Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

نقایصی در برهان علامه طباطبایی در اثبات علیت

نقایصی در برهان علامه طباطبایی در اثبات علیت (و به طبع آن در برهان وجوب و امکان)

این مقاله در سایت انجمن فیزیکدانان جوان ایران (هوپا) منتشر شده است.
و 3 ایراد و نقص اساسی را بر برهان علیت (به تقریر علامه طباطبایی) وارد میکند.
حق تکثیر: آزاد

» کتابناکهای مرتبط:
آداب و سنن پیامبر گرامی اسلام - جلد 1
در محضر علامه طباطبایی(665 پرسش و پاسخ)
توحید علمی و عینی

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 153 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 9
4.3 / 5
با 28 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 19
۱۳۹۱/۰۸/۱۷


پاسخنگارش دیدگاه
allameramin
Member
این بندگان خدا(فیزیکدانان) علیت رو از سنخ معقولات اولی گرفته و3تا دلیل میاره تا علیت رو نفی کنه متستفانه نمیدونه اون 3دلیل خودش علت نفی علیت شده (یعنی با فرض پذیرش آن3دلیل مستلزم این است که علیت نفی شود طبق ضرورت علی دیگر نمی توانیم علیت را بپذیریم) جواب درست اینه که علیت معقول ثانی فلسفی است و برای بار شدن بر موضوع نیاز به واسطه ندارد و با تجربه بدست نیامده زیرا عروضش ذهنی است و نفی آن مستلزم اثباتش است و شک در آن هم مستلزم اثباتش است(یعنی اگر بگم یه عده خواستن علیت رو اثبات کنن نتونستن یه عده ای هم خواستن نفی کنن نتونستم پس من به علیت شک دارم نه میگم هست نه میگم نیست) در اینجا علت عدم توانایی نفی و اثبات معلول شک را بوجود آورده اما کتاب خوبی بود از ذهن نقادشون خوشم اومد
نقل قول  
aminasiyai
Member
جواب amir2064
چنین اثباتی دور نیست. بلکه رسیدن از اجمال به تفصیل است. مثل اینکه می گوییم انسان، حیوان ناطق است. معلول بودن ممکن الوجود امری است بدیهی و نیاز به دلیل ندارد و آنچه به عنوان دلیل برای آن ذکر می شود، نقش منبه را ایفا می کند. در تنبیه، فقط شیئ مورد نظر را به ذهن می آوریم. به عبارت دیگر، در تصدیق به معلول بدون ماهیت، تصور ماهیت کافی است و نیاز به دلیل دیگرذی ندارد و این برهان علامه، در واقع منبه است، نه برهان.
به عبارت علمیف قضیه ی «ماهیت، معلول است» از قضایای تحلیلی است (البته به اصطلاح ایمانوئل کانت، فیلسوف بزرگ آلمانی) و به اصطلاح فلاسفه ی اسلام، محمول، من صمیمه است.
ملا هادی سبزواری در منطق منظومه تصریح به این برهان دارد، ولی آن را برهان نمی نامد، بلکه منبه می گوید.
چگونگی تنبیه:
ماهیت (ممکن الوجود)، معنایش یعنی آنچه که نسبتش به وجود و عدم مساوی است. پس قطعا اگر موجود شود، از جای دیگری وجود گرفته. به عبارت واضح ترف همینکه شما به این درخت بگویی ممکن الوجود، انگار به او معلول گفته ای، اما اگر به او ممکن الوجود گفته نشود، یا ممتنع الوجود است یا واجب الوجود، اگر ممتنع الوجود است، پس چرا موجود شده و اگر واجب الوجود است، خدا (خود آی) اثبات شده. (البته ادامه ی مبحث، باید در بخش توحید حل شود)
البته این را هم باید بدانیم که کلام علامه، بعد از قبول اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، و همچنین بعد از پذیرش اصل وحدت وجود مطرح شده.
نقل قول  
aminasiyai
Member
جوابarman_pier

