Hiweb

نسخه ها
PDF
حجم: 246 کیلوبایت
تعداد صفحات: 24
MP3
نسخه صوتی کتاب مسولیت شیعه بودن  توسط baranbahari2001
آواتار baranbahari2001
3.8 / 5
با 346 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 68
۱۳۸۷/۰۳/۱۲


پاسخنگارش دیدگاه
aftabmoon
Member
منصور باید بدونی که شهید مطهری درباره فردوسی همچین حرفی نزده.احمد شاملو درآمریکا به فردوسی بزرگ توهین کرده برای آگاهی بیشتر پیشنهاد می کنم ازسایت بنیاد نیشابور بازدید کنید.مطهری هیچ وقت به هم کیشانش توهین نکرده.شریعتی هم که گفته روحانیتو قبول نداشته منظورش این بوده که روحانیت بدون اندیشه باز وسنتی رو قبول نداشته.
نقل قول  
mansour1980
Member
مرتضی مطهری درباره فردوسی ،شاعر بزرگ ایرانی که زبان پارسی را زنده کرده است میگوید : " فردوسي مردي زيانكار بود. زنده‌ كردن‌ لغات‌ فارسي‌ باستاني‌، برگشت‌ از تعاليم‌ قرآن‌ است‌. اینهمه‌ سر و صدا برای‌ عظمت‌ فردوسی‌، و جشنواره‌ و هزاره‌ و ساختن‌ مقبره‌، و دعوت‌ خارجیان‌ از تمام‌ کشورها برای‌ احیاءِ شاهنامه‌، و تجلیل‌ و تکریم‌ از این‌ مرد خاسر زیان‌ بردۀ تهیدست‌ برای‌ چیست‌؟! برای‌ آنست‌ که‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ که‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سی‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دینارهای‌ سلطان‌ محمود غزنوی‌ به‌ باد داده‌ و
شاهنامۀ افسانه‌ای‌ را گرد آورده‌ است‌."
از كتاب نورملكوت قرآن - تاليف آيت الله مطهري/ جلد چهارم

این شخص (مطهری) وقتی این توهین ها را به بزرگ مردی چون فردوسی پاک نهاد می کند نباید از آن توقعی بیشتر داشت که چرا به دکتر شریعتی لقب کافر و ملحد داداه است
نقل قول  
persianking
Publisher
من زمانی که به بحث بازگشتم توهینی به کسی نکردم و دیدگاه هایم را بیان نمودم. بروید از آنهایی بپرسید که با الفاظی چون «مغلطه كار» و «متوهم» و... از بازگشتم استقبال کردند؛ و از قدیم هم گفته اند که جواب های هوی است. پاسخ زبان درازی های برخی از افراد را ندهی، وهم برشان می دارد و گمان می کنند خبری است!
در ضمن از اولش هم گفتمانی در کار نبود و همان «رو کم کنی» واژه مناسب تری برای توصیف این بحث هاست.
نقل قول  
Marccello
Member
بدون هیچ شک و تردیدی این گفتمان - اگر لفظ گفتمان صحیح باشد ، که می دانم صحیح نیست - لوث شده ، تبدیل شده به رو کم کنی ، خلاصش این گفتمان به ... رفت ، حالا چه کسانی به ... دادند ، مدخل دیگری ست .
ادامه ی این گفتمان به پرده دری بیشتر منجر می شود .

ی ، ی ، یه
خُ ، خُ ، خرده
جُ ، جُ ، جلو
تر
بی ، بی
یا
مَ ، مَ
من
دَ ، دَ ، دَ ، در
ی ، یه ، یک
قَ ، قَدَ ، میت
مرده ام...................
نقل قول  
persianking
Publisher
نقل قول:
بي ترديد نيز از نظر فكري حالم از شما بهم ميخورد كه در پي توجيه گذشته تاريخي ايران هستيد.بهتر است كه تا حد امكان بيطرفانه قضاوت كنيد تا در نگاه ما سمبل سلطنت طلبان ابله نباشيد واينگونه همفكرانتان را در ديد ما كپك زده نشان ندهيد.همين جوري هم امثال شما در ايران به هيچ هم نمي ارزند.

