Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

نسخه ها
MP3
1- همه شب حیرانش بودم..  توسط mehdi57
MP3
2- من بامدادم...  توسط mehdi57
MP3
3- در بیمارستانی که من ...  توسط mehdi57
MP3
4- جخ امروز از مادر...  توسط mehdi57
MP3
5- کجا بود آن جهان...  توسط mehdi57
MP3
6- مرد مصلوب دگر بار...  توسط mehdi57
MP3
7- سال بی باران  توسط mehdi57
MP3
8- پس آنگاه زمین به سخن...  توسط mehdi57
MP3
9- مرگ را پروای آن نیست...  توسط mehdi57
MP3
10- دلم کپک زده...  توسط mehdi57
MP3
11- غریوی رعد آسا از اعماق ...  توسط mehdi57
MP3
12- پرتویی که می تابد از کجاست...  توسط mehdi57
MP3
13- میوه بر شاخه شدم...  توسط mehdi57
MP3
14- شگفتا که نبودی...  توسط mehdi57
MP3
15- که زندان مرا...  توسط mehdi57
MP3
16- ای کاش آب بود...  توسط mehdi57
4.6 / 5
با 682 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 20
۱۳۸۶/۰۷/۱۸


پاسخنگارش دیدگاه
letranger
Member
مـــن بـــامــدادِ نـخــســتــین و آخـــریــنــــم
هـــابـــیــلم مـــــن
بــــر ســــکّــــوی تـــحـــقیــــر
شــــــرفِ کیـــــهانم مــــــــن
تازیانـــــه‌خـــــورده‌ی خویــش
کــــه آتـــــشِ سیــاهِ اندوهم
دوزخ را
از بــــضــــــاعــتِ ناچـــیـــزش شـــــرمـــــســــــار مـــــــــی‌کند





2 مـــــرداد ســـالــگرد خـــاموشـــــــی احــمــد شـــامــلـــو ... یــــادش گـــــرامــــــی 3>


نقل قول  
mohammad abedi
Publisher
نمیخواستم نام چنگیز را بدانم

نمیخواستم نام نادر را بدانم

نام شاهان را

محمد خواجه و تیمور لنگ،

نام خفت دهندگان را نمیخواستم و
نام خفت چشندگان را.

میخواستم نام تو را بدانم
و تنها نامی را که میخواستم
ندانستم.
نقل قول  
ظلمت پوشانی از اعماق برآمدند که مجریان فرمان خداییم، شمشیری بی دسته را در مرز تباهی و انسان در نشاندند، و بر سفره ای مشکوک جهان را به ساده ترین لقمه بخش کرده اند....ما دوزخیان! شعری منتشر نشده از دفتر مدایخ بی صله، زنده یاد احمد شاملو
نقل قول  
ظلمت پوشانی از اعماق برآمدند که مجریان فرمان خداییم، شمشیری بی دسته را در مرز تباهی و انسان در نشاندند، و بر سفره ای مشکوک جهان را به ساده ترین لقمه بخش کرده اند....ما دوزخیان! شعری منتشر نشده از دفتر مدایخ بی صله، زنده یاد احمد شاملو
نقل قول  
اگر شاملو در تمام عمرش همین 1کتاب را هم سروده بود باز هم به نظر شگفت انگیز می رسید.بی نهایت لذت بردم،روزها وشب های بسیار!با صدای خودش...
نقل قول  
mahdi214
Publisher
سحر به بانگ ِ زحمت و جنون
ز خواب ِ ناز چشم باز می‌کنم.
کنار ِ تخت چاشت حاضر است
- بیات ِ وَهن و مغز ِ خر -
به عادت ِ همیشه دست سوی آن دراز می‌کنم.
تمام ِ روز را پکر
به کار ِ هضم ِ چاشتی چنین غروب می‌کنم،
شب از شگفت ِ این‌که فکر
باز
روشن است
به کورچشمی‌ حسود لمس ِ چوب می‌کنم.
نقل قول  
Dkasra7
Member
"گزارش"#

حمالان پوچی
مرزهای دشوار تحمل را شکستند
. تکبیر برادران
همسرایان وحدت
با حنجره های بی اعتقادی حماسه ی وحدت خواندند
. تکبیر برادران
کودکان شکوفه
افسانه ی دوزخ را تجربه کردند
. تکبیر برادران
***
ما با نگاه ناباور
فاجعه را تاب آوردیم
هیچ کس برادر خطابمان نکرد
و به تشجیع ما تکبیری بر نیاورد
تنهایی را تاب آورده ایم و خاموشی را
و در اعماق خاکستر می تپیم .
*********************************ا.بامداد 12 / 9 / 63 **************
# : این شعر تنها در مدایح بی صله چاپ سوئد آورده شده
نقل قول  
kine
Member
عالیه همین طور ادامه بده
نقل قول  
g_amini
Member
تو مرا بی سببی نیستی
نقل قول  
نبوغ و احساس سرشار
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You