر عمیق است که هرکسی قادر به درک آن نیست و از دید خود آن را تفسیر میکند. کتابهای متعددی در شرح و تفسیر بوف کور نوشته شده است که هرکدام از دید همان نویسنده بوف کور را تفسیر میکند.شاید گفت «بوف کور» معروفترین و تنها داستان ایرانی است که هم طرفداران وعاشقان بسیار و هم در نزد بسیاری دیگر مطرود و منفور میباشد .



» کتابناکهای مرتبط:
تأویل بوف کور (قصه ی زندگی)
رویای وهمی بوف کور رویایی سه بعدی است - چاپ دوم
رؤیابین

نسخه ها
PDF
حجم: 16 مگابایت
تعداد صفحات: ?
4.7 / 5
با 408 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 102
۱۳۹۲/۰۱/۰۴


پاسخنگارش دیدگاه
es999
Member
سلام
یکی از دوستان در مورد رابطه پدر و عمو و مادری که در بوف کور امده پرسیده بودند،همان طور که قبلا گفته بودم بوف کور کتابی است سرشار از سمبل بنابراین سمبل ها به شکل زیرند:
بوگام داسی (مادر صادق هدایت _ رقاص معبد ی در هند): سمبل توهمات بشری در هندوستان است
پدر و عمو : نماد ایران و هندوستان
شغل پدر و عمو تجارت است که کالای اوهام بشری را از ری به هندوستان می برند
حالا متن زیر را از بوف کور اگر با دقت بخوانیم (صفحه ی 39 تا صفحه ی 42 نسخه الکترونیکی منتشر شده از سایت ایران تاریخ ):
"از پدر و مادرم چند جور حکایت شنیده ام .....حالا می فهمم چه سوغات گران بهایی داده است."
نکات زیر رو با توجه به کلید هایی که گفتم می توان برداشت کرد:
توهمات پر از نقش و نگار ارسالی از ایران با دختر بالغ و باکره توهمات هندوستان آمیخته و طولی نکشید که معجون هفت رنگی از توهمات به وجود آمد.و به نقاط دیگر فرستاده شد.اما پدر راوی برادر دوقلویی داشته که شباهت زیادی به هم داشته اند که در بدو پیدا شدن تمدن ریشه آریایی به هندوستان رفته و ملت هند را بوجود آورده است و نیز به سبب یکسانی سلیقه پدر با رقاص بتکده در آمیخته و به این توهمات افزوده است ؛ اما این دو ملت با این فکر که به دفینه با ارزشی دست یافته اند بر سر تصاحب و قائل شدن حق تقدم خویش بر کشف آن به جدال پرداخته اند و سرانجام برای فیصله دادن به ماجرا تصمیم گرفته اند تا به سیاه چال غرایز سرکوفته وارد شده و با مار "ناگ" (نماد غرایز سرکوفته و وعید های مذهبی است) روبه رو شوند و ....
ادامه بحث رو اگر عمری باقی بود در آینده نزدیک در یک کامنت جدا خواهم نوشت.
می دونم جای این شعر این جا نیست اما هوس کردم این جا قرارش بدم و بابت این کار از دوستان پیشاپیش معذرت می خوام(این شعر از خودمه اگر دوستان ایراد فنی و ادبی در اون پیدا کردند خوشحال می شوم تذکر بدند- بالاخره تازه کاری و ...):

