Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی خرید کتاب زبان دوره رایگان رهایی از کمال گرایی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

ژرمینال

نویسنده:
مترجم: نونا هجری
ژرمینال[Germinal] رمانی از امیل زولا(1840-1902)، نویسنده­ی فرانسوی، که در 1885 منتشر شد.
این سیزدهمین کتاب از دوره­ی خانواده­ی روگون ماکار، یکی از مشهورترین آثار نویسنده که در سال 1885 منتشر شد است.
زولا خود چنین اظهار می­دارد که ماجرا بر سر یک اعتصاب است، «قیام حقوق بگیران و فشار به جامعه­ای که یک لحظه از هم می­پاشد و، در یک کلام، مبارزه­ی سرمایه و کار. اهمیت کتاب در این است، و می­خواهم که ناظر بر آینده باشد و مسئله­ای را مطرح کند که مهم­ترین مسئله قرن بیستم خواهد بود.
خلاصه ی کتاب
ماجرا در معدن زغال سنگ شمال فرانسه اتفاق می افتد. اِتیِن لانتیه، یکی از پسران ژروز ماکار شخصیت اصلی رمان آسوموار که در کارگاه راه آهن لیل (Lille) کار می­کرد، به جرم سیلی زدن به رئیس خود از کار اخراج می‌شود. او در معدن وورو، در گروه مائواستخدام می­شود. اتین در کار و زندگی سخت دشوار معدنچیانی سهیم می‌شود. معدنجیان نسل به نسل زیر بردگی بوده اند.اتین به سبب طبیعت عصیان گرش باشرایط محیط کارش به مخالفت برمی خیزد. با رهبران سوسیالیست ارتباط می‌گیرد و مبارزه با شرکت معادن را سازمان می­دهد. واعتصاب را بر می­انگیزد. معدنچیان پس از دو ماه و نیم مبارزه از روی اجبار کار خود را از سر می‌گیرند، ولی متوجه می‌شوند که مبارزه امکان پذیر است. مبارزه معدنچیان به مراحل بحرانی می‌رسد، سپاهیان به روی اعتصاب کنندگان تیراندازی می‌کنند و کشته­هایی بر جا می گذارند. در اواخر کتاب می بینیم که پیروزی سرمایه‌داران صرفاً ظاهری است. اتین در یک صبح بهاری، که نمودار دورانی نواست به پاریس می­رود؛ تا مبارزه­های تازه­ای در پیش گیرد.

ژرمینال نام ماه اغاز بهار در فرانسوی و نیز روز قیام پاریسیها در سال ۱۷۹۴ است.
امیل زولا در کتابش این سوال را مطرح میکند که آیا انقلاب به پیش میرود و یا همانند بهار ِ باز میگردد و خود را تکرار میکند. این اثر به قدری قوی بوده که پس از مرگ مشکوک امیل زولا در ۱۹۰۲ بر اثر دود در مراسم تشییع وی هزاران کارگر فریاد میردند : ژرمینال ژرمینال.
فیلمی هم از این رمان ساخته شده . فیلم سینمایی "ژرمینال" بانام اصلی "germinal" محصول مشترک سه کشور فرانسه، بلژیک و ایتالیا در سال 1993 میلادی به مدت یکصد و شصت دقیقه به زبان فرانسوی و با استفاده از سیستم دالبی اس آر توسط کمپانی amlf تهیه و تولید شده است.
کارگردانی این فیلم بر عهده ی کلود بری بوده و فیلمنامه ی آن را کلود بری آرلت لانگمن به صورت مشترک به رشته ی تحریر در آورده اند.
این فیلم در سال 1994 برنده ی جوایز بهترین تصویر برداری و بهترین طراحی لباس از جشنواره ی بین المللی سزار شد.
این فیلم در این سال همچنین نامزد دریافت جوایزی چون بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین موسیقی متن، بهترین تدوین، بهترین بازیگر نقش دوم مرد، بهترین صدابرداری و بهترین فیلمنامه از جشنواره ی سزار شد.

حق تکثیر:
تهران: گوتنبرگ، ۱۳۸۶

» کتابناکهای مرتبط:
Captain Burle
The Death of Olivier Becaille
سهم سگان شکاری

آگهی
نسخه ها
4.5 / 5
با 144 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 79
۱۳۸۹/۱۱/۲۹


پاسخنگارش دیدگاه
E R S
Publisher VIP
خط مشی مشخص نکردم. ولی اگه دست من بود قسمت کامنت های سایت رو از اساس طوری تغییر میدادم که بشه مشابه آنچه در Goodreads وجود داره. کاملا متمرکز بر کتاب و نویسنده و بدون هیچ حرف حاشیه ای و بی ربط.
برای مثال کامنت ها و نظرات کاربران زیر کتاب ژرمینال در Goodreads رو بخونید و مقایسه کنید با وضعیت کامنت ها در اینجا
Germianl

در ضمن... همه از این که تعطیلات خودتون رو خراب نکنید و دیگه به ما «جواب» ( ! ) ندید استقبال میکنند. تعطبلات خوش بگذره
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از E R S:
شاید باورش برای شما سخت باشه، ولی خوندن دعواهای شخصیتون هیچ جذابیتی برای ما نداره.
به نظرتون پروفایل رو واسه چی گذاشتن؟


اول اینکه نمی دانم منظورتان از ما چند نفر از کاربران کتابناک هست یا اینکه خودتان را جمع بسته اید
دوم اینکه دعوای شخصی را به دعواهایی می گویند که مربوط به کار و خانواده می باشد و من اصلا این شخص را نمی شناسم
سوم اینکه در قوانین سایت تا آن جایی که یاد دارم ننوشتند "برای مجادله به پروفایل یک دیگر مراجعه کنید" پس لازم نکرده است شما بیایید خط مشی مشخص کنید.

گل بود و نیز به سبزه آراسته شد از این به بعد گویا جواب شما را باید بدهم. ارزش ندارد تعطیلات خود را برای این یا شما و این خراب کنم پس بدرود.
نقل قول  
E R S
Publisher VIP
شاید باورش برای شما سخت باشه، ولی خوندن دعواهای شخصیتون هیچ جذابیتی برای ما نداره.
به نظرتون پروفایل رو واسه چی گذاشتن؟
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از siawash110:
یکی از مغالطات بسیار جالب برای فریب دیگران این است که موضوع بحث را به هر طریق ممکن منحرف کنیم مبادا دیگران روشن شوند . . .خوب به فرض تمام سخنان من اشتباه یا مغالطه ! ! ! ولی دوستان فراموش نکنید که بی هیچ شک و تردیدی : نظام کمونیستی یک نظام دیکتاتور و ورشکسته است ( این را گفتم که از بحث منحرف نشده باشیم ! )


نقل قول از siawash110:
ضمنا برای پاسخ به مغالطه ای که انجام دادید ( یعنی مغالطه ارجاع به یک منبع و بحث دیگری که متعلق به چند ماه قبل بوده و هیچ ربطی به این بحث حاضر ندارد برای منحرف کردن موضوع ندارد ) من در همان جا پاسخ شما را دادم ( احتمالا آن شخص هم خود شما باید باشسد زیرا نوع ادبیات و مغلاطات او خیلی شبیه شما بود ! ! ! ) که حالا برای یاد آوری دوباره خدمت شما متذکر می شوم


بعد کجای حرف من با شما ربط به کمونیسم داشت که آن را منحرف به این بحث کنم؟ توهم زده اید؟ من یادی از آن بحث و جواب جالب آن شخص کردم و بحث را بعدش ادامه دادم پس عوض نکردم. شما الان چند بار مغالطه "اتهام مغالطه" کردید در صورتی که اگر نشان می دادید من کجا مغالطه کرده ام و درستی آن را اثبات می کردید این کارتان دیگر مغالطه اتهام نبود. من در آن بحث هم زمان با آن شخص بودم و رو دربایستی با کسی هم ندارم با همین پروفایل جواب تان را می دادم. ( باید حواستان را جمع کنید یا به چشم پزشک مراجعه کنید! ) اگر پیام ها را بخوانید می بینید این تند مزاجی در آن کاربر نبود. در ضمن شما اول گفتید "احتمالا" بعد گفتید "پاسخ شما را دادم" !!! ببینید کی مغالطه کار است !!!
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از siawash110:
ایراد اتهام نا به جا یکی دیگر از مغالطات انسان های از خود راضی می باشد ! رفرنس من از کتاب آقای هراری مربوط به آن سخنم بود که گفتم جهان رو به سوی صلح و صفا می رود و دیگر بساط جنگ برچیده می شود و نه ناظر به آن حرفی که گفتم عشق ها عشق های قدیم ! حالا آقایانی که در توهمات خود هستند به هر وسیله ای برای ایجاد مغالطه متوسل می شوند ! ! !



نقل قول از siawash110:
تنها چیزی که باید برای آن نگران شد بی حالی و تنبلی فکری و جسمی و سطحی شدن انسان هاست . دیگر از آن شور و هیجان های شگفت انگیز و ماجراهای عشقی و فلسفی خبری نیست . همه چیز آماده و در دسترس قرار دارد و این می تواند بشر را به سوی انحطاط ببرد . . . .



نقل قول از siawash110:
خوب خیلی مشخص است ، کسانی که نافشان را با شبکه های مجازی و دنیاهای خیالی بسته اند . . . اگر ناراحت نشوند جای تعجب است . به عنوان مثالی در پاسخ به ادعای شما : دیگر آیا خبری از عشق های آتشین گذشته در اطراف خود می بینید . نمی گویم خوب بود یا بد . . . ولی دیگر خبری از قصه های لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد نیست نه در تاریخ دور و نه در اطراف خودمان دیگر شاهد چنین عشق هایی نیستیم . . . . این دیگر چیزی اظهر من الشمس است و نیاز به دلیل و مدرک ندارد ولی خوب ، کسانی که افق دیدشان در گوشی موبایل هایشان محدود شده از درک نکات بسیار سطحی و ساده هم عاجزند



نقل قول از siawash110:
در فصل وحدت بشر : باید تاریخ را از منظر ماهواره های جاسوسی کیهانی بنگریم ( البته این تمثیل نویسنده است ) و در هزاره ها دقیق شویم ، نه سده ها . از چنین منظری بسیار روشن خواهد بود که تاریخ ، سرسختانه به سمت یگانگی پیش می رود


برای روشن شدن ناظر بودن به آن حرف (چون احتمالا خود نمی دانید چه می گویید) :
تو جمله سوم گفتید همه چیز در دسترس قرار دارد و در جمله اول گفتید مردم تنبل شده اند که علت تنبلی از نظر شما مشخص می شود
توجمله دوم گفتید انسان ها سطحی شدند و در جمله دوم نبود فلسفه را مطرح کردید که علت سطحی شدن از نظر شما مشخص می شود
تو نظر دوم به طور مداوم از ولی استفاده کردید؛ خصوصا این ولی دوم که ادعا داشتید که آن قضیه عشق "اظهر من الشمس است" نفهمیدن آن را ربط دادید به سطحی بودن و توی فصل وحدت بشر خود نویسنده نوشت "دقیق شویم" که به جمله اول در نظر اول اشاره دارد. با این حساب خبری از آن قضیه عشق نبود. آن هم عشقی که به فلسفه مربوط باشد چون نفهمیدن عشق را به سطحی بودن تعلیل دادید و سطحی بودن را به عدم فلسفه. و متاسفانه شما اینجا دارید از مغالطه "تغییر موضع" استفاده می کنید چون بحث صلح و صفا را با آن یکی دوستمان می کردید و من در آن مورد شما را باز خواست نکردم و من به "ماجراهای عشقی و فلسفی" کار داشتم نه پیش بینی تاریخ. من از خودراضی و متکبر نیستم (کنایه حرف نزنیم) زیرا اگر بودم جواب شما را نمی دادم و به خود توهین نمی کردم. و این پاسخ به شما جنبه رسوایی تان را هم در بر دارد تا دیگران بدانند از این به بعد با کی حرف می زنند.
نقل قول  
siawash110
Member
البته یک مورد خیلی خیلی جالب دیگر را هم یادم رفت ، برایتان می گویم که کارتان را راحت تر کرده باشم ( که پیش از اینکه شما دست به اکتشاف آن بزنید خودم برایتان می نویسم )

مغلطه ی موضوع بحث را منحرف کردن و بعد مغلطه کردن که تو خودت گفتی که مغلطه موضوع بحث منحرف کردن و بعد خودت هم موضوع بحث را منحرف کردی ! ! ! ! ! ! ! !

می بینید که توهم ، انسان را دچار چه دنیای مضحکی می کند ! ! !
نقل قول  
siawash110
Member
ضمنا برای پاسخ به مغالطه ای که انجام دادید ( یعنی مغالطه ارجاع به یک منبع و بحث دیگری که متعلق به چند ماه قبل بوده و هیچ ربطی به این بحث حاضر ندارد برای منحرف کردن موضوع ندارد ) من در همان جا پاسخ شما را دادم ( احتمالا آن شخص هم خود شما باید باشسد زیرا نوع ادبیات و مغلاطات او خیلی شبیه شما بود ! ! ! ) که حالا برای یاد آوری دوباره خدمت شما متذکر می شوم :

مغلطه ی به جای جواب ، تخریب کن ! مغلطه ی به جای جواب ، بگو مغلطه کردی ! مغلطه ی به جای جواب ، مظلوم نمایی کن !

