Hiweb

قوای جنسی پانصد گراز را دارم

نویسنده:
این کتاب شامل چهل و شیش تا دوتابیتی ه که سرگردونن بین وقاحت و لطافت. شاعرشون (سبحان گنجی) از اسفند هزار و سیصد و شصت و چهار تا حالا هی داره دنیا میاد.
نمونه از کتاب
شناسنامه ی من برگ ازدواج ندارد
درخت کاج به پروانه احتیاج ندارد
(غزل نمی کنم این بیت خوب را که بدانی
اگر بمیرم درد غزل علاج ندارد)

بعضی وقتا می ارزه آدم واسه کشف ساده ی خوندن یه شعر وقت بذاره که خب این از اون وقتاس.

» کتابناکهای مرتبط:
سنگ و شبنم
شعرانه
دلنوشته های من

نسخه ها
PDF
حجم: 167 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 50
3.2 / 5
با 539 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 281
۱۳۸۷/۰۹/۱۹


پاسخنگارش دیدگاه
wolfking
Member
دوستان نباید به شاعر جماعت ایراد گرفت
چون هرچی سروده باشه حاجتی داشته
یکی محتاج به همدردیه یکی محتاج به شنیده شدن یکی محتاج به شناخته شدن یکی هم معتاد به زیبایی یکی هم مدح میخونه پول میگیره
پس
به شاعر گیر ندید
نقل قول  
wolfking
Member
نقل قول:
Molla nasredin
Member
۱۳۹۱/۰۴/۲۱ - ۰۴:۱۸
...شبی در گوشه عزلت سر در جیب مراقبت فرو برده بودمی و ذکر همی گفتمی؛ مریدی اذن دخول! خواستی، رخصت دادم، چون در آستان در ظاهر گشتی بس ملولش بودی، تسبیح را چرخی دادم دور انگشت سبابه و به طعن گفتم " نمیری از خوشی جوون!" مرید زانو بزدی و دست ما بر چشم نهادی و ناله ها بکردی، سبب پرسیدم گفت: جوانم و غول شهوت در من رخنه کردی بی آنکه نظر بر ناموس کسی باشدم، گفتمش پس باز گو که چرا با این مراقبت که تو داری اینک به دام افتادی!
ماجری باز گفت: که کتابی از نویسنده ای "ریش دار" دیدم؛ گفتم باشد که بر دانش بیفزاید و مفرح ذات گردد، به سکه ای خریدم و در کنج حجره به خواندنش جد و جهدی نمودم، چند سطری نخواندمی که دلم سرد شد و بسی احساس نیاز به همخوابی و ... کردم ...

سخن که بدینجا رسید با دست به پیشانی کوفتیم و گریبان چاک کردیم و مرید را را گفتیم: تو را کتاب سبحان گنجی به چه کار آید که زر تلف می کنی؟

مرید دانست که ما را از غیب مطلع کردند که نویسنده کتاب کیست؛ از کرامت ما چشم گشاد کرد و نعره ای بزد و در دم جان بداد، فی الحال موزه بپوشیدمی و به مستراح رفتمی و در کار سبحان منحرف تفکرها نمودمی.

سنه تسع و ثلاثین اربعمائة


دوستیست مارا بسی طناز و جانماز دوست طوری که روزی قبل از هر وعده نماز جانماز خود و اغیار شستی و روی کتاب شعر سبحان نامی چلاندی و خدا زین کار او خوشنود مباد


نقل قول:
تسبیح و انگشتر با سیگاروای قوای جنسی 500 گرازززززززززز خدا به دور.چقدر وحشتناک
تسبیح و ریش و انگشتر: تریپ خسته و مرامی بودن
سیگار: چون ته قرمزه پس احتمالا مصرف طرف بالاست چون نیکوتین سیگارای ته قرمز بیشتره. شبیه مارلبرو هس پس جناب یا تفریحی میکشن یا حسابی اهل خرج کردن باسه خودشون هستن
اما اگه اشتباه دیده باشم و تیر باشه دقیقا برعکس

500 منظور زیاد
گراز هم چون کله شق هس و حیوانیتش خیلی بالاست منظور واقع شده

فونت کتاب هم تلاش برای تفاوت دادن و به وجود آوردن این حی هست که شاعر پریشان حالانه نوشته
همین فونت با کند کردن سرعت خوندن و تحلیل مخاطب رو زده میکنه
نقل قول  
jahan594
Member
نقل قول:

