Hiweb-->

قرآن کریم

قرآن کتاب مقدس مسلمانان است و با القابی چون «کریم» و «مجید» خوانده می‌شود. برای مسلمانان، این کتاب بازآفرینی زمینیِ مفاهیم اصلی آسمانیست که ابدی و ازلی‌اند. قرآن خود را با عنوان «لوح حفاظت‌شده» خوانده است.
از میان ترجمه های متعدد، روان ترین و واضح ترین ترجمه را مرحوم طاهره صفارزاده انجام داده است.

» کتابناکهای مرتبط:
پرتوی از قرآن (جلد 6 - 1)
تفسیر شریف لاهیجی - جلد 1 و 2
دانش استخاره (جلد سوم)

نسخه ها
PDF
حجم: 3 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 417
WEB
نرم افزار قرآن كريم به سه زبان فارسی, عربي و انگليسی
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 14  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 15  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 16  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 17  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 18  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم جزء 1  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 2  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 3  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 4  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 5  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 6  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 19  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 7  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 8  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 9  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 10  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم _ جزء 11  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - 12  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 13  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 20  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 21  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 22  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 23  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 24  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 25  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 26  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 27  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 28  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 29  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب قرآن کریم - جزء 30  توسط sootehdel
4.6 / 5
با 579 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 758
۱۳۸۷/۰۲/۲۴


پاسخنگارش دیدگاه
Amin4ty
Member
قرآن که مهین کلام خوانند آن را

گه گاه نه بر دوام خوانند آن را

بر گرد پیاله آیتی هست مقیم

کاندر همه جا مدام خوانند آن را


(خیام نیشابوری)

نقل قول  
fmansouri
Member
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک
نقل قول  
mt1397
Member
شراب اُنس چیست؟
گویم: وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ


مرا رواست که دعوی کنم به صدق ارادت
که هیچ در همه عالم به دوست برنگزیدم
بنال مطرب مجلس بگوی گفته سعدی
شراب انس بیاور که من نه مرد نبیدم
....

عجایب نقش‌ها بینی خلاف رومی و چینی
اگر با دوست بنشینی ز دنیا و آخرت غافل
نقل قول  
yarfadak
Member
نقل قول از maryamyavari:



.
ربّ لا تذرنی فردا..........
.
.
خدایا من را تنها نگذار.............................. آمین


الهی آمین
نقل قول  
delepor
Member
(به ساحت قرآن)

 
نه سواد عربی...

نه صناعات و فنون ادبی...

آیه هایش باری

                     نه "مفسر"، که "مسافر" میخواست

درک این نامه دیرینه فقط

                             اندکی درد معاصر میخواست...
نقل قول  
maryamyavari
Member

.
[b]امّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء .................

.
کیست که دعای مضطر را هنگامی که او را می خواند اجابت می کند و ...؟
.
.
پروردگارا ! مهربانا!
.
.
آیا من آن مضطر پریشان دل نیستم؟
.
و آیا تو خدای اجابت کننده ی پریشان حالان نیستی؟
.
آیا من گروگان بلای خویشتن نیستم ؟
.
و آیا تو پروردگار بخشنده ی من نیستی؟
.
.
آیا من گناهکار نیستم؟ و آیا تو خدای گناهکاران نیستی؟
.
.
آیا من دلتنگ نیستم؟ و آیا تو دلگشا و بهترین دوست من نیستی؟
.
.
الهی منزهی تو ......
.
اما به خلوت های دو نفره مان سوگند،
.
گاهی به بهانه های کوچکم رحم کن که شاید دور از عقل باشد اما برای تو بسیار آسان است.......
.
الهی سوگند می دهم تو را
.
که بهانه های کوچک تمام پریشان دلان را اجابت کن... آمین
[/b]
نقل قول  
maryamyavari
Member



.
ربّ لا تذرنی فردا..........
.
.
خدایا من را تنها نگذار.............................. آمین
نقل قول  
maryamyavari
Member

بـه کســــــی ندارم الــفت ، ز جــــهانیان مگـــــــر تـــــو

.
اگــــرم تو هـم بـــرانی ، ســـر بی کســــــــی ســــلامت


.
.
نقل قول  
host
Member
نقل قول از maryamyavari:

.
.
انا انزلــــناه فــــــــــی لیلـــــة القدر

.
رابطـــه ی انسان و تقدیر و اندازه هایی که خداوند براش رقم میزنه ، مثل رابطه ی قد انسان و اندازه گیری های خیاطه.....

.

شما اگه سراغ خیاطی بری و بگی لباس رو براتون چند متر بلند تر از قدتون ببره هیچ وقت این کار رو نمی کنه ، چون اون موقع بیم اون هست که با گردن زمین بخوری.......

.
در نتیجه انسانی که سهم بیشتری از عطای خدا می خواد باید قد خودش رو افزایش بده.

.

امشب شب قدره ، شبی که خداوند به انسان اجازه داده که یک شبه قد بکشه، تا فرصتی باشه که سهم بیشتری از عطا و اندازه گیری های خدای متعال حاصل بکنه...

.
پس اندازه گیری های خداوند، تغییر نمی کنه، چون همیشه سنتش این بوده که طبق اندازه ی بندش براش مقرر بکنه. اما اگر سهم بیشتری می خوای، تو قدت رو بلند کن تا خیاط ازل لباس بلندتری برات ببره.....


.
التماس دعای زیاد از همگی..... برگرفته از تعلیمات استاد رنجبر

فوق العاده بود. بسیار ممنونم
نقل قول  
poursafayee
Member
نقل قول از LuNaCy:
طاعات و عبادات همه قبول حق باشه .

کنکوریارو تو این شب ها فراموش نکنید لطفا !

التماس دعا .



آی گفتی! یادش بخیر ! موقع امتحان بخصوص کنکور چقد زاهد و عابد می شدیم! انشاالله شما هم موفق باشید.
نقل قول  
LuNaCy
Member
طاعات و عبادات همه قبول حق باشه .

کنکوریارو تو این شب ها فراموش نکنید لطفا !

التماس دعا .



نقل قول  
maryamyavari
Member

.
.
انا انزلــــناه فــــــــــی لیلـــــة القدر

.
رابطـــه ی انسان و تقدیر و اندازه هایی که خداوند براش رقم میزنه ، مثل رابطه ی قد انسان و اندازه گیری های خیاطه.....

.

شما اگه سراغ خیاطی بری و بگی لباس رو براتون چند متر بلند تر از قدتون ببره هیچ وقت این کار رو نمی کنه ، چون اون موقع بیم اون هست که با گردن زمین بخوری.......

.
در نتیجه انسانی که سهم بیشتری از عطای خدا می خواد باید قد خودش رو افزایش بده.

.

امشب شب قدره ، شبی که خداوند به انسان اجازه داده که یک شبه قد بکشه، تا فرصتی باشه که سهم بیشتری از عطا و اندازه گیری های خدای متعال حاصل بکنه...

.
پس اندازه گیری های خداوند، تغییر نمی کنه، چون همیشه سنتش این بوده که طبق اندازه ی بندش براش مقرر بکنه. اما اگر سهم بیشتری می خوای، تو قدت رو بلند کن تا خیاط ازل لباس بلندتری برات ببره.....



.
التماس دعای زیاد از همگی..... برگرفته از تعلیمات استاد رنجبر
نقل قول  
مری بلا
Member
ماه عبادت است و من با لب روزه دار از این
قول و غزل نوشتنم، بیم گناه کردن است...

****
طاعات و عبادات همه ی دوستان قبول حق انشاالله...

نقل قول  
deldar1418
Member
آنچه را نمیدانی نگو
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از alshtar:

در کشف الاسرار آمده است:
فرق میان تفسیر و تاویل آنست که تفسیر علم نزول و شان و قصه آیت است و تاویل حمل آیت است بر معنی که احتمال کند.


فکر نمی کنم همیشه اینطور باشه. قدیمی ترین تفسیر، از طبری هست که اسم کاملش "جامع البیان عن تأویل آی القرآن" هست ولی همه میدونیم که طبری تفسیر نوشت و اهل تاویل نبود. احتمالا بعد از ابن عربی این رویکرد مد نظر قرار گرفت. حتی جالبه که ابن تیمیه صوفیه رو مووله می خوند. بله در علم تفسیر امروز، بین تفسیر و تاویل فرق میگذارن.

نقل قول از alshtar:

از نظر "هر منوتیک" یا علم تفسیر متن، اثر ادبی آنست که اجازه درک و برداشت بیننده (در مورد آثار تجسمی و نمایشی) و یا خواننده(در مورد آثار متنی مانند رمان و شعر و غیره) از اثر را بدهد ؛ یعنی لزومی ندارد که دریافت او منطبق بر مراد آقریننده باشد.


تا جایی که سواد منه اینه که هرمنوتیک دنبال فهم یک متد برای یافتن معانی متون هست و نه اینکه "لزومی ندارد که دریافت او منطبق بر مراد آفریننده باشد" که یک مقدار هم غیر معقول به نظر میرسه.


نقل قول از alshtar:

اصطلاح "تفسیر به رای" در علم تفسیر قرآن یک اصطلاح من درآوردی است و در هیج یک از کتب تفسیر معتبر و کهن تعریف نشده است.


از سایت حضرت آیت الله مکارم قرار میدم:

حدیث از رسول الله
«مَنْ قالَ فِى الْقُرآن بِرَاْیِهِ(2) فَلْیَتَبَوَّا مقْعَدَهُ مِنَ النّار»؛ (هرکس قرآنرا به راى خود تفسیرکند جایگاهى از آتش براى خود اخذ کند!)(3)

(2). در تفسیر قرطبى به نام «الجامع لاحکام القرآن» جلد 1، صفحه 32، به جاى لفظ «برأیه» کلمه «برأى» آمده است و در مجمع البیان، جلد 1، صفحه 9، به جاى آن، لفظ «بغیر علم» یعنى ظن و..
(3). جامع البیان، جلد 3، صفحه 32.


نقل قول از alshtar:

خداوند خود در سوره 3، آیه 7 می فرماید:

هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب واخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاویله وما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا وما یذکر الا اولو الالباب

یعنی این کناب شامل آیات متشابه است و آیات محکمات و.....

حتی در این آیه که به نظر می رسد مساله را برای مسلمانان حل کرده باشد نظر ها مختلف است زیرا بر حسب اینکه "وقف" کجا اتفاق بیفتد معنی آیه بکلی عوض می شود. یعنی خود این آیه هم جزو متشابها ت قرار می گیرد و مساله همچنان لا ینحل بافی می ماند.


اینکه نظرها مختلفه به این معنی نیست که از آیه برداشت های مختلف میشه کرد. زمخشری که شما هم بهش اشاره فرمودین وقف رو بعد الله قرار میده و "واو" رو استیناف میدونه و نه عطف! دلایل مطمئنی هم آورده. من نمیدونم میتونم از یوتیوب لینکی قرار بدم یا نه ولی یکی از قوی ترین تفسیرها درباره این آیه اینی هست که میزارم. خیلی معقول و مستدل صحبت کرده

https://www.youtube.com/watch?v=O864y0dx3wQ


نقل قول از alshtar:
بعلاوه هیچ جای قرآن راسخون تعریف نشده.


در قرآن که نه ولی در نهج البلاغه چنین چیزی داریم:

إعلم أن الراسخین فى العلم هم الذین أغناهم عن إقتحام السُدَد المضروبة دونَ الغیوب، الاقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب، فمدح الله تعالى اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علماً، و سَمّى ترکَهم التعمّق فیما لم یکلّفهم البحث عن کُنهِه رُسوخا.ً
بدان که انسان هاى راسخ در علم کسانى هستند که اقرار به همه غیب هاى پوشیده، آنان را از تجاوز از سدها و حدودى که میان آنان و حقایق غیبى زده شده بى نیاز ساخته است، پس خداوند تعالى آنان را به جهت اعتراف به نادانى خود از وصول به آنچه احاطه علمى ندارند مدح فرموده و چشم پوشیدن و رها ساختن تعمق در آنچه را که خداوند آنان را به بحث از حقیقت آنان تکلیف نفرموده است رسوخ نامیده است.

خطبه 90

نقل قول  
alshtar
Member

با اجازه دوستان این هیچ مدان چند کلمه راجع به بحث تفسیر به عرض می رسانم.
"میدانی" در کتاب خود " السامی فی الاسامی" ، تفسیر و تاویل را چنین معنی می کند:
تاویل= آنچه معنی با وی بگردد: یعنی آنچه معنی را عوض کند.
تفسیر=آنچه معنی را آشکار کند.
در کشف الاسرار آمده است:
فرق میان تفسیر و تاویل آنست که تفسیر علم نزول و شان و قصه آیت است و تاویل حمل آیت است بر معنی که احتمال کند.البته میبدی برای تفسیر بهتر بود "علم لغت" را هم اضافه می کرد. لازم به ذکر است که زمخشری تفسیر معروف خود-کشاف- را بر اساس همین علم لغت نوشته و برای کشف و استخراج معنی آیات شاهد های زیادی از آثار شعرای عرب و ضرب المثلها و محاورات روز مره عرب آن روزگار آورده است

از نظر "هر منوتیک" یا علم تفسیر متن، اثر ادبی آنست که اجازه درک و برداشت بیننده (در مورد آثار تجسمی و نمایشی) و یا خواننده(در مورد آثار متنی مانند رمان و شعر و غیره) از اثر را بدهد ؛ یعنی لزومی ندارد که دریافت او منطبق بر مراد آقریننده باشد. درست به همین علت است که ما ایرانیان شعر حافظ را می پسندیم زیرا هر یک از ما دریافت خودمان را از آن داریم که ای بسا با مراد حافظ فاصله دارد و زیبایی و جذابیت شعر او در همین است. اما غزالی که به قرآن به عنوان کلام خدا نگاه می کند و نه یک اثر ادبی ، نیم این برداشت را قبول دارد و نیم دیگر را رد می کند .او در احیا در بحث "سماع" می گوید:
حمل کلام خدای -تعالی- جز بر آنچه خدای خواسته است روا نباشد؛ و حمل قول شاعر بر غیر مراد او رواست: احیا علم الدین-ج 2- ص 649

از طرفی ابو بکر عتیق نیشابوری صاحب "تفسیرالتفاسیر" یا تفسیر سورآبادی معتقد است که مفسر قرآن باید علم چهارده چیز بداند: تفسیر،تاویل،معنی،تنزیل، وحی، کلام، قول، کتاب، فرقان، قرآن، سوره، آیت،کلمه ، و حرف.

اصطلاح "تفسیر به رای" در علم تفسیر قرآن یک اصطلاح من درآوردی است و در هیج یک از کتب تفسیر معتبر و کهن تعریف نشده است.
برای روشن شدن معنی تفسیر و تاویل مثالی می آوریم:
فرض کنید شما در یک موزه هستید و می خواهید یک نقاشی را ببینید منتها قسمتی از آن نقاشی را پرده ای پوشانده است. کسی می آید و پرده را کنار می زند و شرحی از قصه و چگونگی آفرینش آن اثر توسط هنرمندش و ترکیب رنگها و عناصر تابلو به شما می دهد به طوریکه موضوغ برای شما روشن می شود ، هر جند به خاطر هنری بودن آن می توانید دریافت خود را هم داشته باشید.
این چیزی معادل تقسیر است.

حال نقاشی دیگری در کنار همین نقاشیست که کاملا پوشیده شده و چون شما در خواست کمک می کنید شخص یاری دهنده عمدا و یا از روی نا توانی می گوید: "پرده کنار نمی رود" و شما را به اتاقی دیگر می برد و نقاشی دیگری را به شما نشان می دهد و می گوید: " این همان نقاشیست بی پرده" ولی چنین نیست و این نقاشی دیگریست.

خداوند خود در سوره 3، آیه 7 می فرماید:

هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب واخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاویله وما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا وما یذکر الا اولو الالباب

یعنی این کناب شامل آیات متشابه است و آیات محکمات و.....

حتی در این آیه که به نظر می رسد مساله را برای مسلمانان حل کرده باشد نظر ها مختلف است زیرا بر حسب اینکه "وقف" کجا اتفاق بیفتد معنی آیه بکلی عوض می شود. یعنی خود این آیه هم جزو متشابها ت قرار می گیرد و مساله همچنان لا ینحل بافی می ماند. بعلاوه هیچ جای قرآن راسخون تعریف نشده.
نقل قول  
نقل قول از maryamyavari:


و العصر.....

.
انّ الانسان لفی خسر........

دوست عزیز سلام

ادامه این آیه را مینوشتید خیلی بهتر بود چرا که روشن کننده راه هستند که چگونه انسان از این خسران ابدی و جایگاه لغزنده سرفراز شود
نقل قول  
نقل قول از irani222:
1/2
قرآن و تفسیر به رأی

گفته میشود که قرآن را به رأی خود تفسیر نمودن خطا و حرام است. بهتر است که «تفسیر به رأی» را معنا کنیم.
در قرآن چندین آیه وجود دارد که مؤمنان را امر به تفکّر و تعقّل و تدبیر درباره ی آیات میکند. چنین امری مسلماً منجر به استنباط های شخصی از آیات میشود که چه بسا بدیع و بدعت باشند. سیر انفس نمودن در آیات قرآنی از امور واجب برای مؤمنان است که به برداشت های کاملا خصوصی میانجامد. آیا این تفسیر به رأی است؟
در غیر اینصورت منظور از تفسیر به رأی نمودن به عنوان یک خطا و گناه بزرگ و بلکه یک جرم چیست؟ آیا مکاشفه در اسرار و حقایق قرآنی جرم است و مسلمانان بایستی تا ابد همان تفاسیر کهن از چند مفسّر قرون اولیه ی اسلامی را به عنوان حقیقت نهائی بپذیرند و لذا قرآن را بعنوان «کتابِ خواندن» و تفکر نمودن تعطیل نمایند و فقط برای آوازه خوانی و استخاره و بوسیدن و امور اموات بکار برند؟ مسلما چنین نیست و امروزه بیش از هر زمانی مسلمانان نیازمند تفکر و مکاشفه و تحقیق در آیات قرآن هستند و تا معضله ی موسوم به «تفسیر به رأی» برطرف نشود، شهامت اندیشیدن در قرآن از بین رفته و قرآن تا ابد مهجور افتاده و مسلمانان هم بایستی «حقوق بشر» و علوم غربی را آئین خود سازند همانطور که ساخته اند زیرا تفسیر به رأی حرام است!


دوست عزیز سلام
لازمه توجه داشته باشید که اینکه گفته میشود تفسیر به رای نکنید به این معنی نیست که تا ابد به همان تفسرهای کهن اکتفا شود بلکه
مراد این است که لازمه دقت داشته باشیم نظرات وآراء خود را به قرآن تحمیل نکنیم و با توجه به اینکه خودمان احاطه کامل به قرآن ومراد حقیقی آیات قرآن نداریم از این هت لازمه که به راهنماهای اصلی و اصیل قرآن که همان البیت علیهم السلام هستند رجوع کنیم البته این باز به معنی اندیشه نکردن نیست بلکه باتوجه به روایات و درمسیر روایات صحیح گام برداریم تا از اشتباه مصون باشیم و اگر به اشتباه رفتیم چون راه را درست آمدیم معذور هستیم
نقل قول  
4070258477
Member
انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی
(رسول اکرم ص)
نقل قول  
Agahi90
Member

باسلام و احترام محضرتان
تشکر بابت مطالب زیبا
بازم بسیار قدرتمند ظاهر شدید
سایت بسیار زیبایی دارید..http://ketabnak.com
قالب سایت هم خیلی زیباست
افتخار ما آشنایی با شماست
امیدواریم روزی باشما همکاری کنیم
http://Agahi90.ir
رسانه آگهی90
باسپاس بیکران
نقل قول  
maryamyavari
Member


و العصر.....

.
انّ الانسان لفی خسر........
نقل قول  
روشنگر است

اما یار میخواهد تا آفتاب آن بتابد

یار بیا که بدجور گم شده ایم !!!!!
نقل قول  
irani222
Member
زندگی فرد بشری دو وجه دارد: آنچه بر او فرود می آید و آنچه که از او صادر می شود : واردات و صادرات وجود! و طالب خلقت جدید بایستی در قبال هر آنچه که بر او حادث می شود تسلیم و راضی و منفعل باشد و در امر فعل و اراده ی شخصی اش مطیع امر رسول و احکام دین خدا باشد. بدین ترتیب کل اراده اش را تسلیم اراده ی خدا می کند تا به دو دستان خدا آفریده شود و این صراط المستقیم آفرینش است.

از کتاب آفرینش عرفانی ص 9 بند 58
نقل قول  
maryamyavari
Member

امن یجیب المضــــــطر اذا دعا و یکشف السّــــــوء ؟


/

خدایا ..

نقل قول  
irani222
Member
انسان بعنوان خالق سرنوشت خود

حیات دنیوی بشر به مثابه ی خلقت جدید و دوباره ی انسان است که قرار است انسان به دست و اراده ی خودش یکبار دگر آنرا بیافریند و بدینگونه و دلیل است که انسان مسئول سرنوشت خویشتن می شود و از بابت آن مؤاخذه و اجر و جزاء می شود.
هر آنچه که تحت عنوان شرایط جبری و خدادادی در زندگی ما بدون اراده ی ما وجود دارند مواد اولیه ی این خلقت جدید محسوب میشوند: والدین, فامیل, شرایط اجتماعی و زیستی و تاریخی و موروثی, امکانات تربیتی, حوادث طبیعی و اجتماعی اعم از خوب و بد و... و نهایتا هیکل و احساس و حواس و اندیشه و اراده ی ما.
انسان حتی آدمهای زندگیش را میتواند مناسب اراده و آرمان خودش در نزد خود و برای خود بیافریند همچنین طبیعت محیط زیست خود را و جامعه و جهان خود را.
همه ی این مواد اولیه در کارگاه ذهن و روان و عواطف و اراده و نیز تلاشهای عملی قابل بازآفرینی هستند.
فی المثل یک آدم و یا شرایط واحدی برای من بهشتی و برای دیگری جهنمی میشود.
این حاصل خلقت دوباره است.
آدمی میتواند همه ی آدمهای زندگیش را برای خودش یا مبدل به دیوهای شکنجه گر روح خود نماید و یا مبدل به فرشتگان نوازنده ی روح خود سازد.
انسان میتواند به قدرت تفکر و ایمان به خدا و محبت به همنوعان در هر شرایطی یک جهان دوزخی یا برزخی یا بهشتی در دل خود بیافریند.
انسان با همین جهان از دنیا می رود و این توشه ی آخرت است و نتیجه ی خلقت دوباره اش به اراده ی خودش.

از کتاب دایره المعارف عرفانی جلد چهارم صفحه ی 255
نقل قول  
نقل قول از irani222:
209. کسی که کتاب وجود خود را می خواند باور می کند که این کتاب نویسنده ای دارد پس می رود دنبال نویسنده کتاب یعنی خدا . وقتی همه جا را گشت و نیافت خسته و مانده و مایوس بر می گردد به خانه وجود خودش و آنگاه ندائی می شنود که : نکند خود تو باشی آن نویسنده که ما را دنبال نخود سیاه می فرستاده ای . و می شنود که : درست است . ولی اگر همان اول خودم را به تو معرفی می کردم باور نمی کردی .
حالا مجبوری خودت را باور کنی که خود توئی خالق خود . و این سخت ترین و در عین حال سهل ترین باورهاست و جادوئی ترین باورها. و هر که این حقیقت را به یقین باور کرد سرنوشت خود را بهمراه جهانش تغییر می دهد و امام زمان خویش است .
.
.
.
213.انسان تا خدا را در خود باور نکند نخواهد دید . اگر خوب گوش دهی به ندایش در خویش بتدریج به تو نشانه هایی در بیرون می دهد که درست از آب در می آید . تا آنگاه که بناگاه رخ می نماید . این حرف خودش است در قرآن . او خیلی خوب است . خیلی زیباست و هر بار زیباتر و مهربانتر . او اصلاً از تو نمی خواهد خونت را برایش بریزی تو خودت چنین خواهی کرد مگر می توانی نکنی ای بی غیرت!

از کتاب سرگذشت روح من صفحه 35




حرف هایی از جنس چرند و پرند؛ هرچقدر هم سخن را بپیچانند، سخافت و مزخرف بودنش پوشیده نمی شود
نقل قول  
irani222
Member
209. کسی که کتاب وجود خود را می خواند باور می کند که این کتاب نویسنده ای دارد پس می رود دنبال نویسنده کتاب یعنی خدا . وقتی همه جا را گشت و نیافت خسته و مانده و مایوس بر می گردد به خانه وجود خودش و آنگاه ندائی می شنود که : نکند خود تو باشی آن نویسنده که ما را دنبال نخود سیاه می فرستاده ای . و می شنود که : درست است . ولی اگر همان اول خودم را به تو معرفی می کردم باور نمی کردی .
حالا مجبوری خودت را باور کنی که خود توئی خالق خود . و این سخت ترین و در عین حال سهل ترین باورهاست و جادوئی ترین باورها. و هر که این حقیقت را به یقین باور کرد سرنوشت خود را بهمراه جهانش تغییر می دهد و امام زمان خویش است .
.
.
.
213.انسان تا خدا را در خود باور نکند نخواهد دید . اگر خوب گوش دهی به ندایش در خویش بتدریج به تو نشانه هایی در بیرون می دهد که درست از آب در می آید . تا آنگاه که بناگاه رخ می نماید . این حرف خودش است در قرآن . او خیلی خوب است . خیلی زیباست و هر بار زیباتر و مهربانتر . او اصلاً از تو نمی خواهد خونت را برایش بریزی تو خودت چنین خواهی کرد مگر می توانی نکنی ای بی غیرت!

از کتاب سرگذشت روح من صفحه 35

کانال تلگرامی یگانگی:
https://telegram.me/yegaanegi
نقل قول  
maryamyavari
Member
[b]
.

وَ أَیُّوب إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنى مَسنىَ الضرُّ وَ أَنت أَرْحَمُ الرَّحمِینَ(83) فَاستَجَبْنَا لَهُ فَکَشفْنَا مَا بِهِ مِن ضرٍّ وَ ...........(84) انبیا
.

و ایوب را (به یاد آور) هنگامى که پروردگارش را خواند (و عرضه داشت ) پروردگارم، همانا به من آسیب و زیان رسیده و تو مهربان ترین مهربانانی . ما دعاى او را مستجاب کردیم ، و ناراحتیهائى را که داشت برطرف ساختیم ، و خاندانش را به او بازگرداندیم ، و همانندشان را بر آنها افزودیم ، تا رحمتى از سوى ما باشد ، و تذکرى براى عبادت کنندگان .

.
______
.
مگه آسیبی بیشتر از دور شدن از شما هست؟
.
.
شمایی که آب رفته رو به جویبار همه خسارت دیده ها برمی گردونی. خسارتی که از روح، یا از جسم دیدن . اما همیشه چشم به مهربانی شما دوختن.
.
خدایا،
.
قسمت می دیم به هرکس که مورد پسند شماست ، به هرکس که بیشتر از همه توی هر لحظه از تاریخ بیشتر مورد معـــــرض لبخــــند زیبای شماست ،
.
همین لحظه ، همین لحظه .....خسارت ، آسیب و رنج تمام خسارت دیده ها رو به رسم دیرین مهربانی خودت، به زیباترین شکل برای همه جبران کن. آمین[/b]
نقل قول  
irani222
Member
«در سوی توئیم ای خداوند *** ای هستی بخش مهرآوند»


عشق در همه ی ذرات و ملک و فلک و... جاری است اما اینها جدای از انسان نیستند و به خودی خود و بدون انسان نمیتوانند باشند. یعنی جهان بیرون، ظهور درون انسان کامل است. همانطور که عارفان گفته اند که "انسان خلاصه ی جهان است"
انسان تجلی ذاتِ یگانه است و جهان هم تجلی صفاتِ یگانه است. و آن صفات از ذات است که برمیخیزد و هستی دار میشود.

یس 12 : «وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» = «هر چیزی را در امام مبین ارزیابیش میکنیم»
ارزیابی یعنی: "ارزشدار شدن" و "وجودیابی" و "هستی مند شدن"
پس این آیه هم میگوید که جهان بدون انسان، بی معنی و بی ارزش است و انگار اصلا نیست.
نقل قول  
irani222
Member
«در سوی توئیم ای خداوند *** ای هستی بخش مهرآوند»

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا
قطعاً یگانه و ملائکش بر پیامبر وارد میشوند، ای مؤمنان بر او وارد شوید و تسلیم باشید تسلیم بودنی «الأحزاب/56»
(اینجا نیز از هیچ ترجمه ای در قرآنهای بازاری، این معنی فهم نمیشود.)

«خدایا اندر آ جان محمّد *** و هر که باشد از آن محمّد»
بر وجود پیامبر وارد شوید و "تسلیم" او باشید و از او پیروی کنید. که یگانه بر او وارد شده و در اوست پس در او یگانه را دیدار خواهید کرد و به وصلش میرسید.

همانطور که مولانا میگوید:
مسجدی کاو اندرون اولیاست *** سجده گاه جمله است آنجا خداست
در مسجد دل اولیاء باید سجده کرد و سر به خاک زد و "تسلیم" شد در برابر اراده ی اینان. و غیر از این شرک است.

سلاطین و اولیای زمان را دریابیم که "محمدواران" و "علی واران" زمانند. "امامان زنده"
همانطور که حضرت علی را "سلطانِ" عارفان مینامند.
بر آنها وارد شویم وگرنه اسیر زمان-مکان و گذشته و آینده ایم و در زندان دهر، مبتلای به نابودی میشویم و مشمول "خسران عصر" هستیم.
اصلا هدف از خلقتمان جز همین نیست که آن "گنج مخفی" را دیدار کنیم. و جز دیدار او، هر تلاشی عبث است. و هر علمی، جهلِ مرکب است.
مردم مردگانند که جز در وجود این اولیاء الهی زنده نخواهند شد.

شیخ بهایی:
علم نبوَد غیر علم عاشقی *** مابقی تلبیس ابلیس شقی
علم فقه و علم تفسیر و حدیث *** هست از تلبیس ابلیس خبیث
...
هر که نبوَد مبتلای ماهرو *** اسم او از لوح انسانی بشو
...
دل، که فارغ شد ز مهر آن نگار *** سنگ استنجای شیطانش شمار
این علوم و این خیالات و صور *** فضله ی شیطان بود بر آن حَجَر
نقل قول  
irani222
Member
در سوی توئیم ای خداوند *** ای هستی بخش مهرآوند

«یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ »

ای گروه جن و انس اگر می‌توانید که نفوذ کنید از کرانه های آسمانها و زمین،
پس نفوذ کنید،
نفوذ نمیکنید جز به سلطانی «الرحمن/33»
(این ترجمه بنده است.)

"نفوذ"؛ خروج از جایی، به آن سوی آنجا است. یعنی از جایی به فراسوی آن. از آسمانها و زمین به سلطان. از مکان-زمان به سلطان.
اگر میخواهیم که از قلمرو مکان-زمان خارج شویم، نمیتوانیم، مگر آنکه به وجود "سلطان" و "حجت" و "امامی" وارد شویم.
او دیگر نه در گذشته است و نه در آینده بلکه از زمان فرارفته و وارد عرصه ی "حال" شده است.
او در حال است و هرکه بر او وارد شود "اهل حال" میشود.
جز به یاری امامی که از این مکان-زمان خروج کرده است امکان رهایی از بند مکان-زمان و روزمرگی و بیهودگی را نداریم.
امامی که در زمان نیست بلکه بر زمان است : امامِ زمان

از هیچ ترجمه ای در قرآنهای بازاری، این معنی فهم نمیشود.
واقعا که قرآن احسنُ التفسیر است. نیاز به پرانتز و توضیح هم ندارد برای اهلش!
قرآن، کتابِ وجود است. اگر "خود" را بخوانیم، قرآن را خوانده ایم. و قرآنِ عربی را هم تصدیق میکنیم.
آنهایی که فهمِ قرآن را مشروط به مطالعه ی کتابهای تاریخی و فراگیری علوم مدرسه ای و حوزوی میدانند، شاید فراموش کرده اند که اولین کسی که قرآنِ وجودش را خواند، محمّدی بود که بیسواد بود!

مولانا هم این آیه را آورده در مثنوی که به تازگی دیدمش:
مشعرالجن سوره ی رحمان بخوان *** تستطیعوا تنفذوا را باز دان
...
هین که اسرافیل وقتند "اولیاء" *** مرده را زیشان حیاتست و نما
متن کامل در سایت گنجور
از عزیزانِ مولانائی خواهشمندم که این داستان را شرح مختصری کنند.
نقل قول  
host
Member
نقل قول از irani222:
1/2
قرآن و تفسیر به رأی

گفته میشود که قرآن را به رأی خود تفسیر نمودن خطا و حرام است. بهتر است که «تفسیر به رأی» را معنا کنیم.
در قرآن چندین آیه وجود دارد که مؤمنان را امر به تفکّر و تعقّل و تدبیر درباره ی آیات میکند. چنین امری مسلماً منجر به استنباط های شخصی از آیات میشود که چه بسا بدیع و بدعت باشند. سیر انفس نمودن در آیات قرآنی از امور واجب برای مؤمنان است که به برداشت های کاملا خصوصی میانجامد. آیا این تفسیر به رأی است؟
در غیر اینصورت منظور از تفسیر به رأی نمودن به عنوان یک خطا و گناه بزرگ و بلکه یک جرم چیست؟ آیا مکاشفه در اسرار و حقایق قرآنی جرم است و مسلمانان بایستی تا ابد همان تفاسیر کهن از چند مفسّر قرون اولیه ی اسلامی را به عنوان حقیقت نهائی بپذیرند و لذا قرآن را بعنوان «کتابِ خواندن» و تفکر نمودن تعطیل نمایند و فقط برای آوازه خوانی و استخاره و بوسیدن و امور اموات بکار برند؟ مسلما چنین نیست و امروزه بیش از هر زمانی مسلمانان نیازمند تفکر و مکاشفه و تحقیق در آیات قرآن هستند و تا معضله ی موسوم به «تفسیر به رأی» برطرف نشود، شهامت اندیشیدن در قرآن از بین رفته و قرآن تا ابد مهجور افتاده و مسلمانان هم بایستی «حقوق بشر» و علوم غربی را آئین خود سازند همانطور که ساخته اند زیرا تفسیر به رأی حرام است!


نگاه بسیار زیبا و جالبی بود در مورد تفسیر به رای. ممنون.
نقل قول  
shokran10
Member
چون ندارد جان تو قندیلها،
بهر بینش کرده ای تاویلها


مثنوی - دفتر سوم
نقل قول  
مادرم
Member
مولانا تفسیر به رای را به اجمال چنین معنی کرده:

هر تفسیری که از روی پلیدی درون و هوای نفسانی صورت گیرد،آن تفسیر به رای است.

کرده ای تأویل،حرف بِکر را
خویش را تأویل کن،نی ذکر را

بر هوا تأویل قرآن میکنی
پست و کژ شد از تو معنیِ سنی.
دفتر اول

مولانا برای تفسیر قرآن دو راه پیشنهاد کرده:
یکی تفسیر قرآن به قرآن و
دیگر استفاده از محضر پاکانی که از فرط ٱنس با قرآن به حقیقت آن راه یافته باشند.
البته این ٱنس،ٱنس لفظی و ظاهری نیست،بلکه روحی و اخلاقی است.
راه نخست از آنِ برگزیدگان است،
راه دوم به عموم طالبان قرآنی تعلق دارد.

قول حق را هم ،زحق تقیسر جو
هین مگو ژاژ از گمان ،ای سخت رو.
دفتر ششم

معنی قرآن ،زقرآن پرس و بس
وز کسی آتش زده ،اندر هوس

پیش قرآن گشت ،قربانی و پست
تا که عینِ روح او قرآن شده ست

روغنی کو شد فدای گُل به کل
خواه روغن بوی کُن،خواهی تو گُل.

دفتر پنجم


نقل قول  
مادرم
Member
نقل قول :
«این کتابی است که به واسطهٔ آن، مومنان هدایت میشوند و کفار هم گمراه شده و منافقان رسوا می گردند»

دان بدین قرآن ،بسی گمره شدند
زین رسن ،قومی درون چَه شدند

زین رَسن را،نیست جرمی ای عَنود
چون ز تو سودای سَر بالا نبود.

مولانا
نقل قول  
irani222
Member
2/2
تفکر در آیات قرآنی همان تفسیر به رأی میباشد و نه تنها امری حرام و جرم نیست که امری واجب است.
ولی آنچه که خطا و بلکه جرم میباشد تحمیل برداشت های خصوصی خویش از قرآن به دیگران است و این تفاسیر را به خدمت اراده ی به قدرت و سلطه گرفتن می باشد و فسخ نمودن دین خدا و تبدیل آیات و احکام.
به یاد داشته باشیم که فقه و عرفان اسلامی تماماٌ مدیون تفسیر به رأی متفکرینی چون شیخ مفید، شیخ بهائی، مولای رومی، عین القضاة همدانی و امثالهم می باشد. آری آنچه که حرام و بلکه شیطانی می باشد اینست که بیائیم یک مقصد پلیدی را بواسطه ی تفسیر قرآن لباس دین بپوشانیم از همان نوعی که در صدر اسلام بواسطه ی دستگاه اموی صورت گرفت و هنوز ادامه دارد.
بی تردید یک محک راستین و خدشه ناپذیر برای درستی یک تفسیر همواره وجود داشته است و ٱن اینکه هر تفسیر و برداشتی از قرآن که منجر به مخدوش کردن امری واجب و حلال کردن امری حرام شود برداشتی شیطانی است.
اگر بگوییم تفسیر به رأی حرام است به آن معناست که تفسیر به عقل حرام است و همه ی برداشت های ما از قرآن که منجر به حلال کردن دروغگویی و ربا و زنا و شرابخواری و قمار و مال مردم خواری و ستم و اکراه در دین شود تفسیری ناحق است. وعلاوه بر این خود خداوند همه را آزاد گذاشته تا هر برداشتی از قرآن بنمایند و می فرماید «این کتابی است که بواسطه ی آن مؤمنان هدایت میشوند و کفار هم گمراه شده و منافقان رسوا می گردند» و این حاصل تفاسیر گوناگونی است که از قرآن نصیب انواع مردمان می شود.
هر تفسیری که موجب عمل حرامی گردد باطل است چه به رأی باشد و چه به حدیث و تاریخ.

دایرة المعارف عرفانی- جلد دوم- صفحه 231
نقل قول  
irani222
Member
1/2
قرآن و تفسیر به رأی

گفته میشود که قرآن را به رأی خود تفسیر نمودن خطا و حرام است. بهتر است که «تفسیر به رأی» را معنا کنیم.
در قرآن چندین آیه وجود دارد که مؤمنان را امر به تفکّر و تعقّل و تدبیر درباره ی آیات میکند. چنین امری مسلماً منجر به استنباط های شخصی از آیات میشود که چه بسا بدیع و بدعت باشند. سیر انفس نمودن در آیات قرآنی از امور واجب برای مؤمنان است که به برداشت های کاملا خصوصی میانجامد. آیا این تفسیر به رأی است؟
در غیر اینصورت منظور از تفسیر به رأی نمودن به عنوان یک خطا و گناه بزرگ و بلکه یک جرم چیست؟ آیا مکاشفه در اسرار و حقایق قرآنی جرم است و مسلمانان بایستی تا ابد همان تفاسیر کهن از چند مفسّر قرون اولیه ی اسلامی را به عنوان حقیقت نهائی بپذیرند و لذا قرآن را بعنوان «کتابِ خواندن» و تفکر نمودن تعطیل نمایند و فقط برای آوازه خوانی و استخاره و بوسیدن و امور اموات بکار برند؟ مسلما چنین نیست و امروزه بیش از هر زمانی مسلمانان نیازمند تفکر و مکاشفه و تحقیق در آیات قرآن هستند و تا معضله ی موسوم به «تفسیر به رأی» برطرف نشود، شهامت اندیشیدن در قرآن از بین رفته و قرآن تا ابد مهجور افتاده و مسلمانان هم بایستی «حقوق بشر» و علوم غربی را آئین خود سازند همانطور که ساخته اند زیرا تفسیر به رأی حرام است!
نقل قول  
بسم الله الرحمن الرحیم
وکل شی أحصیناه فی امام مبین
نقل قول  
irani222
Member

از پروردگار پرسیدم:«چرا مرا آفریدی؟»
پاسخ گفت: برای اینکه همین سوال را بکنی.


کتاب "مصاحبه ای با آدم ها"
نقل قول  
maryamyavari
Member
مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم b] سوره بقره آیه 152
_________
.
.
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری؟ /........../ خود آید آنکه یاد نیاری ز نام ما
.

نقل قول  
maryamyavari
Member
[b]وَ أَنْ لَیْـــسَ لِلْإِنْســــانِ إِلَّا ما سَــــعى‏
.

وَ أَنَّ سَعْــــیَهُ سَــــــوْفَ یُـــــرى‏

____________
.
.
(برای ) انســــان چیزی به جز آنچه می کوشـــد نیست
.
و همانا او ( حاصل) کوشـش خود را به زودی می بینـــــد
![/b]
.
سوره نجم آیات 39 و 40
نقل قول  
host
Member
قران چه کتاب غریبی شده....

فقط ادعا میکنیم کتاب اولمونه.

هیچ نمیخونمش و هیچم بهش عمل نمیکنم؛ بعد توقعم دارم اوضاعم تغییر کنه.!!!!!

تغییرات اول باید از خودمون شروع بشه و بعد روی جامعه هم تاثیرش میذاره.

نقل قول  
maryamyavari
Member
سیاست برادران یوسف این بود که اون رو به فریب بازی با خودشون همراه کردند.
.
مثل سیاست الان.... استقلال پرسپولیس.... دغدغه های افراطی دامن زدن به دلمشغولی های الکی میلیون ها جوان .
.
اگر برادرای یوسف به هر فریب دیگه ای یوسف رو می بردند حتما براش سوال میشد که بهتره با اونا نرم....! زیادی سرگرم بازیا نشیم. فقط همین.
نقل قول  
irani222
Member
أَینَمَا تَکُونُوا یدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیدَةٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ یقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا یکَادُونَ یفْقَهُونَ حَدِیثًا «78 النساء »
... و اگر به آنها نیکی برسد، می‌گویند: «این، از ناحیه خداست.»و اگر بدی برسد، می‌گویند: «این، از ناحیه توست.» بگو: «همه اینها از ناحیه خداست.» پس چرا این گروه حاضر نیستند سخنی را درک کنند؟

مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَأَرْسَلْنَاکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَکَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا«79النساء»
آنچه از نیکیها به تو می‌رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدی به تو می‌رسد، از سوی خود توست...


اینست یگانگی!
نقل قول  
irani222
Member
به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در خودشان به آنها نشان می‌دهیم تا برای آنان تبیین گردد که او حق است؛ آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شهید است؟ «فصلت/53»
...نشانه‌هایی است برای مردمی که عقل دارند و می‌اندیشند! «البقرة/164»
همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یاد می‌کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند؛ (و می‌گویند: ) بار الها اینها را بیهوده نیافریده‌ای. منزهی تو. ما را از عذاب آتش، نگاه دار. «آل عمران/191»
و...
اسلام، دین نماز بخوان و روزه بگیر تا به بهشت بروی نیست. عده ای نماز پرست و روزه پرست و بهشت پرست شده اند به جای خداپرست. عباداتی که بدون معرفت انجام گیرند با عباداتی که با معرفت انجام شود مساوی است؟؟
بگو: «آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکر می‌شوند!» «الزمر/9»

سوره الماعون:
پس وای بر نمازگزارانی که«4»
از نماز خود غافلند،«5»
همان کسانی که ریا می‌کنند«6»

اسلام دین فهمیدن است. دین عربی پرستی نیست. اسلام دینی که در آن هرآنچه "نفهمیدنی تر" باشد مقدس تر است،نیست.
"اصالتِ جهل و نفهمی"، مذهب آنانیست که از دین، فهمی وارونه دارند.
اسلام دین تسبیح چرخاندن سهوی و ورد خواندن و فوت کردن و پختن آیات قرآن برای شفای مریضان نیست.
اسلام دین تفکر است. قرآن کتابیست برای خواندن و اندیشیدن نه برای متبرک کردن پولهای عیدی و وسیله ای برای برنده شدن در قرعه کشی بانک و...
این جهل و خرافات چه مقدس شده است برای مذهبیان ضد مذهب!
اسلام دین خود شناسی است.
.
نقل قول  
maryamyavari
Member
(فتلقی ادم من ربه کلمات فتاب علیه)
_
پس آدم از پروردگارش کلماتی را آموخت و به سوی او توبه کرد
.
تلقی معنی فراتر از آموختن داره
.
خدا کلماتی رو در زبان آدم گذاشت تا دعایش پذیرفته شود.
__
خدایا در زبان ما هم بگذار
.
طریقه ی خواستنی رو که موجب پذیرش دعای ما میشه
.
به ما هم حرف هایی را بیاموز که شنیدنش را از زبان ما بیشتر می پسندی!
نقل قول  
irani222
Member
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیلَةُ الْقَدْرِ«2»
و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟

فلسفه ی شب قدر
نقل قول  
maryamyavari
Member
ولا تحملنا مالا طاقة لنا به
و ما را به تحمل باری که بیش از توان ماست نگمار!
__________________
خداوندا
.
امشب تقدیر را برای من چگونه می خواهی؟
.
خبر دارم بارش هر خیری از جانب رحمت تو، لازمه اش شایستگی پذیرش آن از جانب من است.
.
خبر دارم کاسه ی من برای جمع کردن باران مهربانی تو هم تنگ و کوچک است و هم آلوده. خبر دارم که کاسه ام را زیر و رو گرفته ام
.
اما با تمام این ها ای خوش سابقه ترین یاور من!
.
مرا نا امید از پستی های خودم نکن.
.
پروردگارا مقدمات خیر، شکوه و زیبایی را در درون پدرو مادرم، دوستانم و من فراهم آر!
.
و دلی انعطاف پذیر به سمت مهربانی، دوستی و صبر به ما عطار کن
________
می دانم که قرار نیست دنیا خالی از سختی ها باشد
.
پس حتما سختی هایی در تقدیر من خواهی نوشت !!!!!
.
اما با وجود این ای خوش سابقه ترین یاور من
.
مرا به تحمل باری که بیش از توان من است نگمار
.
که زانوهایم را از سنگینی اش به لرزه دراورده و قلبم را سست کند. که من بسیار ضعیف و ناتوانم.
__--

التماس دعا
نقل قول  
maryamyavari
Member

امام حسن غلامی داشت که از باغ ایشان محافظت میکرد.... چند وقتی بود که به حرفای ایشان گوش نمیداد. یه روز ایشان هرچه در باغ رو زدند غلام نیومد براشون در رو باز کنه
.
با بی میلی تمام بالاخره اومد درو بازکرد. امام گفت چه شد که انقدر ما رو معطل گذاشتی؟ غلام گفت: حوصله نداشتم و فهمیدم شما منو تنبیه نمی کنی. من هم تا می شد طولش دادم.
.
امام نخلستانی رو به اون بخشید و گفت: تو دیگه آزادی و غلام من نیستی.
.
بعد گفتند: خدایا هزاران بار شکرت که کسی از من نمی ترسه و حساب نمی بره.
_______
غلام گفت: حاضر بودم تمام وجودم رو فدا کنم اما باز هم ایشان منو به اربابی بپذیرند. . اما ایشان غلامو با ملایمت هرچه تمام تر از حلقه خارج کردند.
.
___________ من از آن روز که در بند توام آزادم![/b]
نقل قول  
maryamyavari
Member
مومن یعنی کسی که از کارهایی که برای اون سودی نداره اجتناب می کنه. و محدودیت های بی فایده رو می پذیره.
____
این کار از عهده ی کسی به جز شجاعان ساختست؟
.
کسی که مدام به خودش نهیب بزنه درست باش و نترس. ریا نکن. از قضاوت مردم نترس. جسمت حفاظ کافی داشته باشه از بی میلی مردم نترس.. به دیگران کمک کن از فقر نترس. چون ترس کار شیطانه.
.
______-
تسلیم تلخه؟. به هیچ وجه. فقط دل و جرات می خواد!
.
و من یتّق الله یجعل له مخرجا....
.
و یرزقه من حیث لا یحتسب!!!!!!!!!!!
نقل قول  
maryamyavari
Member
تسلیم به معنی پذیرش محدودیت هاست
.
و خدا فقط چیزهایی رو برای انسان محدود کرده که به درد اون نمی خورند. و گرنه کسی که هستی رو در اختیار انسان قرار داده آیا بی دلیل اونو از چیزی منع میکنه؟
.
" بگو چه کسی زینت های پاکیزه ی دنیا را برای شما حرام کرده است؟"
.
برای لقمه محدودیتی هست. برای زبان محدودیتی هست. برای چشم محدودیتی هست...
.
پس تسلیم شدن مساوی با پذیرش محدودیت های بی فایده و این به معنی عبودیت و ایمانه. پس تمام منفعت یک مومن به خودش می رسه.

نقل قول  
host
Member
آیه 108 سوره انعام:

و آنهایى را که جز خدا میخوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ایشان را از آنچه انجام می‏دادند آگاه خواهد ساخت (۱۰۸)

http://www.porseshkadeh.com/Question/14271
http://www.parsquran.com/data/show.php?user=far&;lang=far&sura=6&ayat=108
http://tadabbor.org/?page=tadabbor&;SOID=6&AYID=108&TPIV=T2
نقل قول  
irani222
Member
امیر المؤمنین(ع) مى‏فرماید: من علم خداوند و... زبان گویاى خداوند... هستم.( التوحید، شیخ صدوق)
: «أنَا الکِتابُ النّاطِقُ» من کتاب ناطقم .(بحارالانوار، علامه مجلسى)
: «أَنَا کَلامُ اللَّهِ النّاطِقِ» (بحارالانوار، علامه مجلسى)

وَقَالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا «سوره الْفُرْقَان30»
و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را فروگذاشتند».

علی واران چه مهجورند امروز...
نقل قول  
سوها 1354
Member
هر چه قدر می توانید قرآن بخوانید حتما از فضایل و کرامات آن در زندگی و سرای آخرت بهره مند خواهید شد .
نقل قول  
irani222
Member
اصول جمع اصل به معنای "ریشه" است.
فروع جمع فرع به معنای "شاخه" است.
درخت دین، ریشه هایی دارد(اصول)، و شاخه ها و میوه هایی (فروع).
و اصول دین دو جنبه دارد :1- اصول عملی .2- اصول اعتقادی.

1.اصول عملی و اخلاقی دین همان هایی هستند که هر انسانی به طور فطری و ذاتی آنها را دوست دارد. یعنی هیچکس دروغ و ریا و دزدی و هرزگی و آشفتگی و نژادپرستی و کثیفی و بزدلی و... را قلبا دوست ندارد؛ اما صداقت و پاکدامنی و شجاعت و امنیت و سخاوت و صبر و وفا و محبت و استقلال و صلح و ادب و... را از ته دل دوست دارند.

2.اصول اعتقادی عبارتند از : عدل، توحید، معاد، نبوت و امامت.
فقط وقتی میتوانیم بگوییم که به اصول دین ایمان داریم، که به اینها قلبا باور داشته باشیم و "ببینیم"(شهادت دهیم)، نه اینکه فقط شعارش را بدهیم و فقط بر زبانمان باشد.

3.نماز، زکات، حجاب، ... اینها میوه های طبیعی حاصل از رعایت اخلاق فطری هستند که از کسی که به اصول فطری خودش عمل کرده بروز میکند آنهم با شوق و علاقه و با انتخاب خودش، نه به زور و اکراه.
اگر ریشه های درخت دینمان سالم باشد، این درخت، خود به خود میوه میدهد؛ یعنی فروع دین محصول رعایت اصول دین است.

آیا میتوان از درختی که خشک است انتظار میوه داشت؟ آیا میتوانیم از راهِ "به زور چسباندن میوه" به درختی خشک، ادعا کنیم که صاحب درختی سالم هستیم؟
لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ : هیچ اکراهی در دین نیست (بقره 256)
پس مرحله ی اول دینداری عمل به اصول عملی دین است؛ و بعد از آن به ایمان و باور قلبی اصول اعتقادی میرسیم ؛ و نهایتا با اشتیاق و علاقه به انجام فروع دین میپردازیم.
آیا میتوانیم این مراحل را از آخر به اول طی کنیم؟!!!!
فریب میوه های درختی که ریشه ندارد را نخورید که میوه هایی پلاستیکی هستند وظاهری؛ و این یعنی نفاق.
به امید آنکه "باغ جامعه" سرسبز باشد و این نیازمند آن است که تک تک افراد این جامعه به سمت احیای خود قدم بردارند.
درخت زندگیتان ریشه اش محکم و میوه اش فراوان باد.

باغبان خود باشید.
نقل قول  
irani222
Member
سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یصِفُونَ«159»
إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ«160»
خدا از آنچه وصفش میکنند منزه است به جز بندگان مخلص خدا. الصافات 159و160
چرا فقط وصف بندگان مخلص خدا حق است؟
چون مخلصان همان خالصانند که از هر جه غیر خدا پاک شده اند حتی از خود!,پس کلام و زبانشان ,کلام و زبان خداست و با او یکی هستند.
پس آیا خدا از توصیفی که خودش میکند هم میتواند منزه باشد؟
نقل قول  
irani222
Member
ظلم متضاد عدل است ,و عدل به تعریف امام علی (ع) یعنی قرار دادن هر چیز سر جای خودش.
پس برای ظالم نبودن نیاز به "جاشناسی" داریم تا بدانیم که هر چیزی را کجا باید قرار دهیم.
باید بفهمیم که جای لیوان ها در کدام کابینت است,و بفهمیم که جای شوخی کردن کجاست,و در رابطه با هر کسی چه رفتاری بروز دهیم و ...
و از همه ی جاها مهمتر و اساسی تر ,جای خودمان است,یعنی هنوز ظالمیم اگر ندانیم که جای ما انسان ها ,جانشینی خداست و مقام خلافت اللهی.
باید اول جایمان را پیدا کنیم و بعد سر جایمان بنشینیم .سر جای خدا.
تا خود را دست کم نگیریم و انسانیتمان را با مادیات عوض نکنیم و به آسانی جایمان را نفروشیم و ظالم نشویم.
اما متاسفانه اکثرا جایمان را فراموش میکنیم ,پس باید همیشه و هر لحظه این مقاممان را یادآوری کنیم ,و یادآوری در قرآن همان ذکر است. اَفَلا تذکّرون? (آیا یادآوری نمیکنید?)