مغلطه به جای جواب ، طرح سئوال کن ! مغلطه ی به جای جواب ، بگو چرا بحث را منحرف کردی !

مغلطه به جای جواب ، قهر کن و بگو من دیگر با شما حرفی ندارم ! مغلطه به جای جواب . . . . . . . ( البته شما ظاهرا نه تنها تمام مغالطات را بهتر از من می شناسید بلکه در عمل کردن به آنها نیز وارد تر هستید ! )
نقل قول  
siawash110
Member
جهت روشن شدن دیگران و نه کسانی که بحث با آنها بیشتر توهین به شعور خود آدم است :

1- یکی از مغالطات بسیار جالب برای فریب دیگران این است که موضوع بحث را به هر طریق ممکن منحرف کنیم مبادا دیگران روشن شوند . . .خوب به فرض تمام سخنان من اشتباه یا مغالطه ! ! ! ولی دوستان فراموش نکنید که بی هیچ شک و تردیدی : نظام کمونیستی یک نظام دیکتاتور و ورشکسته است ( این را گفتم که از بحث منحرف نشده باشیم ! )

2- ایراد اتهام نا به جا یکی دیگر از مغالطات انسان های از خود راضی می باشد ! رفرنس من از کتاب آقای هراری مربوط به آن سخنم بود که گفتم جهان رو به سوی صلح و صفا می رود و دیگر بساط جنگ برچیده می شود و نه ناظر به آن حرفی که گفتم عشق ها عشق های قدیم ! حالا آقایانی که در توهمات خود هستند به هر وسیله ای برای ایجاد مغالطه متوسل می شوند ! ! !
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از siawash110:

2- بایزید بسطامی می گوید : به تجربه دریافته ام کسانی که از همه بیشتر خدا خدا می کنند از همه از خدا دورترند !
3- من هم به تجربه دریافته ام کسانی که زیاد مغالطه مغالطه می کنند از همه مغالطه کارند و مغالطه بازترند


شما باز هم دچار مغالطه "تعمیم شتاب زده" شدید و تجربه شخصی خود را دخالت دادید در ضورتی که باید تحقیق جامعی به عمل بیاید. بقول دوست ما Majid889 در صفحه 13 نظرات کتاب نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی "واقعا باید به شما آفرین گفت!ماشالا تمام مغالطات رو هم خوب میشناسید که به این زیرکی ازشون میتونید استفاده کنید" :

https://ketabnak.com/book/71110/%D9%86%D...%A7%D8%BA%D9%87

در جواب کتاب آقای هراری همین را می توانم به شما فقط بگویم که از کلمات " شور و هیجان های شگفت انگیز و ماجراهای عشقی و فلسفی " فقط "و" آن در پاراگراف تکرار شده است ! نه دوست عزیز شما دچار مغالطه "تحریف" نشده اید چون این چیزی که گفتید جدای از متن است ! و بحثی از عشق و فلسفه نیست و ربط گوزن به شقایق را فهمیدیم. هراری اشتباهی در این خطوط که از آن فرستاده اید نکرده است، با این حساب می توان حدث زذ که شما استعداد درک کردن اینجور مطالب را ندارید و حرف زدن با شما بیشتر باعث توهین به خود هست


نقل قول  
siawash110
Member
در خصوص رفرنس کتاب انسان خردمند اثر یووال نوح هراری هر چند بعید می دانم زیر بار حرف حق بروید ولی به هر حال برای اینکه حد اقل به وجدان خودتان ثابت کنم که در مغالطه کاری ید طولایی دارید می نویسم : ( از صفحات 238 و 241 و 243 کتاب انسان خردمند)

1- در فصل وحدت بشر : باید تاریخ را از منظر ماهواره های جاسوسی کیهانی بنگریم ( البته این تمثیل نویسنده است ) و در هزاره ها دقیق شویم ، نه سده ها . از چنین منظری بسیار روشن خواهد بود که تاریخ ، سرسختانه به سمت یگانگی پیش می رود
2- فرهنگ واحد جهانی همگن نیست . . . هنوز ( همه ) با هم دعوا می کنند و می جنگند اما در دعواهایشان از مفاهیم مشترک و در جنگ ها از سلاح مشترک استفاده می کنند . . . . . از چشم انداز عملی ، مهم ترین مرحله در فرایند وحدت جهانی در چند سده اخیر پیش آمده است .

البته شکی نیست که دوست مغالطه دوست ما یکی از این دو جواب را می دهد:

1- آقای هراری غلط کرده چنین فکری دارد ! ( که جهان رو به سوی صلح و یگانگی و اتحاد بشری می رود )

2- من در برداشتم از سخنان هراری دچار مغالطه شده ام ! ! ! ! ! ! !

نقل قول  
siawash110
Member
1- من فارسی حرف می زنم نه عربی ولی شما ظاهرا خودتان را به خواب زده اید
2- بایزید بسطامی می گوید : به تجربه دریافته ام کسانی که از همه بیشتر خدا خدا می کنند از همه از خدا دورترند !
3- من هم به تجربه دریافته ام کسانی که زیاد مغالطه مغالطه می کنند از همه مغالطه کارند و مغالطه بازترند ! ! !
4- من نگفتم شما متن را دستکاری کردید شما مطلبی را بیان کردید که خود من نیز به آن معتقد بودم و نیازی به تذکر شما نبود ! ! ! ( و آن نوشته های قبلی را آوردم یعنی اینکه در ایران نه سرمایه داری هست نه کمونیست بلکه ملغمه ای است از همه چیز و هیچ چیز )
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از siawash110:
متاسفانه دوست گرامی شما نیز در مطالعه و نقل قول نوشته های من دچار مغالطه می شوید و هر چیزی که خودتان دوست دارید را بولد می کنید و روی آن مانور می دهید این در حالیست که من در همان نوشته ها داخل پرانتز گفتم که :
( آن هم طبق سلیقه خودش و نه طبق اصول علمی آن مکتب خاص )....


متاسفانه شما سومین مغالطه تان را هم کردید یعنی "اتهام مغالطه"چون هیچ دلیلی ارائه ندادید و یا نوع معالطه را ذکر نکردید و من متن را دستکاری نکردم چون خود متن حی و حاضر در اینجا هست و بخش های مهم آن را که اشتباه داشت جدا کردم. و خوبه حرفتان را هم دوباره نقض کردید و مثال زدید و حتی ریشه یابی هم کردید! تا اینجا حرف خود را دوبار نقض کردید. و گرفتن تناقض های گفته های شما یه به قول خودتان "ارجاع دادن" مغلطه نیست وقتی حرف را به خود ارجاع دهم یعنی مصادره به مطلوب کنم مغالطه هست که نمی دانم اینکار شما را بر پای مغلطه بگذارم چون اگر این را می دانستید مغالطه کرده اید.
نقل قول  
siawash110
Member
متاسفانه دوست گرامی شما نیز در مطالعه و نقل قول نوشته های من دچار مغالطه می شوید و هر چیزی که خودتان دوست دارید را بولد می کنید و روی آن مانور می دهید این در حالیست که من در همان نوشته ها داخل پرانتز گفتم که :
( آن هم طبق سلیقه خودش و نه طبق اصول علمی آن مکتب خاص )
حالا شما حرف خود من را به خودم ارجاع می دهید ! ! ! ! پس به قول خودتان قبل از نوشتن کمی فکر کنید !
در آخر متن هم باز تکرار کردم که :
تمام اینها نصفه و نیمه و هر یک به سمت و سوئی !
در رابطه با رفرنس آقای هراری نیز به چشم . کتابش را از کتابخانه دوباره می گیرم و برایتان دقیقا ارجاع می کنم تا خدای نکرده دچار مغلطه نشده باشم ! ! ! !

نقل قول  
E R S
Publisher VIP
بگذریم...
در مورد این کتاب: ژرمینال از نظر ادبی بی برو برگرد شاهکاره. کتاب رو که شروع کردم به خوندن واقعا کنار گذاشتنش سخت بود برای من. صحنه سازی های بزرگ و توصیف های قوی از نظر احساسی به شدت خواننده رو درگیر میکنه. اگر وقتی برای فراغت دارید این کتاب رو در اولویت ها قرار بدید و مطمئن باشید از خوندنش پشیمان نمیشید و وقتی کتاب تمام شد احساس نمی کنید که وقتتون رو هدر دادید. و برای قضاوت درباره خوب بودن یک رمان چه معیاری از این مهم تر؟!
نقل قول  
E R S
Publisher VIP
برای بررسی اینکه آیا سرمایه داری یا همان اقتصاد بازار آزاد بر ایران حاکم است یا خیر رجوع کنید به آمارهای معتبرترین موسساتی که کشورهای جهان رو از نظر میزان آزادی اقتصادی طبقه بندی می کنند:

۱. موسسه هریتیج: هر سال با کمک وال استریت ژورنال رده بندی کشورها از نظر میزان آزادی اقتصادی را منتشر میکنه. معیارهای ارزیابی عبارت اند از حقوق مالکیت - سلامت دولت - موثر بودن نظام قضایی - هزینه ها و ابعاد دولت - آزادی تجارت - آزادی کسب و کار - آزادی سرمایه گذاری و چند مورد دیگه. در رده بندی سال ۲۰۱۹ رتبه آزادی اقتصادی ایران ۱۵۵ بود (از بین ۱۸۰ کشور بررسی شده). این یعنی ایران جزو کشورهای دارای اقتصاد بسته ارزیابی شده. ایران در خاورمیانه از نظر آزادی اقتصادی از بین ۱۴ کشور در رتبه ۱۳ قرار گرفته.
جزئیات و توضیحات بیشتر در: 2019 index of economic freedom

۲. موسسه فریزر: شاخص های این موسسه برای سنجش آزادی اقتصادی عبارت اند از ابعاد دولت - سیستم حقوقی و قوانین مالکیت - سیاست های مالی صحیح - آزادی تجارت بین المللی و قوانین و مقررات مربوط به کسب و کار. رتبه ایران در رده بندی سال ۲۰۱۶ آزادی اقتصادی ۱۳۰ بود. یعنی جزو کشورهایی با کمترین میزان آزادی اقتصادی.
جزئیات بیشتر: Fraser Economic Freedom 2016

اما گذشته از این رده بندی ها... بر اساس چه منطقی میتونید کشوری که دولت و نهادهای شبه دولتی بر ۸۰ درصد اقتصادش حاکم اند و دولت با انواع روش ها دست به تنظیم قیمت ها میزنه و هزاران مشکل در راه تجارت آزاد و سرمایه گذاری داره به عنوان اقتصاد آزاد و سرمایه داری در نظر بگیرید؟!

از نظر آزادی اقتصادی ایران همیشه در انتهای جدول بوده ولی جوری وانمود میکنند انگار مشکلات ایران تقصیر لیبرالیسم و سرمایه داریه! کدام لیبرالیسم آخه؟!
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از siawash110:
خوب خیلی مشخص است ... این دیگر چیزی اظهر من الشمس است ...

قبل از هر چیز شما در بحث قبل علاوه بر مغالطه "توسل به مرجعیت" مغالطه "اتهام نادانی" هم دو بار انجام دادید. پس معلوم است آداب مباحثه علمی را نمی دانید. متاسفانه این بخش از نظر قبلی ام در کپی / پیست از WordPad به سایت Ketabnak جا ماند.

نقل قول از siawash110:
ایران و افغانستان و عربستان دارای هیچ مدل ، نه مارکسیستی و نه سرمایه داری نیستند اینجا ملغمه ای است از همه چیز و هیچ چیز ...


نقل قول از siawash110:
... مثلا احمدی نژاد بیشتر عاشق دادن یارانه و کوپن و مسکن مهر و این جور چیزها بود که ریشه در کمونیسم دارد و آقای رفسنجانی بیشتر مبتنی بر سرمایه داری فکر می کرد و آقای خاتمی نیز بیشتر بر جبنه هایی از لیبرالیسم ...



نقل قول از siawash110:
... ضمنا کدام نظام حکومتی بر اساس اصول واقعی سرمایه داری و کاپیتالیسم و لیبرالیسم و اومانیسم و دموکراسی ( که همه به هم مرتبط بوده و مانند اجزاء یک پازل : مکمل همند ) ...


ایران و عربستان و افغانستان سرمایه داری است ساختار منارشیک عربستان که خود نشان می دهد و حتی سابقا در افغانستان اندیشه مائویسم موج می زد و ایران هم سرمایه داری است که هر کس با سرمایه ایی که دارد هر نوع کاری می کند و نظام اقتصادی را اگر بهم بزند دولت با آن مشکلی ندارد. گویا فکر کرده اید که سرمایه داری جدا از لیبرالیسم است که خاتمی و رفسنجانی را جدا می دانید و نظر قبلی خودتان را نقض کردید و از عواقب همان کلمه بافی هایتان است که خود نمی فهمید چه می گویید. شاید منظورتان این باشد سیاست رفسنجانی شبیه لیبرترینیسم بوده است و خاتمی شبیه سوسیال لیبرالیسم که بعضا به آن لیبرالیسم چپ و راست، مدرن و کلاسیک می گویند و احمدی نژاد کاری را که کرد بیشتر شبیه سوسیال دموکراسی است (اگر قرار باشد آن را تشبیه کنیم وگرنه تشبیه عملکرد احمدی نژاد با کمونیسم و این ایدئولوژی بسیار خنده دار است و دور از خرد!) و احمدی نژاد تاثیر پذیرفته از متفکرانی چون مارکس نبود که بگوییم کارهایش ریشه در کمونیسم دارد. سیاست آن نمونه مانندی از دولت رفاه بود. گویا ایدئولوژی ها را هم خوب نمی شناسید.

نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از ctr2006:
نفرت و کینه فراوان از مکاتب رقیب و باور بر این اعتقاد که با برپایی پرچم کمونیسم در همه جهان عدل و داد در همه دنیا حاکم فرما میشه و آینده جهان در عاقبت متعلق به کمونیست هاست


این نکته ایی را هم که دوست ما بیان کرد یکی از عواملی شد که حکومت های کمونیستی شکل فاشیسم مانند بگیرد چون یکی از مولفه های فاشیسم، روحیه جنگ طلبی است. و این جنگ نیاز به دشمن دارد که هیتلر نژاد یهودی را دشمن اعلام کرد و کمونیست ها سرمایه داران را. همین قضیه باعث می شود که راس گروه حالت تقدس آمیزی بگیرد.
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از siawash110:
خوب خیلی مشخص است ، کسانی که نافشان را با شبکه های مجازی و دنیاهای خیالی بسته اند . . .


اگر آن تیکه از کتاب آقای هراری را بفرستید بد نیست چون بعید می دانم این مطلب را آن قدر ساده بیان کرده است و مغالطه "توسل به مرجعیت" نکنید. هر کس اندیشمند باشد دلیل بر این نیست که حرف های ابلهانه نزند مثلا ارسطو می گوید شیر خون گندیده است یا انسان نفس می کشد تا قلب خنک شود! دیدید پدر علم منطق چنین می گوید! و الان دیگر شیرین ها و فرهاد ها به روی پرده سینما یا درون دیسک های سریالی رفته اند و مردم هنوز هم این چیز ها را دوست دارند. هر چند فکر کنم به خاطر عقایدتان تلویزیون در منزل ندارید یا وای فای برای دانلود سریال و فیلم. و اگر کهنه پرست هستید و حتما می گویید باید مکتوب باشد به رمان های عاشقانه معاصر مراجعه کنید. و اگر منظورتان از این حرف این است که عشق های امروز پوشالی است، حداقل در ایران اینگونه نیست دیگر، در گذشته زن ها و مردان را مثل حیوانات جفت می کردند و بعضا بود که عروس و داماد همدیگر را تا شب عقد نمی دیدند. ما در فرهنگ غربی به دنیا نیامده ایم؛ فوکو تا حدودی بیراه نمی گوید که جهان بینی مورخ ممکن است در تاریخ نگاری اش تاثیر بگذارد. و در آخر نمونه این روشنفکرنمایان عبدالکریم سروش هست که دکترای فلسفه علم خود را در خارج گرفت و بعید می دانم که کتابی نخوانده باشد و عاشق چشم و ابرویش بوده باشند. قبل از حرف زدن، اندکی فکر بد نیست.
نقل قول  
siawash110
Member
ایران و افغانستان و عربستان دارای هیچ مدل ، نه مارکسیستی و نه سرمایه داری نیستند اینجا ملغمه ای است از همه چیز و هیچ چیز . . یکی از اصول اولیه برای رشد در جوامع مبتنی بر دموکراسی : آزادی روزنامه ها و قوه قضاییه مستقل است که مثلا در عربستان به اندازه یک سر سوزن وجود ندارد ! ! !
در ایران نیز هر رییس جمهوری که آمده یک طرف غش کرده ( آن هم طبق سلیقه خودش و نه طبق اصول علمی آن مکتب خاص ! ! ! ) مثلا احمدی نژاد بیشتر عاشق دادن یارانه و کوپن و مسکن مهر و این جور چیزها بود که ریشه در کمونیسم دارد و آقای رفسنجانی بیشتر مبتنی بر سرمایه داری فکر می کرد و آقای خاتمی نیز بیشتر بر جبنه هایی از لیبرالیسم مانند آزادی بیان و گفتگوی تمدن ها و دموکراسی و . . . خوب ، تمام اینها نصفه و نیمه و هر یک به سمت و سوئی ! ! ! !
نقل قول  
siawash110
Member
ضمنا کدام نظام حکومتی بر اساس اصول واقعی سرمایه داری و کاپیتالیسم و لیبرالیسم و اومانیسم و دموکراسی ( که همه به هم مرتبط بوده و مانند اجزاء یک پازل : مکمل همند ) شکل گرفته و نتیجه مطلوب نداده است ؟
نمونه خیلی روشن آن چین بود که تا زمانی که در چارچوب کمونیسم و مارکسیسم حرکت می کرد به جز بدبختی و فقر چیزی عایدش نمی شد و اکنون که اندکی به برخی از اصول سرمایه درای عمل کرده جهش چشمگیری داشته است . . .
کوبا و کره شمالی و روسیه و . . . از کشورهایی هستند که در گنداب مارکسیسم دست و پا می زنند
و انگلستان و فرانسه و بیشتر کشورهای اروپایی و ژاپن و آمریکا و کانادا و استرالیا نیز با وفاداری به اصول سرمایه داری هر روز پیشرفت می کنند . البته در یک قضاوت منصفانه نمی توان با مشاهده چهار تا جلیقه زرد و یا یک نفر سیاه پوست که در خیابان کشته شده کل نظام آنها را زیر سئوال برد ! ! ! آنها اگر هم اعتراضی دارند در مقایسه بین خودشان است و هیچگاه مثلا یک نفر کارگر آمریکایی نمی آید خودش را با یک نفر کارگر افغانی مقایسه کند بلکه اعتراض او نسبت به تفاوت و یا تبعیض در همان جامعه است در حالیکه شاید وضعیت بهداشتی و یا رفاهی و . . . یک کارگر آمریکایی از یک مهندس ایرانی خیلی هم بهتر باشد
نقل قول  
ctr2006
Member
مشخض است دین و مارکسیسم دو سیستم متفاوت است ولی به باور شخصی من در جهاتی شبیه به هم است و منظور من از سیستم لزوما امثال شوروی و نظام های مشابه نیست خود اندیشه و عملکرد پیروان این مکتب فکری است

1- قدیس سازی: در دو مکتب شخصی حکم قدیس و ابر انسان پیدا می کند که نظر و کلامش قابل رد نیست و همیشه قابل اتکا است در بین همکلاسی ها و دانشجوها و دوستان چپ خودم به شخصه (نمی گویم چون من ندیدم نیست) هیچ شخصی ندیدم از شخص مارکس ایراد بگیرد و با نظرش در موردی مخالف باشد هیچ کدامشان این نگاه را ندارد که مارکس انسانی بود که بر اساس اجتماع و تجربیات و تفکرات خویش مطالبی نوشت و باور داشته باشد که شاید برخی از این باورها و محاسبه های مارکس غلط باشد. تمام دانشمندان بزرگ تاریخ همه حرف هایشان تمام عیار درست نبوده و در گذر زمان خطایشان مشخص و در واقع دانش بشر به سمت کمال میل کرده. باورمندان به مارکسیسم گاهی در بحث ها برای خالی نبودن عریضه مطلبی بیان می کنند اما ذوب شدگی آنان در شخص مارکس عیان است.

2- ایجاد تفسیرهای گوناگون از یک کتاب: برای مثال کتاب سرمایه مارکس ده ها تفسیر مختلف و متضاد در بین چپ ها دارد در همه آنان مارکس یک قدیس و ابر انسان است اما برداشتی که از یک کتاب بین چپ ها می شود بسیار گسترده، متناقض و متضاد است گویی باور و اعتقاد خودشان را ناخودآگاه در قالب تفسیر از بیان مارکس اعلام می کنند.

3- ایمان و اعتقاد فراوان به مکاتبی که خودشان را مارکسیستی معرفی می کردند که بسیاری از چپ ها این مکتب برایشان از یک عقیده و نظر یا سیستم فراتر رفته و حاضر بودند برای آن کشته شوند و یا بکشند.

4- نفرت و کینه فراوان از مکاتب رقیب و باور بر این اعتقاد که با برپایی پرچم کمونیسم در همه جهان عدل و داد در همه دنیا حاکم فرما میشه و آینده جهان در عاقبت متعلق به کمونیست هاست


در این چهار مورد خاص به نظر شخصی من تفکر کمونیستی با ادیان ابراهیمی تشابه زیادی دارد. گرچند مشخص است که ماهیتی جدا از ماهیت دینی دارد ولی تلاش چپ ها برای برقراری جامعه کومونیستی را مشابه تلاش برخی اسلام گراها برای تعدیل دین اسلام و برقراری نسخه قابل تحمل تر از حکومت دینی می دانم به جای حل ریشه ای این معذل

مسلما هر مکتبی رگه هایی قدیمی تر از موسس خود دارد حتی گفته می شود در دوران باستان مزدک در دوره انوشیراوان ساسانی پیرو مکتبی بود که امروزه شباهت زیادی به مارکسیستم دارد (البته نمی دونم چهقدر این موضوع صحت داره و یا به واقعیت نزدیک است) حتی مکاتب ابراهیمی هم هر کدامشان رگه هایی قدیمی تر از پیامبر خویش دارند.

در حال حاضر بنظر میرسه پیشرفت فن آوری و هوش مصنوعی در حال گرفتن کار کارگران (یا به قول شما کاری بر پایه استثمار) است و به بیکاری دامن خواهد زد. اون موقع هیچ روش سوسیالیستی یا لیبرالی یا سرمایه داری قابل اتکایی وجود ندارد که نان این کارگر را تامین کند. مگر اینکه اونقدر هوش مصنوعی پیشرفت کنه که هم خودش کار (تولید توزیع خدمات) کنه و هم نتیجه رو دو دستی تقدیم انسان کنه که شاید اون موقع هزار تا بحث و موضوع دیگر در مورد آزادی و برابری (نحوه تقسیم نتیجه) و ... به وجود آید.
نقل قول  
siawash110
Member
خوب خیلی مشخص است ، کسانی که نافشان را با شبکه های مجازی و دنیاهای خیالی بسته اند . . . اگر ناراحت نشوند جای تعجب است . به عنوان مثالی در پاسخ به ادعای شما : دیگر آیا خبری از عشق های آتشین گذشته در اطراف خود می بینید . نمی گویم خوب بود یا بد . . . ولی دیگر خبری از قصه های لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد نیست نه در تاریخ دور و نه در اطراف خودمان دیگر شاهد چنین عشق هایی نیستیم . . . . این دیگر چیزی اظهر من الشمس است و نیاز به دلیل و مدرک ندارد ولی خوب ، کسانی که افق دیدشان در گوشی موبایل هایشان محدود شده از درک نکات بسیار سطحی و ساده هم عاجزند ! ! !
ضمنا سایر مواردی هم که به آن اشاره کردم نظر شخصی من نبود بلکه برداشت من از کتاب انسان خردمند آقای هراری بود که ظاهرا یکی از پرفروش ترین ها در سطح جهان است . . . ( مانند برچیده شدن بساط جنگ در آینده و . . . ) حالا ایشان درست گفته یا غلط ، این بحث دیگریست ولی ادعای شبهه روشنفکران ما که همان چند تا کتاب را هم نمی خوانند خیلی خنده دار است . . . .
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از Behruz67:
هر چند با برخی گفته‌های شما همراهی دارم ...


گفتم شباهت هایی را دارد یک دین نیست ولی شبیه ادیان چینی که غیر ابراهیمی می باشد، خیلی زیاد هست. حتی تا حدودی خود مارکس شبیه پیامبران ادیان ابراهیمی بود که برای نجات ضعیفان آمده بود. هم و کسانی که مارکس خوان بودند ادعا می کردند طرحی نو در می اندازند. تفصیر مارکس نیست که کره شمالی جوچه را بوجود آورد که حتی در ادبیات و ورزش هم خط مشی تعیین می کند ولی شباهت هایی دارد و تکرار می کنم قاطعانه دین نیست.
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از Behruz67:
جامعه‌ی سوسیالیستی / کمونیستی البته اقتصاد خاص خود را دارا خواهند بود که موضوعی دیگرست (و جدا از سرمایه‌داری دولتی در کشورهای به اصطلاح سابق کمونیستی یا چین و کوبا و کره‌ی شمالی فعلی‌ست).


همانطور که می دانید مارکس کتاب های مهمی در اقتصاد نگارش کرد که "مقدمه‌ای بر نقد اقتصاد سیاسی" و "سرمایه" و "گروندریسه" مهم ترین نقد ها را در بر داشت ولی همین اقتصاد جامعه کمونیستی را که می گویید از کجا گرفته اند و خود اذعان دارید همچون فاشیسم نیست و اقتصاد خاص خود را دارا است ولی به هر حال خود مارکس هم گفت مارکس با مارکسیسم فرق می کند اگر درست به یاد داشته باشم. ولی در کتاب هایش "باید" ها و "نباید" ها کم نیست که همین ها موجب تاسیس این مکتب شد.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از Amin4ty:
... شباهت دادن مارکسیسم با ادیان ابراهیمی، خب یک حرف اشتباه است ولی شباهت آن با ادیان سیاسی چینی نظیر کنفسیوسنیسم، موهیسم و لیگالیسم (قانون گرایی) زیاد بیراه نیست. ...