گویا ابله و کپک زده واژه های مورد علاقه تان است. کافر همه را به کیش خود پندارد؟! اتفاقا من هم از خواندن دیدگاه های ایران ستیزانه امثال شما که بی غیرتی و وطن فروشی افتخارتان است استفراغم می گیرد. خودتان را عددی فرض نکنید، چون ما هر چه باشیم مثل شما وطن فروشی افتخارمان نیست. این امثال شما هستید که وجودتان برای ایران امروز و فردا ارزش و مقداری ندارد.
(اینها فقط پاسخی به رفتار توهین آمیز و لمپن وار خودتان بود)
نقل قول  
persianking
Publisher
نخیر. گویا شما دچار ...گیجه شده اید که وجود گرایشی بنام مارکسیسم اسلامی را اساسا منکر می شوی. من نگفتم ماهیت مارکسیسم مذهبی است، اما مارکسیست های ما نه در آن دوره چندان اصالت فکری داشتند و نه در این دوره. به همین خاطر برخی از آنها که هنوز دل در گروی تعالیم مذهبی داشتند و در عین حال تمایلی هم به ایدئولوژی چپ، این شتر گاو پلنگ را اختراع کردند و خواستند جمع اضداد کنند. در مورد تحولات فکری جلال آل احمد هم عالم و آدم از گرایشات مذهبی او در اواخر عمر آگاهند، جز شما که نمی خواهید یا شاید هم به نفع تان نیست که این موضوع را بپذیرید. این هم لینک بیوگرافی جلال آل احمد در ویکی پدیا [شاید از نظر شما ویکی پدیا هم عامل نظام است؟!] :
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%8...%AD%D9%85%D8%AF
وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علی‌اکبر کنی‌پور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با خمینی داشت با وی آشنا شده بود و کتاب غرب زدگی مورد توجه سید روح‌الله خمینی قرار گرفته بود.

حقایق آشکار تاریخی را هم وارونه می کنید. دیگر چه بحثی می توان با امثال شما داشت؟؟؟؟
نقل قول  
persianking
Publisher
شاید در بزنگاه هایی از تاریخ یک سرزمین ، نیاز به این به سیم آخر زدن ها باشد .
دوست گرامی، عرصه تاریخ با چاله میدان متفاوت است. در بررسی پدیده های تاریخی نیازی به سیم آخر زدن و عربده کشی نیست.

بنده در دیدگاه های اخیر صراحتن نه یک بار بلکه دو بار به این موضوع اشاره کردم که پدیده ی انقلاب معلول تنها و فقط یک علت نیست
کدام صراحت؟! تنها چیزی که ما دیدیم این بود که همه چیز را به استبداد گذشته می چسبانید.

