Hiweb

کاش یک زن نبودم

کاش یک زن نبودم

نویسنده:مرتضی
داستانی تکان دهنده از ماجرای یک دختر فراری
یک داستان واقعی که بر گرفته از دفتر خاطرات خانمی به اسم مارال است که در صفحه اول دفتر با قلم درشت و خط زیبایی نوشته شده بود: کاش یک زن نبودم

» کتابناکهای مرتبط:
بازگشت جادوگران
در امتداد حسرت
ابوالمشاغل

نسخه ها
PDF
حجم: 749 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 108
4 / 5
با 437 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 74
۱۳۸۸/۰۶/۲۵


پاسخنگارش دیدگاه
mary1992
Member
وقتی این کتاب رو خوندم با اینکه خیلی اینگونه داستان ها رو شنیده بودم خیلی ناراحت شدم
خیلی تاسف خوردم
نقل قول  
lindy
Member
نقل قول از عزیز وطن:
نقل قول از lindy:
استاد واقعاخوشم میاد که اهل نقد نیستین!بالاخره واقعیتم قلمی میخواد دیگه!همچین میگین افسانه نیست ک انگار ما داریم رو واقعی بودن یانبودنش بحث میکنیم!
قشنگ نوشته شده بود وگیرا!!جایی واسه بحثم نداره!مثالتونم اصلا مصداق جالبی نبود!نقد میتونه از هرجنبه ای از یه نوشته باشه!ما داریم درمورد یه دست نویس صحبت میکنیم!قیاس قشنگی با یه تصادف نیست!بالاخره یه داستان واقعی هم میتونه طوری نوشته شه ک ادمو جذب کنه هم میتونه طوری باشه ک ادمو دل زده کنه!حالا نظرات متفاوته!ب نظر من گیرا بود و قلم خوبی داشت ب نظراون عزیزم نه!من نوعی ک دارم خاطرمو مینویسم یا حالا یه نویسنده ای که حتی داره واقعیتو مینویسه باید ب گونه ای ب نوشتار درش بیاره ک گیرا باشه...واقعیتشم نباید راحت الحلقوم باشه و نه باید از هزاران تشبیه و تلمیح و...واسه توصیف حالش استفاده کنه!قشنگ نوشته شده بود...من خواننده حس و حال رو درک میکردم!پس هنر و کیفیت نوشتست ک منو تحت تاثیرقرار داد!پس قابله ستایشه!حالا چرا من نباید دراین باره نظربدم؟؟ولو واقعیت باشه....
چه ربطی به نقد داره رفیق؟؟ نقد سر جای خودش شما اگه واقعا نکته سنج بودید و اهل نقد حتما تاحالا به نکته سیاسی اجتماعی داستان هم اشاره ای میکردین این داستان کاملا جنبه مبارزه معکوس مدنی داره که نمیخوام وارد بحث تخصصی بشم اما نکته ای که اکثریت خوانندگان این کتاب به آن دست پیدا میکنند عبرت گرفتن از واقعه ایست که شما اونو یک اثر هنری و نوشتاری میبینید. کاش برای یک لحظه هم با چشمان و نگاه یک خبرنگار این کتاب رو میخواندید تا اندکی از وخامت اوضاع کشور بیشتر آشنا میشدید. بدرود...


