با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.

شيدايي ها

نویسنده:
اشعار شهریار به زبان فارسی برگرفته از کتاب کلیات محمد حسین بهجت تبریزی

حق تکثیر: تهران: نگاه ۱۳۹۰

» کتابناکهای مرتبط:
رساله هزلیات مولانا
دیوان کمال الدین مسعود خجندی
گلستان سعدی

نسخه ها
4.6 / 5
با 731 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 80
۱۳۸۸/۰۴/۱۰


پاسخنگارش دیدگاه
persianking
Pro Member
آهان پس من از الان بهت تبریک میگم دوست خوبم. تولدت مبارک
نقل قول  
soli67
Publisher
نه امروز نیس دو روز دیگه س ... 30 آذر ولی این سیستم از 2 روز پیش می نویسه امروز
نقل قول  
persianking
Pro Member
احد چرا داره تبریک میگه؟ ای بابا! مگه تولدت بود؟؟؟ پس چرا توی پروفایل من (قسمت زادروز دوستان) چیزی نیومده؟
نقل قول  
soli67
Publisher
نمیدونم مهبد ... از برنامه نویسی فک کنم ... رضا گفت به حمید میگه ولی مث اینکه نگفته!!!
بعضی لینکا اینجوری شدن ...
نقل قول  
قاصدك
Publisher
این انجمن چه شه ؟؟؟
چرا هی لینکش خراب میشه ...
نقل قول  
soli67
Publisher
هااااااااا ضمنا من دیوان فارسیشو داشتم ... 5 جلدی بود!!! دادم یکی بخونه دیه پس نداد فک کن

نقل قول  
soli67
Publisher
خوندم عزیزم ....
ولی نمیدونستم اینو خودش به فارسی گفته .... ولی ترکیش باحالتره!!
نقل قول  
ahadm
Pro Member
سلام سولماز . کاملش اومد به امیلت . این ناقص بود . ترجمه یعنی چی عزیزم ؟ استاد شهریار خودش سروده . پیشنهاد میکنم 18 هزار تومان کنار بزاری و دیوان کامل شهریار رو بخری . پر از غزلها . مثنوی ها و یه بخش ویژه به عنوان مکتب شهریار داره . تو همین بخش یه شعری داره به عنوان زفاف شاعر که در شب اذدواج ثریا سروده . نشون میده که شهریار چگونه از یک عشق مجاز به عشق عرفانی دست می یابه . الان میفرستم به امیلت .
نقل قول  
soli67
Publisher
مرسی احد جان .... خیلی خوب بود !!
من ویرایشش کردم ... بین مصرعها فاصله گذاشتم که قاطی نشه
راسی از کیه این ترجمه ؟!!
نقل قول  
ahadm
Pro Member
سلام سولماز . خیلی ساده بگم : تولدت مبارک . می خاستم ترکی بگم ترسیدم ناراحت بشی
اینم هدیه من (( اخرین خاطره بهجت اباد ))
بهجت اباد است و شب نیمه است و من چشم انتظار .... انتظاری اخرین کز اخرین دیدار یار
قدرتی پا در میان اورده پر خوف و خطر ...... سرنوشت مبهمی ما هر دو را در انتظار
گر بیاید بهر تودیع و وداع اخریست ..... ورنه بگذشته است کار از کار بخت نابکار
اشکریزانندو با من خدا حافظ کنان ...... بهجت اباد و لب استخر و این زیر چنار
هیکلی در جنب و جوشم روی پایی بند نه ..... اهنم گو اب گشت و زیبقی شد بی قرار
توده های ظلمت شب . روی هم انباشته ..... سوزن سرما سرو صورت گزد چون نیش خار
هیکل نحس درختان سد راه هر امید ..... کاجها گویی عبوسانندو برج زهر مار
روح شبگردم جهان در می نوردد کو کجا .... راه بیرون جستن از این خیره غار تنگ و تار
التماس چشم و گشم . از زمین و اسمان ..... یک شبح یا یک صدایی از ان گلعزار
گوش با اصواتم امیزد . به سان ضبط صوت چشمم در اشباحم اویزد بسان گوشوار
یک دو بار از ره سیاهی امد و بگذشت و رفت ..... غیر نوامیدی نبودش با دل امیدوار
اتشی در خرمن هستی من افتاده ود ...... تا برارد روزگار از روزگار من دمار
اهتزاز یرگها و نوای ساز دل ..... از عزاداران عشق و سوگواران بهار
من چو غواصی که نا گه رفته در کام نهنگ ...... یا کسی کو خو زده نا گه به ابی بی گدار
صبح دیروزم گشود . پا به دژبانی ز بند ...... صبحفردا نیز باید بندم از این شهر بار
بایدم بیرون شد از از این شهر و یکجا دست شست..... از همه چیز جهان چونان که از یار و دیار
وه چه تاریخیترین شب می گذارد عمر من ..... تا که طوفانی ترین یادی بماند یادگار
تیره طوفانی که گر بر کوهساران بگذرد ....... باز نگذارد به جز خاکستری از کوهسار
در پناه شب امید اخرین دیدار هست ........ پایدار ای صبح و ما را در پناه شب گذار
ای سحر امشب خدا را پرده از رخ وا مگیر ....... وا مگیر این اخرین امیدم از دیدار یار
کوکب صبحی گرفتم سازگار و سر به زیر ...... چون کنم با کوکب بختی چنین ناسازگار
سر فکندم پیش و رفتم رو به سوی سرنوشت ........ ورد اهم دمبدم ای روزگار ای روزگار ))
کم کم ان عشق مجازم چون جنین شد بار دل ...... روح . از ان یک چند چون ابستنانم در ویار
تا که عشقی اسمانی زاد از ان دل چون مسیح ..... کز دم روحالقدس می داشتندش بار دار
تاج عشق اری به خاکستر نشینان می دهند ..... هر گدای عشق را حافظ نخواند شهریار
سولماز خیلی با دقت تایپ کردم . اگه اشتباه تایپی داره . خب تو ببخش
الاهی بمیرم واسه این شهریار چی کشیده
سولماز کاملشو فرستادم به امیلت . همشو اینجا ثبت نکرد

این دیدگاه در تاریخ ۱۳۸۸/۰۹/۲۸ توسط soli67 ویرایش شده است

نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You