Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

عزاداران بیل

.
دمدمه‌های غروب بود که مشدی جبار وارد بیل شد، بیلی‌ها در میدانچة پشت خانة مشدی صفر نشسته بودند دور هم و گپ می‌زدند.
کدخدا تا مشدی جبار را دید گفت: «یاالله مشد جبار. سفر به خیر. تو شهر چه خبر بود؟»
مشدی جبار گفت: «تو شهر خبری نبود. هیچ خبر نبود.»
مشدی بابا گفت: «پا پیاده اومدی؟»
مشدی جبار نشست کنار اسلام و در حالی که کفش‌هایش را در می‌آورد و له له می‌زد، گفت: «از لب جاده تا این‌جا، آره.»
اسلام گفت: «کی رسیدی لب جاده؟»
مشدی جبار گفت: «ظهر تازه گذشته بود.»
کدخدا گفت: «پس چرا دیر کردی؟ این همه وقتو تو راه بودی؟»
مشدی جبار گفت: «آره، وسط راه به یه چیز غریبی برخوردم و معطل شدم.»
پسر مشدی صفر پرسید: «یه چیز غریب؟ چی بود؟»

حق تکثیر: تهران: نگاه، ۱۳۸۶

» کتابناکهای مرتبط:
پاییز را فراموش نکن
آتش
قلعه دل

نسخه ها
MP3
نسخه صوتی کتاب عزاداران بیل  توسط e_kamyab

نسخه صوتی کتاب از نوار
4.6 / 5
با 605 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 43
۱۳۹۱/۱۰/۰۷


پاسخنگارش دیدگاه
batman
Member
منم معتقدم كتاب انسان سازي است.....
نقل قول  
اريا
Member
ايمان سرچشمه قدرت است
نقل قول  
MAHDI MOGBEL
Member
کتاب انسان سازی است . تقویت روحیه مبارزه و اعتماد به نفس را به همراه دارد.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You