پس یادآوری مقام خلیفه اللهی انسان ,روش مبارزه با ظلم است.
نقل قول  
hermes7khate
Member
این بحثی که می کنید خیلی جالبه.من معمولا این بحث هارو تو فضای مجازی میبینم و به نظرم خیلی بده که تو مجامع عمومی مثلا توی دانشگاه نمیشه همچین صحبت هایی کرد.اگر هم یکی احیانا بخواد رو این موضوعات بحث کنه باهاش برخورد بدی میشه.
با بعضی دوستان به شدت مخالفم.مثلا کسی که اومده و میگه که ما حق نداریم راجع به قرآن و اسلام نظر بدیم.ایشون دارن مسئله رو از زاویه دید شخص خودشون به عنوان یه مسلمان معتقد میبینن در صورتی که توجهی ندارن که طرف مقابل ممکنه اصلا به اصول مورد نظر ایشون(بحث نکردن در مورد قرآن به عنوان کتابی که از سوی خداوند نازل شده) معتقد نباشه.ممکنه اصلا شما دارید با کسی بحث می کنید که به خدا هم اعتقاد نداره،بنابراین چرا باید فکر کنید که او حق نداره در مورد مسائل مذهبی انتقاد کنه؟
شما سعی دارید امام مبین رو به عنوان پاسخگو و مفسر تمام مسائل به کسانی اثبات کنید که ممکنه ده تا پله قبل تر از اون به تمام چیزایی که برای شما بدیهی هست اعتقاد نداشته باشن.
نقل قول  
yarfadak
Member
سلام ودرووووووووووووود به تمامی دوستان
یک نکته کلی
عزیزان ما حق نداریم نظرات خودمان را بر قرآن کریم تحمیل کنیم وفقط وفقط تفسیر آن را از اهل بیت علیهم السلام بگیریم چرا که فقط آنها عالم به تمامی جوانب آنها هستند ولاغیر
آیه:کُلّ شَیْیٍ اَحْصَیْناهُ فی امامٍ مُبینِ
که در روایت مراد امام علی علیه السلام است
توضیح بیشتر:در بعضی از روایات می‌گوید: مراد از امام مبین، اهلبیت(ع) است. منجمله در ذیل همین «امام مبین» دو سه روایت داریم که از لحاظ سند هم خوب است. از جمله، علی‌بن‌ابراهیم در تفسیرش، مرحوم صدوق (علیه‌الرحمة) در معانی الاخبار، مرحوم کلینی ثقة‌الاسلام شیخ بزرگوار ما، در کافی. که این سه از بزرگانند و از افتخارات شیعه و خدمات شایانی به عالم تشیع کرده‌اند. مخصوصاً شیخ صدوق و کلینی.

صدوق (علیه الرحمه) نقل می‌کند: وقتی که آیه شریفه «کُلّ شَیْیٍ اَحْصَیْناهُ فی امامٍ مُبینِ» نازل شد، عمر و ابی‌بکر هر دو از پیامبراکرم(ص) سؤال کردند که: امام مبین تورات است؟ فرمود: لا گفتند: انجیل است؟ فرمود: لا. در همین هنگام امیرالمؤمنین(ع) وارد شدند، پیامبر(ص) در حالیکه به آن حضرت اشاره می‌کردند خطاب به ابوبکر و عمر فرمودند: «هُوَ هذاء» امام مبین در قرآن این است[معانی الاخبار مرحوم صدوق، ص95].

نظیر همین روایت را کلینی (علیه‌الرحمة) هم نقل می‌کند و در روایت دیگر علی‌بن‌ابراهیم نقل می‌کند که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «وَ الله اَنَا اِمامٍ مبین» به خدا قسم آن امام مبین در قرآن منم.

روایت را علمای تفسیر، نقل می‌کنند[تفسیر قمی 548 ـ نورالثقلین / 379 / ج4. تفسیرالبرهان ج4 / ص5]، این ریشه قرآنی هم دارد که مراد از کتاب مبین و امام مبین و ام‌الکتاب علی(ع) است. یعنی در اصل همة ائمه هستند، لذا وقتی که می‌گوییم علی(ع)، این از باب مصداق است. زیرا چهارده معصوم از نظر فضائل هیچ تفاوتی با هم ندارند، و در روایات هم فراوان از پیامبراکرم(ص) و ائمه طاهرین(ع) به این عنوان می‌خوانیم:

«اولنا محمد(ص)، اوسطنا محمد(ص)، آخرنا محمد(ص)»
روز میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به تمامی دوستان تبریک می گویم
نقل قول  
مادرم
Member
در آیهٔ ۲۸۵ سورهٔ بقره از قول اهل ایمان میفرمایند
(( هیچ گونه فرقی میان رسولان الهی نمی گذاریم))
و همین مضمون در آیهٔ ۱۳۶ بقره آمده است .
از نظر قرآن انبیا ورسولان از یک جهت باهم فرقی ندارند،و آن اصل« رسالت»ایشان است که به سوی مقصودی واحد دعوت می کرده اند
درست مانند نور که در قوت و ضعف درجاتی مختلف است،
انبیا واولیا نیز مراتبی دارند،
بدین سان قرآن کریم در قسمتی از آیهٔ بقره میفرمایند که
بعضی از این رسولان را بر بعضی شان برتری دادیم،
و مولانا نیز در مسئلهٔ وحدت و فرق انبیا همین گونه باور داشته است،

او چو نور است و خرد جبریل او
آن ولی کم از او، قندیل او
آنکه زین قندیل کم،مشکات ماست
نور را در مرتبه ترتیب هاست
زانکه هفصد پرده دارد نور حق
پرده های نور دان چندین طبق
از پس هر پرده قومی را مقام
صف ،صف اند این پرده هاشان تا امام
اهل صف آخرین از ضعف خویش
چشمشان طاقت ندارد نور پیش
وآن صف پیش از ضعیفی بصر
تاب نآرد روشنایی پیشتر.
و در بارهٔ حضرت محمد (ص)می فرمایند

نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد ،نود هم پیش ماست.

و مولانا گوهر ادیان را یکی می داند،واین یکی از مبادی مکتب عرفانی اوست.

صد کتاب ار هست ،جز یک باب نیست
صد جهت را قصد ،جز محراب نیست
این طرق را مخلصش ،یک خانه است
این هزاران سنبل از یک شاخه است.

در پناه حق

نقل قول  
مادرم
Member
با درود

از راهنمایی دوست خوبمان ممنونم
من از روی یک نسخه که تفسیری خاصی از مثنوی بود ،آن بیت را نوشتم، (گر به فضلش پی ببردی هر رسول)اما
در چندین نسخه از مثنوی وحتی باتوجه به معنای ابیات قبل وبعد ،فرمایش شما کاملا صحیح ومتین است.

سپاس از توجه و راهنمایی شما بزرگوار

نقل قول  
shokran10
Member
نقل قول از Behruz67maryamyavaritajiDALLASمادرمthesaurusmaryamyavariDALLASآزاد میاندیشمshokran10:


گر به فضلش پی ببردی هر رسول
کی فرستادی خدا ،چندین رسول؟د


درست سخن مولانا اینست:

گر به فضلش پی ببردی هر فضول
کی فرستادی خدا چندین رسول

مثنوی/ دفتر چهارم
نقل قول  
Behruz67
Member
طبق قوانین اسلامی، مشکلی با حق شما در داشتن نظر مخالف نیست تا زمانی که آن را ابراز نکرده‌اید! اقلیت‌های رسمی دینی هم فقط مجاز به برپایی مراسم خصوصی هستند!
دوستانی که به چند آیه در کتاب قران یا برخی از احادیث در اثبات یا نفی نکاتی تکیه می‌کنند به یاد داشته باشند که به همان میزان آیه‌ها و احادیث مخالف هم وجود دارد و این استنادها به تنهایی کافی نیست.
مسیحیت بر این باور است که تا زمانی که همه به عیسی روی نیاورده‌اند از ظهور وی خبری نخواهد بود. و نقل‌قولت‌های اثباتی دارند که بعد از مسیح پیامبران دروغینی پیدا خواهند شد که حتی می‌توانند معجزه بکنند! منظورم این است که هر سیستم دینی خود را پایان خط می‌داند و اگر توجیهات اسلامی درباره‌ی مسیحیت را بپذیریم بنابراین باید توجیحات بهائیت را درباره‌ی اسلام نیز بپذیریم چرا که اساسا از استدلال مشابه‌ای استفاده می‌کنند.
اما ایراد اساسی نه در ادیان و نیاز انسان به مذاهب بلکه در آمیختن نهادهای دینی با حکومتی است که کار را به جایی می‌رساند تا پایه‌ای‌ترین حقوق انسانی از بعضی افراد سلب شود.
نقل قول  
maryamyavari
Member
نگاه کنید، توی محیط هایی که شالوده های منطقی افرادش از لحاظ سنی و فکری تقریبا شکل گرفته و می تونند بهترین یک ایده رو بردارند باید و باید کرسی های آزاد اندیشی به پا بشه. مثلا دانشگاه ها، اونوقت می شه مصداق آیه ی

-فَبَشِّرْ عِبَادِی الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الألْبَابِ.....
.
البته توی دانشگاه ما بین اهل سنت و شیعه مناظره هایی اتفاق افتاد و خیلی هم عالی بود.. که فکر هم بکنم اهل سنت توی مدرسه کتاب دینی جدای مخصوص خودشونو دارن.
.
مستندی نگاه می کردم که یک عده نوجوانای یازده تا پونزده سال رو توی مکانی جمع میکردند و آیین بودا رو بهشون تبلیغ میکردند و چاشنی اون هم از سرخارج کردن مسایل اخلاقی و بی مرزی بود. این باید قانونی باشه؟؟؟؟؟؟ تا خیلی بافرهنگ باشیم؟
.
یکی از برنامه های فرهنگی پیامبر در زمان به دست گرفتن حکومت این بود که جماعت یهودی و مسیحی و مسلمان رو گرد هم میاورد تا تکلیف آیه ی بالا مشخص بشه. تا مردم با شنیدن تمام نظرات با عقل خودشون بهترین رو انتخاب کنند.
.
یکسری قوانین هم اصلا ربطی به اصل دین نداره و من دراوردیه. مثلا گرفتن حق تحصیل از بعضی اقلیت ها به عقیده ی من خیلی خیلی ظلمه. که اگر قدرت داشتم اولین کاری که میکردم این قانون رو برمی داشتم.
نقل قول  
taji
Member
خدایا کمکم کن.جز تو پناهگاهی ندارم.
نقل قول  
DALLAS
Member
ما طبق قران موظف به رعایت حقوق اقلیت ها هستیم. اما اونا حق تبلیغ در جامعه ی اسلامی رو ندارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!. دلیلش خیلی سادست. مثال : یک مهمان حق داره از میزبانش توقع حرمت داشته باشه، اما دیگه قرار نیست انتظارم داشته باشه که سند منزل رو به نامش بزنند. و اینکه اسلام دین بعدی و کامل تره کسی حق نداره دیگران رو به چاه برگشت به عقب راهنمایی کنه.

maryamyavari ارجمند این گفتار شما تامل بر انگیز است.
طبق قرآن باید کدام حق اقلیت ها را رعایت کنیم؟ شما همین الان حق آزادی بیان را از آنها گرفتید. احتمالا باید به حق زنده ماندشان احترام بگذاریم.
عقاید و باور های مذهبی سند و خانه ملک نیست که کسی بتواند به نام کس دیگر بزند. عقاید و باورهای دینی بر اساس انتخاب شخصی افراد است که مورد پذیرش قرار می گیرد.
کدام مهمان و کدام صاحبخانه؟ مثلا زرتشتی ها. آنها از کی میهمان ما شدند؟ آنها که خودشان صاحب خانه هستند از قبل اسلام در این سرزمین زندگی می کردند. (یهودی ها که اصلا در دینشان تبلیغ ندارند، می ماند مسیحی ها. مگر می شود در دوره اینترنت و ماهواره انتظار داشت کسی عقیده اش را تبلیغ نکند؟ عملی هست؟)
چه کسی می تواند بگوید که دین کامل کدام است که بعد اجازه تبلیغ به آنها بدهد؟ آیا مطابق فرمایشات شما اهل سنت که مسلمان هستند اجازه تبلیغ پیدا می کنند؟ آیا اهل سنت اجازه دارند آزادانه در مورد شیعیان عقایدشان را بیان کنند؟ سایر فرق مسلمانن مثل دراویش یا اهل حق چطور؟ یا آنها هم مشمول این می شوند که عقایدشان چاه است؟

به این گونه تکلیف آیه -فَبَشِّرْ عِبَادِی الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الألْبَابِ-(-7و18-الزمر) بر ما روشن می شود. قرار نیست که سخن های مختلفی گفته شود تا ما از بین آنها بهترین را انتخاب کنیم. چرا که سخن بهتر و برتر مدتها قبل گفته شده و چاره ای نیست جز انتخاب آن.

مجسم کنید که شما به کشور ایتالیا می روید آیا حق دارید تبلیغ اسلام بکنید؟ آنجا که کشوری است مسیحی، آیا کسی حق دارد به شما بگوید تو مهمانی پس حق تبلیغ اسلام نداری؟

thesaurus گرامی جمله ای گفتند که باید با طلا نوشت: یکی از برجسته ترین نکات هر مکتب اینه که به مخالفان خودش چطور نگاه میکنه.
نقل قول  
مادرم
Member
مولانا با این بیت عمیق و گسترده ،دیدگاه خانم یاوری را تا یید می فرمایند، ((کسی حق نداره در جامعهٔ اسلامی مردم را به عقب راهنمایی کنه))

گر به فضلش پی ببردی هر رسول
کی فرستادی خدا ،چندین رسول؟
نقل قول  
thesaurus
Member
درود بر همگی
ببینید،اینکه اسلام حق تبلیغ رو به اقلیت ها نمیده؛یه کمی برام غیرقابل هضمه.من مثال می زنم.تو جامعه کمونیستی شوروی،استالین هم حق تبلیغ به مخالفان مکتب عقیدتی کمونیسم نمیداد.الان به نظر شما استالین حق داره بگه من به اقلیت ها اجازه تبلیغ افکارشون رو نمیدم چون مهمان هم حق نداره سند منزل میزبان رو به اسمش بزنه؟
اصلا مگه میزبانی وجود داره؟مگه صاحب یه کشور مکاتب اسلام و کمونیسم و لیبرالیسم و یهودیت هستن که اگه یکیشون مالک شد بگیم بقیه حق تبلیغ ندارن.
بعدشم اینکه اتفاقا کمونیسم هم خودش رو کامل ترین مرحله یه جامعه میدونه و ادیان رو جزو مراحل ماقبل خودش میدونه،خب اونا(کمونیستا) هم ادعا میکنن که ما اجازه تبلیغ به اسلام رو نمیدیم چون کسی حق نداره دیگران رو رو به عقب راهنمایی کنه.آیا چنین حقی دارن؟
به نظر بنده حقیر یکی از برجسته ترین نکات هر مکتب اینه که به مخالفان خودش چطور نگاه میکنه.
خوشحال میشم نقدها رو بشنوم.
نقل قول  
maryamyavari
Member
نقل قول از DALLAS: آیا طبق قرآن ما مجاز به رعایت حقوق اقلیت های دینی و فکری و یا مخالفین اسلام هستیم؟ آیا مرزی در قرآن بر این امر مشخص شده است یا نه؟
________
شاید تونستید به همین پاسخ ساده قناعت کنید.
.
`هرچند پاسخ سوالتون رو قبلتر thesaurus با مثالی درباره ی زن یهودی داد.
.
ما طبق قران موظف به رعایت حقوق اقلیت ها هستیم[b]. اما اونا حق تبلیغ در جامعه ی اسلامی رو ندارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.[/b] دلیلش خیلی سادست. مثال : یک مهمان حق داره از میزبانش توقع حرمت داشته باشه، اما دیگه قرار نیست انتظارم داشته باشه که سند منزل رو به نامش بزنند. و اینکه اسلام دین بعدی و کامل تره کسی حق نداره دیگران رو به چاه برگشت به عقب راهنمایی کنه.
نقل قول  
DALLAS
Member
با پوزش از دوستان و سروران گرامی
برای اینکه بحث برگردد سر جای اول، بنده از آوردن مثال آلبرت انیشتن استغفار می کنم.
هدف من این بود که بگویم یهودیت یک قوم یا یک نژاد نیست یک مذهب است. همان طور که یک فرد می تواند مسلمان باشد. ولی از نژاد اروپایی یا آسیایی یا آفریقایی باشد. مسلمان باشد ولی چینی یا ژاپنی باشد.
خداوند رحمان این بنده حقیر را عفو بفرماید.
(هر چند که هم چنان بر نظر خود هستم. این جملات عینا از روی ویکی پدیا نوشته شده: "در سال ۱۹۳۹ کتابی نیز به نام «درباره صهیونیسم»(About Zionism) نوشت. او پس از سفر به آمریکا به سخنرانی‌هایش به نفع صهیونیسم ادامه داد. نمی دانم دوستان از این جملات چه برداشت می کنند. ولی مشخص است که انیشتن به نفع جبشی که هرتزل پایه گذار آن است سخنرانی کرده)



نقل قول  
چه راحت در رابطه با آلبرت صحبت میکنید ، اولا انسان به طور مداوم در حال تغییره ، و اگر اینشتین زندگی طولانی تری داشت هیچ کدوم از ما نمیتونستیم دقیقا گرایش سیاسی و... اون رو مشخص کنیم
اما با توجه به اخلاق و رفتارهای آلبرت میشه گفت که با صهیونیزم حتما مخالفت میکرد ، از اینکه به آلبرت پیشنهاد ریاست جنهوری میدن و آلبرت رد میکنه بگذریم البته اشاره بکنم که بعد از اینکه آلبرت به نوعی با اجبار مقامات باید این پیشنهاد رو قبول میکرد در آخر گفت : من از علم و طبیعت چیزهایی میدانم اما از انسان نه . همچین جمله ای رو من یادمه ، این جمله در جواب کسانیکه اون رو یک الگو برای اون دسته از صحبت های مذخبی میدونن نوشتم ، این فرد در رابطه با دین و سیاست ضعیف عمل کرد .
دوست عزیزی که آلبرت رو حامی صهیونیزم میدونی ، آلبرت همونی بود که از آلمان اخراج شد ، نه به صرف اینکه یهودی بود چون به دعوت نظامیان آلمان برگشت ، به خاطر اینکه دوست نداشت در کشته شدن انسان های بیگناه به وسیله ی سلاح های کشنده دست داشته باشه . آلبرت بسیار احساساتی بود ... اصلا بگذریم ، قرآن هیچ چیزی برای آلبرت نداشت ، جز شناخت بسیار مختصر برای آشنایی ، مثل مسلمونایی که از مسیحیت اطلاعات اندکی دارند، در ضمن طبق منابع مختلف آءآء هیچوقت مسلمان نشد
نقل قول  
shokran10
Member
نقل قول از DALLASDALLASmaryamyavarimaryamyavariamenmarrDALLASamenmarrGod of warارداویرافDALLAS:
بنده سوالی را که قبلا پرسیده بودم بار دیگر از دوستان صاحب نظر می پرسم. دوستی از دید روشنفکران دینی پاسخم را دادند.

رویکرد قرآن نسبت به حفظ حقوق افراد مخالف چگونه است؟ آیا طبق آیات قرآن مخالفین و اقلیت های فکری و مذهبی اجازه فعالیت، تبلیغ و نشر افکارشان را دارند؟ (آن گونه که مثلا قوانین ساخته بشر بر آن تاکید دارد مثل منشور حقوق بشر؟)

آیا طبق قرآن ما مجاز به رعایت حقوق اقلیت های دینی و فکری و یا مخالفین اسلام هستیم؟ آیا مرزی در قرآن بر این امر مشخص شده است یا نه؟

قوله تعالی:

1-لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (٢٥٦-بقره)

2-فَبَشِّرْ عِبَادِی الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الألْبَابِ (-7و18-الزمر)
نقل قول  
DALLAS
Member
بنده سوالی را که قبلا پرسیده بودم بار دیگر از دوستان صاحب نظر می پرسم. دوستی از دید روشنفکران دینی پاسخم را دادند.

رویکرد قرآن نسبت به حفظ حقوق افراد مخالف چگونه است؟ آیا طبق آیات قرآن مخالفین و اقلیت های فکری و مذهبی اجازه فعالیت، تبلیغ و نشر افکارشان را دارند؟ (آن گونه که مثلا قوانین ساخته بشر بر آن تاکید دارد مثل منشور حقوق بشر؟)

آیا طبق قرآن ما مجاز به رعایت حقوق اقلیت های دینی و فکری و یا مخالفین اسلام هستیم؟ آیا مرزی در قرآن بر این امر مشخص شده است یا نه؟



نقل قول  
DALLAS
Member
جناب amenmarr
شما از کجا این خصلت بنده را کشف فرمودید که گویا از شیطنت و دروغپردازی لذّت می برم و برایم عادت شده، صحبتـهای دیگران را به گونه ی دلخواهم بازگو و تعبیر و تفسیر کنم؟؟؟
در یک بحث ساده چند جور پرچسب جور و واجور نثار طرف مقابلتان می کنید.

مسلسل حرفهای فرموده اید که جواب بنده نیست. بخواهم جوابتان را بدهم بحث اینجا به بیراهه می رود.
شما خوشتان می آید یا نه آلبرت انیشتن از حامیان جنبش صهیونیسم است، با گرایش سوسیالستی. در اصل اگر امروز ایشان زنده بود میشد طرفدار حزب شیمون پرز. در منابع بی طرف هم از او به عنوان یک صهیونیسم نام برده شده. اعتراض دارید بروید به سایت زومیت و آقای خامسی پور بکنید که می گوید: اما به هر حال وی به عنوان یکی از سرشناس‌ترین حامیان صهیونیست تاکنون شناخته می‌شود.

.....................

این دیدگاه در تاریخ 1394/03/08 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
maryamyavari
Member
سوال مطرح شده این بود که آیا اسلام به حریم ادیان دیگه وارد میشه یا نه ؟ (لطفا به این بحث برگردید)
آیاتی که در قرآن هست تنها موضع مسلمانان رو نسبت به اهل کتاب پیشنهاد میده تنها همین . نه اینکه به اونا حق دخالت در دینشون رو بده.
نقل قول  
maryamyavari
Member
بیشتر وقتا توی کتابناک بحثی باز میشه که بنده به شخصه تا میام به نتیجه ی نسبی برسم ، یک نفر میاد صحبتی حاشیه ای میکنه و دیگه بحث اصلی دفن میشه. به خاطر همینه که اغلب به نتیجه نمی رسه. حالا
.
شدیم فرشته ی راست و چپ انیشتن که دینش رو کشف کنیم.. دوست گرامی DAllAS من مستند قرآنی اوردم از خودم این حرفو نزدم. ضمنن اشتباهمو می پذیرم که به جای کلمه ی قوم نباید از نژاد استفاده
.
میکردم. اما خب این هم گفتم که اکثریت یهود مورد بحثه نه بیایم یکی یکی کالبد شکافیشون بکنیم . کسی می تونه سابقه ی ظلم یهود رو در تاریخ انکار کنه؟
نقل قول  
amenmarr
Member
DALLAS عریز
مثل اینکه از شیطنت و دروغپردازی لذّت می برید! و برای شـما عادت شده، صحبتـهای دیگران را به گونه ی دلخواهتان بازگو و تعبیر و تفسیر کنید، بنده، کی و کجا گفتم یهودیت نوعی نژاد است و دارای
خوی لجاجت و دنیـا پرستی است؟! خوی دنیـا پرستی و لجاجت بینِ همه ی اقشـار و مذاهبِ گوناگون مشـاهده شده و می شـود،بنده کِی گفتـم اگـر کسـی( یهـودی نژاد) به کنیـسا نـرود و پیـرو دیـن
یهودیت نباشـد یا در فرائض دینی کوشا نباشد از دامنه این نژاد خارج است؟! این خزعبلات و مزخرفات چیه که به هم می بافید؟ اتّفاقاً بنده سالها در محلّه ای یهودی نشین ساکن بوده ام و جز احترام و
دوسـتی و همسـایگی مهربـانانه هیچ برخوردِ بد و ناشـایستی نبود، ظاهراً شـما از آن یهودی های نْخـاله ای هسـتید که به دنبالِ شرّ و فسـاد می گردید و حتّی از تهمـت و دروغ به مرحوم دکتر محمود
حسابی،دانشمند وارسته و نمونه ی اخلاق و معرفت، اِبائی ندارید، صهیونیزم مایه ننگ تاریخِ بشر است، سرچشمه ی بیشتر جنایات و نسل کشی ها در تمام دنیا که خود نیز وحشیانه و سبعانه به آن
مشغول است صهیونیزم است. در ویکی پدیا آمده است؛ « اینشتین در یک سخنرانی در هتـل کومودور نیویورک، به مردم گفت «آگاهی من از ماهیت اصلی یهودیت با عقیده یک کشور یهودی دارای مرز،
ارتش، و درجه‌ای از قـدرت دنیـوی هر چقدر هم که متعـادل باشد، مخالف است. من نگران آسـیب داخلی هسـتم که یهـودیت متحمّـل آن خواهد شد». او همچنین یک نامـه سرگشـاده منتـشر شـده در
نیـویورک تایمز را نیز امضـا کرد این نامه مناخیم بگیـن و حزب ملی‌گرای هـروت را خصوصاً برای برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین توسط ارگون پیشینیان هروت محکوم کرد. »، کجای این
مطلب حاکی از حمایت انیشتین از صهیونیزم است؟، ضمن اینکه بالاخره انیشتین یهودی نژاد بود و آسایش تبارش برای او، امری طبـیعی بوده است. بنابراین پیشنهاد می کنم از دروغپردازی و شایعات و
تطهیر و تبلیغِ صهیونیزم که هیچ خیر نفعی برای شما ندارد و مورد نفرت و خشمِ مردمِ جهان است احتراز کنید. چنانچه فکر میکنید مردمِ ایران یهودی ستیز هستند سخت در اشتباه هستید. ملّت شریف
و مسلمان ایران همچون سایر ملل جهان، مخالفِ سرسخت صهیونیزم به دلیلِ تجاوز و غصب و اشغال سرزمین های مردمِ مظلوم فلسـطین و نسـل کشی و بیـرحمی و پایـمال کردن حقوق شـهروندانِ
ساکن در اسرائیل هستند و ربطی به یهوددیان و دینِ یهودی که در کشور عزیزِ ما به راحتی و آزادانه زندگی می کنند ندارد
نقل قول  
DALLAS
Member
البته بحث ما در مورد قرآن است، و نه انیشتن.
اگر قائل به جمله گرامی دوستمان maryamyavari مبنی بر این که نژاد یهود به دلیل خوی لجاجت ، دنیاپرستی حق پذیر نیست و به این دلیل دشمن مسلمانان محسوب میشه. باشیم آلبرت انیشتن چه بخواهیم چه نخواهیم جزو این نژاد بوده است. البته اگر قائل به این حرف باشیم که یهودیت یک نژاد است و نه یک مذهب.
البته با توضیحات جناب amenmarr می توان این گونه استدلال کرد که یهودیت نوعی نژاد است که دارای خوی لجاجت و دنیا پرستی است و زیر بار حرف حق هم نمی رود. ولی افراد این نژاد اگر به کنیسا نروند و پیرو دین یهودیت نباشند یا در فرایض دینی کوشا نباشد ، از دامنه این نژاد خارج می شوند و آدمهای خوبی می شوند و حرف حساب به گوششان می رود.

تا جایی که این حقیر می داند انیشتن با اصل تاسیس کشور اسرائیل موافق بود و از آن حمایت می کرد - 10 حقیقت در مورد پرفسور آلبرت انیشتن - نوشته وحید خامسی در سایت زومیت - انیشتن با امضا نامه‌ای سرگشاده در نیویورک تایمز برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین را محکوم کرده بود، اما به هر حال وی به عنوان یکی از سرشناس‌ترین حامیان صهیونیست تاکنون شناخته می‌شود.
این ها به نقل از ویکی پدیا در مورد انیشتن است: آینشتاین حامی سرشناسی هم برای صهیونیسم کارگری و هم برای تلاشهای پیش برنده همکاری یهودی-عربی بود او در زمان قیومیت بریتانیا بر فلسطین از ایجاد وطن ملی یهودی حمایت می‌کرد ولی در ابتدا مخالف ایده یک دولت یهودی دارای مرز، یک ارتش و درجه‌ای از قدرت دنیوی بود. او پس از سفر به آمریکا به سخنرانی‌هایش به نفع صهیونیسم ادامه داد.

با کمال احترام برای دکتر حسابی باید بگویم - شخضا یک کلمه حرف راست و درست از مرحوم دکتر حسابی و فرزند گرامیشان نشنیده ام.
دکتر حسابی و داستانهای غلو آمیز منتشر شده در سایت گمانه: هیچ عکس یا سندی مربوط به ارتباط دکتر حسابی با انیشتین وجود ندارد

در مورد داستان مسلمان شدن انیشتن، و شیعه شدنش این مطلب از سایت گمانه تخت عنوان: اینیشتین؛ آگنوستیک یا شیعه‌ی اثنی عشری؟! به نظرم کافی است
http://www.gomaneh.com/329/%D8%A7%DB%8C%...B9%D8%B4%D8%B1/
نقل قول  
amenmarr
Member
DALLAS عزیز
آلبرت انیشـتین در مقـدمه ی خلاصه ی فلسـفی ی نظریه ی نسـبیت خود گفتـه است؛ بشر از آشنا شدن با فیزیکِ جدید فقط می تواند ادّعا کند که با الفبای آفرینش آشنا شده است، انیشتین یهودی
زاده بـود ولی پیـرو مذهبِ یهـود نبود و تعریفِ دیگری از دین داشت، در واقع به کنیـسا نمی رفت و در جمعِ برگزار کنندگان مراسمِ آنان شرکت نمی کرد و مخالف صهینیزم بود، انیشتین؛ گرایش به مذهب
را در همه ی طبقات یکسـان نمی دانست و می گفت در یک جامعـه؛ خداپرستان دیدگاهها و برداشتهای متفاوتی دارند،عدّه ای خدا را از ترسِ بیماری و گرسنگی و مرگ و سایر عوامل موجود در طبیعت
و اطرافِ خود می پرستند و حتّی برای برخورداری از لطف و رأفت او و نیز ممانعت از خشمِ او به گونه ای که عادتِ جمعی آنان است او را عبادت می کنند، این خدائی را که آنان می پرستند خدای واقعی
نیست و نمادی از بت پرستی است، و عدّه ای هم به سببِ خصیصه های اجتماعی که یکی از تبلورات مذهب در وجودشان است؛ برای برآورده شدنِ آرزوها و امید به هدایت یافتنشان و دوست داشتن
و محبوبیتـشان، خدا را پرستش می کنند و اتّکـاءِ آنان به به خدا در واقع ناشی از احتیاجِ آنان است و صفـاتی که برای خدایِ مـوردِ پرسـتشِ خود فرض می کنند، همه ی آنـها صفـاتِ انسانی است، بدین
لحاظ خدایِ آنان نیز، خدای واقعی نیسـت و کتابِ تـورات و انجیل، خدا را اینـگونه تعریف و معرّفی می کنند که البته یک درجه از بت پرستی یا پرستش از روی ترس بهتر و تکامل یافته تر است، امّا افرادی
هم در جـامعه یافت می شـوند که خدا را آن چنان که شـایسته ی قداسـت و بزرگی و جلالِ او اسـت می پرسـتند و آنرا « احسـاس مذهبی ی آفـرینش یا وجود » می نامیـد و می گفت؛ بسیار دشوار
است که این احساس را برای کسـی که فـاقد آن است تعـریف نمود. در پاسخ به " God of war " نیـز بـاید عرض شود که انیشتین؛ گرچه ارزشهای معنوی ی اسلام را تکریم می نمود و آنرا برترین ادیانِ
الهی ی موجود می دانسـت و بارها از آن ســخن گفته بود ولی فرصـت تشــرّف به دین اسـلام را نیـافت. نمونه اش مختـصر مطالبِ نامه ای است که در همین خصوص برای ایرج حسابی فرزند پروفسور
محمود حسابی از شـاگردان انیشـتین فرسـتاده و به عظمت دین اسـلام اشـاره نموده است، از سخنانِ ارزشـمندِ این دانشمندِ فقید و اثـر گذار در عرصه ی پیشرفتهای شگرفِ فن آوری و صنعت جهان؛
یکی هم این است که می گفـت: « دین بدون علـم، کور است و علم، بدون دین لنگ است »، انیشـتین از معدود دانشمندانِ بزرگِ قرن معاصر بود که دغدغه ی رنجِ معیشتِ بیچارگان و زندگی ی دشوار
بینوایان را داشت. روحش شاد.
شــنیده‌اید که آسـایشِ بــزرگان، چیســت؛ .... بـرای خـاطـرِ بیچـارگـان نیـاســـودن
به کاخِ دهــر که آلایش اســت بنیــادش .... مقیـم گشــتن و دامــانِ خـود نیــالودن
همی زِ عــادت و کــردارِ زشـت، کَـم کردن .... همـاره بر صفت و خویِ نیـک افزودن
زِ بهــرِ بیــهده، از راســتی بَــری نشــدن .... بــرای خدمتِ تـن، روح را نفــرسـودن
بــرون شــدن زِ خــراباتِ زندگی هشــیار .... زِ خـود نـرفتن و پیــمانه ‌ای نپــیـمودن
رهی که گْمرهیش در پی است نسپردن . دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن
نقل قول  
God of war
Member
عزیز من Dallas انیشتین به دین اسلام و با مذهب شیعه فوت کرد.
نقل قول  
silver foxعزیز دلیل طرح سوالات تکراری دریافت پاسخ نبود بلکه یک دیدگاه انتقادی به اظهار نظرهای کلی در مورد کامل و ناقص بودن ادیان بود .گرچه که پاسخهائی که در جواب این سوالات ساده و تکراری داده شده است هرگز قانع کننده نیست و بیشتر در حوزه حسی پاسخ داده میشود تا عقلی.
dallasعزیز در خصوص اینکه آیا میشود قوانین عرفی مورد نیاز جامعه را از کتب آسمانی بیرون کشید مناقشه ایست پایان نیافتنی بین دین و لیبرالیسم اما آنچه واضح است جهت استخراج خیلی از قوانین از کتب آسمانی نیاز به تفسیر و تاویل است که ساختارهای فقهی ادیان برای همین نیاز شکل میگیرند و بعضا این تفسیرها کاملا با روح تعالیم واضح ان دین مغایرت دارد اما برای حل مشکلات زندگی مدرن جعل میشوند مثال عینی جامعه خودمان بحث بانکداری اسلامی و مساله ربا است. نسل سوم روشنفکری دینی ایران مانند سروش و کدیوربرای حل این تضاد نظریه عدم پذیرش آسمانی بودن کتاب قرآن را مطرح میکنند و معتقدند که قرآن جهانبینی پیغمبر نسبت به زمان و مکان خود بوده و نه وحی و با این شیوه جعل قوانین متناسب با نیاز زمانی و مکانی جامعه را از روی عرف رامجاز میدانند.
نقل قول  
DALLAS
Member
یهودیت نژاد نیست، مذهب است.
انیشتن یک یهودی بود، نه لجوج بود، نه دنیا پرست و اتفاقا خیلی هم حق پذیر بود.
اصلا معیار حق و باطل در این میانه چیست؟ که بخواهیم بدانیم مثلا فلان قوم حق پذیر هستید یا نه؟
یک سوال: رویکرد قرآن نسبت به حفظ حقوق افراد مخالف چگونه است؟ آیا طبق آیات قرآن مخالفین و اقلیت های فکری و مذهبی اجازه فعالیت، تبلیغ و نشر افکارشان را دارند؟ (آن گونه که مثلا قوانین ساخته بشر بر آن تاکید دارد مثل منشور حقوق بشر؟)
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب thesaurus عزیز، ما دین یهود رو به عنوان یک دین آسمانی میشناسیم و بهش احترام میذاریم،اما دین یود اصلی نه تحریف شده اش.
لازم به ذکر هست که بگم تحقیقات روش انجام شده که علیه اون جریاناتی شکل گرفته.

سرکار خانم maryamyavari احسنت بر شما کاملا درست فرمودید.

جناب ارداویراف گرامی؛ این صحبت شما تکراریه و پاسخ هاش هم داده شده، اگر سرچ بکنید حتما جواب را خواهید یافت.
نقل قول  
مطالعه و شناخت ما در مورد دین اسلام و ادیان دیگر به اندازه ای هست که اظهار نظرمون در مورد کامل بودن و ناقص بودن یک دین بتونه درست باشه ؟آیا اگر در یک جامعه با دین متفاوت متولد شده بودیم مطالعه و شناخت ما از اسلام به قدری بود که به این دین بگرویم؟ یا اینکه بنا به جبر محیط تولد و آموزه های آبا و اجدادی اظهار علاقه و یا تنفر یا رد و قبول اعتقاد یا دینی میکنیم؟دینشناسانی که مطالعات گسترده در زمینه ادیان مختلف دارند معمولا به دیدگاههای نسبی در مورد ادیان میرسند که متفاوت با دیدگاههای مطلق روحانیان ادیان یا پیروان ادیان است که صرفا شناختی تک بعدی ویا صرفا قلبی به یک دین خاص دارند.
نقل قول  
maryamyavari
Member
نقل قول از thesaurus:
{"این آیه قرآن رو به صورت منفک و تنها حکم اسلام در مورد یهودی ها نبینیم.یادمون نره گفته علی بن ابیطالب در مورد دزدیده شدن یکی از اموال کم ارزش یه زن یهودی:اگر مسلمانی ازاین غم بمیرد بر او عیبی نیست بلکه سزاوار است." }

سلام. این موضوع فرق داره . این خطبه که گفتید مربوط میشه به حقوق زندگی اقلیت ها تو جامعه ی اسلامی . که رعایت تمام حقوقشون به جامعه الزامیه. اما اگر اشتباه نکنم این آیه مربوط میشه به تعامل مسلمانان با جامعه ی یهود و نصارا(قوم اونا نه اقلیت ها در جامعه ی اسلام). که غالب نژاد یهود به دلیل خوی لجاجت ، دنیاپرستی حق پذیر نیست و به این دلیل دشمن مسلمانان محسوب میشه. اما نصارای اغلب حق پذیرند و تعصب نژادی توی اونا دیده نمیشه. اگر برداشت من غلطه لطفا راهنمایی کنید.
نقل قول  
host
Member
خطبه 27 نهج ابلاغه : پر مغز و پر محتواست.
از دوست خوبم thesaurus تشکر میکنم؛ بابت مطرح کردن این خطبه.
نقل قول  
thesaurus
Member
درود مجدد بر دوستان
خانم simin،سمعا و طاعتا!
جناب silver fox،قبول دارم حرفتون رو اما به این شرط که وقتی داریم تورات رو هم بررسی می کنیم همین نکاتی رو که فرمودین رعایت کنیم.یعنی اگه آیه ای می بینیم در تورات،به تاریخ صدور اون آیه، شرایط اجتماعی و اقتصادی اون زمان قوم یهود و همچنین تفسیر علما و روشنفکرای یهودیت توجه کنیم.
در مورد فرمایش خواهر بزرگوارم maryamyavari عرض کنم که به نظرم این آیه قرآن رو به صورت منفک و تنها حکم اسلام در مورد یهودی ها نبینیم.یادمون نره گفته علی بن ابیطالب در مورد دزدیده شدن یکی از اموال کم ارزش یه زن یهودی:اگر مسلمانی ازاین غم بمیرد بر او عیبی نیست بلکه سزاوار است.
خطبه 27،صفحه 119
نقل قول  
simin
Publisher

جناب thesaurus در بحث تان وارد نمی شوم وقتی نظارت در باره دیدگاهی تذکر می دهد با مرور بر دیدگاه های کاربر است ، چند و چندین بار به کاربر باستان شناسی تذکر داده شده است که عموما دیدگاه های ایشان فاقد دلیل محکم و نداشتن منبع علمی و ... می باشد. مناسب است کاربران محترم در ورود به بحث بر پایه گمان و احتمال صحبت نفرمایند. این توضیح شامل همه اعضا در بحث های پیرامون کتاب می باشد . سپاس
نقل قول  
maryamyavari
Member
موضوع بحث که دیدم ادیان دیگه در آینه ی اسلام و قرآن بود
.
به آیه ی کلیدی 82 مائده توجه بکنید. طبق این آیه برای مسلمانان به سمت نصارا دریچه ای بازه اما به سمت یهودی ها اصلا. به مقایسه ی این دو گروه اهل کتاب در قرآن بیشتر ت
.
وجه کنید.
مسلّما سرسخت ترین مردم را در دشمنی با کسانی که ایمان آورده اند ، یهود و مشرکان خواهی یافت و نزدیکترین آنها را در دوستی با مؤمنان کسانی می یابی که گفتند: ما نصاراییم. این بدان سبب است که گروهی از آنان کشیشان و راهبان اند و آنها تکبر و بزرگ منشی نمی ورزند.
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب thesaurus
در جواب این مطلبتون باید بگم بهتر هست وقتی درمورد آیات شبهه ای پیش میاد بریم همه جانبه بررسی کنیم
شان نزول آیه - زمان نزول آیه - مکان و موقعیت تاریخی و ....
اونوقت این شبهلت برطرف میشه
بهتر هم هست که با استاد این مباحث و موضوعات صحبت و بیان بشه
نقل قول  
thesaurus
Member
اینو اول بگم خدمت خانم simin که پروفسور باستان شناسی دلایلی آوردن.
البته با جناب پروفسور باستان شناسی یه اختلاف عقیده دارم.چنین دلایلی رو که فرمودین،نظیر همین ها رو به اسلام هم وارد میدونن(بعضیا وارد میدونن).مثلا انتقاداتی هست در مورد شخصیت الله، که گفته میشه نمیتونه شخصیت آفریننده کل هستی،دانای کل و توانای کل و موجودی که از ازل تا ابد بوده در کتابش اشتباهات علمی داشته باشه یا در کتابش که قراره حقایق و روش هدایت کل بشریت در اون گفته بشه بیاد و در مورد مسایل شخصی زندگی پیامبر حرف بزنه(اگه اشتباه نکنم عایشه هم چنین انتقادی رو به پیامبر میکرد.).یا اتهامی مثل ترویج خشونت رو هم به قرآن وارد میدونن.
دلایل طرف مقابل رو چه کنیم؟
جناب silver fox، فعلا چیزی رو مد نظر ندارم.
نقل قول  
simin
Publisher

جناب باستان شناسی
اگر موضوعی را مطرح می کنید لطف کنید مستند ارائه بدهید.
« خب یه دلایلی هم می یارن »که نشد دلیل برادر من مباحثی که در موافقت یا مخالفت با یک عقیده ابراز می شود ضرورتا باید بر اساس مدرک و ارائه دلیل محکم باشد. کاربران محترم این نکته را رعایت کنند و لطفا از مبحث اصلی که بحث در باره موضوع کتاب است خارج نشوند. سپاس






نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب thesaurus سلامت باشین
تا الان چیزی غیر از این نبوده،برخورد ها در همین حد بوده،افشاگری - سخنرانی - مقاله - کتاب و... بوده
شما چیزی غیر از این سراغ دارین؟
نقل قول  
خب نه دلایلی هم میارن

مثل تحریفات تورات
و اصول دین آن ها
و یا شخصیت خدا در یهودیت
نقل قول  
thesaurus
Member
من از جناب silver fox عذرخواهی میکنم.سوتی دادم
اما جدا از شوخی،این حرف شما برام جالب بود."باید اونو توجیه کرد"خب چرا با همین دید به مکتب صهیونیزم نگاه نکنیم؟یعنی اگه معتقدیم که راه اون ها اشتباهه پس بشینیم وارد مسیر فرهنگی بشیم.کتاب بنویسیم،فیلم بسازیم،آهنگ بسازیم در رد عقیده ای که باهاش مخالفیم.مگه کشتن معتقدین به یه عقیده باعث نابودی اون عقیده میشه؟کشتن مخالفین موجب بدنامی عقیده ما نمیشه؟
پروفسور باستان شناسی،ممنون بابت جوابت.
اما سوال دیگه ای برام ایجاد شد.فرمودید علمای اسلام یهودیت رو ناقص معرفی کردن.آیا این دلیل میشه که یهودیت ناقصه؟مثلا اگه علمای بوداییسم هم اسلام رو ناقص معرفی کنن پس اسلام ناقصه؟
ممنون از جناب هیرکان بابت توضیحات تاریخی.دهن منو بستین
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب پروفسور باستان شناسی لطف کنید بگید اسلام در کار کدوم ادیان دخالت کرده،شاید بنده اطلاع نداشته باشم.
نقل قول  
Silver fox
دخالت اسلام در دیگر ادیان.

Thesaurus
تقریبا تمام علما مسلمان با یهودیت مخالف و آن را ناقص معرفی میکنند
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب thesaurus بنده مرد هستم
نه،بخوایم خیلی راحت بگیم اون جوان 13 ساله رو باید توجیه کرد
متناسب با سطحی که داره
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب پروفسور باستان شناسی بنده همچین حرفی رو نزدم.
دخالت در اسلام جایز نیست
نقل قول  
thesaurus
Member
درود بر دوستان
یه سوال از خانم silver fox:
فرمودید یهودیان صهیونیست باید خونشون ریخته بشه.یه فرد سیزده ساله که به صهیونیسم معتقده هم باید کشته بشه؟
یه سوال از جناب هیرکان:
فرمودید عیسی به دین خود،موسی به دین خود.به نظرتون میشه گفت ابوبکر البغدادی هم به دین خود؟
یه سوال هم از samajoon1376:
فرمودید دین یهودیت به نظر من و بسیاری از بزرگان کامل نیست ولی اسلام کامله.میشه لطف کنید اسم بزرگانی که مدنظرتون هست رو بفرمایید.
ممنون اگه جواب بدین
نقل قول  
طبق نظر شما نباید هر دینی سرش بکار خودش باشه
پس یعنی باید دخالت بشه
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب هیرکان عزیز شما اصلا مطلب رو بد متوجه شدین
و میشه گفت با یه ذهنیت دارین صحبت میکنید
نقل قول  
هیرکان
Member
یعنی هرکس سرش به کار خودش باشه و با بقیه کار نداشته باشه؟

بسیار خوب

بیاییم از تنها همسایه مسیحی خود یعنی کشور ارمنستان شروع نماییم که تا حدودی متحد ما می باشد

آیا اگر همچون شاه طهماسب و شاه عباس بزرگ به اسم غزا وجهاد ومسلمان نمودن ارمنیان به این کشور حمله ببریم می توانید عکس العمل جهان را تصور بفرمایید

اصلا چرا چینیان کافر را هدایت نمی نماییم.
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب پروفسور باستان شناسی متوجه سوالتون نشدم.

نقل قول  
Silver fox
یعنی شما میگی اسلام باید در دین های دیگه دخالت کنه؟
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب هیرکان جالبه که شما خواجه حافظ شیرازی رو قبول دارین شعرش رو ولی قرآن رو نه.
عیسی به دین خود و موسی به دین خود یعنی چه؟
یعنی هرکس سرش به کار خودش باشه و با بقیه کار نداشته باشه؟
نقل قول  
هیرکان
Member
این ضرب المثل غلطه غلطه

این دیگر کار رنده سینه سوخته ، خواجه حافظ شیرازی است.

البته در دوران صفوی دیگر مجالی برای رشد وحق حیات سعدی خا وحافظ ها نبود، مولانا که جای خود دارد.
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب هیرکان نمیدونم دین و مذهب شما چیه،اما تو دین و مذهب من بچه مسلمان شیعه این ضرب المثل غلطه غلطه
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
شما چرا مطالب رو با هم قاطی میکنید؟بحث رو به حاشه هم نبرید لطفا
در قرآن بعد از لعن یهودیان عبارت و الا قلیلا میاره یعنی مگر عده کمی
درثانی هی گفته میشه خونشون ریخته میشه و فلان،درصورتی که برعکس بوده همیشه
خونشون باید ریخته بشه اما یهودیان صهیونیست،یهودیان مومن عزیز هستن و باهاشون کسی کاری نداره
نقل قول  
هیرکان
Member
عیسی به دین عیسی
موسی به دین موسی


جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه;
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
نقل قول  
هیرکان
Member
یهودیان رو مورد لعن قرار داده

خوب نازنین

حالا می فرمایید خون تمام مردانشان را بر زمین ریخته و زنان و اموالشان را به عنوان غنیمت جنگی تصرف نماییم.

اصلا چرا راه دور برویم کشور هفتاد ودوملت هند هم چندان دور نیست و سطلان محمود به عنوان غزا با کفار بارها خاک انجا را به توبره کشید.

تکلیف چین کمونیست ملحد بی ایمان چه می شود؟

خلاصه

این لیست خیلی پر وپیمان است.
نقل قول  
Silver Fox
Pro Member
جناب Samajoon1376 بهتر هست بگین اسلام کامل تر هستش،دین یهودیت در زمان خود کامل بوده اما دستخوش تحریفاتی شده.
جناب پروفسور باستان شناسی تلویزیون چیکارست،خود قرآن یهودیان رو مورد لعن قرار داده،یعنی میگین قرآن اشتباه کرده؟

نقل قول  
Samajoon1376
Member
کاملا واضحه!
یهودیت در نظر من و بسیاری از بزرگان کامل نیست ولی اسلام کامله!
فکر کنم متوجه شده باشید!
نقل قول  
منظورتونو متوجه نمی شم
نقل قول  
Samajoon1376
Member
خب اسلام کامل ترین و برترین دینه!
نقل قول  
مگه ما در تلویزیون تنفر و مخالفتمون رو با یهودی ها اعلام نمی کنیم؟؟؟
حالا چند نفرم تو فضا مجازی مخالفت کنند
نقل قول  
Samajoon1376
Member
نقل قول از پروفسور باستان شناسیpishe1661Samajoon1376ramin1359maryamyavariمادرمsootehdeleskm oheskmohsootehdel:
بالاخره هر عقیده ای یه مخالفانی داره یا موافقینی



مخالفت با قران؟!حداقل نباید در ملا عام باشه!!!!!!!!!
نقل قول  
بالاخره هر عقیده ای یه مخالفانی داره یا موافقینی
نقل قول  
maria_es
Member
به نظرم باید گزینه مورد تنفر رو برای این کتابای خاص بر دارن...بالاخره این کتاب کلام خدا و دین ماست,نباید به این راحتی بذاریم زیر سوال بره!!!!
نقل قول  
Samajoon1376
Member
من واقعا متعجبم که چرا بعضیا کتاب اسمانیمونو به فهرست کتابهای موردتنفرشون اضافه کردن!
این نهایت جاهلیته!
نقل قول  
ramin1359
Member
پناه می برم به خدا از شرّ شیطان رانده شده
به نام خدواند بخشاینده مهربان
و از خدا و فرستاده او ( در فرامین مولوی آنها ) فرمان برید و با هم نزاع و ستیزه مکنید که سست و بیمناک می گردید و تسلط و حکومتتان از میان می رود ، و نسیم پیروزی بر شما نمی وزد. و شکیبایی کنید ، که همانا خدا با شکیبایان است. الأنفال / 46
مقصود این است که یکه تازی نکونید و از فرامین خدای متعال که در قرآن آمده است پیروی کنید که در غیر اینصورت قوای شما تحلیل می رود و دشمن بر شما غلبه خواهد کرد(نعوذ بالله)
نقل قول  
maryamyavari
Member
انّ الانسان لفی خسر.....
نقل قول  
مادرم
Member
بنام خالق توانا
آیه ۵ سوره جمعه:
وصف حال آنان که تورات بر ایشان نازل شد و به ظاهر آن را بر دوش گرفتند،اما در حقیقت آن را حمل نکردند (بلکه به زمین نهادند و فارغ شدند)
در مثل به حماری ماند که بار کتابها بر پشت کشد (واز آن هیچ نفهمد و بهره نگیرد)
آری چقدر زشت وناخوش است آن قومی که آیات خدا را( فهمیدند )و تکذیب کردند،
آری اینان مردمی ستمکار ندوخداوند هر گز ستمکاران را به سوی سعادت هدایت نخواهد فرمود.

