Hiweb

داستان عشق

داستان عشق

دوستان گرامی:
این کتاب اولین رمان در دنیا و در همه زبانهاست که در سالهای 1382 الی 1384 بصورت آنلاین نوشته شده است .
در مهرماه سال 1384 که نوشتن رمان به پایان ریده طبق نظر سنجی که از خوانندگان آنلاین آن بعمل آمد . نام می بینمت که تماشا نشسته ای مرا برایش انتخاب گردید . که از آن تاریخ به بعد با این نام در شبکه جهانی اینترنت منتشر گردیده است. خوشحال و خرندم از این که اعلام کنم. طبق بررسی های انجام شده این کتاب تا کنون بیش از ه میلیون بار دانلود شده است که نشان از استقبال بی اندازه شما عزیزان از آن است . به همین جهت و در همین زمان از همه شما عزیزانی که با خواندن این رمان و دانلود آن افتخار حضور در خلوتتان را داده اید . تشکر و قدر دانی می نمایم.
ارادتمند همه شما
صلاح الدین احمد لواسانی
نویسنده در توضیحی که در مورد این کتاب داده است چنین میگوید: این داستان صد در صد واقعی ست و من فقط در بعضی موارد اسامی افراد و اماکن رو در اون تغییر دادم. بخشی از این رمان سال 1356 به چاپ رسید اما بعد از چاپ آن در سال 1357 ماجراهایی بوجود آمد که مسیر داستان کاملا" تغییر کرد . اما بعلت وقوع انقلاب در ایران این رمان دیگر امکان چاپ مجدد نیافت . اکنون که تصمیم به باز نویسی این رمان گرفته ام با توجه به عدم وجود حتی یک نسخه از چاپ قبلی ناچارم با استفاده از حافظه خود و دستنویسهای بسیار قدیمیم که مندرس و کهنه نیز گردیده به این کار بپردازم. البته فصل های جدیدی نیز به نوشته های قبلی اضافه خواهد شد. که مربوط به سال 1357 است.

ماجرا از یک شب سرد اسفند ماه سال ١٣۵۴ شروع شد. بالاخره بعد از دو روز زحمت شبانه روزی, کار تزیین خونه و تدارک تولد تموم شد. درست چند ساعت قبل از جشن. من که حسابی خسته و کثیف شده بودم به امیر پسر داییم که که تولدش بود و این همه زحمت رو به خاطر جشن تولد اون کشیده بودم. گفتم: من میرم خونه. یه دوش میگیرم. لباسام رو عوض میکنم و بر میگردم. امیر با اصرار میگفت: تو خسته ای خب همین جا دوش بگیر لباس هم تا دلت بخواد میدونی که هست. من بهانه آوردم و بالاخره قانعش کردم که باید برم و برگردم. راستش اصل داستان مسئله کادویی بود که باید براش میگرفتم، به هر صورت خودمو به خونه رسوندم و بعد از یه دوش آبگرم که بهترین دوای خستگی من تو اون لحظه بود، لباس پوشیدم و آماده حرکت شدم ...

» کتابناکهای مرتبط:
قیدار
طلای شهامت
پاییز فصل آخر سال است

نسخه ها
PDF
حجم: 969 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 106
4 / 5
با 213 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 11
۱۳۸۸/۰۵/۱۷


پاسخنگارش دیدگاه
قشنک وجالب بود مرسی
نقل قول  
ahmadlavasani
Member
درود بر همه شما عزیزان
از اینکه نسبت به من و این رمان محبت و لطف داشتید سپاسگزارم
ارادتمند همه شما جوانان برومند ایران زمین
صلاح الدین احمد لواسانی
نقل قول  
diyanati
Member
خیلی قشنگ و عالی بود
با تشکر فراوان از رضا و اقای لواسانی
نقل قول  
mdmd1359
Member
با تشكر فراوان.
نقل قول  
janam
Member
با اینکه دوست ندارم رمانهایی با پایان غم انگیزرو بخونم، ولی به خاطر تعریف بقیه دوستان دانلود میکنم و بعد دربارش نظر میدم.
نقل قول  
mina00
Member
کتاب قشنگیه
نقل قول  
shima1370
Member
ممنوننننننننننننن
نقل قول  
سوگل
Member
قشنگ بود عالی
نقل قول  
meysam1993
Member
mer30 ............................................
نقل قول  
چلچله
Pro Member
زیبایی وقشنگی فقط مال یه دقیقست این کتاب محشر بود محشر واقعا خسته نباشی اقای لواسانی خیلی کیف کردم ولی افسوس برای اخرش
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You