Hiweb-->

نوشته ای درباره مرگ

صادق هدایت از مرگ اندیش ترین نویسنده های ایرانی است،که سراسر عمر خویش را با این مساله مانوس بود.نوشته ی کوتاهش درباره ی مرگ از زیباترین نوشته هایی است که به پارسی نوشته شده است.
او در کتاب زنده به گور می نویسد:
همه از مرگ می ترسند،من از زندگی سمج خودم!

چقدر هولناک است،وقتیکه مرگ آدم را نمی خواهد و پس می زند،
تنها یک چیز به من دلداری می دهد...دو هفته پیش بود،در روزنامه خواندم کسی در اتریش 13 بار،به انواع گوناگون قصد خودکشی کرده"
خودش را دار زده،ریسمان پاره شده! خودش را در رودخانه انداخته،او را از آب بیرون کشیده اند و ...
بالاخره برای آخرین بار که خانه را خلوت دیده،با کارد آشپزخانه همه رگ و پی خودش را بریده،و این دفعه سیزدهم می میرد!
این به من دلداری می دهد!
نه، کسی تصمیم به خودکشی نمی گیرد،خودکشی با بعضی ها هست...
در خمیره و سرشت آنهاست،نمی توانند از دستش بگریزند. این سرنوشت است که فرمانروایی دارد،ولی در همین حال
این من هستم که سرنوشت خودم را درست کرده ام، حالا نمی توانم از دستش بگریزم،نمی توانم از خودم فرار کنم.
باری چه می شود کرد؟ سرنوشت پر زور تر از من است!


صادق، دو بار خودکشی می‌کند یک بار در رود مارن و دیگری در آپارتمانی در پاریس که منجر به مرگ او شد،...
صادق در نامه‌ای به محمود هدایت( برادر خود) به تاریخ 3 می 1928 برابر با 13 اردیبهشت 1307 می‌نویسد: یک دیوانگی کردم، به خیر گذشت شرح این دیوانگی داستان کوتاه زنده‌ به ‌گور است .
سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده‌است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت
در پایان چگونگی مرگ فروید را روایت می‌کنیم تا شاید قسمتی از ابهام خودکشی هدایت روشن شود "
او در بیست و یکم سپتامبر دست مکس شور پزشک معالج خود را در دست نهاده " قرارداد " را به او یاد آوری می‌کند: " به من قول دادید که هنگامی که وقتم فرا رسید مرا رها نکنید اکنون زندگی شکنجه‌ی بیش نیست و معنای خود را از دست داده است با دخترم آنا مشورت کرده کار را یکسره کنید " آنا بر آن است که باز هم می‌بایستی صبر کرد ولی مکس شور تاکید ورزیده وی را متقاعد می‌سازد شور در سه نوبت سه سانتی گرم مرفین به او تزریق می‌کند در بیست و سوم سپتامبر 1939 در ساعت سه نیمه شب بعد از دو روز اغما پیرمرد به آرامی خاموشی می‌گیرد ( استفان ) تسویگ : " چنین بود پایانی متعالی برای حیاتی متعالی مرگی فراموش نشدنی در میان کشت وکشتاری عمومی در دوره‌‌ی خونبار ( جنگ جهانی دوم ) وقتی ما دوستاران او جسد او را پایین می‌آوردیم می‌دانستیم که بدین ترتیب بهترین موجود میهن خود را به خاک انگلیس می‌سپاریم ""
ما هم بهترین موجود میهن خود را به خاک فرانسه سپردیم.

حق تکثیر: آزاد

» کتابناکهای مرتبط:
رؤیابین
با پلک های بسته
مرگ پیله ور

نسخه ها
PDF
حجم: 253 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 6
4.7 / 5
با 76 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 16
۱۳۹۱/۱۰/۱۸


پاسخنگارش دیدگاه
Mohandex
Member
لینک این مطلب رو درست کنید لطفا
نقل قول  
meshkat1379
Member
مرگ تنها کسی است که دروغ نمی گوید........
نقل قول  
Amilia
Member
هدایت ناامیدنیست فقط چیزایی رومی دیده که خیلی هانمی بینن...
نقل قول  
exorcism
Member
شباهت های عجیبی بین خودم و هدایت میبینم منم مثل اون تموم لحظات زندگیم به مرگ فکر میکنم و ....و از این جهان بیزارم.هرچند سنم ایجاب میکنه که شاد باشم و لذت ببریم از زندگی ولی انگار من با همه فرق دارم واسه همینه که همیشه کتابای هدایت رو میخونم چون انگار تنها همدرد من اونه
نقل قول  
farzinkhanloo
Member
هدایت از بدو زندگی به فکر مرگش بود
نقل قول  
hsinam
Member
روحش شاد یادش گرامی
نقل قول  
بعضی نوشته ها برای گوش دادن ساخته نشده اند ...

اونها بوجود اومده اند برای کمک کردن به آدمها برای " یک دل سیر گریه کردن " از ته دل ....
نقل قول  
hsse gharib
Member
صادق
چگونه است
که روح من
تکرار روح تو در زمین است...

برایم بگو...
دلم تنگ است...
نقل قول  
davodlo
Member
نقل قول از رکسانا رادمهر:
هدایت خیلی آدم خاصیه!!!
آدمو نا امید می کنه
درست میگی حتی با خوندن یکی از نوشته هاش میشه به این قضیه پی برد
نقل قول  
hsse gharib
Member
چه نام نازیبایی بر تو گذاشته اند
ای فرشته ای مرگ
باید تو را
فرشته ی رهایی به نامم...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You