با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.

شيدايي ها

نویسنده:
اشعار شهریار به زبان فارسی برگرفته از کتاب کلیات محمد حسین بهجت تبریزی

حق تکثیر: تهران: نگاه ۱۳۹۰

» کتابناکهای مرتبط:
رساله هزلیات مولانا
دیوان کمال الدین مسعود خجندی
گلستان سعدی

نسخه ها
4.6 / 5
با 731 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 80
۱۳۸۸/۰۴/۱۰


پاسخنگارش دیدگاه
khaidalo
Member
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
سروران، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند، مشکل دوتا دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
نقل قول  
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
نقل قول  
erah
Member
ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری / چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری
به شب سیاه عاشق چکند پری که شمعی است / تو فروغ ماه من شو که فروغ ماه داری

بگشای روی زیبا ز گناه آن میندیش / به خدا که کافرم من تو اگر گناه داری
من از آن سیاه دارم به غم تو روز روشن / که تو ماهی و تعلق به شب سیاه داری

تو اگر به هر نگاهی ببری هزارها دل / نرسد بدان نگارا که دلی نگاهداری
دگران روند تنها به مثل به قاضی اما / تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری

به چمن گلی که خواهد به تو ماند از وجاهت / تو اگر بخواهی ای گل کمش از گیاه داری
به سر تو شهریارا گذرد قیامت و باز / چه قیامتست حالی که تو گاه گاه داری
نقل قول  
samira6473
Member
نه وصلت دیده بودم ای گل نه هجرانت/که جانم درجوانی سوخت ای جانم به قربانت/تحمل گفتی من هم که کردم سالها اما/چقدر آخرتحمل بلکه یادت رفته پیمانت
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند

درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
نقل قول  
باران
Member

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را


نقل قول  
noir
Member
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ی جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده ی جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بی همزبانیم

ای لاله ی بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
نقل قول  
poorfar
Publisher
به راستی بیایید،قدر مادران عزیزمان را بدانیم،پیش از اینکه ما را ترک کنند و نبودنشان را حس کنیم...

ای وای مادرم!


آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول می خورد
هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم

هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هرجا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن ، همه برف است کوچه ها

او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش
آمد به جستجوی من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد
آمد که پیت نفت گرفته به زیر بال
هر شب در آید از در یک خانه فقیر
روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان


انصاف می دهم که پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزی که مرد ، روزی یکسال خود نداشت
اما قطارهای پر از زاد آخرت
وز پی هنوز قافله های دعای خیر
این مادر از چنان پدری یادگار بود

نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او
با بچه ها هنوز سر و کله می زند
ناهید ، لال شو
بیژن ، برو کنار
کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش می پزد

او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت :
این حرفها برای تو مادر نمی شود .

پس این که بود ؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من کنار زد ،
در نصفه های شب .
یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب
نزدیک های صبح
او زیر پای من اینجا نشسته بود
آهسته با خدا ،‌
راز و نیاز داشت
نه ، او نمرده است .
نقل قول  
ahadm
Pro Member
استاد شهریار با تمام وجودم دوستت دارم ... سویرم سنی
نقل قول  
poorfar
Publisher
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر می شود خموش
آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

او با ترانه های محلی که می سرود
با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت
از عهد گاهواره که بندش کشید و بست
اعصاب من بساز و نوا کوک کرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت
وانگه به اشک های خود آن کشته آب داد


او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه کرد برای تو ؟ هیچ ، هیچ
تنها مریض خانه ، به امید دیگران
یک روز هم خبر : که بیا او تمام کرد .
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره یاسین من چکید
مادر به خاک رفت .


این هم پسر ، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک ، مزد همه زخم های او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب ، خوش
منزل مبارکت .

آینده بود و قصه بی مادری من
ناگاه ضجه ای که بهم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده ، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز :
از من جدا مشو

می آمدیم و کله من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد
یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید :
تنها شدی پسر .

باز آمدم به خانه چه حالی ! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود :
بردی مرا بخاک کردی و آمدی ؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم ز اشتباه
اما خیال بود،
ای وای مادرم...

