رسته‌ها
شهید مهدی باکری
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 9 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 9 رای
کتاب «شهید مهدی باکری» سومین اثر از مجموعه کتاب های "فرماندهان دفاع مقدس" است.

✔️ مجموعه مقالات، سخنرانی ها و گفت وگوهای دوستان و هم رزمان شهید مهدی باکری در این کتاب 10 فصلی گنجانده شده اند به دلیل هم راهی همیشگی شهید حمید باکری با برادرش شهید مهدی باکری، فصل آخر کتاب به این شهید بزرگوار نیز اختصاص یافته است. تنوع نگارش و ویرایش کتاب به دلیل ماهیت متفاوت مطالب است که سخن رانی، دست نوشته، مقاله پژوهشی، روایت و تحلیل را در بر می گیرد.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
ermia
آپلود شده توسط: ermia
۱۳۹۹/۰۳/۲۳
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
256
فرمت:
PDF
درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی شهید مهدی باکری

تعداد دیدگاه‌ها:
8
casanova دیگه واقعاً حیا را قورت داده، کوکاکولایی رویش نوشیده‌اید درباره عزت و احترام خدشه‌ناپذیر کسانی که صادقانه از وطن دفاع کردند حرفی نمی‌زنم چون مشخص است که چیزی از آن نمی‌دانید. فقط یک نکته، مهدی باکری از منطقه‌ای محروم و توسعه‌نیافته و از خانواده‌یی محروم از ثروت‌های مادی لازم، در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه تبریز پذیرفته شد. فقط کسانی که طعم محرومیت از امکانات آموزشی را چشیده‌اند می‌دانند که این ورود به تحصیلات عالی به چه هوش و استعدادی نیاز دارد. حرفه‌های «پول‌سازی» که مد نظر شماها است را رها کرد و طوری هم رها کرد که قطعاً بازگشتی درش نبود. همین یک نکته را مد نظر قرار دهیم مشخص می‌شود که این «بچه 25-26» ساله بسیار مستعدتر از بسیاری از مدعیان بوده است و البته شایسته زندگی‌نامه‌ تخصصی‌تر و غنی‌تری است.
محسن حججی با داعش جنگیده پس در چهارچوب درستی عمل کرده و در مورد تعداد صفحات کتاب هم باید گفت بیان شجاعت بیش از اینها صفحه میخواهد.
یکی از کارمندان شهرداری ارومیه میگفت: تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار میگشتم. از پله های شهرداری میرفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم. یه کاغذ از جیبش درآورد و یه امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، اتاق فلان. رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی میخوای؟ گفتم: کار. گفت: فردا بیا سرکار! باورم نمیشد! فردا رفتم مشغول شدم. بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود. چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم. شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه. بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت: توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت میشد. یعنی از حقوق شهید باکری، این درخواست خود شهید بود.
سلام ، خسته نباشید. دستتون درد نکنه واسه کتابای قشنگتون. یه درخواستی داشتم، میشه لطفاااااااا کتاب های شهید مدافع حرم محسن حججی رو برامون بزارین.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file