اگر این لودگی ست ، پس تشریف بیاورید میدان شهر ، آنجا دلقکان جمع اند ، ضرر نداره ، حداقل اش این که یه خرده می خندید .
نیازی به تشریف آوردن من به میدان شهر نیست. از تلویزیون انواع و اقسام لوده ها و دلقک ها را می توانم ببینم و مستفیذ شوم. اگر باور ندارید، هزینه اش فشردن یک دکمه است. مقصودم از لودگی، سخنان قبلی شما بود که با تمسخر مخاطب تان را به استهزا می گیرید.
نقل قول  
rockstone
Member
من نميدانم كه شما آيا ميدانيد كه چه ميكنيد ويا كلا ..گيجه گرفته ايد!من گفتم كه جلال مورد بهره برداري نظام موجود قرار گرفته است،شما به من لينكي را معرفي ميكنيد كه وابسته به همين نظام است؟ من هيچ گاه نگفته ام كه رضاخان بد مطلق و يا خوب مطلق بوده است.توصيه ميكنم كه نوشته ام را يك بار ديگر بخوانيد.اما اينكه ميگوييد كه همه آنها در اصول اسلامي بودند مثل اين است كه بگوييم كه ماركسيسم در بنيان،مذهبي است چرا كه اين دستگاه فكري نيز به يك روند تاريخي و يك دوره آخرالزماني اعتقاد دارد،بنابر اين اصلا ماركس مذهبي بوده است!و ميخواسته مسيحيت يا يهوديت را به گونه اي ديگر ترويج كند.ببين آقاي من، من يك ليبرالم بنابراين نه با حكومت رضاخاني سر سازگاري دارم ونه با نظام آخوندي و البه بي ترديد نيز از نظر فكري حالم از شما بهم ميخورد كه در پي توجيه گذشته تاريخي ايران هستيد.بهتر است كه تا حد امكان بيطرفانه قضاوت كنيد تا در نگاه ما سمبل سلطنت طلبان ابله نباشيد واينگونه همفكرانتان را در ديد ما كپك زده نشان ندهيد.همين جوري هم امثال شما در ايران به هيچ هم نمي ارزند.
نقل قول  
Marccello
Member
" آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آینه شکستن خطاست "

- این فرمایش شما کاملن درست می باشد ، اما با در نظر گرفتن یک شرط اساسی یعنی " سالم بودن آیینه " ، این آیینه ای که شما جلوی روی بنده گرفتید که از قبل شکسته ، تازه در اثر گذر زمان زنگار هم بسته ، جای چنین آیینه ای ته انباری ست نه لبه طاقچه .

"با سیاه و سفید نگریستن چه چیز را می خواهی ثابت کنی؟ "

- احترام به حقوق بشر و شرافت انسان ، که اشخاصی با تکیه بر چماق آن را نادیده گرفتند و می گیرند .

"بجای بررسی و تحلیل شرایط آن دوره به دنبال سفسطه بافی هستی و دائما بر یک موضوع خاص تأکید می کنی، "

- این موضوع خاص نیست ، موضوعی عام است ، موضوعی ست که به طور اخص در این دویست سال تاریخ این سرزمین نادیده گرفته شده است و نادیده گرفته می شود .
با "حربه ی" منصفانه سنجیدن شرایط تاریخی هم به سادگی می توان حکومت سی و اندی ساله ی فاتحان را توجیه کرد .

" بعد هم ادعا داری که مطلق گرا نیستی؟ "

- آنجایی که پای ابتدایی ترین حق انسان در میان است و به سادگی توسط چماق داران پایمال می شود ، بله مطلق گرا هستم .
شاید در بزنگاه هایی از تاریخ یک سرزمین ، نیاز به این به سیم آخر زدن ها باشد .

"عجب از این همه شهامت ! "

- باید هم از این همه شهامت تعجب کنید . طبیعی ست ، هر کس دیگر هم به جای شما بود تعجب می کرد .

"رفتارهای تو و دوستانت هم بیشتر در خور تمسخر است. پس دست از این لودگی ها بردار. "

- من هیچ دوستی در این فضای مجازی ندارم و تمایلی هم ندارم که داشته باشم.
بنده مسئول فرمایشات دیگران نیستم .

"پس دست از این لودگی ها بردار."

اگر این لودگی ست ، پس تشریف بیاورید میدان شهر ، آنجا دلقکان جمع اند ، ضرر نداره ، حداقل اش این که یه خرده می خندید .