محمد حسین شهریار
نقل قول  
tarkan
Member
نقل قول:
شعرهای شهریار یه چیز دیگست فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن/که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم
نقل قول  
tarkan
Member
شعرهای شهریار یه چیز دیگست
نقل قول  
در دیـــــاری که در او نیست کســی یار کســــی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

هــــــر کس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــی
نپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ کســــی

آخــــــرش محــــنت جانــــکاه به چـــــاه انـــــدازد
هرکه چون ماه برافروخت شبِ تارِکسـی

سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من
هر که باقیمت جان بود خریدار کســـی
نقل قول  
eyelashes
Member
استاد شهریار میگه:
جوانی شمع ره کردم بجویم زندگانی را
بجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با یادپیری ارزومندم که بر گردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
نقل قول  
ghalam1356
Pro Member

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می‌بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه‌ی مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه‌ی بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه‌کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه‌ی طوفان‌زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام‌آور فروردینی

شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

نقل قول  
myaraz
Member
bah bah chasbid yani hal dad ey val shahriyarنرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
نقل قول  
msohrabi_6928
Member
واقعا بیوک بیر کیشیدی روحی شاد اولسون
نقل قول  
09159249885
Member
بهترین شاعر دنیا همین
نقل قول  
dariushe
Member
خدا خواسته بود که شاعری چون شهریار در دیار نظامی گنجوی و قطران تبریزی و... پا به گیتی نهد تا پیوند ادب کهن پارسی و آذربایجان بار دیگر با تنه ی تناور میهن پیوند یابد و شعر شهریار آذربایجان و ایران را یکپارچه سازد.
در تمام قالب های شعری شعر سرود اما به قول ملک الشعرا بهار ((آثار دیگر او غزل هایی بود نه در جامه غزل)) ، اشعارش تا همیشه ورد زبان عاشقان و شعردوستان این مرز و بوم خواهد ماند.
نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار/ با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان. روحش شاد.
نقل قول  
سروشا
Member
ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
نقل قول  
hadithh
Member
من عاشق شعرای شهریارم مخصوصا این که
با صدای خودش می خونه
نقل قول  
ATROPATENA
Member
yaşasin bizim turk şaeir larimiz
HARAY HARAY MAN TURKAM
نقل قول  
soran622
Member
زندگی نامه اش خیلی باحال تره
نقل قول  
چوچاق
Member
من کتاب های دکتر وین دایر و سری کامل کتاب های در اغوش نور را می خواهم لطفاااااااااااااااااااا
نقل قول  
polad tello
Member
shahriar turklarin an buyuk va chixarli shairlarinnandi yashasin shairimiz
نقل قول  
Azin110
Member
واييييييييييي آدم وقتي اين زبان شيرين آذري رو ميشنوه ها يه احساس آرامش بهش دست ميده.
نقل قول  
mixback
Member
اين شهريار خيلي با حاله
نقل قول  
ali kaki
Member
ما شهریارا بلبلان دیدیم بر طرف چمن شور افکنو شیرین سخن اما تو چیز دیگری
نقل قول  
reyhahed
Member
ممنونم که این همه کتاب را برامون دسته بندی کردید
نقل قول  
alikandi
Member
ممنون از دوستان کتابناکی
نقل قول  
hanish01
Member
وای چه خسته میکند تنگی این قفس مرا
پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا ( مرسی)
نقل قول  
0411
Member
یاشاسین آذربایجانین تورک میللتی و اونون باش اوجا شاعری شهریار

نه تک ایراندا منیم ولوله سالمیش قلمیم باخ کی ترکیه قفقاز دا نه غوغا الدیم

نقل قول  
Anano
Member
منم واقعا ممنونم چون خیلی وقت بود دنبال شعرای شهریار بودم.
نقل قول  
Anano
Member
من که عاشق کارای شهریارم. همه شون محشر بودن. ولی منم عاشق همین شعرم. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
نقل قول  
majnun
Member
[b]شهریارا تو به شمشیر قلم ، به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی
نقل قول  
faraz46
Member
عالی بود.اززحماتی که میکشید متشکرم.
نقل قول  
tooooohid
Member
استاد شهریار بینظیر بود بینظیر.......
نقل قول  
APAMA
Member
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
نقل قول  
maryam_Sh1620
Member
ممنون دوسش داشتم
نقل قول  
hanish01
Member
تو به صد نغمه زبان بودی و دل ها همه گوش چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی


مرسی خیلی دوستون دارم
نقل قول  
old snake
Member
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا....عالی بود
نقل قول  
kundera
فروشنده
اولوم وار!
دنیا یالان دنیا دی!
نقل قول  
jamejam
Member
شهریار مجنون شاعران ادبیات فارسی.
نقل قول  
saba44
Member
سلام خوشحالم عضو سایت شما شدم ازشما متشکرم :baa
نقل قول  
mhmr
Member
ممنون دوستان
فکر کنم اینجا تنها راه ممکن برا ارتباط با دوستان باشه!
نمیشه کاری کرد که راحت تر بشه با دوستانمون تو کتابناک مرتبط شیم؟
نقل قول  
ahadm
Pro Member
سلام سولماز .اره خیلی خوشحالم که نداریش . تصویر اواتارت هم خیلی زیباست .
نقل قول  
soli67
Publisher
اینم یه حرفیه ....
الان خیلی خوشالی که ندارمش؟!
توام عالمی داری هااااا واسه خودت
نقل قول  
ahadm
Pro Member
سلام سولماز مهم نیست قبلا داشتی . مهم اینه که حالا نداریش یاه یاه یاه
نقل قول  
soli67
Publisher
میسی مهدی جان
نگه دارین واسه دوشمبه دیه واااااااای چه پرروام من
نقل قول  
persianking
Pro Member
آهان پس من از الان بهت تبریک میگم دوست خوبم. تولدت مبارک
نقل قول  
soli67
Publisher
نه امروز نیس دو روز دیگه س ... 30 آذر ولی این سیستم از 2 روز پیش می نویسه امروز
نقل قول  
persianking
Pro Member
احد چرا داره تبریک میگه؟ ای بابا! مگه تولدت بود؟؟؟ پس چرا توی پروفایل من (قسمت زادروز دوستان) چیزی نیومده؟
نقل قول  
soli67
Publisher
نمیدونم مهبد ... از برنامه نویسی فک کنم ... رضا گفت به حمید میگه ولی مث اینکه نگفته!!!
بعضی لینکا اینجوری شدن ...
نقل قول  
قاصدك
Publisher
این انجمن چه شه ؟؟؟
چرا هی لینکش خراب میشه ...
نقل قول  
soli67
Publisher
هااااااااا ضمنا من دیوان فارسیشو داشتم ... 5 جلدی بود!!! دادم یکی بخونه دیه پس نداد فک کن

نقل قول  
soli67
Publisher
خوندم عزیزم ....
ولی نمیدونستم اینو خودش به فارسی گفته .... ولی ترکیش باحالتره!!
نقل قول  
ahadm
Pro Member
سلام سولماز . کاملش اومد به امیلت . این ناقص بود . ترجمه یعنی چی عزیزم ؟ استاد شهریار خودش سروده . پیشنهاد میکنم 18 هزار تومان کنار بزاری و دیوان کامل شهریار رو بخری . پر از غزلها . مثنوی ها و یه بخش ویژه به عنوان مکتب شهریار داره . تو همین بخش یه شعری داره به عنوان زفاف شاعر که در شب اذدواج ثریا سروده . نشون میده که شهریار چگونه از یک عشق مجاز به عشق عرفانی دست می یابه . الان میفرستم به امیلت .
نقل قول  
soli67
Publisher
مرسی احد جان .... خیلی خوب بود !!
من ویرایشش کردم ... بین مصرعها فاصله گذاشتم که قاطی نشه
راسی از کیه این ترجمه ؟!!
نقل قول  
ahadm
Pro Member
سلام سولماز . خیلی ساده بگم : تولدت مبارک . می خاستم ترکی بگم ترسیدم ناراحت بشی
اینم هدیه من (( اخرین خاطره بهجت اباد ))
بهجت اباد است و شب نیمه است و من چشم انتظار .... انتظاری اخرین کز اخرین دیدار یار
قدرتی پا در میان اورده پر خوف و خطر ...... سرنوشت مبهمی ما هر دو را در انتظار
گر بیاید بهر تودیع و وداع اخریست ..... ورنه بگذشته است کار از کار بخت نابکار
اشکریزانندو با من خدا حافظ کنان ...... بهجت اباد و لب استخر و این زیر چنار
هیکلی در جنب و جوشم روی پایی بند نه ..... اهنم گو اب گشت و زیبقی شد بی قرار
توده های ظلمت شب . روی هم انباشته ..... سوزن سرما سرو صورت گزد چون نیش خار
هیکل نحس درختان سد راه هر امید ..... کاجها گویی عبوسانندو برج زهر مار
روح شبگردم جهان در می نوردد کو کجا .... راه بیرون جستن از این خیره غار تنگ و تار
التماس چشم و گشم . از زمین و اسمان ..... یک شبح یا یک صدایی از ان گلعزار
گوش با اصواتم امیزد . به سان ضبط صوت چشمم در اشباحم اویزد بسان گوشوار
یک دو بار از ره سیاهی امد و بگذشت و رفت ..... غیر نوامیدی نبودش با دل امیدوار
اتشی در خرمن هستی من افتاده ود ...... تا برارد روزگار از روزگار من دمار
اهتزاز یرگها و نوای ساز دل ..... از عزاداران عشق و سوگواران بهار
من چو غواصی که نا گه رفته در کام نهنگ ...... یا کسی کو خو زده نا گه به ابی بی گدار
صبح دیروزم گشود . پا به دژبانی ز بند ...... صبحفردا نیز باید بندم از این شهر بار
بایدم بیرون شد از از این شهر و یکجا دست شست..... از همه چیز جهان چونان که از یار و دیار
وه چه تاریخیترین شب می گذارد عمر من ..... تا که طوفانی ترین یادی بماند یادگار
تیره طوفانی که گر بر کوهساران بگذرد ....... باز نگذارد به جز خاکستری از کوهسار
در پناه شب امید اخرین دیدار هست ........ پایدار ای صبح و ما را در پناه شب گذار
ای سحر امشب خدا را پرده از رخ وا مگیر ....... وا مگیر این اخرین امیدم از دیدار یار
کوکب صبحی گرفتم سازگار و سر به زیر ...... چون کنم با کوکب بختی چنین ناسازگار
سر فکندم پیش و رفتم رو به سوی سرنوشت ........ ورد اهم دمبدم ای روزگار ای روزگار ))
کم کم ان عشق مجازم چون جنین شد بار دل ...... روح . از ان یک چند چون ابستنانم در ویار
تا که عشقی اسمانی زاد از ان دل چون مسیح ..... کز دم روحالقدس می داشتندش بار دار
تاج عشق اری به خاکستر نشینان می دهند ..... هر گدای عشق را حافظ نخواند شهریار
سولماز خیلی با دقت تایپ کردم . اگه اشتباه تایپی داره . خب تو ببخش
الاهی بمیرم واسه این شهریار چی کشیده
سولماز کاملشو فرستادم به امیلت . همشو اینجا ثبت نکرد