این آخرین تمثیل روشن و گویا از تمثیلات فراوان قرآن است که نامحسوس را در جامه ی محسوس نشان داده.
سخن در این است که« اصحاب صورت»و ارباب قیل وقا ل و قدرت طلبانی که از دین وسیله ای برای حاکمیت خود می سازند اگر چه کتاب های آسمانی را زیر و زبر کرده اندو دریافته اند که بار مسئولیت این
کتاب بر دوش آنهاست،
اما به سبب جاه طلبی بار مسئولیت را به حقیقت بر دوش نگرفته اند وتنها به ظاهر تمسک جسته اند،تا مردمان را بفریبند ومثل حال ایشان چنان است که کتابهایی بر پشت حماری نهند که از آن هیچ در نمی یابند:
نه محق بود ،نه دانشمند
چار پایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه حال و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
سعدی
مولانا کلماتی را هم از این آیه آورده وهم تفسیر لطیفی به آن:
گفت ایزد یحمل اسفاره
بار باشد علم ،کان نبود ز هو
علمهای اهل دل حمالشان
علمهای اهل تن احمالشان
علم کان نبود ز هو ،بی واسطه
آن نپاید همچو رنگ ماشطه
مقصود مولانا این است که علم الهی همچون مرکبی ست که آدمی می تواند بر آن سوار شود وراه بپیماید و این مثل اصحاب دل است که سبک و تیز رو بر مرکب حکمت وتعلیمات الهی بیابان عالم را در می نوردند.
در مقابل اصحاب صورت که منافقان و ریاکاران باشند آن کتاب دینی بر آنان بار میشود وآنها باید آن بار گران را از جایی به جایی نقل کنند وهیچ برکتی از آن کتاب نیابند و به تعبیر نظامی
«حمال محروم باشند»
و اگر برکتی از این کتاب یابند ودنیای خود رارونق دهند همان آب وعلفی است که بدان چارپا می رسد«اولئک کالانعام بل هم اضل سبیلا»
وبارز ترین نشان علم «بی عمل» آن است که پیوسته جویای مشتری است تا بدو علم فروشد وفخر کند، بقول مولانا
علم تقلیدی بود ، بهر فروخت
چون بیامد مشتری خوش بر فروخت
مشتری علم تحقیقی حق است
دائما بازار او پر رونق است.
در آخر آیه خداوندفرموده است که او مردم ستمکار را هدایت نخواهد کرد،
و چه ظلم و جوری بد تر ورسواتر از اینکه آدمی کتابی را که باید چون چراغ در دل بنشاند ،چون بار بر پشت خود حمل کند یا بر سر گذارد تا هم بدان عمل نکندو هم با حمل آن چهره ی خود را موجه دارد.
حکما در تعریف ظلم گفته اند:
چیزی را در جایی نهندکه برای آن وضع نشده است.
قرآن برای خواندن ،فهمیدن و تفکر است واگر خواندن آن توصیه شده برای این مقصود بوده است
خواندن به فهمیدن وفهمیدن به تعقل کردن وتعقل کردن به عمل وعمل به فضیلت اخلاقی و ملکه ی نفسانی منتهی شود.
از این رو بدیهی است که هر مسلمانی از فارس و ترک وشرقی وغربی باید ترجمه ی معتبری از قرآن را مورد مطالعه قرار دهد تا معانی کلام وحی را درک کندوبعد از آن نیز باید که در آن بیندیشد که پیام چیست وتکلیف او در برابر آنچه می خواند کدام است و البته اگر خود اهل دانش و حکمت نباشد بدیهی است که باید دانشمندی را بیابد وشک نیست که باید از دو صفت در آن دانشمند ومطمئن شود :
اول علم وبصیرت
دوم اخلاص و عمل صالح
از ۳۶۵ روز در صحبت قرآن

در پناه قادر توانا

ه‍
نقل قول  
sootehdel
Member

خداوندا!

برای شانه‌های خسته، قدری عشق

برای گام‌های مانده در تردید، قدری عزم

برای زخم‌ها، مرهم

برای خواهش دستان ما، باران

برای این همه سرگشتگی، ایمان

برای این همه بیگانگی، الفت

برای بستگی، آغاز

برای خستگی، آغوش

برای ظلمت جان، روشنایی‌های پی در پی

برای حیرت دل، آشنایی‌های پر معنا

خداوندا!

برای عشق‌های خسته، قدری روح

برای عزم‌های مانده، قدری راه ...



"سیدعلی میرافضلی"


نقل قول  
eskmoh
Member
ببخشید، اشکال از سیستم من بود. مثل همیشه کارتون درسته.
نقل قول  
eskmoh
Member
این فایل برای باز شدن پسورد میخواد، ممکنه پسوردشو بذارید؟
نقل قول  
sootehdel
Member



گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی


گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

اندوه مادر را حکایت کرده باشی


گاهی اگر زیر درختان مدینه

بعد از زیارت استراحت کرده باشی


گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا

آیینه یی را غرق حیرت کرده باشی


در سال های سال دوری و صبوری

چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی


حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت کرده باشی


یا در لباس ناشناسی در شب قدر

از خود حدیثی را روایت کرده باشی


یا در میان کوچه های تنگ و خسته

نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی


پس بوده یی و هستی و می آیی از راه

تا حق دل ها را رعایت کرده باشی


پس مردمک های نگاه ما عقیم اند

تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی!




"نغمه مستشار نظامی"


نقل قول  
مادرم
Member
بشنو از اخبار آن ،صدر صدور
لا صلاه تم الا بالحضور

گفت پیغمبر به اعرابی ما
«صل انک لم تضل »یا فتی
از برای چاره ی این خوف ها
آمد اندر هر نمازی «اهدنا»
کین نمازم را میامیز ای خدا
با نماز ضالین و اهل ریا.
مولانا


نقل قول  
مادرم
Member
از کرم دان گر چه می ترساندت
تا به ملک ایمنی بنشاندت

نیم جان بستاند و صد جان دهد
آنچه در وهم ت نیاید آن دهد

شاه اگر برد از قهر این سرم
زان ز لطفش بخشد،صد جان دیگرم
مولانا
نقل قول  
مادرم
Member
ای آنکه دوای درد مندان دانی
راز دل زار مستمندان دانی
حال دل خویش چگونه گویم با تو
نا گفته تو خود هزار چندان دانی
ابو سعید
نقل قول  
مادرم
Member
الله تویی وز دلم آگاه تویی
در مانده منم ،دلیل هر راه تویی
گر مورچه ای دم زند اندر ته چاه
آگه ز دم مورچه در چاه تویی
ابو سعید
نقل قول  
مادرم
Member
دنیا راهی ،بهشت منزلگاهی
این هر دو ،بنزد اهل معنا کاهی
گر عاشق صادقی ز هر،،دو،،بگذر
تا دوست ،ترا بخود نماید راهی.
ابو سعید
نقل قول  
مادرم
Member
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و «در»فشان
مولانا
آفریدم تا زمن سودی کنید
تا ز شهدم دست آلودی کنید
نی برای اینکه من سودی کنم
از برهنه من قبایی بر کنم
نقل قول  
tak45
Member
شعری از روان شاد علی اکبر سعیدی سیرجانی
خبر داری ای شیخ دانا که من خداناشناسم، خدا ناشناس
نه سربسته گویم دراین ره سخن
نه ازچوب تکفیردارم هراس
زدم چون قدم ازعدم در وجود
خدایت برم اعتباری نداشت
خدای تو ننگین و آلوده بود
پرستیدنش افتخاری نداشت
خدائی بدینسان اسیر نیاز
که برطاعت چون توئی بسته چشم
خدائی که بهر دو رکعت نماز
گه آید به رحم و گه آید به خشم
خدائی که جز در زبان عرب
به دیگر زبانی نفهمد کلام
خدائی که ناگه شود در غضب
بسوزد زکین خرمن خاص وعام
خدائی چنان خودسر و بلهوس
که قهرش کند بی گناهان تباه
به پاداش خشنودی یک مگس
ز دوزخ رهاند تنی پرگناه!
خدائی که با شهپر جبرئیل
کند شهرآباد را زیرو رو
خدائی که در کام دریای نیل
برد لشگر بیکرانی فرو
خدائی که بی مزد و مدح و ثنا
نگردد به کار کسی چاره ساز
خدا نیست بیچاره، ورنه چرابه مدح و ثنای تو دارد نیاز!
خدای تو گه رام وگه سرکش است
چو دیوی که اش بایدافسون کنند!
دل او به”دلال بازی” خوش است!
وگرنه “شفاعتگران” چون کنند؟
خدای تو با وصف غلمان و حور
دل بندگان را بدست آورد
بع مکر و فریب و به تهدید و زور
به زیر نگین هرچه هست آورد
خدای تو مانند خان مغول
“بتهدید چون کشد تیغ حکم”
ز تهدید آن کارفرمای کل
“بمانند کر و بیان صم و بکم”
چو دریای قهرش بر آید به موج
نداند گنه کاره از بیگناه
به دوزخ فرو افکند فوج فوج
مسلمان و کافر، سپید وسیاه
خدای تو اندر حصارریا
نهان گشته کز کس نبیند گزند!
کسی دم زند گربه چون وچرا
به تکفیر گردد چماقش بلند
خدای تو با خیل کروبیان
بعرش اندرون بزمکی ساخته
چو شاهی که از کار خلق جهان
به کار حرمخانه پرداخته
نهان گشته در خلوتی تو به تو
به درگاه او جز ترا راه نیست
توئی محرم او که از کار او
کسی در جهان جز تو آگاه نیست
تو زاهد بدینسان خدائی بناز!
که مخلوق طبع کج اندیش توست
اسیر نیاز است و پابند آز!
خدائی چنین لایق ریش توست!
نه پنهان نه سربسته گویم سخن
خدا نیست این جانور، اژدهاست
مرنج از من ای شیخ دانا که من
خدا ناشناسم اگر”این” خداست .........برگرفته شده از کتاب شیخ صنعان


دیدگاه شما به علت گذاشتن لینک فیلتر شده ویرایش گردید. دیدگاه حاوی لینک فیلتر شده بنا بر قوانین سایت مشمول حذف می باشد.




این دیدگاه در تاریخ 1393/11/21 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
مادرم
Member
ای اهل ایمان ،صدقات وبخششهای خود را با منت نهادن و آزار کردن باطل نکنید....
سوره بقره از آیه ۲۶۴....

لب ببند وکف پر زر بر گشا.
بخل تن بگذار و پیش آور ،،سخا،،
این سخا شاخی است از «سرو» بهشت
وای او، کز کف چنین «سروی» بهشت.
مولانا
نقل قول  
مادرم
Member
نقل قول از thesaurus:
یه جمله از برتراند راسل،فیلسوف خداناباور انگلیسی:
من به زندگی جاودانه در دنیایی دیگر اعتقادی ندارم؛ولی به جاودانه شدن نام نیک انسان در این دنیا اعتقاد دارم.


گفت پیغمبر خنک آن کس که او
شد ز دنیا ماند از او فعل نکو.
مولانا
نقل قول  
simin
Publisher

کاربر محترم جناب سامان!
پیشنهادات شما در بخش مدیریت مورد بررسی قرار می گیرد. سپاس از توجه و حضور شما در سایت کتابناک .
همراهی و توجه شما اعضای محترم موجب ارتقا و پیشرفت روزافزون سایت می گردد.




نقل قول  
saman2esm
Member
درود(و عرض ارادت ویژه خدمت سیمین جان!)
گاهی اتفاق افتاده که از کاری متنفر شده ام و از آن دوری کرده ام اما بعد ازاین که با تفکر به دلیل تنفر پی برده ام،حداقل حس تنفر به دوست نداشتن و ... تخفیف پیدا کرده است اما نمی دانم چرا نمی توانم تنفر در مقوله کتاب و افکار را هضم کنم؟!
هر کدام از ما که در کتابناک عزیز گشتی بزنیم می بینیم که کتاب هایی مورد تنفر و مورد علاقه عده ای هستند،این جاست که باید بگویم به نظر من کلمه تنفر مناسب فضای علمی نیست و همچنین علاقه نداشتن به کتاب و تنفر داشتن از آن با هم اختلاف بسیار دارند و می توان گفت تنفر در مقابل عشق قرار دارد نه علاقه!البته باید اضافه کنم که من مشکلی با بیان احساسات ندارم و هرکس از هر چه می خواهد متنفر باشد و یا نباشد، مسئله این نیست!مسئله این است که در فضای علمی طرح انتقاد علمی و استدلال بر بیان احساس ارجعیت دارد و معمولا تنفر از چیزی باعث می شود ما قضاوتی عادلانه در مورد آن نداشته باشیم و کتابناک فضاییست برای این کار (؟) و همچنین این سیستم امتیاز دهی کتابناک مشکلاتی نیز دارد:
به عنوان مثال فرض کنید بنده کتابی را مغرضانه ترین کتابی که خواندم می یابم و آن را بر ضد عقلانیت و حقوق بشر می دانم و بر آن انتقاد های جدی وارد می نمایم،اول اینکه چون این کتاب ضعیف ترین کتابی است که من خوانده ام و قبلا به کتابی دیگری امتیاز دو داده ام اگر من بخواهم در فضای کتابناک به آن کمترین امتیاز را بدهم خود به خود به موارد مورد تنفر من اضافه خواهد شد در صورتی که مورد تنفر من نیست بلکه مورد انتقاد من است و اگر دو بدهم انصاف را رعایت نکرده ام! دوم اینکه اضافه شدن این کتاب در لیست تنفر من ،شاید خود، علت القای حس تنفر در من شود و شاید باعث القای تنفر عده ای از من به خاطر تنفر از کتاب مورد علاقه شان شود! سوم اینکه چرا باید متنفر باشم؟!چرا در حد منتقد باقی نمانم؟و اصولا تنفر از نظرات دیگران یعنی چه؟!
اما چاره چیست؟ به نظر من چون کتابناک فضائیست برای بحث و استدلال منطقی و علمی نه تقویت احساسات (شاید احساسات منفی) بهتر است به جای کلمه تنفر از کلماتی چون "مورد انتقاد" استفاده شود یا هر کلمه دیگری!
نقل قول  
saman2esm
Member
نقل قول از logical positivism:


و بنده نیز به این موندم که چرا متولیان دین بیشتر به ظاهر کتابهای دینیشان اصرار داشته و آن را ساخته و پرداخته می کنند مثل خواند قرآن به سبکهای من درآوری " ترتیل" و ترتیب" و................ و به محتوای آن مثل معنی و ترجمه آن و خواندن آن با زبان مادری هر ملل تاکید و توصیه نمی کنند.

دوست گرامی چون مسئله و دقدقه اصلی دین هنگام خواندن متون مقدس این نیست که شما متن را بهتر بفهمید یا متوجه شوید بلکه مقصود اصلی این است که شما عبادت کنید ،خداوند را خشنود سازید،شیطان و وسوسه را از خود دور کنید ودر عین حال ثواب اخروی نیز بدست آورید و شما با زبان و کلمات خود این ها را بدست نخواهید آورد!البته اگر بخواهید معنی آن را بهتر متوجه شوید کسی مانع شما نخواهد شد و ممکن است باعث بدست آوردن ثواب بیشتر شود ،به عنوان مثال اگر شما در فیلم های جن گیری دقیق شده باشید می بینید که جن گیرها برای دور کردن جن ها و شیاطین از زبان نازل شده کتب مقدس استفاده می کنند!حال عده ای شاید بپرسند مگر شیطان فقط زبان نازله را متوجه می شود؟! اگر نگوئیم چون خدا اینطور خواسته و گفته است!به نظر می آید پاسخی که دین داران (یا حداقل پاسخی که من فکر می کنم ) برای این پرسش دارند این است که وقتی پای کلمات خداوند در میان است مفاهیم زبان و کلمات قدری درهم می پیچید و گویی قدرتی نهفته در کلمات پنهان است نه برای اینکه عربی هستند بلکه برای اینکه کلمان خداوند هستند و همچنین اینطور می نماید که با ترجمه کلمات خداوند به کلمات بشری،این کلمات خاصیت خود را برای بدست اوردن مفاهیم ذکر شده تا حدود زیادی از دست می دهند و البته به نظر من مسائلی چون فصاحت و اعجاز زبان زیاد چنگی به دل نمی زنند.
البته در بعضی ادیان حداقل در دعای روزمره توجه به مفاهیم بیشتر مورد نظر قرار گرفته که به نظر مسئله ای جدید است و حاصل تطابق اجباری آنها توسط متولیان با عصر اندیشه است.
اما در موردسبک های متفاوت خواندن، به نظر می آید برای کسانی که با زبان نازل شده سخن می گفته اند این شیوه ها گاهی باعث مکث بیشتر و دقت بیشتر در مفهوم شده و گاهی برای زیبا تر شدن و بهبود در ریتم جملات و در نتیجه تاثیر بهتر در مردم و گاهی نیز برای بیشتر خوانی و بدست آوردن ثواب بیشتر تبلیغ شده است و همچنین باید بر این نکته تاکید کرد که متولیان دین متوجه اثر موسیقی کلامی و موسیقی در جذب مردم بوده اند به عنوان مثال سرودهای مذهبی و دسته جمعی و حتی استفاده از ارگ و ...که ناخواسته باعث شکوفایی استعداد های موسیقی کلاسیک همچون باخ ... شد،را نام برد، اما پرسشی که مطرح می شود این است که به عنوان مثال برای یک نا آشنا به زبان نازله چگونه شیوه مکث در کلمات باعث بهتر فهمیدن او خواهد شد؟! پاسخ ساده است،نخواهد شد!ولی از منظر دین این نفهمیدن باعث ثواب نبردن و یا دور نکردن شیطان از او نخواهد شد و اگر فرد قصد بردن ثواب بیشتر است باید با زبان مورد نظر آشنایی بیشتری پیدا کند.
اما اگر ما بخواهیم از راه نامناسب خواندن زبان ادیان و کتاب آنها برای دیگر ملت ها به نامناسب بودن ادیان برای آنها برسیم راه بسیار پر پیچ و خمی را انتخاب کرده ایم زیرا با فرض مناسب بودن آن دین برای ملتی خاص،یعنی ما خدایی بودن آن دین را قبول کرده ایم که در این صورت شرط عدم تناسب راباید از خود کتاب مربوطه استنباط کنیم که کاری بسیار سخت می نماید.........

این دیدگاه در تاریخ 1393/09/29 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
host
Member
نقل قول از logical positivism:
با سلام
...
و بنده نیز به این موندم که چرا متولیان دین بیشتر به ظاهر کتابهای دینیشان اصرار داشته و آن را ساخته و پرداخته می کنند مثل خواند قرآن به سبکهای من درآوری " ترتیل" و ترتیب" و................ و به محتوای آن مثل معنی و ترجمه آن و خواندن آن با زبان مادری هر ملل تاکید و توصیه نمی کنند. آخر کسی که زبان عربی نمی داند با خواند متن عربی آن هم با سبکهای مختلف چه چیزی دستگیرش می شود این قضیه به این می ماند شما با زبان فارسی که انگلیسی نمی دانی بخواهی برای یاد گرفتن شیمی یا ریاضی و هر علمی منابع لاتین آن را بخوانی چه چیزی گیرت خواهد آمد و لو با صدای بلند ، آرام و غیره....................................


سلام علیکم.
من به نظرات دیگران همیشه احترام گذاشتم و سعی کردم پیرو سخنان حق باشم. من نمیگم ترتیل خوندن و با قرائت عربی خوندن قرآن بده ولی خوندن قرآن به زبان فارسی بیشتر میپسندم چون در این صورت ازش چیزهای بیشتری یاد میگیرم.

نقل قول  
مادرم
Member
قرآن را آنطور بخوان ،انگار به تو نازل شده است،
اگر مدام رفتار دیگران ،بجای خودمان زیر ذره بین مان باشد،وای به حال ما.
گر کنی بر دیگران ،حبر و سنی***خویشتن بدخو و خالی ،میکنی.
بر زمین دیگران خانه مکن***کار خود کن ،کار بیگانه مکن.
ای ندانسته ،تو خیر و شر را***امتحان خود کن ،آنگه غیر را.
امتحان خود بکردی ،ای فلان***فارغ آیی از امتحان دیگران.
مولانا
نقل قول  
vamieraz
Member
سخن مولانا را در این مورد بشنوید:
"درویشی در حضرت مولانا حکایت کرده است که فلانی شراب خوار عظیم است اما هیچ مست نمی شود! فرمود مگر بر جیب میریزد چه خاصیت شراب آنست که مست کند و وقتی(که) مستی نکند سرکه بوده باشد. مثال مقلدان شریعت و طریقت نیز همچنانست که کلام الله را می خوانند و می خایند و هیچ نمی خورند و سخنان اولیا را تقریر می کنند و هیچ گونه مستی و شوقی ندارند و از آن ذوقی نمی یابند از آنک می خوانند و می خایند و هیچ نمی خورند. همانا که از خدا خوانی خدا دانی بهتر است و مقصود از لیعبدون لیعرفون است فهو مطلوب" مناقب العارفین 3/391
نقل قول  
با سلام
چه خوب آورده thesaurus عزیر
نقل قول:
یه جمله از برتراند راسل،فیلسوف خداناباور انگلیسی:
من به زندگی جاودانه در دنیایی دیگر اعتقادی ندارم؛ولی به جاودانه شدن نام نیک انسان در این دنیا اعتقاد دارم.


و بنده نیز به این موندم که چرا متولیان دین بیشتر به ظاهر کتابهای دینیشان اصرار داشته و آن را ساخته و پرداخته می کنند مثل خواند قرآن به سبکهای من درآوری " ترتیل" و ترتیب" و................ و به محتوای آن مثل معنی و ترجمه آن و خواندن آن با زبان مادری هر ملل تاکید و توصیه نمی کنند. آخر کسی که زبان عربی نمی داند با خواند متن عربی آن هم با سبکهای مختلف چه چیزی دستگیرش می شود این قضیه به این می ماند شما با زبان فارسی که انگلیسی نمی دانی بخواهی برای یاد گرفتن شیمی یا ریاضی و هر علمی منابع لاتین آن را بخوانی چه چیزی گیرت خواهد آمد و لو با صدای بلند ، آرام و غیره....................................
نقل قول  
hjamali37
Member
نقل قول از 1aramesh:
وای به حال کسی که قرآن خواندن را بی بهانه ترک کند!

واقعا برکات قرآن خیلی زیاده ، وقتی واقعا بهش ایمان داشته باشی بهت آرامش میده...
نقل قول  
1aramesh
Member
وای به حال کسی که قرآن خواندن را بی بهانه ترک کند!
نقل قول  
thesaurus
Member
یه جمله از برتراند راسل،فیلسوف خداناباور انگلیسی:
من به زندگی جاودانه در دنیایی دیگر اعتقادی ندارم؛ولی به جاودانه شدن نام نیک انسان در این دنیا اعتقاد دارم.
نقل قول  
mhdi saleh
Member
quote]maryamyavari اما راستش واقعا الان بیشتر دلم می خواد بدونم چی می شه که اینطوری می شه... ؟؟
چطور می شه کسی خدا نداشته باشه ولی ذهنش مسیر و تمرکز برای کارای بزرگ داشته باشه...
از یه طرف می گم شاید خیلی چیزا هستن که ما نباید ازش سر در بیاریم... چی بگم؟؟؟

موضوع برای شما پیچیده شده واسه اینکه دین و خدا را براتون پیچاندن .!! شما اگر به این نکته توجه کنید که دین یعنی اخلاق بسیار از ابهامات و اشکالات رفع میشه . اگر کسی کافر یا مشرک باشد دلیل بر این موضوع نیست که او عقل و هوش ندارد . او می تواند مانند سایر انسانها باهوش و زیرک و یا معمولی و حتی برعکس هم باشد این موضوع هیچ ربطی به دینداری و خداشناسی ندارد مثل اینکه شما بگویید آدم کافر نمی تواند امر معاش کند و از گرسنگی می میرد چون کافر است و خداناشناس .
اما فرق کافر و مومن چیست ؟ همان اخلاق که اگر و اگر انسانی مومن باشد به پروردگار و به جمله لااله الا الله ایمان داشته باشد بنده مذهب - بنده شهوت - بنده قدرت - بنده شهرت - بنده ثروت و حتی بنده منیت نخواهد شد و انسانی رها و با اخلاق خواهد بود که در آنصورت می تواند دانشمند با اخلاق - فرد معمولی با اخلاق و حتی فردی کم سواد با اخلاق باشد که در هرسه اخلاق ملاک برتری خواهد بود نه هوش نه سواد نه ...
البته یک نکته مهم اینکه ایمان داشتن به صرف گفتن یا نگفتن نیست که اقرار شروع آنست ولی گاها افرادی هستند بدون اقرا انسانهای با ایمان هستند یعنی اخلاق سرلوحه ی زندگیشان است حتی اگر خودشان ندانند !!
نقل قول  
maryamyavari
Member
نقل قول از thesaurus:

اگر منظورتون از اینکه فرمودید اینا کافر نیستن اینه که به خدا و معاد اعتقاد دارن...باید عرض کنم اینطور نیست.اسامی زیر نام افرادیه که به وجود خدا یا خدایان اعتقاد نداشته و ندارند؛ و خداناباوری ایشان توسط خودشان از طریق آثار، یادداشت‌های روزانه، مکاتبات شخصی و غیره به ثبت رسیده.
پیتر آتکینز...شیمیدان انگلیسی و استاد اسبق شیمی در دانشگاه آکسفورد
توماس ادیسون...مخترع و بازرگان آمریکایی و همچنین مخترع لامپ رشته ای
پاتریک بلاکت...فیزیکدان تجربی انگلیسی و برنده جایزه نوبل فیزیک در سال 1948
ریچارد داوکینز...استاد بازنشسته درک عمومی علم در د....!


سختش کردید
می دونم ممکنه دوباره بعضیا غر بزنن بگن چقد بحث می کنید..
اما راستش واقعا الان بیشتر دلم می خواد بدونم چی می شه که اینطوری می شه... ؟؟
چطور می شه کسی خدا نداشته باشه ولی ذهنش مسیر و تمرکز برای کارای بزرگ داشته باشه...
از یه طرف می گم شاید خیلی چیزا هستن که ما نباید ازش سر در بیاریم... چی بگم؟؟؟
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از maryamyavari:
کسی که منکر وجود خدا باشه یعنی ذهنش اصلا ساختار نداره که بپذیره جهان دارای یک علت بزرگ برای همه ی معلول هاست.
علم هم دنبال کشف علت و معلوله
وقتی ذهن نظام و سیستم رو نپذیرفته پس چطور دویده دنبال کشف روابط الکتریکی که یخچال روبه رو شما رو کشف کنه؟؟

سلام بر همه ی دوستان
اگر منظورتون از اینکه فرمودید اینا کافر نیستن اینه که به خدا و معاد اعتقاد دارن...باید عرض کنم اینطور نیست.اسامی زیر نام افرادیه که به وجود خدا یا خدایان اعتقاد نداشته و ندارند؛ و خداناباوری ایشان توسط خودشان از طریق آثار، یادداشت‌های روزانه، مکاتبات شخصی و غیره به ثبت رسیده.
پیتر آتکینز...شیمیدان انگلیسی و استاد اسبق شیمی در دانشگاه آکسفورد
توماس ادیسون...مخترع و بازرگان آمریکایی و همچنین مخترع لامپ رشته ای
پاتریک بلاکت...فیزیکدان تجربی انگلیسی و برنده جایزه نوبل فیزیک در سال 1948
ریچارد داوکینز...استاد بازنشسته درک عمومی علم در دانشگاه آکسفورد
ایوان پاولف...عصب شناس و فیزیولوژیست و برنده جایزه نوبل پزشکی در سال 1904
ریچارد فاینمن...فیزیکدان آمریکایی که تا حد زیادی نظریه ی الکترودینامیک کوانتومی رو گسترش داد(حتما متوجه شدین که خودم فقط اسم این نظریه رو بلدم!!!!!!)
...و استیون هاوکینگ...استیون واینبرگ...زیگموند فروید...جیمز واتسون...ارنست مایر...و تمام کسانی که ما را در ساختن این مجموعه یاری کردن!!!
اما بد نیست این نظرسنجی رو هم بشنویم...
مجله ساینتیفیک امریکن شماره سپتامبر 1999 اعلام کرد در حالی که در کشور آمریکا 90% مردم اعتقاد واضحی به خدا و جهان پس از مرگ دارن،40% کسانی که تحصیلات لیسانس در یکی از رشته های علمی دارند،به این دو موضوع اعتقاد دارن و 10% از کسانیکه دانشمندان برجسته به شمار میآیند به خدا و زندگی پس از مرگ اعتقاد دارن...
تمام این مطالب رو گفتم تا بگم خداناباوران زیادی هستن که به سراغ علم میرن،امید به زندگی دارن و همچنین تلاش هاشون برای دیگران ثمر داشته....ولی یادمون نره که همه ی خداناباوران اینچنین نیستند.خیلی هاشون خودکشی کردن...خیلی هاشون هم فقط زنده هستن،زندگی نمیکننن.از طرف دیگه هم قطعا فراموش نمیکنیم لیست بلندبالای خداباورانی که به بشریت خدمت کردن و مهره مفید برای جامعه بودن.
بحث من اینه که خداباور بودن یا نبودن فرد دلیلی بر خوب یا بد بودن فرد،ساختار کارآمد یا ناکارآمد ذهن فرد،مفید یا مضر بودن فرد برای اجتماع،امیدوار یا ناامید بودن فرد نیست...
میدونم پرحرفی کردم...شوخی ها حمل بر جسارت نشه!
نقل قول  
Ein Reich
Member
نقل قول:
منظورم این است که چرا ما میگوییم انسان مکرم است و سزاوار اخلاق و حقوق؟چه امتیازی برای انسان نسبت به سایر موجودات وجود دارد که او را واجد کرامت میکند؟

انسان مکرم نیست...چون کرامت برای همه نیست.جامعه انسانی دارای «قانون» است.انسان توانایی قانونگذاری و اعمال قانون و «تغییر و بهبود قوانین» را داراست.این ما را از گله های گرگ و ape ها
متمایز میسازد.تکامل جالب توجه مغز آدمی در فرآیند فرگشت و توانایی وی جهت سازگاری با بسیاری از شرایط محیطی،به وی قدرت برقراری ورژن پیشرفته تری از ارتباط بنام تکلم و بعد ها نگارش را اعطا
نموده،و انسان را به خطرناک ترین جنبنده کره خاکی تبدیل نموده است... .
خطرناکترین موجود کره خاکی بسرعت تولید مثل میکند،قوانین را کشف میکند،آنها را مینویسد تا نسل بعد از صفر شروع نکنند،قدرت حافظه ی شگرف و توانایی او در استفاده بهینه از دستان،همه و همه
باعث شده تا انسانها همیشه با یکدیگر در جنگ و نزاع باشند،قدرت طلبی انسان و ادعای هوش برتر میان هوشمندان در تاریخ مثالهای تلخ زیادی دارد... .
1-تعرض آسان به یک انسان به عنوان عضوی از جامعه انسانی،باعث بد نامی حاکمان میشود...یک حاکم برای اثبات مشروعیت خود باید از رعیت محافظت کند.
2-حکومت بر دستان یک نفر نمیچرخد،جامعه برای حرکت به تمام قوایش احتیاج دارد،و از دست دادن نیروهای انسانی از قدرت حاکمیت میکاهد.
.
.
این عوامل و عوامل بسیار دیگر سبب شده حکومت ها طرح هایی برای محافظت از افراد جامعه وضع کنند.کرامت انسان به جایگاهش در اجتماع وابسته است.اگر مفید باشی شامل حقوق و کرامتی.
حال این طرح در اسلام به گونه ای مطرح شده و در منشور حقوق بشر به گونه ای دیگر...
میتوانیم بگوییم که هر کس در سلولهای بدنش بیست و سه جفت کروموزوم دارد،شامل حقوق است،اما عملکرد وی کرامت وی را تعیین مینماید.
حال این حقوق و کرامان در برخی قوانین بهتر هستند و در برخی دیگر سختگیرانه...برخی جامعه را به دو قطب «مومن و کافر» تفکیک میکنند و برخی به «مجرم و شهروند»...
این نمای کلی دید من نسبت به حقوق و کرامات انسان در جامعه است.امتیاز ما اینست که بیست و سه جفت کروموزوم داریم و پدر و مادرمان نیز همین مقدار را دارا بوده اند...

تعریف اول شما از کافر دلنشین نبود،ایا هرکس مخالفت کرد از روی دشمنی مخالفت کرد؟آیا کسی از راه مطالعه و کسب دانش نمیتواند به درجه ی یک «کافر» یا همان «دگر اندیش» برسد؟
خیر من مومن و کافر را با شهروند و تبعه مقایسه نمیکنم...کشور هایی وجود دارند که اگر در آنها به خدمت بپردازی،بدون توجه به عقایدت به شما پس از مدتی اقامت و حق شهروندی میدهند،حال
هر عقیده ای خواهی داشته باش......مهم نیست...ذهن توست آنچه ارزش دارد...
نقل قول  
مادرم
Member
باسلام.دین در اشعار مولانا یعنی راه و روش ،معنا رسیدن، متاسفانه تا نام ،دین ، را میشنوند، رو به فقه نموده ، انتقاد می فر مایند.

دین چه باشد،بر خاستن از روی خاک ***تا که آگه گردد ،از آن ،جان ،پاک.

آنسوی که کفر و دین نمی جنگند***کی ما و من و ، فلان، دین باش.


خدمت گزاران بشریت، در هر کجای دنیا ،بی دین ،نبودند، « مخترعین،کا شفان،دانشمندان، و. ........» همه حق را می شنا ختند، و برای همین خدماتشان ماندگار شدند.
نقل قول  
alizanjanii
Member
برای Ein Reich:

در کنار آنچه که دوستان نوشته اند،دو نکته درباره کلمه کافر و کرامت انسانی دارم.

کافر: شما کافر را ترجمه به دگر اندیش کردید ترجمه ی اشتباهی است.اگر به آیاتی از قرآن که از کافران نام برده است نگاهی بیندازید خواهید دید کافران به معنای فقهی امروز(کسانی که دینی غیر از اسلام دارند) مراد نیست.و در جمع بندی آیات میتوان گفت معمولا در دو معنا آمده است:
1- کافر در نقطه مقابل مومن است به معنای کسی که حق بر او عرضه شده و او حق را دریافته ولی بخاطر عناد و تکبر و لجاجت بر آن گردن نمینهد و آن را ریشخند میکند.کلمه کافر هم که به معنای پوشاننده است گواه همین امر است گفته اند کافر کسی است که حق را دانسته ولی میپوشاند.
2- کافر به معنای خرابکار و کسانی که علیه سیستم اسلامی دست به اسلحه برده است یا احیانا پیمان شکسته است(فارغ از اینکه به چه چیزی معتقد است) پیامبر به این گروه بارها تذکر داده و به اصطلاح در عمل هم با آنها شوخی نداشته است.آیاتی به مراتب خشنتر از آنکه آوردید در حق این گروه وجود دارد.و به نظر من کاری عقلایی است. امروزه هم حتی دموکرات ترین و بهترین سیاستمداران اجازه نمیدهند که سیستمی را که با هزاران دردسر و خون به وجود آمده عده ای به راحتی خرابش کنند و در محاکم هم این افراد را به "اشد" مجازات محکوم میکنند.

البته گذشته از معنای کافر، در اسلام و احکام آن اگرچه غیر مسلمان هم حقوقی دارند ولی مسلمان و غیر مسلمان حقوق برابر ندارند.به قول یکی از اساتید، وقتی بخواهیم مفهوم اسلام آوردن را با مفاهیم مدرن امروزی قیاس کنیم شبیه به مفهوم تابعیت است.میدانیم که اشخاصی که تابعیت یک کشور را نداشته باشند(اگرچه مقیم آن کشور هم باشند) حقوق مساوی با شهروندان آن کشور ندارند.هر کشوری قوانین مخصوص به خود دارد و کسی که میخواهد تابعیت بگیرد باید قوانین آن کشور را قبول کند.در واقع میتوان گفت،گفتن شهادتین شبیه به تابع شدن امروزی بوده است.

اخلاق و کرامت انسانی: منظورم این است که چرا ما میگوییم انسان مکرم است و سزاوار اخلاق و حقوق؟چه امتیازی برای انسان نسبت به سایر موجودات وجود دارد که او را واجد کرامت میکند؟ظاهرا پاسخ به این سوال حتی در عصر جدید هم ریشه در تعالیم ادیان دارد.ادیان میگویند خداوند که صاحب هستی است این کرامت را به انسان عطا کرده است.با نفخه ی از روحش در کالبد بشر.جواب مکاتب مادی به ریشه ی این کرامت چیست؟اگر اطلاعی دارید توضیح دهید.

قربانت.

نقل قول  
maryamyavari
Member
نقل قول از Ein Reich:
نقل قول

یک سوال:اگر فرد مخترع یخچال،یا تلویزیون،یا لامپ کم مصرف،یا اجاق گاز،یا همین دستگاه الکترونیکی در دستان شما ،بی دین و منکر وجود خدا باشد حکمش در اسلام چیست؟
تکلیف او سر پل صراط چه خواهد بود؟هر چه باشد او کسی بوده که بی شک سرنوشت کل بشریت پس از خودش را دگرگون نموده است...


کسی که منکر وجود خدا باشه یعنی ذهنش اصلا ساختار نداره که بپذیره جهان دارای یک علت بزرگ برای همه ی معلول هاست.
علم هم دنبال کشف علت و معلوله
وقتی ذهن نظام و سیستم رو نپذیرفته پس چطور دویده دنبال کشف روابط الکتریکی که یخچال روبه رو شما رو کشف کنه؟؟

ببخشید پس شک نکنید مخترعای بزرگ که الان باعث راحتی ما شدن امکان نداره صد درصد کافر باشند
چون کسی که علت مطلق رو پذیرفته رفته سراغ نقطه چینش تا رسیده به کشف یخچال و........بله.
نقل قول  
host
Member
در این آیه، از مؤمنان می خواهد که حتی با دشمنان خویش، به عدالت رفتار کنند و به آنان هشدار می دهد مبادا دشمنی آنان شما را به گناه و ترک عدالت وادار کند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.»(مائده: 8)

بنابراین، رفتار عادلانه در مورد دشمن نیز مطلوب بوده و کفر کافر، مانع اجرای عدالت درباره وی نمی شود.

از آنچه گذشت این نتیجه به دست می آید که همان گونه که رعایت قسط و عدل با مسلمانان مطلوب خداوند متعال است، رعایت آن با غیر مسلمانان نیز مطلوب خداوند و وظیفه حاکم اسلامی و همه مسلمانان می باشد. بنابراین، ما مأمور به اجرای عدالت با همه افراد و در تمام حالات هستیم.

شایان ذکر است که عدالت و رعایت آن در برخوردها اختصاص به کافران غیرحربی(11) ندارد و شامل کافران حربی(12) نیز می شود.

http://www.hawzah.net/fa/article/article...?ParentID=78559
نقل قول  
مادرم
Member
سلام.
تربت بزرگان در این شهر و آن شهر نیست.خاک سعدی در شیراز نیست،دیوان سعدی،شیرازی است.
قرآن هم از آسمان آمده زمین واین خاکش هست که شما میبینید. به همین جهت است که یک قدری که با هوی وهوس انسان ها آمیخته میشود، گرد و خاک ،ایجاد میکند و جلوی حقیقت را می گیرد.
استاد الهی قمشه ای
کفر و ایمان ،نیست آنجایی که اوست***زانکه او مغزست ،وین دو رنگ و پوست.
کفر ایمان هر دو خود دربان اوست***کوست مغز و کفر و دین، او را ،،دو،،پوست.
کفرو ایمان ،عاشق آن کبریا *** مس ونقره بنده ی آن کیمیا.
بد نماند، چون اشاره کرد ،دوست***کفر،ایمان شد، چو کفر از بهر اوست.
کفر و فرعونی هر گبر و بعید*** جمله از نقصان عقل آمد پدید.
مولانا
کرده ای تاویل،حرف بکر را***خویش را تاویل کن، نی ذکر را.
بر هوی تاویل قرآن میکنی***پست و کژ شد از تو معنی ، سنی.
مولانا
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از مادرم:
ببینیدکه بزرگترین شخصیت انگلیس شکسپیر بوده یا نیو‌تن؟ مسلما شکسپیر بوده،،اگر شکسپیر ها نباشند،بشریت تبدیل به سبوعیت می شود،اگر انسان دین نداشته باشد، جوهر انسانیت در او مرده، آدمی که دین ندارد و ارتباطی با عالم برتر ندارد، ولذاتی ورای این لذات به او نرسیده، چه امتیازی بر سایر حیوانات دارد ،که خودش را اشرف مخلوقات بداند.
«از کتاب ۳۶۵روز باالهی قمشه ای»

درود
تو یه نظرسنجی که وبگاه انگلیسی زبان بی بی سی در ابتدای همین هزاره انجام داد از مردم سوال شد"به نظر شما بزرگترین متفکر هزاره دوم چه کسی بوده؟"...دومیلیون نفر شرکت کردن از کشورای مختلف و نظر دادن...نفر اول کارل مارکس،نفر دوم آلبرت انیشتین،نفر سوم نیوتون.
نیوتون جایگاه بالایی داره هم بین مردم هم تو جوامع علمی...
نقل کردین اگه انسان دین نداشته باشه جوهر انسانیت در اون مرده....یه سوال؛خواهر بزرگوارم،خودتون هم واقعا به این جمله معتقدین؟تصورتون در مورد تمام بی دینان اینطوره؟
چندتا بی دین اسم ببرم که به بشریت از راههای مختلف خدمت کردن؟
نقل قول از Ein Reich:

بارها در احادیث و متن قرآن ذکر شده مومنان با هم برادرند،مومنان در میان خودشان مهربانند...اما با دیگر اقشار چطور؟آیا قبول دارید که در قرآن برای تبیین تعامل مومنین با کفار از لفظ «اَشِدّاء» استفاده شده؟
(سوره مبارکه فتح آیه 29)
قرآن کریم در مورد تعامل با «دیگر اندیشان» یا همان به اصطلاح «کفار» چه حکمی داده؟ (آیه 38 و 39 سوره مبارکه انفال)
ضرب المثلی میان مردم رایج است که میگوید:«کافر همه را به کیش خود پندارد» در حالیکه اسلام جامعه ای دو قطبی متشکل از مومن و غیر مومن میسازد و سپس آیه 39 انفال را نازل مینماید.
آیا کافران با اخلاق تر نیستند؟هر چقدر هم کفر بورزند باز هم همه را به کیش خود میپندارند...
از احکام کیفری و فقهی اسلام که بگذریم (چه چیزی باقی میماند؟؟؟) شاید بتوان روابط تعاملی میان مومنین را تقریبا اخلاقی توصیف کرد،اما روابط مومنان با دگر اندیشان طبق نص صریح قرآن آیا قابل توجیه اخلاقی
میباشد؟
کرامت انسانی:
قرآن فقط پیروان خود را دارای کرامت و اخلاق و فهم میداند و دین گریزان را فاقد عقل میخواند (منبع بنده کتاب «ریشه های گریز از دین در قرآن» نوشته «قاسم سبحانی» است که در سایت نیز قرار دارد و دیشب
به مطالعه آن مشغول بودم و آن کتاب آیات دقیق برداشت خود را همراه با معنی و استنباط خود جناب سبحانی ذکر مینماید)...
بنده تصور میکنم تعریف حقیر با جنابتان از اخلاق متفاوت است.

«وَإِن جَاهَدَاکَ عَلی أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفا» (لقمان: 15)؛ و اگر تو را وادارند تا در باره چیزی که تو را بدان دانشی نیست به من شرک ورزی، از آنان فرمان مبر ولی در دنیا به خوبی با آنان معاشرت کن.
.
.
.
«لاَ یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ وَ ظَاهَرُوا عَلَی إِخْرَاجِکُمْ»(ممتحنه: 8 و 9)؛ خدا شما را از کسانی که در [کار [دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند باز نمی دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید؛ زیرا خدا دادگران را دوست می دارد. فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می دارد که در [کار [دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه هایتان بیرون رانده و در بیرون راندنتان با یکدیگر همپشتی کرده اند.
نقل قول  
Ein Reich
Member
نقل قول:
اگه حرفی از اخلاق بوده منظور برای ما آدماست
وگرنه یخچال اخلاق به چه دردش می خوره؟؟؟ همممم؟؟؟
اما اونی که یخچالو اختراع کرده باعث راحتی جهان شده پس اون فکری که مخترع سیستم یخچال داشته هیچ منافاتی با اخلاق و مسیر انسانی نداشته.

صحبت از «علم اخلاقی و غیر اخلاقی» شد و بنده هم روبروی یخچال بودم،یخچال را مثال زدم!
هدفم این بود که بگویم علم راه خود را میپیماید و مستقل از اخلاق است،در تمام طول تاریخ دانشمندان شرور نیز به علم خدمت کرده اند،اما خب،با جمله برادر عزیزم موافقم که گفت:
«جهت گیری علم و تکنولوژی چیزی وابسته به خود علم و تکنولوژی نیست. این اخلاقیات و ایدئولوژی ها و جهان بینی ها و تمایلات و نیازهای شخصی و اجتماعی و تاثیرات قدرت است که به علم و تکنولوژی جهت میدهد.»
این جمله لایک دارد!
یک سوال:اگر فرد مخترع یخچال،یا تلویزیون،یا لامپ کم مصرف،یا اجاق گاز،یا همین دستگاه الکترونیکی در دستان شما ،بی دین و منکر وجود خدا باشد حکمش در اسلام چیست؟
تکلیف او سر پل صراط چه خواهد بود؟هر چه باشد او کسی بوده که بی شک سرنوشت کل بشریت پس از خودش را دگرگون نموده است...
نقل قول  
Ein Reich
Member
جملاتتان را یک در میان لایک میکنم!
نقل قول:
منظورم این است علم و تکنولوژی نه به خودی خود خوب است نه بد. مثلا نوع استفاده و چگونگی حصول به آنها میتواند به آنها ارزش دهد.

همم...همان چاقو به شمشیری تبدیل میشود برای گروه داعش،همان چاقو شمشیری شد برای نادر شاه،شاه عباس،و حتی حضرت محمد...اینگونه نیست که یک «تکنولوژی» 100% خوب یا بد باشد.
بیایید فازی تر نگاه کنیم و «صفر و یک» نباشیم...درصدی خوب است و درصدی بد...
اما پیرامون علم و تکنولوژی...علم محدود نیست،ذات علم نمیتواند محدود باشد.دوست دارد به همه جا سرک بکشد و نظریه بدهد.علم از خودش برای گسترش خودش استفاده میکند.علم حتی به اخلاق نیز
وابسته نیست.حتی اگر قوانین قوی نیز برای سرکوب «علوم غیر اخلاقی» وضع شود علم در خفا به تکامل ادامه میدهد.علم ،علم است...از پشت عینک ماست که «خوب» یا «بد» میشود.
نفع علم برای ما:
اگر علم برای بشر استفاده نداشت اصلا بوجود نمیآمد،میامد؟؟؟وحشتناک ترین صورت علم که قادر به تصور آن باشید نیز برای نفع بشر بوجود آمده است،منتها این بشر میتواند کل ساکنین کره ی خاکی باشد
یا ساکنان منطقه ای خاص از آن،یا حتی تعداد انگشت شماری از آنان...بطور کلی هرچه علم به گروه کوچکتری محدود تر شود منفور تر میشود،درست است؟

فعلا بیشتر میخواهم به اخلاق بپردازم...
ادیان ابراهیمی ادیانی آمیخته با سیاست هستند و حدفشان تشکیل اجتماع و حکومت است،اسلام هم به محض قدرت گرفتن در کتاب «قرآن» قوانین اجتماعی و تعاملی وضع کرد،درست است؟
بارها در احادیث و متن قرآن ذکر شده مومنان با هم برادرند،مومنان در میان خودشان مهربانند...اما با دیگر اقشار چطور؟آیا قبول دارید که در قرآن برای تبیین تعامل مومنین با کفار از لفظ «اَشِدّاء» استفاده شده؟
(سوره مبارکه فتح آیه 29)
قرآن کریم در مورد تعامل با «دیگر اندیشان» یا همان به اصطلاح «کفار» چه حکمی داده؟ (آیه 38 و 39 سوره مبارکه انفال)
ضرب المثلی میان مردم رایج است که میگوید:«کافر همه را به کیش خود پندارد» در حالیکه اسلام جامعه ای دو قطبی متشکل از مومن و غیر مومن میسازد و سپس آیه 39 انفال را نازل مینماید.
آیا کافران با اخلاق تر نیستند؟هر چقدر هم کفر بورزند باز هم همه را به کیش خود میپندارند...
از احکام کیفری و فقهی اسلام که بگذریم (چه چیزی باقی میماند؟؟؟) شاید بتوان روابط تعاملی میان مومنین را تقریبا اخلاقی توصیف کرد،اما روابط مومنان با دگر اندیشان طبق نص صریح قرآن آیا قابل توجیه اخلاقی
میباشد؟
کرامت انسانی:
قرآن فقط پیروان خود را دارای کرامت و اخلاق و فهم میداند و دین گریزان را فاقد عقل میخواند (منبع بنده کتاب «ریشه های گریز از دین در قرآن» نوشته «قاسم سبحانی» است که در سایت نیز قرار دارد و دیشب
به مطالعه آن مشغول بودم و آن کتاب آیات دقیق برداشت خود را همراه با معنی و استنباط خود جناب سبحانی ذکر مینماید)...
بنده تصور میکنم تعریف حقیر با جنابتان از اخلاق متفاوت است.
.
.
مانا باشید
نقل قول  
مادرم
Member
سلام. .......... انسان الهی
ما چون یکی هستیم،یک کار هم بیشتر نکنیم،صد تا کار نکنیم ویک کار بکنیم، بعضی ها تقسیم میکنند،کار ها را به کار دنیوی ،مثل خورد ،خواب ،زن وبچه،کامپیوتر کشف، مدرسه .....و........و،یک کارهایی را هم میگویند کار های اخروی، مثل نماز و روزه و کار ها ی خیریه........و...
در صورتی که هم چنین نیست، بلکه باید انسان ها را تقسیم کرد به انسان ها ی الهی و انسانهای دنیوی، اگر انسان الهی شد ،خورد و خواب وکار او هم الهی میشود، چون به خاطر خدا زندگی میکند، پشت کامپیوتر یا پشت میز ریاست آزمایشگاه، دانشگاه،و...........می نشیند،و به خاطر خدا کتاب می نویسد،کشف میکند ،اختراع میکند،و.............،وهمه اش می شود کار اخروی وعاشق خداوند،اصلا کار دنیوی نمی کند.
انسان الهی بشوید و بروید دنبال دنیا ،کشف ،اختراع،علم،تکنیک برتر،اتم، وهزار کار دیگر بکنید،تا وجودتان منشا خیر ،و برکت بشود.انسان هست که الهی میشود یا دنیوی. وقتی روی آدم به طرف دنیا و هوی های نفسانی خودش باشد،دیگر تفاوتی نمی کند که به کدام طرف بایستد ،در اصل به طرف خودش ایستاده و نماز خوانده . « استاد الهی قمشه ای»

مشتری علم تحقیقی حق است*****دایما بازار او پر رونق است

پر واز بی نقص با دو بال علم وعرفان
نقل قول  
alizanjanii
Member
قسمت دوم:

فراموش کردم بگویم که جهت گیری علم و تکنولوژی چیزی وابسته به خود علم و تکنولوژی نیست. این اخلاقیات و ایدئولوژی ها و جهان بینی ها و تمایلات و نیازهای شخصی و اجتماعی و تاثیرات قدرت است که به علم و تکنولوژی جهت میدهد.در این معنا ما اقتصاد و جامعهشناسی و روانشناسی و حتی فیزیک و شیمی آسیایی و سرمایه داری و سوسیالیستی و اسلامی هم میتوانیم داشته باشیم. البته سوء فهم نشود نه اینکه فرمول فیزیک و شیمی از داخل ایدئولوژی ها یا جهان بینی ها بیرون بیاید ولی نوع مصارف و جهت گیری این علوم، میتواند تحت تاثیر آنها باشد.منظورم از جهت دهی اخلاقیات به علوم این است.
نقل قول  
alizanjanii
Member
برای Ein Reich :
عزیز! منظورم این است علم و تکنولوژی نه به خودی خود خوب است نه بد. مثلا نوع استفاده و چگونگی حصول به آنها میتواند به آنها ارزش دهد.مثلا از یک چاقو(به عنوان یک تکنولوژی ابتدایی) میتوان به عنوان آلت قتاله و هم به عنوان تیغ جراحی استفاده کرد و به خودی خود شاید نتوان گفت چاقو خوب است یا بد.بگذریم از اینکه برخی از تکنولوژی ها(مثلا سلاحهای میکروبی و اتمی)ابزاری غیر انسانی اند.امروزه برخی از جامعه شناسان مخصوصا چپ (که شما آنها را در ردیف دانشمندان آورده اید)حتی سخنی بالاتر گفته اند و اعتقاد دارند تکنولوژی ابزاری برای نیازآفرینی کاذب برای بشر هستند و هدفی جز پول برای سازندگانش ندارد.حتما درباره سبزها و کلونی های انسانی که از تکنولوژی فرار کرده و اصطلاحا روزه تکنولوژی گرفته اند چیزهایی شنیده اید.علم هم همینطور است و از علمی که نفعی برای بشر نداشته باشد باید پرهیز کرد.(گرچه خودم گرفتار علوم اینچنینی شده ام)

علوم انسانی (مانند جامعه شناسی، اقتصاد،روانشناسی و..)هنوز به مقداری قوام نگرفته که مانند فیزیک و شیمی تا حدودی فرمولیزه شوند.گرچه خودتان احتمالا میدانید که علوم طبیعی و تجربی هم در عصر جدید نسبی شده اند و همان کوانتوم هم رقیب بزرگی مثل نسبیت دارد و یکی از آنها درست خواهد بود و نه هر دو.ولی در علوم انسانی وضعیت بسیار نسبی تر است ما با مکاتب مختلف(گاهی ده ها مکتب) طرف هستیم و به قول تامس کوهن(فیلسوف علم) هنوز در مرحله پیش پارادایمی قرار دارند.

ریشه ی اخلاق چیست؟ من زیاد نمیدانم ولی اطمینان دارم ادیان بزرگترین معلمان اخلاق بوده اند و هستند و اساس کرامت انسانی(که اصل اول اخلاق و حقوق است)ریشه در تعالیم ادیان دارد اگرچه ممکن است امروزه هسته اولیه آن(که ریشه در ادیان دارد) به کنار رفته باشد و پوسته آن باقی مانده باشد.