"حرف من این است: تاریخ را نمی توان به شکل صلب و با اتکا به یک یا دو پدیده محدود بررسی کرد. اینکه بگوییم چون رضاشاه دیکتاتور بود، پس دیگر هر کاری کرده بد بوده است و خودش هم شایسته تف و لعنت، یا مثلا تنها علت انقلاب 57 دیکتاتوری محمدرضاشاه بود و هیچ عامل یا عوامل دیگری در آن دخالت نداشت، به بیراهه رفتن است. در تاریخ سفید و سیاه مطلق وجود ندارد. پدیده ای چون انقلاب هم مولود یک عامل نیست "

- بنده در دیدگاه های اخیر صراحتن نه یک بار بلکه دو بار به این موضوع اشاره کردم که پدیده ی انقلاب معلول تنها و فقط یک علت نیست .
حال خود قضاوت کنید ، چه کسی در مقام دادستان نشسته ؟ خب بدون هیچ شکی من !!
نقل قول  
persianking
Publisher
در مورد انقلاب به تفصیل سخن گفتم. بله! اگر انقلاب بعد از چند سال، یک دهه یا بیشتر به انحراف کشیده می شد، می توانستیم بگوییم ماهیت انقلاب درست بوده و نتیجه اش نامطلوب. ولی انقلابی که دقیقا از فردایش تیرباران و اعدام و شکنجه و... را آغاز کرد، هیچ حقانیتی ندارد. آن گروههایی هم که می گویید هر یک برای ورود به انقلاب انگیزه های خاص خود را داشتند، اما در دوره انقلاب جملگی بر سر هدف مشترک شان با اسلامیون همدست شدند. سفر معروف رهبران جبهه ملی به نوفل لوشاتو و نزدیکی بازرگان و طالقانی به خمینی و ابراز عبودیت توده ای ها و مجاهدین و... به انقلاب اسلامی و رأی آری به جمهوری اسلامی و... هم مصداق هایی از این همدستی بود.

دوست گرامی، من متأسفم که شما و جناب Marccello دائما سعی دارید مرا در جایگاه متهم قرار دهید و خودتان را در جایگاه قاضی (یا شاید هم دادستان) که مثلا من مدافع استبداد و دیکتاتوری ام، اما شما مدافعان آزادی و دموکراسی؟!!

حرف من این است: تاریخ را نمی توان به شکل صلب و با اتکا به یک یا دو پدیده محدود بررسی کرد. اینکه بگوییم چون رضاشاه دیکتاتور بود، پس دیگر هر کاری کرده بد بوده است و خودش هم شایسته تف و لعنت، یا مثلا تنها علت انقلاب 57 دیکتاتوری محمدرضاشاه بود و هیچ عامل یا عوامل دیگری در آن دخالت نداشت، به بیراهه رفتن است. در تاریخ سفید و سیاه مطلق وجود ندارد. پدیده ای چون انقلاب هم مولود یک عامل نیست. حال درصد هر یک از عوامل موثر در انقلاب چقدر بوده آن بحث دیگری است.

در مورد آل احمد هم باید اندیشه های او را به چند بخش تقسیم کرد. ایشان در یک دوره چپ شدند، در یک دوره ای میان چپ و اسلامیسم معلق ماندند، در یک دوره هم گرایش به دیدگاه های اسلامی پیدا کردند، تا جایی که حتی برخی از افراد، اندیشه های علی شریعتی را ملهم از اندیشه های جلال می دانند.
با شما موافقم که برداشت جلال آل احمد (و می توانم بگویم حتی علی شریعتی) متفاوت از برداشتی بود که مطهری از اسلام داشت. اما آنچه من خدمت به تفکر اسلام می نامم، تأثیری است که این افراد در شکل گیری اندیشه های دینی (باز هم بحث من یک گستره وسیع از ایدئولوژی اسلام سیاسی است تا مارکسیسم اسلامی و...) دوره پس از خود داشتند.

در واقع می توان گفت: جلال آل احمد نمونه یک روشنفکر است که از مکاتب غربی و شرقی ناامید شده، به مکتب اسلامی رو آورده است.
در این لینک هم پیرامون چگونگی تحول فکری جلال آل احمد مطالبی نوشته شده است (البته قسمت های زایدش را خودتان حذف کنید!):
http://www.khabaronline.ir/news-16713.aspx
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You