رسته‌ها
37 روز پس از 37 سال
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 50 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 50 رای
چند گفتگو با دکتر شاپور بختیار مصاحبه کننده نوری زاده این کتاب یکی از کتابهای بسیار مهم درباره بحران دی و بهمن 57 است. زمانی که شاه شاپور بختیار را نخست وزیر میکند. شاپور بخیتار این امکان را داشت که خمینی وارد ایران نشود اما در این کتاب میگوید قانون دموکراسی این اجازه را به من نمیداد و من با علم به اینکه از صحنه حذف میشوم به اقا اجازه دادم. بختیار در دولت موقت به رغم زمان کم خدمات زیادی کرد که در این کتاب خود وی به شرح و بسط آن پرداخته
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
farahang1
آپلود شده توسط: farahang1
۱۳۹۱/۰۸/۰۱
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
125
فرمت:
PDF
درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی 37 روز پس از 37 سال

تعداد دیدگاه‌ها:
19
اون همه کشتار شد. حالا میگید بختیار خوب بود؟ اگر خوب بود چرا به ارتش دستور تیر داده بود؟
متاسفم که درین جا به بزرگواران شریفی چون بازرگان و سحابی تهمت خیانت زده شد پاسخ این تهمت بر اساس ان مثل معروف سکوت است.
تنکمانی عزیز من خیلی با واژه خاینت در بررسی تاریخی کنار نمی ایم. خودتان هم میدانید. در زمینه فردوست باید گفت که فردوست و قره باغی کسانی بودند که خود شاه با ان مصاحبه معروش تا حدی اسرار انان را فاش کرد و به قول شما اشاره به خیانت کرد. از سویی من معتقدم هر شخصی به نوعی با دربار ارتباط داشت و توان گویش نکات منفی را داشت و نکرد وی بیش از همه باید مورد نقد قرار بگیرید. بقول شما همین هویدا حارج از شخصیت انسانیش اما واقعا در این 14 سال نخست وزیری و 6 ماه وزیر درباری چه نکاتی را به وی گوشزد کرد. دکتر اقبال نیز و اعلم نیز. سران ساواک که عمدتا اخبار را یا اشتباه میدادند و یا پیروزمندانه. در حالی دوره پاکروان اخبار پیروزمندانه نبود و شاه به واسطه اخبار ناخوش احتمالا ایشان را کنار نهاد. متاسفانه شخصیت مستبد هیج رویکرد متفاوتی را بر نمی تابد. به خصوص شاه. مثلا رفتاری که با دوستان نزدیکش کرد سپهبد زاهدی، هویدا، علم، تیمور بختیار، حسین علا و از همه بالاتر مصدق نشان میدهد این امر دو سویه است
به نظر من خیانت اصلی را گروه های اپوزوسیون و به اصطلاح روشن فکر آن موقع یعنی گروه ملی مذهبی و حتی جبهه ملی کردند. و البته تاوان خودشیرینی و چاپلوسی های خود را هم همان اوایل انقلاب دادند.مرحوم بختیار همان زمان تمایل داشت با افرادی مثل بازرگان و یزدی و حتی بنی صدر جهت خروج از بحران مذاکره کند ولی آقایان بقدری جوگیر شرایط آن زمان شده بودند که بدون در نظر گرفتن وضعیت بحرانی آن موقع ونداشتن حس آینده نگری مملکت را تسلیم وضعیتی کردند که متاسفانه تا الان ادامه دارد.