از تعدادمثبت ها که کاملامشخصه نظرات جنابعالی کاملا مورد پذیرش همه اعضای کتابناکه بقیه مذخرف ببخشید مزخرف میگن....شما خودشو ناراحت نکن
نقل قول  
تسبیح و انگشتر با سیگاروای قوای جنسی 500 گرازززززززززز خدا به دور.چقدر وحشتناک
به خدا عقل سالم هم خوب چیزیه والا.منم با آقای ملا نصر الدی موافقم.به نظرم بهتر با یه دکتر مشورت کنه فکر کنم بیشتر از نظر فکری مشکل دارن
نقل قول  
sobhan
Official
اِنَّ الحسین ... وردِ زبان شد ؛ نیامدی
حتی یزید نافله خوان شد ؛ نیامدی
دیگر برای آمدن ت چند تا دروغ ؟
صحرای کربلا اُبُدان شد ؛ نیامدی

***

هوای شرجیِ ظهرِ جنوب در تنِ توست
تِمِ جزیره و نخل و غروب در تنِ توست
فرو برو به خلیج همیشگیِّ دلم
دروغگو ! نکند باز چوب در تنِ توست

***

چقدر مرگ فدای تبِ تو می کردم
اسیر اگر دلِ لامصّبِ تو می کردم
امان نمی دهد اصلا مگس ؛ وگرنه هزار
هزار قند نثارِ لبِ تو می کردم

***

دوباره قیچیِ مرگ ارّه شد رفیق بیا
دوباره گرگِ شرف برّه شد رفیق بیا
نه اینکه قافیه تنگ است ؛ راست می گویم
دلم برای تو یک ذرّه شد رفیق ؛ بیا

***
از کارهای این مجموعه
نقل قول  
...شبی در گوشه عزلت سر در جیب مراقبت فرو برده بودمی و ذکر همی گفتمی؛ مریدی اذن دخول! خواستی، رخصت دادم، چون در آستان در ظاهر گشتی بس ملولش بودی، تسبیح را چرخی دادم دور انگشت سبابه و به طعن گفتم " نمیری از خوشی جوون!" مرید زانو بزدی و دست ما بر چشم نهادی و ناله ها بکردی، سبب پرسیدم گفت: جوانم و غول شهوت در من رخنه کردی بی آنکه نظر بر ناموس کسی باشدم، گفتمش پس باز گو که چرا با این مراقبت که تو داری اینک به دام افتادی!
ماجری باز گفت: که کتابی از نویسنده ای "ریش دار" دیدم؛ گفتم باشد که بر دانش بیفزاید و مفرح ذات گردد، به سکه ای خریدم و در کنج حجره به خواندنش جد و جهدی نمودم، چند سطری نخواندمی که دلم سرد شد و بسی احساس نیاز به همخوابی و ... کردم ...

سخن که بدینجا رسید با دست به پیشانی کوفتیم و گریبان چاک کردیم و مرید را را گفتیم: تو را کتاب سبحان گنجی به چه کار آید که زر تلف می کنی؟

مرید دانست که ما را از غیب مطلع کردند که نویسنده کتاب کیست؛ از کرامت ما چشم گشاد کرد و نعره ای بزد و در دم جان بداد، فی الحال موزه بپوشیدمی و به مستراح رفتمی و در کار سبحان منحرف تفکرها نمودمی.

سنه تسع و ثلاثین اربعمائة
نقل قول  
machal در تاریخ 17/03/1391 کامنت گذاشته اوس سبحان امروز اومده تازه غلط املایی می گیره، اوسا برو پیش یک... چی چی میگن سکسولوژیست! خودتو درمون کن، ماشاالله جوونی قوای جنسی 400، 500 تا خوک هم که داری، توکل به خدا، برو دکتر.
نقل قول  
sobhan
Official
نقل قول:
بجا اینکه نظر منو پاک کنین این کتاب مذخرف که پره از لغات زشته پاک کنین این اقا تربیت سرش نمیشهههههههههههههههههههههههه

شما حتی نمی دونین " مزخرف " به این شکل نوشته می شه. واقعا فکر می کنین نظر تون واسه اهل کتاب چقدر اهمیت داره؟ متوجه هستین که ؟ اهل کتاب. کتاب. ضمن اینکه به جرأت عرض می کنم که حداقل از منظر بداعت ، در سال های اخیر کمتر اشعار موزونی در سطح اشعار این مجموعه کار شده 
نقل قول  
machal
Member
بجا اینکه نظر منو پاک کنین این کتاب مذخرف که پره از لغات زشته پاک کنین این اقا تربیت سرش نمیشهههههههههههههههههههههههه
نقل قول  
machal
Member
خیلی خوبه خوش فونتشم گذاشته
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You