Hiweb

داستان پداگوژیکی- جلد اول

داستان در 2 جلد
چه کسی میتوانست تا این درجه بطرزی غیر قابل شناختن صدها کودک را که زندگی با چنان وضعی قساوت بار و تحقیر آمیز مچاله شان کرده بود تغییر دهد ؟ آنتون سیمو نویچ ماکارنکو بدون تردید آموزگاری پر استعداد است . شاگردان کولونی واقعا" او را دوست دارند و درباره ی او با چنان لحنی پر افتخار صحبت می کنند که گویی آنها خودشان ماکارنکو را درست کرده اند . او به ظاهر سخت گیر ، انسان کم حرف و سنش کمی از چهل سال بالاتر است ، بینی بزرگ و چشمان تیزبین و خردمند دارد ، او به آموزگاری نظامی و روستایی از زمره ی " آرمانیها " شباهت دارد . با صدایی خفه و یا گرفته و سرماخورده صحبت می کند ، با تأنی حرکت می کند ، برای سرکشی به همه جا فرصت می کند ، همه چیز را می بیند و هر یک از شاگردان کولونی را میشناسد و از هر شاگرد با پنج کلمه چنان تصویر می کشد که گویی از طبیعت و سرشتش عکس فوری برداشته است . ظاهرا" در وجودش این احتیاج تکامل یافته است که ضمن عبور بطرزی غیر مشهود کودکان را نوازش کند و به هر یک از آنان سخن دل انگیز بگوید و برایشان تبسم کند و بسر تراشیده شان دست نوازش بکشد ......

حق تکثیر: انتشارات پروگرس مسکو سال 1973

» کتابناکهای مرتبط:
داستان پداگوژیکی- جلد دوم
حلزونهای هرزه پس از نیمروز
کتاب زمان 9

نسخه ها
PDF
حجم: 4 مگابایت
تعداد صفحات: 144
4.3 / 5
با 49 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 5
۱۳۹۰/۰۸/۲۸


پاسخنگارش دیدگاه
خلج
Member
کتاب خوبیه .میتوان گفت از ویژگی بارز اقای ماکارنکو دادن اعتماد به افراد بود و از ویژگی خیلی بارز تر ان خرد نکردن شخصیت افراد به طور مستقیم و با نشان دادن الگوهای واقعی به انها میخواست خودشان به عواقب کار خود پی ببرند . کتاب های خوب این نویسنده شمایل کلی درباره ی تربیت فرزندان به ماها میدهد و برای کسانی که در کار تعلیم و تربیت هستند به عنوان وسیله ای مفید برای هدایت دانش اموزان میتوان سود برد.
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member
کتاب سنگینی بود.البته شاید به خاطر اینکه اسامی رل های داستان همه روسی بود و به همین خاطر نقشهای داستان در هم می پیچید. با این حال اینقدر این کتاب غنی بود که هر چه از آن بگویم باز هم کم گفتم.

اول از همه مضمون داستان ،دنیای واقعی نویسنده را ترسیم میکند.

ماکارنکو در(منظومه پرورشی) از زندگی خود که آن را سراسر صرف خدمت به خلق و تربیت کمونیستی جوانان نموده،سخن میگوید.هر سطر این اثر مبین مبارزه اوست،در پشت هر واژه این اثر ،همه زندگی و کار قهرمانانه وی،نهفته است.ماکارنکو به راستی با خون خود،با خون چکیده از قلب حساس هنرمندی میهن پرست،این کتاب را نوشته است.

ماکارنکو هم عصر ماکسیم گورگی بود و از صمیم قلب او را دوست میداشت و همیشه سعی داشت بچه های کانون را با زندگی (گورگی)آشنا بکند و تا جایی پیش رفت که اسم کانون خود را کانون گورگی نامید و برای تزریق امید به بچه های بی سر پرستی که همه بعد از جنگ در خیابانها آواره شده بودند و برای ادامه زندگیشان دست به خلاف میزدندو حالا تحت سرپرستی او قرار گرفته بودند،داستانهای این نویسنده را بازگو میکرد و او را سرمشقشان قرار داده بود و آنها با لذت ،به آنان حفظ آثار گروگی را توصیه میکردند.این روند ادامه داشت تا اینکه نامه نگاری بین بچه های کانون و گورگی شروع شد و این کار باعث شد که زندگی با لذت بیشتری ادامه پیدا کند.تا اینکه در آخرین روزهای کار ماکارنکو در این کانون،ماکسیم گورگی به دیدن آنها میرود.