رسوایی
خسته ام از عالمی ؛ که آن خدایی نیست / هست؟ اما نیست ؛ که از او ندایی نیست
مادرم حق داشت ؛ دنیا در نگاهش بود! /عالمی پر جور که در آن وفایی نیست
من که دنیایی ندا بودم ولی حالا / ساکت و سردم ؛زمن اصلا صدایی نیست
داغ ها بر سینه دارم از تو؛ حرفی نیست!/ پیک شعرم سوی تو شد؛چون صبایی نیست
چه شده حاضر جوابی می کنی با من؟/ چه ستم ها کرده ای ! دیگرجفایی نیست؟
شعرها گفتم زتو از جنس رسوایی !/ جز تو هرکس لایق حمد و ثنایی نیست!
خود را در آینه دیده خدا ؛ زان پس/ آفریدت خوب؛ چون جز تو صفایی نیست!
از نگاهت ساختی بندی برایم ؛ قرص/ من شدم درگیر بندی که رهایی نیست
بسط زوجی از سینوس چون ابروانت نیست ؟/ من گرفتار خمی کز آن جدایی نیست!
گیسوانت مثل شب دامی نهفته اند ! / هرکه در این دام شد ؛ بر او بقایی نیست
خلف وعده می کنی گاهی ؛ ولی از تو / نا امیدم ؛ خوب من ؛ دیگر لقایی نیست؟
کاسه ی صبرم شده لبریز ؛ زین دوری !/ "شورکی" دان ؛ " خسته " که اهل خطایی نیست!
نقل قول  
vadedad
Member
از اونجایی صادق هدایت از طرفداران سیگموند فروید است وفروید به عنوان روانکاوی که معتقداست که ناکامی ها وتعارض های شخصی درارتباط با مسایل جنسی به شکل روان رنجوریها ظاهر میشودواینکه فروید مثل هدایت میل جنسی را انگیزش اصلی انسانها میداندبه نظر من شخصیتهای داستانهای هدایت نوعی روان رنجوری جنسی دارن.
نقل قول  
es999
Member
سلام بر همه،
از دوستان معذرت می خوام که سر زدنم به کتابناک طول میکشه.
دوست عزیزمون گفته اند که : ""دوست عزیزمون "es999" واقعا چرند گفته!!!!
شما اگه کتاب آشنایی با صادق هدایت رو بخونید (موارد معدودی که خود هدایت درباره سمبلها توضیح میدهد)متوجه این موضوع میشوید که اینگونه واکاوی و تفسیر کردن نمادها حاصل خیال پردازی های شخص خودشونه. امیدوارم دیگه شاهد درج شدن اینگونه توضیحات باطل در این سایت عالی نباشیم.""

چه آتیش تندی دارن این دوستمون!!!
براستی بعد از اینکه مرا به گریه واداشتی ؛بسیار خنداندی !؛هر حرف و نوشته ای ارزش خواندن داره ولی ارزش پذیرفتن نه!
آقای م.ف.فرزانه مثل مریدی می ماند که از مراد خودش چیزی جز بزرگ پنداشتن ان نمی داند(ژان پل سارتر:کسی را که دوست داری نمی بینی)_این حرف را در نامه های صادق هدایت به م.ف .فرزانه می توان دریافت ضمن اینکه در کتاب نامبرده چیزی جز حمله کردن به بزرگان ادبیات و مفسران و منتقدان صادق هدایت و بوف کور نمی بینید. آقای نویسنده(م.ف.فرزانه) با چسباندن خود به صادق هدایت می خواهد خود را بزرگ کند و همین حرکتی که خود کرده را به مفسران و مننتقدان بوف کور می چسباند!(کافر همه را به کیش خود پندارد).با آب بستن به کتاب خود
تعداد صفحات را افزایش داده تا عدم علمی و تحقیقی بودن کتاب خود را زیر برگ هایش پنهان کند.ضمن اینکه اگر دوستان این کتاب را مطالعه کنند طبق اعتراف خود نویسنده به شاهد صرف ؛بودن نویسنده بر زندگی صادق هدایت پی می برند(و نیز ناگفته نماند طبق اعتراف خود نویسنده مریدی ست که از مراد خود تا زنده بوده چیزی نفهمیده).
و بالاخره دوست خوب من شما چه جور با خواندن این کتاب در مقام شناسایی حق قرار گرفتید تا باطل بودن حرف های مرا فهمیدید.؟؟
نقل قول  
Victoriya333
Pro Member
کتاب بی نظیریه. یکی از بهترین کتابهای صادق هدایت همین کتابه. پُر از حرفه....
نقل قول  
simin
Publisher
« زندگی من به نظرم همان قدر غیر طبیعی ، نامعلوم و باور نکردنی آمد که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم - گویا یک نفر نقاش مجنون وسواسی روی جلد این قلمدان را کشیده - اغلب به این نقش که نگاه می کنم مثل این است که به نظرم آشنا می آید . شاید برای همین نقش است ... شاید همین نقش مرا وادار به نوشتن می کند. ( صادق هدایت )

... نویسنده ای که در بوف کور با سایه اش حرف می زند....
نقل قول  
killer137212
Member
فقط میخواستم بدانم ایا میدانست که برای خاطر او بود که من میمردم...
اگر میدانست انوقت اسوده و خوشبخت میمردم.انوقت من خوشبخت ترین مردمان روی زمین بودم


