Hiweb

یک نقطه میان دو هیج

نویسنده:
در دوران پر شتاب معاصر که فراغت ها اندک است، گاهی می توان مفاهیم انسانی و اجتماعی را به زبان استعاره و مبتنی بر زیباشناسی در چند مصرع شعر خلاصه کرد. هدف ادبیات متعهد پرداختن به اموری است که در خواننده شوق آموختن و کشف بیشتر را پرورش دهد و در تعاملی دو طرفه به نویسنده و شاعر دانش و ذهنیت خود را انتقال دهد

به دستت نیک بنگر
پاسخت آنجاست
تو خواهی دید
در هر پینه ی دستت
نشان سرنوشتی را که می سازی

حق تکثیر: ملکیت مادی و معنوی کتاب متعلق به من است

» کتابناکهای مرتبط:
خوابگردها (جلد اول)
دار بلند سیمرغ: مجموعه اشعار سپید
نیما چشم جلال بود

نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
تعداد صفحات: 45
کلمات کلیدی
4.3 / 5
با 16 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 15
۱۳۹۱/۱۰/۱۳


پاسخنگارش دیدگاه
از یقین تا ایمان
*************
هرچه گشتم پیِ معنای عمر
حیرتم افزون شد
پشتِ پرچین بهار،
یورش سرد زمستان که رسد ،
گل فقط خاطره اش می ماند
زندگی فرصتِ بی حجمی نیست
که از آن در پیِ تکرار فقط خرج کنیم
ما در این میکده تنها دو سه شب مهمانیم!
هرچه می پنداریم
از یقین و ایمان ،
تا دو راهیِ شک و فلسفه و علم و کلام
حاصل بینش ما از دنیاست
با قطار امروز،
ره گشاییم به سوی آفاق
و بر این گنبد مینائی رنگ ،
مهر خود را بزنیم .
این جهان بی انسان
بی سبب ، بی معناست
این تو هستی که فلق را به سر سفره ی خود میاری !

ذبیح مدرسی – اردیبهشت 1394
نقل قول  
شاهان فرزانه (به روایت افلاطون )
نه سرما
برف و بوران
عزمشان نشکشست
همه عاشق ترین بودند
و شب رفت وسپیده از افق سر زد
ولی شاهان فرزانه
که از یک جنگل سر سبز می گفتند
‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ تمام شاخه های سبز را چیدند
و شهر از های و هوی افتاد
خدایا یک زمین سوخته
تقدیر این سبزینه جنگل نیست !

ذبیح مدرسی – زمستان 1391

نقل قول  
سفری در پیش است
تا به عمق دل یک پیچک تنها در خاک
که چنین سخت به خود می پیچد
ابر ها در راهند
و پرستو ها نیز ،
شوق پرواز به این سودارند
پیچک تنها را
نگذاریم که غمگین باشد
شاید از راز درونش بتوان کشفی کرد
بهار در پائیز
نقل قول  
یک مراسم ساده
*******************
در اتاقم تنها
چای را دم کردم
چشم بر هم نزدم دیشب را
پنج صبح است اکنون
گفته بودی امروز
بعد از اعلام اذان
بر دکل خواهی رفت ...
آن طرف در میدان
ازدحامی بر پاست
کوچه چون کتری من می جوشد
همهمه ، سوت ، شعار .....
قاضی عسکر آنجاست
**
ساعت هفت رسید
دکل جرثقیل پائین است
صحنه خالی شده است
آمبولانسی آمد
با صدای آژیر
جسدت را بردند
پوست موز و آجیل
ریخته در هر سو............
مرد نارنجی پوش
کوچه را می روبد
با خودم می گویم :
کارش امروز چه طاقت فرساست !
ذبیح مدرسی
مهرماه 1392
نقل قول  
باور نمی کنم....

خورشید پشت ابر
آتش به زیر خاکستر سکوت
دشت در حسرت بهار .........
باور نمی کنم سکوت
( سرشار از نگفته هاست ! )
ای ابر خیره سر
ببار ....!
نقل قول  
tankamanee
Member
چای را سر می کشم
چیزی بین پوچی و خشم درونم لهیب می کشد
دفترچه خاطراتم را می سوزانم
گذشته رابه باد می دهم
شاید حق با اسکارلت باشد :
فردا روز دیگری است
دکترذبیح مدرسی
نقل قول  
اگه دیدین یه روزی
یه پیرمرد قوزی
یه عاشق پشیمون
خسته و خیس و داغون
با چشمای هاج و واج
نگاه می‌کرد به امواج
***
بهش بگین:
کاکل زری
دیر اومدی
برگرد خونه
مُرد پری....

گلی ترقی
نقل قول  

شقایق سر کشید از خاک
بهار آمد
و باران دشت را آبستن گل کرد
و عطر سنبل و شب بو
کنار حوض ماهی ها ...
****
زمان بگذشت
خزان
سرما
و طولانی شب یلدا
و جنگل در حریقی سوخت
خدایا ، یک زمین سوخته
تقدیر این سبزینه جنگل نیست !
نقل قول  
تردید
Member
نقل قول:
روح انسان از سیکل پر از
رنج تناسخ رها شود و بارسیدن به نیروانا (آگاهی ) به نیستی ابدی نائل شود


دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی ز کجا امده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت


نقل قول:
ین زندگی را فرصت مغتنمی خواهیم دیدکه در فاصله
دو هیچ به ما ارزانی شده تا بیاموزیم و تجربه کنیم و به هستی خود معنا دهیم .


چون امدنم به من نبد روز نخست
و این رفتن بی مراد عزمی است درست

برخیز و میان ببند ای ساقی چیست
که اندوه جهان به می فرو خواهم شست


من موندم اگر خیام نداشتم چه کار می کردم :
اه سحری ز سینه خماری
از ناله بوسعید و ادهم خوشتر
نقل قول  
hedi_kh
Member
that was perfectttttt
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You