نقل قول  
maryamyavari
Member
نقل قول از Ein Reich:
نقل قول:علم و تکنولوژی خالی فی نفسه دارای اهمیت نیست

علم و تکنولوژی خالی فی نفسه اهمیت بسیار دارد...در یخچال خانه ی ما چه نکته اخلاقی باید رعایت میشد که نشده؟؟؟


اگه حرفی از اخلاق بوده منظور برای ما آدماست
وگرنه یخچال اخلاق به چه دردش می خوره؟؟؟ همممم؟؟؟
اما اونی که یخچالو اختراع کرده باعث راحتی جهان شده پس اون فکری که مخترع سیستم یخچال داشته هیچ منافاتی با اخلاق و مسیر انسانی نداشته.
نقل قول  
Ein Reich
Member
نقل قول:
علم و تکنولوژی خالی فی نفسه دارای اهمیت نیست

موافق نیستم.برای مثال نمونه ای ذکر کنید که در صنعت تلفن های هوشمند با بکار نگرفتن دین و اخلاق فاجعه به بار آمده باشد...همم؟؟؟
علم و تکنولوژی خالی فی نفسه اهمیت بسیار دارد...در یخچال خانه ی ما چه نکته اخلاقی باید رعایت میشد که نشده؟؟؟
در تکنولوژی و صنایع «نظامی» موارد خاصی باید مبذول گردد،که آن موارد البته نه دین است نه اخلاق (امیدوارم قبول داشته باشید که سلاح سازان بدنبال بیشترین ویرانی اند نه اخلاق و فلسفه)
در صنایع نظامی تنها قوانین مطرح است،قوانین است که سعی دارد به زور شکلی از اخلاق را پیاده کند.
نقل قول:
پیامبران برای اصلاح اجتماعی آمده اند و برای تربیت بشر و نیز اینکه به بشر مبدا و معاد را تذکر دهند ولی دانشمندان چنین هدفی ندارند و مباحث آنها بسیار متفاوت است

متاسفانه دانشمندان افرادی با یونیفرم سفید و عینکهای ته استکانی در آزمایشگاه های مجهز با میکروسکوپ های پیشرفته نیستند.
فردی که عمر خود را صرف مطالعه روابط میان انسانها مینماید،یا حقوق میخواند،یا جامعه شناس توانایی هست نیز جزو دانشمندان محسوب میشوند.یک دانشمند لزوما نظریه کوانتوم نمیدهد و لزوما شیمی و فیزیک
نمیخواند.حیطه کار دانش بسیار گسترده تر از این اوصاف میباشد.
نقل قول:
اینکه به کدام سو برود یک بحث اخلاقی است و پای دین و اخلاقیات در اینجا به میان می آید.

اینکه به کدام سو برود همانطور که عارض شدم یک بحث قانونیست...همین و بس.اگر دادگاهی نظامی یا شورایی ناظر و قدرتمند وجود نداشته باشد وضع همینست که میبینید.
در بحث های اخلاقی چرا پای دین وسط میاید؟میتوانید بیشتر توضیح دهید؟آیا اخلاق و دین هم معنا هستند؟
چرا دین و اخلاق را با هم بکار میبرید؟
نقل قول  
alizanjanii
Member
به نظر من قیاس علم و دین قیاس درستی نیست اگرچه در دین میتواند گذاره های علمی هم وجود داشته باشد و نیز در علم گذاره هایی ایدئولوژیک یا اخلاقی و...ولی من حیث المجموع ما از علم و دین انتظارات متفاوتی داریم این انتظارات متفاوت خود نشان میدهد که این دو لزوما باهم متناقض نیستند بلکه هدف متفاوتی دارند.پیامبران برای اصلاح اجتماعی آمده اند و برای تربیت بشر و نیز اینکه به بشر مبدا و معاد را تذکر دهند ولی دانشمندان چنین هدفی ندارند و مباحث آنها بسیار متفاوت است.

علم و تکنولوژی خالی فی نفسه دارای اهمیت نیست.میتواند به بیراهه برود و سلاح اتمی بسازد میتواند در راه درستش قرار گرفته و به بشریت و انسانیت خدمت کند.اینکه به کدام سو برود یک بحث اخلاقی است و پای دین و اخلاقیات در اینجا به میان می آید.
نقل قول  
kazomano
Member
نظریه چیزی رو اثبات نمیکنه.
نقل قول  
مادرم
Member
سلام..... علوم الهی
علوم طبیعی درمقابل ،علوم الهی شانی ندارند،،شما ببینیدکه بزرگترین شخصیت انگلیس شکسپیر بوده یا نیو‌تن؟ مسلما شکسپیر بوده،،اگر شکسپیر ها نباشند،بشریت تبدیل به سبوعیت می شود،اگر انسان دین نداشته باشد، جوهر انسانیت در او مرده، آدمی که دین ندارد و ارتباطی با عالم برتر ندارد، ولذاتی ورای این لذات به او نرسیده، چه امتیازی بر سایر حیوانات دارد ،که خودش را اشرف مخلوقات بداند.
«از کتاب ۳۶۵روز باالهی قمشه ای»

یکی ره برتر از کن و مکان شو*******جهان بگذار وخود در خود، جهان شو.
جهان انسان شد و، انسان جهانی********از این پاگیزه تر نبود بیانی.
نقل قول  
thesaurus
Member
ببینید دوستان...آقای بهرام هدایت کمی با طنز کمی هم با عصبانیت کامنت گذاشت(به نظر میاد) ولی نکته ی خوبی گفت.
ما تو عصر زندگی میکنیم که تجلی تمامی علوم طبیعی و مهندسیه...انسان امروز مسائلی رو تو فیزیک نوین پیدا کرده که شاید بزرگان عرفان ما در هفت یا هشت قرن پیش حتی تصورش رو هم نمیتونستن بکنن.مثلا همین نکته ای که بهرام هدایت اشاره کرد...اصل عدم قطعیت هایزنبرگ نام داره،میگه که نمیشه به طور قطعی حکم صادر کرد که ذره الف الان در مکان یک قرار داره...ممکنه که تو همین لحظه تو مکان دو،سه،چهار و ... هم باشه.میبینید؟
ما داریم تو عصری زندگی میکنیم که حتی به طور مطلق و با یقین نمیشه در مورد مکان ذرات نظر داد چه برسه به مسائل بزرگتر و پیچیده تری مثل حق و باطل،خیر و شر یا... .بله،هستن کسایی که تفسیر میکنن فلان شاعر از قبل فلان نکته علمی رو گفته بود ولی ما نفهمیدیم...خب سوالم اینه چه فایده داره؟وقتی شما مطلبی رو بگی که تو عصر خودت و حتی صدها سال بعد از شما هم متوجه نشن،هدفت چیه؟...شاید شما امروز بگی مولانا تو قرن هفت همین اصل عدم قطعیت رو گفته،ولی شما زمانی این اصل رو قبول کردی و پذیرفتی که علم خبرش رو داد...یعنی مدرک علمی دال بر این قضیه به وجود اومد...
ما تو زمانی زندگی میکنیم که علم روانشناسی بحث مکاشفه و علم الیقین و ... رو نمیپذره و همه رو نتیجه ی تلقین شخصی یا عمومی افراد میدونه.من تو اینجا میبینم که علم از عرفان خیلی جلوتر رفته و عرفان هنوز تو همون قرن هشت و حداکثر نه هجری مونده؛در حالی که علم خیلی نتایج برای ما داشته...همین اینترنت،وسایل نقلیه،ساختمونایی که توش زندگی میکنیم،کامپیوتر و موبایل و ....
اصلا همین الان یه نگاه به اطراف خودتون بندازین،هرچی که می بینین نتیجه علمه.
همین طور علم فقط جنبه کاربردی و رفاه مادی نداشته...نگرش ما رو نسبت به زندگی عوض کرده...علم به ما گفته که ما تکامل یافته ی حیوانات هستیم،با همون غرایز و با همون ابعاد ولی مغزمان پیشرفته تره...علم گفته که عمرجهان هستی چه مقداره و بر اثر چه عواملی این جهان به وجود اومده....علم به ما جنبه های دیگه ای از شخصیتمون رو نشون داد،غرایز جنسی ما رو بیشتر معرفی کرد،ضمیر ناخوداگاه رو به ما معرفی کرد،علم حتی هورمون های عشق ما رو شناخت و گفت که اسپری هایی خواهد ساخت که باعث عاشق شدن ما میشه...
پرحرفی کردم...ببخشید
نقل قول  
host
Member
سلام به همه دوستان.

دوست عزیزم thesaurus، من در زمینه ای که اطلاعاتی ندارم نظر خاصی نمیدم ولی در همین حد میتونم نظرم عنوان کنم که باید انسانها مشترکات بین عقاید و سلایق و ... رو تقویت کنن و کم کم وارد مسایل اختلافی بشن و اونها رو حل کنن (در صورت امکان).
کاری که پیامبر(ص) در این زمینه انجام دادن میشه سرلوحه قرار داد.

در زمینه نمودار هم فقط میخواستم نظر شما رو هم بدونم؛ وگرنه نظرتون کاملا" درسته؛ نمیشه یه نقشه رو برای همه لازم الاجرا دونست.
نقل قول  
مادرم
Member
عقل، عشق»لازمه یکدیگر بوده هر یک کاربرد خاص خود را دارند،
دیوانگی عشق»زایل شدن عقل نیست،فراتر از عقل رفتن است.
عرفان»ارتقای کیفی ،که محصول آن معرفت است،که در پله عشق حاصل میشود. اما برای گزارش به خلق از ابزار عقل استفاده میشود
وآنچه بر پله عشق درک میشود تجربه ای کاملا شخصیست،که قابل توصیف نیست،
در حریم عشق نتوان دم زد از گفت و شنود**** زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید ،بود وگوش. چنانکه از شمس پرسیده شد، واو فرمود،،،،،
من گنک خواب دیده ،عالم تمام کر****من عاجز م ز گفتن وخلق از شنیدنش.
عرفان نظری»انسان رابر پله عقل بسوی باطن و حقیقت جهان هستی سوق میدهد.
عرفان عملی»در پله عشق او را باحقیقت و باطن جهان هستی آشنا میکند ،وبا ایجاد تحول درونی تعالی می بخشد.
«فخر خداوند به خلق انسان،به دلیل قابلیت او در زمینه عشق است.»
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست****در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست.حافظ
عشق چون در دلم بیدار گشت***از طلب پا ، تا بسر ایثار گشت
این دگر من،نیستم ،من نیستم****حیف از آن عمری که با ، من ، زیستم.
اما نظر عارفان در باره ذره ها،،،،،،، هیچ چیزی در جهان ثابت و بر ،جای،نیست***جمله اجزا در جهان در حال سیر و سروری ست.
اما باز هم مولانا در باره قرآن می فرمایند،
جمع ،صورت، بدین معنی ژرف***نیست ممکن جز ،ز سلطان شگرف.
هر چه را خوب وخوش وزیبا کنند***از برای دیده ی بینا کنند.
ممنونم از خوانندگان محترم،قصد بحث ومجادله ندارم ، فقط برای دوستداران قرآن نوشتم ،همه شما را دوست دارم و آرزوی سعادت وپیروزی شما عزیزان را دارم،چه موافق، چه مخالف. بقول مولانا،،،
حرف وگفت و صوت را بر هم زنم***با تو من ،بی این هر سه دم زنم.
آدمی مخفیست در پشت زبان*** این زبان پرده ست بر در گاه ،جان.
گر سخن بی پرده گوید این زبان***آتش افروزد،بسوزد این جهان
همچو آیینه شوی خامش و گویا. تو اگر***همه دل گردی و با گفت ، و زبان نستیزی. شاد باشید






نقل قول  
دار و ندار ما از عرفان است دوستان. از اینکه با چشم دل ببینیم و بس ! از اینکه با شنیدن بیتی، حالی به حالی شویم و چشم ببندیم و به عرش اعلا رویم و چشم باز کنیم و خود را زیر فرش بیابیم.

همینکه در چنین مکان علمی !! فرهنگی !!! پژوهشی !! و صد البته عرفانی ، ما جماعت پیشتاز بر سر ازدواج موقت و زنا، تشکیک در باب تعداد زوجتین که بایستی مضربی از دو باشد چرا که اگر مضربی از سه می بود آن را فردتین می خواندند ، اسلام حقیقی و اسلام مجازی ، یافتن تفسیر درست سر اینکه اجازه هست زن را کتک زد یا خیر ، می توان با دختری که به عمد شست پایش را برای پسرخاله اش نمایان ساخته و پسر با آن شست رابطه ی عاطفی برقرار نموده، ازدواج کرد یا خیر و سایر دغدغه های عمیق بشری به بحث می نشینیم، نشان از سرعت سر سام آورمان در پیشرفت است که کفار در گرد و خاک ناشی از ان زمین گیر گشته اند. چرا که کفار از این نکته غافل اند که تا مسائل مربوط به عورت و آلت حل و فصل نگشته پیش روی ممکن نیست.



نقل قول  
نقل قول از akhshurush:


در زمینه ی اعتقاد، درست و غلط وجود دارد و اعتقادی که هم درست باشد و هم نادرست وجود خارجی ندارد. چرا که اعتقاد هم مثل همه ی امور، مطلق است.


در روزگاری که علم کوانتوم می گوید که یک ذزه می تواند در آن واحد هم در نقطه ی A و هم در نقطه ی B باشد یا به عبارتی در آن لحظه هم در نقطه ی A هست، هم نیست ، حکم صادر کردن راجع به مطلق بودن تمام امور نیز حرفی آوانگارد است.

آری ! همانا مطلق است و جز این نیست.
اینچنین است سلوک قوم پیشتاز.
نقل قول  
saeidborji
Member
سلام.
شاید باور نکنید ولی وقتی که این بیت به یادم امد حتی توی اینترنت هم نبودم. داشتم با اسکنر از کتابی اسکن میگرفتم که یک مرتبه این بیت به ذهنم رسید. حتی توی حس و حال شعر و اینا هم نبودم. با خودم گفتم ایا ممکن هست که منظور حضرت حافظ از این بیت قران بوده باشد؟؟یک مرتبه یک حسی بهم گفت برو توی سایت اگر توی اولین صفحه پانل کامنت ها کامنتی مرتبط با قران بود این بیت را تایپ کن و برو. همینطور که ملاحظه میفرمایید من حتی پیگیر بحث هم نبودم. مخاطبم هم کامنت یا شخص خاصی نبود. وقتی که سایت رو باز کردم دیدم دوتا کامنت در باره قران نوشته شده.
حرفی برای گفتن و بحثی برای ادامه ندارم چرا که معتقدم هرچه که بخوام بگم قبلا بهترش گفته شده از زبان و قلم دیگران. چیز جدید و بهتری ندارم.
آرزوی توفیق برای شما دارم
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از saeidborji:
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

سلام بر دوستان
این بیتی که از حافظ فرمودین خیلی زیباست.ئر واقع طعنه ای هست به کسانی که از راه عقل به سراغ درک جهان،عشق،خدا و ... میرن.تو بیت دیگه ای از همین شعر حافظ میگه:
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی///////////////////ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
در این بیت گفته میشه که مخاطب حافظ،ابن سیناست.ابن سینا معمولا در اشعار قدما نماد عقل گرایی و تقریبا در تقابل با عرفان و شناخت از طریق دل هست.
...و این بحث رو گسترده تر میکنه.تا به حال سوال من این بود که دلبل رجحان عرفان اسلامی بر عرفان هندو چیه،حالا با مطرح شدن این بیت ها از حافظ سوال پیش میاد که عقل و علم به حقیقت نزدیکتره یا قلب و عشق؟در طول تاریخ کدوم وسیله بهتر جواب داده؟
از روی کامنت ها تقریبا مشخصه که نظر دوستان چیه...مثلا مادرم،maryamyavary و saeidborji احتمالا نظرشون به نظر عرفا راه دل و یقین نزدیکتره چون بحث رو با ابیاتی از بزرگان و همچنین حرفایی عارفانه پیش میبرن.ein riech و akhshurush هم به نظرم بیشتر نظرشون به سمت فلاسفه و راه عقل و علم میل میکنه.البته نظر جنابmhdi saleh رو نمیدونم.
حالا خواهشم اینه از دوستان نظرات خودشونو بیشتر بسط بدن.
ببخشید که این تذکر رو میدم،اگه ممکنه بعد از اینکه شعر مینویسید نظر خودتون رو هم بگید،چون از بعضی از ابیات تفاسیر متفاوتی میشه کرد.
درود بر شما
نقل قول  
مادرم
Member
نقل قول از maryamyavari:
[
آیا نموداری اصلا وجود خارجی هم دارد؟؟؟ ein

راستش منم نمودار کشیدن برای مبحث دلی به دلم نمی شینه
ببخشید که من فقط بلدم اونطوری که بلدم حرف بزنم . نه از اصطلاحات فقهی و علمی و ... .
اما کار عشق که نمودار نداره
اصلا حساب کتاب نداره
عاشق که باشی حساب گر نیستی

عقل گوید،شش جهت بسته ست ،بیرون راه نیست***عشق گوید،هست ،راه و رفته ام من بار ها
اگر چه این مسیر (نمودار) می تونه خط راهنمای خوبی باشه
اما همش نیست
خلاصش نکنید تو نمودارا
این قصه سر دراز داره
نقل قول  
مادرم
Member
خالی شو ،و خالی شو لب بر لب نایی،نه. چون نی. ز دمش ، پر شو ،آنگاه شکر میخواه
یا
تو سر نای منی بی لب من ناله مکن. تا چو چنگت ،ننوازم ،ز نوا هیچ مگو

بهر اظهار است خلق این جهان. تا نماند رازحکمت ها نهان
کنت وکنزا، گفت، مخفیا ،شنو. گوهر خود، گم مکن،اظهار شو

مثنوی=راز حکمت
نقل قول  
maryamyavari
Member
نقل قول از mhdi saleh:
نقل قول
اما یک ریسمان مشترک بین همه آن تعاریف وجود دارد که باعث پذیرش اکثریت نسبت به فهم زیبایی می شود و آنهم حسی است که از زیبایی در انسانها پدیدار می شود.....
زیبایی نسبی = حس خوب و یا خنثی حد اکثری نسبت به چیزی = نداشتن حس تنفر حد اکثری نسبت به چیزی

اگه ریسمان مشترک لازمه پس باید ساده باشه تا اکثریت بفهمنش
همه که فقه و اصول نخوندن
اگه اسم این نمودارا ( که زیاد خوشم ازین کلمه نمیاد) ریسمان مشترکه
اگه همه باید ازش بهره ببرن پس چرا خوندنشون انقد سخته؟
من مثلا باید انقدفکر کنم بی من شدن یا عدم تعلق و غیره یعنی چی که کلافه بشم اگه ریسمان مشترکه پس چرا من بلدش نبودم؟

اما با نظر شما موافقم
احساس خوب احساس خوب احساس خوب ساده و میان بر و به قول شما مشترک احساس خوبی که وجدان آدم احتیاج به پانسمان نداشته باشه البته
نقل قول  
mhdi saleh
Member
نقل قول:
انقلاب باطنی چیست؟خود چیست؟خدا کیست؟معنا کجاست؟وابستگی یعنی چه؟«من» به چه معناست؟حق کدامست؟حق کجاست که عنایتش شامل حال کسی شود؟
و هزاران سوال قابل طرح دیگر...
نموداری وجود دارد؟چرا میخواهید نمودار رسم کنید؟
آیا نموداری اصلا وجود خارجی هم دارد؟؟؟

شما کاملا درست می گویید که همه چیز نسبی است اما این موضوع منافاتی با رسم نمودار ندارد . به قول شما هزاران اعتقادات وجود دارد که همه شان مدعی حق هستند ولی به نظر می رسد لازم است برای زندگی بهتر یک اصول و نمودار نسبی وضع شود که آن اصول اکثر اعتقادات را در خود جا دهد. بعنوان مثال هرکسی به لحاظ زیبا شناسی تعریفی از زیبایی دارد و همه تعاریف می تواند درست باشد اما یک ریسمان مشترک بین همه آن تعاریف وجود دارد که باعث پذیرش اکثریت نسبت به فهم زیبایی می شود و آنهم حسی است که از زیبایی در انسانها پدیدار می شود ممکن است هرکسی یک چیزی را زیبا بداند ولی حس همه نسبت به زیبایی یکی است واگر کسی چیزی را زیبا بداند که اکثریت آنرا در تضاد زیبایی ببیند و حس خوبی به آن نداشته باشند قطعا مورد پذیرش نخواهدشد مثل سر بریده شده انسان شاید کسی یا گروهی آنرا صحنه ایی زیبا بداند حتی به لحاظ اعتقادی ولی اکثریت انسانها حس خوبی نسبت به این صحنه ندارند و مورد پذیرش نیست پس سر بریده زیبایی نیست حتی اگر برای گروهی زیبا باشد نمودار زیبایی اینگونه رسم می شود
زیبایی نسبی = حس خوب و یا خنثی حد اکثری نسبت به چیزی = نداشتن حس تنفر حد اکثری نسبت به چیزی

مولانا شخصیتی جهانی است که چه در زمان حیات و چه بعد از مرگ مورد قبول و احترام طیف گسترده ای از انسانها با علایق - اعتقادات - و مذاهب مختلف بوده و هست و تنها دلیل آن اینست که او به همین نقطه اشتراکات و ریسمان مشترک رسیده که مورد پذیرش حداکثری می باشد .
نقل قول  
saeidborji
Member
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از host:
بنظرم نمودار خوب و معقولی هستش، اگه ممکنه دوست عزیز (دوست مخالفمون) شما هم یه نمودار ترسیم کنید تا ما هم استفاده کنیم.

درود
به نظرم غیرممکنه که ما یه مسیری رو مشخص کنیم و بگیم که هرکسی برای رسیدن به رستگاری باید از این طریق عبور کنه...فکر میکنم این مسیری که دوستمون فرمودن فقط برای قشر خاصی از مردمه یعنی عرفا یا صوفیان...
کارگران زیادی تو کشور شوروی بودن که به خاطر کشور و جامعه و خونوادشون کارهای سنگینی رو انجام میدادن و زیر اون کار تلف میشدن...من به این میگم فداکاری با خلوص بالا...همون بی من شدن.خیلی از این کارگرا به خدا هم اعتقاد نداشتن.ایراد اصلی من به این نمودار اینه که بخش قابل توجهی از مردم رو شامل نمیشه.
نقل قول از host:
نقل قول از thesaurus:هیچگاه دوست ندارم کسی مجبور به پیروی کردن بکنم همون طور که اسلام و همچنین همه ادیان الهی با اجبار کردن مخالفن.
ما باید به این باور برسیم که میتونیم همه انسانها با عقاید مخالف در کنار هم زندگی کنند

ممنون بابت جواب قشنگتون
بله،موافقم...آدما با عقاید مخالف میتونن در کنار هم زندگی کنن.اما منظور من چیز دیگه ای بود...اگه بخوایم با دیدگاه عرفانی به زندگی نگاه کنیم؛حداقل با دو دیدگاه روبرو هستیم...دیدگاه خداگرایانه و دیدگاه انسان محوری...اولی رو در عرفان اسلامی و دومی رو در عرفان هندی میتونیم ببینیم...سوال من این بود و هست که شما با کدوم دلیل و مدرک اولی رو به دومی ترجیح میدین؟با چه استدلالی اولی رو به حقیقت نزدیکتر میدونید؟
نقل قول از Ein Reich:
در زمینه اعتقاد درست و غلط وجود ندارد،ناسخ و منسوخ هست اما درست و غلط خیر...اعتقاد یک مقوله نسبی ست.

اتفاقا من فکر میکنم در زمینه اعتقاد،درست و غلط وجود داره،اما درست و غلط مطلق وجود نداره...
یعنی ما میتونیم برای یک شرایط مکانی و زمانی خاص اخلاقیات و قوانینی تعیین کنیم و بگیم که هرکسی تو این چارچوب بود خوبه،کسی که از این چارچوب خارج شد مجرم یا گناهکاره...ولی نمیتونیم به نظرم اخلاقیاتی رو تعریف کنیم و بگیم که در هر زمان و مکانی جوابگوی نیازهای مردم هر جامعه ای هست.
نقل قول از maryamyavari:
ببخشید که من فقط بلدم اونطوری که بلدم حرف بزنم . نه از اصطلاحات فقهی و علمی و ... .

...و دقیقا زیبایی کارتون به همینه!
نقل قول  
maryamyavari
Member
[
آیا نموداری اصلا وجود خارجی هم دارد؟؟؟ ein

راستش منم نمودار کشیدن برای مبحث دلی به دلم نمی شینه
ببخشید که من فقط بلدم اونطوری که بلدم حرف بزنم . نه از اصطلاحات فقهی و علمی و ... .
اما کار عشق که نمودار نداره
اصلا حساب کتاب نداره
عاشق که باشی حساب گر نیستی
اگر چه این مسیر (نمودار) می تونه خط راهنمای خوبی باشه
اما همش نیست
خلاصش نکنید تو نمودارا
این قصه سر دراز داره
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از Ein Reich:
در زمینه اعتقاد درست و غلط وجود ندارد،ناسخ و منسوخ هست اما درست و غلط خیر...اعتقاد یک مقوله نسبی ست.
من منطق خود را درست میپندارم و شما منطق جنابتان،مطهری منطق خودش را درست میدانست و راسل منطق خودش را...عجب...چقدر منطقِ درست وجود دارد!
خود شناسی چگونه یعنی خدا شناسی؟

در زمینه ی اعتقاد، درست و غلط وجود دارد و اعتقادی که هم درست باشد و هم نادرست وجود خارجی ندارد. چرا که اعتقاد هم مثل همه ی امور، مطلق است. بله هر کسی منطق خویش را درست می داند. ولی آن منطق تنها از نظر خودش درست است در حالی که ممکن است منطق غلطی باشد. منطق هر کسی از نظر خودش درست است ولی منطق درست فقط یکی ست و بقیه غلط است. اما اینکه خودشناسی چرا برابر خداشناسی ست، به این جهت است که هر کسی که خودش را بشناسد، تربیت کننده ی خویش را نیز از زاویه ی وجودی خویش شناخته. تربیت کننده هم مشخص است که منظورم چه کسی ست.
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از maryamyavari:

ایشان می گفتند که اختلاف امت من رحمت است


این اختلاف، به معنای آمد و شد است. همچنانکه اختلاف اللیل و النهار در قرآن به معنای آمد و شد است.
نقل قول  
Ein Reich
Member
نقل قول:
مثنوی را بخوانید،وبا روحیه پر توان وپژوهشگرتان ،که قابل تحسین است ،حتما به جواب درست ،خواهید رسید. موفق باشید دوست خوبم

در زمینه اعتقاد درست و غلط وجود ندارد،ناسخ و منسوخ هست اما درست و غلط خیر...اعتقاد یک مقوله نسبی ست.
من منطق خود را درست میپندارم و شما منطق جنابتان،مطهری منطق خودش را درست میدانست و راسل منطق خودش را...عجب...چقدر منطقِ درست وجود دارد!
مثنوی هم زیباست،اثر هنری گرانمایه ایست...من دوستش دارم!بعنوان اثری هنری!
نقل قول:
انقلاب باطنی = خود شناسی=خدا شناسی=به معنا رسیدن= عدم وابستگی =بی من شدن=به حق پیوستن=عنایت حق

من فیلسوف نیستم،اما ریاضی...خب...کمابیش میدانم...خود شناسی چگونه یعنی خدا شناسی؟
مساوی هایی که قرار دادید هم ناقص است،برخی با بررسی علم کوانتوم به معنای جهان پی میبرند،یعنی کوانتوم شناسی برابر است با عنایت حق؟؟؟با بی من شدن؟؟؟
انقلاب باطنی چیست؟خود چیست؟خدا کیست؟معنا کجاست؟وابستگی یعنی چه؟«من» به چه معناست؟حق کدامست؟حق کجاست که عنایتش شامل حال کسی شود؟
و هزاران سوال قابل طرح دیگر...
نموداری وجود دارد؟چرا میخواهید نمودار رسم کنید؟
آیا نموداری اصلا وجود خارجی هم دارد؟؟؟
نقل قول  
maryamyavari
Member
من تقریبا با نظر همه موافقم
اما اون چیزی که دکتر قمشه ای به زبان ساده و دلنشین گفتند درباره انقلاب درونی خیلی به دلم نشست

ایشان گفتند:
حواست باشه که هر روز داری یه گوشه از خودت رو نقاشی می کنی تازه طرح و الگوی بهترین و قشنگترین خودتو بهت دادن
آخرش همین تصویری که از خودت کشیدی به شکل ازراییل وقت مرگ میاد سراغت

بعضی وقتا انقد از دیدن چهره خودت ذوق می کنی که با شادی جان به جان آفرین تسلیم می کنی

انقلاب درونی یه نمودار ساده داره
مراعات زیبایی خودت رو بکن همین ببین این کاری که می کنی تو رو زشت می کنه یا زیبا
نقل قول  
maryamyavari
Member
نقل قول از thesaurus:

به نظر بنده حقیر بینش درست و انسانی با مطالعه همراه با تردید در ارزش ها و اعتقادات جامعه بدست میاد.




بله
پیامبر همیشه اصحابشونو دور هم جمع می کردند تا شکاشونو حتی درباره قرآن بازگو بکنند
ایشان می فرمودند
اختلاف امت من رحمت است
ایشان می گفتند که اختلاف امت من رحمت است
نقل قول  
host
Member
نقل قول از thesaurus:

شما چطوری اونو قانع می کنید که داره اشتباه میکنه؟...و حق با شماست؟


اگه قرار باشه من به این سوال جواب بدم؛ باید بگم که :
هیچگاه دوست ندارم کسی مجبور به پیروی کردن بکنم همون طور که اسلام و همچنین همه ادیان الهی با اجبار کردن مخالفن.
ما باید به این باور برسیم که میتونیم همه انسانها با عقاید مخالف در کنار هم زندگی کنیم.
و در ضمن ما مسلمونا باید به این نکته هم توجه داشته باشیم که در قرآن ما رو به امر به معروف و نهی از منکر دعوت کردن و بنظرم تا جایی که میتونیم باید در پیرو انسانیت به این وظیفمون عمل کنیم.
نقل قول  
host
Member
نقل قول از thesaurus:
نقل قول از مادرم:انقلاب باطنی = خود شناسی=خدا شناسی=به معنا رسیدن= عدم وابستگی =بی من شدن=به حق پیوستن=عنایت حق

من با این نمودار مخالفم...



بنظرم نمودار خوب و معقولی هستش، اگه ممکنه دوست عزیز (دوست مخالفمون) شما هم یه نمودار ترسیم کنید تا ما هم استفاده کنیم.

تشکر میکنم از هر دو بزرگوار.
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از مادرم:
انقلاب باطنی = خود شناسی=خدا شناسی=به معنا رسیدن= عدم وابستگی =بی من شدن=به حق پیوستن=عنایت حق

من با این نمودار مخالفم...بسیاری از عرفای هندی دچار انقلاب باطنی میشن،به مقام خودشناسی هم میرسن،عدم وابستگی هم رو شاخشونه!!!!...ولی حرفی از خدا نمیزنن...نمونش همین اشو که بعضی از کتابای ایشون تو همین سایت هم هست.
اونا خدا رو ساخته ذهن بشر میدونن.سوال من اینجاست که شما با چه مدرکی و چه دلیلی میگید که اون عرفا اشتباه میکنن و عرفای اسلامی از جمله مولانا حقیقت رو دریافتن؟
یعنی فکر کنید یه هندی بیاد به شما بگه که اگه دچار انقلاب باطنی واقعی بشید علاوه بر اینکه از اموال دنیایی جدا میشید از عقاید موهومی مردم از جمله خدا و آخرت و ...(البته یادتون نره که دارم حرف یه هندی ای که به این مسائل معتقد نیست رو می نویسم) هم جدا میشید.
شما چطوری اونو قانع می کنید که داره اشتباه میکنه؟...و حق با شماست؟
ممنون از تعریفی که از من کردین...سعی میکنم لایق صفت پژوهشگر بشم.
نقل قول  
مادرم
Member
انقلاب باطنی = خود شناسی=خدا شناسی=به معنا رسیدن= عدم وابستگی =بی من شدن=به حق پیوستن=عنایت حق
علم را با توانایی فرد کسب میشود وبا عنایت حق متعالی میشود=و چون آب جاری شدن و زیبایی وسبزی بخشیدن.
درون توست اگر خلوتی وانجمنیست***برون ز خویش کجا می روی جهان خالیست
تو جمال خود ندیدی،تو هنوز نا پدیدی***سحری تو آفتابی، ز درون اگر بیایی

علم اگر بر تن زند باری شود ***علم اگر بر دل زند ،یاری شود
عقل تحصیلی مثال جوی ها***کان رود در خانه ای از کوی ها
راه آبش بسته شد ،شد بینوا*** از درون خویشتن جو چشمه را
عقل دیگر هدیه یزدان بود ***چشمه ی آن در درون جان بود
چون ز سینه آب دانش جوش کرد ***نی شود گنده ،نی دیرینه زرد
و یا
هر در خلوت به بینش راه یافت***او ز دانش ها نجوید دستگاه
مثنوی را بخوانید،وبا روحیه پر توان وپژوهشگرتان ،که قابل تحسین است ،حتما به جواب درست ،خواهید رسید. موفق باشید دوست خوبم
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از مادرم:
سلام.با طلب ما ،عنایت حق نیز شامل حال میشود. بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.
طلب خالصانه= تلاش ومطالعه وتحقیق و کسب علم و دانایی و. و. و با عنایت حق، چون ،،،
جایی نرسد کس به توانایی خویش***الا که چراغ رحمتش داری پیش

درود
این مصرعی که فرمودید "جایی نرسد کس به توانایی خویش" خیلی زیباست...
سوال من اینه که بسیاری از اندیشمندان و فلاسفه و دانشمندان علوم تجربی در غرب اصولا اعتقادی به خدا و ماورای طبیعت نداشتن و ندارن.(بعضی هاشون مردن بعضی هاشونم زندن)...با این وجود شما معتقدید که اونا به هیچ جایی نرسیدن؟
اونا که به چیزی معتقد نیستن که بخوان ازش عقل و معرفت طلب کنن؛پس چطور میشه که اونا به این درجه از علم و عقلانیت و تکنولوژی میرسن؟
جدای از افراد؛شما جوامع رو مقایسه کنید...شب و روز تو پنجاه و هشت کشور اسلامی و همینطور اسراییل(که کشوری با عقیده ی یهودیه) مردم دارن خدا رو صدا میزنن و طلب میکنن پس چرا آمار جرم و جنایت در این کشورهای به ظاهر مذهبی بیشتر از کشوری مثل نروژه که بیشتر جمعیت بیخدا رو داراست؟چرا تکنولوژی این کشورها پایینه؟چرا فساد مالی و تجاوزات جنسی بالاست؟
حتما جوابتون اینه که چون مسلمانان،مومنین واقعی نیستن و این جماعت خدا رو از ته دل دوست ندارن و ستایش نمیکنن....پس چرا جوامعی که خدا رو از قوانین اجتماعی حذف کردن پیشرفت کردن؟حداقل نسبت به جوامع مذهبی...
اگه جسارت شد،عذر میخوام...ما مخلص مولانا هم هستیم!
نقل قول  
مادرم
Member
سلام.با طلب ما ،عنایت حق نیز شامل حال میشود. بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.
این طلب در تو گروگان خداست****زان که هر طالب به مطلوبی سزاست
این طلب در تو مبارک جنبش است *** این طلب در راه حق مانع کش است
در طلب زن دایما تو هر دو دست *** این طلب در راه، نیکو رهبر است
طلب خالصانه= تلاش ومطالعه وتحقیق و کسب علم و دانایی و. و. و با عنایت حق، چون ،،،
جایی نرسد کس به توانایی خویش***الا که چراغ رحمتش داری پیش

گر دود« ظن »صد سال با پای خویش***نگذرد جز به اشکاف بینی های خویش

عقل« کل »را قرین کن با خرد*** زانکه باز آید خرد ،زان خوی بد
عقل جزیی کند دفتر ها سیاه***عقل «کل» آفاق دارد پر زماه
بینش مولانای شریف است،بنده حقیر ی بیش نیستم ،فقط جهت اطلاع طالبین عزیز است.
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از مادرم:
با مدعی مگویید اسرار عشق ومستی ****بگذار تا بمیرد با درد خود پرستی

مصطفی را وعده داد الطاف حق***گر بمیری تو ،نمیرد این سبق
...
بینش زیبا وآگاهی الهی با عنایت حق وطلب خالصانه حاصل میشود،

درود
به نظر بنده حقیر بینش درست و انسانی با مطالعه همراه با تردید در ارزش ها و اعتقادات جامعه بدست میاد.

گر مسلمانی از اینست که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی
نقل قول  
مادرم
Member
با مدعی مگویید اسرار عشق ومستی ****بگذار تا بمیرد با درد خود پرستی

مصطفی را وعده داد الطاف حق***گر بمیری تو ،نمیرد این سبق
من کتاب ومعجزت راحافظم***بیش و کم کن را زقرآن رافضم
ای رسول ما تو جادو نیستی***صادقی ،هم خرقه موسی ستی
هست قرآن ،مر تو را همچون ،عصا*** کفر ها را می درد چون اژدها
مولانا
بینش زیبا وآگاهی الهی با عنایت حق وطلب خالصانه حاصل میشود،
نقل قول  
vasekara
Member
دوست کتابناکی مان آزاد می اندیشم گفته:

"همیشه متخصصان دین توجیهات غیر منطقی را بیان میکنند"

این حکم کلی فاقد منطق و غیر قابل قبول است.
نقل قول  
مادرم
Member
جهان ،جهان د و قطبی است،هر چیزی با ضد خود شناخته می شود.
جنگ اضداد است عمر این جهان***صلح اضداد است عمر جاودان
تضاد،عامل رشد انسان است.خالق انسان را در چهار چوب تضاد آفریده است ،تا در چنین زمینه ای به تعالی دست یابد.
پس نهانی ها به ضد پیدا شود ***چون که حق را نیست ضد پنهان بود
پس به ضد نور دانستی تو نور ***ضد ،ضد را می نماید در صدور
ودر این دنیا هم ،روح وجسم ،با این تضاد باید به تعالی دست یابد
مولانا
حکمت این اضداد رابا هم ببست****ای قصاب این گرد ران با گردن است
جان بی قالب نداند کار کرد****قالبت بی جان فسرده بود وسرد
قالبت پیدا و آن جانت نهان****راست شد زین هر دو اسباب جهان
فیه،مافیه
این مطلب مربوط به دیدگاه های قبلی که درباره روح بود،
نقل قول  
مادرم
Member
معنی قرآن ز قرآن پرس و بس***کز کسی آتش زده اندر هوس.
پیش قرآن گشت قربانی وپست***تا که روح او عین قرآن شدست.

ظاهر قرآن چو نقش آدمیست***که نقوشش ظاهر و جانش یکیست.
تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین***دیو آدم را نبیند جز به طین.

تا قیامت میزند قرآن ندا ***کی گروهی جهل را گشته فدا.
مر مرا افسانه می پنداشتید***تخم لعن و کافری می کاشتید.
خود بدیدید ای عمای طعنه زن ***شما بودید افسانه نه من
من کلام حقم وقایم به ذات***قوت ،قوت جان و یاقوت زکات
ذهره نی کس را که یک حرفی از آن ***یا بدزدد یا بیفزاید به آن


هر چه را خوب وخوش وزیبا کنند ****از برای دیده ی بینا کنند. همه اشعار از مولانا ی شریف


نقل قول  
خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ
.
(خدا بر دلهایشان و بر گوششان مهر نهاده و بر روی چشمانشان پرده ای است و برایشان عذابی است بزرگ.)
نقل قول  
akhshurush
Member
عادت به اظهار فضل در زمینه ای که در آن اطلاعی ندارند، ویژگی بارز بسیاری از کفار روشن فکر تیره مغز است.
نقل قول  
host
Member
با سلام خدمت همه دوستان.

برخی از نظرات دوستان محترم "آزاد میاندیشم" و " Ein Reich " رو خوندم و برای عقایدشون احترام قائل هستم.
اگه میشه واضح تر مواضع خودتون رو مطرح کنید تا بتونیم بهتر به بحث بپردازیم.
اگه بخواید میتونیم خصوصی تر باهم صحبت کنیم. (میتونیم از پروفایلامون استفاده کنیم.)

شما تا حالا چقدر قرآن خوندید؟ با کجاهاش مشکل دارید؟ آیا با سخنی از قرآن موافق هستید؟

منم (بنده حقیر سراپا تقصیر) مثل خیلی از دوستان بدنبال رسیدن به حقیقت هستم؛ پس بیاید تلاش کنیم برای رسیدن به حق نه برای اثبات مدعای خودمون. برای یکبارم که شده "منیت" و افراط و تفریط بذاریم کنار.
نقل قول  
نقل قول از Ein Reich:
نقدی که به ذهن بنده میرسه،سخت بودن این کتاب هست
این کتاب به هیچ وجه سخت نیست؛ بارها اشاره شده که این کتاب با زبانی ساده برای مردم نازل شده بارها اشره به مبین بودن این کتاب شده در حالی که مفسران گاهی اوقات برای توجیه یک تناقض چندین تفسیر میاورند که هیچ کدام شبیه دیگری نیست چرا باید در این کتاب مبین واژه ای آورده شود که حتی مفسران این کتاب از پسش بر نیایند مگر این کتاب مبین نیست؟؟؟؟؟؟
درک محتواش کار مشکلی نیست به اون صورت...
موافقم
الان اونقدر معنی آیه رو بالا و پایین میکنند و فنون مختلف روش بکار میبندند تا آخرش بگن:این در واقع همون چیزیست که فلان شخص فرموده(ملاک درستی قرآن:معنی احادیث)
بازهم موافقم
در عمل مفسران قادرند ده ها معنی از فقط یک آیه قرآن تفسیر کنند و صدها حدیث درست و غلط ذکر کنند.
بر طبق احادیث مختلف،معانی مختلف،و تفاسیر بسیار بسیار متنوع،فرقه های مختلف اسلامی شکل گرفت...و البته هنوز هم در حال شکل گیریه
شیعه و بهایی و سنی و وهابی و زیدیه و شش امامی و...............
و در همه اینها قرآن هم هست،همه قبولش دارن،چون همون معنی رو میده که اونا میخوان.....
کاملا درسته به دوستان مخالف پیشنهاد میکنم کتاب تاریخ خانقاه در ایران را بخوانند
سپاس
نقل قول  
نقل قول از missf:
به جای اینکه بیایید تو مکان های اینطوری سوال های عمیق مطرح کنید و شاید دیگرانو هم ب غلط بندازید تشریف ببرید با یک آدم متخصص در علوم دینی بحث کنید نه کسایی که تخصصی ندارند ! مطمئن باشید سوالاتتون بی جواب نمیمونه .. و من الله توفیق !

اتفاقا اینجا بهتره قطعا در بحث و گفتگو با یک متخصص به جایی نمیرسیم چرا که همیشه متخصصان دین توجیهات غیر منطقی را بیان میکنند ولی اینجا بارها و بارها با کسانی صحبت کردم که از طرفی پیرو این کتاب و از طرفی متخصصان دین را قبول ندارند و گاهی مدعی میشوند که این کتاب و این دین به خودی خود هیچ مشکلی ندارد بلکه همین متخصصان این مشکلات را درست میکنند پس بهتر است همین جا گفتگو کرد
نقل قول  
نقل قول:
من فکر می کنم که این یه نقد کلیه؛یعنی محتویات عملی قرآن در مقیاس کلی تو این حرف دیده شده...

موضوع اینجاست نقد محتویات کتاب کافی نیست این کتاب به قول پیروانش ماهیتی الهی دارد پس ماهیت کتاب هم باید مورد نظر واقع شود
بله این نقدی که گفتید به نقد ماهیت هم منتهی میشه ولی به طور غیر مستقیم و از جزء به کل
نقل قول  
missf
Member
به جای اینکه بیایید تو مکان های اینطوری سوال های عمیق مطرح کنید و شاید دیگرانو هم ب غلط بندازید تشریف ببرید با یک آدم متخصص در علوم دینی بحث کنید نه کسایی که تخصصی ندارند ! مطمئن باشید سوالاتتون بی جواب نمیمونه .. و من الله توفیق !
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از آزاد میاندیشم:
بله درسته البته این نگاه نگاه گسترده ای نیست!!!چون انتقاد گسترده ای نیست یعنی اینکه بدون در نظر گرفتن ماهیت این کتاب قسمتی از محتویات مورد نقد واقع شده!!!نقد گسترده نقدی است که ماهیت کلی محتویات مورد نقد واقع بشه!

امیدوارم که منظورتونو درست متوجه شده باشم.
ببینید،قرآن یه کتابیه که ادعاش اینه که برنامه ها و دستوراتی داره برای همه ی مردم...
حالا یه عده ای جمع شدن میگن که نوشته های این کتاب رو اگه برحسب تاریخ مرتب کنیم سیر صعودی درجه خشونت توی نوشته ها مشهوده...یعنی سوره های ابتدایی مثل قلم رو مقایسه می کنید با سوره ی بقره و این دو رو مقایسه می کنید با حج؛تفاوت مفاهیم معلومه.
تو سوره قلم بحث دلداری به محمدبن عبدالله است...بقره تا حدودی خط و نشون برای یهودی هاست و در نهایت حج اجازه قتل کفار در هر کجا که یافته شدند...
این جمع معتقده که کتابی با این سیر صعودی حداقل در این زمان و همینطور برای همه ی مردم مناسب نیست.
من فکر می کنم که این یه نقد کلیه؛یعنی محتویات عملی قرآن در مقیاس کلی تو این حرف دیده شده...
نقل قول  
نقل قول از thesaurus:
به نظرم اصلی ترین مساله ای که موجب تنفر منتقدین از قرآنه بحث حقوق بشره...خشونت در این کتاب.
بله درسته البته این نگاه نگاه گسترده ای نیست!!!چون انتقاد گسترده ای نیست یعنی اینکه بدون در نظر گرفتن ماهیت این کتاب قسمتی از محتویات مورد نقد واقع شده!!!نقد گسترده نقدی است که ماهیت کلی محتویات مورد نقد واقع بشه!
...اینجا داد فعالین حقوق بشر در میاد.
البته بهتره دوستان فعالین حقوق بشر را با خود سازمان حقوق بشر اشتباه نگیریم؛ واقعا فعالین حقوق بشر ستودنی هستند
اولا قوانین کیفری دنیای مدرن مجازات کودک و حتی نوجوانان کم سن رو نمی پذیره.دوما مجازات به جرم ارتکابی صورت می گیره نه جرم ناکرده...
به هیچ وجه قوانین دنیای مدرن قابل قبول نیست یعنی اگر بود که وضع بشر این چنین نمی بایست بود ؛ البته میدونم که منظور شما قیاس در این موضوع هست
قطعا افرادی مثل شریعتی و بهشتی و مطهری دلایلی برای این آیه دارن،ولی بحث اینجاست که سرباز داعش و طالبان تفسیر شریعتی یا مکارم شیرازی رو نمیخونه؛اونا نص قرآن رو میخونن.
من تفاسیر بهشتی را مطالعه نکردم ولی در هر صورت همیشه شریعتی و مطهری در تفاسیرشان دارای اختلاف نظرات زیادی هستند در هر صورت هردو کارشان توجیه موضع بود
از معتقدین و طرفداران قرآن پوزش میخوام...ذره ای قصد جسارت ندارم.نظر مخالفان رو عرض میکنم.
از خواندن دیدگاه شما خیلی خوش حال شدم
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از آزاد میاندیشم:
بله این کتاب برای من هم قابل احترامه علاقمندشدم دونستن این که جه کسایی از این کتاب متنفرن برای چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درود
منتقدین قرآن به دلایل مختلفی از جمله عدم سازگاری اون با علم،عدم سازگاری اون با تاریخ،تصویر نادرست خدا در قرآن و... نقدهایی رو به این کتاب محترم وارد میدونن.ولی هیچکدوم از اینا موجب تنفر و یا اعتراض گسترده نشده و نمیشه...
به نظرم اصلی ترین مساله ای که موجب تنفر منتقدین از قرآنه بحث حقوق بشره...خشونت در این کتاب.
مثال میزنم،شما به داستان خضر و موسی در سوره مبارکه کهف توجه کنین.
خضر پسری رو میکشه.(بعضی جاها گفته شده کودک بعضی جاها نوجوان)خضر در دلیل این کار می فرماید که این پسر چون کافره در آینده موجب بی ایمانی والدینش میشه...اینجا داد فعالین حقوق بشر در میاد.
اولا قوانین کیفری دنیای مدرن مجازات کودک و حتی نوجوانان کم سن رو نمی پذیره.دوما مجازات به جرم ارتکابی صورت می گیره نه جرم ناکرده...
قطعا افرادی مثل شریعتی و بهشتی و مطهری دلایلی برای این آیه دارن،ولی بحث اینجاست که سرباز داعش و طالبان تفسیر شریعتی یا مکارم شیرازی رو نمیخونه؛اونا نص قرآن رو میخونن.
اینی که عرض کردم نمونه ای از موارد عدم رعایت حقوق بشر در قرآن بود.
از معتقدین و طرفداران قرآن پوزش میخوام...ذره ای قصد جسارت ندارم.نظر مخالفان رو عرض میکنم.
البته مخالفان هم قصد جسارت ندارن
نقل قول  
نقل قول از ml1379:
دوست دارم واقعا بدونم اون 9 نفر که متنفرن از این کتاب کیا هستن ...
کتاب بزرگ ماست

یه خورده به اطرافتون نگاه کنید؛همین دور و برن
بله این کتاب برای من هم قابل احترامه علاقمندشدم دونستن این که جه کسایی از این کتاب متنفرن برای چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نقل قول  
Ein Reich
Member
البته خب در امتیاز بندی واژه ی مخالف ثبت نمیشه واژه ی متنفر ثبت میشه
البته،درست میفرمایید...اما میان مخالف بودن و تنفر تفاوت از کجاست تا به کجا...
لفظ ها مهم اند...اگر این لفاظی ها نبود قرآن اینهمه فرزند نداشت!اینهمه تفسیر نداشت!قرآن فقط کتابی در کتابخانه ها بود...نه آیات ناسخ و منسوخ بودند...نه مبهم و متشابه...نه شأن نزول در کار بود...
قرآن در همین زمان طولانی اونقدر پیچیده شد تا اینکه ترسیدند طرفش بروند!ترسیدند خودشان بفهمند که نثر قرآن بعضی جاها درست نیست...به ایشان در مدارس گفته شد:اگر در جایی از قرآن یا سخن معصومین
اعوذ با... اشتباهی یا تفاوتی با عقیده تان یافتید حتما حکمتی دارد...شاید حقیقت علمی کشف نشده ای است...اما بدانید اگر تکذیب کنید از جهنمیان اید!!!
و اما جمله ی اول،مخالف بودن و تنفر...نمیدانم...شاید مشکل از امتیاز بندیست!قرآن در حد یک اثر ادبی،همونطور که عارض شدم،غنیست...و من قرآن و شاهنامه رو همتراز میدونم...گرچه شاهنامه سعی نکرد سیاسی بشه و یک اثر هنری باقی موند.
بعضی از اساتید فیزیک زمان را به نوعی تغییر ماده تعریف میکنند نمیخوام زیاد وارد این بحث بشم ولی احتمالا روزی میرسه که میفهمیم گذر زمان به ماهیت پدیده ها وابسته است نه بلعکس
جمله شما هم لایک دارد...منتها اگر فضا را در محور زمان درنظر بگیریم،کل مجموعه به هم پیوسته است...همانطور که گدر زمان به ماهیت پدیده ها بستگی دارد،ماهیت پدیده ها نیز وابسته به زمان است
من این استدلال رو از آقای هاوکینگ در مستندی دیدم...
فکر نکنم بشه یک عامل فیزیکی مثل لانه ی کبوتر را با یک تفکر مقایسه کرد
تفکر بر مبنای چه چیزی شکل میگیرد؟؟؟
نازیها،که به اون هم میرسم در ادامه تکستم،تفکری داشتند که دقیقا فیت و مناسب زمان خودشان بود...شما نمیتوانی بگویی نازیها در اشتباه بودند...اعمال نازیها واکنشهای دفاعی بود در برابر استعمار طلبان
تفکر اسلام زمانی که شکل گرفت،بی نظیر عمل کرد و فیت زمان خودش بود،من روی این موضوع بحثی ندارم و تفکری محکوم نیست.
تاریخ نشان میدهد انسانها در شرایط متنوع حکومت ایده آل با همان شرایط را پدید آوردند...غیر از اینه؟چرخه حکومتها مربوط به تعامل بینشون بود نه اصل حکومت(گرچه برخی اصل حکومتها رو تعامل بینشون میدونن!)
یک کبوتر هم زمانی که شرایط رشد و نمو داشته باشه تولید مثل میکنه و لانه میسازه...و اگر شرایط مناسب نباشه،نسل های بعدی کبوتر با انتخاب طبیعی بتدریج به شرایط مقاوم میشن.
من فکر کنم که عامل فیزیکی میشه با تفکر مقایسه بشه...چون خود تفکر بر پایه یک مغز فیزیکی در یک دنیای محصور به فیزیک و بر اساس شرایط فیزیکی شکل میگیره.زمانی این قیاس مع الفارق میباشد که قوانین اون تفکر فیزیک رو نقض کنه...که من همچین تفکری ندیدم.
خب فقط میتونم بگم که نه یخاطر این کتاب بلکه بخطر محترم شمردن عقاید دوستان نظر شخصی خودم رو در این رابطه نمیگم........
بنده و شما شاید هم نظر باشیم،گرچه نظرتان را شرح و بسط ندادید اما میتوان حدس زد.من دینی سوم راهنمایی نیستم که قرآن رو راه نجات و قانون تام معرفی کنم،من فقط از نثر مسجع قرآن لذت میبرم...و همین
قرآن پیش چشم من(که هیچگونه اطلاعاتی درباره ادبیات بصورت تخصصی ندارم و سوادم در حد دبیرستان و خوندن چند کتاب متفرقه فیزیک نوین هست)با کتاب های ادبی برابری میکنه و تا حالا ندیدم نوری از قرآن
بیرون بیاد و فردی رو در بر بگیره...
شما با این افراد گفتگو داشتید؟؟؟
افراد متنفر از قرآن؟؟؟البته...من در بینشون زندگی میکنم...باهاشون معاشرت میکنم...بهترین دوستان بنده مخالفان سرسخت قرآن اند اما من همیشه توی بکار بردن واژه متنفر معذب هستم...
نقل قول  
ml1379
Member
دوست دارم واقعا بدونم اون 9 نفر که متنفرن از این کتاب کیا هستن ...
کتاب بزرگ ماست
نقل قول  
lunatic boy
Member
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت ... صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
عید فطر مبارک
نقل قول  
kazomano
Member

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه*ام و نه با تو دشمنی کرده*ام
(
ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.
(یس 30)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.
(انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام
(انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.
(یونس 24)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری
(حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .
( احزاب 10)
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.
(توبه 118)
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می*مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی
.(انعام 63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده*ای.
(اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟
(سوره شرح 2-3)
غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟
(اعراف 59)
پس کجا می روی؟
(تکویر26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟
(مرسلات 50)
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟
(انفطار 6)
مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.
(روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم.
(انعام 60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می*دهم.
(قریش 3)
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.
(فجر 28-29)
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.
(مائده 54)
نقل قول  
simin
Publisher
تذکر :
دیدگاه هایی که خارج از موضوع کتاب باشند مشمول حذف قرار می گیرند.




