Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

از کوچۀ رندان

از کوچۀ رندان

.
این کتاب از زوایای مختلف شعر، شخصیت و افکار حافظ را شرح، بررسی و گاهی نقد می کند. کتابی است خواندنی به قلمی شگرف و وزین در شرح روزگار و احول حافظِ قرآنی جوان که در گذر از کوچه باغ های شیراز راه به کوچه ی رندان می برد و آنی می شود که از حوالی سالهای 720 هجری قمری (سال تولد ) و 792 هجری قمری (سال وفات ) تا به امروز شعر و زبان و غزل فارسی بی نام او در یاد و خاطر هیچکس نمی تواند صورت بندد.
ویژگی مثبت آثار دکتر زرین کوب، مستند بودن آن هاست و اینکه نویسنده سعی کرده بی طرفی را در ارزیابی های خود حفظ کند. البته سخن درباره ی حافظ برای هیچ نویسنده ای کار آسانی نیست. شاید به علت اندک بودن آثار بجا مانده از حافظ که پانصد و اندی شعر بیش نیست. کم سخن گفتن هم عصران حافظ درباره ی او و مهمتر لحن ابهام آمیز و ایهام دار اشعار حافظ.
از کوچه رندان شامل دوازده فصل مختلف هست که ما با خواندن هر یک از این فصول با جنبه های جالبی از زندگی حافظ و اندیشه اش آشنا میشویم.

فهرست مطالب کتاب:
1.شهر رندان
2.فیروزه بواسحقی
3.میان مسجد و میخانه
4.رند و محتسب
5.سرود زهره
6.سخن اهل دل
7.رویا و جام جم
8.دو رند
9.رند در بن بست
10.در دیر مغان
11.از میکده بیرون
12.عشق ، کدام عشق؟