البته برخلاف انتظارشان همان اوایل انقلاب کاملا از صحنه سیاست هم حذف شدند. اما داغ ننگ خیانت این آقایان همیشه بر پیشانی آنها خواهد ماند. saeed-sh در پاسخ این دوست گرامی باید گفت یا ایشان از دید مورخانه مینگرند یا از دید روشنفکرانه و سوگیری سیاسی! - از دید تاریخی باید دقیق بگوییم که آن زمان اصلا جریان ملی و مذهبی نبود این مفهوم بعد از جریان مجله ایران فردا ایجاد شد - منظور شما نهضت آزادی است احتمالا که تا حدی نه با ادبیات شما بلکه این امر محقق شد تا حدی - شما کتاب را نخوانید یا درست نخواندید. در این کتاب و کتاب یک رنگی آمده است که بختیار با بازرگان قصد مصالحه و ائتلاف داشت نه یزدی و بنی صدر. گرچه یزدی عضو نهضت بود و کاملا در جریان گفتگو بازرگان و بختیار. اما بنی صدر عضو نبود و از قضا این ائتفلاب تا حدی شخصی و طیفی تا حزبی. از سویی اصلا به بنی صدر دیدگاه مثبتی نداشت اقای بختیار. درباره یزدی هم چندان دیدی نداشت. او ائتلافش صرفا با بازرگان و احتمالا یدالله سحابی و چند شخص مبرز شناخته شده بود. زیرا بازرگان را از دیرباز میشناخت و میگفت می خواستم به وی و چند تن از دوستان وی مشاغل فنی وزارت بدم نه مشاغل مهم. بازرگان جواب تاریخی به وی می دهد که از گفتن ان تا حدی معذورم و به کتاب تاریخ شفاهی رجوع کنید. - من دوستار بختیار هستم و به این تعلق مفتخرم. اما دلیل نمیشود چشم بر یکسری از واقعیتها بست. بختیار در برخی از اتفاقهای تاریخی مانند جریان اعتصاب دانشگاه و خیلی از موارد در خود دولت مصدق و چند جریان از جمله همین جریان نخست وزیری بر خلاف معادلات حزبی عمل کرده است و متاسفانه در برخی از موارد و به خصوص این مورد اخلاق سیاسی را زیر پا نهاد - این مورد را در چند روز اخیر خیلی به آن تامل کردم و در نهایت تعلق به ایشان متاسفانه به این نتیجه رسیدم. - فرض میگیریم که ایشان اخلاق حزبی را زیرپا ننهاد و موضع او در زمینه قبول پیشنهاد نخست وزیری درست است. من هم شخصا فکر مکینم این موضع شخصی درست باشد. اما این حقیقتی است که حال پس از گذشت چند سال بدان رسیدیم. حقیقت آن است که بختیار گفت اما یک جا هست شما موضع سیاسی میدهید و عمدتا این موضع در دورن یک اتفاقی صورت میگیرد اما یک جا هست که موضع در خلال بررسی تاریخی بررسی میشود. الان موضع من و شما یک موضع تاریخی است که اگر جامعه اکثریت مردم و روشنکفران و اپوزسیون اگر با بختیار هم لسان میشدند مانع از اتفاقات بعدی میشدند. - حال بختیار از موضع من و شما در این زمان درست گفته است. اما این یک نظریه است. نظریه هایی بیشماری حتی در حال حاضر هست که این امر نه ممکن بود و نه صحیح. دلیل نمیشود کسی یک نظریه ای میدهد خیانت کرده باشد. برداشت نهضت آزادی و جبهه ملی چیز دیگری بود ولی حال این نظریه ابطال میشود. دلیل نمیشود عرضه یک نظریه را خیانت بدانیم. نتیجه بررسیهای تاریخی و حتی بررسی مواضع سیاسی را نمیتوان با حق و باطل نتیجه داد. - اگر نگوییم 90 الی 80 درصد رویکرد بختیار را در ان زمان نمیپذیرفتند و از سویی اکثر روشنفکران و اپوزسیون ما هم نپذیرفتند. این چند ملیون خیانت کردند و ان یک نفر خدمت! بنی صدر خیانت کرد یزدی خیانت کرد بازرگان خیانت کرد همه خیانت کردند فقط بختیار خدمت. آیا این گزاره منطق تاریخی دارد؟ -
دوستان گرامی یک اشتباهی در نام کتاب کردم و آن این است که 3 پس از 37 سال نوشتم در حالی که 37 روز پس از 37 سال است. 37 روز منظور دوره نخست وزیری بختیار است و 37 سال نیز 37 سال دوره زمامداری پهلوی دوم است.