نقل قول  
نقل قول:
پژوهش یک علم است با منطق فازی هم به آن گر نگاه کنید با یک داده مشخص برون داد مشخص دارد.. با 5 درصد خطا این همه تناقض و تعارض پذیرفتنی نیست. باید در پذیرفتن منطق گردن خم کرد وگرنه چنین آشفتگیهایی بو جود خواهد آمد. حقیقت قابل کتمان نیست واقعیت نمی تواند آنرا بپوشاند."

حاصلضرب ادعا در عملکرد مساویست با مقداری ثابت ! هرچه که ادعا رابیشترکنی عملکرد به صفرمیل میکند!
نقل قول  
می خواهم این اصل را روی پژوهش هایت بیازمایم که:
"اصولا اصل یک "ذهنیت" در خواستگاه اصلیش وجود دارد .هر چه یک "ذهنیت" از خواستگاه جغرافیایش دور می شود به واقعیت و بعد از آن به حقیقت آلوده میشود "!
من تحلیلگرم نمی توانم با عینیت کنار بیایم و آنرا بپذیرم حتمیت را میبینم حتی اگر عمرم اجازه ندهد آن را ببینم. امیدوارم روزی ببینید حتمیت تلخ و تکرار شدنی را
نقل قول  
من تحلیلگرم نمی توانم با عینیت کنار بیایم و آنرا بپذیرم حتمیت را میبینم حتی اگر عمرم اجازه ندهد آن را ببینم. امیدوارم روزی ببینید حتمیت تلخ و تکرار شدنی را. حماقت ابری است که کنار خواهد رفت.
نقل قول  
پژوهش یک علم است با منطق فازی هم به آن گر نگاه کنید با یک داده مشخص برون داد مشخص دارد.. با 5 درصد خطا این همه تناقض و تعارض پذیرفتنی نیست. باید در پذیرفتن منطق گردن خم کرد وگرنه چنین آشفتگیهایی بو جود خواهد آمد. حقیقت قابل کتمان نیست واقعیت نمی تواند آنرا بپوشاند.
نقل قول  
amenmarr
Member
جناب حزین خوش نظر
وقتی دوباره کامنت جنابعالی را خواندم دریافتم که نباید در ارتباط با فلسفه و معارف و تاریخ اسلام و موضوعات مربوط به آنها در کتابناک چیزی بنویسم زیرا برداشت
غیر واقع بینانه ای از آنها می شود و محک آن خود جنابعالی بودید که باخواندن دیدگاه بنده کلمات ناروائی نسبت دادید و تلویحاً بنده را کافر و غیر مسلمان و وهابی
معرفی کردید، البته مهم نیست، مهم این است که به واقع آن گونه که جنابعالی و امثال شما در باره بنده فکر می کنید نباشم، گرچه ضرورتی برای اظهار نیست
فقط بدانید بنده مسلمان و شیعه هستم، پیام شما موجب امتنان شد زیرا ازین پس به طور کلی در ارتباط با موضوعات و کتب اسلامی چیزی نخواهم نوشت، حضور
سبز شما کافی است. اما یادتان باشد، کاربران کتابناک به لحاظ دانش و باور و اعتقادات شهر هفتاد و دو ملت هستند و باید از انتقاد نهراسید و از خود تعصب نشان
ندهید، لازم به پاسخ نیست و همانطور که عرض کردم من بعد بدون اظهار نظر دیدگاهها را تا جائی که فرصت شود می خوانم و با نظرات گوناگون آشنا می شوم.
ما باید فرصتها را غنیمت بشماریم و بیشتر یاد بگیریم. و من الله التوفیق و علیه التکلان. بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی، ... مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
نقل قول  
اصولا اصل یک دین در خواستگاه اصلیش وجود دارد هر چه یک دین از خواستگاه جغرافیایش دور می شود به آداب سنن فرهنگ آن جامعه آلوده میشود.. مثلا مسلمان افغانی هندی پاکستانی نوع اسلامش با بقیه فرق دارد. من با مسلمان چینی که صحبت می کردم بسختی باورم می شد که مسلمان است ولی نماز می خواند و قرآن.... بهر حال مسلما دین اصلی اسلام در عربستان است. من این را به عنوان یک پژوهشگر می گویم وگرنه پدر و مادر من شیعه بوده اند و منهم
نقل قول  
amenmarr
Member
جناب حزین خوش نظر عزیز
ایمان لبریز از خلوص نیت شما را می ستایم، نقطه نظر های معنوی شما را دنبال می کنم و لذت می برم ،خداوند به شما و همه دوستداران و عاشقانِ اهلبیت
حضرت رسول اعظم علیهم السلام اجمعین سلامت تن و روان عطا فرماید، هدف مشترک ما حصول رضامندی خداوند است، منتهای مراتب شاید در فهم حقایق
که امری طبیعی و مربوط به همه انسانها است متفاوت هستیم، لذا از جنابعالی تمنیٰ دارم؛ حساسیت به خود راه ندهید چون عرایضِ بنده به قصد انتقاد نبود،
جنابعالی شخص بسیار مؤمن و شریف و مجترمی هستید. چنانچه دیدگاه بنده رنجش خاطر شما را فراهم آورده بی نهایت عذرخواهی می کنم. شاد باشید.
نقل قول  
جناب amenmarr

شیعه کیست ؟ چه اعتقاداتی دارد ؟ این اعتقادات از کجا آمده است ؟

آیه ی مباهله در وصف چه کسانی است ؟

آیه ی تطهیر در وصف چه کسانی است ؟

فسئلوااهل الذکر - اهل ذکر چه کسانی هستند ؟

ادعیه ها و زیاراتی که در کتب معتبر شیعه مانند مفاتیح الجنان آمده است از چه کسانی نقل شده است ؟
آیا جز از امامان علیهم السلام نقل شده است ؟ یا این ادعیه ها همه خرافاتی است که شیعیان نقل می کنند و فاقد هر گونه اعتباری است .

زیارت جامعه کبیره یک دوره کامل امام شناسی است . لطفاً یک بار مطالعه فرمایید .

در سجده ی زیارت عاشورا مگر نمی خوانیم اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود ؟ و این یعنی ایمان و یقین داریم که ایشان صاحب شفاعت هستند .

صاحبان مقام محمود چه کسانی هستند ؟ به نص قرآن کریم پیامبر گرامی اسلام صاحب مقام محمود هستند و به یقین و اعتقاد شیعه امامان علیهم السلام نیز صاحبان مقام محمود یعنی مقام شفاعت هستند .

در دعای توسل چه کسانی را وجیهاً عندالله میخوانیم و از آنان درخواست اشفع لنا عندالله می نماییم ؟

در زیارت آل یاسین ( زیارت امام زمان علیه السلام ) مگر به حجت الهی بودن یکایک ائمه طاهرین اعتراف نمی نماییم فنفسی مومنه بالله وحده لا شریک له و برسوله و بامیرالمومنین و بکم یا مولای اولکم و اخرکم .......

و امشب که شب قدر است واز اعمال این شب بزرگ یکی این نیست که قرآن این کتاب آسمانی را بر سر می نهیم و از درگاه احدیت با قسم دادن و واسطه قرار دادن یکایک معصومین علیهم السلام طلب بخشش و غفران و رهایی از آتش نداریم .
چه کسی این مقام و واسطه فیض الهی بودن ائمه معصومین ع را به آنان بخشیده است ؟

سفینه النجاه کیست ؟

آیا این سخن از پیامبر اکرم ص نیست که فرموده اند : ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه

و آیا پیامبر این سخن را در زمان حیاتشان که امام حسین ع کودکی بیش نبودند نفرموده اند ؟..................

موارد بسیار زیاد است و مجال اندک .
بنده اهل مجادله نبوده و نیستم . و اگر در پاسختان این گونه نگاشتم فقط به دلیل بود این که قبلاً در یکی از کامنت هایتان در همین صفحه فرموده بودید که هم مسلمان هستید و هم شیعه .
اگر شیعه هستید در باب امام شناسی بیشتر مطالعه و تدبر نمایید .
و اگر مسلمان هستید مراقب بعضی افعال و سخنانتان باشید که ناآگاهانه نمی گویم مومنی ، شاید مسلمانی را با یک عمل غیر فرهنگی در مکان فرهنگی به ccu و آستانه ی مرگ نکشانید .
هر چه می گویم به قدر فهم تست................ مردم اندر حسرت فهم درست
با لب دمساز خود گر جفتمی ....................همچو نی من گفتنی ها گفتمی

والسلام
نقل قول  
ثنا81
Member
خدایا…!!!
گفتم: خسته ام…
گفتی: ( لاتقنطوامن رحمة الله… "از رحمت خدا ناامید نشوید" زمر/35)
گفتم: کسی نمیدونه تو دلم چی میگذره…
گفتی: (إن الله بین المرء وقلبه… "خداوند حائل است بین انسان و قلبش" انفال/26)
گفتم: کسی را ندارم…
گفتی: (نحن إقرب إلیه من حبل الورید…"ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم" ق/16)
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی...
گفتی: (فاذکرونی، أذکرکم… "منویاد کنید تا به یاد شما باشم" بقره/152)
اگه ثواب یکساله میخوای اینو به بقیه بفرست.
اینو به دیگران بفرست و خدا رو به یادشون بیار تا امشب یه معجزه ببینی، چون بوسیله تو و این پیام هزاران نفر به یاد خدا می افتن…
نقل قول  
amenmarr
Member
نقل قول از حزین خوش نظر؛ « هان امشب مردی درگذشت که پیشینیان به ( حقیقت ) او نرسیده‌اند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید. کسی که نبرد
می‌کرد و جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ او بودند. »
حزین خوش نظر عزیز ،
ضمن احترام به این نقل قول جنابعالی، روایت از حضرت امام حسن مجتبی ع ، بسیار به دور از شان آن حضرت است که چنین توصیف اغراق آمیزی از والد خود فرموده باشد،
زیرا این گونه مطالب انسان را از درک واقعیات و شناخت درست شخصییت ائمه اطهار ع دور می سازد و بهانه ای برای روی گردان شدن از هزاران سخنان گهر بارِ پند آموز آنان
برای سرمشق قرار دادن زندگانی می شود. ، مسلمانان از پیامبر اکرم ص گرفته و ائمه اطهار ع تا سایر مسلمین در پیشگاه عدالت الهی یکسان و برابر و پاسخگو هستند
( وقفوهم انهم مسؤلون) ، اینطور نیست که اکابر دین متفاوت از سایر بندگان خدا باشند، همه و همه مشمولِ فبشر و فانذر هستند، روی سخن بیم و امید خداوند به همه
انسانها است. لذا این روایت صحیح نیست و یا در آن تصرف شده است، بخصوص آنجا که گفته شده؛( کسی که نبرد می کرد و جبرائیل در طرف راست و میکائیل در طرف
چپ او بودند )، ما عادت کرده ایم استعانت از خدا را این گونه تعبیر کنیم که خداوند متعال مستقیماً در اراده انسان دخالت می کند، هرگز چنین نیست بلکه مدد خدا یعنی
استفاده درست از عقل و تصمیم عاقلانه و سنجیده و شجاعانه و مدبرانه گرفتن و در نتیجه ظفر یافتن، خداوند متعال حتی در جنگ هائی که در صدر اسلام با حضور نبی خود
اتفاق افتاده است، آیاتی با مضمونِ این سخنانِ نسبت داده شده به مولا علی ع ، به پیامبر اکرم ص هم نازل نکرده است، پیروزی حضرت علی ع در جنگها فقط به واسطه
ایمان قوی و شجاعت و نظم و دقت بی نظیر و هوشمندی فوق العاده وی بوده است، و جبرائیل و میکائیل نه در یمین و نه در یسار، تاثیری در اعمال و رفتارش نداشته اند و
هرچه انجام داده با انتخاب درست و ارادهِ قوی خود انجام داده است. ببینید قرآن کریم در مورد ما که عملاً بزرگانمان را بیشتر از خدا دوست می داریم، چرا که تقوای درست
و حسابی نداریم و صبح تا بهشب نافرمانی خدا را می کنیم چه می گوید؛ ( و من الناس من یتخذ من دون الله انداداً یحبونهم کحب الله و الذین امنوا اشد حباً لله ) یعنی، و
بعضی از مردم به غیر از خدا کسانی را برای خود انتخاب می کنند و همچون خدا اورا دوست می دارند، اما کسانی که به خدا ایمان دارند خدا را بر معشوق و محبوبشان ترجیح
می دهند. البته دیدگاه بنده انتقادی به مطالب جنابعالی نیست بلکه خواستم بگویم هیچ چیز به اندازه خرافات اعتقادات مردم را متزلزل نمی کند و مردم را اعمال واجب دین باز
نمی دارد زیرا حقیقت در لابلای خرافات لوث و گم می شود و خواهند گفت آنانکه اهل تقوی و ایثار و مجاهدت در راه خدا بوده اند از ما بهترینان و جزو فرشتگان و مقربان درگاه
الهی اند و ما انسانیم و به پای آنان نمی رسیم و تکلیف آنان جدای از ما می باشد،انسان جایز الخطا است و اینگونه برای خود نسخه می پیچند. در حلیکه از از عبادت و بندگی
و فرمانبرداری خدا وند تبارک و تعالی، همچون بزرگان دین ؛ رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند، ... بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت.
نقل قول  
و چون سیمای عشق و عدالت رخ در نقاب خاک کشید و جان ملکوتی‌اش در حریم ستر ملکوت فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر مقیم گشت، فرزند برنایش، امام و مقتدای شیفتگان ولایت علوی با لوای مظلومیت سبز، حسن بن علی علیه‌السلام، به خطبه ایستاد و خداوند را ستود و بر او ثنا گفت و بر پیامبر درود فرستاد و سپس فرمود:

«هان امشب مردی درگذشت که پیشینیان به او نرسیده‌اند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید.
کسی که نبرد می‌کرد و جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ او بودند.
بخدا قسم در همان شبی وفات کرد که موسی بن عمران درگذشت و عیسی به آسمان برده شد و قرآن نازل گردید. »

و پس از علی (علیه‌السلام) زمین یتیم گشت و زمان تنها ماند و آسمان پر از ستاره‎های غربت.
و پس از علی (علیه‌السلام) دیو جهل و نیرنگ بود که بر جان آدمیان حکم می‎راند و مردمان در زیر لوای خدعه و تزویر جان‌های تشنة خویش را به سراب سپردند و در کویر جهل خویش به هلاکت افتادند.
نقل قول  
ثنا81
Member
بخون تا بفهمی خدا چه مهربونه(فقط بخون)

فواید آیة الکرسی: خواندن آن هنگام خروج از منزل، هفتاد هزار فرشته نگهبان شما میشوند/هنگام ورود به منزل، قحطی و فقرهرگز به منزلتان نمی آید/خواندن بعد از وضو،شخصیت شما را70درجه بلند مرتبه تر می سازد/خواندن قبل ازاستراحت، فرشته هاتمام شب رامحافظتان خواهندبود/خواندن بعد ازنمازواجب، فاصله شما تابهشت فقط مرگ است/پخش این پیام زیباصدقه جاریه است التماس دعا


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

✨اللّه ُلاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُو الْحَیُّ الْقَیُّوم لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْض مَن ذَاالَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِم ْوَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُون بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَاشَاء وَسِع کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَات وَالأَرْض وَلا یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوالْعَلِی ُّ الْعَظِیمُ ) .خدایاکسی که ارسالش کند روزیش را بیشتر کن.
نقل قول  
اندوه
Member
شب قدر است ومن محتاج اونکه به "محتاجی محتاج اون حرومه"
نقل قول  


اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم
بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ اَلرَّحیم
اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَه الْقَدرِ - وَ ما اَدرئکَ ما لَیْلَه القَدر - لَیلَةُ القَدرِ خَیُر مِنَ اَلْفِ شَهرٍ - تَنَزَّلُ المَلائِکَة و الرَّوحُ فیها بِاذْنِ رَبِّهمِ مِنْ کُلِّ اَمْرٍ – سَلامَ هِیَ حَتی مَطْلَعِ الفَجْرِ
.
و اینک به «لیلة القدر» رسیده ایم .
وَ ما اَدْرئکَ ما لَیْلَة الْقَدرِ لیله القدرخَیُر منَ اَلْفِ شَهْرٍ
شب قدر از هزار ماه برتر است.
تَنَزَّلُ المَلائِکَة و الرَّوحُ فیها بِاذْنِ رَبِّهمِ مِنْ کُلِّ اَمْرٍ
فرود فرشتگان از آسمان‎ها به دل خاک.
چیزی در جذبه خاک است که فرشته را به زمین می‎کشاند.
و عشق جذبه دستی است که مَلَک را به زمین می‎کشاند.

و تو چه می‎دانی که شب قدر چیست؟

به راستی بر اولاد آدم چه گذشته است و سرنوشتش جز شور عشقی تابناک چه بوده است که ملائکه مشتاق و شیفته به دل خاک فرود می‎آیند و دیدگان خویش را منور می‎کنند به دیدن انسان.
و در این شب پلی از فرشتگان از دل آسمان به زمین بسته می‎شود و همه زائر یک نگاه.
مشتاق زیارت انسان.
این انسان کیست که این چنین ملک را به شیفتگی کشانده است و دلِ کائنات را در مسخ عشق خویش نشانده است؟
وَ ما اَدْرئکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْر
و تو چه می‎دانی که شب قدر چیست؟
و عشق رزق آسمانی اولاد آدم.
یک تحفه آسمانی به جان‎های آدمیان که آنان را از دربدری و غربت خاک برهاند.
که آنان را از ظلمت خویش بگیرد و به نور پیوند زند.
که به آنان به نیروی ایمان بال پرواز بخشد، که جان را به سماع آرد.
و به آنان چشمی بخشد که جز عشق نبیند و گوشی بخشد که جز آهنگ عشق نشنود و دلی بخشد که جز به عشق گرفتار نشود.
و آدمی به این مرحله که رسید از خاک رهیده است و فرشتگان در پیش پای او به سجده.
و انسان، اشرف مخلوقات، اما به نیروی شگرف عشق.
که اگر عشق نبود آدمی گمشده‎ای در وادی حیرت و سرگردان بیابان‎های مخوفِ نفس خویش.
نقل قول  
گفتیم ماه رمضان است و وقت استغفار
یک دور این کتاب را بخوانیم

ولی نشد ! /
یعنی

ن ت و ا ن س ت م !!!
نقل قول  
host
Member
نقل قول از thesaurus:
نقل قول از balooot:هم عجیبه و هم جالب که شما حاضری توهین به این بزرگی رو به خودت بپذیری ولی حاضر نیستی خداوندی رو برای این جهان بی انتها قائل باشی که به واسطه ی لطف و محبت بی کرانش ما رو افرید و بعد هدایتمون کرد ...
در هرحال، شما رو نمیدونم ولی عکس مادربزرگ ها و پدربرگ های ما همه هست و هیچ کدوم هم میمون نبودن!!!!
موفق باشید
سلام به دوستان
....
خوشحال میشم دوستان بزرگوار پاسخ بدن،قصد جسارتی ندارم.


سلام. نظریه تکامل و نظریه ثبات انواع دو نظریه در راستای پیدایش موجودات جهان هستن که تا بحال هیچ کدوم از این دو رد یا اثبات نشدن ولی بیشتر دانشمندان امروزه بر نظریه تکامل قائل هستند.
در هر صورت من توهین کردن رو درست نمیدونم.
نقل قول  
host
Member
همیشه یه علامت سوال بزرگ برام وجود داشت و اونم اینکه ما مسلمونا چه هیزم تری به جوامع بین المللی فروختیم که باید این همه درد و فاجعه رو تحمل کنیم.؟؟؟ (براش جوابایی گیر آوردم ولی وقتی گذاشتم کنار انسانیت به هیچ نتیجه ای نرسیدم؛ انسانیت کجاست؟)

http://www.yjc.ir/fa/news/4757697 نسل کشی در افریقای جنوبی (این مطلب قبلا" برای برخی از دوستان کتابناکی عنوان کرده بودم)

http://www.yjc.ir/fa/news/4386498#comm_358772 مسلمانان میانمار (تصاویر 18+)
.
.
اونم از وضعیت عراق ،افغانستان ، پاکستان ،سوریه و ...
و حالا هم غزه در ماه رمضان...!!!!
نقل قول  
thesaurus
Member
نقل قول از balooot:
هم عجیبه و هم جالب که شما حاضری توهین به این بزرگی رو به خودت بپذیری ولی حاضر نیستی خداوندی رو برای این جهان بی انتها قائل باشی که به واسطه ی لطف و محبت بی کرانش ما رو افرید و بعد هدایتمون کرد ...
در هرحال، شما رو نمیدونم ولی عکس مادربزرگ ها و پدربرگ های ما همه هست و هیچ کدوم هم میمون نبودن!!!!
موفق باشید

سلام به دوستان
با اینکه نظر شخصیم اینه که نظریه ی تکامل یه نظریه ی درسته و ما از نسل حیواناتیم(نه میمون ها) ولی از این شوخی که خانم balooot کرد خوشم اومد و لذت بردم.اگه اشتباه نکنم حرفی بود که شهید باقری به استاد دانشگاهش زده بود...
اما یه سوال از خانم balooot و دوستان بزرگواری که حرف ایشون رو پسندیدن:
تصور کنید یه فردی یه همچین شوخی ای رو با عقاید شما بکنه،چه واکنشی نشون میدید؟
یعنی همونطور که شما نظریه ی تکامل رو توهین به انسانیت دونستید و با اون شوخی کردید؛حال فردی بیاید و عقیده ی شما رو موجب توهین به انسانیت و مدنیت بدونه وبا اون شوخی کنه...

خوشحال میشم دوستان بزرگوار پاسخ بدن،قصد جسارتی ندارم.
نقل قول  
DArtagnan
Member
نقل قول از تغییر مسیر:

اینها نشانه هایی ک مارا ب سمتی هدایت میکند اما ان منظور دین نبوده ,انسان هوشیار ب هیچ دینی گرایش پیدا نمیکند چون ک میداند ان عامل در حال کامل شدن است
...........................................................................................................................................................................................................................................................
دوپونت : بابا فهمیدیم فقط شما میفهمید واین همه آدم که ادیان الهی رو قبول دارند نفهمند
دوپونط : از اون هم بالاتر !!!! فهمیدیم فقط شما میفهمید
نقل قول  
omidbook
Member
نقل قول از balooot:
نقل قول از omidbook:درود به دوسته
این دینه که انسانیت رو یاداوری میکنهتو دنیایی که روز به روز بیشتر در بدی ها فرو میره فطرت های پاک انسانی کمرنگ میشن پس چیزی باید باشه که به عنوان یک قانون هم که شده انسانیت رو به انسانها یاداوری کنه ...

..جواب این حرفه شما بی معنیه .....
روزی که یک کودک و نوزاد به دنیا می آید و متولد می شود ....به کل انسانیت تعلق دارد .نیازی نیست انسانیت رو بهش تحمیل کنید ..شما چنین می گوید که انگار انسان یک حیوان است ...چطور برای وجود خدا دلیلی بر چگونه بودن آن نمی آورید برای ناباوران و می گوید هست .....ولو اینکه انسان از همان روز اول انسان آفریده می شود ..و شما او را تا ارشه ذلت و خواری پایین می آورید و می گوید ذاتش انسانی نیست و باید به او یاد داده شود تا پاک شود ............
آن نوزاد نه خوبی می داند چیست نه بدی .....نه می داند فرقه چیست ..نه می داند مذهب چیست .....نه خدا.....و نه شیطان
ولو اینکه از همان روزی که به دنیا می آِِید تمامه این چیزها را به کله و مغز پاک و کودکانه او وارد می کنند .....
و او را آلوده کنند ..و آن کودک را تنها برای مقاصد خود پرورش می دهند .....نه رشد آن کودک تنهای برای تعالی خود آن....
این ها همه حرف های بی پایه و اساس و بی ریشه است که شما می زنید ..و تنها برای .....دفاع از عقیدتون این حرفو می زنید .. و تا زمانی که اعتقادات تاسوب گونتون رو کنار نگذارید ...هرگز نخواهد توانست ...منطقی تصمیم بگیر د.....

نقل قول  
lunatic boy
Member
نقل قول از amenmarr:
نکتــه بســیار مهم:
نقل قول از : lunatic boy ( میگن تو شبهای 13 ، 14 و 15 ماه رمضان اگه دعای مجیر رو بخونی گناهانت آمرزیده میشن، بعد از سه شب غمت از بین میره و
خدا حاجتت رو میده...)
lunatic boy عزیز، به شرط این که در این شبها گناهانمان را پیش رو مجسم کنیم و به نتایج سوء آن بیندیشیم و از انجام آنها پشیمان باشیم و با خدای خویش
عهد کنیم که از نفس خویش متابعت نکنیم و مواظبت کنیم که گناهانمان را تکرار نکنیم، و بدانیم بخشی از گناهان که با ارتکاب آنها زیانی به دیگران رسانده ایم
باید جبران کنیم و یا رضایت آنان را فراهم آوریم، شبهای قدر و دیگر شبهای ماه مبارک رمضان، مجوز و تخت پاک کنِ گناهان نیست بلکه بر عکس تختهِ یاد آوری
و مرور و نوشتن گناهان در صفحه ذهن است تا بلکه بیدار شود و راه کمال انسانی در پیش گیرد، آنهائی که می گویند در این شبها گناهان بخشوده می گردند،
اگر نگویند به شرط این که توبه کند و دیگر تکرار نکند، مهمل و یاوه می گویند، دین اسلام پایگاه پوشش زشتی ها و پلیدی ها نیست، راه اکمال از طریق تهذیب
نفس و آراسته شدن به سجایای اخلاقیِ انسانی است.

و چه زیبا بندگان خدا به جای خود خدا تصمیم میگیرند...
چقدر دین رو سخت نشون میدید، آدم از کار خودش پشیمون میشه اصلا...
دوست عزیز، وسعت بخشندگی خدا خیلی بیشتر از اینهاست که بنده اش بیاد تعیین تکلیف کنه...
این همه حدیث درمورد بخشندگی خدا هست...هرگز کسی درک نمیکنه خدا چقدر بخشندست...
این خیلی مهمه که بنده، حق الناس به گردنش نباشه. خدا از حق مردم نمیگذره.
نقل قول  
balooot
Member
نقل قول از omidbook:

انسان متدین واقعی نه به هیچ رنگی نه به هیچ مذهبی نه به هیچ ملتی تعلق ندارد .....او به کل انسانیت تعلق دارد ....

اختلاف حرفهای ما در برداشت نادرست شماست ...
من جنبه ای رو میبینم که شما به شدت نسبت به اون اکراه دارید و حاضر به تفکر پیرامون اون هم نیستید .
شما جنگ ها و اختلافات و کشت و کشتارهای ناشی از افراط عده ای از مذهبی ها رو دیدید و از دین اونها به کلی زده شدید طوری که حاضر نیستید ذهنتون رو برای ساعاتی به تفکر در مورد مذهب و اعتقادات اونها مشغول کنید.
و فرق من با شما اینجا معلوم میشه من انسانهای پاک اطرافم رو دیدم و خوبی هایی که اونها به فرمان دینشون نسبت به بقیه میکنن رو درک کردم، این منو به اسلام جذب کرد. بعد که بزرگتر شدم کم کم از این همه دشمنی ها و فرقه های عجیب ساخته ی انسانها مطلع شدم اما چون دینداران و پیروان واقعی اسلام رو دیده بودم به راحتی می فهمیدم که اشکال این گناه های زشت و کارهای غیر اخلاقی در اصل دین نیست بلکه در برداشت غلط و یا سوءاستفاده ی عده ای به ظاهر مذهبی هست ...
شما احتمالا در یکی از این دوشرایط رشد کردید یا حداقل یکی از این دو در شما تاثیر زیادی گذاشته:
یا اینکه شیفته ی اخلاقیات کسانی شدید که انچنان پایبندی ای به دین نداشتند و بااین حال توانسته اند فطرت خودشان را تا حد معقولی زنده نگه دارند
و یا اینکه اطرافیانتان اگرچه دین دار بودند اما انچنان به اخلاقیات اسلامی عمل نمیکردند و خب حتما در سالم نگه داشتن فطرتشان هم موفق نبوده اند...
من معتقدم که کودکی انسان تاثیر بسزایی در عقاید اینده ی او داره اما خب ممکنه که خلاف این هم پیش بیاد.
به هرحال نگاه شما به خداوند و قوانینش خیلی منصفانه نیست.. چون شما دینی رو منکر هستید که تنها بدی های ادم های خطاکار و سرکشش رو دیدید دیگه چشمتون رو به روی خوبی های پیروان حقیقی اون بستید...
چه عیسی و چه محمد هیچ کدوم نمیتونستن که اینقد خوب و الگو باشن اگر فقط عقل و انسانیت شون به اونها فرمان میداد ..
اگه این طور بود که باید خیلی از انسانها رو نظیر محمد و عیسی اطرافمون میدیدیم..
اما چرا نیستن همچین ادمهایی؟
چون عده ای که پیرو حقیقی دین خدا باشن خیلی کم هستن و تازه عده ای که غیر از دین ، به همون انسانسیت وفا کنن خیلی خیلی کمن...
در اخر : این خداست که انسانیت رو برای ما تعریف کرده وگرنه ما از کجا میدونستیم که خوب و بد چیه؟
و چنین خدایی لایق پرستیدنه...
نقل قول  
omidbook
Member
نقل قول از balooot:
نقل قول از omidbook:درود به دوسته


شما باید تحقیقات بسیاری در این باره کنید ......
آنچه عیسی مسیح گفت ...
آنچه بود که من هم گفتم .....
روزی خواهد رسید ...که حقیقت روشن خواهد شد ......
هر آنچه در جهان در پی اتفاق افتادن است ...جدای دروغ ها از حقیقت است . و نمایان شدن حقیقت ......عیسی اولین انسانی بود که بر ضد تمامه عقاید و مذاهب دروغین بلند شد ..او خدایان آنان را به آتش کشید...
او تنها خواست انسانها را از بردگی آزاد سازد ..اما هنوز انسانها این چیزها را نفهمید اند آنها در لفافه و در لایه بیرونی مذاهب خود سرگرم شده اند و تنها کاری که می کنند ....آنها را تزیین می کنند ...تا به مردم و جهانیان نشان دهند ..آنچه عقیده و مذهبی که ما داریم دین برتر و آیین برتر است ...
نه این چنین نیست ......
..آنچه هست آِیین و مکتب عیسی ..
تنها شناخت حقیقی ذات والای انسانی است ...
ذات درونی .....
که همان خدا است .....
در یگانگی با جهانه پیرامون قرار گرفتن ..و پی بردن به ذات خود .از ازل تا به ابدیت بودن .....
هیچ دوگانگی وجود ندارد ...
........................
انسان متدین واقعی نه به هیچ رنگی نه به هیچ مذهبی نه به هیچ ملتی تعلق ندارد .....او به کل انسانیت تعلق دارد ....
نقل قول  
amenmarr
Member
نکتــه بســیار مهم:
نقل قول از : lunatic boy ( میگن تو شبهای 13 ، 14 و 15 ماه رمضان اگه دعای مجیر رو بخونی گناهانت آمرزیده میشن، بعد از سه شب غمت از بین میره و
خدا حاجتت رو میده...)
lunatic boy عزیز، به شرط این که در این شبها گناهانمان را پیش رو مجسم کنیم و به نتایج سوء آن بیندیشیم و از انجام آنها پشیمان باشیم و با خدای خویش
عهد کنیم که از نفس خویش متابعت نکنیم و مواظبت کنیم که گناهانمان را تکرار نکنیم، و بدانیم بخشی از گناهان که با ارتکاب آنها زیانی به دیگران رسانده ایم
باید جبران کنیم و یا رضایت آنان را فراهم آوریم، شبهای قدر و دیگر شبهای ماه مبارک رمضان، مجوز و تخت پاک کنِ گناهان نیست بلکه بر عکس تختهِ یاد آوری
و مرور و نوشتن گناهان در صفحه ذهن است تا بلکه بیدار شود و راه کمال انسانی در پیش گیرد، آنهائی که می گویند در این شبها گناهان بخشوده می گردند،
اگر نگویند به شرط این که توبه کند و دیگر تکرار نکند، مهمل و یاوه می گویند، دین اسلام پایگاه پوشش زشتی ها و پلیدی ها نیست، راه اکمال از طریق تهذیب
نفس و آراسته شدن به سجایای اخلاقیِ انسانی است.
نقل قول  
balooot
Member
نقل قول از در حال تغییر:

من با داروین ک نسل انسان ها را از میمون ها میداند کاملا موافقم , چون بسیاری میمون مغز دیده ام ک تنها جسمشان تکامل پیدا و ب شکل انسان جهش کرده اند.
نقطه

هم عجیبه و هم جالب که شما حاضری توهین به این بزرگی رو به خودت بپذیری ولی حاضر نیستی خداوندی رو برای این جهان بی انتها قائل باشی که به واسطه ی لطف و محبت بی کرانش ما رو افرید و بعد هدایتمون کرد ...
در هرحال، شما رو نمیدونم ولی عکس مادربزرگ ها و پدربرگ های ما همه هست و هیچ کدوم هم میمون نبودن!!!!
موفق باشید
نقل قول  
balooot
Member
نقل قول از omidbook:
درود به دوسته
فهمیده ام... دین ها ....این روزها بر رویه زمین ....فرقه های متعددی را تشکیل
داده اند..

این دینه که انسانیت رو یاداوری میکنهتو دنیایی که روز به روز بیشتر در بدی ها فرو میره فطرت های پاک انسانی کمرنگ میشن پس چیزی باید باشه که به عنوان یک قانون هم که شده انسانیت رو به انسانها یاداوری کنه ...
از چه چیزی در تاریخ سوء استفاده نشده؟ از محبت؟ انسانیت؟ عاطفه؟ عشق؟ دین؟ حتی خداوند و کتاب خداوند ...
از ادیان سوءاستفاده شده و میشه منتها این وظیفه ی ماست که اول ماهیت ادیان رو بشناسیم و بعد ماهیت اهداف مغرضان رو و بعد به تبیین حق از باطل بپردازیم...
کدوم دین عاقلانه ای که توسط بشر پایه گذاری نشده باشه مخالف انسانیت و نوع دوستی و برادری و عدالت و و و .. هست؟
مطمئنا قران محبوب ما موافق صد درصدی انسانیت و بقیه ی نیکی هاست ...
نقل قول  
mhdi saleh
Member
نقل قول:
در حال تغییر : تنها دین کامل , بی دینی است.


بسیار عالی دین کامل یعنی بی دینی و این همانی است که 1400 سال پیش محمد فرستاده خدا تبلیغ کرد و تمام تلاشش نهادینه کردن اون بود
توحید یعنی همان بی خدایی ؛ یعنی قبول نداشتن خدایان ساخته شده روی زمین ؛ یعنی نفی هرچیز یا کسی که خود را می خواهد غالب کند به انسانها - یعنی آزادی از اسارت - بندگی - که این بندگی هم شامل بنده شدن به نفس یا به چیزی غیر نفس می باشد .
بگو لا اله الا الله تا رستگار شوی یعنی نفی کن هر خدایی که برای تو ساخته اند نفی کن تا رها شوی . به جز خدای یکتا یعنی خدایی که هیچ اثری - رنگی - شکلی - ویژگی ؛ که گروهی یا قومی یا فردی بتواند او را از خود بداند و با او بتواند بر دیگر افراد غلبه کند( مشرکین و کفار چه می گفتند آنها خدا رو قبول داشتند ولی خدایی که از راه بتهای آنها بگذرد .)
نقل قول  
omidbook
Member
درود به دوسته
فهمیده ام... دین ها ....این روزها بر رویه زمین ....فرقه های متعددی را تشکیل
داده اند.. و انها هم فرقه ای از جنس خود و خویشاوندان خود..ساختنه اند.در لایه های سطحیه فرهنگی خود ....و تنها ظلم.کردن به انسان های دیگر را یاد گرفته اند. و آنچه انجام می دهند از سوی رساله های است که می گویند از سوی خدا و پیامرانش آمده است..آنها به قول خود عدالت را اجراع می کنند..اما اینان همان نقض کنندگان عدالت هستند...آنها می گویند.. آنچه انجام می دهند دستورات پرودگاری است...که جهان را خلق کرده است....پرودگاری که در سکوت مانده است.. و انسانها از زبان او دستورات را اجرا می کنند.
البته در این بین کشور های هم هستند که ریشه و ابسار کشور های عرب را به واسته دین در دست گرفته اند.....آنها این بازی های قدیمی را خوب بلدند .......تنها .....این ظلم بزرگ بشری با نامه دین و مذهب را آیندگان خواهد فهمید..
روزی خواهد رسید که همه انسانها بر ضد تمام فرقه ها و آیین بلند شوند.. رسم آنها برگشتن به ستون استوار انسانیتست
..و صلح و برادری ...و یگانگی با هستی مهربان..و یکی بودن با آن. ..
نه فرقه گرای نه ظلم هیچ چیز ..آنگاه است که انسان متدین واقعی شکل می گیرد
نقل قول  
kazomano
Member
السلام علیک یا ابالفضل العباس
نقل قول  
ثنا81
Member
السلام علیک یا ابالفضل العباس
به احترام باب الحوائج هر کی دید کپی کنه تا همه سلام بدن.
نقل قول  
lunatic boy
Member
میگن تو شبهای 13 ، 14 و 15 ماه رمضان اگه دعای مجیر رو بخونی گناهانت آمرزیده میشن، بعد از سه شب غمت از بین میره و خدا حاجتت رو میده...
نقل قول  
host
Member
نقل قول از در حال تغییر:

ایا نمیبینید ک بیشتر جنگ ها و درگیری ها ب خاطر دین های مسخره است؟
.
هر کس فتوایی میدهد و علم قیام بر علیه دیگری بلند میکند.
.
تنها دین کامل , بی دینی است.
.
نقطه


نمیدونم چرا شما میگید بی دینی خوبه ( البته من منکر این نیستم که هر کسی سلیقه ای داره و نظرش قابل احترامه) ولی چرا؟
آیابه این دلیله که شما به راحتی با نداشتن دین میتونید به دیگران بی احترامی کنید (همون طور که از متن شما بر میاد)

من میگم دین چون در کنارش به دیگران احترام میذارم و ...

بارها و بارها در آيات و روايات و احاديث توسط دين الهي (اسلام) اشاره شده به احترام متقابل به تمامي انسانها و زندگي در كنار هم به واسطه موارد داراي اشتراك بين انسان ها و ملتها.
http://www.yjc.ir/fa/news/4782854
نقل قول  
ب شرفم قسم ک ایندگان مارا همچون بوزینه ای خطاب خواهند کرد همانطور ک ما اعراب جاهلی و بت پرستان را اینطور میدانیم
.
ب خود مغرور نشوید ک شما از این اقوام بالا پیشترید.اکنون ما گذشته ی بت پرستان است اما پیشرفته تر.
.
ایا این مهم را درک نمیکنید ک هیچ دینی وجود ندارد و تنها چیزی (نمیدانم آن را چ بنامم)در حال کامل شدن است.ایا میفهمید مرا؟
.
انسان ها را از اول مرور کنید ,ابتدا خدا را ساختند,بعد پیامبری برایش برگذیدند,دین هایی تشکیل دادند . فرقه فرقه شدند....( اینها نشانه هایی ک مارا ب سمتی هدایت میکند اما ان منظور دین نبوده ,انسان هوشیار ب هیچ دینی گرایش پیدا نمیکند چون ک میداند ان عامل در حال کامل شدن است )
.
ایا نمیبینید ک بیشتر جنگ ها و درگیری ها ب خاطر دین های مسخره است؟
.
هر کس فتوایی میدهد و علم قیام بر علیه دیگری بلند میکند
.
من با داروین ک نسل انسان ها را از میمون ها میداند کاملا موافقم , چون بسیاری میمون مغز دیده ام ک تنها جسمشان تکامل پیدا و ب شکل انسان جهش کرده اند.
.
تنها دین کامل , بی دینی است.
.
نقطه
نقل قول  
host
Member
نقل قول از Sadra_Ghanbari:

در زندگی هرگز زود قضاوت نکن و در وادی اندیشه محکم باش !!!




میخواستم براتون پیام خصوصی بذارم ولی امکانش وجود نداشت.
http://vista.ir/article/220048/ این لینک یکی از دوستان در اختیار دیگر کتابناکی ها قرار دادن که منم در این اینجا ازش استفاده میکنم.
نقل قول  
amenmarr
Member
Sadra_Ghanbari عزیز
وقتی در آغاز سخن باسلاح سیخ و سلابهِ زبان وارد گود بحث شدید، بنده را در موضع دفاعی قرار دادید، هرگز قصد اهانت نداشته و ندارم بلکه خواهان محاوره
با آرامش بودم تا واقعاً اگر اشتباهی در پنداشت و برداشت بنده که مدتهای طولانی به مطالعه آن مشغول بوده ام وجود دارد، متواضعانه از شما چیز یاد بگیرم
و اشتباهات خود را اصلاح کنم ولی متاسفانه هربار با طنز به بازگوئی قسمتهای کوتاه از مطالب بنده بطور اصم ادامه دادید و آخر نه معلوم شد که نظر خودتان
چیست؟ چنانچه وهم وهن در ذهنتان وجود آمده به دل راه ندهید چون از روی تذکر برای حفظ مرز آداب گفتگو بود تا حقایق روشن شود که از طرف شما آنطور
که انتظار داشتم نشد،در ضمن از ماهیت روح که از مقدرات الهی است، سخنی به میان نیاوردم و هرچه بود از وظائف روح و چگونگی ارتباط آن با جسم بود،
در پناه خدا با عزمِ مواظبت از خویش، شاد و سالم باشید. هیچ کدورتی از شما ندارم و دوستتان می دارم و ارادتم بیشتر می شد اگر به فیض بیان نظرات
درست یا احتمالاً ابهام انگیز شما هم می رسیدم ، احیوا الحق باشاعة و ذکره، و امیتوا الباطل بالاعراض عنه و هجره ،
نقل قول  
amenmarr
با همه توهین هایت دوستت دارم !!!
در زندگی هرگز زود قضاوت نکن و در وادی اندیشه محکم باش !!!
بدرود
نقل قول  
نقل قول از Ein Reich:
نقل قول:مستر Ein Reich
پاسخ شما خیر است...
من و شما با چه کار میکنیم؟ظرف غذا و لیوان آبی ما را تا چند روز شارژ میکنند...
بیخیال،من این را میگویم،شما چیز دیگری...
البته طبق گفته های فلاسفه اسلامی مرتبه های مختلفی از روح داریم و هر جاندار روح مخصوص دارد
نامی نباتیه...حسی حیوانیه...ناطقه انسانیه...و فکر کنم دوتای دیگه
علی شروان عزیز،دوست خوبم،اینجا هنوز روح اثبات نشده که من بخوام موجوات رو بر اساس وجودیا عدم وجودروح به جاندار و غیر جاندار دسته بندی کنم...دوستان میفرمایند روح میبیند و تشخیص میدهد،بنده میگویم دوربین موبایلم میبیند و تشخیص میدهد.
دوستان گفتند روحشان یاد میگیرد و حس میکند و حرف میزند،من هم موبایلم یاد میگیرد و رطوبت و جاذبه و اثر انگشت را حس میکند و با من سخن میگوید و پیشنهاد میدهد....باتری موبایل اگر بسوزد دیگر اعضایش قابل اهداست،بنده هم اگر به مرگ مغزی دچار شوم اعضایم قابل اهداست...حالا شما از عدم وجود روح در اشیا بگو...از بیجان بودن موبایل من بگو...
آیا باکتری زنده روح دارد؟آیا سلولی از معده انسان که مدام فعالیت میکند و وظیفه جذب دارد و پس از مدتی میمیرد و با سلول زنده ی دیگری جایگزین میشود از روح برخوردار است؟آیا فردی که زندگی نباتی دارد دارای روح است؟انسانهایی که شستشوی مغزی داده شده اند و مطیع کامل هستند روح دارند؟فردی که بخشی زنده از بدنش را اهدا کرده،مثلا کلیه ای داده،آیا با آن قسمت زنده از بدنش،طبق تعریف جنابتان،از روحش کاسته و به روح دیگری افزوده میشود؟
از فردی شنیدم که روح به اعضای قابل پیوند انسان تعلق ندارد...خب شما قاعدتا اگر دو کلیه و معده و دو شش و کبد و طحال انسانی را یکجا در بیاوری باید زنده بماند!چون هنوز روحش خارج نشده...

ایا شما فقط باید باچشمتان ببینید؟
ایا میتوان اشعه فرابنفش را دید؟
اشعه فرابنفش هم زمانی از نظر علمی کشف نشده بود ولی وجود داشته.
حرف من این است از نظر علمی وجود روح نه اثبات شده نه بطور کامل انکار
نقل قول  
نقل قول:
می توان گفت روح چنانچه مجرد و جدای از جسم یا بدن باشد نه می شنود و نه می بیند و نه حرکت می کند، هر عملی ابزار مخصوص به خودش را
می خواهد

آقای انرژی سوال این است که :به چه نحو یا شیوه یا طریقی یک موجود غیر مادی (روح) روی ماده (بدن ) تاثیر می گذارد؟
نحوه جواب دادن شما مانند این است که: از شما می پرسند چگونه باران می آید؟ و شما در پاسخ می گوئید : باران می آید!!!
چرا نحوه تاثیر گذاری موجود غیر مادی(روح) را با نحوه اثرگذاری اشیائ مادی بر روی یکدیگر مقایسه می کنید که ربطی به هم ندارند و خودتان هم به این بی ربطی اقرار دارید:
نقل قول:
با این مثالها گرچه" مناقشه "ای در آنهانیست, می توان گفت روح چنانچه ...

نقل قول:
ماهیت روح ناشناخته است و تا ابد ناشناخته باقی خواهدماند!

اگر ماهیت روح تا ابد ناشناخته خواهد ماند !چرا راجع به آن اظهار نظر می فرمائید؟
نقل قول:
ماهیت روح ناشناخته است و تا ابد ناشناخته باقی خواهدماند...روح حامل هیچ نیروی از پیش ذخیره ای نیست, و به اذن خداوند،خود فرمانده و حاکم تحرک بخشی همه عناصر بدن است، از جنس ماده نیست، وجودش نامرئی و مولد انرژی هم نیست

نقل قول  
amenmarr
Member
نقل قول از: Sadra_Ghanbari ( اگر روح یک پدیده غیرمادی است "چگونه "بدن مادی را به حرکت وا می دارد؟ )
برای این که این قسمت از سؤال مهم شما که چند بار تکرار کرده اید بی پاسخ نمانده باشد، در هامش مطالب قبلی عرض می کنم؛ شما ظاهراً معتقد به وجود
خدا نیستید، بنابر این برای شما چه فرقی می کند که روح وجود داشته باشد یا نباشد؟، شما راه خود را می روید و درس از استادان خود فرا می گیرید و کاری
به معنویت و اخلاق ندارید، به روز قیامت هم اعقادی ندارید، روز جزا و عدل و تظلم خواهی برای شما مفهومی ندارد، اعتقاد دارید از عدم آمده اید، به عبث و
بیهوده زندگی می کنید و به عدم خواهید پیوست، آیا بغیر از این است؟ ، مسئله روح و این گونه بحث ها بین خدا باوران برای تحکیم و راسخ بودن در اعتقاداتشان
و ثبات در نیات خدا پسندانه خودشان است، و برای دخالت دادن معارف و فرهنگ مذهبی در امور زندگیشان است، وقتی خدا را قبول نداشته باشید مسئله روح
هم طبق نظر کسانی که از نظر آنها تبعیت می کنید منتفی است، دیگر دنبال چه هستید؟ نظر خداباوران کم و بیش با اختلاف کمی همان است که بنده عرض
کردم، هیچ وقت قادر نخواهید بود امثال بنده را باخود هم عقیده سازید، ممکن است در اعمالمان سستی یا کاستی باشد ولی آنقدر ها که در تصور شما است
در اعتقاداتِ یک عمر کسب شده ِخود سست نیستیم، گرچه شما را هم در باطن و نا خواسته خدا باور می دانم، نمی توان قبول کرد که یک انسان ضعیف که
وقتی زکام می شود قادر به حفظ آب بینی در خیشوم خود نیست عظمت کبریائی را تکذیب کند و بلا نسبت میمون وار به تقلید از فروید بگوید انسان از نسل
تکامل یافته حیوانی چون میمون است، این سؤالات را تکرا نکنید که به نتیجه رسیدن شما به این که خدا و روح وجود ندارد بی اثر است.
نقل قول  
amenmarr
Member
Sadra_Ghanbari , Ein Reich عزیز
با احترام، تمام سخت افزار های گوشی همراه اعم از دوربین و حس گر ها و غیره فقط زمانی و تا زمانی به وظائف از پیش تعیین شده خود عمل می کنند که
به منبع انرژی خاص خود یا باطری با ظرفیت مناسب و خازن های للکترونیکی یا دستگاههای انباره مشابه ساخته شده برای هر نوع گوشی موبایل متصل باشد،
و وجود دو قطب مثبت و منفی برای تمامی آنها الزامی است، و نکته مهم دیگر اینکه باطری ها از هرنوع، قوی ترین و ضعیف ترین وقتی کارآئی دارند که به منابع
تغذیه از طریق قطبین متصل باشند و باطری باهمه اهمیت ویژه و واجب الوجودیش به طور مجرد به هیچ دردی نمی خورد، با این مثالها گرچه مناقشه ای در آنها
نیست, می توان گفت روح چنانچه مجرد و جدای از جسم یا بدن باشد نه می شنود و نه می بیند و نه حرکت می کند، هر عملی ابزار مخصوص به خودش را
می خواهد، فرق روح با منبع انرژی مصنوعی یعنی باطری در این است که باطری دست ساز بشر است و نیروی از پیش ذخیره دارد و ماهیت ارگان و جزئیات
تمام عناصر ظاهری و داخلی آن مشخص و معلوم است و حتی عمر مفید آن هم معلوم است ولی ماهیت روح ناشناخته است و تا ابد ناشناخته باقی خواهد
ماند، روح حامل هیچ نیروی از پیش ذخیره ای نیست, و به اذن خداوند،خود فرمانده و حاکم تحرک بخشی همه عناصر بدن است، از جنس ماده نیست، وجودش
نامرئی و مولد انرژی هم نیست روح و جسم لازم و ملزومند تا همه سلولها و یاخته ها و بطور کلی تمامی سلسله اعصاب متشکله بدن، قابلیت حیات جسمانی
و روحانی پیدا کنند، از اساس سیستم حیاتی انسان با مصنوعاتی که خلق و اختراعشان نتیجه فعالیت فکری و عملی انسان است قابل مقایسه و قیاس نیست
و آنچه را که عرض کردم همه مثال برای تبین نظر بود ، اجازه بدهید بی پرده بگویم حاکمیت رو ح بر بدن مثل حاکمیت خدا بر عالم هستی است، انسان هم یک
عالم یا جهان و اختری در گردونه هستی است, منتهای مراتب؛ حاکمیت و قدرت خداوند متعال نامحدود و غیر وابسته به مخلوقات است و در کادر علیتی که خود
خالق آن است نیست, ولی قدرت روح محدود است , نه میمیراند و نه زنده می کند, به هنگام مرگ ارتباطش با جسم قطع می شود و به خواست خداوند به
عالم برزخ می رود؛ تا زمان حشر که دوباره به جسم یا جسر باز گردد, روح ودیعه خداوند به همه موجودات زنده است و بین موجودات روح انسان افضل و صاحب
اندیشه است و با همه محدودیتش مسلط بر جهان هستی است. مطالبی را که عرض کردم نتیجه و خلاصه همه عرایض گذشته بنده است, و شما مخیر به قبول
یا رد آنها هستید در پایان این عرایض که دیگر در ارتباط با روح چیزی نخواهم گفت اشاره می کنم چنانچه دیدگاه شما در تضاد با نظرات بنده است بجای به حاشیه
رفتن و تکه تکه کردن مطالب و یکی از مشرق و یکی از مغرب نقل قول کردن و توهین و جسارت, نظرات مستقل خودتان را بیان کنید تا برای همه قابل استفاده
باشد, یادآور می شوم وقتی به سراغ مثلاً مکاتب سیاسی می روید هیچکدام از تئوریسین ها معمولاً نامی از کسانی که نظراتشان مخالف آنها است نمی برند
و آنها را مسخره نمی کنند و نظرات و تجربیات خودشان را بیان می کنند, و ما هم باید یاد بگیریم چنین باشیم نه این که دیگران را بخصوص وقتی با آنها آشنا
نیستیم به خیال خود آلت دست قرار دهیم که نتیجه اش فضاحت و بی آبروئی برای خودمان است، در محاورات کتی غیر حضوری بخصوص ارتباطاط مجازی
اینترنتی واجب است از بکار بردن الفاظ تصغیری مثل تو و امثال آن احتراز کنیم زیرا ممکن است بسیاری از کاربران دیگر آنها را مطالعه کنند و شخص نویسنده را
بی ادب و کوچک بشمارند. حتی اگر از روی تکبر و غرور بیجا کسی را کمتر از خود می دانیم، مؤدبانه رفتار کنیم تا کسی از این صفت ناپسند ما با خبر نشود. والسلام
نقل قول  
بلاخره روح عامل حرکت بدن است وتمام اعضا وجوارح (مغزوقلب)در اختیار همان انرژی!حرکتی اندیا منبع انرژی بخشی روح مغز وقلب است؟!
1) اگر روح عامل فعالیت وانرژی بخشی به تمام اعضا وجوارح بدن باشد باید مغزو قلب هم قبل از روح درحالت تعلیق باشند در این صورت منبع انرژی بودن مغزوقلب برای روح تو را به پرتگاه "تناقض" می افکند !!!
2)عکس این قضیه نیزان است که اگر هم منبع انرژی یا همان روح ! قلب ومغز است در این صورت این روح است که در اختیار قلب و مغز می باشد واینکه روح عامل حرکت بدن(تمام اعضا وجوارح حتی قلب ومغز) باشد هم تناقض دارد!!!
انرژی پدیده ای مادی است وباید با ماده ای دیگر در ارتباط باشد! دانشمندان می گویند انرژی همان ماده منبسط است و ماده همان انرژی متراکم! اگر روح همان انرژی حاکم بر سلول های مغزی ست در این صورت پدیده ای مادی ست ! و اگر منظورتان از انرژی بودن روح یعنی عامل حرکت بودن ! مهم چگونگی این عمل است ! یعنی اگر روح یک پدیده غیرمادی است "چگونه "بدن مادی را به حرکت وا می دارد؟ به عبارتی سلول های مغزی به چه نحو از روح تاثیر می پذیرند؟
اگر روح یک پدیده غیرمادی است "چگونه "بدن مادی را به حرکت وا می دارد؟
اگر روح یک پدیده غیرمادی است "چگونه "بدن مادی را به حرکت وا می دارد؟
اگر روح یک پدیده غیرمادی است "چگونه "بدن مادی را به حرکت وا می دارد؟
اگر روح یک پدیده غیرمادی است "چگونه "...؟
اگر روح یک پدیده غیرمادی...؟
اگر روح ...؟
نقل قول  
Ein Reich
Member
نقل قول:
مستر Ein Reich
پاسخ شما خیر است...