دکتر زرین کوب در فصل های مختلف کتاب از زوایای گوناگونی به شناخت حافظ پرداخته. یک بار حافظ شاعر ، یکبار حافظ عارف، یک بار اهل مدرسه، بار دگر اهل خرابات، حافظ قرآن ، دوست پادشاه و ... گاهی هم به بحث درباره ی فرهنگ و اوضاع شیراز در آن زمان.
دکتر زرین کوب در مقدمه کتاب می نویسد: "اینجا در کوچه رندان چه میجویم راه تازه ای به شناخت حافظ. جایی که در مسجد و خانقاه ردپایی از وی باقی نمانده باشد نشانش را شاید بتوان یافت. اما کسی که میگوید "حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی"، آن اندازه زرنگی دارد که در کوچه رندان هم خود را از چشمهای کنجکاو بوالفضولان پنهان دارد. با این همه تحقیق که در احوال وی کرده اند، با این همه تفسیر که بر اشعارش نوشته اند، هنوز که میداند که وقتی وی از عشق و شراب صحبت میکند منظورش شوق و مستی اهل راز است یا شراب و شاهد شیراز؟ در شعر او همه چیز رنگ ابهام دارد و رنگ اسرار..."
بخشهایی از کتاب:
مرگ بیهنگام شاه‌شجاع شهرِ رندان را در میان نفاق و اختلاف فرزندان امیر مبارز گرفتار هرج و مرج کرد. پسرش زین‌العابدین، که جای وی را گرفت، جوانی بی‌تجربه و خیره‌سر بود که خیلی زود حتی رسم و راه پدر را فراموش کرد. در دوران پدر، که یک چند حکومت اصفهان داشت، چون در ادارۀ آن ولایت کفایتی نشان نداد، پدرش وی را عزل کرد و حتی حبس.
بخش مسجد و میخانه ص 41:
در این کوچه رندان ، که میان مسجد و میخانه راهی است ، که می تواند این حافظ شهر را باز شناسد ؟ که می تواند از کوچه بسلامت بگذرد و بی ملامت ؟ از این کوچه مرموز که همه چیز آن با آنچه نزد آدم های عادی هست تفاوت دارد. آدمهای آن نه به دنیا سر فرود می آورند نه به آخرت. نه مال و جاه می جویند نه کام و آسایش. نه تسلیم ننگ و نام می شوند نه پایبند دین و دانش. اما راستی این حرفها چیست ؟ کدام دوستدار حافظ هست که او را چنین بی پرده وصف کند ، دور از عنوان هایی که پندار ساده دلان به او می بندند ؟ بسیارند کسانی که حافظ برای آنها لسان الغیب است و شاعر آسمانی . اما یک رند هم می تواند همه اینها باشد و گه گاه چیزی بالاتر . رند کیست ؟ آنکه به هیچ چیز سر فرود نمی آورد ، از هیچ چیز نمی ترسد و زیر این چرخ کبود ، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است . نه خود را می بیند و نه به رد و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان کرا بود زهرة این ؟ در دنیایی که همه چیز به میزان پول سنجیده می شود ، در دنیایی که نام آوران عصر برای صید زر و سیم نه پروای نام دارند نه اندیشه جان ، فراغتی و کتابی و گوشة چمنی ، برای که کفایت می کند ؟ برای یک رند. برای یک آزاد اندیش بیخیال که این همه غوغای خود پرستی که در جهان هست برای وی جز یک فریاد پوچ نیست. در دنیایی که زاهد و واعظ شحنه شناس می خواهند حق را به سجودی و نبی را به درودی فریب دهند که می تواند مسجد و صومعه را خراب کند ، خلق را و قضاوتشان را نادیده گیرد ، در کار خدا و خلق از چون و چرا دم زند ، بجز یک رند ؟ درست است که حافظ هنوز این بیرنگی رندانه را همه جا ندارد ، درست است که او نیز گه گاه یک آدم عادی است ، از دیگران تقاضا دارد و ملاحظه ، آنچه دگران می پسندند می پسندد و آنچه دیگران رد می کنند رد می کند ، اما آخر که می تواند دایم در این کوچه رندان بنیشیند و هرگز با دیگران برخورد نکند ؟ هرچه هست حافظ نیز از وحشت و تنهایی این کوچه دلش می گیرد و بیرون می آید به دنیای عادی ، دنیای شیخ ابواسحاق ها و حاجی قوام ها .
بخش رند و محتسب ص 53 و 54:
که می گوید که حافظ هم مثل گوته ، شاعر آلمانی است ، به آنچه دوروبرش می گذرد کار ندارد و جز به خود نمی اندیشد و به احوال خود ؟ بر عکس طنز های کنایه آمیز حافظ دستگاه محتسب را می لرزاند و بسختی تکان می دهد . نه فقط شراب را برغم او موضوع عمدة غزل خویش می سازد بلکه فکر و اندیشه را هم – در آن سوی حدود سانسور که محتسب برایش مقرر داشته است – می کشاند به قلمرو فلسفه ، به قلمرو چون و چرا . اگر محتسب کتابهای « محرمه الانتفاع » را به آب فرو می شوید وی در کوچه رندان که هست یک کتابخانه را درون بیتی یا غزلی می گنجاند و بر سر زبانها می اندازد . نه آیا گه گاه در یک بیت یا یک غزل او حاصل تمام چون و چراهایی هست که آزاد اندیشان را هم نزد متشرعه منفور می دارد هم نزد واعظ و محتسب ؟ خم و سبویی را که محتسب می شکند ، رندان باز می سازند و این بار ، در آن شرابی می ریزند که دیگر ریختنی نیست : شعر و غزل . وقتی شاه شجاع ، پسر محتسب نیز در این کوچه رندان منزل می گیرد پیداست که محتسب دیگر مغلوب است و مقهور .»
بخش رویا و جام ص 93:
در مورد الفاظی چون جام و می و معشوق و خرابات که در سخنان عرفانی حافظ هست بدون شک توجه به این نکته نیز که پیش از وی در کلام ابن فارض و شبستری هم اینگونه لفظها از تنگنای قلمرو جهان حسی به آن سوی دنیای غیر حسی راه یافته اند دیگر در این باب جای شک باقی نمی گذارد که این گونه الفاظ را آنجا که معنی حسی در آنها انسان را خرسند نمی کند باید به معنای ماوراء حسی حمل کرد. این امر که کلام گوینده را فقط وقتی می توان بر معنی رمزی تأویل که مفهوم ظاهری و حسی آن کافی بنظر نیاید در ادراک مفهوم این رمزها البته شرط مهم است و در مورد کلام حافظ نیز بدون تردید تصور وجود رمز و استعاره فقط وقتی جایز است که سخن وی را با آنچه مفهوم حسی و مادی آن اقتضا دارد نتوان تفسیر کرد.
اما "اگر بعد از قرنهای دراز که ار خاموشی حافظ میگذرد صدای او که از کوچه رندان بر می آید، هنوز تمام ضعف و عظمت انسانیت را منغکس میکند از آن روست که پیام او پیام عشق است-عشق که در اندیشه او انسانیت را خلاصه میکند .
تمام جهان بینی حافظ در واقع بر عشق مبتنی است بر مفهوم از خود رهایی که عشق خود جزآن حاصلی ندارد.همین قدرت و وسعت تجربه غنایی شاعر بود که بعد ها در اروپای رمانتایک از یک سو گوته شاعر آلمانی را واداشت در وجود وی به یک "حافظ مقدس" سلام دهد و در دیوان شرقی غرب، پیروی از شیوه او را آرزو کند و از سوی دیگر ژان لاهور شاعر فرانسوی را وادار کرد تا در مجموعه "پندار" او را همچون روح سوزنده و بیقراری بستاید که تشنه عشق بود و لذتی برتر از درد عشق نمی شناخت.