هر چند با برخی گفته‌های شما همراهی دارم ولی منظور من از این بود که این به اصطلاح مارکسیسم قرار بود بیان نظری جنبش کارگری در مبارزه علیه سرمایه‌داری و برپایی جامعه‌ی سوسیالیستی / کمونیستی باشد و از این دیدگاه چه از لحاظ اقتصادی و چه سیاسی/ایدئولوژیک هیچ شباهتی با هیچ نوع نهاد دینی نداره مگر اینکه بخواهیم به تفسیرات مدرن‌تر از ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی بپردازیم که بیشتر به پیچیده کردن موضوع ختم میشه.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از Amin4ty:
حالا گفتم بحث را ادامه ندهم ولی جواب کاربر siawash110 را دادم. گفتم درباره این که اقتصاد مارکسیستی نداریم جواب شما را بدهم. در زبان انگلیسی مکتب اقتصادی ایی را که مارکس آورد Marxian economics می گویند که من حالا به فارسی اقتصاد مارکسیستی گفتم چون اقتصاد مارکسی ممکن است در زبان فارسی آن مفهوم را نرساند و شما می توانید به ویکی پدیا مراجعه کنید:
https://en.wikipedia.org/wiki/Marxian_economics
حتی بعد از آن اقتصاد نو مارکسی (Neo-Marxian economics) هم روی کار آمد. در لینک زیر دسته بندی ویکی پدیا مبنی بر 99 اقتصاددان مارکسی وجود دارد :
https://en.wikipedia.org/wiki/Category:Marxian_economists

بعله، ممنون برای توضیحات اضافی، و متوجه این امر هستم ولی این ساخته و پرداخته‌ی آکادمیسین‌هاست و به خطا برخی مارکسیست‌ها هم به استفاده از این اصطلاح نادرست می‌پردازند. تمامی تلاش مارکس بر «نقد» علم اقتصاد و بالاخص اقتصاد بورژوایی بود و تلاشی برای ایجاد «اقتصاد مارکسیستی»‌ نکرد و در هیچ یک از آثارش هم به این برنمی‌خورید. جامعه‌ی سوسیالیستی / کمونیستی البته اقتصاد خاص خود را دارا خواهند بود که موضوعی دیگرست (و جدا از سرمایه‌داری دولتی در کشورهای به اصطلاح سابق کمونیستی یا چین و کوبا و کره‌ی شمالی فعلی‌ست).
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از Behruz67:
ctr2006 گرامی،
مقایسه‌ی «روش‌های کمونیستی» با «حکومت‌ دینی» به نظر درست نمیاد ...


شباهت دادن مارکسیسم با ادیان ابراهیمی، خب یک حرف اشتباه است ولی شباهت آن با ادیان سیاسی چینی نظیر کنفسیوسنیسم، موهیسم و لیگالیسم (قانون گرایی) زیاد بیراه نیست. همچنین به گفته شما سوسیالیسم قبل از مارکس در سایر اندیشمندان نظیر سن سیمون و فوریه بوده است ولی اولین بار ریشه این عقیده در کتاب آرمانشهر تامس مور که یک الهیدان مسیحی بود دیده می شود که در آن به دین و آرمان های سوسیالیستی شهر خود پرداخته بود و نیچه هم سوسیالیسم را میراث بر مسیحیت با ایده خوشبختی از طریق رحم می داند. حتی پیتر سینگر، فیلسوف شهیر استرالیایی در کتاب "مارکس" می نویسد:
" تاثیر مارکس تنها با شخصیت های دینی نظیر عیسی مسیح یا محمد قابل مقایسه است. امروز از هر ده نفر، چهار نفر در کشور هایی زندگی می کنند که خود را مارکسیست می دانند و ادعا می کنند_هر چند به گزاف_ که در کشور از اصول مارکسیستی پیروی می کنند. مارکس در این کشور هم شان عیسای این جهانی است. "
هر وقت سیاست با آموزه های اخلاقی و آرمان گرایانه اختلاط پیدا کند می توان گفت نوعی دین شبیه کنفسیوسنیسم می شود. همین اسلام و یهودیت خود ساختار سیاسی پر رنگی دارد. در کشور های لیبرال هرکسی می خواهد کلاه خود را سفت بچسبد و منفعت مطرح است خود دوتوکویل می گوید این آمریکایی ها فقط به فکر منفعت خود هستند و هر کاری را می کنند که برای آن ها نفعی داشته باشد و عنایتی به ارزشمند بودن فضیلتی که این مورخ مد نظر دارد، نمی کنند.
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از Behruz67:
... برای مثال، در آخرین کامنت که از طرف «امین» هست به «اقتصاد مارکسیستی» اشاره می‌کنه در حالی که همچین چیزی وجود نداره و اگر در عالم واقع نویسنده‌ای هم به این موضوع پرداخته یا از ناآگاهی طرف بوده و با کلا از مرحله پرت بوده. ...


حالا گفتم بحث را ادامه ندهم ولی جواب کاربر siawash110 را دادم. گفتم درباره این که اقتصاد مارکسیستی نداریم جواب شما را بدهم. در زبان انگلیسی مکتب اقتصادی ایی را که مارکس آورد Marxian economics می گویند که من حالا به فارسی اقتصاد مارکسیستی گفتم چون اقتصاد مارکسی ممکن است در زبان فارسی آن مفهوم را نرساند و شما می توانید به ویکی پدیا مراجعه کنید:

https://en.wikipedia.org/wiki/Marxian_economics

حتی بعد از آن اقتصاد نو مارکسی (Neo-Marxian economics) هم روی کار آمد. در لینک زیر دسته بندی ویکی پدیا مبنی بر 99 اقتصاددان مارکسی وجود دارد :

https://en.wikipedia.org/wiki/Category:Marxian_economists
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از siawash110:
... اولی برای مردم ، رفاه و امنیت و آرامش و توسعه و پیشرفت و آزادی و خوشبختی به ارمغان آورد و دومی : بدبختی و استبداد و بگیر و ببند و تورم و گرانی و قحطی و جنگ و زندان و اعدام و . . . . . .

هر دو سیستم سر و ته یک کرباسند ولی «رفاه و امنیت و آرامش و توسعه و پیشرفت و آزادی و خوشبختی» دولت‌های سرمایه‌داری که مبلغ آن هستید رو دقیقا در چه کشورهایی میشه پیدا کرد؟ ایران و عربستان سعودی و افغانستان و کلی کشورهای مفلوک دیگه که بر اساس سیستم سرمایه‌داری هستند از فرط خوشبختی در لبه‌ی خودکشی هستند. بیشتر کشورهای غربی و بلوک شرقی سابق که در بحران‌های اقتصادی و اعتراضات خیابانی به سر می‌برند. اگر منظور چند کشور باقی‌مانده است که مرهون سیستم پیاده‌شده‌ی سوسیال دمکراتیک هستند که جلوی اعتراضات گرفته میشه ولی مشکلات اقتصادی رو حل نمی‌کنه. انتقال بحران‌های اقتصادی داخلی خود به کشورهای پیرامونی (جهان سوم) از طریق گردن کلفتی و زورگویی سیاسی هم بحثی طولانی دیگری‌ست برای بعد.
دیدگاه‌های ما نسبت به مشکلاتی که می‌بینیم نسبت مسقیمی داره با این که کجا ایستاده‌ایم. نکات خیالی که طرح کردید و می‌تونه آب دهان خیلی‌ها رو روان کنه از دید خیل عظیمی از مردمی که به دشواری از پس سیر کردن شکم خود و خانواده‌های‌شان برمی‌آیند واقعا ارزشی ندارد. این رو از خانوده‌های کارگران گشنه‌ای که ماه‌ها حقوق دریافت نکرده‌اند بپرسید. و این تنها ایران نیست. بخشی از رای‌دهندگان به ترامپ در آمریکا، کارگران گشنه‌ای بودند که کارخانه‌های‌شان تعطیل شده و دست به دامن کمک‌های اجتماعی دولتی شده‌اند، با این امید واهی به ادعای ترامپ که اقتصاد داخلی رو شکوفا خواهد کرد.
نقل قول  
Behruz67
Member
ctr2006 گرامی،
مقایسه‌ی «روش‌های کمونیستی» با «حکومت‌ دینی» به نظر درست نمیاد مگر اینکه منظورتان دیکتاتوری یا توتالیتاریسم حاکمیت باشه که باز هم این برمی‌گرده به صحبت‌های قبلی که این به اصطلاح کشورهای کمونیستی موجود یا از بین رفته هیچ ارتباطی با ایده‌ی کمونیسم مارکس و انگلس نداشته و ندارند. این‌ کشورها شکل دیگری از سرمایه‌داری (دولتی) بودند که با سواستفاده از شکل سیاسی مثلا مارکسیستی چند صباحی زیستند تا از پس بحران‌های اقتصادی و سیاسی سرمایه‌داری برنیامدند. این کشورها مانند کشورهای سرمایه‌داری غربی در استفاده یا سواستفاده از دین و مذهب در قاره‌های مختلف در راستای منافع اقتصادی و سیاسی خودشان هیچ واهمه‌ای نداشته و عروج و افول نسبی جهادیست‌ها از طرف تمامی این کشورها دیگر موضوعی ناشناخته نیست.
تا جایی که به ایده‌های مارکس و پیش‌بینی‌های وی از جوامع کمونیستی آینده مربوط میشه، حداقل از نظر من چندان چیزی در اصل تغییر نکرده حتی با توجه به تمامی پیشرفت‌های فنی و علمی و غیره. از این منظر که تا زمانی که انسان در بخش تولیدی و مبادله‌ در اقتصادی کشوری و جهانی نقش داره و سودآوری سیستم سرمایه‌داری هنوز بر استثمار کارگران قرار داره، آموزه‌های مارکس همچنان به جای خود باقی‌ست و فعالیت برای از بین بردن این نابرابری‌ها و ایجاد جامعه‌ای سوسیالیستی (که هنوز وجود نداشته) امری لازم است. (شاید دوباره لازم به تکرار باشه که ایده‌ی جامعه‌ی سوسیالیستی، ایده‌ای بس قدیمی‌تر از مارکس بود).
این معادله البته قابل تغییره در صورتی که به مدد پیشرفت‌های سرسام‌آور تکنولوژی نقش انسان در بخش تولیدی اقتصاد حذف بشه و یا به نوعی موضوع استثمار موضوعیت خودش رو از دست بده (که به معنای از بین رفتن سرمایه‌داری نیز است) ولی در غیر این صورت، هنوز با اعتراضات کارگری، رشد جنبش‌های کارگری و به دنبال آن پیدایش جریانات سیاسی چپ و مبارزه علیه حاکمیت در ایران و سراسر جهان روبرو هستیم که احتمالا برخی از این خبرها از سد سانسور حکومتی گذشته و در اخبار روزانه منعکس میشه.
نقل قول  
Amin4ty
Member
نقل قول از siawash110:
پیش بینی تاریخ امری تقریبا محال است ولی تا حدودی می توان به این موضوع امیدوار بود که روند کلی رو به بهبود است ...


هر کسی که کتاب فلسفی سنگین بخواند که دیگر دال بر این نیست که عوام نباشد نمونه اش همین روشنفکرنماهای دینی است. این ها همان عوام هایی هستند که کتاب خوانده اند. انسان هایی هم هستند که بدون خواندن کتاب عقل شان بر عکس همین دسته ایی که گفتم کار می کند. مدینه فاضله تان را برای خودتان تصور کنید که انسان ها برای راحتی روزمره یا چیزهایی که عادی هستند تلاش می کنند. در صورتی که اگر چیز هایی که دسترسی انسان به آن آسان شده است، باعث می شود به چیزهایی دیگر بپردازد. این آرمان های تحجری مضحک هستند. معلوم نیست این " شور و هیجان های شگفت انگیز و ماجراهای عشقی و فلسفی " چه می باشد که آن را می گویید؛ از آغاز تاریخ اندیشه، خواص از دست عوام نالیده است. بشر همین گونه هم رو به انحطاط رفته است. مثل اینکه باز هم شما می خواهید کلمات مختلف را به هم ببافید و یک چیز چهل تیکه ایی بدهید بیرون که هیچ بزازی تا به حال آن را ندیده است !
نقل قول  
siawash110
Member
پیش بینی تاریخ امری تقریبا محال است ولی تا حدودی می توان به این موضوع امیدوار بود که روند کلی رو به بهبود است .
شاید در این موضوع نیز شکی نباشد که بساط جنگ و مذهب در آینده برچیده می شود و نیز در این موضوع نیز جای کمتر شکی است ( حتی با وجود شدت گرفتن جریانات ناسیونالیستی ) که دنیا رو به سوی اتحاد و یکپارچگی می رود .
تنها چیزی که باید برای آن نگران شد بی حالی و تنبلی فکری و جسمی و سطحی شدن انسان هاست . دیگر از آن شور و هیجان های شگفت انگیز و ماجراهای عشقی و فلسفی خبری نیست . همه چیز آماده و در دسترس قرار دارد و این می تواند بشر را به سوی انحطاط ببرد . . . .
نقل قول  
ctr2006
Member
بهروز گرامی
من نیز امیدوارم روزی روند زندگی بشر در مسیر بهتری ادامه پیدا کند و زندگی راحتر شود گرچند قشر متوسط بشریت امروزه زندگی بهتر و انسانی تر از زمان قرن نوزدهم دارد و زندگی بشر قرن نوزدهمی باز بهتر از زندگی انسان های باستان در تمدن های روم و چین و یونان و ایران و مصر بود و زندگی این انسان ها باز بهتر از زندگی انسان های نخستین بود ( در مجموع سطح زندگی را عرض میکنم نه مثال های موردی)
امیدوارم انسان صده ها و یا حتی دهه های آینده (وقتی هنوز زنده هستیم) زندگی بهتری از انسان امروزی در مجموع داشته باشد اما روش های کمونیستی با هر برداشتی محکوم به شکست است چیزی مثل حکومت دینی که با هر برداشتی محکوم به شکست است. تلاش بی فایده و دست و پا زدن بیهوده برای این مکتب ورشکسته فایده ای ندارد. پذیرفتن سالها مسیر اشتباه رفتن سخت است اما تغییر مسیر بهتر از واژه سرایی و امید بیهوده است.
مارکس متفکری ارزشمند بود اما برای او چون سایر انسان ها پیشگویی آینده کاری تقریبا غیرممکن است.
امروز با پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات، افزایش هوش مصنوعی و هوشمند تر شدن لوازم زندگی ، تغییر سلایق گوناگون و ایجاد جوامع چند فرهنگی و وجود بی شمار قشرهای مختلف فکری متضاد با هم در یک کشور با هنجار ها و باید ها و نباید های متضاد و.... زندگی بشر را به سمتی می برد که هیچ شباهتی به پیش گویی های مارکس نداشته است. نمی دانم این هوش مصنوعی توسعه یافته در دهه های آینده بشر را آزاد می کند (هوش مصنوعی امکانات زیادی برای دور زدن خبرهای رسمی و بیان عقاید مختلف قرار داده است) یا برده دولت ها می کند (در چین که هوش مصنوعی مثل دستگاه ناظر اشخاص در کتاب 1984 کار میکنه) ولی می دانم ارتباطی با پیشگویی مارکس پیدا نمی کند.
نقل قول  
siawash110
Member
در جوامع مارکسیستی ، کلمات زیبایی مانند شهید ، رفیق ، عدالت ، آزادی ، آگاهی ، بینش ، مردم و توسعه و . . . به گند کشیده می شود و از درون تهی و بی معنا و پوچ می شود . فقط شعار و ادعاهای پوچ تو خالی
نقل قول  
siawash110
Member
آقایان محترم چرا موضوع را پیچیده می کنید ؟ سرمایه داری و مارکسیسم هر دو دارای نواقص و معایبی هستند