من و شما با چه کار میکنیم؟ظرف غذا و لیوان آبی ما را تا چند روز شارژ میکنند...
بیخیال،من این را میگویم،شما چیز دیگری...
البته طبق گفته های فلاسفه اسلامی مرتبه های مختلفی از روح داریم و هر جاندار روح مخصوص دارد
نامی نباتیه...حسی حیوانیه...ناطقه انسانیه...و فکر کنم دوتای دیگه
علی شروان عزیز،دوست خوبم،اینجا هنوز روح اثبات نشده که من بخوام موجوات رو بر اساس وجودیا عدم وجودروح به جاندار و غیر جاندار دسته بندی کنم...دوستان میفرمایند روح میبیند و تشخیص میدهد،بنده میگویم دوربین موبایلم میبیند و تشخیص میدهد.
دوستان گفتند روحشان یاد میگیرد و حس میکند و حرف میزند،من هم موبایلم یاد میگیرد و رطوبت و جاذبه و اثر انگشت را حس میکند و با من سخن میگوید و پیشنهاد میدهد....باتری موبایل اگر بسوزد دیگر اعضایش قابل اهداست،بنده هم اگر به مرگ مغزی دچار شوم اعضایم قابل اهداست...حالا شما از عدم وجود روح در اشیا بگو...از بیجان بودن موبایل من بگو...
آیا باکتری زنده روح دارد؟آیا سلولی از معده انسان که مدام فعالیت میکند و وظیفه جذب دارد و پس از مدتی میمیرد و با سلول زنده ی دیگری جایگزین میشود از روح برخوردار است؟آیا فردی که زندگی نباتی دارد دارای روح است؟انسانهایی که شستشوی مغزی داده شده اند و مطیع کامل هستند روح دارند؟فردی که بخشی زنده از بدنش را اهدا کرده،مثلا کلیه ای داده،آیا با آن قسمت زنده از بدنش،طبق تعریف جنابتان،از روحش کاسته و به روح دیگری افزوده میشود؟
از فردی شنیدم که روح به اعضای قابل پیوند انسان تعلق ندارد...خب شما قاعدتا اگر دو کلیه و معده و دو شش و کبد و طحال انسانی را یکجا در بیاوری باید زنده بماند!چون هنوز روحش خارج نشده...
نقل قول  
جناب هدایت
نظر شما درمورد قرآن چیه؟
ایا فکر میکنید قرآن رو حضرت محمد نوشتند؟
نقل قول  
مستر Ein Reich
پاسخ شما خیر است
چون ان شیعی که تعریفش را کردید بیجان است و با باطری کارمیکند
من یادم نمیاد جایی گفته باشم اشیا روح دارن .روح فقط مختص جاندار است .خودتان را اذیت نکنید
نقل قول  
نقل قول از بهرام هدایت:
نقل قول از علی شروان:
زیرا و زیرا که روح فقط برای جاندار است فقط .

روح مگس هم پرواز می کند ؟ باید پاسخگوی آزاری که به انسان روا می دارد باشد ؟



بلی مگس هم روح دارد اما قوانینی که برای جزاء و پاداش انسان که اشرف مخلوقات است بکار میرودبرای مگس ناچیز فرق دارد.

همانگونه که نمیتوان علم و توانایی های انسان را با توانایی و علم مگس مقایسه کرد
نقل قول  
نقل قول mofa313

بله شما درست می گید من اون قسمت از حرفام یادم نبود . در هر صورت این اشتباه من ربطی به بحث ندارد ، بهتر بود کامنت بعد را هم می خوندید که در ادامه به اشتراک گذاشتم .
در ضمن اگر این یک ازمایش کافی برای خداناباوران
برای ما شرح بدید این آزمایشها چی بوده و چه مکانیسمی داشته.
نقل قول  
amenmarr
Member
آقای صدرا
مطالبی را که به قول خودت انشائیده و معانی جدیدی را که برای ماست و دوغ و سر سره، افاضاتیده ای جالب است، حیف از این همه معلومات است
اگر هرچه زودتر برای ثبت در دائرة المعارف نفرستید! چون ممکن است بکشگد، گفته بودم که دعاکن خدا به من عقل بدهد، برای خودت هم همچنین.
نقل قول  
نقل قول از amenmarr:
بهرام هدایت عزیز
آیا به نظر شما روح وجود دارد؟ در کامنتهای شما این پرسش را زیاد دیده ام که روح چیست؟ نظر خودتان چیست؟


شما هم پاسخ های متنوعی داده اید :

نقل قول:
نقل قول از amenmarr:
..وقتی فرق بینِ جان یا روان یا روح یا نیروی حاکم بر سلولها و اعصاب مغزی را که موجد حرکت همه اعضاء
بدن و به اذن الهی ساطع اندیشه است ...

نقل قول:
انرژی حاکم بر سلولهای مغزی[/quote
]
نقل قول:
...که روح، عامل تحرک و حرکت بخشی به اعضاء جوارح و جوانح
( کلیه عناصر زنده داخلی و ظاهری بدن ) است، و مهمتر از همه به اذن خالق هستی استطاع اندیشه در جایگاهی که خداوند برای آن تعیین نموده یعنی ذهن یا
حافظه یا یاد یا خاطره با واسطه سلسله اعصاب مغز است،


حافظه جایگاه روح است ؟ کسی که حافظه اش از دست می رود روحش کجا می رود ؟

خاطره جایگاه روح است ؟ خاطره ای که فراموش می شود...
نقل قول  
نقل قول از علی شروان:

زیرا و زیرا که روح فقط برای جاندار است فقط .


روح مگس هم پرواز می کند ؟ باید پاسخگوی آزاری که به انسان روا می دارد باشد ؟
نقل قول  
در بیان صدرا :
دوغ بودن مساویست با" التقاطی بودن" !
ماست بودن مساویست یا "به نتیجه نرساندن یک بحث وسراغ بحث دیگر رفتن" !
سرسره بازی کردن یعنی" گریز زدن "!
آن آتو را هم من از" izedmehr" گرفته بودم که یک جا به مخاطب خود فرموده بود:
نقل قول:
"منظور من این نیست که به یکدیگر بی احترامی کنید من منظورم این بود واقع بین باشید اگاهانه زندگی کنید!"

و در جای دیگرحکایت مسخره ای را کنایتا به شخص مورد نظر خویش گوشزد فرموده بود که:
نقل قول:
یه مردی قرار بود یه مسیری رو بره که میدونست چند تا سگ اونجا پرسه میزنن، از یه روحانی خواست که دعای دفع سگ رو بهش یاد بده!
روحانی گفت : من دعا رو بهت میگم ولی یه چماقم با خودت ببر چون شاید سگها عربی بلد نباشن !!

اینجا بود که من با کنار هم گذاشتن این دو فرموده شان به ایشان و امثال ایشان گوشزد کردم که "درغگوها را به سیخ دروغشان میکشم؟" بعد از این جریان هم حکایت "کرم و آدمک" را نوشته بود که ...!
دعاکن پاسخ پرسش هایم را پیدا کنی !!!
نقل قول  
نقل قول:
"...روح انرژی عمومی بدن است، روح عامل حرکت بدن است و جدای از بدن نیست ... گوش و چشم و زبان و همه
اعضاء جوارح و جوانح بدن در اختیار همان انرژی حرکتی و یعنی روح و یعنی عامل حرکت بدن است
!"..."ماٰوای روح و جایگاه سلطنت روح و منبع انرژی بخشی، مغز و قلب انسان است، هرکدام دچار اختلال شوند و از کار بیفتند روح زایل و مبع انرژی حرکتی برای همیشه تخلیه می شود!"

بلاخره روح عامل حرکت بدن است وتمام اعضا وجوارح (مغزوقلب)در اختیار همان انرژی!حرکتی اندیا منبع انرژی بخشی روح مغز وقلب است؟!
اگر روح عامل فعالیت وانرژی بخشی به تمام اعضا وجوارح بدن باشد باید مغزو قلب هم قبل از روح درحالت تعلیق باشند در این صورت منبع انرژی بودن مغزوقلب برای روح تو را به پرتگاه "تناقض" می افکند !!! عکس این قضیه نیزان است که اگر هم منبع انرژی یا همان روح ! قلب ومغز است در این صورت این روح است که در اختیار قلب و مغز می باشد واینکه روح عامل حرکت بدن(تمام اعضا وجوارح حتی قلب ومغز) باشد هم تناقض دارد!!!
نقل قول:
بنابراین روح آنگونه که جنابعالی تعریف می می فرمائید، با جسم در ارتباط نیست بلکه "[b]انرژی حاکم بر سلولهای زنده مغزی است"
اما منظور بنده از انرژی حاکم بر سلولهای مغزی این است که" روح، عامل تحرک و حرکت بخشی به اعضاء جوارح و جوانح
( کلیه عناصر زنده داخلی و ظاهری بدن ) است
"![/b]

انرژی پدیده ای مادی است وباید با ماده ای دیگر در ارتباط باشد! دانشمندان می گویند انرژی همان ماده منبسط است و ماده همان انرژی متراکم!
اینکه حرکت و جنب و جوش بدن را به روح نسبت میدهید! مهم چگونگی این عمل است ! یعنی اگر روح یک پدیده غیرمادی است "چگونه "بدن مادی را به حرکت وا می دارد؟ به عبارتی سلول های مغزی به چه نحو از روح تاثیر می پذیرند؟.......................

این دیدگاه در تاریخ 1393/04/15 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
Ein Reich
Member
نقل قول:
از کجا میدونی انسان از میمون به وجود اومده و روی زمین پراکنده شده؟ از نظرات دانشمندان؟ دانشمندان که پیغمبر نیستن!


دانشمندان پیغمبر نیستند...پیغمبران هم دانشمند نیستند...من گفتم ترجیح میدم تا وقتی در زمین و پشت یک تبلت ساخته شده از ماده نشستم و صفحه ای مادی،کامنتهای................رو برای من نمایش میده،مادی فکر کنم....
اگر کسی منو قابل بدونه و پرسنده سوالی باشه،با کمال میل بهش جواب بدم...و اگر نکته خوبی بهم گفته بشه،تفکراتم رو آپدیت میکنم.
نقل قول:
شما مغز را با کامپیوتر قیاس کردید وپرسیده اید اگر کامپیوتر از عملکردش پشیمان شود ایا بمعنای وجود روح است؟
حالا سوال من ایا میشود مغز را با کامپیوتر قیاس کرد؟
ایا در کامپیوتر حسی بنام پشیمانی و وجدان وجود دارد؟؟؟
کامپیوتر یک شیع بیجان است و درهیج جایی گفته نشده اشیاء روح دارند.

پرچمدار جدید ال جی (lg g3)دارای قابلیت جالبی بنام اسمارت نوتیس است،که مثل یک همراه با شما همدردی میکند،پیشنهاد میدهد،انتقاد میکند،یاد میگیرد،عادت های شما را بخاطر میسپارد و... و بر اساس این داده ها،خود را بهینه میکند...روح دارد؟؟؟

کاربر Ein Reich اگر این بحث جدی هست پس نباید با تمسخر های نابجای شما همراه باشد. مگر این که بپنداریم سخنان شما با تفاخر علمی همراه هست که این امر ناپسندی است. سخنانی که با توهین و تحقیر به دیگر کاربران همراه باشد ویرایش می گردد . ضمن این که احترام به باور ها و عقاید اعضا ، از شرایط اصلی در ادامه مباحثات است. ناظر سایت



این دیدگاه در تاریخ 1393/04/15 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
amenmarr
Member
بهرام هدایت عزیز
آیا به نظر شما روح وجود دارد؟ در کامنتهای شما این پرسش را زیاد دیده ام که روح چیست؟ نظر خودتان چیست؟
نقل قول  
نقل قول از بهرام هدایت:
علی شروان
نقل قول:شما مغز را با کامپیوتر قیاس کردید وپرسیده اید اگر کامپیوتر از عملکردش پشیمان شود ایا بمعنای وجود روح است؟
بله شروان عزیز.
این سوالی است که من پرسیده ام که اگر نرم افزار پشیمانی روی ویندوز نصب کنیم و علائم مربوطه را بروز دهد آن وقت کامپیوتر با تعریف شما دارای روح است که چنین نیست.

معلوم است جواب سوال شما خیر است
زیرا و زیرا که روح فقط برای جاندار است فقط .
نقل قول  
علم بشر خیلی خیلی خیلی ناتوانتر از ان است که متافیزیک و ماوراطبیعه را اثبات یا انکار کند.موافقین دوستان؟
نقل قول  
روح مقدم بر جسم است.
روح وجود ادمیت است .
روح اثبات من بودن است.
روح خود من است که درکالبد جسم قرار گرفته و مسلط بر مغز و مغز مسلط بر جسم.
روح خود وجود است
روح من هستم که در جسمم محسور شده ام و تا زمانی که جسمم از بین نرود ازاد نخواهم شد اما درعین حال بر جسمم مسلطم و هرکاری میتوانم بکنم و به هر چیزی میتوانم فکر کنم.
نقل قول  
بنده با گفته های جناب اخشوروش موافقم و پیشنهاد می کنم دوستان در صورت تمایل به ادامه گفتگو به لینک زیر که آن کتاب به این مبحث نامربوط هم نیست مراجعه فرمایند

یک خواب بی رویا: جامعه ...اودانگی
نقل قول  
علی شروان
نقل قول:
شما مغز را با کامپیوتر قیاس کردید وپرسیده اید اگر کامپیوتر از عملکردش پشیمان شود ایا بمعنای وجود روح است؟

بله شروان عزیز.
این سوالی است که من پرسیده ام که اگر نرم افزار پشیمانی روی ویندوز نصب کنیم و علائم مربوطه را بروز دهد آن وقت کامپیوتر با تعریف شما دارای روح است که چنین نیست.
نقل قول  
نقل قول:
البته داده ها به حافظه مغز از راه فکر است و با جکمت الهی برخاسته از روح و روح موجد و تحرک بخش به همه اعضاء بدن و تحرک به دو قسم است


amenmarr
من از ضریب هوشی نسبتا پایینی برخوردارم. لطفا پله پله پیش رویم تا من متوجه شوم. لطفا دو جمله بالا را شفاف تر بیان کنید.

راه فکر ؟ مسیر است ؟
معادله با مجهول روح را گیر کرده ایم از حکمت الهی می فرمایی ؟ تحرک کار عضلات است ، روح چه نقشی ایفا می کند؟
نقل قول  
akhshurush
Member
نظام اسباب خداوند برای احدالناسی تغییر نمی کند. این نکته را عرض می کنم و تاکید دارم روی "احدالناس" تا انبیای عظام (علیهم السلام) را مستثنا ندانیم. برای هیچ کس نظام اسباب تغییر نمی کند. حسب فرمایش امام صادق علیه السلام هست که "ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها" خداوند ابا دارد از اینکه کاری را جز به سبب آن انجام دهد. فلذا هیچ تفاوتی بین دو انسانی که زمین می خورند نیست.
اما نکته ی دوم که باید توجه داشته باشیم این است که اختلاف مشرکین با رسول اعظم بر الوهیت خدا نبوده. بر ربوبیت خدای تعالی بوده است. ربوبیت خداوند شامل حال همه ی موجودات هست. اینکه آتش همواره می سوزاند. چه کسی خصلت سوزانندگی را در آتش نگه می دارد؟ چه کسی موجب شده زمین همواره جاذبه داشته باشد؟ یا بهتر بگویم که چه نیرویی این تدبیر را انجام می دهد. مسائلی که به ظاهر طبیعی هستند ولی اگر عمیق شویم توانایی مدام دارند. تدبیر این خصوصیات توسط خدای متعال را ربوبیت می نامند.
یک گلایه هم داشته باشم که علوم عقلی و فلسفی را نمی توان با خط کش علوم تجربی متر زد. علم تجربی نمی تواند-نه این که نخواهد- وارد مبحث خداوند که به حیطه ماورای طبیعت مرتبط است-یا حداقل ادیان چنین ادعایی دارند- وارد شود. حال آنکه علوم عقلی و انتزاعی وارد می شوند و بدان می پردازند. به عکس هم صادق است و علوم عقلی و ادراکی توانایی پردازش مباحث تجربی را ندارند.
علم تجربی علمی است که در محیط آزمایشگاه قابل پردازش بوده و حتماً و حتماً قابلیت تکرارپذیری داشته باشد. فکر می کنم اگر به این مباحث از زاویه دید دیگری نگریسته شود می تواند به تقریب اذهان کمک کند.
این را هم عرض کنم که چون این مبحث ارتباطی به قرآن و آیات آن ندارد، مباحثه ای با کسی ندارم و نظری بود در میان نظرها.
نقل قول  
mofa313 مدعی چیزی به نام روح هستی ، من اصلا نمی دانم چیست و راجع به چه سخن می گویی. پس :

روح چیست؟
غیر ماده یعنی چی ؟ به چه چیز اشاره می کنی وقتی می گویی غیر مادی ؟


نقل قول  
جناب بهرام هدایت مزاح میکنید یا حرفتان جدیست؟
شما مغز را با کامپیوتر قیاس کردید وپرسیده اید اگر کامپیوتر از عملکردش پشیمان شود ایا بمعنای وجود روح است؟
حالا سوال من ایا میشود مغز را با کامپیوتر قیاس کرد؟
ایا در کامپیوتر حسی بنام پشیمانی و وجدان وجود دارد؟؟؟
کامپیوتر یک شیع بیجان است و درهیج جایی گفته نشده اشیاء روح دارند.
نقل قول  
mofa313
Member
نقل قول از Ein Reich:

بحث آینده:آینده ای وجود نداره...اگه هست به من نشونش بدید...آیا شما آینده رو میبینید؟؟؟یعنی چیزو میبینید که وجود نداره؟؟؟
....شما هر شب که به خواب میرید تعداد زیادی خواب میبینید،سیاه و سفید و رنگی،مفهوم و نا مفهوم،واضح و مبهم،بی کیفیت و فول اچ دی،و صبح که بلند میشید فوقش دو سه تاشو یادتون میاد،اکثر مواقع هم یادتون نمیاد.اون خوابها بطور کامل از بین نمیرن،بلکه تصویر تار و مبهمی ازشون در ذهن باقی میمونه
شما امروز در یک چمنزار با چهار درخت سیب و یک آلبالو راه میرید...سه شب پیش در خوابتون در علفزاری با سه درخت سیب و پنچ آلبالو قدم زدید...اما از اون خواب مبهم،تنها واژگان:"من،قدم زدن،فضای سبز،درخت،سیب،آلبالو"و چند تصویر گنگ به یاد دارید...!!!ذهن انسان پر از نکات جالبه...


ممنونم بامزه بود

نقل قول:
با توجه به اینکه هیچ دست آسمانی رو دخیل نمیدونم،انسان در یک نقطه و یک مکان از کره خاکی از جهش میمونها پدیدار شده و تولید مثل کرده و سپس پراکنده شده...این زندگی جمعی بخوبی میتونه دلیل یکسان بودن اسلوب فکر مردمان پیشین باشه...گرچه همه اینها حدس و گمانه..


از کجا میدونی انسان از میمون به وجود اومده و روی زمین پراکنده شده؟ از نظرات دانشمندان؟ دانشمندان که پیغمبر نیستن!

نقل قول:
انکار متعصبانه؟؟؟من نوجوانی هستم که درست مثل باقی نوجوانها،سوالات زیادی داره...
بقول اخشوروش منو نقد نکن،تفکرمو نقد کن...


نه شما هیچ سوالی نداری همه چی برات حل شده اس خوشبختانه بقیه باید بیان سوالاشونو از شما بپرسن
نقل قول  
amenmarr
Member
نقل قول از Sadra_Ghanbari : درثانی بنده هنوز خودم را در قواره ی اظهار نظر درباره روح نمی دانم!
قبول می کنم که شما درکی از واقعیات ندارید، و چون اعتراف می کنید در قواره اظهار نظر نیستید بی جهت خود را خلط در مبحث کرده اید، با این وصف حق استشکال
را از خودتان سلب کردید، بنده عرض کردم: و اما منظور بنده از انرژی حاکم بر سلولهای مغزی این است که روح، عامل تحرک و حرکت بخشی به اعضاء جوارح و جوانح
( کلیه عناصر زنده داخلی و ظاهری بدن ) است، و مهمتر از همه به اذن خالق هستی استطاع اندیشه در جایگاهی که خداوند برای آن تعیین نموده یعنی ذهن یا
حافظه یا یاد یا خاطره با واسطه سلسله اعصاب مغز است، وقتی عبارات به این سادگی را نمی فهمید اطاله لسان نفرمائید، بنده هیچ کجا از ماهیت روح صحبتی
نکرده ام زیرا دانش آن به بشر داده نشده ( و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی ) ولی تفکر و بحث فلسفی در ارتباط با این که آیا وظیفه روح چیست بلامانع
است، هیچ کجا نگفتم روح زایل می شود گفتم با فنا شدن جسم روح به برزخ می رود و ارتباط آن با جسم مرده قطع می شود چون عوامل حیاتی از بین رفته و روح
وظیفه دیگری در ارتباط جسم ندارد تا اینکه روز (نفخ فی الصور ) فرارسد و به اذن پروردگار دوباره روح به جسم یا جسر بازگردد و انسان در مقابل ا عمال و رفتار خود
جوابگو باشد،( الارواح جنود مجنده فما تعارف منها ائتلف و ما تناکرمنها اختلف ) مهمتر از این بحث ها سعی کنید اخلاق معاشرت داشته باشید دنیا برای همزیستی
سالم بین انسانها است،این مسائل گذرا است،اگر باکسی اختلاف نظر دارید اشتباهاتش را با نرم خوئی به او تذکر دهید، اگر مسلمان هستید چرا اخلاق اسلامی
ندارید، و اگر مسلمان هم نیستید روش گفتکو را از بزرگان خود فرابگیرید، بی جهت کسی را متهم به جهالت نسازید چون ممکن است اجهل از وی باشید، با خواندن
چند کتاب و گوش دادن به چند درس در کلاسها خود را علامه نپندارید، انسان هرچه عالم تر و دانا تر می شود و بار علمیش افزوده می گردد با وقارتر و متواضع تر
و افتاده تر می شود،اساس زندگی انسان معاشرت نیکو است، با دوستان مروت با دشمنان مدارا، بنده دشمن شما نیستم اما گفتار شما بدون مقدمه با استهزاء
نشان از دوچیزاست، یا بیش از اندازه خود بزرگ بین هستید و یا بی جهت حسد قلب شما را مکدر ساخته، که اگر ملغمه ای از هر دو باشد راه خطرناکی را در پیش
گرفته اید.خود شناسی و مبارزه با نفس را آغاز کنید،گفتگوی خود را چنان سر داده اید که انگار با کافر حربی طرف هستید، ول کنید دنبال این حرفهارا درست یا غلط
حداقل آزاری در مطالب بنده نیست و چیزی نگفته ام که راه سعادت کسی راسد کند، شما سخت نیاز به تزکیه نفس دارید، دنبال انسانیت باشید که گفته اند؛ با
مردم به گونه ای آمیزش و معاشرت داشته باشید که اگر از نظرشان دور شدید دل در هوای شما داشته باشند و نه تنفر و انزجار!، بنابر این پرسشهائی را که از باب
مضحکه و سخریه طرح می کنید کنار بگذارید، و در این ماه مبارک رمضان از خدا بخواهید که به بنده عقل بدهد و به شما حظ فراوان از هرچه در اختیار دارید التماس دعا.
نقل قول  
بلاخره روح عامل حرکت بدن است وتمام اعضا وجوارح (مغزوقلب)در اختیار همان انرژی!حرکتی اندیا منبع انرژی بخشی روح مغز وقلب است؟!
اگر روح عامل فعالیت وانرژی بخشی به تمام اعضا وجوارح بدن باشد باید مغزو قلب هم قبل از روح درحالت تعلیق باشند در این صورت منبع انرژی بودن مغزوقلب برای روح تو را به پرتگاه "تناقض" می افکند !!! عکس این قضیه نیزان است که اگر هم منبع انرژی یا همان روح ! قلب ومغز است در این صورت این روح است که در اختیار قلب و مغز می باشد واینکه روح عامل حرکت بدن(تمام اعضا وجوارح حتی قلب ومغز) باشد هم تناقض دارد!!!
درثانی مگر روح هم زایل میشود ؟! گفته بودی روح پدیده ای غیرمادی ست! حالا که غیرماده زایل میشود آیا ماده هم زایل میشود؟!
ثالثا این قلبی را که در کنار مغز آورده ای همین قلب گوشتی منظورت است ؟ دراین صورت فعالیت روح در قلب را چگونه توجیه می فرمائید؟ لابد سلول های قلبی سر از میان دو گوش درمی آورند؟!!!
هنوز یک سوال مرا درست پاسخ نداده اید آقای "انرژی"!
درثانی بنده هنوز خودم را در قواره ی اظهار نظر درباره روح نمی دانم!
نقل قول  
amenmarr
Member
Sadra_Ghanbari عزیز
و شما هم مشکلت این است که فقط لفاظّی می کنید، قرار شد شما بانشائید گه دیدگاه شما چیست،روح چیست؟ ماهیت روح چیست؟ پرسش را کسی
می کند که نمی داند،اگر نمی دانید چرا گستاخی می کنید و تکبر و نخوت بخرج می دهید؟ اگر پاسخ سؤالاتتان را می دانید چرا می پرسید و صراحتاً بیان
نمی کنید؟، اگر قصد راهنمائی و بدر آوردن بنده از اشتباهاتی که به نظرتان رسیده دارید دارید چرا سخریه می کنید و حرف دلتان را نمی زنید؟، اگر قصد انتقاد
دارید باید ابتدا نظر خودتان را بیان کنید، و دلایل اشتباهات بنده را هم بفرمائید تا در وادی اندیشه نسرسرم که در شهر بازی اندیشه نمی سرسند . حالا نوبت
شما است که بیافاضید.
نقل قول  
amenmarr مشکلت این است که در نوشته هایت "التقاط" وجود داردو گذرا می انشائی!!! وادی اندیشه شهربازی نیست تا آدم در آن سرسره بازی کند!
نقل قول:
"...روح انرژی عمومی بدن است، روح عامل حرکت بدن است و جدای از بدن نیست ... گوش و چشم و زبان و همه
اعضاء جوارح و جوانح بدن در اختیار همان انرژی حرکتی و یعنی روح
و یعنی عامل حرکت بدن است !"

نقل قول:
"...ماٰوای روح و جایگاه سلطنت روح و منبع انرژی بخشی، مغز و قلب انسان است، هرکدام
دچار اختلال شوند و از کار بیفتند روح زایل و مبع انرژی حرکتی برای همیشه تخلیه می شود!"

بلاخره روح عامل حرکت بدن است وتمام اعضا وجوارح (مغزوقلب)در اختیار همان انرژی!حرکتی اندیا منبع انرژی بخشی روح مغز وقلب است؟!
اگر روح عامل فعالیت وانرژی بخشی به تمام اعضا وجوارح بدن باشد باید مغزو قلب هم قبل از روح درحالت تعلیق باشند در این صورت منبع انرژی بودن مغزوقلب برای روح تو را به پرتگاه "تناقض" می افکند !!! عکس این قضیه نیزان است که اگر هم منبع انرژی یا همان روح ! قلب ومغز است در این صورت این روح است که در اختیار قلب و مغز می باشد واینکه روح عامل حرکت بدن(تمام اعضا وجوارح حتی قلب ومغز) باشد هم تناقض دارد!!!
درثانی مگر روح هم زایل میشود ؟! گفته بودی روح پدیده ای غیرمادی ست! حالا که غیرماده زایل میشود آیا ماده هم زایل میشود؟!
ثالثا این قلبی را که در کنار مغز آورده ای همین قلب گوشتی منظورت است ؟ دراین صورت فعالیت روح در قلب را چگونه توجیه می فرمائید؟ لابد سلول های قلبی سر از میان دو گوش درمی آورند؟!!!
نقل قول  
Ein Reich
Member
تعریف شما از دانشمند منصف چیست؟دانشمندی که پا روی عقایدتون نزاره و در جهت اثبات اونها بکوشه؟
تعریف من از دانشمند منصف کسیست که با ذهنی خالی از اعتقاد به هر موجودی ،به بررسی بپردازه و نتیجه رو بدون دخالت دادن عقیده شخصی اعلام کنه...
خواهش میکنم قوانین طبیعت رو با قوانین انسانی و دینی قاطی پاتی نکنید...قانونهای انسانی تدوین میشن،به مجری نیاز دارن،میشه دورشون زد...
اما قوانین طبیعی نه تدوین شدن،نه به مجری نیازی دارن...نه میشه دورشون زد...اونها بتدریج کشف شدن و بصورت علم در اومدن
خدا در جهان دخالت داره؟
فرد شروری برای اندازه گیری میزان دخالت خدا بر جهان،یک آدم خوب و نماز خون و همه چی تموم رو بهمراه یک دزد جنایتکار فاسد به بالای ساختمون پنجاه طبقه ای میبره و جفتشونرو به پایین پرتاب میکنه...آیا خداوند چون فرد نیک رو دوست داره او رو در هوا معلق میکنه؟آیا او رو آرومتر به زمین میزنه؟یا آیا فرد بدکار قصه ی ما محکمتر زمین میخوره؟یا زمین خوردنش درد بیشتری داره؟آیا خدا برای انتقام از فرد شرور مجری آزمایش او رو هم به پایین هل میده؟(وزن هردو فرد یکسان بود!!!)
هیچوقت مشاهده نشده خداوند قوانین طبیعی رو بهم بزنه...شده؟؟؟

انکار متعصبانه؟؟؟من نوجوانی هستم که درست مثل باقی نوجوانها،سوالات زیادی داره...
بقول اخشوروش منو نقد نکن،تفکرمو نقد کن...
من از نزدیک حالات بیمار های اسکیزو فرن و شیزو فرن رو مشاهده کردم...با انواع افراد دارای انواع توهمات احساسی، صوتی،تصویری،صوتی تصویری برخورد داشتم،نوار های مغزی اونها و نتایج آزمایشها در هنگام حضور عامل منسوب به توهم رو مشاهده کردم،و بهتون عرض میکنم که عامل این بیماری در نود درصد مواقع ژنی و خانوادگیست،موارد ناچیزی به شرایط محیط برمیگرده و مواد شیمیایی هم از علل اون بحساب میان.در همه این موارد در نوار مغزی شخص مبتلا،کم کاری،عدم کار و در پاره ای موارد پر کاری بیش از حد بخشی از مغز مشاهده میشه.
اگر مشتاق به درک حقیقت هستید به فکرتون رجوع کنید...نه به من...
نقل قول  
Ein Reich
Member
گالیله گفت سیاراتی همراه با زمین پیرامون ستاره ای بنام خورشید گردش میکنند...آفرین به ذهن پویای گالیله،من در برابر تفکر و آزمایشها و مشاهدات علمی او سر تعظیم فرود میارم...اما آیا اینها گالیله رو مقدس میکنه؟آیا پزشکی،بوعلی سینا رو مقدس کرد؟آیا فروید و گوستاو یونگ و کانت مقدس هستند؟
اونها تفکرات خودشون رو در معرض نقد اذهان پویای دیگه قرار دادن،در معرض تکامل...گالیله نه پیامبر بود،نه مذهبی بنام گالیلیسم تاسیس کرد...تازه اگر پیامبر هم بود و مثل محمد پیروانی داشت هم مهم نبود(من روی زمین چیزی رو آسمانی نمیدونم،نظر شخصیمه)باز هم انسان بود و قابل نقد...
اگر حرف گالیله با منطق حاکم بر ذهن بنده جور در بیاد،نوکر گالیله و هم قطارانش هم هستم
گیرم گالیله بر حسب شرایط و تفکرات زمان خودش حرفهایی زده...من ملزم به اطاعت از او نیستم...
گیرم دانشمندی نظر شخصیش اینه که علم و دین مثل آب و خاک اره با هم قاطی نمیشن...بسیار خب،اگر علم و دین رو جلوی من مخلوط کردید و دین ته نشین شد...من ایمان میارم...اگر خیر...نظر دانشمند گرامی هنوز جای تکامل داره
من رجوع به چیزی میکنم که فکر مادی بتونه اونو بپذیره...من به فراماده استناد نمیکنم...

بحث آینده:آینده ای وجود نداره...اگه هست به من نشونش بدید...آیا شما آینده رو میبینید؟؟؟یعنی چیزو میبینید که وجود نداره؟؟؟
گذشته و حال وجود داره...اما آینده خیر...اگر هست هنوز کشف نشده...
اجازه بدید صورت مسءله رو براتون اصلاح کنم...شما چیزی رو در زمان حال میبینید،بعد به یاد میارید که اونو در گذشته مشاهده کردید،درسته؟
شما هر شب که به خواب میرید تعداد زیادی خواب میبینید،سیاه و سفید و رنگی،مفهوم و نا مفهوم،واضح و مبهم،بی کیفیت و فول اچ دی،و صبح که بلند میشید فوقش دو سه تاشو یادتون میاد،اکثر مواقع هم یادتون نمیاد.اون خوابها بطور کامل از بین نمیرن،بلکه تصویر تار و مبهمی ازشون در ذهن باقی میمونه

شما امروز در یک چمنزار با چهار درخت سیب و یک آلبالو راه میرید...سه شب پیش در خوابتون در علفزاری با سه درخت سیب و پنچ آلبالو قدم زدید...اما از اون خواب مبهم،تنها واژگان:"من،قدم زدن،فضای سبز،درخت،سیب،آلبالو"و چند تصویر گنگ به یاد دارید(و شاید هیچی به یاد ندارید)خب شما قطعا فکر میکنید که قبلا این مکان رو دیدید و به آینده سفر کردید...و این نشانه هاییست برای اهل یقین،شاید رستگار شوند...شما خوابتون رو همیشه در مغز بصورت نکته ای ذخیره میکنید،برای همین اگر امروز به بیشه زاری برید که دو درخت چنار توش هست و چند سیب و آلبالو روی زمین ریخته...احتمالا بازم این صحنه رودر خواب دیدین!!!ذهن انسان پر از نکات جالبه...

اسطوره ها و نماد های ساخته انسان در نقاط مختلف کره خاکی مشترکه،به نکته جالبی اشاره شد،سوالی دارم:
آیا امکانش هست که در دو سرزمین متفاوت...با شرایط و موجودات متفاوت و آب و هوا و پوشش گیاهی متفاوت،انسانهای یکسان پدید بیان؟
با توجه به اینکه هیچ دست آسمانی رو دخیل نمیدونم،انسان در یک نقطه و یک مکان از کره خاکی از جهش میمونها پدیدار شده و تولید مثل کرده و سپس پراکنده شده...این زندگی جمعی بخوبی میتونه دلیل یکسان بودن اسلوب فکر مردمان پیشین باشه...گرچه همه اینها حدس و گمانه...البته من ترجیح میدم خرافات رو دور بریزم و زمینی تر نگاه کنم.

فرکانس مغز هم به چیزی که وجود نداره دست نمیابه...تجربه های خارج از بدن هم احتمالا خواب دیدین...تجربه پیش از مرگ هم دلیل علمی داره،اگه بخواین توضیح میدم اما شما رو بهمون روحی که در بدن دارین فکر انگشتان من بدبخت هم باشین...
نقل قول  
host
Member
نقل قول:
رویاهای صادقه چیزی نیست که شما بتونید انکارش کنید من خودم چندین بار تجربه اش رو داشتم ....


من راجب مسایلی که دوستان دارن در موردش بحث میکنن اطلاعاتی چندانی ندارم ولی در مورد "رویاهای صادقانه" باید بگم که برام چندین بار اتفاق افتاده و بنظرم قابل تامله.
نقل قول  
mofa313
Member
نقل قول از Ein Reich:
درود بر شما...اول از همه،کانت و گالیله پیغمر نیستند که حرفشان وحی منزل باشد...کسی که قرنها پیش اظهار نظری میکند...برای همان اهالی قرنها پیش است.


جناب رایش گالیله و کانت نمونه بودند ، تمایز حوزه علم و دین به عنوان یه نظریه در باب رابطه علم و دین طرفداران زیادی در بین دانشمندان داره طبیعیه که بین دانشمندان حاضر هم چنین بینشی وجود داره حتی بعضی از دانشمندان پوزیتیویست هم قائل به این نظریه هستند. ( رجوع کنید به کتاب عقل و اعتقاد دینی از مایکل پترسون)
اگر دیدگاه صاحبنظران در علوم برای شما حجیت ندارند پس چطور برای اثبات خیلی از حرفاتون به اونها رجوع میکنید؟ در این صورت خیلی از مدعیات شما و دلایلتون فاقد ارزش و اعتباره چرا که حرف این اقایون برای شما ارزش و اعتباری نداره


نقل قول:
رفیقی صحبت از کارهای خارق العاده نمود...دوست عزیز،مغز انسان دارای تواناییهای بسیاریست.شما تا بحال هیپنوتیزم شدی؟...من اگه اقدام به هیپنوتیزم شما کنم ممکنه با موفقیت انجام شه،یا حال شما بشدت بد بشه،یا اصلا روی شما اثری نداشته باشه.
این بحث اصلا به روح ربطی نداره و برای این قضیه،در علم پزشکی بحثی بنام فرکانس مغز وجود داره(مثالش میشه یه چیزی مثل وای فای یا بلوتوث)...مغز انسان رو دست کم نگیرید...روح هم به این قضایا ارتباطی پیدا نمیکنه.


ایا فرکانس مغز توانایی سفر به اینده رو داره؟ ایا میتونه دور کره زمین بگرده و اسطوره و نمادهای یکسان ایجاد کنه؟ دراین صورت چطور میشه تجربه خارج از بدن رو توضیح داد؟

نقل قول:
اگر هم روحی وجود داشته باشه،نمیتونه روی عالم ماده اثری داشته باشه...هیچ فراماده ای روی ماده اثر نداره
فرض کنید من موشی در قفس دارم...در قفس دکمه ای وجود داره که موش هروقت اونو فشار بده،من گردویی براش میندازم...موش بتدریج این رابطه رو کشف میکنه،یک قانون در محیط خودش
حالا فرض کنید موش دکمه رو فشار بده و من چیزی بهش ندم...یا دو تا بدم...شایدم عشقم کشید و پنج تا دادم...آیا موش قانونی میابه؟
اگر خدا یا روح در جهان وجد داشتن،اگه دخالتی داشتن،آیا دو دوتا میشد چهار تا؟یا شیش تا؟بهتر نیست بگیم در عالمی که خدا توش دخالت داره،دو دوتا میشه هرچی خدا بخواد؟؟؟یا هرچی روح طلب کنه؟؟؟خدا در چهارچوب منطق قرار نمیگیره...چون فراتره...


مثالتون نارسه و با این بحث ارتباط نداره.. این خداست و به تعبیر دانشمندان منصف این عامل هوشمنده که نظم و قانون رو بر این جهان حاکم کرده و شما با افتخار دارید این قوانین رو بازگو میکنید متاسفانه صحبت های شما چیزی جز انکار متعصبانه بدون دلایل روشن و مستدل نیست

نقل قول:
و اما عامل اسکیزو، عوامل مادی مثل برخی عوامل شیمیایی و ژنهاست...بخشی از مغز رو ضعیف میکنه یا ازکار میندازه...ربطی به روح نداره
ساینس هم مربوط به ماده هست...بنده و شما هم مادی هستیم...مغزمان از ماده ساخته شده...افکارمان برخاسته از ماده است
ساینس حق داره در هر وادی وارد بشه،و اگه به نتیجه رسید بهمون اعلام میکنه...اگه نرسید هم در آینده خواهد رسید...نگران نباشید.
در ضمن،چیزی بنام خواب پیشگو وجود نداره...این یه بازی جالب ذهنی و سرگم کنندست...


ظاهرا شما جز انکار کردن کار دیگه ای بلد نیستید خود روانپزشک ها معترفند که علل این بیماری هنوز به طور قطعی شناخته نشده و عللی که براش ذکر شده بر پایه تجربیات بالینیه اون وقت شما پا رو از حد خودتون فراتر میگذارید و اظهار نظر علمی میکنید؟
رویاهای صادقه چیزی نیست که شما بتونید انکارش کنید من خودم چندین بار تجربه اش رو داشتم .... یه دفعه بگید من صاحب و مرجع حقیقتم و برای فهمیدن حقیقت به من رجوع کنید
نقل قول  
Ein Reich
Member
درود بر شما...اول از همه،کانت و گالیله پیغمر نیستند که حرفشان وحی منزل باشد...کسی که قرنها پیش اظهار نظری میکند...برای همان اهالی قرنها پیش است.رفیقی صحبت از کارهای خارق العاده نمود...دوست عزیز،مغز انسان دارای تواناییهای بسیاریست.شما تا بحال هیپنوتیزم شدی؟یا کسیو هیپنوتیزم کردی؟هیپنوتیزم هم در همین رده ایکه شما گفتی قرار میگیره...
من تا حالا هم هیپنوتیزم شدم،هم این عمل رو روی دیگری انجام دادم،هم شاهد انجامش توسط کس دیگه ای بودم.
جالبه بدونید همه افراد نمیتونن همو هیپنوتیزم کنند...من اگه اقدام به هیپنوتیزم شما کنم ممکنه با موفقیت انجام شه،یا حال شما بشدت بد بشه،یا اصلا روی شما اثری نداشته باشه.
این بحث اصلا به روح ربطی نداره و برای این قضیه،در علم پزشکی بحثی بنام فرکانس مغز وجود داره(مثالش میشه یه چیزی مثل وای فای یا بلوتوث)...مغز انسان رو دست کم نگیرید...روح هم به این قضایا ارتباطی پیدا نمیکنه.
اگر هم روحی وجود داشته باشه،نمیتونه روی عالم ماده اثری داشته باشه...هیچ فراماده ای روی ماده اثر نداره
فرض کنید من موشی در قفس دارم...در قفس دکمه ای وجود داره که موش هروقت اونو فشار بده،من گردویی براش میندازم...موش بتدریج این رابطه رو کشف میکنه،یک قانون در محیط خودش
حالا فرض کنید موش دکمه رو فشار بده و من چیزی بهش ندم...یا دو تا بدم...شایدم عشقم کشید و پنج تا دادم...آیا موش قانونی میابه؟
اگر خدا یا روح در جهان وجد داشتن،اگه دخالتی داشتن،آیا دو دوتا میشد چهار تا؟یا شیش تا؟بهتر نیست بگیم در عالمی که خدا توش دخالت داره،دو دوتا میشه هرچی خدا بخواد؟؟؟یا هرچی روح طلب کنه؟؟؟خدا در چهارچوب منطق قرار نمیگیره...چون فراتره...

و اما عامل اسکیزو،عوامل مادی مثل برخی عوامل شیمیایی و ژنهاست...بخشی از مغز رو ضعیف میکنه یا ازکار میندازه...ربطی به روح نداره
ساینس هم مربوط به ماده هست...بنده و شما هم مادی هستیم...مغزمان از ماده ساخته شده...افکارمان برخاسته از ماده است
ساینس حق داره در هر وادی وارد بشه،و اگه به نتیجه رسید بهمون اعلام میکنه...اگه نرسید هم در آینده خواهد رسید...نگران نباشید.
در ضمن،چیزی بنام خواب پیشگو وجود نداره...این یه بازی جالب ذهنی و سرگم کنندست...
نقل قول  
amenmarr
Member
Sadra_Ghanbari عزیز
بین دو یا چند نفر هرگونه بحثی وقتی به نتیجه نسبی می رسد که اولاً احترام متقابل در طول زمان بحث حفظ شود و الاّ تبدیل به جدال و کشمکش و ناراحتی
و بالاخره بی نتیجه ماندن گفتگو می شود و دوم نظرات طرفین از اول معلوم باشد، جنابعالی از ابتدا با بکار بردن الفاظ موهن و بی ربط ؛ به سیخ می کشم ، دوغ
و دوغکی، ماست ، ممممماده منبسط و ممممماده منجمد و سایر عبارات طعن آمیز، مجادله را با مسخره کردن شروع کردید که طبیعی است با این روش باید
در انتظار پاسخ در خور باروش خود باشید که البته غیر قابل تحمل و غیر منطقی و نا صواب است. به هرحال نرم خوبی و نرم گوئی بهترین راه است، و اما منظور
بنده از انرژی حاکم بر سلولهای مغزی این است که روح عامل تحرک و حرکت بخشی به اعضاء جوارح و جوانح ( کلیه عناصر زنده داخلی و ظاهری بدن ) است،
و مهمتر از همه به اذن خالق هستی استطاع اندیشه در جایگاهی که خداوند برای آن تعیین نموده یعنی ذهن یا حافظه با واسطه سلسله اعصاب مغز است،
در طول شبانه روز انسانِ متمایز از سایرِ مخلوقات عالم و یکه تاز و مسلط به سایر موجودات در حال تفکر و اندیشه است و فقط قسمتهای معینی از آنهارا که
تصور کرده و باچشم دیده و یا شنیده و یا احساس کرده و یا لمس کرده، تجزیه و تحلیل می کند و به ذهن یا حافظه می سپارد، و بقیه اش را نا خود آگاه به
حافظه مجازی یا نا ضمیر ناخودآگاه می فرستد، و یا بطور کلی به فراموشی می سپارد ، باپیشرفت علم بازیابی فراموشی و نسیان امری شدنی است، بنابراین
ذهن جایگاه ذخیره داده ها و پردازش ها است و علی رقم برداشت جنابعالی از حرفهای بنده، سلولهای مغزی نیست بلکه وابسته به آنها است، می توان گفت
یاد یا خاطه یا ذهن یا حافظه، غیر مادی است و در نتیجه سلولهای همه اعضاء بدن و هرچه قابل رؤیت است مادی است، بسیاری از ماده گرایان و ماده باوران
که نظرات نزدیک بهم اما جدای از هم هستند، همانگونه که جنابعالی هم اشاره کردید ماده را عین انرژی می دانند و اختلافشان با خدا باوران بر سر چگونگی
خلقت است و تجربه بنده با مطالعه و برداشتی که از روی فلسفه های مارکس و لنین و هگل و نظرات و فروید و امثالهم داشته ام هیچکس در عالم وجود ندارد
که خدا باور نباشد، کسانی که به ظاهر می گویند خدا وجود ندارد حرفهای خدا باوران معتقد به مذاهب را که مبتکر وضع قوانین و مقررات اجتماعی هستند به
گونه ای دیگر نشخوار می کنند، وقتی با کسی رو برو می شوی که صحبت از عدم وجود خدا می کند مطمئن باشید در عالم تردید است و اغلب ریب و خدعه
و مکر وجودشان را فرا گرفته است، قبل از اینکه بخواهید باز هم سؤال منطقی و یا باشیوه تحقیر آمیز پیش بکشید که آنهم اشکالی ندارد موضع خود را در ارتباط
با وجود روح و ماهیت روح مشخص فرمائید و الا دیگر بحثی ندارم، در ضمن معنی دروغ این است که کسی واقعیتی را بداند و آنرا تکذیب کندو آن را وارونه جلوه
دهد بنابراین اتهام دروغزنی جنابعالی هم کاماً اشتباه است چون هرچه را که عرض کردم نظرات شخصی است که به آن رسیده ام و نه خلاف آن .
نقل قول  
mofa313
Member
شما نگفتید پدیده های ذکر شده ( تله پاتی ذهن خوانى، اخبار از غیب، کارهاى خارق العاده مرتاض ها، دجاوو، خواب هایی که اینده رو پیشگویی میکنند) چطور با منطق شما قابل توضیح ان؟ انکار کردن و غیرعلمی دانستن این پدیده ها با وجود محقق شدن اونها در زندگی بشر پاسخ قانع کننده ای نیست
مسئله خوداگاه و ناخوداگاه جمعی چی؟ منظور یونگ چی بوده؟ چطور میشه خوداگاه و ناخوداگاه جمعی وجود داشته باشه؟
علاوه بر اینها تجربه نزدیک به مرگ و همینطور تجربه خروج از بدن هم که اثبات شده موید همین مطلبه . مکتب اکنکار بر پایه همین تجربه خارج از بدن و سفرهای روحی شکل گرفته...
تجربه نزدیک به مرگ

نقل قول:
بله . دانش امروز می گوید. کمی مطالعه لازم دارد. دانش (به قول شما مادی ) جوابگوی مسائل بسیاری بوده است و بسیاری را هم خیر. اما پی آن چه نمی داند می رود .اما شما با دانش غیر مادی(ناچارا ، چون چنین چیزی وجود ندارد) چه گرهی را گشوده اید ؟ یک مورد ، فقط یک مورد (با مدرک و شاهد) بیاورید.


شما دانشمندی چیزی هستید که از جانب دانش امروز سخن میگید؟ به دانش امروز احاطه دارید؟ اگر دانش امروز به قول شما چنین چیزی رو میگه پس چطور دانشمندانی مثل پنفیلد، فرد هویل و پنروز چیز دیگه ای میگن؟ چرا این اقایون با وجود سطح علمی برجسته ای که دارند نظری برخلاف شما دارند؟

مگه کسی ادعا کرده که دانش غیرمادی برای ساخت ابزار و وسایل و زندگی مرفه مادی است؟ برای حل مشکلات مادی نیاز به دانش مادی و فیزیکی هست اما کارایی این دانش در محدوده حیات مادیه چرا؟ چون ابزارها و روش های مورد استفاده در علم متناسب با موضوعات مادیه و در مورد مسائل متافیزیکی کاربرد نداره بسیاری از دانشمندان از جمله گالیله و کانت معقتدند هر یک از علم و دین در حوزه های خودشون حجیت و اعتبار دارن و این کاملا اشتباست که معیارهای هر کدوم راجع به مسائل دیگری اظهار نظر کنیم. دین نمیاد در مورد سازوکار غدد و هورمون ها اظهار نظر کنه چنین کاری بی معنیه علم هم راهی به سوی درک مسائل متافیزیک و تصمیم گیری راجع به این مسائل نداره!

نقل قول:
این مطالب تلاش شما برای نسبت دادن اسکیزو به روح را رد می کند. تلاش دیگری آغاز کنید.