این که ماده و انرزی به وجود نمی آیند و معدوم نمی شوند، چیزی است که علامه ی طباطبائی هم قبول دارد، زیرا اعادة المعدوم من ما امتنعا و همچنین المعدوم لا یوجد و الموجود لا یعدم
اما همه ی این قاعده ها اگر درست باشد، در محدوده ی زمان است، نه ذات، یعنی (البتّه اگر این قواعد درست باشد) زمانی نبوده که ماده نباشد. با این حال، ماده، اگرهم در زمان قدیم باشد، در ذات قدیم نیست و ذات ماده چیزی نیست که خود به خود و به تنهایی بتواند باشد،
وقتی می گوییم ب مخلوق الف است، یعنی وجود ب وابسته به الف است. در این وابستگی فرقی نمی کند که ب قبل از الف باشد، و یا همزمان الف بوده باشد. آری، ، می شود که خالق و مخلوق هیچکدام تقدم زمانی بر دیگری نداشته باشند و هر وقت خالق بوده، مخلوق داشته باشد، و این همزمانی خالق و مخلوق، به معنای بی نیازی نیست. فرض کنیم خورشیدی همیشه بوده، و همیشه نور ساطع می کرده، آیا با این حال، می توانیم بگوییم نور در وجود خود، نیازی به خورشید ندارد؟
نتیجه این می شود که اگر هم ماده و انرزی همیشه بوده باشند و به اصطلاح، قدیم زمانی باشند، باز هم مخلوق اند، مانند نور که هر وقت خورشید هست، آن هم هست، ولی وجودش به خودی خود نمی تواند باشد، بلکه نیاز به خورشید دارد، زیرا شعاع آفتاب، در اصل ذات خود، محتاج خورشید است، ماده و انرزی هم اگر قدیم زمانی باشند، به این نحوه اند، یعنی در اصل ذات خود نیاز به موجود دیگری دارند.
این مطالب، چیز هایی است که از زمان ارسطو (حتی قبل تر) حل شده (محرک اول) و در قرن بیست و یکم، بهتر است به جای ماندن در این مطالب ساده، به مسائل پیچیده تری بپردازیم.
نقل قول  
amir2064
Member
نظر قبلی ام را این گونه اصلاح می کنم :
استدلال ارائه شده توسط علامه استدلالی قیاسی می باشد - معمولا مقدمات مورد استفاده در استدلال قیاسی خودشان استدلال هایی استقرایی هستند - استدلال استقرایی بر پایه علیت بنا شده است - یعنی بدون قبول و درک علیت , استدلال استقرایی بی معنی می باشد .
در این جا علامه از مقدمه زیر استفاده نموده :
"ماهیت نمی تواند وجود و یا عدم را برای خود رجحان دهد و یکی از آنها را برای خود متعین سازد، زیرا نسبتش به وجود و عدم یکسان است و نسبت به هیچکدام اقتضایی ندارد. "
که این یک استدلال استقرایی است .
خلاصه کلام اینکه به نظر من نمی توان علیت را از این طریق اثبات کرد - چرا که دچار دور می شویم .
نقل قول  
amir2064
Member
با تشکر فراوان از آقای رهام برکچی زاده
اهل فلسفه و منطق نیستم ولی با اندکی تفکر می توان در یافت که :
بنیان و پایه و اساس استدلال استقرایی قبول علیت است که استاد علامه طباطبایی پس از پذیرفتن این مطلب و بر پایه همین مطلب شروع به اثبات آن کرده اند .
واقعاً که علامه است ....
نقل قول  
در مسایلی که به تو مربوط نمی شود دخالت نکن... کونفسیوس
نقل قول  
arman_pier
Member
دوستان ماده و انرژی در چرخه ای بیپایان قرار گرفته و نه نابود میشوند و نه بوجودمایند از هیچ.
لذا نیازمند خلق شدن نیستند.
نقل قول  
gentle
Member
من تعجب می‌کنم که چنین مقاله‌ای در انجمن فیزیکدانان مطرح شده باشد، چراکه مباحث بسیار ابتدایی فیزیک را هم درنظر نگرفته و احتمالاً از این جهت موردتوجه واقع شود که توانسته ﴿؟!﴾ به علامه طباطبایی ایراد وارد کند.