ولی در مقام عمل ، این دو مکتب فکری در هر کجای دنیا که پیاده شده اند ( و قدرت را به دست گرفتند )

اولی برای مردم ، رفاه و امنیت و آرامش و توسعه و پیشرفت و آزادی و خوشبختی به ارمغان آورد و دومی : بدبختی و استبداد و بگیر و ببند و تورم و گرانی و قحطی و جنگ و زندان و اعدام و . . . . . .

البته قیل و قال و بی نظمی ( های ظاهری ) در دموکراسی بیشتر است ولی به هر حال ، هزاران بار بهتر از مکتب مستضعف پرور رفقا می باشد ! ! !
نقل قول  
Behruz67
Member
دوست‌مان پیک‌فلوید توضیحاتی مناسبی دادند ولی چون مبنای مشترکی برای گفتگو وجود نداره دوستان به طرح موضوعاتی می‌پردازند که ارتباطی با صحبت اصلی نداره.
برای مثال، در آخرین کامنت که از طرف «امین» هست به «اقتصاد مارکسیستی» اشاره می‌کنه در حالی که همچین چیزی وجود نداره و اگر در عالم واقع نویسنده‌ای هم به این موضوع پرداخته یا از ناآگاهی طرف بوده و با کلا از مرحله پرت بوده.
نیازی نیست که تکرار کنیم به اسم مارکس چه «مارکسیسم‌»هایی که ساخته نشد ولی اگه واقعا قصد ریشه‌زنی دارید لطفا به منابع اصلی خود مارکس که در این دوره و زمانه به راحتی در اینترنت قابل دسترسی هستند مراجعه کنید نه به تفسیرات دست چندم از آکادمی‌های روسی یا چینی.
در این صورت البته می‌بایست روی روش نقد یا حمله با مارکس کلی زحمت بکشید چرا که متوجه خواهید شد این به اصطلاح کشورهای «سوسیالیستی» در نوشته‌های مارکس و انگلس یافت نمی‌شوند و در آسان‌ترین جزوه‌ی انگلس معروف به «اصول کمونیسم» هم دوباره تایید شده که انقلاب سوسیالیستی فقط در سطح جهانی امکان‌پذیر است و نه در یک کشور یا جزیره دورافتاده. شاید برای چپی‌های هنوز مدافع «سوسیالیسم در یک کشور» توضیحی ناکافی باشه ولی این موضوع خود تچدیدنظری در ایده‌های انقلابی مارکس و انگلس بود. و بدین گونه کلی کشورهای سرمایه‌داری با حاکمیت توتالیتر به اصطلاح چپی داشته‌ایم که به قولی بیشتر از کشورهای غربی دست به کشتار کمونیست‌ها زدند. به هر حال، حکایت طولانی‌ست ولی در هر دو سیستم، سود اضافی از نیروی کار به جیب سرمایه‌داران کلان رفته و دو درصدی‌ها همچنان فربه‌تر می‌شوند و ۹۸ درصدی‌ها همچنان فقیرتر (حتی اگر از کودکی تا پیری شب و روز مشغول کار باشند)!
دیگر ادعاهای دوستان مبنی بر «دمکراتیک» بودن دولت‌های لیبرالی و غیره هم فقط در مواجه با دولت‌های به اصطلاح «کمونیستی» معنا میده که این دولت‌های دروغین کمونیستی مانند نظام‌های فاشیستی فقط نیم‌رخی دیگر از سرمایه‌داری هستند که بنا به چرخش‌های زمانه خود رو نشون میدن.
ولی همینقدر که دانسته باشیم حتی مرحله‌ی سرمایه‌داری، فقط یک مرحله در پروسه‌ی تاریخی جوامع انسانی است یعنی اینکه امکان ساختن جامعه‌ای بهتر (با هر نامی) وجود داره و باز هم می‌توان به آینده‌ای بهتر و انسانی‌تر امیدوار بود!
نقل قول  
Amin4ty
Member
نیازی هم نیست نتایج کمونیسم را ببینیم اقتصاد مارکسیستی از نوع دستوری است و کاملا یک دخالت غیر منطقی در بازار آزاد. مارکسیسم به معنای واقعی دزدی است چون ساز و کار اقتصادی را تصاحب می کند. اخلاق رابین هودی برای داستان ها است. در یک جامعه برای پیشرفت اقتصاد درست است هم به سرمایه دار نیاز است و هم به نیروی کار ولی این ها برابر نیستند. حتی دستمزد یک کارگر یدی در کارخانه با یک مهندس برابر نیست. توضیح دادن حق با سفسطه های فروید هم قابل توجیه نیست تازه دارند در مورد مارکسیسم که غیر علمی است حرف می زنند چه برسد روان کاوی را هم کنارش بگذاریم که آن هم غیر علمی است. حق در اخلاق هنجاری مطرح می شود. هر گونه تغییر در دولت بسیار خطرناک است (الیته ابعاد سیاسی نه فرهنگی). سیاست علم نیست که بخواهیم با آزمون و خطا گند بزنیم به تاریخ. حالا بگیم نه این استالینیش بود حالا ما کمونیست ناب مارکسیستی را میاوریم.
نقل قول  
Amin4ty
Member
نظم سیاسی یک واقعیت هست حکومت قانون را وضع نمی کند انسان ها خود به خود به حقوق طبیعی یک دیگر آگاهی دارند. حالا یک عده با افکار مخرب تمامیت خواه نظیر مارکسیسم، فاشیسم و ... می خواهند این حق را زایل کنند و افرادی که اختلالات روانی نظیر شخصیت ضد اجتماعی دارند. دولت های لیبرال باید محافظ حقوق افراد در برابر متجاوزین باشند و اگر در دولت لیبرال خشونتی رخ دهد به دلیل سهل انگاری دولت در وظایفش است.


.

نقل قول  
pink floyd1
Member
اینکه این نظام فکری پتانسیل ایجاد هیولا را دارد که بدیهی است. هیچ نظام فکری از این قاعده مستثنی نیست. بهترین نیات می توانند به اعمال مخوف منتج شوند. خشونت همانقدر که در تاریخ چپ بوده در تاریخ سنت لیبرال هم بوده است. از جنایات دیروز و امروز کشورهای سردمدار لیبرالیسم از گذشته تا کنون گرفته و قتل عام های صورت گرفته در طی انقلاب فرهنگی چین و شوروی.
نقل قول:
در دنیای لیبرال غول های تجاری و مالی یکدست نیستند و گاهی منافع متضاد و متفاوت با دیگر غول های تجاری دارند

منظور این است که هدف همه آنها سود است. و منطق سود حاکم بر مناسبات سیاسی و اجتماعی.
سیاست امروز به عقیده فروکاسته شده است و نه تنها دستگاه ایدئولوژیک سرمایه داری بلکه روشنفکران نوکرمآب این دستگاه ها این را بر جهان باورانده اند که هر سیاستی واجد حقیقتی باشد به فاشیسم منجر خواهد شد. و بدین خاطر در جهانی زندگی می کنیم که حقیقت در آن بیش از هر چیز دیگری غایب است.
در مورد حقیقت هم باید بگویم که حقیقت متفاوت است از واقعیت و در ارتباطش با ایده(ایدوس) است که معنا می یابد. حال اینکه ایده چیست رجوع شود به نظریه ایده افلاطون.
در مورد بخش دیگر صحبت ها احتمالا منظور خشونت رهایی بخش لنین است که بحثی جدا می طلبد.
نقل قول  
ctr2006
Member
در دنیای لیبرال غول های تجاری و مالی یکدست نیستند و گاهی منافع متضاد و متفاوت با دیگر غول های تجاری دارند بنابراین یک سیاستمدار با توجه به گرایش عقیدتی خویش به آن دسته از غول هایی نزدیک می شود که هم عقیده و هم فکر وی هستند. و به دنبال آن رای دهنده گان به گرایشی رای خواهد داد که با آن موافق هستند گاهی در یک انتخابات در سرزمین های لیبرال نامزدی با گرایش سیاسی خاص خود از جمع آوری کمک های فردی مردمی تا حمایت غول های ذینفع تجاری هزینه تبلیغات خویش را تامین می کند و نامزدی دیگر با گرایش سیاسی متضاد با رقیب خویش از مردم عادی و سرمایه دارانی که چون او فکر می کنند هزینه تبلیغات خود را تامین می کنند و طیف مختلف و متنوع ای از نامزدهای یک پست سیاسی خاص شکل می گیرد در این بین یک رای دهنده مستقل حق انتخاب دارد به کدام نامزد با کدام عقیده و برنامه ها رای دهد. طبیعتا این سیستم مشکلاتی دارد که بر کسی پوشیده نیست ولی اسمش دیکتاتوری نیست
منظور مارکس از سرمایه همان چیزی است که در کتابش نوشته است که آنرا باعث تبعیض و بدبختی می داند به باور بسیاری از لیبرال ها سرمایه برای ساخت جاده و بیمارستان و... بکار می آید که بدون دولتی سازمان یافته امکان هماهنگ کردن مسائل مطلقا وجود ندارد.
به نظر من ایجاد بیمارستان و جاده و... به سرمایه نیاز دارد و خودش به افزایش سرمایه می انجامد و در نتیجه رفاه طبقات مختلف را بیشتر از قبل می کند حالا یک طبقه بیشتر به رفاه می رسد یک طبقه رشد رفاه کمتری دارد ولی همه طبقات اجتماع سود می کنند. و این تفاوت سود در یک کشور دموکراتیک تبعیض آمیز نیست گروهی ابتکار و ایده های بهتری داشتند که خود و دیگران را موفق تر کنند و کارشان بازدهی بهتری داشته است.
بسیاری اشخاص که شما ساده لوح خطابشان می کنید به نتایج نگاه می کنند وقتی داعش را می بینند با خویش می گویند حتی پتانسیلی در اسلام وجود داشته که داعش از آن پدید آمده، وقتی استالین را می بینم با خود می گویم حتما در میراث لنین ایراداتی اساسی وجود داشته که اولا شخصی چون استالین قدرت بگیرد و ثانیا بی چون و چرا به قدرت خود ادامه دهد. (چرا در نظام سوئیس شخصی چون استالین نمی تواند حکومت را در دست بگیرد و این روند را ادامه دهد؟) کمونیسم در دوران لنین هم آنچنان گل و بلبل نبود امروزه اغلب کمونیست ها و چپ گراها در برابر افکار عمومی جهان قدرت حمایت و دفاع از استالین را ندارند چون هر چه سعی کنند نمی توانند نسل کشی های میلیونی وی و دیکتاتوری هولناک وی را توجیه کنید (بگذریم که در زمان حیات استالین برای اکثریت چپ گراهای جهان استالین کعبه آمال و آرزوهایشان بود و همین الان نیز بسیاری چپ گراها در دل استالین را می پرستند و وجود وی را برای اقتدار شوروی و به دنبال آن سلطه شوروی و تغییرات فرهنگی، تغییرات جغرافیای کشورها و اقوام با زور و خشونت بر بخش زیادی از جهان لازم می دانستند) برای همین استالین را یک مسیر انحرافی از لنین و کمونیسیم معرفی می کنند بگذریم که خود لنین درواقع یک استالین در ابعاد کوچکتر بود (همان موقع در زمان زماداری لنین که نیکلای دوم که خودش از سلطنت کناره گیری کرده بود بعد از چند سال با همه خانواده اش به طور فجیعی کشته شد و حتی به بچه 8 ساله هم رحم نکردند و در اسید و چاه انداخته شد مشخص بود آینده لنینیسم و مسیری که می رود چی هست)
از آنجا که نظریات مارکس غیرعملی بود حتی لنین نیز از مارکس دچار انحراف شد.
نقل قول  
pink floyd1
Member
نقل قول : در نظام کمونیستی کارفرما از بین نمی رود بلکه دولت و نظام سیاسی جایگاه کارفرما را پیدا می کند که طبق تعریف شما به واسطه مالکیت کارفرما (دولت کمونیستی) بر ابزار تولید واجد اقتدار نسبت به کارگر می شود با این تفاوت که در نظام مارکسیستی دولت هم کارفرماست هم قانون گذار هم مدیرکل و هم قاضی است و در این میان سرمایه از بین نمی رود بلکه سرمایه در دست دولت قرار می گیرد، دولتی (کارفرما) که با قبضه کردن همه چیز قدرت بی نهایت و غیرپاسخگو دارد.
گفته بالا کاملا درست است و همان چیزی بود که انقلاب اکتبر 1917 شوروی را به بیراهه کشاند. مارکس وقتی از دیکتاتوری پرولتاریا سخن می گوید دقیقا همین مد نظرش است یعنی الغا و براندازی دولت، و تشکیل حکومت توسط خود مردم بدون نمایندگی و انتخابات، وگرنه اگر دولت سرجایش ابقا شود هر انقلابی به فساد و حکومت های توتالیتر کشیده خواهد شد(چه مالکیت ابزار تولید بدست دولت باشد و چه بدست بخش خصوصی). در واقع در این حالت دولت خود بدل به همان غول مالی در اقتصادهای کاپیتالیستی می شود.
نقل قول  
pink floyd1
Member
در سرمایه داری کنونی اربابان چه کسانی هستند؟ آیا سیاستمداران و دولت اربابان عالمند؟ خیر. این غول های تجاری و مالی می باشند که در دنیای امروز خط مشی ها را تعیین می کنند و سیاستمداران( البته اگر امروز چیزی تحت عنوان سیاست وجود داشته باشد، چرا که امروزه به لطف جامعه مصرف و جامعه نمایش مدیریت و کنترل توده ها جای سیاست را گرفته است) و سیاستمداران بی خاصیت امروزی صرفا خادمینی برای پیشبرد این خط مشی ها هستند( توجه شود که این غول های تجاری مالی هستند که هزینه کمپین های انتخاباتی این سیاستمداران را تامین می کنند).
تصورلیبرال ها این است که منظور مارکس از سرمایه پولی است که بابت ساخت جاده، بیمارستان و غیره مصرف می شود. منظور مارکس از سرمایه بروز منطق افسارگسیخته سود در نظام مبتنی بر سرمایه است، یعنی اینکه سود و انباشت هرچه بیشتر سرمایه و بت واره پیشرفت و رشد اقتصادی هدف نهایی این نظام است، وگرنه به عنوان موجودات انسانی نیاز به اقتصاد داریم و اقتصاد بدون سرمایه فاقد موضوعیت است.
در مورد حق انتخاب رجوع شود به آرای فروید و سه مقوله Ego، Superego و Id تا از جزم انتخاب آزاد رها گشته و مشخص شود که فردیت و حق انتخاب اموری درون ماندگار نیستند بلکه در بستر اقتصادی و اجتماعی و با توجه به میل ساخته شده در درون آن نظام است که دست به انتخاب می زنیم. به همین دلیل است که لاکان می گوید "میل وجود ندارد". چرا که میل از طریق فانتزی است که ساخته می شود و فانتزی در بستر نظم نمادینی(جامعه) که فرد در آن قرار دارد شکل می گیرد و با تحقق فانتزی میل از بین می رود.
در کل لیبرال های ساده لوح تنها قادر به مشاهده نتایج هستند، مثل اینکه اسلام را بر حسب داعش قضاوت کنیم.
در نهایت معیار قضاوت می بایست مباحث مارکس و نظریات مارکسیستی باشد که البته خالی از نقد نیستند و قضاوت بر اساس کمونیسم شوروی(نسخه ای دیکتاتور از کمونیسم که مسبب انحراف آن استالین بود) درست نیست، گو اینکه خود چپ ها نیز شدیدترین نقدها را به آن دارند.