مطالبی که شما ذکر کردید هنوز به صورت قطعی ثابت نشده و داروهایی که در این بیماری استفاده میشه تنها علایم و نشانه های بیماری رو کاهش میده اما خود بیماری رو برطرف نمیکنه وانگهی مطالب شما تاثیری در اثبات و رد نسبت میان اسکیزو و روح نداره تنها چیزی که از مطالب شما میشه برداشت کرد سازوکار شیمیایی این بیماریه که ممکنه در نتیجه این باشه که یک: وضعیت بغرنج روح بر کارکردهای مغز اثر گذاشته و اونها رو دچار اختلال کرده در اینجا نیاز به داروهاییه که این اثرات رو کاهش بده یا برطرف کنه اما متاسفانه این داروها درمان نمیکنه
دو: روح در اثر ارتباط و پیوستگی که با بدن داره علاوه بر تاثیرگذاری بر بدن از بدن تاثیر میگیره در نتیجه ناهنجاریهای بروز یافته در مغز موجب مشکل و تنش در روح فرد شده و در کنار مشکلات و تنش های دیگر باعث بروز و شدت این بیماری شده است

نقل قول:
بالاخره science صلاحیت اظهار نظر در این حوزه ها را دارد یا خیر؟


ببینید ساینس وظیفه داره در مقابل موضوعی که خارج از حوزه و قلمرو خودش هست اظهار نظر قطعی نکنه ( این نظر دانشمندانی هست که قائل به تمایز حوزه علم و دین هستن) اما طبیعتا وقتی هستی فراتر از ماده باشه و عالم غیرمادی و مجرد در کنار عالم مادی وجود داشته باشه نشانه ها و آثاری از این عالم ناپیدا در عالم پیدا بروز میکنه و اینجاس که ساینس میتونه با توسل به این نشانه ها و تحلیل منطقی وجود عالم ناپیدا و اندک خصوصیاتی از اون رو نتیجه بگیره.

نقل قول  
نقل قول:
...بنابراین روح آنگونه که جنابعالی تعریف می می فرمائید، با جسم در ارتباط نیست بلکه "انرژی حاکم بر سلولهای زنده مغزی است" و آنهم تا زمانی
که مغز سالم در فعالیت است ! هرگاه سلولهای مغزی دچار اختلال گردد مثلا فردی دچار بیماری تومور مغزی شود و یا آفازیای مغزی وی را دچار جنون و یا
اغما کند در واقع "انرژی حاکم بر سلولهای مغزی نیز که همان روح باشد" دچار ضعف و نوسان و نهفتگی و آشفتگی می شود...! و اما "خواب یعنی استراحت بدن "! ... هرچه در روز به "ذهن و تصورات انسان" خطور می کند ممکن در شب نیز این کنش ها انجام شود، ... ! در روز بدون اینکه بسیاری از اشیاء و یا مکان هائی را ببیند در ذهن مجسم می کند ! خواب دیدن در شب و یا روز در واقع ادامه فعالیت های مغزی است که نامش را گذاشته اند رؤیا
و در اصل منشأ هردو چه روز و چه شب، یکی است !... بر قراری ارتباطات تله پاتی و خواندن حافظه دیگران توسط اشخاص خاص نیز نتیجه ارتعاشات امواجی شبیه به امواج رادیوئی اما فوق العاده قوی تر و حاصل از اندیشه انسان با استفاده از منبع انرژی سلولهای تاکید می کنم سالم و زنده مغزی است که ما به آن روح می گوئیم !

وقتی شما ابراز فرمودی که "روح همان انرژی حاکم بر سلول های مغزی است "!!! نتیجه اش این می شودکه "سلول های مغزی هم همان ذهن اند و تصورات هم تصاویر منقوش بر روی تابلوی ذهن (سلول های مغزی)"!!! چون انرژی پدیده ای مادی است وباید با ماده ای دیگر در ارتباط باشداگر کسی قائل به این باشد که "روح "همان انرژی و "ذهن و تصورات "هم همان سلولهای مغزی است! باید بر این اساس بپذیرد که چه در خواب و چه در بیداری برای مغز انسان ""حالت تصویر سازی"" رخ میدهد ومثلاوقتی شخصی خواب میبیند روح این طرف و آن طرف نمی رود واین مغزاست که مانند دوربین عکسبرداری تصاویر را مرور میکند!(آقای باهوش من که قائل به این نتیجه نیستم ! این نتیجه حاصل افاضات شماست!)
هرکس مکانیزم تصویر سازی اشیاء مادی مثل دوربین های عکس برداری و... را بشناسد قطعا باید بداند که در این گونه وسایل این اجرام مادی اند(ذرات جوهر) که روی صفحه مادی (صفحه فیلم) نقش میبندند!
سوال من از شما :آیا در مغز انسان هم واقعا این ذراتی مانند جوهرند که روی سلول های مغزی نقش می بندند؟ (به عبارتی اگر قائل به این باشی که روح همان انرژی است باید طبق اشیائ مادی عمل کند چون انرژی پدیده ای مادی است)
این همه بافته ای هنوز اندرخم پس کوچه ای! هنوز یک سوال را جواب نداده مثنوی هفتاد من کاغذ سرهم میکنی!!!
دیگر سوالم را توضیح نخواهم داد!!! دوغی دوغ ! ناراحتی ندارد!


نقل قول  
amenmarr
Member
نقل قول از بهرام هدایت: (پردازش دادده ها توسط مغز و سنجش آن ها با آموزه های گذشته = اندیشیدن)
بهرام هدایت عزیز
البته داده ها به حافظه مغز از راه فکر است و با جکمت الهی برخاسته از روح و روح موجد و تحرک بخش به همه اعضاء بدن و تحرک به دو قسم است؛
ارادی مثل همه کارها با تکان دادن دست و پا و هرچه که در محدوده انجام ارادی باشد و غیر ارادی غیاثی مثل دیدن( وقتی چشم سالم باز باشد هر چه در
مقابلش قراردارد می بینید و نمی شود که چشم بار باشد و نبیند،باز کردن پلکها ارادی اما عمل دیدن غیر ارادی است) و شنیدن حتی در خواب و در استراحت و
دیگر کارهای مربوط به اعضاء جوانح و داخلی بدن مثل انقباظ و انبساط قلب و کار کلیه ها و ریه و معده و روده و ده ها اعضاء دیگر، هیچکدام از سلولهای بدن در
هیچ شرائطی قادر به پذیرش پردازش نیستند، قلب و مغز دو دستگاه اصلی و مرتبطی هستند که جریان روح وابسته به آنها است ولی سلسله شگفت آوراعصاب
مغز منبع ذخیره اندیشه است، همانطور که در کامنتهای قبلی عرض کردم وقتی طفلی به دنیا می آید دارای دو حافظه است، حافظه مجازی که آنرا به ارث برده
و انسان به اطلاعاتی که در آن است آگاه نیست و همان ضمیر نا خودآگاه است و دیگر حافظه فوق العاده قدرتمند اکتسابی که خالی است و محل نگهداری
اطلاعات یادگیری و تربیت در آن، بلافاصله از وقتی که انسان به دنیا می آید شروع می شود، افکار و گفتار و کردار انسان علاوه بر حافظه اصلی اکتسابی
متاثر از ضمیر ناخودآهش نیز می باشد. درضمن؛ ساطع به معنای برآمده و برخاسته و موجد به معنای ایجاد کننده و به هستی آورنده است،
صد شکر که با صد دهن شکوه درین بزم ، ...شرمندهٔ بیتابی اظهار نگشتیم
نقل قول  
نقل قول از علی شروان:
روح حاکم بر مغز است.
روح کنترل کننده و فرمان دهنده است.

چیزی بر مغز حاکم نیست. فرمان را نیز خود مغز می دهد. اگر برای این گفته ها همان مثال هم بیاورید خوب است.

نقل قول:
مثلا مغز گاهی به چیزهایی فکر میکند که ناگاه ما(روح) به او دستور میدهیم به این چیز فکر نکن

ناآگاه هر فرد انباری از تمایلات غریزی و خاطرات و .. است که غالبا توسط هنجار های اجتماعی پس رانده شده اند، اما نابود نشده اند،( در ذهن انباشته شده اند) واین بکن/نکن حاصل عدم تطابق و تضاد موجود میان این دو مقوله است که باز هم جایی خارج از مغز(ذهن) شما نیست.

نقل قول:
گاهی کار بدی را انجام داده و وجدانمان(روح)ازرده خاطر میشود.مغز یک کارگاه دقیق است مانند یک ماشین عمل میکنداگر دستور از خودش باشد نباید در ما حسی بنام پشیمانی وجود داشته باشد و...


کم کم به سمتی می روی که به همه چیز بگویی روح. آزردگی خاطر هم مصداقی برای مورد قبل است.

اگر نرم افزاری روی کامپیوتر شما نصب شود که زمانی که در اجرای برنامه ای خطا کرد، علائم پشیمانی را بروز بدهد، مثلا آه بکشد، صدای کامپیوتر برای مدتی قطع شود (سکوت!) یا بگوید شرمنده ام ! در این صورت کامپیوتر روح دارد ؟

نقل قول:
شما که اعتقادی به دین ندارید پس تنها راه اوردن مثال است.

قرار نشد شخص را قضاوت کنیم ! خودت جایی نوشته ای، فراموش کرده ای ؟
از دین هم اگر با ذکر دلیل و شاهد سخن بگویی که ایرادی ندارد.
نقل قول  
روح حاکم بر مغز است.
روح کنترل کننده و فرمان دهنده است.
مثلا مغز گاهی به چیزهایی فکر میکند که ناگاه ما(روح) به او دستور میدهیم به این چیز فکر نکن.
گاهی کار بدی را انجام داده و وجدانمان(روح)ازرده خاطر میشود.مغز یک کارگاه دقیق است مانند یک ماشین عمل میکنداگر دستور از خودش باشد نباید در ما حسی بنام پشیمانی وجود داشته باشد و...
شما که اعتقادی به دین ندارید پس تنها راه اوردن مثال است.
نقل قول  
نقل قول از amenmarr:
Sadra_Ghanbari عزیز
وقتی فرق بینِ جان یا روان یا روح یا نیروی حاکم بر سلولها و اعصاب مغزی را که موجد حرکت همه اعضاء
بدن و به اذن الهی ساطع اندیشه است را با معلول یعنی سلولهای مغزی یا به عبارتی عوامل و ابزار جان را تشخیص نمی دهید.....

فرقشان چیست ؟
نیروی حاکم که ساطع !! اندیشه است چیست؟

پردازش دادده ها توسط مغز و سنجش آن ها با آموزه های گذشته = اندیشیدن
نقل قول  
نقل قول از علی شروان:

اصلاح میکنم روحی از روحیه میاد و بمعنای حالات نفسانیست.
واما روح ...انسان دوبعد دارد روج و جسم. روح بعد معنوی انسان است و مساله ای متافیزیکی و جسم بعد مادی.
الان لابد میخواهید بگویید وجود روح از نظر علمی ثابت نشده...؟بلی ولی وجود روح از نظر علمی انکار هم نشده!
پس لطفا روح را با روحیه و روان باشتباه نگیرید.


روح چیست ؟

متاسفانه اگر تفاوتشان را توضیح ندهی نه تنها اشتباه می گیرم و همه را یک چیز می پندارم بلکه آن را مربوط به بعد جسمانی و جایگاه آن را مغز می دانم !
نقل قول  
مشکلات روحی روانی مربوط به روح نیستند.
روحی از روحیه میاید و بمعنای حالات نفسانی است.
روان هم که مربوط به مغز و فعالیتهای ان است.
واینها دخلی به روح ندارند و هردو مربوط به بعد جسمانی هستند.
نقل قول  
نقل قول از بهرام هدایت:
نقل قول از علی شروان:مشکلات روحی روانی مربوط به روح نیستند.
روح از روحیه میاید و بمعنای حالات نفسانی است.
روان هم که مربوط به مغز و فعالیتهای ان است.

روح چیست ؟

اصلاح میکنم روحی از روحیه میاد و بمعنای حالات نفسانیست.
واما روح ...انسان دوبعد دارد روج و جسم. روح بعد معنوی انسان است و مساله ای متافیزیکی و جسم بعد مادی.
الان لابد میخواهید بگویید وجود روح از نظر علمی ثابت نشده...؟بلی ولی وجود روح از نظر علمی انکار هم نشده!
پس لطفا روح را با روحیه و روان باشتباه نگیرید.
نقل قول  
DArtagnan
Member
نقل قول از izedmehr:
ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ
ﺍﯾﻤﻦ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ، ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺷﻮ ! ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺎﺯ
ﻭ ﺁﺗﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻦ ...!
ﻣﺬﻫﺐ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻣﺬﻫﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻭ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ !

رفیق رابرت اینگرسل خیلی حرف صحیحی زده.
همونجور که دوستمون بنیاد گفت بیشتر زدگی از دین به علت نداشتن اطلاعات کافی از دینه.
همونجور که امام علی (ع) از زیر دیوار کج رفت و زیر دیوار صاف نشست و به یاران گفت از از قضای الهی به قدر الهی پناه میبرم.
یعنی قضای الهی حکم میکنه که دیوار کج فرو خواهد ریخت ولی اگر ویژگی و تقدیر دیوار صاف و محکم بودن باشه نمیریزه.
به همین سبب خواندن قرآن و انجیل و تورات آدم رو از سرما حفظ نخواهد کرد و باید خانه ساخت و آتش روشن کرد
سردی هوا و یخ زدن قضا الهیست ولی شما میتونید با پوشیدن لباس گرم تقدیر رو عوض کنید و قضای دیگری رو رقم بزنید

نقل قول از izedmehr:
یه مردی قرار بود یه مسیری رو بره که میدونست چند تا سگ اونجا پرسه میزنن، از یه روحانی خواست که دعای دفع سگ رو بهش یاد بده!
روحانی گفت : من دعا رو بهت میگم ولی یه چماقم با خودت ببر چون شاید سگها عربی بلد نباشن !!


نیش عقرب نه از ره کینه اقتضای طبیعتش اینه
حالا شما برو تو گوش عقرب و سگ و الاغ یاسین بخون. قطع بدون که نمیفهمه. این قانونه و عقل حکم میکنه که چوب دستی با خودت ببری
نقل قول  
بنیاد
Member
نقل قول از izedmehr:
منطق قوی مسلمان ها :

جناب ایزد مهر! از دیدگاه های شما این طور استنباط می شه که متاسفانه اصلا اطلاعاتی در باره دین اسلام ندارین و بهتره سطح آگاهی تون رو از این دین بالا ببرین. اما متعجبم از کسی که در باره چیزی که آگاهی نداره چرا مدام اون رو در لباس طنز و ... می کوبه!!! این شیوه خردمندان در بحث نیست. موفق باشید.



نقل قول  
amenmarr
Member
Sadra_Ghanbari عزیز
سؤالات شما به اندازه درکتان از مطالب بنده گنگ است، وقتی فرق بینِ جان یا روان یا روح یا نیروی حاکم بر سلولها و اعصاب مغزی را که موجد حرکت همه اعضاء
بدن و به اذن الهی ساطع اندیشه است را با معلول یعنی سلولهای مغزی یا به عبارتی عوامل و ابزار جان را تشخیص نمی دهید و در ذهن خود هردو را یکی می
دانید بحث با شما بی فایده است، (ممممماده منبسط) غربال افکارتان به گفته خودتان همه ماست و دوغ است که البته نتجه گیری از حرفهایتان همه کشک است،
و بازهم به قول خودتان :( آدمک مسئول دروغ خویش است نه کرم!) که معنی اش را خودتان هم نمی دانید، فکر می کنم جنابعالی ماتریالیست هستید، از ادا و اطوار
در بازگوئی ( منظور من این است:یه مردی قرار بود یه مسیری رو بره که میدونست چند تا "سگ" اونجا پرسه میزنن، از یه "روحانی "خواست که "دعای دفع سگ "رو
بهش یاد بده! روحانی گفت : من دعا رو بهت میگم ولی یه چماقم با خودت ببر چون شاید "سگها عربی بلد نباشن "!) مشخص است وسعت نگرش شما بسیار ضعیف
است ، عینک سیاه را از مقابل چشمان ضعیف خود بردارید تا دنیا را روشن و واضح ببینید، بهتر است، از درست کردن دوغ از ماست و ساییدن کشک خود غافل نباشید،
که گفته اند؛ با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین،... سیری از خرمن نباشد دیده غربال را
نقل قول  
نقل قول از علی شروان:
مشکلات روحی روانی مربوط به روح نیستند.
روح از روحیه میاید و بمعنای حالات نفسانی است.
روان هم که مربوط به مغز و فعالیتهای ان است.


روح چیست ؟
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از izedmehr:
منطق قوی مسلمان ها :


جز یک مورد، مابقی ارتباطی با قرآن ندارد. بیشتر مطالعه کنید.
نقل قول  
ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ
ﺍﯾﻤﻦ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ، ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺷﻮ ! ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺎﺯ
ﻭ ﺁﺗﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻦ ...!
ﻣﺬﻫﺐ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻣﺬﻫﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻭ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ !

خواندن "حکایت کرم وآدمک" تو را از سرمای زمستان دروغ _((( منظور من این نیست که به یکدیگر بی احترامی کنید من منظورم این بود واقع بین باشید اگاهانه زندگی کنید!...یه مردی قرار بود یه مسیری رو بره که میدونست چند تا "سگ" اونجا پرسه میزنن، از یه "روحانی "خواست که "دعای دفع سگ "رو بهش یاد بده!
روحانی گفت : من دعا رو بهت میگم ولی یه چماقم با خودت ببر چون شاید "سگها عربی بلد نباشن "!)))_ بی نیاز نمیکند! دست به کارشو!خانه بساز وآتش روشن کن...!
مذهب واقعی "مذهب عقل و حقیقت و انسان دوستی است " نه مذهب شر(ببخشید شعر) سرهم کردن!
آدمک مسئول دروغ خویش است نه کرم!
نقل قول  
مشکلات روحی روانی مربوط به روح نیستند.
روح از روحیه میاید و بمعنای حالات نفسانی است.
روان هم که مربوط به مغز و فعالیتهای ان است.
نقل قول  
izedmehr
Member
یک شبی کز پشت ِ پیچ ِ خانه ای
ماه می تابید بر ویرانه ای
آدمی کرمی براه خویش دید
بیدرنگ از کرم پای خود کشید
سر بسوی آسمان برد آدمک
گفت ای سازنده ِ چرخ و فلک
این چه موجودیست زیر پای ما
انگلی بیهوده در دنیای ما
کرم را بهر ِچه کاری ساختی
از چه جان در قالبش انداختی
زیر ِپا نزدیک بود این بینوا
کشته گردد بی دفاع و بی صدا
نه پری دارد نه بو نه خاصیت
نه به دردی آید این بی ماهیت
از چه رو پایی ندادی کرم را
تا گریزد بلکه هنگام ِ بلا
یا اگر دستی بر او می کاشتی
یک دعا گو بیش از اینها داشتی
قامتش زشت است و چندش آورست
گه سرش دُم هست و گاهی دُم سرست
هان مگر بیکار بودی ای خدا
خلق کردی جانور بی دست و پا
من اگر جای تو بودم بی امان
می نمودم پاک از کرم این جهان
...........
وحی آمد کای خرد خفته مجال
کرم هم اینرا ز من پرسید حال
کای نگهدارنده ِ چرخ و فلک
از چه کردی قصد ِخلق ِ آدمک
این هیولا را چه بیخود ساختی
جان چه ارزان در تنش انداختی
زیر پا نزدیک بود این غول ِنر
جان ِ شیرینم بگیرد زین گذر
نه پری دارد نه بو نه خاصیت
نه به دردی آید این بی ماهیت
قامتش زشت است و چندش آورست
آدمی را پشم ِ حیوان بر سرست
هان مگر بیکار بودی ای خدا
خلق کردی جانور روی دو پا
من اگر جای تو بودم بی امان
می نمودم محو آدم زین جهان
..............
آدمک زین ماجرا خاموش شد
خشک شد در جای و جمله گوش شد
وحی گفتش کاین چنین زاری مکن
باش انسان کرم آزاری مکن
او نه مال مردمان را می برَد
نه ز خون بینوایان می خورد
نه به نام مذهب و دین و خدا
کلّه ِ آدم ز تن سازد جدا
تا کنون دیدی که کرمی خر شود
کرم ِدیگر را شکنجه گر شو د
یا فرستد بهر ِسودی بیشمار
کرم هارا دسته دسته پای دار
وعده از خاک ِ بهشتش بر کشد
ثروت ِ یک ملّتی را سر کشد
روضه ها از باد ِمعده آورَد
غم به دلها جای شادی گسترَد
کرم را در خصلتش آزار نیست
هیچ حیوانی چو آدم خار نیست
پیش ازاینها در جهان دردی نبود
آدم آمد از خود آزادی ربود
من پشیمان گشتم از این اشتباه
کادمی را زنده کردم در گناه
از خطای آدمی آشفته ام
هر چه گویم زآدمی کم گفته ام
حال خود گو من ترا یا کرم را
محو سازم بی امان از این سرا
..............
آدمک افکنده سر زین ره گذشت
کرم هم گم شد ز راه و بر نگشت
ماه دیگر کرم و آدم را ندید
قصّه ِ ما هم در اینجا سر رسید
نقل قول  
"منظور من این نیست که به یکدیگر بی احترامی کنید من منظورم این بود واقع بین باشید اگاهانه زندگی کنید!"
"منظور من این نیست که به یکدیگر بی احترامی کنید من منظورم این بود واقع بین باشید... !"
"منظور من این نیست که به یکدیگر بی احترامی کنید من منظورم این بود ...!"
"منظور من این نیست که به یکدیگر بی احترامی کنید...!"
"منظور من این نیست...!"
منظور من این است:یه مردی قرار بود یه مسیری رو بره که میدونست چند تا "سگ" اونجا پرسه میزنن، از یه "روحانی "خواست که "دعای دفع سگ "رو بهش یاد بده!
روحانی گفت : من دعا رو بهت میگم ولی یه چماقم با خودت ببر چون شاید "سگها عربی بلد نباشن "!
نگفته بودم درغگوها را به سیخ دروغشان میکشم؟!
نقل قول  
نقل قول:
..."روح "آنگونه که جنابعالی تعریف می می فرمائید، با جسم در ارتباط نیست بلکه "انرژی "حاکم بر"سلولهای زنده مغزی "است
...هرچه در روز به" ذهن و تصورات" انسان خطور می کند ممکن در شب نیز این کنش ها انجام شود، درحقیقت واکنش زنده بودن
و زندگی کردن است و انسان چیز هائی را که در خواب می بیند ادامه تداعی و یادآوری ها و یا خیالبافی ها ی او است که در روز "بدون اینکه بسیاری از
اشیاء و یا مکان هائی را ببیند
!!!""در ذهن مجسم می کند "، خواب دیدن در شب و یا روز در واقع ادامه فعالیت های مغزی است که نامش را گذاشته اند رؤیا
و در اصل منشأ هردو چه روز و چه شب، یکی است...!

وقتی ماستکی ابراز فرمودی که "روح همان انرژی است "!!! نتیجه اش این می شود که دوغکی تفضل بفرمائی که "سلول های مغزی هم همان ذهن و تصورات اند"!!!
حالا می خواهم مثل شیر به من بگویی آیا واقعا اینگونه است ؟! یعنی سلول های مغزی هم همان ذهن و تصورات اند؟!
نقل قول:
...نظر شخصی خو را بیان کردم و به بجث گذاشتم ( نظری و معرفه، اثبات النسبه،
بین الشیئین بطریق الاستدلال) البته اگر کسی آنها را با دلیل رد کند می پذیرم

اگر کسی قائل به این باشد که "روح "همان انرژی(ممممماده منبسط) و "ذهن و تصورات "هم همان سلولهای مغزی(ممممماده منجمد)است! باید بر این اساس بپذیرد که چه در خواب و چه در بیداری برای مغز انسان ""حالت تصویر سازی"" رخ میدهد ومثلاوقتی شخصی خواب میبیند چیزی این طرف و آن طرف نمی رود وگویا مغز مانند دوربین عکسبرداری تصاویر را مرور میکند!
هرکس مکانیزم تصویر سازی اشیاء مادی مثل دوربین های عکس برداری و... را بشناسد قطعا باید بداند که در این گونه وسایل این اجرام مادی اند(ذرات جوهر) که روی صفحه مادی (صفحه فیلم) نقش میبندند!
آیا در مغز انسان هم واقعا این ذراتی مانند جوهرند که روی سلول های مغزی نقش می بندند؟
!!!
نقل قول:
آرام باشید عزیزم هرچه به ذهن مبارکتان می رسد دفعتاً و از روی تحقیر نفرمائید

آهان یک سوال دیگر هم داشتم:
چرا خواب دیدن(تصویر سازی مغز) با قطع نظر از حواس مادی تداوم پیدا میکند؟ با توجه به آنجاکه:
نقل قول:
...و انسان چیز هائی را که در خواب می بیند ادامه تداعی و یادآوری ها و یا خیالبافی ها ی او است که در روز "بدون اینکه بسیاری از
اشیاء و یا مکان هائی را ببیند"در "ذهن مجسم می کند"!

یا به عبارتی :چگونه انسان بدون اینکه بسیاری از اشیاء ویا مکان هایی را ببیند آنها را در ذهن (سلول های مبارک مغزی) "مجسم" میکند؟



نقل قول  
izedmehr
Member
ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ
ﺍﯾﻤﻦ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ، ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺷﻮ ! ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺎﺯ
ﻭ ﺁﺗﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻦ ...!
ﻣﺬﻫﺐ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻣﺬﻫﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻭ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ !
ﺭﺍﺑﺮﺕ ﺍﯾﻨﮕﺮﺳﻞ / ﻣﺬﻫﺐ
ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ
----------------------------------------------------
یه مردی قرار بود یه مسیری رو بره که میدونست چند تا سگ اونجا پرسه میزنن، از یه روحانی خواست که دعای دفع سگ رو بهش یاد بده!
روحانی گفت : من دعا رو بهت میگم ولی یه چماقم با خودت ببر چون شاید سگها عربی بلد نباشن !!
نقل قول  
amenmarr
Member
( نقل قول از؛ Sadra_Ghanbari : برای من آیه سر هم نکن amenmarr !!! ...می خواهم به من بگوید چگونه می توان "انرژی" را رویت فرمود!!! ).
Sadra_Ghanbari عزیز؛
همانگونه که جریان الکتریسیته را در کابلهای برق می بینید!، آیا می بینید؟ هوائی را که تنفس می کنید می بینید؟ وزش باد را می بینید؟ وقتی
انگاره های فرضی مورد قبول خود را به فرمان مغزتان می نویسید و اتهام دروغزنی به دیگران وارد می سازید آیا انرژی را که برای آن صرف می کنید
می بینید؟ بسیاری از چیزها را نمی بینید و نمی شنوید و هرگز نخواهید دید و نخواهید شنید، قدرت دید انسان بسیار ضعیف تر از عقاب و زنبور ها و
قدرت شنوائیش بسیار ضعیف تر از سگ ها و گربه ها است، ولی آنها هم انرژی باد و جریان الکتریسیته را نمی بینند و بسیاری از اصوات را نمی شنوند،
در قبول و یا رد مباحث مختارید اما در اهانت نه! در تمام طول 24 ساعت کاربران درست یا اشتباه هر نظری را که دلشان بخواهد می نویسند و افاضه
می فرمایند، بنده هرگز جائی نگفتم هرچه می گویم درست است، نظر شخصی خو را بیان کردم و به بجث گذاشتم ( نظری و معرفه، اثبات النسبه،
بین الشیئین بطریق الاستدلال) البته اگر کسی آنها را با دلیل رد کند می پذیرم، این مباحث همه از روی کنجگاوی است و پذیرفتن یا نپذیرفتن آنها
چیزی به کسی زیاد و یا کم نمی کند فقط به معلومات می افزاید و آگاهی را دقیقتر می کند، مانند حل مسائل ریاضی و یا بازی فکری، تمرینی
است برای تفکر و دقت نظر در بهبود و حل مشکلات زندگی، آرام باشید عزیزم هرچه به ذهن مبارکتان می رسد دفعتاً و از روی تحقیر نفرمائید
البته بنده کوچک شما و همه دوستان هستم و اعتراف می کنم؛ مبّری از هیچ گونه خطا و اشتباهی هم نیستم.
با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین،... سیری از خرمن نباشد دیده غربال را
نقل قول  
نقل قول از Sadra_Ghanbari:
چرا خواب با قطع نظر از حواس مادی تداوم پیدا میکند؟!

درود
لطفا بیشتر این پرسشتان را توضیح می دهید
نقل قول  
برای من آیه سر هم نکن amenmarr !!!
دوغی که درست کردی رو به هم نزده رها نکن برو سراغ ماست !
نقل قول:
...روح آنگونه که جنابعالی تعریف می می فرمائید، با جسم در ارتباط نیست بلکه "انرژی "حاکم برسلولهای زنده مغزی است

ممکن است کسی بگوید: انرژی (ماده منبسط) درست است که قابل دیدن نیست اما "تاثیرات" محسوس (خواص مادی) بر جای میگذارد! پس در کل انرژی محسوس است هرچند قابل دیدن نباشد!!!
برای شما مثالی میزنم : وقتی حرارت آتش دست را می سوزاند آیا واقعا این "انرژی" است که دست شما را سوزانده است یا انرژی بر روی مولکولهای گازی "اثر" گذاشته و مولکول های آن گاز در اثر شدت برخورد با سلول های پوست به آنها آسیب رسانده اند؟! لذا دانشمندان می گویند مولکول ها حامل انرژی اند ! نه اینکه خود مولکولها انرژی اند!!!گویا ماده وسیله ایست برای آشکار شدن اثر انرژی!!!
بنابراین این انرژی نیست که محسوس است بلکه انرژی به واسطه ماده اثرگدارمیشود!
چه عجب! " ماده نامرئی"!!!
من فعلا کاری به روح ندارم !
می خواهم به من بگوید چگونه می توان "انرژی" را رویت فرمود!!!
نقل قول:
...و اما خواب یعنی ""استراحت بدن ""!!!و فعالیت مغزی در خواب و رؤیای صادقانه و غیر صادقانه، کنش های طبیعی مغز در ادامه
حیات و زندگی روزانه است، هرچه در روز به ""ذهن و تصورات ""انسان خطور می کند ممکن در شب نیز این کنش ها انجام شود!

استراحت واژه گنگی است! استراحت شامل هر نوع کم فعالیتی از جانب بدن میشود یعنی گاهی دراز کشیدن هم استراحت است !ولی چرا آن حالتی که در خواب برای انسان رخ میدهد در هنگام دراز کشیدن رخ نمیدهد! در ثانی آیا آنچه که در خواب رخ میدهد برای بدن رخ میدهد؟!!! مثلا در خواب این سلول های مغزی بدن اند که این طرف وآن طرف میروند؟!!!
شاید کسی در جواب بگوید که : درخواب ""حالت تصویر سازی"" رخ میدهد وچیزی این طرف و آن طرف نمی رود!
هرکس مکانیزم تصویر سازی اشیاء مادی مثل دوربین های عکس برداری و... را بشناسد قطعا باید بداند که در این گونه وسایل این اجرام مادی اند(ذرات جوهر) که روی صفحه مادی (صفحه فیلم) نقش میبندند!
آیا در مغز انسان هم واقعا این ذراتی مانند جوهرند که روی سلول های مغزی نقش می بندند؟!!!
باتوجه به آنچه که دربالا عرض نمودم آقای دو تیر و یک نشان به من بگوید چرا خواب با قطع نظر از حواس مادی تداوم پیدا میکند؟!



نقل قول  
star dark
Member
براى توضیح بیشتر مى‏توانید به تاریخ در آیینه پژوهش، جلد دوّم، مراجعه نمایید.
پى نوشت‏ها:
1. تفسیر نمونه، ج 2، ص 206 و 207.
2. ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج 1، ص 79 به بعد، بیروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1411/1991.
3. نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه 45.
4. ابن اعثم کونى، همان، ص 80 و 81؛ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 133. بیروت ، دار صادر، بى تا.
5. مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 310، قم، دار الهجرة، چ دوم، 1409.
6. درباره مشاوره خلفا با حضرت على(ع) به نهج البلاغه، خ 146 رجوع شود.
7. شیخ مفید، الاختصاص، ص 173، سال چاپ : 1414 - 1993 م، نشردار المفید للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان.
نقل قول  
star dark
Member
بنا به روایتى از امام باقر(ع) عمر، امور حکومت را که از مهم‏ترین آن‏ها فتوحات بود، با نظر خواهى از على(ع) به سامان مى‏رساند.(7)
در این دوره شیعیان و یاران امام على(ع) در جنگ‏ها شرکت فعال داشتند، از جمله:
- عمار یاسر در فتح مصر، شوشتر و دیار بکر؛
- مالک اشتر نخعى در نبرد قادسیه و مصر؛
- حجر بن عدى کندى در نبرد جلولاء و قادسیه؛
- براء بن عازب در فتح شوشتر، ابهر، قزوین و زنجان؛
- زید بن صرحان در نبرد جلولاء؛
- حذیفه بن یمان در جنگ نهاوند؛
- مقداد بن اسود کندى در فتح مصر و دیار بکر؛
- هاشم مرقال در نبرد قادسیه، بیت المقدس و جلولاء؛
- سلمان فارسى در فتح مدائن.
در این دوره مى‏توان از دو جهت به تأیید امام على(ع) پى برد:
یکى از جهت رهنمودهاى ایشان که به پیروزى منجر شد.
دوم از جهت شرکت فعال یاران صمیمى حضرت در نبردها.
این سخن به معناى تأیید امام از دیگر سیاست‏هاى عمر نیست؛ بلکه سخن در اصل فتوحات است، نه سیاست عرب گرایانه عمر و موضع‏گیرى او در برابر ایرانیان که مورد انتقاد امام قرار گرفت و نه موارد دیگر که ما در نامه قبلى به برخى از آن‏ها اشاره نموده‏ایم و در این جا از بیان مجدد آن خوددارى مى‏کنیم.
1-3. در دوره دوازه ساله خلافت عثمان، رابطه بین امام و حکومت عثمان مانند دوره قبل نبود. حضرت در این دوره کم‏تر در صحنه حضور مى‏یافت و به مشورت و همکاى در امور حکومت مى‏پرداخت؛ از این رو هیچ گزارشى در منابع تاریخ مبنى بر راهنمایى و ارائه نظر در امر فتوحات از سوى حضرت، وجود ندارد.
نقل قول  
star dark
Member
سیاست حضرت در این جریان، سیاست بینابین بود. از سویى امام نمى‏خواست با حضور خود در جنگ‏ها بر سیاست‏هاى خلیفه مهر تأیید بزند و مؤید خلفا باشد؛ و از جهتى هم نمى‏خواست سپاهیان اسلام شکست بخورند، حضرت در این ماجرا موضعى «بى طرفانه» و یا حداکثر «مشاورانه» را اتخاذ نمود.
طبق بعضى از گزارش‏هاى تاریخى، ابوبکر براى فتح شام از اصحاب نظر خواهى کرد. هر کس نظرى داد که مورد پذیرش وى واقع نشد، ولى نظر امام را پذیرفت. حضرت فرمود: «چه خلیفه خود به این نبرد رو آورد و چه لشکرى از جانب خویش روانه کند، در هر دو حال پیروز خواهد شد؛ زیرا از پیامبر(ص) شنیده است که آیین اسلام بر همه ادیان غلبه خواهد کرد. آن گاه امام، خلیفه را به صبر و استقامت سفارش نمود.
ابوبکر در حالى که از شنیدن چنین خبرى خوشحال شده بود، مسلمانان را به جهاد تشویق نمود و آنان را به اطاعت از خدا و پیروى از فرماندهانشان امر کرد.(4)
در جنگ‏هاى این دوره گروهى از یاران امام على(ع) مانند مالک اشتر، خالدبن سعید بن عاص، هاشم بن عتبة بن ابى وقاص، معروف به هاشم مرقال و فضل بن عباس، حضورى فعال، بلکه در زمره فرماندهان لشکر اسلام قرار داشتند.
از دو جهت مى‏توان گفت که تا حدودى جنگ‏هاى این دوره مورد تأیید امام بود: یکى از جهت رهنمودهاى ایشان که پیروزى را پیش بینى کرد و آن را وعده پیامبر اسلام(ص) معرفى نمود، دیگرى شرکت یاران صمیمى حضرت در این نبردها.
1-2. دردوره ده ساله خلافت عمر، موضعى که امام در برابر فتوحات این دوره اتخاذ نمود، همانند موضعى بود که در دوره خلافت ابوبکر اتخاذ نمود؛ یعنى نه تأیید مشروعیت حکومت و نه موضعى که موجب تضعیف روحیه سپاهیان اسلام گردد.
عمر کوشید امام را به شرکت در فتوحات وادارد، ولى موفق نشد. بنا به نوشته مورخ نامدار، مسعودى: چون عمر درباره جنگ با ایرانیان از عثمان نظر خواهى کرد، عثمان گفت: مردى را بفرست که در کار جنگ تجربه و بصیرت داشته باشد. عمر گفت: آن کیست؟ عثمان گفت: على بن ابى طالب است. عمر گفت: پس ببین که او به این کار تمایل دارد؟ عثمان با على(ع) مذاکره کرد، امّا على(ع) این را خوش نداشت و رد کرد.(5)
عمر که نمى‏توانست على(ع) را به طور مستقیم به همکارى و شرکت در فتوحات حاضر کند، تلاش کرد از دیدگاه‏ها و راهنمایى‏هاى آن حضرت بهره‏مند گردد. حضرت چون نمى‏توانست نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمانان بى‏اعتنا باشد، تنها در قالب مشاوره و ارائه دیدگاه‏هاى خویش، همانند یک کارشناس برجسته نظامى آنان را در این امر همراهى کرد. هرگاه عمر از حضرت نظر مشورتى مى‏خواست، حضرت از ارائه رهنمودها دریغ نمى‏ورزید.(6)
نقل قول  
star dark
Member
3. هر آیینی حق دارد آزادانه و به صورت منطقی خود را معرفی کند و اگر کسانی مانع این کار شوند، می‏توان با توسل به زور این حق را به دست آورد.(1)
اما مشروعیت جهاد ابتدائی منوط به اذن امام معصوم(ع) می‏باشد.
می‏توان همه این موارد سه گانه را در دایره دفاع از رشد و تعالی و کمال انسان‏ها قرار داد. دفاع یکی از ضروریات در زندگی بشر است به عبارت دیگر: دفاع در زندگی بشر همانند غرایز است که از دورن انسان می‏جوشد، اسلام این ویژگی را هدایت نموده و با برنامه خاصی، به آن جهت داده است.
هر کس دین اسلام را بپذیرد بر اساس آن، برنامه دفاعی خود را تنظیم می‏کند. این برنامه دفاعی خردمندانه است و با منطق و برهان می‏توان از آن دفاع نمود.
امّا اصل سؤال که اگر امام على(ع) حکومت را در دست مى‏گرفت، آیا جنگ‏هایى را که ابوبکر، عمر و عثمان به راه انداخته بودند، به راه مى‏انداخت؟ اگر در زمان حکومت امویان و عباسیان، امامان(ع) حکومت را در دست داشتند، آیا جنگ‏هاى آنان را به راه مى‏انداختند؟
پاسخ: زمان امام على(ع) با زمان دیگر امامان(ع) تفاوت داشت؛ چرا که:
1. در دوره بیست و پنج ساله سکوت حضرت، سه خلیفه حکومت کردند.
1-1. در دوره کوتاه خلافت ابوبکر وجود شورش‏هاى گسترده، ظهور پیامبران دروغین، وجود مانعین زکات و جنگ‏هاى رده موجب شد تا ابوبکر مجال فراوانى براى دستیابى به فتوحات چشمگیرى همانند دوران پس از خود نداشته باشد.
لشکر کشى‏هاى وى را تنها مى‏توان در مصاف با رومیان و ایرانیان در برخى از مناطق شام و عراق دانست.(2)
امام على(ع) که به سبب مهارت‏هاى فراوان جنگى و فداکارى‏هاى بى نظیرش در جنگ‏هاى بدر، احد، خندق و خیبر کارنامه بسیار درخشانى از خود به یادگار گذاشته بود، نمى‏توانست مورد غفلت و بى توجهى خلیفه و کارگزارانش در این برهه حساس قرار گیرد. عدم شرکت حضرت در فتوحات و انزواى وى مى‏توانست این سؤال را در اذهان مسلمانان برانگیزاند که چرا آن حضرت با آن همه سابقه درخشان، اکنون که زمان انتشار اسلام در سرزمین‏هاى کفر و شرک رسیده است، بى‏اعتنا یا منزوى باشد؟ همه مى‏دانستند که علّت این امر، ترس او از مرگ یا سستى از جهاد نبوده و خودش هم متذکر شد که اگر تمامى عرب با او به نبرد برخیزند، او نمى‏ترسد و میدان نبرد را رها نمى‏کند.(3)
از این رو خلیفه و یارانش مى‏کوشیدند با ورود و شرکت حضرت در فتوحات از یک سو زمینه طرح چنین پرسش و ابهامى را از بین ببرند، نیز با ورود امام(ع) به عرصه فتوحات، اعتبار و مشروعیت چنین اقدامى را در اذهان بسیارى از هوادارانش مستحکم سازند و از سوى دیگر از مهارت‏هاى جنگى آن حضرت در فتح شهرها بهره گیرد.
نقل قول  
star dark
Member
آیا امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در جنگ هایی که به قصد کشور گشایی در زمان خلیفه دوم و سوم رخ داده (مانند حمله به ایران ) حضور داشته اند ؟
نمی‏توان چنین سخنی را پذیرفت که امام علی(ع) به طور مطلق جنگ هایی را که در دوره خلفا، اتفاق افتاد، تأیید و یا طرد نمودند.
به صورت حکم کلی و به مقتضای ضوابط و ایدئولوژی اسلام؛ یعنی با توجه به محتوای دین اسلام (که مشتمل بر جهاد، دفاع، امر به معروف، نهی از منکر، دادخواهی و کمک به مظلومان و استضعاف زدایی و... است) و سیره پیامبر(ص) و امامان(ع) می‏توان گفت: جهاد و دفاع و اتخاذ شیوه جنگی برای زدودن موانعی که در مسیر گسترش اسلام وجود دارد، تا حدودی، آن هم با وجود یک سری ضوابط و شرایط پذیرفته است.
جنگ هایی که مورد تأیید اسلام است، جنگ‏های کشور گشایی و فتوحات پادشاهان با اهداف مادی نیست، بلکه مبارزاتی رهایی بخش است. شعار پیامبر اسلام(ص) شعار رستگاری، آزادی و آزادگی بشریت بود «قولوا لا اله الاّ اللَّه تفلحوا» و می‏کوشید با اقدامات فرهنگی مردم را به راه رستگاری رهنمون سازد. جنگ‏های پیامبر(ص) تنها برای رفع موانع بود، چون که دشمنان در مسیر فعالیت‏های سازنده آن حضرت موانع ایجاد می‏کردند، حال اگر پیامبر(ص) موانع را از مسیر راه بر نمی‏داشت، نمی‏توانست به هدف‏های والای خویش -که همان هدایت و رستگاری بشر بوده- نایل گردد؛ به ناچار از استراتژی جهاد و دفاع بهره می‏گرفت تا مانع‏های مسیر رشد زدوده و راه، برای سعادت و رستگاری هموار گردد.
اسلام استفاده از قدرت نظامی را تنها در سه مورد روا می‏داند:
1. برای نابودی آثار شرک و بت پرستی. چون از نظر اسلام شرک و بت پرستی، انحراف و بیماری و خرافه است. از این رو پیامبر اسلام(ص) اوّل بت پرستان را از راه تبلیغ به سوی توحید دعوت می‏کرد، آن گاه که مقاومت کردند، به زور متوسّل شد.
2.کسانی که نقشه نابودی و حمله به مسلمانان را می‏کشند، اسلام دستور جهاد و توسل به قدرت نظامی بر ضد اینان را صادر کرده است.
نقل قول  
star dark
Member
امام حسن مجتبی و امام حسین (علیهما السلام) در زمان پیامبر که خردسال بودند و شرکت در جنگی نداشتند؛ پس از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) و در زمان خلفا هم داده های تاریخی متفاوت است .
بنا بر نقل ابن اثیر ، ابن خلدون ، سید هاشم معروف الحسنی و همچنین علامه باقر شریف قرشی: حسن و حسین بعد از پیامبر در هیچ فتحی شرکت نداشته اند؛ لکن در فتح شمال آفریقا به همراه دیگر رزمندگان مسلمان -که ده هزار نفر بودند- شرکت کردند.(1)
ابو نعیم اصفهانی نسبت به امام مجتبی می نویسد: ایشان همانند دیگر رزمندگان و جنگجویان با جنگ و مبارزه داخل اصفهان گردید و با دیگر جنگجویان از گرگان عبور نمود. (2)
و نیز گفته اند: در فتح طبرستان (مازندران ) که سعید بن عاص فرماندهی لشکر اسلام را به عهده داشت و با آنان جنگید ،عبد الله بن عباس و بسیاری از صحابه و همین طور حسنین، حضور داشتند. (3)
البته بعضی همانند استاد جعفر مرتضی عاملی، مشارکت حسنین در فتوحات آفریقا و طبرستان و...، را انکار کرده اند و گفته اند: این فتوحات در راستای مصالح اسلامی نبوده و برای مسلمانان بهره ای نداشته است و حضور اما حسن و امام حسین را نمی پذیرد.
اما این دو بزگوار در جنگهای زمان علی (علیه السلام) شرکت داشتند .
پیش از شروع جنگ جمل حسن بن علی طبق دستور پدر بزرگوار همراه با تنی چند از یاران امام علی، وارد کوفه شد و مردم را جهت مشارکت در جهاد علیه ناکثین، فراخواند. (4)
حضور امام حسین علیه السلام هم در جنگ جمل قطعی است. چند روایت تاریخی درباره‌ی جنگ جمل این ادعا را ثابت می‌کند:
در جنگ جمل مروان بن حکم به دست اصحاب امیرالمؤمنین علی اسیر شد و حسن و حسین علیهما السلام او را نزد امیرالمؤمنین شفاعت کردند و امام او را آزاد فرمود.(5)
بعد از آنکه سپاه جمل منهدم شد و شتر عایشه به خاک افتاد، عایشه را به قصر بنی‌خلف بردند و علی با حسن و حسین و عمار به بصره رفتند.(6)
در جنگ جمل امام علی علیه السلام فرزندش، محمد بن حنفیه، را به قلب سپاه دشمن فرستاد و حسن و حسین را باز داشت. علت را از محمد بن حنفیه پرسیدند.
گفت:« حسن و حسین دو چشم علی هستند و من دست او. علی با دست خویش از چشمانش محافظت می‌کند.».(7)
امام حسن از شجاعان عرب بود و در جنگ صفین جزء سرداران عمده و رشید و فرماندهان بزرگ سپاه اسلام بود.(8)
امام حسین هنگام پرسیدن از نام سرزمین کربلا چنین فرمودند : پدرم هنگام جنگ صفین از این منطقه گذشت و من همراهش بودم، ایستاد و از نام آن پرسید و چون نامش را گفتند، فرمود: این جا محل فرود آمدن ایشان است و محل ریخته شدن خونهاى ایشان.(9)
بنابراین شرکت امام حسن و امام حسین (ع) در جنگ های زمان خلیفه دوم و سوم، قابل اثبات نیست.
پی نوشت ها:
1. حیات الامام الحسن بن علی، ج1،ص128 ، باقر شریف قرشی، قم، دارالکتب العلمیه.
2. الحیات السیاسیه لامام الحسن، ص115 ،جعفر مرتضی عاملی، اوّل، بیروت، دارالسیره، 1414.
3. الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج3، ص10 ، سال چاپ : 1386 - 1966م، دار صادر للطباعة والنشر، دار بیروت للطباعة و النشر.
4. طبقات، محمد بن سعد کاتب واقدى، ج3، ص245، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374ش.
5. بحار الأنوار، علامة المجلسی، ج 32، ص 235، چ 1403 - 1983 ،م ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
6. همان، ج 36 ، ص 325.
7. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج1 ،ص244، چ 1378 - 1959 م، دار إحیاء الکتب العربیة، عیسى البابی الحلبی وشرکاه.
8. العبر تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبد المحمد آیتى، ج1 ، ص650 ، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چ اول، 1363ش.
9. اخبار الطوال، ابو حنیفه احمد بن داود دینورى، ص299، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، چ چهارم، 1371ش.
نقل قول  
star dark
Member
پرسش :

 امام حسین(ع) چند همسر داشت واسامی آنان چه بود؟ آیا در کربلا حضور داشتند و اهل چه شهری بودند؟

پاسخ :

 مورخان در مورد همسران امام نوشته‌اند: حضرت چند همسر داشت ،بدین شرح:

1ـ لیلی دختر ابی مره بن عروه بن مسعود ثقفی، مادر حضرت علی اکبر، شهید کربلا،

2ـ شهر‌بانو(شاه زنان) دختر کسری یزدگرد سوم، پادشاه ایران، مادر امام سجاد(ع)،

3ـ رباب دختر امریء القیس بن عدی، مادر حضرت سکینه و عبدالله رضیع،

4ـ ام اسحاق دختر طلحه بن عبدالله، مادر فاطمه بنت الحسین.

5- قضاعه ، که از او فرزندی به نام جعفر داشت.(1)

اوّلی از قبیلة ثقیف (طایفه ای در طائف)، دومی ایرانی، سومی از قبیله کلبیه و چهارمی از تیم بود.(2)

در مورد این که شهربانو جزء همسران امام بوده، اختلاف است.(3)

در مورد این که همسران در کربلا بودند، یا نه، برخی از مورخان نوشته اند: تنها رباب در کربلا حضور داشت. او به همراه دیگر زنان و فرزندان به کوفه و سپس به شام به عنوان اسیر برده شد و بعداً به همراه کاروان به مدینه بازگشتند.

وی پس از شهادت امام حسین(ع) وقتی به مدینه آمد، بزرگان مدینه از او خواستگاری و درخواست ازدواج کردند اما در پاسخ آنان فرمود: «بعد از آن که افتخار وصلت با خاندان پیامبر نصیبم شد، با فرد دیگری وصلت نخواهم کرد». در مدینه یک سال عزاداری کرد و در این مدت روزها زیر سقفی نمی‌رفت و مدام در مظلومیت حسین(ع) می‌گریست تا جان به جان آفرین تسلیم نمود.(4)

در مورد شهربانو افسانه های نقل شده که صحت ندارد . از جمله این که پس از عاشورا از دست دشمن فرار کرد و چون دشمن در تعقیب او بود ، در بین راه به کوه معروف بی بی شهربانو رسید و کوه شکافته شد و او را در خود جای داد. کسانی که نام یکی از همسران امام را شهربانو و دختر یزدگرد ثبت کرده اند ، اذعان دارند پس ازتولد امام سجاد با فاصله اندکی از دنیا رفت.(5)

----------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت‌ها:

1- ارشاد مفید،ج2 ،ص135؛ اعیان الشیعه ،ج2 ،ص389.

2- سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 2، ص 389.

3-استاد مطهری ، خدمات متقابل اسلام و ایران ، ص131-132

4- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 88؛ ابن جوزی، المنتظم، ج 6، ص 9.

5- زندگانی علی بن الحسین، سید جعفر شهیدی، ص 11.
نقل قول  
1aramesh
Member
امام باقر (علیه السلام) فرمودند: هر چیزى را بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است.
نقل قول  
نقل قول:
نقل از mofa
این هم نمونه ای از ازمایشات:

Is there any scientific proof for the soul’s existence


بالاخره science صلاحیت اظهار نظر در این حوزه ها را دارد یا خیر؟

مطلب مرحمتی شما مطالعه شد. دلیل اینکه در حالت دوم فرد می گوید دست من بالا رفت (و مثل حالت اول نمی گوید دستم را بالا بردم ) این است که مغز هیچ دلیلی برای بالا بردن دست نداشته است و توسط عامل خارجی فعال شده است.

برای مثال حین غذا خوردن مغز برای حرکت قاشق به سمت دهان دستور حرکت دست را صادر می کند(دلیل عمل و نتیجه برای مغز روشن است) اما زمانی که نوسط عامل خارجی آن بخش مربوطه در مغز فعال مشود و متعاقبا دست بالا میرود مغز این حالت را این گونه تفسیر می کند :
من (من =مغز) دستور و دلیلی برای بالا بردن دست نداشتم و دست من بی دلیل بالا رفت. ایشان (ِیا راوی) زرنگی به خرج داده اند و با تقلیل دادن قضیه به بردم و رفت سعی در حصول نتیجه مطلوب داشته اند.

کسی هم که تیک عصبی دارد، و مثلا بخشی از صورتش پرش دارد هم می گوید پلک من یا لب من می پرد ! چرا اینجا که دیگر عامل خارجی در کار نیست فرد نمی گوید من پلکم را می پرانم ؟ چون تعریفی(که در راستای بر آوردن نیازی باشد) برای این حرکت ندارد این گونه تفسیر می کند.

و اینکه تصور می کنید "من" جایی خارج از مغز(ذهن) است(وغیر مادی است !!) نیز مردود است چرا که با مصرف داروها و روان گردان ها(که مادی اند!) در "من" اخلال ایجاد می شود.

حال بگویید وقتی عطسه می کنید، چشمتان را می بندید یا چشمتان بسته می شود؟؟!!

نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از trita

بدیهی است هر ادعایی تنها با ذکر دقیق مستندات ارزش و اعتبار می‌گیرد.


حق با شماست. این چهار منبعی که عرض شد را در جوان سالی مطالعه کرده ام و در حال حاضر تنها به یکی دسترسی دارم. مع هذا همان را هم تلاش می کنم بیابم و خدمت شما و عزیزانم تقدیم کنم. با احترام
نقل قول  
یه جوری حرف میزنید انگار ما کافریم و شما مسلمان!من عاشق حضرت علی و امام حسینم و کوچکترین بدبینی درموردشونو نقض میکنم.
درهمه کتابها از وصف این دوبزرگوار سخنها گفتندو من با دل و جان قبول دارم.من هم شیعه هستم ولی شک کردن که گناه نیست؟شما بجای اینکه راهکاربدهید...اگر همه مثل شما پاسخ سوالات جوانان و نوجوانانو بدن...وای بحال ماها!!!
نقل قول  
پاسخ به mofa

نقل قول:
ایا علم نادرستی وجود روح رو اثبات کرده؟ لطفا دلایل علمی این مطلب رو ارائه بدید


عدم وجود غیر ماده.

