رسته‌ها

اسناد نهضت آزادی - ضمایم جلد سی و پنجم

اسناد نهضت آزادی - ضمایم جلد سی و پنجم
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 23 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 23 رای
( بیانیه ھا و تحلیلھای سیاسی سال ١٣٨٣ -ضمایم جلد 35
برگرفته از آرشیو سایت نهضت آزادی

این مجموعه با هدف گسترش تحقیق و تفحص در زیر و بم تاریخ معاصر گردآوری و تنظیم گشته و انتشار آن دلیلی بر موافقت یا مخالفت کوشندگان این گردآوری با محتوا نمیباشد.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
sagaro
آپلود شده توسط: sagaro
۱۳۹۰/۰۴/۱۵
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
715
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی اسناد نهضت آزادی - ضمایم جلد سی و پنجم

تعداد دیدگاه‌ها:
5
فکر میکنم خواندنش خالی از لطف نباشد حتکا گفتنی های زیادی دارد گرچند من به روشفکر دینی باور ندارم اما می دانم ایین افراد از خود گذشتگی های زیادی کردند
ما هم روشنفکر مذهبی داریم و هم مذهبی روشنفکر اولی مانند مصدق و دومی مانند شریعتی اولی دینش برای خودش است و روشنفکری اش در این است که قبل از مسلمان بودن انسان است دومی دینش برای کل جامعه است و روشنفکری اش در این است که مسلمان بودنش به نظر انسان بودن می اید
فکر میکنم خواندنش خالی از لطف نباشد حتکا گفتنی های زیادی دارد گرچند من به روشفکر دینی باور ندارم اما می دانم ایین افراد از خود گذشتگی های زیادی کردند
درود برشما براي آپلود مجموعه اسناد نهضت آزادي براي آشنايي با تاريخ معاصر ايران راستي چرا اين همه تبليغ ميشود كه سرانه مطالعه در ايران كم است؟به آمار دانلود كتابهاي الكترونيكي توجه كنيد.كه عليرغم بي توجهي به فرهنگ سازي براي مطالعه در رسانه ها و در دسترس نبودن رايانه بصورت كاملا همگاني بسيار قابل توجه است.
دوست عزيز0000000آزادگي وانصاف شم را ارج مي نهم كه نشانگرصفاي باطن وعدم عنادتان است _اگر بارگذاري اين اسناد فقط وفقط با استقبال شما تنها هم مواجه ميشد من راضي وخوشحال بودم چه رسد به اينكه ياران نزديك رضاي عزيزهم حقيررامورد لطف قراردهند_ميدانيد وميدانم كه چه ميگويم
در آوار خونين گرگ و ميش، ديگر گونه مردي آنك كه خاك را سبز مي خواست و عشق را شايسته زيباترين زنان كه اينش به نظر هديتي نه چنان كم بها بود كه خاك و سنگ را بشايد چه مردي، چه مردي كه مي گفت قلب را شايسته تر آن كه به هفت شمشير عشق در خون نشيند و گلو را بايسته تر آن كه زيباترين نامها را بگويد و شيرآهن كوهمردي ازين گونه عاشق ميدان خونين سرنوشت، به پاشنه آشيل در نوشت روئينه تني كه راز مرگش اندوه عشق و غم تنهايي بود آه اسفنديار مغموم تو را آن به كه چشم فرو پوشيده باشي آيا نه، يكي نه بسنده بود كه سرنوشت مرا بسازد؟ من تنها فرياد زدم نه من از فرو رفتن تن زدم صدايي بودم من، شكلي ميان اشكال و معنايي يافتم من بودم و شدم نه زان گونه كه غنچه اي، گلي، يا ريشه اي كه جوانه اي، يا دانه كه جنگلي راست بدان گونه كه عاليمردي، شهيدي تا آسمان بر او نماز برد من بينوا بندگكي سر به راه نبودم و راه بهشت مينوي من، بزرو طوع و خاكساري نبود مرا ديگر گونه خدايي مي بايست شايسته آفرينه ئي كه نواله ناگزير را گردن كج نمي كند و خدايي ديگر گونه آفريدم دريغا، شيرآهن كوهمردا كه تو بودي و كوهوار پيش از آن كه به خاك افتي نستوه و استوار مرده بودي اما نه خدا و نه شيطان سرنوشت تو را بتي رقم زد كه ديگران مي پرستيدند بتي كه ديگران اش مي پرستيدند
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file