نقل قول  
ctr2006
Member
سرمایه مانند چاقوی آشپزحانه یک ابزار است نه عامل، از زمانی که بشر بر روی زمین آمده نیکی و پلیدی با وی بوده و بدون ابزار سرمایه نیز قتل و کشتار متوقف نمی شود چنانچه کشتارهای قرن معاصر خمرهای سرخ و مائویسم در چین ربط مستقیمی به سرمایه نداشت.
فرض کنیم یک مسافر تصمیم می گیرد از نقطه A به نقطه B رود یک تاکسی را صدا می زند طی قرارداد فی مابین بین مسافر و راننده تاکسی مسافر مبلغی پول معلوم به راننده می دهد و راننده موظف است در اسرع وقت حرکت کند و مسافر را از نقطه A به نقطه B برساند راننده موظف است طبق قانون رفاه حال مسافر و امنیت وی را تامین کند و مسافر باید طبق قانون مزد راننده را بپردازد در اینجا مسافر به نوعی راننده را تحت عنوان کارگر طی زمامی مشخص استخدام کرده است در این قرارداد اجتماعی و اقتصادی هیچ یک توسط دیگری استثمار نشده اند. بقیه مشاغل نیز همین گونه است شخص قدرت انتخاب دارد که شرایط کارفرما را بپذیرد و یا رد کند. با این نگاه مخالف هستم که "واسطه مالکیت کارفرما بر ابزار تولید واجد اقتدار نسبت به کارگر می شود" یک کارگر می تواند چنین نگاهی نداشته باشد همانطور که خارج از محیط کاری کارگر ضرورتی ندارد فرمانبردار کارفرما باشد و فقط در محیط کاری پیرامون شرایط کاری وظایفی که بر وی محول شده را انجام می دهد و کارگر و کارفرما نسبت به هم حقوقی دارند.

شما نکته کلیدی را فراموش کردید
در نظام کمونیستی کارفرما از بین نمی رود بلکه دولت و نظام سیاسی جایگاه کارفرما را پیدا می کند که طبق تعریف شما به واسطه مالکیت کارفرما (دولت کمونیستی) بر ابزار تولید واجد اقتدار نسبت به کارگر می شود با این تفاوت که در نظام مارکسیستی دولت هم کارفرماست هم قانون گذار هم مدیرکل و هم قاضی است و در این میان سرمایه از بین نمی رود بلکه سرمایه در دست دولت قرار می گیرد، دولتی (کارفرما) که با قبضه کردن همه چیز قدرت بی نهایت و غیرپاسخگو دارد.
نکته دیگری که باید عنوان شود این است که در این شیوه هیچ امکان رقابت و حق انتخاب و خواست برای تغییر وجود ندارد اشخاص مختلف با نیاز ها و خواسته های مختلف هستند. شخصی شاید دوست نداشته باشد همه عمر پشت یک میز یا در معدن برای یک دولت کمونیستی زندگی و کارگری کند و امروز وی با ده سال بعدش یکسان باشد و پیشرفتی نداشته باشد. شخصی شاید به یک زندگی روزمره علاقه مند باشد و از تغییر استقبال نکند در این شیوه با نابودی رقابت، خلاقیت و ابتکار نیز از بین می رود. من به شخصه دوست ندارم مزدی که یک متخصص خبره و حاذق (بعد از سالها تلاش و تحصیل و تجربه) دریافت می کند با مزد شخصی که چندان علاقه ای به کارش ندارد و کیفیت کار وی ضعیف و همت و تلاش وی کم است یکی باشد، زیرا کار این دو برابر نیست که حقوق برابر داشته باشند.
سالها بعد از مرگ گالیله و مخالفتی که مرتجعین با وی کردند امروز بر همگان مشخص است که زمین به دور خورشید می چرخد یا خورشید به دور زمین، در دنیای پرسرعت امروزی که سالها از مرگ چرچیل و مارکس می گذرد و تلاش های فراوان شده نظام های مارکسیستی یا شبهه مارکسیستی در کشورهای مختلف برپا شود مشخص هست کدام ایدولوژی موفق تر بوده است و کدام فاجعه بار، خودکامه، پوپولیست، جنایتکار و ناکارآمد بوده است.
نظام های لیبرال به قول شما دروغین با تمام مشکلات موجودش این حق را به شما می دهد که در فضای اینترنت و جامعه به راحتی از آن انتقاد کنید با انباشت سرمایه دیگر دغدغه بشر زنده ماندن صرف نبود و بعد که شکمش سیر شد به حقوق بشر و فلسفه و حقوق برابر زن و مرد و... فکر کرد
نباید یک کارآفرین به صرف داشتن سرمایه و ابزار تولید محکوم شود

وقتی در آلمان شرقی و لهستان و کشورهای تحت ظلم امپریالیسم شوروی نه گفتن را آغاز کردند و با صدای بلند "هرگز" گفتند جهان جای قابل تحمل تری برای زندگی شد.
نقل قول  
pink floyd1
Member
امروز بی عدالتی با گام هایی مصصم به پیش می رود،
ظالمان هزاران سال است که چپاول می کنند.
زور خاطرجمع به نظر می رسد؛ همه چیز همان طور که هست باقی می ماند.
و در بازارها، استثمار با صدای بلند نعره می زند:
این تازه شروع کار من است.
آنچه ما می خواهیم هرگز رخ نخواهد داد.
هرآنکه هنوز زنده است هرگز نباید بگوید"هرگز"!
امر مسلم هرگز مسلم نیست.
اوضاع آن طور که هست باقی نخواهد ماند.
حال که حاکمان حرف خود را زده اند
اینک نوبت پایین دستان است که شروع به سخن گفتن کنند.
چه کسی جرات گفتن "هرگز" را دارد؟
اگر ظلم پابرجا بماند کیست که می بایست مورد سرزنش قرار گیرد؟ما.
چه کسی یارای نابودی بندگی موجود را دارد؟ ما می توانیم.
هرآنکه به زمین خورده است باید دوباره بر روی پای خود بایستد!
هرآنکه شکست خورده باید دوباره مبارزه کند!
هرآنکه روزگار خود را درک کرده باشد- چگونه دیگران می توانند جلویش را بگیرند؟
برتولت برشت(در ستایش دیالکتیک)
نقل قول  
Amin4ty
Member
مارکسیسم اصل عدم تجاوز را نقض می کند و کاملا غیر اخلاقی و غیر عملی بود و در نهایت منجر به عقب ماندگی اقتصادی در شوروی و شکلی فاشیست مانند در چین و کره شد. و تبلیغ به برابری کاذب و شعارهایی آرمانی که کاملا پوپولیستی است در سیاست جایی ندارد. مارکسیسم استعداد افراد را برای کسب ثروت نادیده می گیرد و زمینه فرصت های پیش آمده برای پول دار شدن طبقه کارگر را بر می چیند و بی عدالتی در مارکسیسم جولان می زند. معنای بی عدالتی این است: ((دادن مقداری برابر به افراد نابرابر یا دادن مقداری نابرابر به افرادی برابر.)) درست است همه انسان هستیم و از این رو باید به هم در انسانیات احترام بگذاریم مثلا مرد را بر زن ترجیح ندهیم یا به غنی احترام مازاد بر فقیر نگذاریم و خلاصه فضایل و رذایل را مد نظر قرار دهیم ولی در بازار سرمایه است که برابر و نابرابر را مشخص می کند چون گفتمان ما اقتصادی است و سوء استفاده از سرمایه برای رسیدن به قدرت نشان از بد بودن سرمایه داری نیست. و استبداد طبقه کارگر خود ظلمی بزرگ است. کمونیسم برای جوامع اولیه که هنوز آنچه که شهر می نامیم تشکیل نشده بود، می باشد.
نقل قول  
pink floyd1
Member
مسئله مارکس ابدا اشکالات اقتصادی سرمایه داری در درون پارادایم خود آن نیست. بلکه اصل موضوعه خود سرمایه داری است. معضل واقعی سوکارکرد سرمایه داری در برخی مقاطع نیست بلکه سرمایه داری در ذات خود ضداجتماعی و نابرابری گرا است. مسئله مارکس را اگر بخواهیم در یک واژه خلاصه کنیم همان چیزی است که خودش فتیشیسم کالایی می نامد. به عبارتی بت واره شدن روابط اجتماعی (نگاه بالادستی به پایین دستی) در بستر اقتصاد کاپیتالیستی که طبق آن کارفرما به این دلیل کارگر را استثمار می کند که بواسطه مالکیت بر ابزار تولید واجد اقتدار نسبت به کارگر می شود. و لذا با افزایش دستمزد مسئله همچنان پابرجا است و هیچ تغییری در رابطه کارفرما و کارگر ایجاد نخواهد شد.
پذیرش نظام سرمایه داری و دموکراسی دروغین لیبرالیستی همرا با آن به عنوان تنها نظام قابل اجرا(که اولین بار توسط چرچیل مطرح شد) خود اصلی ترین ایدئولوژی ممنوع کننده در دوران ماست(همانند تمامی ایدئولوژی هایی که سابق براین امکان تحقق امری را ممنوع می کردند، داستان گالیله را به خاطر بیاورید).
حال بگذریم از رنج میلیون ها انسانی که طی قرن ها برای تحقق آمال امپریالیستی سرمایه داری سلاخی شده اند. برای مثال کوچ اجباری و گله ای سیاه پوستان به قاره های دیگر به عنوان برده، استعمار کشورهای غنی از منابع طبیعی، دخالت در امور کشورها، و هزاران دست درازی کوچکو و بزرک در سرتاسر به خصوص کشورهای به اصطلاح جهان سوم، نادیده انگاشتن طبقه ضعیف و بی عدالتی شدید نسبت به آنها( آیا جایی که در آن کسی درآمدش 1000 برابر یک کارگر است، مالیات یکسان به معنای عدالت است).
پیش برنده تمامی قساوت های تاریخ سرمایه بوده است. سرمایه همواره تعیین کننده ارزش های و سلسله مراتب اجتماعی بوده است. سرمایه همواره عامل موجه کردن قساوت های کشورهای غربی نسبت به نقاطی نظیر آفریقا و سایر مستعمرات بوده است.
بدون نظام سرمایه داری(ترجمه صحیح تر آن سرمایه سالاری است) می توان جهانی بهتر آفرید، چرا که منطق سرمایه در نظام سرمایه داری اساسا مبتنی است بر تجمیع آن در دست تعدادی اندک و تعیین سرنوشت توده مردم بدست آن تعداد اندک(برای مثال جریان های سفته بازی ساخته شده بدست صاحبان سرمایه که باید کور بود که ندید به تازگی آن را تجربه کرده ایم).
نقل قول  
ctr2006
Member
سلام هم میهن چپ گرای من
شما درست می فرمائید که اشکالات اساسی به سرمایه داری از طرف خود اقتصادانان نظام سرمایه پیشتر مطرح شده بود اما همین اقتصادانان به این نتیجه رسیدند که این شیوه با تمام ایراداتی که به آن وارد است باز بهترین گزینه موجود است.