استاد گرامی...گاهی همه چیزو نمیشه مطرح کرد!گاهی ماجوونام دوست داریم به دورازهرگونه نگاه سیاسی و جنبه مبارزه معکوس مدنیش!!!!چشم نظری ب کتاب بندازیم!
عزیز...باورکنین همه چیزایی ک شما گفتین درست!نگاه اجتماعیتون..وخامت اوضاعی ک شما میبینین...
اما فکر نمیکنم دوست داشته بشم از برخی کمبودا بگم...دوس داشته باشم بار دیگه نقدی کنم ک داغونم کنه!
من دوست ندارم!حقیقتش دوست ندارم نگاهم نگاه سیاسی_اجتماعی باشه!!
بگم ازاوضاع ادمایی ک منو شما جزوشون هستیم!کشور؟؟نگاه خبرنگارانه ازمنظر من و شما متفاوته!پس بیایم لطف کنیم گاهی ب طور عمد از فرعیات بگیم تاریشه پیام داستان رو هرکس خودش دریابه...تا مجبورنباشیم چیزایی روبازکنیم که حتی نیم نگاهی بهشون وجود ادمو ب رعشه میندازه...
فقط یه جمله:کشوری ک این جوری از وخامت اوضاعش میگین رو ما میسازیم!نگاه اجتماعی و....و نگاه خبرنگارانتون رو تصدیق میکنم!اماخواهشابیایم سعی کنیم اینقدر دنبال تغییرزاویه ی دید دیگران نباشیم...شاید اون دیگرانی ک من میگم از قلم کتاب و هزاران چیزدیگه میگن تا فرار کنن از جنبه مبارزه معکوس مدنی!
نقل قول  
flashover
Member
نقل قول از عزیز وطن:
نقل قول از lindy:نقل قول از flashover:نقل قول از lindy:نقل قول از flashover:قلمش ک تعریفی نبود .ولی جایسوال داره که جرا توی جامعه این آدمارو که بیشتر از هرکسی ب کمک نیاز دارن طرد میکنن هم زنا وهم مردا... به خاطر یه مشت عقاید سنتی...و تاحد زیادی بیهوده...
قربون تو چرا گلم!!!؟؟قلمش ک تعریفی نبود؟؟شیوه بیانش..این ک خیلی جالب ازکجا بکجا رسید...ارتباط شخصیت ها....
جالب بود...البته سلایق متفاوته....نه به نظر من خیلی تعریفی نبود بعضی جاها محاواره بود بضی جاها فارسی معیار...بله عزیزم سلایق متفاوته...فقط خیلی دوس دارم بدونم دختر فرارایارو ک پلىس مىگىره جکارشون مىکنن (اوناىى ک خونواده ندارن)؟زندان ک فک نکنم ببرنشون... 
نه خوشم اومد!!اما تا اونجا ک من خوندم سر صحبتاش میومد محاوره ایش میکرد!و خب ببین اولش و اخرش باید معیار بود اما خود داستانی ک توسط مارال نقل شد اجازه مانور رو محاوره ای بودنش بود!اما خب بازم حرفات عالی و متین بود!خوشم اومد!از دقتت!لایک..
تا اونجا ک من میدونم محلی ب نام محل نگهداری دختران فراری وجود داره ک تا ی مدتی اونجا نگرشون میدارن!(قربون تو دختر فراری باید از ی جایی فرار کرده باشه دیگ!خانواده باید داشته باشه!نداشته باشه ک دیه فراری نی!بدبخت بی خانمان و یتیمه!)

دوستان ماجرای این کتاب یک واقعیت بود (نه افسانه) کتاب داستان و یا فیلمنامه نبود که اینطوری در مورد کیفیت نوشتاریش دارید نظر میدید. کامنت شما درست مشابه زمانی هست که بعد از یه حادثه تصادف بجای اینکه درس از تصادف بگیریم و نظراتمونو پیرامون درس و عبرتش بگوییم از کیفیت حادثه سخن بگوییم (مثلا بگوییم عجب تصادف سختی بود هم کامیون مقابلشو له کرد هم راننده شو ای ول)!!!من ک نمیفهمم...خو ما باید درباره قلم یه کتاب و داستانی نظر بدیم یا نه؟؟؟؟؟؟؟حالا خیالی یا واقعی...تازه خوبه من ی سوالی هم پرسیدم دربارش...
نقل قول  
faezeh1500
Member
نقل قول از m 1381:
نقل قول از sagaro:بی خیال جاستین، کسی راضی به شکستن غرور دیگری نیست، میگذره، مثل فصل های سال، آب روان و لحظات عمر
اسم من جاستین نیست اسم عشقم جاستینه
اسم من اریسا سامل هست!
تا جایی که یادمه قبلا اسمت مهدیه بود نبود؟؟؟؟؟؟
نقل قول  
niyoshaps
Member
واقعا داستان تکان دهنده ای بود.از وقتی خوندم همش ب این فکر میکنم ک چرا؟ واقعا ناراحت شدم.کاش بجای خانه ترک اعتیاد خانه سبز یا اغوش سبز واسه اینجور افرادی بود ک بخاطر رفتارای بد خانواده سربنیست میشن.امیدوارم همه جوونا عاقبت بخیر بشن
نقل قول  
lindy
Member
نقل قول از عزیز وطن:
نقل قول از lindy:نقل قول از flashover:نقل قول از lindy:نقل قول از flashover:قلمش ک تعریفی نبود .ولی جایسوال داره که جرا توی جامعه این آدمارو که بیشتر از هرکسی ب کمک نیاز دارن طرد میکنن هم زنا وهم مردا... به خاطر یه مشت عقاید سنتی...و تاحد زیادی بیهوده...
قربون تو چرا گلم!!!؟؟قلمش ک تعریفی نبود؟؟شیوه بیانش..این ک خیلی جالب ازکجا بکجا رسید...ارتباط شخصیت ها....
جالب بود...البته سلایق متفاوته....نه به نظر من خیلی تعریفی نبود بعضی جاها محاواره بود بضی جاها فارسی معیار...بله عزیزم سلایق متفاوته...فقط خیلی دوس دارم بدونم دختر فرارایارو ک پلىس مىگىره جکارشون مىکنن (اوناىى ک خونواده ندارن)؟زندان ک فک نکنم ببرنشون... 
نه خوشم اومد!!اما تا اونجا ک من خوندم سر صحبتاش میومد محاوره ایش میکرد!و خب ببین اولش و اخرش باید معیار بود اما خود داستانی ک توسط مارال نقل شد اجازه مانور رو محاوره ای بودنش بود!اما خب بازم حرفات عالی و متین بود!خوشم اومد!از دقتت!لایک..
تا اونجا ک من میدونم محلی ب نام محل نگهداری دختران فراری وجود داره ک تا ی مدتی اونجا نگرشون میدارن!(قربون تو دختر فراری باید از ی جایی فرار کرده باشه دیگ!خانواده باید داشته باشه!نداشته باشه ک دیه فراری نی!بدبخت بی خانمان و یتیمه!)

دوستان ماجرای این کتاب یک واقعیت بود (نه افسانه) کتاب داستان و یا فیلمنامه نبود که اینطوری در مورد کیفیت نوشتاریش دارید نظر میدید. کامنت شما درست مشابه زمانی هست که بعد از یه حادثه تصادف بجای اینکه درس از تصادف بگیریم و نظراتمونو پیرامون درس و عبرتش بگوییم از کیفیت حادثه سخن بگوییم (مثلا بگوییم عجب تصادف سختی بود هم کامیون مقابلشو له کرد هم راننده شو ای ول)!!!


استاد واقعاخوشم میاد که اهل نقد نیستین!بالاخره واقعیتم قلمی میخواد دیگه!همچین میگین افسانه نیست ک انگار ما داریم رو واقعی بودن یانبودنش بحث میکنیم!
قشنگ نوشته شده بود وگیرا!!جایی واسه بحثم نداره!مثالتونم اصلا مصداق جالبی نبود!نقد میتونه از هرجنبه ای از یه نوشته باشه!ما داریم درمورد یه دست نویس صحبت میکنیم!قیاس قشنگی با یه تصادف نیست!بالاخره یه داستان واقعی هم میتونه طوری نوشته شه ک ادمو جذب کنه هم میتونه طوری باشه ک ادمو دل زده کنه!حالا نظرات متفاوته!ب نظر من گیرا بود و قلم خوبی داشت ب نظراون عزیزم نه!من نوعی ک دارم خاطرمو مینویسم یا حالا یه نویسنده ای که حتی داره واقعیتو مینویسه باید ب گونه ای ب نوشتار درش بیاره ک گیرا باشه...واقعیتشم نباید راحت الحلقوم باشه و نه باید از هزاران تشبیه و تلمیح و...واسه توصیف حالش استفاده کنه!قشنگ نوشته شده بود...من خواننده حس و حال رو درک میکردم!پس هنر و کیفیت نوشتست ک منو تحت تاثیرقرار داد!پس قابله ستایشه!حالا چرا من نباید دراین باره نظربدم؟؟ولو واقعیت باشه....
نقل قول  
من فارغ از همه مشکلاتی که یه زن میتونه داشته باشه عاشق زن بودن خودم هستم و به خودم افتخار میکنم...!!!
بعله یه همچین آدم خود شیفته ای هستم من....
نقل قول  
m 1381
Member
نقل قول از sagaro:
بی خیال جاستین، کسی راضی به شکستن غرور دیگری نیست، میگذره، مثل فصل های سال، آب روان و لحظات عمر

اسم من جاستین نیست اسم عشقم جاستینه
اسم من اریسا سامل هست!
نقل قول  
lindy
Member
نقل قول از flashover:
نقل قول از lindy:نقل قول از flashover:قلمش ک تعریفی نبود .ولی جایسوال داره که جرا توی جامعه این آدمارو که بیشتر از هرکسی ب کمک نیاز دارن طرد میکنن هم زنا وهم مردا... به خاطر یه مشت عقاید سنتی...و تاحد زیادی بیهوده...
قربون تو چرا گلم!!!؟؟قلمش ک تعریفی نبود؟؟شیوه بیانش..این ک خیلی جالب ازکجا بکجا رسید...ارتباط شخصیت ها....
جالب بود...البته سلایق متفاوته....نه به نظر من خیلی تعریفی نبود بعضی جاها محاواره بود بضی جاها فارسی معیار...بله عزیزم سلایق متفاوته...فقط خیلی دوس دارم بدونم دختر فرارایارو ک پلىس مىگىره جکارشون مىکنن (اوناىى ک خونواده ندارن)؟زندان ک فک نکنم ببرنشون... 

نه خوشم اومد!!اما تا اونجا ک من خوندم سر صحبتاش میومد محاوره ایش میکرد!و خب ببین اولش و اخرش باید معیار بود اما خود داستانی ک توسط مارال نقل شد اجازه مانور رو محاوره ای بودنش بود!اما خب بازم حرفات عالی و متین بود!خوشم اومد!از دقتت!لایک..
تا اونجا ک من میدونم محلی ب نام محل نگهداری دختران فراری وجود داره ک تا ی مدتی اونجا نگرشون میدارن!(قربون تو دختر فراری باید از ی جایی فرار کرده باشه دیگ!خانواده باید داشته باشه!نداشته باشه ک دیه فراری نی!بدبخت بی خانمان و یتیمه!)
نقل قول  
flashover
Member
نقل قول از lindy:
نقل قول از flashover:قلمش ک تعریفی نبود .ولی جایسوال داره که جرا توی جامعه این آدمارو که بیشتر از هرکسی ب کمک نیاز دارن طرد میکنن هم زنا وهم مردا... به خاطر یه مشت عقاید سنتی...و تاحد زیادی بیهوده...
قربون تو چرا گلم!!!؟؟قلمش ک تعریفی نبود؟؟شیوه بیانش..این ک خیلی جالب ازکجا بکجا رسید...ارتباط شخصیت ها....
جالب بود...البته سلایق متفاوته....
نه به نظر من خیلی تعریفی نبود بعضی جاها محاواره بود بضی جاها فارسی معیار...بله عزیزم سلایق متفاوته...فقط خیلی دوس دارم بدونم دختر فرارایارو ک پلىس مىگىره جکارشون مىکنن (اوناىى ک خونواده ندارن)؟زندان ک فک نکنم ببرنشون... 
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You