نقل قول:
خود سوالها به نحوی اشاره به جواب بودن. اینکه با واکنش های شیمیایی مغز نمیشه این پدیده ها رو توضیح داد پس این پدیده ها متکی به وجود غیر مادی انسان هستند...

پرسش را با پرسش پاسخ نمی دهند. درک این مطلب سخت است ؟

نقل قول:
بله اما اگر احتمال بیماری منتفی بشه باز این بحث مطرحه که علم باید رد کنه یا تایید؟ در جایی که نه دلیلی بر اثبات داره و نه دلیلی بر رد این مطلب

در این صورت علم شروع به آزمایش و تحقیق می کند. هر چه را که نداست به موهومات نسبت نمی دهد. اگر چنین نبود هنوز برای درمان سرما خوردگی شما می بایست روی تخم مرغ با ذغال علامت می زدی و ..

نقل قول:
برای چنین نتیجه گیری قطعی ای دلیل محکمی دارید؟ از کجا انقدر مطمئنید که ماده همه هستی است؟ واقعیات زیادی در دنیا وجود دارن که با بینش مادی شما قابل تبیین و توضیح نیستن همین پدیده هایی که ذکر کردم نمونه های کوچیکی از این واقعیات هستن...


بله . دانش امروز می گوید. کمی مطالعه لازم دارد. دانش (به قول شما مادی ) جوابگوی مسائل بسیاری بوده است و بسیاری را هم خیر. اما پی آن چه نمی داند می رود .اما شما با دانش غیر مادی(ناچارا ، چون چنین چیزی وجود ندارد) چه گرهی را گشوده اید ؟ یک مورد ، فقط یک مورد (با مدرک و شاهد) بیاورید.

نقل قول:
حرف شما درست ولی یه سوال اینجا مطرحه این مطلبی که گفتید تا چه اندازه میتونه نافی وجود روح باشه؟

این مطالب تلاش شما برای نسبت دادن اسکیزو به روح را رد می کند. تلاش دیگری آغاز کنید.
نقل قول  
izedmehr
Member
منظور من این نیست که به یکدیگر بی احترامی کنید من منظورم این بود واقع بین باشید اگاهانه زندگی کنید.
نقل قول  
سئوالات .... شما بیشتر شبهه افکنی بود تا جهل و عدم آگاهی
شما برای این تهمت های تاریخی ساخته یهود و ... منبع ذکر نکردید
اگر شیعه هستید در کدام تاریخ معتبر شیعه این نوشته شده
شیعه و سنی فرق دارند و اون هم مثل روز روشنه
...............................
انشالله که روند اتفاقات به سمت ظهور خورشید حقیقت پیش میره


این دیدگاه در تاریخ 1393/04/12 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
izedmehr
Member
در میان مسلمانان ، ملایان برای این کار میدان پهن تری باز کردند و به سازندگی های بزرگ تری برخاستند .کتاب ها
در این باره نوشتند و آوازها برانداختند . ریشه همه دانش ها در کتاب های اسلام است . هواپیمایی یا پریدن در هوا ،
راز آن از قرآن بدست آمده . نیروی کشش ( قوه جاذبه )را امامان پیش از اسحاق نیوتون دانسته و باز نموده اند . راه
آهن و تلفن و آیروپلان از همگی در اخبار آگاهی داده شد . فلان امامی که چون درباره جزر و مد » پرسیده اند
پاسخ داده که فرشته ای بر دریاها گمارده شده و او چون پایش به دریا گزارد ، آب بالا آید و چون بیرون آید ، آب
پایین رود ، کسی که اندازه دانشش این می بوده همه دانش های امروزی را می دانسته است و در گفته های خود آگاهی داده .
در میان مسلمانان هنوز این دوره پایان نیافته و این به تازگی رخداده که روزنامه ای در تهران گفتاری نوشته و این
نشانداده که هواپیما سازی نخست از مسلمانان بوده و هزار سال پیش خلیفه بغداد سوار هواپیما می گردیده .
( دجله که از بغداد می گذرد و از بالا به پایین روان می باشد ، کسی که از راه آن ، از بالا به پایین آمده می گفته اند :
هبط یا انحدر و کسی که از پایین به بالا می رفته می گفته اند اصعد.تاریخ های زمان بنی عباس (از جمله تاریخ ابن مسکویه
پر از این گونه جمله هاست . از آن سوی در آن زمان کشتی تندروی می بوده که طیاره (پرنده)
نامیده می شده ، نویسندگان هفته نامه آیین اسلام که گروهی از ملایانند ، از همین واژه ها چنان فهمیده اند که در زمان
بنی عباس در بغداد هواپیما (طیاره) می بوده و خلیفگا ن سوار آن می شده اند و اینست گفتاری نوشته اند که ساختن
هواپیما نخست از مسلمانان بوده . )
چيزي كه هست اين پينه كاري ها سودي نداده است و نتواند داد . دانش ها آنچه بايستي هنايد ، هناييده ، آنچه بايستي
كرد ،كرده.ليكن سخن در اين است كه دانش ها دين ها را شكسته ولي آنها را از ميان نبرده . سست گردانيده ولي به يك بار از
كار نينداخته . آن گرفتاري كه برخاسته ، از همين جاست .
نتيجه اي كه از پيكار دانش ها با دين ها پديد آمده آنست كه دين ها سست گرديده و ناتوان شده كه ديگر نمي تواند
جلو بي ديني و لگام گسيختگي را بگيرد . نمي تواند پيروان خود را به پاكدامني و نيكوكاري برانگيزد . نمي تواند
جلوگير آزها و هوس ها باشد . نمي تواند از دزدي و پستي باز دارد . . . ليكن مي تواند دستاويز گردنكشي و دسته بندي
باشد . مي تواند كالاي مفت خواري و دكان داري گردد . مي تواند جلو پيشرفت زندگاني را گيرد . مي تواند سنگ
راه دانش ها باشد . پس از اينها مي تواند افزار سياست براي دولت هاي آزمند گردد .
داستان دين ها با حال كنونيشان داستان بيمار نيمه جانيست كه ب ه كاري نتواند برخاست ولي از كارهاي بسياري جلو تواند گرفت.
نقل قول  
آنکه بدنبال گفتگوست مقدمش بر چشم است و آنکه بدنبال نقد شخص به جای نقد نظر است، بهتر است نظرش را برای خودش نگه دارد.
نقل قول  
simin
Publisher
تذکر دوستانه به کاربران محترم سایت :

فکر می کنم درک و فهم عزیزان آنقدر هست که به دین و باور دیگران احترام بگذارند. این نکته ای هست که بارها تذکر داده شده اما متاسفانه شاهد بحث هایی هستیم که پس از کش و قوس بر سر موضوع ، بحث از موضوع کتاب به جدال لفظی بین طرفین منجر می گردد.
جای بسی تاسف دارد که کاربری به دیگری چنان می تازد که گویی فلان کاربر نماینده تام الاختیار یک دین و آیین است، در حالی که چنین نیست و تقاضا دارم این نکته را در مباحثات خود مورد توجه قرار دهید.
اگر کسی خود را محق به حمایت از دین و باوری دینی می داند باید به این نکته توجه داشته باشد که (به فرموده رسول اکرم (ص) بهترین شما خوش خلق ترین شماست ) تذکار با تبشیر است.
در ضمن کاربران محترم از نقل قول های طولانی و پاسخ کوتاه اجتناب کنند. آوردن یک سطر از کاربر قبلی برای پاسخ دادن کافی است. چنین دیدگاه هایی مشمول حذف می باشد. سپاس


نقل قول  
جناب مالدینی
درضمن من فرقی بین شیعه و سنی نمیبینم و تعصبی هم ندارم چون هدف هردو یکیست!
نقل قول  
نقل قول از مالدینی:
کسی که منبعش کتاب سلمان رشدی مرتد باشه معلومه که نسل اندر نسل شیعه بوده!!


چربطی به شیعه بودن داره؟
اگر بخواهیم براساس کتاب و تاریخ به نتیجه برسیم و دین و پیروانش را بهتر بشناسیم باید هر کتابی در این زمینه را خواند و بررسی کرد تا به نتیجه معقول رسید
و اما اگر بخواهیم چشم بسته بمانند شما انگشتانمان را درگوشهایمان فروبرده و هرچه که دیکته کرده اند را قبول کرده و لب ببندیم بلی عاقبتش میرسد بجایی که جز سخره گرفتن کاری بلد نباشیم
و ادعای مسلمانی هم داشته باشیم!
برو چارتا کتاب بخون عمو جون بعد بیا مقابل یا موافق من وایسا.
من میخام با نظرات دوستان دراین باب اشنا شم.
نقل قول  
کسی که منبعش کتاب سلمان رشدی مرتد باشه معلومه که نسل اندر نسل شیعه بوده!!
نقل قول  
izedmehr
Member
به عقاید دیگران احترام نگذارید....انها را به شک بیندازید شاید کمی تفکر کنند و تقلید کورکورانه نکنند.
نقل قول  
نقل قول از akhshurush:
نقل قول از علی شروان:
بلی هیچکس یقین ندارد که ماجرا از چه قرار بوده و حمله از طرف چکسی صورت گرفته.هرچند درکتابهایی که ایرانیان نوشتند حمله را از طرف اعراب و درکتابهای اعراب از طرف ایران.حالا اگر 50درصد احتمال بدهیم از طرف اعراب بوده امام حسن چرا باید با انها باشد؟!نکته اینجاست

به همان میزان که در تازش ایرانیان تردید می کنید، در مشارکت امام حسن علیه السلام نیز تردید می کنید؟ یا اینکه یکی محل تردید است و دیگری محل یقین؟

بلی درکتاب سلمان رشدی یا علی دشتی بود که این مطلب نوشته شده بود .بهر حال نمیتوان بایقین چیزی گفت
نقل قول  
Carboon777
Member
نقل قول از akhshurush:

با توجه به این چهار رکن روایی و جمله ی نهج البلاغه که ایرانیان را آغازگر جنگ دانستند، زیاد موثق نیست که اعراب را آغازگر جنگ بدانیم.


با توجه به عقل و منطق هم ایرانیان هیچ انگیزه ایی برای تازش به آن سرزمین نداشتند، جنگل فراوان داشت؟ آب؟ زمین حاصلخیز؟ مهد تمدن خاصی بود؟

جاهایی از تاریخ که بدست همین افراد نوشته شده حال در مقابل عقل و منطق انسان این قرن کاملا حقیرانه و بدور از شعور و منطق می رسد، برای مثال خونریزی های فراوان یا گرفتن زن آن هم دو تا دوتا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا!
یا اینکه بگذارید زن به بلوغ برسد و بعد دندانهای تیزتان را فرو کنید! یعنی قشنگترین قسمت این داستانها همین است، سایه مردان عرب بر سر دخترکانی افتاده که احتمالا از ترس آن قیافه ها و حرکات در دل آرزو می کردند که به بلوغ نرسیده بمیرند!
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از علی شروان:

بلی هیچکس یقین ندارد که ماجرا از چه قرار بوده و حمله از طرف چکسی صورت گرفته.هرچند درکتابهایی که ایرانیان نوشتند حمله را از طرف اعراب و درکتابهای اعراب از طرف ایران.حالا اگر 50درصد احتمال بدهیم از طرف اعراب بوده امام حسن چرا باید با انها باشد؟!نکته اینجاست


به همان میزان که در تازش ایرانیان تردید می کنید، در مشارکت امام حسن علیه السلام نیز تردید می کنید؟ یا اینکه یکی محل تردید است و دیگری محل یقین؟
نقل قول  
trita
Member
نقل قول از akhshurush:
بلاذری، ابن خلدون، ابن اثیر و طبری ایرانیان را آغازگر جنگ دانسته اند. در خطبه 146 نهج البلاغه از قول امام علی علیه السلام به عمر بن خطاب چنین آمده که عیناً کپی می کنم:
فَاءَمّا ما ذَکَرْتَ مِنْ مَسِیرِ الْقَوْمِ إِلى قِتالِ الْمُسْلِمِینَ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ هُوَ اءَکْرَهُ لِمَسِیرِهِمْ مِنْکَ
اما آنچه از آمدن این قوم به جنگ مسلمانان گفتى ، خداوند سبحان ، از آمدن آنها به جنگ مسلمانان ناخشنودتر از توست
با توجه به این چهار رکن روایی و جمله ی نهج البلاغه که ایرانیان را آغازگر جنگ دانستند، زیاد موثق نیست که اعراب را آغازگر جنگ بدانیم.

بلاذری، ابن خلدون، ابن اثیر و طبری در کجا «ایرانیان را آغازگر جنگ دانسته اند»؟ بدیهی است هر ادعایی تنها با ذکر دقیق مستندات ارزش و اعتبار می‌گیرد.
اگرچه ذکر نشدن سلسله رُوات امکان ارزیابی این خطبه را ناممکن کرده است؛ اما باید توجه داشت که پیش از دوران عمر، در عهد ابوبکر و از سال دوازده هجری به بعد، مسلمانان، مناطق غربی ایران (عراق) را تصرف کرده بودند و از این رو واکنش و حمله‌ی تدافعی دولت ایران کاملاً طبیعی و چشم‌داشتنی بود و این حقیقت به معنای آن نیست که ایرانیان آغازگر جنگ بوده‌اند.
نقل قول  
amenmarr
Member
علی شروان عزیز
این مسئله مربوط به تفاوت برداشت و استنباطی است که علمای دو طرف شیعه و اهل تسنن از آیه شریفه ای دارند که می فرماید؛ ( یا ایها الذین آمنوا
اذا قمتم الی اصلوة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق و امسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین..) یعنی ای ایمان آوردگان، هنگامی که می خواهید
به نماز بایستید؛ صورت و دستهای خود را تا آرنج بشوید و سر و پا هارا تا کعبین ( قوزک یا برآمدگی طرفین پا) مسح کنید، گرچه وضوی شیعیان به صحت
نزدیک تر است با این حال نظر اجماع علماء شیعه بر این است که وضوء و نماز اهل تسنن و شیعه هردو صحیح است، بنده شخصاً هرگاه با برادران و خواهران
اهل تسنن به نماز می ایستم به امام جماعت براران و خواهران اهل تسنن خود اقتدا می کنم و همچون آنان نماز می گزارم و یقین دارم که مورد قبول درگاه
خداوند قرار خواهد گرفت به شرطی که واقعاً به قصد قربت باشد و از قبل بدانم که یکی از شرائط قبولی نماز این است که دعوت خداوند برای سپاسگزاری
به درگاهش فقط دولاّ و راست شدن و زمزمه عبارات عربی نیست بلکه باید متصف به اخلاق خوش و رفتار نیکو و مراعات حقوق همنوعان خویش باشم، عبادت
بجز خدمت خلق نیست ، .. به تسبیح و سجاده و دلق نیست، از نشانه های بارز مسلمان، مسلمانی کردن است یعنی باید به ظاهر و به باطن آراسته به
مظاهر زیبائی های انسانی و اسلامی باشیم.
نقل قول  
نقل قول از behdad1970:
نقل قول: akhshurush با توجه به این چهار رکن روایی و جمله ی نهج البلاغه که ایرانیان را آغازگر جنگ دانستند، زیاد موثق نیست که اعراب را آغازگر جنگ بدانیم.


به نظر من اولین دلیل بر حمله اعراب به خاک ایران از فرستادن نامه حضرت محمد به سران ممالک دنیا شروع میشه و همینطور که در تاریخ میخوانیم خسرو پرویز پادشاه مقتدر ایرانی این نامه را توهین به ایران و ایرانی میداند چرا که میگوید ما ایرانی ها هیچگاه ستاره پرست و بت پرست و خورشید پرست نبوده ایم بلکه همیشه خدای واحد می پرستیدیم و چون خسرو پرویز این نامه را پاره میکند عرب ها این را گستاخی میدانند و شاید همین پاره کردن نامه زمینه ساز حمله به خاک کشور ایران میشود



بلی هیچکس یقین ندارد که ماجرا از چه قرار بوده و حمله از طرف چکسی صورت گرفته.هرچند درکتابهایی که ایرانیان نوشتند حمله را از طرف اعراب و درکتابهای اعراب از طرف ایران.حالا اگر 50درصد احتمال بدهیم از طرف اعراب بوده امام حسن چرا باید با انها باشد؟!نکته اینجاست
نقل قول  
نقل قول از مالدینی:بنده از کجا مطمئن بشم که این حرف های شما مستند و راسته ؟
میشه مدرک و دلایلتون را بگید؟







ااز کتاب تاریخ اسلام خوندم که یکی از کتابهای ممنوعس.من که نگفتم راسته یا غلط.راست و غلطشم فقط خدا میدونه ماداریم درباره 1400سال پیش حرف میزنیم.
نقل قول  
نقل قول:
جناب amenmarr
از توضیحاتتان نهایت سپاس را دارم.متشکرم
اگر سیاست سوای از شرع بوده چرا شیعه و سنی در نماز و وضو روشهایمان فرق دارد؟
ببخشید منظور من امام حسن است نه امام حسین.
نقل قول  
اما اقای مالدینی همین افرادی مثل شما هستند که جوانها و نوجوانها را دین زده میکنند.بنده تازه وارد دوران جوانی شدم اما شما که از من بزرگترین و اسم خودتان را مسلمان

گذاشتید و عکس رهبرم اواتارتان کرده اید و ادعای دین و دیانتتان می اید چرا بجای جواب دادن مسخره میکنید ؟

من مثل شما نیستم که داعم الوضو باشم و دست به تسبیح اما خوب هم میدانم مسلمانی به ذکر و تسبیح و نماز نیست %%%

شما با مسخره کردنتان خودتان را ثابت کردید جناب
نقل قول  
نقل قول از مالدینی:
بنده از کجا مطمئن بشم که این حرف های شما مستند و راسته ؟
میشه مدرک و دلایلتون را بگید؟

ااز کتاب تاریخ اسلام خوندم که یکی از کتابهای ممنوعس.
نقل قول  
نقل قول از akhshurush:
نقل قول از علی شروان:من خداپرستم و مسلمانم و قران را قبول دارم و پشت در پشت شیعه هستم.
اما چنروزیست که واقعا فکرم مشغول شده و چراهای زیادی در ذهنم نقش بسته؟!

1. اگر تجاوز به خاک و کشتن و خونریختن مردم بیگناه حرام است چرا در جنگ اعراب علیه ایران امام حسن هم حضور داشتند؟

2.چرا امام حسن 64زن باید داشته باشند؟
ایا اگر همین امروزه ما مردی را ببینیم که تنها4زن داشته باشد همه اورا هرزه میخوانیم؟ چبرسه به 64تا!

3.پیامبر چطور توانستند با یک دختر بچه6ساله (عایشه) ازدواج کنند؟!
بلی دربین اعراب جاهل این موضوع خیلی ساده ای بوده اما پیامبر که دیگر پیامبرند1

4.چرا باید حضرت علی و ابوبکر سیاست را با عبادت امیخته و روش عبادت پیامبر را تغییر بدهند؟


1-بلاذری، ابن خلدون، ابن اثیر و طبری ایرانیان را آغازگر جنگ دانسته اند. در خطبه 146 نهج البلاغه از قول امام علی علیه السلام به عمر بن خطاب چنین آمده که عیناً کپی می کنم:
فَاءَمّا ما ذَکَرْتَ مِنْ مَسِیرِ الْقَوْمِ إِلى قِتالِ الْمُسْلِمِینَ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ هُوَ اءَکْرَهُ لِمَسِیرِهِمْ مِنْکَ
اما آنچه از آمدن این قوم به جنگ مسلمانان گفتى ، خداوند سبحان ، از آمدن آنها به جنگ مسلمانان ناخشنودتر از توست

با توجه به این چهار رکن روایی و جمله ی نهج البلاغه که ایرانیان را آغازگر جنگ دانستند، زیاد موثق نیست که اعراب را آغازگر جنگ بدانیم.

2-حسب آیه قرآن هیچ مسلمانی نمی تواند بیش از چهار بار در زندگی خویش ازدواج نماید. در آیه 3 النساء چنین آمده که:
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِی الْیَتَامَى فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ
و اگر بیم دارید که نسبت به یتیمان عدالت نورزید، از آنچه از زنان پسند کرده اید دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا بگیرید و اگر بیم عدالت دارید، به یکی و یا ملک یمین شما، این نزدیکتر است به اینکه ستم نکنید.
فلذا هیچ مسلمی از مرد و زن -جز رسول اسلام صلی الله علیه-بیش از چهار بار در زندگی خویش نباید ازدواج نماید و هر روایتی را نباید پذیرفت.

3-حسب فرمایش خداوند ازدواج با کودکان حرام است. در آیه 6 سوره نساء چنین آمده است:
وَابْتَلُواْ الْیَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّکَاحَ
یتیمان را بیازمایید تا به بلوغ نکاح برسند.
پس برای نکاح شرط بلوغ مطرح می شود که شامل بلوغ فکری و جسمی است. بلوغ جسمی برای زنان در حدود 13 سالگی ست و نشانه آن حیض است و بلوغ فکری از رفتار و سکنات فرد مشخص می شود که تقریبا در 17 یا 18 سالگی یا بیشتر مشخص می شود.
اما در مورد روایت ازدواج پیامبر اسلام دو روایت 9 سالگی و 19 سالگی برای یکی از همسران ایشان نقل شده است که 9 سالگی، خلاف آیه مذکور است و صد البته رسول الله از عمل خلاف قرآن مبری هستند. بر این اساس 19 سالگی معقول تر به نظر می رسد. 6 سالگی هم دقیق نیست.

4-در مورد ابوبکر اطلاعی ندارم. ولی قرآن احکام سیاسی دارد که امام علی علیه السلام موظف به اجرای آن بودند و امروز هم مسلمین همین وظیفه را دارند.

جناب اخشوروش بنده نهایت سپاس رادارم بخاطر اینکه وقت گذاشتید و به سوالاتم پاسخ دادید ممنونم.


و اما اقای مالدینی همین افرادی مثل شما هستند که جوانها و نوجوانها را دین زده میکنند.بنده تازه وارد دوران جوانی شدم اما شما که از من بزرگترین و اسم خودتان را مسلمان گذاشتید و عکس رهبرم اواتارتان کرده اید و ادعای دین و دیانتتان می اید چرا بجای جواب دادن مسخره میکنید ؟
من مثل شما نیستم که داعم الوضو باشم و دست به تسبیح اما خوب هم میدانم مسلمانی به ذکر و تسبیح و نماز نیست
من مسلمانم چون تلاشم را میکنم دروغ نگویم مسخره نکنم راستی و درستی را سرلوحه زندگیم قرار دهم تا انجا که بتوانم به دیگران کمک کنم از خدایم تشکر کنم.
نقل قول  
behdad1970
Member
نقل قول:
akhshurush با توجه به این چهار رکن روایی و جمله ی نهج البلاغه که ایرانیان را آغازگر جنگ دانستند، زیاد موثق نیست که اعراب را آغازگر جنگ بدانیم.



به نظر من اولین دلیل بر حمله اعراب به خاک ایران از فرستادن نامه حضرت محمد به سران ممالک دنیا شروع میشه و همینطور که در تاریخ میخوانیم خسرو پرویز پادشاه مقتدر ایرانی این نامه را توهین به ایران و ایرانی میداند چرا که میگوید ما ایرانی ها هیچگاه ستاره پرست و بت پرست و خورشید پرست نبوده ایم بلکه همیشه خدای واحد می پرستیدیم و چون خسرو پرویز این نامه را پاره میکند عرب ها این را گستاخی میدانند و شاید همین پاره کردن نامه زمینه ساز حمله به خاک کشور ایران میشود
نقل قول  
amenmarr
Member
نقل قول از علی شروان عزیز:
( 1. اگر تجاوز به خاک و کشتن و خونریختن مردم بیگناه حرام است چرا در جنگ اعراب علیه ایران امام حسن هم حضور داشتند؟
2.چرا امام حسن 64زن باید داشته باشند؟
ایا اگر همین امروزه ما مردی را ببینیم که تنها4زن داشته باشد همه اورا هرزه میخوانیم؟ چبرسه به 64تا!
3.پیامبر چطور توانستند با یک دختر بچه6ساله (عایشه) ازدواج کنند؟!
بلی دربین اعراب جاهل این موضوع خیلی ساده ای بوده اما پیامبر که دیگر پیامبرند1
4.چرا باید حضرت علی و ابوبکر سیاست را با عبادت امیخته و روش عبادت پیامبر را تغییر بدهند؟ )
علی شروان عزیز؛
از قبل به خوبی می دانستم که چنین سؤالاتی در اذهان مسلمان و غیر مسلمان وجود دارد، دانستن چرائی قانع کننده آنها حق همه است،، بنابر این در
حد بضاعت دانش محدود خود که حد اقل خود به پاسخ آنها رسیده ام بطور اجمال به عرض می رسانم. اولاً در چند کامنت قبلی خود تلویحاً اشاره نمودم
که به باور شخصی من ائمه معصومین علیهم السلام اجمعین همچون پیامبران برگزیدگان خداوند تبارک و تعالی بر روی زمین نیستند و احترام شایسته و
قداست آنان اکتسابی و از روی بزرگ منشی و تربیت یافتگی بلافصل و پیاپی از محضر بیت خاندان عصمت و طهارت که همه تربیت یافتگان علوم قرآنی و
تربیت آسمانی مستقیم بلا واسطه و با واسطه حضرت رسول اکرم ص هستند و اعمال رفتار شخصی آنان و سلایق و پسند شخصی آنان هیچ ربطی به
اسلام ندارد، و چنانچه العیاذ بالله ایراداتی بر آنان وارد شود باید در نظر بگیریم که موقعیت زمانی و مکانی آنان چه بوده است ضمن اینکه آنان هم مثل ما
بشر بوده و صاحب اختیار و ارداه شخصی و اصل بر این است که هرچه کرده اند ستمی بر کسی روا نداشته اند و همه اعمال و رفتارشان از روی عدل و
انصاف بوده و هیچگونه رفتار غیر انسانی و غیر اسلامی از آنان سر نزده است، دوم؛ شرکت امام حسین در جنگ بین ایران و اعراب ناصحیح است زیرا این
جنگ در زمان خلیفه ثانی اتفاق افتاد و امام حسین ع و امام حسن ع از وی تبعیت نمی کردند بر فرض محال, اگر هم شرکت کرده بودند برای توسعه اسلام
بوده و نه به قصد تجاوز و کشور گشائی، سوم حضرت امام حسین ع بیش از پنج همسر نداشته و 64 زن دروغهائی است که دشمنان به وی نسبت داده اند,
چهارم ؛ پیغمبر اسلام ص با کودک شش ساله ازدواج نکرده و این تهمت بزرگی است که دشمنان اسلام ناجوانمرده و از روی کینه، نسبت به وی وارد کرده اند,
عایشه ام المؤمنین هنگام ازدواج با میل خود به عقد پیامبر اسلام ص در آمده و در سن بلوغ بوده است و باور و تصور آن در مورد کسی که منجی بشر و حافظ
منافع زنان و کودکان صغیر و مانع زنده بگور کردن دختران معصوم بوده, بدور از جان شما, از بلاهت و سفاهت محض است مخصوصاً کسانی که این مزخرفات را
سرهم کرده و به خورد مردم می دهند, و پنجم حضرت علی ع در اصول و اساس دین هیچگونه تغییری ایجاد نکردند و مسائل شرعی را به همانگونه که حضرت
رسول ص تعیین فرموده بود اجرا می کردند و اختلاف بر سر جانشینی و اجرای امور سیاسی امر جدای از احکام شرعی بود. و همچنین سیاست رسیدگی به
امور مسلمانان توسط سه تن دیگر از خلفای راشدین، یعنی, ابوبکر و عثمان و عمر رض از صحابه پیغمبر اکرم ص با نظارت حضرت علی صورت می گرفته و آنان
نیز سیاست را سوای از احکام شرع می دانسته اند.
نقل قول  
Carboon777
Member
نقل قول از مالدینی:
بنده از کجا مطمئن بشم که این حرف های شما مستند و راسته ؟


از کجا معلوم این سنگ نوشته ها همه کار چند نفر آدم مردم آزار نباشد که با خود گفتند: یه چیزهایی الکی بکشیم تا آیندگان به سر کار بروند و دور همی بخندیم!
از کجا معلوم که تاریخ دروغ نباشد؟ کتابها دروغ باشد، نیوتون دروغ باشد، گراهام بل، فردوسی، شاید محمد که می گویند فرستاده خداست فقط یک شخصیت با یک قلم وزین و عالی بوده است، چون ایشان زبان نوشتار عربی را اختراع نکردند که، چه کسی می تواند 100% تضمین دهد که در 1400 پیش هیچکس به درستی نه نوشتن میدانسته و نه خواندن.
نقل قول  
نقل قول از مالدینی:
نقل قول:من خداپرستم و مسلمانم و قران را قبول دارم و پشت در پشت شیعه هستم.
توکه راست میگی!!

جناب عزیز ازینکه خداپرستم شکی درش نیست و اما ازینکه مسلمانم چون والدینم مسلمانند من هم مسلمان زاده بدنیا امدم و با اندیشه های مسلمانی بزرگ. واما قران را چون گفته ی خداوند است قبول دارم.
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از علی شروان:
من خداپرستم و مسلمانم و قران را قبول دارم و پشت در پشت شیعه هستم.
اما چنروزیست که واقعا فکرم مشغول شده و چراهای زیادی در ذهنم نقش بسته؟!

1. اگر تجاوز به خاک و کشتن و خونریختن مردم بیگناه حرام است چرا در جنگ اعراب علیه ایران امام حسن هم حضور داشتند؟

2.چرا امام حسن 64زن باید داشته باشند؟
ایا اگر همین امروزه ما مردی را ببینیم که تنها4زن داشته باشد همه اورا هرزه میخوانیم؟ چبرسه به 64تا!

3.پیامبر چطور توانستند با یک دختر بچه6ساله (عایشه) ازدواج کنند؟!
بلی دربین اعراب جاهل این موضوع خیلی ساده ای بوده اما پیامبر که دیگر پیامبرند1

4.چرا باید حضرت علی و ابوبکر سیاست را با عبادت امیخته و روش عبادت پیامبر را تغییر بدهند؟


1-بلاذری، ابن خلدون، ابن اثیر و طبری ایرانیان را آغازگر جنگ دانسته اند. در خطبه 146 نهج البلاغه از قول امام علی علیه السلام به عمر بن خطاب چنین آمده که عیناً کپی می کنم:
فَاءَمّا ما ذَکَرْتَ مِنْ مَسِیرِ الْقَوْمِ إِلى قِتالِ الْمُسْلِمِینَ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ هُوَ اءَکْرَهُ لِمَسِیرِهِمْ مِنْکَ
اما آنچه از آمدن این قوم به جنگ مسلمانان گفتى ، خداوند سبحان ، از آمدن آنها به جنگ مسلمانان ناخشنودتر از توست

با توجه به این چهار رکن روایی و جمله ی نهج البلاغه که ایرانیان را آغازگر جنگ دانستند، زیاد موثق نیست که اعراب را آغازگر جنگ بدانیم.

2-حسب آیه قرآن هیچ مسلمانی نمی تواند بیش از چهار بار در زندگی خویش ازدواج نماید. در آیه 3 النساء چنین آمده که:
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِی الْیَتَامَى فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ
و اگر بیم دارید که نسبت به یتیمان عدالت نورزید، از آنچه از زنان پسند کرده اید دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تا بگیرید و اگر بیم عدالت دارید، به یکی و یا ملک یمین شما، این نزدیکتر است به اینکه ستم نکنید.
فلذا هیچ مسلمی از مرد و زن -جز رسول اسلام صلی الله علیه-بیش از چهار بار در زندگی خویش نباید ازدواج نماید و هر روایتی را نباید پذیرفت.

3-حسب فرمایش خداوند ازدواج با کودکان حرام است. در آیه 6 سوره نساء چنین آمده است:
وَابْتَلُواْ الْیَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّکَاحَ
یتیمان را بیازمایید تا به بلوغ نکاح برسند.
پس برای نکاح شرط بلوغ مطرح می شود که شامل بلوغ فکری و جسمی است. بلوغ جسمی برای زنان در حدود 13 سالگی ست و نشانه آن حیض است و بلوغ فکری از رفتار و سکنات فرد مشخص می شود که تقریبا در 17 یا 18 سالگی یا بیشتر مشخص می شود.
اما در مورد روایت ازدواج پیامبر اسلام دو روایت 9 سالگی و 19 سالگی برای یکی از همسران ایشان نقل شده است که 9 سالگی، خلاف آیه مذکور است و صد البته رسول الله از عمل خلاف قرآن مبری هستند. بر این اساس 19 سالگی معقول تر به نظر می رسد. 6 سالگی هم دقیق نیست.

4-در مورد ابوبکر اطلاعی ندارم. ولی قرآن احکام سیاسی دارد که امام علی علیه السلام موظف به اجرای آن بودند و امروز هم مسلمین همین وظیفه را دارند.
نقل قول  
kazomano
Member
نقل قول از مالدینی:
بنده از کجا مطمئن بشم که این حرف های شما مستند و راسته ؟
میشه مدرک و دلایلتون را بگید؟
دیگه وقتی میگه عایشه در 6 سالگی با پیامبر ازدواج کرد باید متوجه بشی که بقیه مطالبشم مستنده
نقل قول  
بنده از کجا مطمئن بشم که این حرف های شما مستند و راسته ؟
میشه مدرک و دلایلتون را بگید؟
نقل قول  
kazomano
Member
amenmarr گرامی

به کتاب بازنگری در معانی قران نوشته مصطفی حسینی طباطبائی رجوع کنید و نظرتون رو درباره تفسیر ایشون از ایه موردنظر بگید.
نقل قول  
تمام مطالبت درسته همونطور که حضرت داوود زناکار بود همونطور که یعقوب با خدا کشتی گرفت و زدش زمین و همونطور که پیامبر اسلام یادش رفت جانشین تعیین کنه!!
نقل قول  
نقل قول:
من خداپرستم و مسلمانم و قران را قبول دارم و پشت در پشت شیعه هستم.

توکه راست میگی!!
نقل قول  
من خداپرستم و مسلمانم و قران را قبول دارم و پشت در پشت شیعه هستم.
اما چنروزیست که واقعا فکرم مشغول شده و چراهای زیادی در ذهنم نقش بسته؟!

1. اگر تجاوز به خاک و کشتن و خونریختن مردم بیگناه حرام است چرا در جنگ اعراب علیه ایران امام حسن هم حضور داشتند؟

2.چرا امام حسن 64زن باید داشته باشند؟
ایا اگر همین امروزه ما مردی را ببینیم که تنها4زن داشته باشد همه اورا هرزه میخوانیم؟ چبرسه به 64تا!

3.پیامبر چطور توانستند با یک دختر بچه6ساله (عایشه) ازدواج کنند؟!
بلی دربین اعراب جاهل این موضوع خیلی ساده ای بوده اما پیامبر که دیگر پیامبرند1

4.چرا باید حضرت علی و ابوبکر سیاست را با عبادت امیخته و روش عبادت پیامبر را تغییر بدهند؟
نقل قول  
mofa313
Member
نقل قول از artificial_harm:
نقل قول از mofa313:
دوست عزیز : البته من خوشحال می شوم ، مطلبی و موضوعی روشن بشود ، مباحثه میان ما در جهت کسب شهرت و جایزه نیست بلکه بار علمی آن مد نظر است .
با احترام فراوان عرض می کنم کمی جهت هر گونه پاسخی به خود آرامش بدهید.
اولا :در هیج جای پاسخ قبلیم هیچ جمله را به دکتر پنفیلد نسبت ندادم ، کامنت قبلیم را می توانید نگاه کنید . اصلا چه لزومی دارد دکتر پنفلید من یا شما این گزارش را تنظیم کنیم مگر به بطن گزارش و یا تحقیق خدشه ای وارد می نماید ؟


من از نحوه برداشت شما شوکه شدم باورم نمیشه که به این راحتی بشه از مطلبی برداشت معکوس کرد اونهم با قاطعیت.
رفتم نگاه کردم شما این جمله رو گفته بودید:
نقل قول:
ترجمه می کنم : میتواندعامل مرموز روح بوده باشد ؟
معنی و منظور سوال فکر می کنم لازم باشد بیان کنم . بعبارت دیگر آقای دکتر پنفیلد شک دارند به این موضوع .


این جمله مربوط به ایشون نبود که شک ایشون رو برسونه.

نقل قول:
چیزی که بعد از آن خوده شما ترجمه کردید آن نیرو را مجهول می داند و باز به طور قطح به آن نام روح نمی دهد ، اگر این گونه نبود از این جمله نمی بایست استفاده می نموده : میتواندعامل مرموز روح بوده باشد ؟ متن کاملا روشن نیست ، که ان چیز مشاهده یا لمس شده است ،


چیزی که این ازمایش و گزارش درصدد گفتن اون هست اینه که چیزی غیر مادی مغز رو کنترل میکنه همین مقدار برای ابطال نظر مادی گراها کافیه
نقل قول  
amenmarr
Member
kazomano عزیز
در ارتباط با آیه شریفه؛ ( و عَلّم‌ آدم‌ الاسماء کلّها، ثم‌ عرضهم‌ علی‌ الملائکه‌ فقال ‌ اَنبئونی‌ باسماء هؤلاء ان‌ کنتم‌صادقین ) ممکن است فرمایش جنابعالی
جزئی از معنی باشد، ولی کامل نیست، استنباط بنده از این آیه بر اساس گفته های حضرت علی علیه السلام و مفسرین این است که خداوند می فرماید
به انسان بیان و شعور و فهم حقایق جهان هستی و قدرت ادراک و استدلال و دانش عطا کردم و انسان را مزین به همه صفات و خصائص انسانی و حاکم
بر مکنونات و اسرار نهفته در خلقت بر روی زمین قرار دادم و سپس این علوم را بر ملائک متعبد ارئه کردم و به آنها گفتم شما هم پاسخ دهید اگر راست
می گوئید ( که معترض به خلقت آدم هستید و گمان می کنید نسل آدم همه بر روی زمین فساد خواهند کرد) و آیه بعدی آن چنین است؛ ( قالوا سبحانک
لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم ) یعنی ملائک گفتند؛ ای خداوند سبحان بیشتر از آنچه را که بما آموخته ای چیزی درک نمی کنیم و تو عالم
حکیم و خبیری. و البته در تایید این مطلب در قرآن کریم آمده است؛ ( علم القرآن و علمه البیان ) که در اینجا ( علم القرآن)، یعنی ( الیوم اکملت لکم دینکم
و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً ) در این زمان به امر پروردگار نعمت دین را برای شما با رسالت مکارم اخلاق و صفات بارز انسانی الهی
کامل و تمام نمودم و دین اسلام را که کامل ترین دین ها است بر شما عرضه کردم، و به عبارت دیگر به انسان عقل دادم و علمِ اسماء و هدایت و علم راز
هستی و علم بیان و تبیینِ عالم امکان آموخنم
نقل قول  
mofa313
Member
نقل قول:
یک نمونه ذکر کنید. (البته نمی دانم منظورتان از واژه حقیقت چیست ... و تعریفی از روح که ارائه ندادید تا بدانیم درباره ی چه سخن می گوییم)
اگر علم درستی چیزهایی را هنوز نشان نداده است اما وقتی نادرستی چیزی را اثبات می کند در آینده نیز آن باور علمی نخواهد شد. مثلا اینکه منشا اسپرم از پشت مرد و اوول استخوان های سینه زن باشد از دید دانش صد در صد نادرست است و دیگر دگرگون نمی شود.همچنین باور رایج راحع به روح.

علم یک فرایند در حال رشد و تکامل و بازسازی هست و هیچکس ادعا نمیکنه که علم احاطه بر همه حقایق و وجودات داره
هنوز دایره مجهولات بشر بزرگتر از دایره معلوماتشه و گفتن اینکه این مسئله علمی نیست باعث نمیشه تیر خلاص بهش زده بشه
ایا علم نادرستی وجود روح رو اثبات کرده؟ لطفا دلایل علمی این مطلب رو ارائه بدید

اون مطلب راجع به پشت و استخوان سینه یکی از تفسیرهای رد شده آیه است و نمیشه اون رو مبنای نقد مفهوم ایه قرار داد

نقل قول:
با گفتن "واضحه" ، واضح نمی شود. نشان دهید. مگر بنده از این پدیده ها سخن گفتم ؟ شما ابتدا مدرکی برای صحت گفته هاتان بیاورید بعد سوال بپرسید. نا آگاه جمعی را هم به همین ترتیب.


خود سوالها به نحوی اشاره به جواب بودن. اینکه با واکنش های شیمیایی مغز نمیشه این پدیده ها رو توضیح داد پس این پدیده ها متکی به وجود غیر مادی انسان هستند...

نقل قول:
جمله اول تان درست است. اما منطق علم او را به یافته های پیشین اش ارجاع می دهد و در نتیجه از کلثوم ننه می پرسد :آیا با اجنه سخن هم می گوید ؟ ...آیا صدای افکار خود یا صداهایی که با هم بحث می کنند را می شنود ؟....چون ممکن است ننه مبتلا به اسکیزوفرنی باشد.

بله اما اگر احتمال بیماری منتفی بشه باز این بحث مطرحه که علم باید رد کنه یا تایید؟ در جایی که نه دلیلی بر اثبات داره و نه دلیلی بر رد این مطلب.

نقل قول:
بهتر است توجه تان را معطوف به مشکل خود کنید و آن را بر طرف کنید : ماده بخشی از هستی نیست. ماده همه ی هستی است. چرا یک بار برای همیشه نمی گویید غیر ماده چیست و ماهیت آن را روشن کنید ؟


برای چنین نتیجه گیری قطعی ای دلیل محکمی دارید؟ از کجا انقدر مطمئنید که ماده همه هستی است؟ واقعیات زیادی در دنیا وجود دارن که با بینش مادی شما قابل تبیین و توضیح نیستن همین پدیده هایی که ذکر کردم نمونه های کوچیکی از این واقعیات هستن...


نقل قول:
از عوامل دخیل در ابتلا به اسکیزوفرنی می توان به عفونت و فصل تولد، سو مصرف مواد ، تراکم جمعیت ، عوامل ژنتیک و عوامل بیوشیمیایی اشاره نمود. برای مثال مصرف بیش از 50 دفعه حشیش خطر بروز اسکیزوفرنی را در مقایسه با کسانی که مصرف نمی کنند شش برابر افزایش می دهد.


حرف شما درست ولی یه سوال اینجا مطرحه این مطلبی که گفتید تا چه اندازه میتونه نافی وجود روح باشه؟
نقل قول  
mofa313
از نظر علمی اینکه بسیاری از محققین علوم اعصاب روح را معادل ذهن می دانند بر این حقیقت استوار است که با مطالعه فرایندهای مغزی که آگاهی، حافظه، هشیاری و شناخت را شکل می دهند می توان به شناخت روح نائل شد.
در طي ادوار مختلف تلاش هاي مستمري براي تبيين دوگانگي روح به عنوان ماهيتي مجزا از بدن صورت گرفته است ولي در چند دهه اخير با پيشرفت هايي كه در علوم اعصاب و امكان ثبت امواج مغز و تصوير پردازي از مغز صورت گرفته است، اين امكان مهيا شده است كه از ساختارهاي فيزيكي ذهن و آگاهي در مغز نقشه برداري كنند و مفهوم روح / ذهن به عنوان عنصري مجرد و بدون وابستگي به بدن با چالشي جدي مواجه شده است، در واقع پيشرفت هايي كه در علوم اعصاب صورت گرفته است چشم اندازهاي روشني را براي شناخت ظرفيت هاي ذهني مثل حافظه، ادراكات و آگاهي كه فرايندهايي مغزي هستند، پيش روي ما گشوده است. به طوري كه مي توان اذعان كرد ذهن فرايندي زيستي است كه در اثر گستردگي سيستم عصبي در همه بخش هاي بدن و ارتباطات ادراكي آن با محيط خارج كه ادراكات و تجارب ما را شكل مي دهند در مغزي تكامل يافته و برنامه ريزي شده شكل مي گيرند و وضعيت دماغي و روحي افراد نه بر اسا س عنصر مجرد و غير مادي روح، كه ما حصل فعل و انفعالات فيزيكي و شيميايي ميلياردها سلول مغزي و ارتباطات بين آن ها است و به عبارت ساده تر تعامل و ارتباطات انساني با ديگران و محيط خارج در ارتقاء و پيچيده تر شدن مدارهاي عصبي داخل مغز كه ذهن ما را مي سازند، تأثير گذار بوده و به هر انساني اين امكان را مي دهد كه بر پايه تجارب فردي و آموزشي كه مي گيرد توانايي هاي ذهني و دماغي خود را افزايش
دهد، در واقع مغز يك ماشين ياد گيري است كه از بدو تولد تا زمان مرگ متوقف نمي شود و بر توان ذهني ما مي افزايد.
منبع : مقاله یک خواب بی رویا از دکتر ذبیح مدرسی

فکر می کنم حال بدانید منظور دکتر پنفیلد می تواند این باشد .
نقل قول  
نقل قول از mofa313:
دوست عزیز : البته من خوشحال می شوم ، مطلبی و موضوعی روشن بشود ، مباحثه میان ما در جهت کسب شهرت و جایزه نیست بلکه بار علمی آن مد نظر است .
با احترام فراوان عرض می کنم کمی جهت هر گونه پاسخی به خود آرامش بدهید.
اولا :در هیج جای پاسخ قبلیم هیچ جمله را به دکتر پنفیلد نسبت ندادم ، کامنت قبلیم را می توانید نگاه کنید . اصلا چه لزومی دارد دکتر پنفلید من یا شما این گزارش را تنظیم کنیم مگر به بطن گزارش و یا تحقیق خدشه ای وارد می نماید ؟

"""" اصلا متوجه شدید این جمله خود دکتر پنفیلد نیست بلکه گزارش شخص دیگری از آزمایش ایشونه؟ حتی اگه این جمله از خود دکتر بود با توجه به جملات قبل و بعد میشه مفهوم شک و تردید رو ازش برداشت کرد؟ """"

البته که قلم سوم شخص با اول شخص تفاوت دارد . آن هم بسیار ،اما نمی دانم چرا شما به موضوع نمی پردازید . این نوع پاسخ ها فقط و فقط به جهت حمله و تخریب می باشد .
در ثانی
چیزی که بعد از آن خوده شما ترجمه کردید آن نیرو را مجهول می داند و باز به طور قطح به آن نام روح نمی دهد ، اگر این گونه نبود از این جمله نمی بایست استفاده می نموده : میتواندعامل مرموز روح بوده باشد ؟ متن کاملا روشن نیست ، که ان چیز مشاهده یا لمس شده است ،
اما در هر صورت نمی توانم جواب قطحی بدهم ، شاید هم دکتر پنفیلد درست بگوید شاید هم این موضوع بی مورد بزرگ شده باشد ، اول کاملا در مورد پنفلید مطالعه شود و نوع ازمایش آن کاملا درک شود ، شاید ویدئو هم وجود داشته باشد . آن هم دیده شود و بعدا با جمع بندی ادامه بحث انجام شود .
نقل قول  
نقل قول:
دوس دارم بدونم جواب این سوال چیه ولی همه مشکلات روحی با دارو قابل درمان نیستند مثلا بیماری شیزوفرنی درمان دارویی نداره این یعنی ریشه این بیماری ممکنه در مغز نباشه


از عوامل دخیل در ابتلا به اسکیزوفرنی می توان به عفونت و فصل تولد، سو مصرف مواد ، تراکم جمعیت ، عوامل ژنتیک و عوامل بیوشیمیایی اشاره نمود. برای مثال مصرف بیش از 50 دفعه حشیش خطر بروز اسکیزوفرنی را در مقایسه با کسانی که مصرف نمی کنند شش برابر افزایش می دهد.

عوامل بیو شیمیایی:
فرضیه ی دوپامینی ( آزاد سازی مفرط دوپامین در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی به شدت علایم روانپریشی مثبت ربط داده شده است...)
سروتونین (فزونی سروتونین یکی از علایم مثبت ومنفی اسکیزوفرنی است. کلوزاپین و سایر ضدروانپریشی های نسل دوم آنتاگونیستهای قوی سروتونین هستند، این یافته همراه با اثر بخشی کلوزاپین در کاهش علایم مثیت بیماران مزمن، صحت این فرضیه را تایید می کند.)
نوروپیتید ها، گلوتامات و ...
نقل قول  
پاسخ به mofa313:
نقل قول:

علمی نبودن به معنای حقیقت نداشتن نیست حقایق زیادی هستن که هنوز علم به اونها دست نیافته در ضمن علمی نبودن در زمان حال دلیل بر این نیست که در آینده هم یک باور علمی نخواهد بود.

یک نمونه ذکر کنید. (البته نمی دانم منظورتان از واژه حقیقت چیست ... و تعریفی از روح که ارائه ندادید تا بدانیم درباره ی چه سخن می گوییم)
اگر علم درستی چیزهایی را هنوز نشان نداده است اما وقتی نادرستی چیزی را اثبات می کند در آینده نیز آن باور علمی نخواهد شد. مثلا اینکه منشا اسپرم از پشت مرد و اوول استخوان های سینه زن باشد از دید دانش صد در صد نادرست است و دیگر دگرگون نمی شود.همچنین باور رایج راحع به روح.

نقل قول:
ارتباطشون واضحه... شما توضیح بدید کدوم قسمت مغز و کدوم ترشحات مغزی مسئول ایجاد این پدیده ها هستن؟
ناخودآگاه جمعی توسط کدوم قسمت از مغز کنترل میشه؟

با گفتن "واضحه" ، واضح نمی شود. نشان دهید. مگر بنده از این پدیده ها سخن گفتم ؟ شما ابتدا مدرکی برای صحت گفته هاتان بیاورید بعد سوال بپرسید. نا آگاه جمعی را هم به همین ترتیب.

نقل قول:
علم حتی میتونه این رو هم بپذیره اگه شواهد و دلایل قانع کننده براش پیدا کنه و اگر هم نکنه منطق علمی حکم می کنه که در عین عدم تایید رد هم نکنه

جمله اول تان درست است. اما منطق علم او را به یافته های پیشین اش ارجاع می دهد و در نتیجه از کلثوم ننه می پرسد :آیا با اجنه سخن هم می گوید ؟ آیا اجنه او را وادار به کارهای که مطابق میل اش نیست هم می کنند ؟ آیا صدای افکار خود یا صداهایی که با هم بحث می کنند را می شنود ؟....چون ممکن است ننه مبتلا به اسکیزوفرنی باشد.

نقل قول:
مشکل شما اینه که هستی رو فقط در عالم ماده خلاصه می کنید عالم ماده بخشی از عالم هستی است و علم ابزارهای لازم رو برای مطالعه و اظهار نظر در مورد موضوعات خارج از قلمرو ماده رو نداره البته علم نشانه ها رو در عالم ماده دریافت میکنه و با تحلیل عقلانی پی به وجودات برتر میبره

بهتر است توجه تان را معطوف به مشکل خود کنید و آن را بر طرف کنید : ماده بخشی از هستی نیست. ماده همه ی هستی است. چرا یک بار برای همیشه نمی گویید غیر ماده چیست و ماهیت آن را روشن کنید ؟

نقل قول:
ایشون یکی از دانشمندانی هستن که به وجود روح و متافیزیک اذعان دارن وجود روح برای ایشون اثبات شده هست

چون دیدم لینکی از مطلب ایشون قرار داده اید پس از مطالعه نظرم را بیان می کنم. البته امیدوارم جز خودشون برای دیگران هم اثبات کرده باشند.
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از حزین خوش نظر:


خداوند نیازی به اثبات ندارد .

آفتاب آمد دلیل آفتاب ............................ گر دلیلت باید از وی رخ متاب



بوسه ی جان بایدت، بر دهن خویش زن
نقل قول  
نقل قول:

کسی که به وجود خدا اعتقاد ندارد نیازی هم به انکار آن ندارد. درواقع کسی که معتقد به وجود خداست باید با دلیل و برهان آن را به دیگران ثابت کند. شما که اعتقاد محکمی به خدا دارید حتما مطالعه کرده اید و دلایل بسیاری دارید. اینطور نیست؟


خداوند نیازی به اثبات ندارد .

آفتاب آمد دلیل آفتاب ............................ گر دلیلت باید از وی رخ متاب
نقل قول  
نقل قول:
از بحث جن مهم تر بحث غریبی خود خداوند است که چه راحت و بیدرد وجودش را انکار می کنیم و می خواهیم بوسیله ی علم و ابزار علمی او را اثبات یا انکار کنیم .
رزق او را می خوریم ، در ملک او زندگی می کنیم ، حیات و ممات ما در دستان یدالهی اوست . نفس هایمان از اوست ، که در هر نفسی دو نعمت است و در هر نعمت شکری واجب .

کسی که به وجود خدا اعتقاد ندارد نیازی هم به انکار آن ندارد. درواقع کسی که معتقد به وجود خداست باید با دلیل و برهان آن را به دیگران ثابت کند. شما که اعتقاد محکمی به خدا دارید حتما مطالعه کرده اید و دلایل بسیاری دارید. اینطور نیست؟
نقل قول  
نقل قول:
انسان باید خیلی موجود خودخواهی باشد که هرچه را نمی تواند ببیند یا بشنود به انکار آن برخیزد

موقعی که آدم سکسکه میکند موجود نامریی و ماورای طبیعی به نام گاراگاندولا آدم را میبوسد. خودخواه نباشید قبول کنید که این موجود از شما خوشش آمده و مرتب شما را میبوسد و شما پشت سر هم سکسکه میکنید.
نقل قول