مشخص است در یک بحث کوتاه نظر شخصی تغییر نمی کند دگرگونی عقاید و نظرات و گرایش های عقیدتی روندی زمان بر است که شخصی چون من ابتدا نظراتش در مورد موضوعی تعدیل پیدا می کند و سپس به آهستگی دگرگون و متضاد با باور پیشین می شود. حدس من چنین است شما نیز احتمالا مانند سابق یک چپ گرای دو آتیشه نیستند و نظراتتان تعدیل شده است گرچند هنوز تتمه باورهای پیشین را دارید. (امیدوارم پوزش مرا بپذیرید شاید حقی نداشته باشم چنین حدسی بزنم)

مفهوم هایی همچون جامعه برابر تعاریف مختلفی می تواند داشته باشد
در یک جامعه برابر ممکن است همه با هم در فقر و بیچارگی برابر باشند اما گاهی بخشی از جامعه با بکارگیری روش هایی که به سود جامعه است به دیگران کمک می کند و طبیعتا سود بیشتر را خودش می برد مثلا کارخانه داری که با شرایط انسانی و حقوقی مناسب کارگرانی را استخدام می کند به آنان کمک می کند و البته خود نیز سود زیادی خواهد برد برای مثال ظرف ده سال صدها کارگر از ثروت صفر به N می رسد و کارفرمایی از ثروت متوسط به ثروت N به توان 10 می رسید آیا در این کنش استعمار و تبعیضی وجود دارد؟ به باور من خیر
به باور شخصی من سرمایه و کارخانه توانسته است بهداشت و رفاه و امنیت به اکثریت جامعه بدهد من سرمایه و ثروت را دلیلی می دانم که بشریت از غارنشینی به شهرنشینی رسید بدین سبب بشریت با شکل های رایج سرمایه داری (مثل کشاورزی و دامداری) از غارنشینی رها شد و با انباشت سرمایه (مثلا در شکل کارخانه) به بهداشت و امنیت و رفاه رسید اینکه امروز جمعیت بشر از حدود کمتر از صدهزار هزار نفر در ده هزار سال پیش امروز به هشت میلیارد نفر در حال نزدیک شدن است را سرمایه می دانم. بدون سرمایه هیچ آزمایشگاهی نمی تواند واکسن جدیدی تولید کند بدون سرمایه هیچ شرکتی نمی تواند هواپیمای ایمن تری تولید کند بدون سرمایه هیچ کارخانه ای نمی تواند لوازم رفاهی ایمن و دلپذیر تولید کند.
نیاز اشخاص نیز متفاوت است یکی دوست دارد در هفته روزانه هشت ساعت کار استاندارد کند و دو روز آخر هفته را خوش باشد و از مزایای بیمه و ... برخوردار باشد یکی دوست دارد کارآفرین شود و با هواپیمای شخصی مسافرت رود
پیشتر بسیار گروه هایی شعارهای دل فریبی چون جامعه برابر بدون طبقه و آزادی دادند ولی به آزادی باور نداشتند و جامعه بی طبقه آنان پیامدی جز قحطی و عوام فریبی در بر نداشت این اشخاص برای مرگ استالین اشک می ریختند و هم زمان از خون دماغ شدن یک کارگر در آمریکا فریاد و فغان سر می دادند و هر وقت در خیابان های مسکو باران می آمد دوست داشتند با چتر در خیابان های تهران آفتابی عبور کنند.
البته برداشت غلط نشود بسیاری از هم میهنان چپ گرا از استالین بیزار هستند و مسیری که شوروی رفت را جنایتی نابخشودنی می دانند، که به این دوستان خاطر نشان می کنم با تمام کاستی های موجود در نظام سرمایه داری که همه به آن اذان داریم باز شرایط امنیتی و رفاهی و سلامت یک کارگر در کشورهای سرمایه داری چون بریتانیا و آمریکا از هر کشور دیگری که دنبال ایجاد یک جامعه بدون طبقه برابر بود بهتر است.
کتابی مثل ژرمینال از این نظر به باور من مفید هستند که یک کارگر را آگاه می کند تا از حقش در برابر کارفرمای سلطه جو و طماع دفاع کند و حقش را مطالبه کند تا از وی سوءاستفاده نشود اما گاهی نتیجه از آن طرف بام افتادن هست به یاد داشته باشید اولین نظر زیر این کتاب را در ارتباط با نظر کاربر محترم nemimiram نوشتم که به باور من کتبی مثل ژرمینال اگر با نگاهی سیاه و سفید خوانده شود نتیجه مطلوبی ندارد برخی از نظرات پر از نفرت کاربران در زیر این کتاب نیز این گفته را به باور شخصی من تصدیق می کند.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از ctr2006:
... این کتاب محرک بسیاری از پابرهنه گانی است که قصد عقده گشایی و خشونت و ویرانی دارند انسان هایی که بجای حل مشکل موجود قصد نابودی دارند و می خواهند با مقصر دانستن دیگران سلب مسئولیت کنند
به باور شخصی من این کتاب با یک سو نگری عمل کرده و به نتایج مثبت کارخانه و سرمایه نپرداخته است ...

دوست گرامی، به گمانم اشکال اساسی این نظری که در دو کامنت زیر دادید در اینه که از روی اختلافات طبقاتی و در نتیجه مبارزات طبقاتی به راحتی می‌گذرید!
قبل از این که با انتساب این مقولات به توده‌ایسم و غیره موضوع تحریف بشه، باید خاطر نشان کنم که تحلیل‌های اختلافات و مبارزات طبقاتی از آن مارکس و مارکسیسم نیست و قبل‌ترها توسط اقتصاددانان خود سرمایه‌داری مطرح شده بود.
از نظر شما، بی‌چیزها (قشر عظیم جامعه) به آسانی تبدیل می‌شوند به «یک شخص که هیچ ایده ای نداشته و از فکرش استفاده نکرده و وقتش را به بطالت گذارنده امروز با دلی پر از عقده از کارآفرینان نفرت دارد و حتی آنان را باعث و بانی اشتباهات خویش می داند در حالی که مست و پاتیل گوشه ای نشسته از لباس های شیک ثروتمندان دچار نفرت می شود.»!! جدی! یعنی کل مشکلات ساختاری نه تنها یک جامعه‌ی کوجک ایران بلکه جهان رو به یک تحلیل روانکاوانه از مشتی مست و پاتیل حواله دادید!
در هر حال، آگاه هستم که با این نوع گفتگوهای کتابناکی، نظر کسی تغییر نخواهد کرد و علاقه‌ای هم به توضیح نقش اقتصادی کارخانه در مرحله‌ی سرمایه‌داری و اینکه عملا به نفع چه بخشی از جامعه است هم ندارم، صرفا خواستم توجه دیگران را به طرف دیگر این نوع نظری که داده بودید جلب کنم.
در ارتباط با خود کتاب باید گفت که در ارائه‌‌ی تصویری واقعی از مبارزات کارگران یک بخش از صنعت علیه کارفرماها، صاحبان و حامیان (سیستم سیاسی و پلیس) بسیار موفق است و مطالعه‌ی آن طبعا برای هر شخصی که هنوز به ارزش‌های انسانی و یک جامعه‌ی برابر و آزاد معتقده لذت‌بخش خواهد بود.
نقل قول  
ctr2006
Member
به باور شخصی من به دلیل شرایط موجود با این همه اختلافات طبقاتی در بین قشرهای جامعه و اینکه یک شهروند احساس برابری با قشری از شهروندان نمی کند نیروهای اهریمنی زیادی در حال شکل گیری است
گروه اول نژادپرست ها هستند پان های عجیبی که تلاش می کنند جامعه را به همان جایی ببرند که هیتلر در آلمان بود ( حتی دیدن سرنوشت محتوم نژاد پرستی آنان را از این راه باز نمی دارد) این پان ها که با قومیت های خاصی همراه شده و گاهی اسم پان ایرانیسم دارند بسیار خطرناک هستند (البته من یک شهروند ملی گرا و خواستار حفاظت از میراث های فرهنگی تمام ایرانیان هستم و حفظ و مرمت و آموزش تاریخ و پیشینه و میراث خویش را واجب می دانم)
گروه دوم اشخاصی است که ورژن های دیگری از جامعه دینی را پیشنهاد می کنن مثل گروه هایی در مناطق اهل سنت که خشونت را سرلوحه خویش قرار داده اند
گروه سوم که بدتر از همه هستند گروهی با معجون عجیبی از تئوری های توطئه موضوعات را تفسیر می کنند، و می خواهند مانند مقابات به هر قیمتی شده ثروتی بیشمار داشته باشند و در این راه ارزشی برای اخلاقیات قائل نیستند


اینجا قشر کم آگاه جامعه به راحتی بازیچه گروه های فوق می شود و مشکلاتش در دنیای امروز بیشتر و زندگی اش سخت تر می شود.
نقل قول  
siawash110
Member
با نظرات شما کاملا موافقم . . . . ولی فکر نمی کنید که این موضوع در ابعادی دیگر در حال حاضر در جامعه ایران در حال شکل گرفتن است ؟
نقل قول  
ctr2006
Member
کتاب فاخر و زیبایی هست اما این کتاب مورد سواستفاده کمونیست ها و توده ای ها قرار گرفت تا دستاویزی شود به نوعی دیگر طبقه کارگر را به بردگی بکشند
با خواندن برخی از نظرات کاربران محترم ذیل این کتاب به خیلی از موارد می توان پی برد
دوستی با نام کاربری nemimiram متن طولانی بر پایه احساسات خود بعد از خواندن کتاب نوشته است نظری پر از نفرت و خشونت نسبت به طبقه ثروتمند جامعه و مقصر دانستن این طبقه برای تمام مشکلات و حتی اشتباهات طبقه فرودست جامعه
با این نظرات می توان پی برد چطور مائویست در چین پیروز شد و ماشین پر از نفرت و سلاخی شروع به کار کرد صنایع و کارخانه ها که منبعی برای درآمد کارگران بودند را از بین برد و کارآفرینان را زالو صفت و خونخوار و عامل هرگونه مشکلی معرفی شدند که طبقه کارگر را استثمار می کنند که چگونه یک شخص در چین مائویست صرفا به دلیل داشتن یک زمین تحت عنوان یک ظالم محاکمه و تحقیر عمومی و اعدام میشد چون زمینی کوچک از پدرش به وی ارث رسیده بود.
می شود تصور کرد چگونه و با توجه به چه احساساتی خمرهای سرخ دست به نسل کشی زدند
می توان اعدام های امثال چه گوارا و انقلابیون کوبا و ترور های توده ای های ایران را تصور کرد