حق تکثیر :
تهران - نشر امیرکبیر - چاپ سیزدهم ۱۳۹۱
تهران - نشر سخن - چاپ شانزدهم ۱۳۸۹

» کتابناکهای مرتبط:
حافظ ناشنیده پند
کرشمه معشوقی در دیوان حافظ و ابن فارض
گمشده لب دریا، تأملی در معنی و صورت شعر حافظ

نسخه ها
4.7 / 5
با 67 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 12
۱۳۹۱/۱۲/۲۱


پاسخنگارش دیدگاه
hematy
Member
عرض ادب

نکته ی اول :
در جایی خواندم که در حوزه زبان و ادبیات زبان پارسی نزدیک به ۲۰۰ هزار دیوان اشعار وجود دارد.!!
این سخن گزافی نیست زیرا اگر سرایندگان پارسی گوی را در بیش از ۱۰۰۰ سال سرایش شعر در ایران ، شبه قاره ی هند
افغانستان و آسیای میانه در نظر گرفته و استعداد زیبایی شناسانه زبان فارسی ک در نظم آوری را بر آن بیفزاییم ۲۰۰
هزار دیوان چندان تعجب آور نمی نماید.!

نکته ی دوم :
بزرگترین شاعران زبان فارسی چه کسانی هستند ؟!
این سوالی است که ( دکتر غنی ) در ایام جوانی و در ملاقات ( علامه ی بزرگوار قزوینی ) در سال تقریبأ ۱۳۱۰ شمسی ،
در یکی از دیدار های هفتگی از حضرت علامه می پرسد. و علامه بعد ها اعتراف می کند که در همان روزهای نخستین
دیدار دکتر غنی ، استعداد و قابلیت های او را دریافتم.

نکته ی سوم :
علامه قزوینی بر اساس دو عنصر توجه اساسی و عمیق به ( لفظ و معنی ) شاعران ایران را به ۲ دسته تقسیم میکند :
الف) گروهی که به لفظ و صنایع و بازی ها و تعقیدات لفظی روی آورده و بیش از حد به تزیین لفظ پرداخته که از این
رهگذر یا کلام آنها جنبه ی سرگرمی یافته یا بیش از حد پیچیده و غیر قابل فهم شده است.!
ب) از دیدگاه علامه قزوینی گروه دوم شاعران و سخن سرایان زبان فارسی کسانی هستند که برخلاف گروه اول
کلام آنها از نظر ظاهری بسیار ساده و طبیعی است و در قید کاربرد صنایع لفظی و بدیعی نبوده اند و اطراف این صنایع
کمتر گردیده و آنچه برای آنها مهم بوده همانا بیان و درک معانی بلند از سروده ی ایشان است.
سپس از هر دسته نمایندگان اصلی آنها را نام می برد.!

نکته ی چهارم :
اما! علامه ی بزرگوار ( شاعر مُُفْلِق ) را کسی میداند که شعر او از لحاظ رعایت هر دو جنبه ی لفظ و معنی در حد اعتدال
باشد. نه در تزیین لفظ کلامش تصنعی گردد و در پرداختن به معنا و مفاهیم عمیق شعرش از زیبایی های ظاهری سقوط
کرده و دچار اشکالات ساختی گردد.
او از میان همه شعرای پارسی گو از ۷ ستاره ی درخشان نام می برد :
( فردوسی ، انوری ، خیام ، ناصر خسرو ، مولانا ، سعدی و حافظ )

نکته ی پنجم :
او سپس با دلایل متقن شمس الحق و مله و الدین ( حافظ شیرازی ) را سرآمد شعرای پارسی گوی معرفی می کند.






نقل قول  
4070258477
Member
حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم
نقل قول  
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
نقل قول  
E R S
Publisher
فهمیدن اشعار حافظ همیشه خیلی واسم سخت بوده ؛ اما هیچ وقت حافظ رو فراموش نکردم و همیشه به دیوانش سر می زنم

همین چند روز پیش این کتاب دکتر زرین کوب رو خریدم . با این امید که کمکم کنه غزلیات حافظ رو بفهمم نه اینکه صرفا از ظاهر ابیات یه لذت سطحی ببرم ..
به امید آن روزی که همه حافظ رو "بفهمیم" و دیگر با اشعارش فال نگیریم

چنین باد !


