رسته‌ها
ما هیچ،ما نگاه
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 893 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 893 رای
این دفتر شامل 16 شعر میباشد
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
Reza
آپلود شده توسط: Reza
۱۳۸۶/۰۷/۱۹
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
22
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی ما هیچ،ما نگاه

تعداد دیدگاه‌ها:
28
ما هیچ ما نگاه، سخنی‌ست که امروزه روی اینترنت گسترش پیدا کرده. امروز ۱۵ مهر، زادروز این چامه‌سرای بزرگوار است. یادش گرامی
ای وزش شور ، ای شدیدترین شکل سایه لیوان آب را تا عطش این صداقت متلاشی راهنمایی کن.
روزی که دانش لب آب زندگی می کرد انسان در تنبلی لطیف یک مرتع با فلسفه های لاجوردی خوش بود در سمت پرنده فکر می کرد با نبض درخت او می زد مغلوب شرایط شقایق بود مفهوم درشت شط در قعر کلام او تلاطم داشت انسان در متن عناصر می خوابید نزدیک طلوع ترس بیدار می شد
Salam man fekr kardam siteton kheli khobe vali hala mibinam mozakhrfe choon aslan nemishe download kard Baba sad rahmat be irpdf
نکنه انتظار دارید سهراپ از تو قبر پاشه بیاد اجازه نشر بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:stupid::stupid:(!)
سلام چرا هیچکدوم از کتابها دانلود نمی شن؟
و عشق تنها عشق مرا رساند به امکان پرنده شدن ............... روحش شاد.................
ای عبور ظریف ! بال را معنی کن تا پر هوش من از حسادت بسوزد. ای حیات شدید ! ریشه های تو از مهلت نور آب می نوشد. آدمی زاد- این حجم غمناک- روی پاشویه وقت روز سرشاری حوض را خواب می بیند. ای کمی رفته بالاتر از واقعیت! با تکان لطیف غریزه ارث تاریک اشکال از بال های تو می ریزد. عصمت گیج پرواز مثل یک خط مغلق در شیار فضا رمز می پاشد. من وارث نقش فرش زمینم و همه انحناهای این حوضخانه، شکل آن کاسه مس هم سفره بوده با من از زمین های زبر غریزی تا تراشیدگی های وجدان امروز. ای نگاه تحرک ! حجم انگشت تکرار روزن التهاب مرا بست: پیش از این در لب سیب دست من شعله ور می شد. پیش از این یعنی روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود. روزگاری که در سایه برگ ادراک روی پلک درشت بشارت خواب شیرینی از هوش می رفت، از تماشای سوی ستاره خون انسان پر از شمش اشراق می شد. ای حضور پریروز بدوی ! ای که با یک پرش از سر شاخه تا خاک حرمت زندگی را طرح می ریزی ! من پس از رفتن تو لب شط بانگ پاهای تند عطش را می شنیدم. بال حاضر جواب تو از سوال فضا پیش می افتد. آدمی زاد طومار طولانی انتظار است، ای پرنده ، ولی تو خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی
امشب ساقهء معنی را .. وزشِ دوست تکان خواهد داد بُهت پرپر خواهد شد :((
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file