کتاب ژرمینال امیل زولا مخاطبی چون من را به فکر فرو می برد از طرفی ظلمی که بر کارگران می رفت را به تصویر می کشید و از طرفی برداشتی فاجعه بار پدید می اورد که چه راحت می شود یک شخص که هیچ ایده ای نداشته و از فکرش استفاده نکرده و وقتش را به بطالت گذارنده امروز با دلی پر از عقده از کارآفرینان نفرت دارد و حتی آنان را باعث و بانی اشتباهات خویش می داند در حالی که مست و پاتیل گوشه ای نشسته از لباس های شیک ثروتمندان دچار نفرت می شود.
این کتاب در زمان خودش سخن های زیبای زیادی میزد ولی همگان می دانیم خونی که انقلابیون فرانسه تحت عنوان بینوایان بپا کردند قابل قیاس با خونی که لویی شانزدهم ریخت نیست
این کتاب محرک بسیاری از پابرهنه گانی است که قصد عقده گشایی و خشونت و ویرانی دارند انسان هایی که بجای حل مشکل موجود قصد نابودی دارند و می خواهند با مقصر دانستن دیگران سلب مسئولیت کنند
به باور شخصی من این کتاب با یک سو نگری عمل کرده و به نتایج مثبت کارخانه و سرمایه نپرداخته است
این کتاب را برای اشخاصی که موضوعات را از نگاه های مختلف بررسی نمی کنند و دید سیاه و سفید نسبت به مسائل دارند و نگرش اقتصادی ای شبیه توده ای ها دارند بسیار مضر می دانم
گرچند کتاب از زندگی سخت کارگران در زمانه خویش صحبت کرده که از نکات مثبت کتاب است
نقل قول  
bmwbmwbmw2
Member
کتاب بسیار خوبی از خواندنش پشیمان نمی شوید
نقل قول  
rock7722
Member
متاسفانه قابل دانلود نیست
نقل قول  
nemimiram
Member
در حال و هوای این روزهای من، در حال و هوایی که نه تنها از هرچه "پولدار" که حتی از هرچه "پول" تنفر پیدا کرده ام. خواندن "ژرمینال" امیل زولا خیلی لذت بخش بود. داستانی که در معادن فرانسه میگذرد. آدمهایی که مثل حیوان زندگی میکنند برای اینکه فقط بتوانند از عمق 600 متری زمین زغال استخراج کنند. پیرمردهایی که تا سالها بعد از بازنشستگی مثل "سگ جان" پیر، هنوز خلط های سیاه از سینه تف میکنند. خانواده هایی که به معنای دقیق کلمه به نان شبشان محتاج هستند و احتیاج دامن عصمتشان را آلوده میکند. من میگویم ژرمینال زولا بیش از آنکه رمان ناتورالیستی باشد رمان مستضعفی است. این آدم ها حتی وقتی اشتباه میکنند، حتی وقتی آخرین سکه شان را پای الکل میگذارند قربانی دست سرمایه و سرمایه دارها هستند. قشنگ تقابل رمان تقابل مستضعف و ظالم است. هرچند که خود زولا چندین بارمیگوید این تقابل میان "سرمایه" و "کار" است. این هم منافاتی با برداشت من ندارد. یک عده سرمایه دار نجس آن طرف نشسته اند که مالکان و سهامداران معدن هستند و زولا آن قدر هنرمند است که وقتی آرامش و آسایششان را برایت توصیف میکند حالت تهوع بهت دست میدهد. وقتی فساد اخلاقی کارگران معدن را شرح میدهد کمتر حالت تهوع میگیری تا وقتی که از بوی گرم و مطبوع کیک در خانه سرمایه دارها میگوید. نگاه هوگو در "بینوایان" همان نگاه احساسی یک نویسنده رمانتیک است + اخلاقگرایی. اما زولا با کینه از اوضاع زمان خودش حرف میزند و در رمانش هیچ کشیش مهربانی حضور ندارد که شمعدانهای نقره را هم روی بشقابها بدهد ژان وال ژان ببرد. زنده باد آن نگاه اخلاقگرای قشنگ هوگو و زنده بادتر این نگاه پر از کینهء زولا به سرمایه دارها. اخلاق مرفهین به صریح ترین شکل به چالش کشیده شده و مورد تمسخر قرار گرفته. دین دارهای چسکی. وقاحت در رفتارهای دینی پوک شماهاست نه در ادبیات عریان زولا یا من. همه تان دسته جمعی با هم بروید به جهنم. شما در خانواده های پول پرستتان آدم هایی تربیت میکند که بویی از وظیفه شناسی نمیبرند. شما موجوداتی تربیت میکنید (حیف کلمهء آدم) که فقط "توقع" هستند و هیچ "مسئولیت"ی در قبال جهان هستی روی دوش خودشان نمیبینند. دمش گرم "بابا سگ جان" که اگرچه پاهایش توان حرکت نداشت، در آخرین لحظات زندگی اش چنگ زد به گلوی سفید و نازک آن دختر اشرافی و خفه اش کرد و دو تایی با هم رفتند آن دنیا. مستضعفین نجیب زادگان آن جهانند. به گواهی قرآن مجید ؛ و امیل زولا! و البته از این حرفها که بگذریم خدا را شکر که زولا زنده نیست تا ببیند "جنینی" که تولدش را اززهدان "خاک" مژده داده چه جوان دیلاق فاسدی شده. این دنیای امروز اگرچه دیگر کارگرها را مثل صدسال پیش زیر شلاق نمیکشد ولی آدمها را برده کرده. رفاهی که زولا برای کارگرها آرزو میکرد حالا همه شان را فاسد کرده. از رفاه تا فساد یک قدم فاصله بود و جنین زولا این یک قدم را در این یک قرن طی کرده. رفا طلبی جزو اولیه فکر انسان روزگار ماست. آدمهایی که با رفاه تربیت شده اند به شرط رفاه حاضر به زندگی هستند وگرنه مرگ را دوست تر دارند و عجبا از این چنین موجوداتی(حیف کلمهء آدم).
نقل قول  
خواهش می کنم ترجمه سروش حبیبی رو توی سایت بذارید.
نقل قول  
joudyaboth
Member
بر قبر خفته ی رمانتیسم و رئالیسم کم فروغی که در فرانسه هنوز فلوبر آن را زنده نگه داشته بود ( ولی در روسیه روزبروز قدرت می گرفت و در اوج بود ) ناتورالیسم زاده شد . ناتورالیسم نوعی پرده دری بود ، پرده دری که ملاحظات ادبی را ازبین برد ، زبان محاوره را بیشتر از قبل به ادبیات وارد کرد ،باب تجربه گرایی و عینی گرایی را در ادبیات گشود و با ادبیات چون موجودی علمی برخورد کرد و هستی آن را به نقد و تحلیل کشید. اگر به نیمه ی دوم قرن نوزدهم برویم ، ناتورالیست ها را چون آوانگاردهایی می بینیم که همه جا با شک و تردید مورد لطف قرار می گیرند . در فرانسه در اسم زولا خلاصه شد ، بعدتر به آلمان رفت ، شکل و شمایل دیگری یافت و هویتش نیز تغییر کرد . چیزی داریم به نام هویت ادبی ، هویت ادبی به شدت نیازمند محیط است . به همین دلیل است که در فرهنگ های مختلف ، سبک های مختلف ، متفاوتند .
اما اگر بینوایان کتاب مقدس ادبیات رمانتیسم و جنگ وصلح و برادران کارامازوف ، کتاب مقدس ادبیات رئالیسم قرن نوزدهم است ، ژرمینال نیز کتاب مقدس ناتورالیسم است . رمان بیشک روی شما اثر می گذارد ، حتی اگر رمان های زیادی خوانده باشید بازهم بار اول رمان شما را تکان می دهد . حتی اگر بسیاری از قسمت های آن را اغراق آمیز ببینیم باز هم خواندن آن تکان دهنده و زیباست . هرچیزی در این رمان بیانگر تفکر ، اندیشه و تلاش بی حد و حصر نویسنده است . نویسنده ای که بیش از شش ماه به معادن فرانسه می رود ، یادداشت برمی دارد و چون انجام یک تحقیق علمی روی آن مبادرت می ورزد ، باید ستایش شود . حتی اگر نتیجه آن چیزی نباشد که ما دوست داریم .
نقل قول  
joudyaboth
Member
ین سیزدهمین کتاب از دوره­ی خانواده­ی روگون ماکار، یکی از مشهورترین آثار نویسنده است. زولا خود چنین اظهار می­دارد که ماجرا بر سر یک اعتصاب است، «قیام حقوق بگیران و فشار به جامعه­ای که یک لحظه از هم می­پاشد و، در یک کلام، مبارزه­ی سرمایه و کار. اهمیت کتاب در این است، و می­خواهم که ناظر بر آینده باشد و مسئله­ای را مطرح کند که مهم­ترین مسئله قرن بیستم خواهد بود.
نقل قول  
Arash35
Member
"زولا" در زمان خودش بزرگترین نویسنده اروپا و حتی با طرفداران بیشتر از "هوگو" و "بالزاک" محسوب میشده. همین برای خوندن کتابی که شاهکار این نویسنده شاهکارنویس هستش، کافیه.
نقل قول  
arzgad 1
Member
دست شما درد نكند
نقل قول  
toranj61
Member
وقتی 16 ساله بودم تصمیم گرفتم همه شاهکارهای ادبیات را بخونم چند نفری هم بودن که راهنماییم کنن . اما خوب سنم کم بود و بعضیاش را درست نمیفهمیدم یکی از این شاهکارها که اون موقع درست درکش نکردم ژرمینال از امیل زولا بود که بعدها هر چه بزرگتر شدم و توی اجتماع سرک کشیدم انگار صحنه هایی از این کتاب پیش چشمام زنده شد .
بهترین تصویر را از زمانی دارم که کتاب شور زندگی که زندگی ونسان ونگوک ترجمه دکتر ندوشن وقتی شباهتهایی میان زندگی ونگوک که به عنوان یک کشیش به جایی دورافتاده رفته بود و کتاب ژرمینال پیدا میکردم اخرش یه تحقیق کردم و فهمیدم امیل زولا از زندگی ونگوک برای این رمان ایده گرفته . پیشنهاد میکنم اگر این کتاب را میخونید شور زندگی را هم بخونید .
نقل قول  
واقعا ممنون به خاطز سایت عالیتون
نقل قول  
lab_khand
Member
کتاب شعار گونه است شاید در عهد خود برای تشجیع توده ها نگاشته شده باشد! در جامعه ی امیل زولا هزکس دقیقا وظیفه ی طبقاتی خود را انجام می دهد پرولتاریا به کار در قبال حداقل دستمزد رو به کاهش و همچنین تولید فرزدن می پردازد و بورژوازی بیکا و بی عار از دسترنج آن می خورد و می آساید و کشیش به تحمیق می کوشد و و امپراطور دور و دست نا یافتنی است و همینطور مقننین دیگر! و دست آخر نظامیان هم به کار شلیک کردن مشغولند.
انگیزه های زولا از نگارش این اثر در عهد و زمانه ی خود قابل درک است و هین عامل باعث مهجور ماندن آن در عصرنوین شده است.
با این حال تصویر دقیق و زنده ای که زولا از معدن زغال سنگ با تمام جزییات کار روزانه در آن و معدنچیان و وضع زندگی آنها و حتی گاه نکات فنی معدن بسیار زنده و جذاب است.
نقل قول  
4siamak
Member
سلام
یک پیشنهاد داشتم.لطفا کتاب هایی رو که پیشنهادی "کتابناک" هست رو کم حجم انتخاب کنید. مثلا تا حد 100 صفحه
نقل قول  
lab_khand
Member
تقریبا می شه گفت دارم یک دهم پایانی کتابو می خونم دیگه خیلی شعاری شده نثر کتاب و خود نویسنده که قبلا فکرمی کردم بیطرفه داره تعلثات سوسیالیستی خودشو یا دست کم حس تحسبنشو نسبت به اون نشون می ده!
نقل قول  
به نظر من كتابخانه خيلي جالبي داريدبراي من كه خيلي مفيد بود. متشكرم
نقل قول  
lab_khand
Member
كتاب جالبيه!
مخصوصا حال و هواي سوسياليستيش! و شايد تمايلات سوسياليستي نويسنده!
دارم مي خونمش البته نسخه كاغذيشو دارم مي خونم! اونم با ترجمه ي سروش حبيبي!
وقتي تمومش كردم ميام اينجا تدال نظر كنيم.
نقل قول  
کتابخانه جالبی دارید . متشکرم
نقل قول  
basireh222
Member
بااین همه توصیف وتعریف از این اثر مگه میشه نخوندش!!!
حتما خواهم خواند.ممنون از همه دوستان
نقل قول  
faseleha
Member
امیا زولا نویسنده بزرگیه باید خوب باشه
نقل قول  
rain_rainy71
Pro Member


این کتاب شاهکار امیل زولا میباشد . قبلا سالها پیش خوندم سال1363
فوق العاده است ...

توصیه میکنم حتما بخونیدش
نقل قول  
ژرمينال نه تنها شاهكار اميل زولا نويسنده بزرگ فرانسوي است بلكه يكي از شاهكارهاي ادبي جهان است. كاش ترجمه سروش حبيبي را ميگذاشتيد كه آن هم يكي از ترجمه‌هاي روان و شاخص نشردر ايران است
نقل قول  
واقعا کتاب بسیار زیبایی است خیلی خیلی دلنشین ایت یک بار قبلا خوانده ام ولی ارزش دوباره خواندن رادارد
نقل قول  
kalhor55
Member
خیلی جالب است خواندن این کتاب رابه خوانندگان توصیه می کنم .
نقل قول  
hk1055
Member
واقعا کتاب جالبیه، از زحمات شما تشکر می کنم.
نقل قول  
nenesinesa
Member
واقعا عالیه از کتابهاییه که هیچ وقت فراموش نمیکنم.
نقل قول  
mmah
Member
مرسی.خیلی دنبال این کتاب بودم.دنبال نانا هم میگردم.اگه پیدا کردین ممنون میشم کتابناک
ما کرم کتاب ها بدون اینها می میریم
نقل قول  
salam zola nevisandy bozorky hast v ketabash jaleb v amozandeh hastesh .ketabnak to behtariny.eino bedon tarof migam.payandeh bashid
نقل قول  
rossoniloo69
Member
من این کتابو خوندم!توصیف هاش فوق العاده ست.توصیه می کنم بخونینش
نقل قول  
ava52000
Member
مرسی بابت کتاب من دلممیخواست این کتاب را بخونم
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You