نقل قول  
من هم بابت قرار دادن این کتاب متشکرم
نقل قول  
zatila
Member
بسیار زیبابود من که از آقای حافظ خیلی خوشم میاد
نقل قول  
مرا درمنزل جانان چه امن عیش چون هردم جرس فریادمیدارد که بربندید محملها
نقل قول  
parsa1351
Member VIP
کتابی است خواندنی به قلمی شگرف و وزین در شرح روزگار و احول حافظِ قرآنی جوان که در گذر از کوچه باغ های شیراز راه به کوچه ی رندان می برد و آنی می شود که از حوالی سالهای 720 هجری قمری – سال تولد – و 792 هجری قمری – سال مرگ – تا به امروز شعر و زبان و غزل فارسی بی نام او در یاد و خاطر هیچکس نمی تواند صورت بندد.
نقل قول  
souroshdavid
Member
حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین/ بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
نقل قول  
noir
Member
نقل قول:
سپاس فراوان از khar tu khar عزیز (دلم برای رفقای از خدا بی خبر گفتنش تنگ شده ، هر جا هست خدا پشت و پناهش)


رند کیست؟

آنکه به هیچ چیز سر فرود نمی آورد... ، از هیچ چیز نمی ترسد و زیر این چرخ کبود ، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است . نه خود را می بیند و نه به رد و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان کرا بود زهره این ؟

در دنیایی که همه چیز به میزان پول سنجیده می شود ... ،در دنیایی که نام آوران عصر برای صید زر و سیم نه پروای نام دارند نه اندیشه جان ، فراغتی و کتابی و گوشه چمنی، برای که کفایت می کند ؟

برای یک رند. برای یک آزاد اندیش بیخیال که این همه غوغای خود پرستی که در جهان هست برای وی جز یک فریاد پوچ نیست.

کسی که می گوید "حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی" آن اندازه زرنگی دارد که در کوچه رندان هم خود را از چشمهای کنجکاو بوالفضولان و ریشداران، پنهان می دارد. با این همه تحقیق که در

احوال وی کرده اندبا این همه تفسیر که بر اشعارش نوشته اند هنوز که می داند وقتی وی از عشق و شراب صحبت می کند مقصودش شوق و مستی اهل راز است یا شراب و شاهد شیراز؟

در شعر او همه چیز رنگ ابهام دارد و رنگ اسرار.

در دنیایی که زاهد و واعظ شحنه شناس می خواهند حق را به سجودی و نبی را به درودی فریب دهند که می تواند مسجد و صومعه را خراب کند ، خلق را و قضاوتشان را نادیده گیرد ، در کار خدا و خلق

از چون و چرا دم زند ، بجز یک رند ؟ درست است که حافظ هنوز این بیرنگی رندانه را همه جا ندارد ، درست است که او نیز گه گاه یک آدم عادی است ، از دیگران تقاضا دارد و ملاحظه ، آنچه دگران می پسندند

می پسندد و آنچه دیگران رد می کنند رد می کند ، اما آخر که می تواند دایم در این کوچه رندان بنیشیند و هرگز با دیگران برخورد نکند ؟ هرچه هست حافظ نیز از وحشت و تنهایی این کوچه دلش می گیرد و

بیرون می آید به دنیای عادی ، دنیای شیخ ابواسحاق ها و حاجی قوام ها
.

بخش مسجد و میخانه ص 41

پی نوشت:
1. کتاب فوق العاده ای است ، نام دکتر زرین کوب و نام رند شیراز هر یک به تنهایی برای عظمت کتابی کفایت میکند ، حال اینکه زنده یاد زرین کوب کتابی درباره زندگی و اندیشه خواجه شمس الدین محمد به رشته تحریر در آورده است.
2.این کتاب اولین بار در سال ۱۳۴۹ منتشر گردید و تاکنون به چاپ شانزدهم رسیده است.
3.استاد زرین کوب در سال 78 و سن 77 سالگی در حالی جهان را بدرود گفت که خط سانسور... همچنان بر اسم و اندیشه اش سنگینی می کرد.
4.میراث ماندگار استاد، درباره بزرگان این کهن بوم و بر همچنان باقی است... ، کتاب های "بحر در کوزه" و "پله پله تا ملاقات خدا" درباره مولانا ، "پیر گنجه در جستجوی نا کجا آباد" پیرامون نظامی گنجوی ، "نامور نامه" درباره فردوسی و شاهنامه، "دیدار با کعبه جان" درباره زندگی ، آثار و اندیشه خاقانی و "صدای بال سیمرغ" کاوشی در اندیشه های عطار
5.به قولی استاد عبدالحسین زرین‌کوب پا جای پای بیهقی گذاشت و جاودانه شد...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You