برای مثال هویدا ، نمیدونم این قضیه .واقعی را شنیدیه یانه؟ اصلا چرا باید کسی مثل 13 سال حکومت باقی می موندش.. چون طی یک سخنرانی که در استان فارس، استاندار انجام میدادش برگشته بود گفته بود که شخص دوم مملکت (دقیق یادم نیست که شاید منظورش خود هویدا بوده) به چه کسی اشاره میکند.. بعد خود هویدا سخنرانی خود را شروع میکند که می گوید فقط یک شخص در این مملکت وجود دارد وآن هم شخص اول علاحضرت همایونی شاه می باشد و شخص دومی در این مملکت وجود ندارد.....
بعد به نظر من فردوس بیشترین خیانت در حق شاه کرد ، کسی که یک عمر با شاه از کوچکی بوده و در اتاق فکر شاه همیشه حاظر بوده ، این انسان نمیی دونم چرا هیچ موقع در اتاق فکر شاه ، بعد میاد خاطرات فردوس مینویسه، یک عمر نون نمک شاه خوردش، گرچه در سیاست و برای ماندن در قدرت خیانت دیگر مفهموی ندار و البته باید بگویم نخبگان که در ان دوره بودند ودر اتاق فکر شاه بودند کلا در حق شاه خیانت کردند... چون هیچ کدومشان به خاطر اینکه قدرت و منافع خود از دست ندهند هیچ موقع به شاه هشتداری یا تذکری یا نقدی نکردند ... فقط به خاطر اینکه راس قدرت بمانند ، همیشه هم در حال چابلوسی شاه بودند...
[quote='sagaro']بله با خیانت قره باغی و فردوست موافقم،مرحوم ابوی هم که نظامی بودند دایما بدین نکته اشارت داشتند . تنکامن گرامی ، بله همکاری دیپلماتیک مصدق را منکر نیستم و در عالم سیاست هم چیز غریبی نیست ولی آن کجا و طرح نقشه کودتا با همکاری و لشکر کشی بیگانه کجا ؟؟؟ به بیان شفاف تر : معامله بر سر برگرداندن اوضاع با تنخواه اروند رود !!!! با این اوصاف من این حرکت بختیار را هم نوعی دیپلماسی انتحاری میدانم و دستم نمیرود نام خیانت بر آن بنهم . [/quote] اولا sagaro گرامی و عزیز از شما ممنونم به خاطر اینکه اطلاعات منو زیاد کردید... البته از همه دوستان باید تشکر کرد که نظرات ارزشمندی دارند و می نویسند و باعث میشه که اطلاعات من به شخصه زیاد بشه... چون من گفتم هرکسی نظری دارد اصلا تو پروفایلم بنویسد که من استفاده بکنم ( البته میگویم من ، من کسی نیستم) ولی خب که اینجا مینویسید و همه استفاده میکنیم از نظرات هم دیگه... من خودم عاشق مصدقم و اون حس ناسیونالیستشو قابل ستایش میدونم و خیلی دوستش دارم...
به نظر من خیانت اصلی را گروه های اپوزوسیون و به اصطلاح روشن فکر آن موقع یعنی گروه ملی مذهبی و حتی جبهه ملی کردند. و البته تاوان خودشیرینی و چاپلوسی های خود را هم همان اوایل انقلاب دادند.مرحوم بختیار همان زمان تمایل داشت با افرادی مثل بازرگان و یزدی و حتی بنی صدر جهت خروج از بحران مذاکره کند ولی آقایان بقدری جوگیر شرایط آن زمان شده بودند که بدون در نظر گرفتن وضعیت بحرانی آن موقع ونداشتن حس آینده نگری مملکت را تسلیم وضعیتی کردند که متاسفانه تا الان ادامه دارد.البته برخلاف انتظارشان همان اوایل انقلاب کاملا از صحنه سیاست هم حذف شدند. اما داغ ننگ خیانت این آقایان همیشه بر پیشانی آنها خواهد ماند.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file