اما نقدی بر نقد ایشان:
۱. در نقص اول، ایشان فرمودند که اصل «ترجیح بلا مرجح» بعنوان مادۀ کبرا مردود است زیرا وقوع تصادف و اتفاق را پوشش نمی‌دهد. ایشان در انتخاب مادۀ صغرا و کبرای خود نیز برای رد کبرای علامه، دچار مشکل هستند چرا که ازنظر فلسفی و حتی علم فیزیک، تصادف به این معنا که هیچ علتی باعث وقوع آن نشده باشد، محال است. ما معنای عامیانۀ اتفاق و تصادف را نباید در مباحث علمی وارد کنیم. در اصطلاح عامیانه، تصادف و اتفاق زمانی استفاده می‌شود که قصد و عمدی وجود نداشته یا از اختیار ما خارج باشد. اما نمی‌توانیم اسباب آنرا انکار کنیم. مثال:
فرض کنید یک توپ کوچک لاستیکی را محکم و بی‌هدف به زمین بکوبید. این توپ پس از برخورد با زمین و سقف و در و دیوار، ناگهان با چشم دوستتان برخورد می‌کند. شما می‌گویید: «این یک اتفاق بود و من قصد ضربه زدن به چشم او را نداشتم» از این جهت ادعای شما درست است. اما آیا با اینکه عمدی درکار نبوده، برخورد توپ با آن ناحیه، بدون دلیل ممکن است؟! اصول فیزیک مکانیک در حرکت‌شناسی چه می‌گوید؟
چند اصل اینجا دخیل است؛ ۱- زاویۀ برخورد برابر است با زاویۀ انعکاس (اگر شما توپ را با چند درجه تفاوت در زاویه به زمین می‌کوبیدید، سرنوشت آن کاملاً تغییر می‌کرد) ۲- شدت ضربه در غلبۀ شی بر نیروهای بازدارنده مؤثر است (اگر توپ را ضعیف‌تر یا قوی‌تر پرت می‌کردید، جور دیگری با جاذبۀ زمین و اصطکاک هوا تعامل می‌کرد و سرنوشت دیگری می‌یافت) ۳- جرم جسم (سنگینی) و خاصیت ارتجاعی جسم در نحوه و شدت جست و خیز آن مؤثر است.
برای تحلیل حرکت یک شیء، فرمول‌های فیزیکی، تمام عوامل فوق را می‌طلبند تا حرکت آن را پیش‌بینی کنند و این کار امروزه به سادگی و با دقتی بالا انجام می‌شود. پدیده‌های بسیار عظیم مانند انفجار اتمی هم با داشتن این فاکتورها قابل شبیه‌سازی و پیش‌بینی است و اگر فاکتوری را ندانیم، دلیل بر کمی دانش ماست نه عدم وجود آن.
فکر می‌کنم که تا اینجا روشن شد که ایراد اول ایشان مردود است و حتی تصادف و اتفاق هم از علت برخوردار است و تصادف به‌معنای عامیانه نیز در علم معنا ندارد. این ایراد به برداشتی که از بیگ‌بنگ می‌شود نیز وارد است و حتی آن واقعه هم نمی‌تواند تصادف (به‌معنای عامیانه) باشد.

۲و۳. اینکه علامه شیء و ماهیت را تفکیک کرده، لزوماً ایرادی به بحث او وارد نمی‌کند. او حق دارد سابجکت مورد بحث را آنگونه که صلاح می‌داند تجزیه کند و چون به سلیقۀ نگارنده عمل نکرده، و شیء را مفهوم کلی‌تری نگرفته، نتیجۀ قائم‌به‌ذات بودن هم نمی‌گیرد.
مثل این است که شما بگویید چرا فلان پزشک، قلب را از انسان زنده تفکیک می‌کند؟! او می‌گوید انسان زنده به تپندده بودن قلبش زنده است و اگر قلب نباشد، انسان زنده هم نیست. ولی اگر انسان زنده را با مفهوم عام‌تری لحاظ می‌کرد، می‌گفتیم: انسان زنده، زنده‌بودنش قائم به زندگی اوست و دیگر دردسری برای تحلیل نقش قلب و مغز و جوارح او نخواهیم داشت.
اما دعوای ماهیت و وجود، دعوای جدیدی نیست. تا پیش از ملاصدرا، میرداماد قائل به اصلالت ماهیت بود. ملاصدرا ماهیت را نیز نیازمند وجود دانست، لذا اصالت وجود را مطرح کرد. اما وجود مفهومی بسیط است و لزوماً دلالت بر شیء نمی‌کند. یک ایده هم می‌تواند وجود داشته باشد، حال آنکه می‌دانیم ایده، شیء نیست. ایدۀ یک اختراع زمانی موجودیت شیئی می‌یابد که وجود شیئی آن به عدمش رجحان یابد (مثلاً نیازی را برطرف کند یا توجیه اقتصادی داشته باشد و خلاصه اینکه وجودش مطلوب‌تر از عدم آن باشد.) بنابراین، ایدۀ یک اختراع، با اینکه وجود دارد، هنوز یک شیء نیست اما ماهیت شیء را تعریف می‌کند و ممکن است روزی واقع شود و ساخته شود و ممکن است هرگز ساخته نشود. لذا هر ماهیتی ذاتاً نه موجود است و نه معدوم. پس اینکه ماهیت را نیز یک شیء درنظر بگیریم و سپس در علت وجودی آن بحث کنیم، پیش‌روی به‌سوی سفسطه است. علامه بی‌دلیل ماهیت و شیء را از هم تفکیک نکرده. شما نمی‌توانید صورت مسأله را با سلیقۀ خود تحریف کنید تا نتیجه را زیر سوال ببرید.

در پایان پیشنهاد می‌کنم مثل برخی علمای فقه و عرفان، از بیرون به مباحث فلسفی سنگ‌اندازی نکنید. ابتدا به عمق آن وارد شوید و درک خود را با اساتید فن بسنجید و اگر مطمئن شدید که منظور را کاملاً درک کرده‌اید، دست به کار نقد آن شوید. من با دیدن عنوان مقاله خوشحال شدم که گفتمان جدیدی در فلسفه دارد شکل می‌گیرد و بحث از رکود می‌افتد اما با خواندن آن متوجه شدم که نگارنده، با سوالاتی که در ذهنش شکل گرفته، توهم نقد برایش پدیدار شده و بسیار ضعیف وارد بحث شده است.

انحراف مباحثی که در نظرات زیر پیش آمده را فعلاً کاری ندارم زیرا دوستان اندیشمندی به آن پاسخ داده‌اند. اما مختصراً درمورد علت‌العلل؛ بهتر است جهان ماده را با قواعد مادی بسنجیم و ببینیم آیا ماده‌ای که در زمان و مکان محدود است، می‌تواند ازلی هم باشد؟ اگر ماتریالیست سعی می‌کند ماده‌ای استثناء با ویژگی‌های متفاوت از مادۀ متدوال تعریف کند و آن را فراماده یا علت‌العلل بنامد، آیا به همان خدا با تعاریف دست و پا شکسته و ناقص نرسیده؟ و این فراماده همان خدا نیست که از بردن نامش می‌گریزد؟ دوستان در ویژگی‌های ماده بیشتر دقیق شویم و آنگاه قضاوت کنیم.
نقل قول  
budah
Member
نخست باید گفت جالبی موجود در دیوانگی مذهبی این است که قدرت پاسخ گویی همه چیز را دارد وقتی خدا به عنوان علت العلل و دلیل همه چیز در این دنیای فانی همه چیز دانسته میشود و حتی مورد قبول دیگر هیچ چیز به شانس بستگی ندارد و در ان حال منطق را با شادی از پنجره بیرون انداخت بعد اگه طراحی هوشمند درست باشد مفاهیم دیگری هم به دنبال خواهد داشت که به این معنی خواهد بود که طراح این طرح چقدر بی طراح تنبل بی منطق ظالم و .. است این قضیه برای هر هر استدلال طراح (خلقت) صدق میکند
استدلال شما دارای نقض است چرا چون تو میگویی 1:هر چیزی دارای سازنده ای است 2-خدا سازنده ای ندارد بند 2 در تناقض بند 1 است بعلاوه اینکار شما مغلطه مصادره به مطلوب است چرا چون به محض اینکه به جواب مطلوب رسیدی که همان خداست قیچی را برداشتی و بقیه علل را پاره کردی هر استدلالی که برای خدا بسازید میرسد به واجب الوجود که یعنی استثنا یعنی خارج از فرمول شما باید خود خدا را تعریف کنی بعد صفاتش را به ما بشناسونی شما از کجا کامل بودن خدا را دریافتی که هنوز نیز نتوانستی اثباتش کنی؟ بعد میگویی کدوم افریدگار افریدگار خارج از جهان هستی منظورت از جهان هستی چیست من میگویم کهکشان ها 1: مهبانگ کل کهکشان ها را به وجود اورد ایا شما جهان دیگری را کشف کرده ای اگر ریاضی سال اول دبیرستان یادت باشد مبحثی داشتیم به نام مجموعه ها و اجتماع و اشتراک به فرض که خدا خارج از جهان هستی باشد یعنی اشتراکش با جهان هستی صفر باشد لذا جهان ما بر او صفر است البته میگویی خدا محصور در زمان نیست به نوعی درست است او محصور در جهان ما نیست اما محصور در جهان خودش چی هست؟؟؟
برای شناخت جهان بیرون نیز نباید که به جهان خارج سفر کرد بلکه باید راهی برای گرفتن اطلاعات بیرون از جهان وجود داشته باشد ماورا تاثیری بر اثری و شاهدی بر جهان ما ندارد یعنی کسی بگوید من از ماورا خبر داردم دروغ میگوید و مخاطبین به او میخندند
هیچ راهی برای شناخت ماورا وجود ندارد حتی کسی نمیتواند در ذهن خود ماورا تصور کند
بعد از نظر علم به وجود امدن یک موجود زنده به یکباره بی قانونی است علم قانون های حیطه خودش را دارد مثلا در زیست امروزه میدانند همه چیز تدریجی و قانون مند حاصل شده و نه یکباره و بی قانون و ایجاد شدن حیات یک فرایند تصادفی است اما جهش و جهت فرگشت به طبع ان دنبال کردن مسیر حیات تصادفی نیست و براساس غربال انتخاب طبیعی انباشتی است
نقل قول  
سوالی که در این جا مطرح است این که به قول قائلان به وجود علیت «قانون علیت» را ما از کجا درک می کنیم؟مگر غیر از تجربه راه دیگری برای حصول معرفت به آن داریم؟
اساسا هر قانونی در طبیعت به شکل آماری به دست می آید.یعنی بنده اعتقاد دارم در عالم خارج در واقع چیزی به نام قانون به آن معنایی که در ذهن ما نقش بسته است وجود ندارد.به عبارت دیگر طبیعت مجبور نیست از قوانینی که ذهن انسان برای آن وضع کرده است همانند قوانین راهنمایی و رانندگی پیروی کند!
مثلا هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که فردا صبح آفتاب طلوع کند.ما تنها بر اساس "مشاهدات" پی در پی به این نتیجه ی کلی رسیدیم و انتظار بر آورده شدن آن را داریم.اما همه ی این ها بر مبنای احتمالات با درجه های گوناگون استوار است.
............................................................................................
خداباوران با دیدن اجزای جزیی در طبیعت اصلی عمومی به نام علیت ساخته اند و با تعمیم دادن آن به کل جهان بر آنند که جهان هم باید دارای علتی باشد و علت آن را خدا می نامند و شروع به اثبات صفات برای آن می کنند و سپس اثبات معاد و نبوت و... ولایت و... قس علی هذا.به قول "راسل" همانند این است که بگوییم چون هر فرزندی مادری دارد پس به ناچار نژاد بشری هم باید دارای مادر باشد.
حال آن که هیچ دلیلی دال بر این که جهان باید دارای علت باشد وجود ندارد.اگر هم میهنان خداباور دلیل منطقی برای این موضوع دارند خوشحال می شوم بشنوم؟
...........................................................................................
اما در مقاله ای که دوست خوبمان آقای پروفر لینک آن را دادند می نویسد:
[...علامه‌ نه‌ دیدگاه‌ عقل‌ گرایان‌ مانند دکارت‌ را در خصوص‌ فطری‌ بودن‌ مفهون‌ علیت‌ معتبر می‌داند و نه‌ دیدگاه‌ حسگریان‌ مانند لاک‌ و هیوم‌ را در مورد علیت‌ می‌پذیرد، بلکه‌ معتقد است‌ آدمی‌ از طریق‌ علم‌ حضوری‌ نفس‌ به‌ حالات‌ و افعالش‌ به‌ درک‌ مفهوم‌ علیت‌ نائل‌ می‌گردد. ...]:
من اساسا معقوله ای به نام "علم حضوری" را درست و وافی به مقصود نمی دانم.چیزی هم به نام "نفس" اگر برداشت من غلط نباشد احتمالا منظور مرحوم علامه طباطبایی همان"من" باشد.اگر برداشت من درست باشد این نیز یک مغالطه ی مابعدالطبیعی است که منشا آن ارسطو و به نوعی افلاطون می باشد.
"من" صرفا یک لفظ است که مابه ازای خارجی هم ندارد.تنها کاربرد آن تسهیل در مکالمه است.
موفق باشید...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You