بهرام پور
تندخوانی دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

مشاهده پروفایل: ATASH360

ATASH360
Member
زمان عضویت: ۰۴.۰۵.۱۳۹۰, ۱۳:۵۵
 امتیاز: 3075
گریستن خوب است مگربشود جوری گرسیت که چشمها نفهمند
آخرین ورود به کتابناک987 روز قبل

آواتارآواتار ATASH360

ارتباط
ایمیلنامشخص
وبگاهنامشخص
شناسه یاهوatash_360

دوستان (43)
صفحه (12) « < 1 2 3  | مجموع دیدگاه‌ها 59
نویسنده پیام
سامان پارسا
1
ساعت‌ها را متوقف کنید، تلفن‌ها را قطع کنید
با تکه‌ای استخوان چرب، جلوی پارس سگ‌ها را بگیرید
پیانوها را ساکت کنید و با صدای خفه‌ی طبل
تابوت را بیاورید، بگذارید سوگواران بیایند
بگذارید هواپیماها ناله کنان بالای سرمان بگردند
و پیام مرگ او را در آسمان خط خطی کنند
۹۴/۰۲/۲۶ ۰۶:۲۸
سامان پارسا
2
روبان سوگواری را به گردن سپید کبوتران ببندید
بگذارید پلیس‌های راهنمایی دستکش‌های کتان مشکی بپوشند
او شمال من بود، جنوب من بود، شرق و غرب من بود،
هفته‌ی کاری من و آسایش یکشنبه‌ام
ظهر من، نیمه شبم، کلام و آواز من بود،
گمان می‌بردم عشق ابدیست، اشتباه بود
دیگر نیازی به ستارگان نیست، یک به یک خاموششان کنید
ماه را رها کنید و خورشید را از میان برچینید
اقیانوس را دور بپاشید و جنگل‌ها را کنار زنید
زیرا از این پس هیچ چیز خوبی رخ نخواهد داد...
۹۴/۰۲/۲۶ ۰۶:۲۸
سامان پارسا
غریب است سرگردانی در مه!
آنجا که تنهاست هرسنگ و بوته‌ای،
و هیچ درختی درخت دیگر را نمی‌بیند.
همه تنهایند.
پر از دوست بود دنیا برایم،
آنوقت که زندگی‌ام نور بود.
اینک که مه فرو می‌افتد.
دیگر کسی قبل رویت نیست.
راستی که هیچکس عاقل نمی‌شود،
مگر اینکه تاریکی را بشناسد،
که خاموش و گریز ناپذیر،
از همه جدا می‌کند او را.
غریب است در مه سرگردان شدن!
زندگی تنها بودن است.
هیچ کس چیز دیگری نمی‌شناسد.
همه تنهایند...
۹۴/۰۲/۲۶ ۰۶:۲۸
سامان پارسا
تو را از دست دادم، آی آدم‌های بعد از تو!
چه کوچک می‌نماید پیش تو،غم‌های بعد از تو
تو را از دست دادم، تو چه خواهی کرد بعد از من؟
چه خواهم کرد بی تو با چه خواهم‌های بعد از تو؟
تو را از دست ... ؛ دادم(فریادم) از همین زخم است، می‌بینی؟
دهانش را نمی‌بندند مرهم‌های بعد از تو
«تو را از یاد خواهم برد کم‌کم»
بارها گفتم به خود کی می‌رسم اما به کم‌کم‌های بعد از تو؟
بیا، برگرد، با هم گاه... با هم راه... با هم...، آه!
مرا دور از تو خواهد کشت «با هم»های بعد از تو...
۹۳/۱۲/۰۳ ۰۶:۱۱
سامان پارسا
گفتار شاعر در نظم و قافیه فرو ماند
گرفتاری عاشقان دیگر است
و گفتار شاعران دیگر.
حدایشان بیش از نظم و قافیه نیست.
و حد عاشقان
جان دادن است...!

"غزالی"
#
برهمه چیزی کتابت بود
مگر بر آب
و اگر گذر کنی بر دریا
از خون خویش
بر آب کتابت کن...
تا آن کز پی تو در آید
داندکه
عاشقان و
مستان و
سوختگان رفته اند...

"خرقانی"
#
در جست و جوی
ما مباش
که این سرانگشتان را
ما به خون عاشقان
رنگین کرده ایم...

"حلاج"
۹۳/۰۱/۱۲ ۰۲:۴۰
اطلاعات شخصی

نام

آرش

درباره من

بسيارشوخ طبع اماجدي

سن

26 سال و 6 ماه و 3 هفته و 6 روز

زادروز

سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۷۰

جنسیت

مرد

مکان

مشخص نشده

شغل

تحصیلات

كارشناسي

سن کتابناکی

6 سال و 4 ماه و 3 هفته و 0 روز


علاقه‌مندی‌ها

نویسندگان و شعرا

انتخاب نشده

دیگرعلاقه‌مندی‌ها


کتابناک‌ها

آخرین دیدگاهای من:

باسلام من ازمالک..
بابااگه می تونید..
داستان جالبی بود..


Powered by You