رسته‌ها
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 10 رای

زندانی

امتیاز دهید
5 / 4.5
با 10 رای
✔️ در ابتدای کتاب می خوانیم:
پیرمرد هر روز صبح برای فروش خرما سینی را کنار خیابان می گذاشت و تا شب همانجا می نشست تا از ماشین های که از این شهر عبور می کنند و توقفی دارند یا مقصدشان همانجاست، مشتری هایی هم برای او بیاید. هر ماشین مسافربری می ایستاد، پیرمرد خرمافروش هم از خرمای رطبش تعریف می کرد و داد می کشید عجب رطبی دارم، بیا...
بار سنگین و گذران زندگی او از خرمافروشی و کارگری بچه هایش می گذشت. روزها میگذشت و شبها هم به دنبال روز می آمد. پیرمرد پسر بزرگش را به مدرسه گذاشت. انتظار می کشید که پسر بزرگش بعد از تمام شدن درسهایش قسمتی از بار گران زندگی را نیز بکشد و پسر هم در گذران چرخ زندگی سهیم باشد. هرگاه حرفی به میان می آمد، به پسر می گفت تو باید از درس خوندن کوتاهی نکنی، برای کمک خرجی ما بیشتر کمک باشی. پسر باهوش و درسخون بود. تابستانها کار می کرد و هر مقدار مزد می گرفت، به پدر پیر می داد. پسر طاهر نام داشت...

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
آپلود شده توسط: Mahsaa
۱۳۹۹/۰۳/۰۷
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
74
فرمت:
PDF
ویرایش

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی زندانی

تعداد دیدگاه‌ها:
1
با سلام
وضع ممیزی و نشر در سالهای 56 و 57 را نمی دانم. احتمالا بمناسبت فضای باز سیاسی، سانسورها ضعیف شده بوده. چون از این سری، کتابهای دیگری هم دیده ام که چاپ 1357 بوده اند. جالب اینکه این کتاب هم شماره ثبت مورخ 57/6/17 دارد!
PDF
2 مگابایت
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل