Hiweb-->

آغاز بی علت جهان


این مقاله نخست در ژورنال PHILOSOPHY OF SCIENCE منتشر شده است.
(جلد 55، شماره ی 1، صص.39-57، 1988)
حق تکثیر: ازاد

» کتابناکهای مرتبط:
تبیین جهان و انسان
همچون کوچه ای بی انتها
تاریخچه زمان

نسخه ها
PDF
حجم: 242 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 27
کلمات کلیدی
4.4 / 5
با 142 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 41
۱۳۹۱/۰۸/۲۱


پاسخنگارش دیدگاه
کتاب های کردی ندارید
نقل قول  
hatan
Member
نقل قول از بهار در پاییز:
تاریکی چیست ؟تاریکی به معنای فقدان نور و روشنائی است ، لذا ماهیتی بنام«تاریکی » به خودی خود وجود خارجی ندارد و تنها در نبود روشنائی معنا می یابد.نیستی چیست ؟نیستی فقط در برابر« هستی » که امری واقع و ملموس است،معنا می یابد،به عبارت دیگر «نیستی » مانند تاریکی در تضاد با «هستی » قابل درک بوده و بخودی خود، فاقدماهیتی متمایز بوده وچیزی بنام «نیستی » وجود خارجی ندارد.نتیجه گیری :با این مقدمه سوالاتی از این دست که «هستی» چگونه حادث شده بی معناست، چراکه این سؤال فقط در قیاس با «نیستی » که وجود خارجی ندارد در ذهن متبلور می شود و این سوال مطرح می شودکه چرا برای«هستی » به عنوان امری واقع ، حقیقی و قابل لمس و تجربه کردن این احتمال را ندیده بگیریم و خالق را در مفهوم گسترده تری معادل هستی تجسم نکنیم ؟ کانت معتقد بود: «پرداختن به مفاهیمی مانند علت العل و خالق فراتر از خرد بشری بوده و قابل اثبات نیستند. ،بنابرین برخی سولات کلا مفاهیم فلسفی نیستند.»،لذا هرتلاشی برای اثبات مفاهیمی از این دست به این می ماند که برای اثبات هستی از نیستی دلیل بیاوریم و برای اثبات روشنائی به تاریکی متوصل شویم .
نقل قول  
IranistNIMA
Member
بار اثبات عدم وجود خدا بر دوش ناباوران نیست بلکه این خداباوران اند که باید وجودش را ثابت کنند.
نقل قول  
moradan
Member
با تأیید گفته های آقای ابطحی، نظر هاوکینگ دربارۀ حیات هم به همان سخن فیلسوفان یونان باستان شبیه است که فکر می کردند زمین مرکز عالم است.
نقل قول  
تاریکی چیست ؟
تاریکی به معنای فقدان نور و روشنائی است ، لذا ماهیتی بنام«تاریکی » به خودی خود وجود خارجی ندارد و تنها در نبود روشنائی معنا می یابد.
نیستی چیست ؟
نیستی فقط در برابر« هستی » که امری واقع و ملموس است،معنا می یابد،به عبارت دیگر «نیستی » مانند تاریکی در تضاد با «هستی » قابل درک بوده و بخودی خود، فاقدماهیتی متمایز بوده وچیزی بنام «نیستی » وجود خارجی ندارد.
نتیجه گیری :
با این مقدمه سوالاتی از این دست که «هستی» چگونه حادث شده بی معناست، چراکه این سؤال فقط در قیاس با «نیستی » که وجود خارجی ندارد در ذهن متبلور می شود و این سوال مطرح می شودکه چرا برای«هستی » به عنوان امری واقع ، حقیقی و قابل لمس و تجربه کردن این احتمال را ندیده بگیریم و خالق را در مفهوم گسترده تری معادل هستی تجسم نکنیم ؟ کانت معتقد بود: «پرداختن به مفاهیمی مانند علت العل و خالق فراتر از خرد بشری بوده و قابل اثبات نیستند. ،بنابرین برخی سولات کلا مفاهیم فلسفی نیستند.»،لذا هرتلاشی برای اثبات مفاهیمی از این دست به این می ماند که برای اثبات هستی از نیستی دلیل بیاوریم و برای اثبات روشنائی به تاریکی متوصل شویم .

نقل قول  
shahrooz213
Member
با سلام خدمت IranistNIMA عزیز،

ممنون که بحث بنده را دقیق تر کردید. بنده در وقت چای خوردنم مطالب را نوشتم که گویا چندان دقیق نبود.

یک مطلب دیگر که باید اشاره کرد، شاخه ای از علم مثل ریاضی کمی از دسته بندی شما خارج میشه و دلیلش اینه که جنبه تجربی در اون مطرح نیست. به عبارت دقیق تر، بعد از پذیرش قوانین منطقی، گزاره های ریاضی پس از اثبات تبدیل به قضیه میشن و صحت اونها بر تجربه و تکرار استوار نیست بلکه به نحوه استنتاج های منطقی و خود منطق استواره. پس قضایای ریاضی مشمول زمان نیستن، گرچه تعمیم دستگاه ها منجر به ساختارهایی میشه که ممکنه تعمیمی از قضیه ای اثبات شده در اون مشاهده بشه.