این دیدگاه در تاریخ ۱۳۸۸/۰۹/۲۸ توسط soli67 ویرایش شده است

نقل قول  
masaudI3
Member
اين شهريار خودمونه
نقل قول  
dobran
Member
ارزش خوندن دارند
خدا رحمتش کنه...
نقل قول  
mrttaghavi
Member
عالی زیبا دلنشین
نقل قول  
samira miss
Member
خدا رحمتت کنه استاد
نقل قول  
دزيره
Member
واقعا عالي بايد اعتراف كنم يكي از بهترين سايت هاي موجود در اينترنت رو داريد
نقل قول  
hanaa
Member
مرسي عالي بود
نقل قول  
ahadm
Pro Member
شبی که من مکیدم قند از ان لب به اشکی بود شکر خند از ان لب
کنون جانم به لب از پیک پرسم که یک پیغام خالی چند از لب
نقل قول  
ALI 007
Member
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟؟
نقل قول  
moinforoutan
Member
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه میکشم
باعقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که سوخته از آب و آتشم
نقل قول  
hdlhk
Member
بابا خيلي باحاليد
نقل قول  
جواد68
Member
سلام از مديريت سايت تشكر مي كنم سايت خوبي داريد
نقل قول  
ahadm
Pro Member
شهریاری غزل شایسته من باشد و بس
غیر من را کس در این کشور نشاید شهریاری
نقل قول  
ahadm
Pro Member
شهریاری غزل شایسته من باشد و بس
غیر من را کس در این کشور نشاید رستگاری
نقل قول  
ahadm
Pro Member
سلام به كتابناك عزيز
دلم جواب بلي ميدهد صلاي تو را صلا بزن كه به جان مي خرم بلاي تو را
به زلف گو كه كه ازل تا ابد كشاكش توست نه ابتداي تو ديدم نه انتهاي تو را
كشم جفاي تو تا عمر باشدم هر چند وفا نمي كند اين عمرها وفاي تو را
بجاست كز غم دل رنجه باشم و دلتنگ مگر نه در دل من تنگ كرده جاي تو را
تو از دريچه دل مي روي و مي ايي ولي كس نمي شنود صداي پاي تو را
خوشا طلاق تن و دلكشا تلاقي روح كه داده با دل من وعده لقاي تو را
هواي سير گل و ساز بلبلم دادي كه بنگرم به گل و سر منك ثناي تو را
به جبر گر همه عالم رضاي من طلبند من اختيار كنم ز ان ميان رضاي تو را
بر استان خود اين دلشكستگان در ياب كه استين بفشاندند ما سواي تو را
دل شكسته من گفت شهريارا بس كه من به خانه خود يافتم خداي تورا
نقل قول  
bahooneh
Pro Member
توي نت هم هست نگران نباش سولي جون پيدا مي شه...
نقل قول  
soli67
Publisher
چیکار کنم...منم داشتم یه روزی ......ولی قراره باز بخرم! منم ترکیشو دارم!!!!
نقل قول  
bahooneh
Pro Member
اين نامرديه ها...
نقل قول  
ahadm
Pro Member
سولی یه چیزی بگم دلت بسوزه من دیوان کامل شهریارو دارم .
نقل قول  
Reza
مدیر کل VIP
خواهش ميكنم سولماز جان! خوشحالم به دردت خورد
نقل قول  
soli67
Publisher
ممنون رضا محشره...خیلی دنبالش بودم!
اول صبحی حالم اومد سر جاش چن تا شعر خوندم
این شهریار یه چیز دیگه ست
اگه بدونی دل یه طفل رو چقدر شاد کردی
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You