Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

سهم من (بخش اول)

نویسنده:
این کتاب به دلیل حجم بالا به دو بخش تقسیم شده که میتوانید بخش دوم را نیز از همین سایت دریافت کنید
"سهم من" سرگذشت تراژیک زنی است که سهمش از زندگی، قربانی شدن در مسلخ باورهای سنتی نسل اول (والدین)، پرداخت هزینة خواسته ها و ایده آل های روشنفکری و مدرن نسل دوم (شوهرش) و بالاخره سوختن و ساختن با تعصبات نسل سوم (فرزندان خود) بوده است. در این میان، هرچند پرداخت هزینه برای فعالیت سیاسی و روشنفکری از حیث اهداف مترقی که دارد، قابل قیاس با پرداخت هزینه برای باورهای سنتی و تعصبات خانوادگی نیست، اما بهرحال در این رمان سرگذشت زنی بازگو می شود که به قول خودش " انگار هرگز وجود نداشته، حقی نداشته، برای خودش زندگی نکرده و حق انتخاب و تصمیم گیری نداشته و ... ".
نویسنده سعی دارد با به تصویر کشیدن زندگی این زن(معصومه) نشان دهد که در عین حال که سنت با نگاه خاص خود به نظام خانواده مشکلاتی را بر یک دختر یا زن تحمیل می کند، مدرنیسم نیز در قالب جریان روشنفکری و حتی با هدف حل این مشکلات، خود یکسری مسائل و مشکلات دیگری را در نظام و الگوی خانواده و زناشویی به ارمغان می آورد. تحت فضای سنتی حاکم، معصومه حق ندارد عشق معصومانه و پاک خود را نسبت به پسری که دوستش دارد(سعید) نشان دهد و در نهایت هم به او نمی رسد. در حالی که برادرش(احمد) براحتی می تواند حتی با یک زن بدکاره ارتباط نامشروع داشته باشد، بدون اینکه مورد نکوهش و سرزنش پدر و مادر و برادر بزرگش قرار گیرد. تحت همین شرایط این برادران معصومه هستند که تعیین می کنند او چه وقت و با چه کسی ازدواج کند و بنابراین جایگاهی برای علاقه و عشق به عنوان یکی از الزامات اساسی در یک ازدواج، قائل نیستند. این فضای سنتی حاکم در خانواده به همان قدر که به دختر ضعف و تسلیم پذیری را تجویز می کند، به پسر خانواده اجازة قلدری و حتی قیمومیت خواهر را می دهد.

حق تکثیر :
ت‍ه‍ران‌ : نشر روزب‍ه‍ان‌ ‏‫‏‏، ۱۳۸۸.

» کتابناکهای مرتبط:
یادداشت های بدون تاریخ
شهربازی
امشب با عشق تو می میرم (بخش دوم)

نسخه ها
4.5 / 5
با 469 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 24
۱۳۸۸/۰۲/۱۶