چون ضروری میدیدم که بین علم و شبه علم تفاوتی ایجاد بشه، مطالب بالا را نوشتم و بابت دقت نظر و تذکر شما ممنونم.

شاد باشید
شهروز
نقل قول  
IranistNIMA
Member
نقل قول از shahrooz213:

در مسایل علمی ما نظریه ها و تئوری ها را می پذیریم، بررسی می کنیم و به نتایجی می رسیم و بعد در صورت امکان و نیاز تعمیمش می دیم. پس علم متکی بر نظریه هاست. ..... در علم پذیرش نظریه و آزمایشها اونو به تئوری و قضیه تبدیل می کنه،

یک نکته اینجا قابل اشاره است، در واقع پذیرش نظریه اون رو به تئوری و قضیه نبدیل نمی کنه
نظریه همان Theory است و فرضیه یا hypothesis مرحله پیش از آزمایش است که در پایان یا اثبات و یا رد می شود
اول یک پرسش ذهن پژوهشگر رو درگیر می کنه و یک پاسخ فرضی براش در نظر گرفته می شه (در ذهن پژوهشگر) بعد یک متدولوژی با توجه به سابقه تحقیق برای انجام آزمایش (رد یا اثباتش) طراحی می شه بعد از انجام آزمایش اطلاعات و داده های حاصل بررسی و تحلیل می شوند و Ho یا H1 به اثبات می رسند یعنی اگر Ho رد شد فرضیه اثبات می شه اگر H0 رد نشد فرضیه رد می شود
با انجام یکسری آزمایشات توسط افراد مختلف یک موضوع علمی از جهات مختلف بررسی میشه و در پایان یک صاحب نظر در اون تخصص می آد و یک مقاله Review می نویسه و تمام تئوری ها رو جمع آوری می کنه و ضد و نقیض ها رو کنار هم قرار می ده و در پایان به یک نتیجه گیری می رسه و دانش انسان رو یک قدم در اون زمینه جلو می بره
سپس نتیجه گیری های جدید در همان زمینه علمی (که دیگه میشه بهش نظریه گفت) به همراه زمینه های مرتبط در آن دانش به شکل یک کتاب به چاپ می رسه و تبدیل به رفرنس معتبر علمی میشه و آموزش داده می شه. حتی در سالهای بعد به مرحله ترویج می رسیم که همگان می تونند ازش استفاده کنند.
نتیجه گیری اینکه:
1- فرضیه نیاز یه اثبات دارد.
2- نظریه اثبات شده است.
3- نظریه 100 در صد نیست هر کس می تواند آزمایشی طراحی کند و خلاف آن را به اثبات برساند (اگر بتواند).
4- مسیری که علم توسط افراد مختلف طی کرده به یکباره تغییر جهت نخواهد داد. اثبات خلاف نظریه در بخش های کوچک و زوایای جدید یک دانش می تواند رخ دهد.
پیروز باشید
نقل قول  
shahrooz213
Member
با سلام خدمت دوستان

برای دوستانی که احتمالا علاقه مند باشن عمیق تر این بحث ها را دنبال کنن، باید بگم که بعد از انتشار کتاب های هاوکینگ فیزیکدان و ریاضیدان برجسته آمیر آکسل کتابی نوشته تحت عنوان "هاوکینگ در محضر خدا" و مجموعه ادعاهای ایشون را نقد کردن. بنده جهت گیری نمیکنم تا خودتون بخونید و برداشت آزاد داشته باشید. کمی بعد آکسل کتاب دیگری نوشت تحت عنوان "چرا علم نمی تواند وجود خدا را رد کند؟". این کتاب ترجمه نشده اما بسیار کتاب جالبی هست.

فقط یک نکته دیگه اینگه در مسایل علمی ما نظریه ها و تئوری ها را می پذیریم، بررسی می کنیم و به نتایجی می رسیم و بعد در صورت امکان و نیاز تعمیمش می دیم. پس علم متکی بر نظریه هاست. به همین شکل دین و مسایل معنوی متکی بر مفهوم ایمان هستن. در هر دو برای ادامه مسیر نیاز به پذیرش هست. در علم پذیرش نظریه و آزمایشها اونو به تئوری و قضیه تبدیل می کنه، در دین و عرفان تجربه های معنوی باور رو که قبل ایمان هست به ایمان تبدیل میکنه.
این دو رویکرد اساسا مفاهیم بنیادی یکسانی ندارن که بخوان توسط همدیگه توضیح داده بشن و مثل دو دستگاه موازی هستن.

بحث مفصله، ولی به قول یکی: هیچ گروهی به اندازه مردگان اطلاع ندارند، اما هیچ افرادی به اندازه اونها هم ساکت نیستند.