ماکارنکو در حقیقت یک معلم واقعی بود که از تمام نیروی خود در رشد و تعالی فرزندان کشورش استفاده کرد

جالبترین قسمت این داستان وقتی بود که او بعد از تلاش 6 ساله که از هیچ، کانون گورگی را به جایی رسانده بود که چندی از بچه های کانون را به دانشگاه فرستاده بود دوباره با یک تصمیم خود را دوباره به ورطه ایی انداخت که فکر نمی کنم کسی این ریسک و این همه عذاب را برای خود درست کند.او با قبول کردن کانون باز پروری که بیش از 300 بچه در آن ساکن بود ،دوباره راه سختی را که پیموده بود از سر گرفت.با این تفاوت که او با 6 بچه شروع کرد ولی حالا او با یک ویرانه و چند دو جین بچه که همه دزد و غارت گر بودند و رنگی از زندگی انسانی تا آن روز ندیده بودند و به قول نویسنده آنها فقط زندگی را در این می دیدند که شکم خود را با هرچه شد سیر کنند و همین و بس،روبرو بود.فقط میتوانم بگویم موقع خواندن این قسمت داستان ضربان قلبم تند شده بود و هر آن منتظر فاجعه ایی از سوی بچه های کانون کوریاژ بودم.ولی با کمک بچه ای کانون گورگی که حالا تعداد آنها بالای 150 نفر بود توانست تا حدودی زندگی را در آن کانون به جریان بندازد.

قسمتی از کتاب که برایم بسیار لذت بخش بود:

((هر گاه منظره نشاط بخش و امیدوار کننده ایی در برابر انسان وجود نداشته باشد،نمیتواند به زندگی در جهان ادامه دهد.انگیزه ی حقیقی زندگی انسانی،شادی و خرسندی فردا است.شادی فردا از مهمترین بخش های تکنیک تعلیم و تربیت است.اول از همه باید خود،شادی و خرسندی را بوجود آورد،بدان جان داد و آن را چون واقعیت مسلم قبول کرد.سپس این شادی ساده را بغرنج و انسانی تر نمود.از روی این نکته ها خط جالبی عبور میکند:یک سر آن ارضا و خرسندی ساده و سر دیگر آن عمیق ترین حس انسان بودن))

(تربیت انسان یعنی نشان دادن دورنمایی از فردایی شاد است.)
نقل قول  
azad232000
Member
با سلام
بابت آپلود این اثر نادر سپاسگزارم
پاینده و برقرار باشید
نقل قول  
Diamond58
Member
این کتاب فوق العاده نه یک داستان خیالی بلکه زندگینامه گونه ای واقعی است که با قلمی بسیار زیبا و روان نوشته شده .من این کتاب را سالها پیش مطالعه کردم و بارها و بارها دوباره خوانی ، احساس خوب و انرژی مثبتی که این کتاب به خواننده میده فوق العاده است .
داستان این کتاب در مورد ده سال از زندگی آموزگار جوانی به نام ماکارنکو است در کشور اوکراین که کار خود را با سرپرستی 6 نوجوان بی سرپرست و بزهکار آغاز میکند و این تازه آغاز ماجراست .....
این کتاب نکات بسیار زیبا و ارزشمندی را در زمینه تعلیم و تربیت نیز بیان می کند ،به همین دلیل خواندن آن را به همه ی آموزگاران و مشاوران و دست اندرکاران تعلیم و تربیت توصیه می کنم .
ماکارنکو در وصف این کتاب به ماکسیم گورکی می نویسد : " گرامیترین کار و اثر من است " .
نقل قول  
Arash35
Member
با تشکر از سیاوش عزیز بابت آپلود این کتاب ارزشمند.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You