پاسخنگارش دیدگاه
فاطمه71
Member
من تازه دارم میخونمش بعد از مدتها یک رمان ایرانی خوب پیدا کردم
نقل قول  
میکرولب
Publisher
این رمان رو 4 سال پیش خونده بودم...داستان دختریه به نام معصوم-ه که بالجبار به عقد پسری در میاد که اونم راضی به ازدواج نبوده ولی بابا ننش فشار میارن بهش...خلاصه معصوم میره خونه حمید ولی با بی میلی و بی تفاوتی اون روبرو میشه دست به خود کشی نا موفق میزنه و بعد از اون با زندگی واقعی همسرش آشنا میشه ... تعدادی جوون وابسته به سازمان ضد حکومتی در حال مبارزه هستند که در خانه های تیمی فعالیت میکنند و آشنایی معصوم با یکی از دخترای سازمان به نام شهرزاد و بقیه براش حوادث تازه ای رقم میزنه ... دیالوگها به برسی ایدولوژی افراد سازمان میپردازه و معصوم همچنان در فضای نا آشنای دورو برش... دو تا بچه داره و همش با فرار و گریزها و کابوسهای گرفتاری همسرش سپری میشه ... مانند یک پرنده قفس شده.. و در نهایت معصوم که داستان رو با عشق به پسری به نام سعید شروع کرده بود در پایان داستان دوباره به هم می خورند و ... جمله واپسین"وای .. چه زمستان سختی در پیش است"
کتاب سهم من 525 صفحه است.. خوبه که نسخه چاپی رو بگیرید و بخونید
نقل قول  
noir
Member
همیشه از کارای پروانه تعجب می کردم. اصلا فکر آبروی آقاجونش نبود. توی خیابون بلند حرف می زد. به ویترین مغازه ها نگاه می کرد. گاهی هم می ایستاد و یه چیزایی رو یه من نشون می داد. هرچی می گفتم زشته بیا بریم، محل نمی ذاشت. حتی یه بار منو از اون طرف خیابون صدا کرد. اون هم به اسم کوچیک. نزدیک بود از خجالت آب بشم برم تو زمین. خدا رحم کرد هیچکدوم از داداشام اون اطراف نبودند و گرنه خدا می دونه چی می شد.

ما وقتی از قم اومدیم، آقاجون اجازه داد که من به مدرسه برم. حتی وقتی گفتم تو مدرسه های تهرون هیچکس چادر سر نمی کنه، و منو مسخره می کنن بهم اجازه داد روسری سر کنم به شرطی که مواظب باشم خراب نشم و آبروش رو نریزم.
من نمی فهمیدم خراب شدن چه جوریه و یه دختر چطور می تونه مثل یه غذای مونده خراب بشه ولی می دونستم حتی بدون چادر و حجاب درست چیکار کنم که آبروی آقاجون نریزه. قربون عمو عباس برم! خودم شنیدم که به آقاجون می گفت:

داداش! دختر باید ذاتش خوب باشه. به حجاب مجاب نیست. اگه بد باشه زیر چادر هم هزار کار می کنه که آبرو برا باباش نمونه.

سهم من ، پرینوش صنیعی
نقل قول  
Mansour1324
Member
کتاب خوبیه و اگر ما نتونیم این فرهنگ مردسالاری را در جامعه مون تغییر بدیم تا ابد الدهر در جهل مرکب باقی خواهیم ماند و مقصرش خودمان هستیم یعنی از ماست که بر ماست
نقل قول  
یه داستان به شدت زنانه که موضوعش خواننده رو همراه میکنه ولی به نظرم میشد بهتر نوشته بشه.
نقل قول  
TanDsS
Member
کتاب خوبی بود.
ولی این همه فدا کاری هم لازم نبود به نظر من!!!
متاسفم برای فرهنگ غیر منطقی حاکم بر افکار و رفتار مردم!!!
نقل قول  
anahitaeslami
Member
ارزش خوندن داره،پایانش فقط آدمو اذییت میکنه،به نظرم میشه گفت کتاب خوبیه.
ولی من دوسش دارم.
ممنونم مرسی
نقل قول  
dele khaki
Member
اخرش خوب تموم نمیشه....یعنی زود جمعش میکنه...در صورتی که میشد خیلی بهتر تموم بشه....
نقل قول  
happygirl
Member
خیلی مزخرفه جاهای سیاسی کتاب که ضد حال بود من نمیدونم چجوری جایزه پوکاچو ایتالیا برده احتمالا بخاطر توجه و پرداختن به حقوق زنان بوده اما عمرا دیگه خانوما تا دنیا دنیاس به اقایون باج بدن سر کاریه نخونیدش اون سعید چه ضایع بود با یه چاقو خوردن زود وا داد اخر داستان و بگو باچه رویی برگشت من موندم
نقل قول  
nazi
Member
jelde avalesh k khoob boode,mamnoonam
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You