شاد باشید
شهروز
نقل قول  
47030
Member
اینی که میگم یه چیز روانشناسیه شایدشما هم اگه جای هاوکینگ بااون وضعیت وخیم جسمانی بودیدازخدادلگیرمیشدید ودرموردش اینطورقضاوت میکردید شاید هاوکینگ درته دلش به خدا معتقدباشه اما بااین حال خودروقربانی گردش کائنات وبی عدالتی که در مورد خودش توسط خدا شده میدونه وبخاطر همین درمقابلش گارد میگیره.
نقل قول  
smabtahi
Member

پس تا اینجا مشخص شد که ادعای هاوکینگ در خصوص اینکه علم می گوید خدا
وجود ندارد ، صرفا به این دلیل است که او خدایی را محصور در این روابط و
فرمول ها در ذهن خود مجسم کرده است! البته چنین خدایی وجود خارجی ندارد.
آن خدایی که قرنها مردم تصور می کردند مرد ریشویی است که در آسمان زندگی
می کند و پسرش را به زمین می فرستد هم وجود ندارد. اساسا هر چیزی که بشود
او را در مجسم و یا تعریف کرد قطعا خدا نیست.
پس خود بخود کسانی که می پرسند اگر خدایی هست پس خدا را چه کسی بوجود
آورده است هم سوالشان اشتباه است. چون آنچه قابل بوحود آمدن باشد و این
روابط بر او حاکم باشد که دیگر خدا نیست!
ضمنا نکته دیگری در سخنان آقای هاوکینگ هست که جز غرور نمی شود نام دیگری
بر آن نهاد و آن اینکه او مدعی است معجزه با علم سازگار نیست!
در اینجا باید از ایشان پرسید مگر علم با همه مجهولات انسان سازگار شده
است؟ پانصد سال پیش سخن گفتن از اینکه روزی انسان پرواز می کند با علم
سازگار نبود!از کجا ایشان مطمئن است علمی که خودش در مورد فردای خودش
مطمئن نیست می تواند ملاک سازگاری یک پدیده باشد یا نه؟ همین الان هم اگر
واقعا علم همه حوادث و روابط جهان را توضیح می دهد برای چه به اکتشافات
و تحقیقات علمی ادامه دهیم؟ اعلام کی کنیم ای مردم دنیا بشر از همه چیز
سر در آورد و بدینوسیله دیگر به توسعه دانش نیازی نیست و از هم اکنون
حقوق آقای هاوکینگ و همکارنشان در تمام دانشگاههای دنیا قطع می کنیم!
بگذریم از اینکه دروغ نامیدن همه مواردی که مردم دنیا معجزه می
نامند،مانند بیماری که بی هیچ دلیل شناخته شده علمی شفا می یابد و یا همه
اینکه در زلزله ای خانه های گاهگلی در فاصله صد متری گسل حتی ترک هم بر
نمی دارد - اتفاقی که در زلزله سال 92 بلوچستان در ایران رخ داد- یا
مرتاضی که جلوی چشم شما به از زمین بلند می شود، یا حوادث فراوانی در
زندگی روزمره که به یاد می آوریم قبلا در خواب وقوع آنها را دیده
ایم،و... نشانه این است آقای هاوکینگ اساسا چشم خود را بر بسیاری از
واقعیتهای جاری در دنیا بسته است. صرفا به دلیل اینکه این واقعیتها با
فرضیه دلخواه او برای رد وجود خدا سازگار نیست. البته شاید روزی علم این
پدیده ها را هم فرمولبندی کند، اما فرمولبندی کردن هیچ پدیده ای دلیل
وجود آن پدیده نیست. ما فقط فرمولها را کشف می کنیم.
آری. حقیقت این است که هر آنچه در عالم می گذرد معجزه است. از تبدیل یک
اسپرم به یک انسان یا حیوان و یا یک سوپرنووا در کهکشانی دور دست، همه
معجزه هستند. بشر فقط وجود آنها را کشف و گذارش می کند و سعی دارد روابط
حاکم بر این پدیده ها را فرمول بندی کند. اما مجددا هیچ دلیلی برای توضیح
آنکه اصلا چرا این روابط وجود دارند ندارد.
پس هر آنچه در دنیا می بینیم معجزه است منتهی به بعضی عادت کرده ایم و آن
را بی هیچ سوالی می پذیریم و بعضی را معجزه می نامیم چون برایمان تازگی
دارند.
هاوکینگ و همفکرانش می پرسند اگر خدا وجود دارد پس قبل از خلقت چه می
کرده است؟ باز هم جوابش این است که آن چیزی که قبل و بعد برایش معنی
داشته باشد و دارای زمان باشد هم خدا نیست! خدا خود دلیل وجود داشتن زمان
و مفهوم قبل و بعد است. اصلا چرا زمان وجود دارد؟
و در پایان
ای کسانی که خدا را قبول دارید.
یاد بگیرید که خدایی را تعریف نکنید که در ذهن بشر قابل گنجاندن باشد. که
چنین خدایی وجود ندارد. اگر آب دریا را در یک لیوان بریزید این لیوان
دیگر دریا نیست.
و ای کسانی که خدا را قبول ندارید! اول بیندیشید چه چیز را به عنوان خدا
تعریف کرده و سپس وجودش را رد کرده اید.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You