من یه مدت شروع کردم به خوندن این کتاب خیلی خوشم اومده تا حالا
من از عشق و نوع عشق ورزی صادق هدایت خیلی خوشم میاد . به نظرم خیلی احساس قشنگی داره و البته بعضی جاها خیلی ناراحت کنندست
نقل قول  
فرهاد 72
Member
دوست عزیزمون "es999" واقعا چرند گفته!!!!
شما اگه کتاب آشنایی با صادق هدایت رو بخونید (موارد معدودی که خود هدایت درباره سمبلها توضیح میدهد)متوجه این موضوع میشوید که اینگونه واکاوی و تفسیر کردن نمادها حاصل خیال پردازی های شخص خودشونه. امیدوارم دیگه شاهد درج شدن اینگونه توضیحات باطل در این سایت عالی نباشیم.
نقل قول  
mavadat12281
Member
سلام
من به شخصه یک کتاب هدایت خوندم
داستاناش خیلی شهوانی اند
و برای همینه که علی رغم قلم قوی ای که داره
به کسی توصیه نمیکنم که کتاباشو بخونه
نقل قول  
cancel
Member
به جز شش اصل داستان نویسی چخوف اصول داستان نویسی دیگری نیز مورد استفاده است، هر داستان را باید با رعایت سبکش نقد کرد البته منکر این نمی توان شد با یک دیدگاه میتواند هر پدیده ای را نقد کرد پس برای یک سوال میشود گفت چند جواب صحیح وجود دارد ولی یک جواب درست وجود دارد.
اگه واضح تر بگم می شود ردپای یکی از این اصل ها را در داستان های مختلف پیدا کرد از جمله بوف کور اما در داستان های پسامدرن.سورئال،فانتزی و... بیشتر از همخوانی تعداداندکی از این اصول شش گانه چیز دیگری نمی توان برداشت کرداصول درست اند ولی همه جا حادث و صادق نیستند.
بحث هدف وسیله رو توجیه میکنه یا وسیله هدف رو نیست گاه یک نویسنده به فرم خودش میرسه گاه از فرم های موجود استفاده می کند در مورد محتوا هم صادقه
حالا میشه اینو برای این متن بررسی کرد...
شکل گیری یک روایت راست نما دارای پیچیدگیست که با یک سوال و جواب حل نمیشود.
گاه اصلا داستان محتوا ندارد که بحث در مورد این مسئله باز مسئله ایست خود پیچیده...
سوال این.ه بوف کور رو باید با تاویلش خواند یا نه به ازای هر آدمی که این کتاب رو بخونه یک تاویل موجود است؟
نقل قول  
es999
Member
"آیا یک حقیقت داستانی همیشه بر اساس اصول داستانی شکل میگرد یا نه حقیقت شکل گرفته بر اساس اقسام اصول سنجیده میشود؟"
یک حقیقت (چه داستانی و ...) ؛شکل گیری آن هیچ ربطی به اصول داستانی ندارد (همان طور که در شعر گفتن شما ابتدا موضوع و محتوای شعری را تعیین می کنید و سپس آن را قانون مند می کنید _منظور آن را در قالب یک وزن قرار می دهید و در آن از ابزار های ادبی استفاده می کنید_)و ضمن اینکه چه نیازی است که این حقیقت؛ براساس اقسام اصول(اگر منظور اصول نامبرده یاشد) سنجیده شود؟(اصول نامبرده ابزار و وسیله هستند و نه هدف!)
رعایت اصول نامبرده هیچ منافاتی با نوشتن داستان های انتقادی و فانتزی و...نداره؛مثلا اصل اول نمی گوید که در مورد سیاست و یا انتقاد از سیاستمداران و ... ننویسید بلکه ظولانی کردن آنرا در یک داستان مورد مذمت قرار میدهد؛و یا اصل ششم ؛بیان می کند که نویسنده باید آدم هارا دوست داشته باشد(منظور حس انسان دوستی_) و می تواند این دوست داشتن را در قالب طنز بیان کند.و...
دوست خوب من؛ من متوجه نمی شوم ؛سمت میر صادقی ( نمیدانم کیست و یا شاید یادم رفته باشد)رفتن من و یا نرفتن من چه سودی و یا ضرری برای شما دارد که امیدی در این مورد داشته باشید و یا نداشته باشید؟
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You