روی ماه خداوند را ببوس
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید میتوانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.
دارای امتیاز 5.3
از 6
در کتابناک با مجموع 1600 رای
روی ماه خداوند را ببوس
نویسنده: مصطفی مستور
این کتاب به علت اعتراض نشر مرکز از سایت کتابناک حذف شده است
این رمان هجده بار تجدید چاپ شده است و این نسخه از روی چاپ پانزدهم آن برداشته شده است.و موفق به کسب جایزه برگزیده ی جشنواره ی قلم زرین به عنوان بهترین رمان سال های 1379 و 1380 شده است.
مصطفی مستور در داستان بلند روی ماه خداوند را ببوس بر آن است تا با دستمایه قرار دادن بعضی از مناسبات اجتماعی، به روانکاوی افرادی بپردازد که عنصر اخلاق را به کلی فراموش کرده اند. نگاه دردمندانه نویسنده که در قالب شخصیتی فعال در امور پژوهشهای اجتماعی متجلی شده است، تا حد زیادی نتیجه بخش است؛ زیرا مستور انگیزه روایتش را به زیبایی کشف کرده و با خواننده اش به یک آشتی نسبی رسیده است. روی ماه خداوند را ببوس به زعم بسیاری از فعالان حوزه ادبیات داستانی، تاکنون موفقترین کار مستور است. کاری که هم توانست مخاطب عام را جذب کند و هم مخاطبان خاص را با خود همراه سازد. دغدغه های اجتماعی و آنچه که در ساختار کلی زندگی مردم شهرنشین می گذرد عمده ذهنیت این نویسنده را تشکیل می دهد، ذهنیتی که در اغلب آثار او مشهود است.
کاش یک تکه سنگ بودم. یک تکه چوب. مشتی خاک. کاش یک سپور بودم. یک نانوا. یک خیاط. دستفروش. دوره گرد. پزشک. وزیر. یک واکسی کنارِ خیابان. کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت. کاش دلم از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش نبودی. کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد. آخ مهتاب! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم. یا یک مشت خاک باغچه ات. کاش دستگیره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم. نه، کاش دستهایت بودم. کاش چشمهایت بودم. کاش دلت بودم. نه، کاش ریه هایت بودم تا نفس هایت را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری. کاش من تو بودم. کاش تومن بودی. کاش ما یکی بودیم. یک نفر دوتایی!
این رمان هجده بار تجدید چاپ شده است و این نسخه از روی چاپ پانزدهم آن برداشته شده است.و موفق به کسب جایزه برگزیده ی جشنواره ی قلم زرین به عنوان بهترین رمان سال های 1379 و 1380 شده است.
مصطفی مستور در داستان بلند روی ماه خداوند را ببوس بر آن است تا با دستمایه قرار دادن بعضی از مناسبات اجتماعی، به روانکاوی افرادی بپردازد که عنصر اخلاق را به کلی فراموش کرده اند. نگاه دردمندانه نویسنده که در قالب شخصیتی فعال در امور پژوهشهای اجتماعی متجلی شده است، تا حد زیادی نتیجه بخش است؛ زیرا مستور انگیزه روایتش را به زیبایی کشف کرده و با خواننده اش به یک آشتی نسبی رسیده است. روی ماه خداوند را ببوس به زعم بسیاری از فعالان حوزه ادبیات داستانی، تاکنون موفقترین کار مستور است. کاری که هم توانست مخاطب عام را جذب کند و هم مخاطبان خاص را با خود همراه سازد. دغدغه های اجتماعی و آنچه که در ساختار کلی زندگی مردم شهرنشین می گذرد عمده ذهنیت این نویسنده را تشکیل می دهد، ذهنیتی که در اغلب آثار او مشهود است.
کاش یک تکه سنگ بودم. یک تکه چوب. مشتی خاک. کاش یک سپور بودم. یک نانوا. یک خیاط. دستفروش. دوره گرد. پزشک. وزیر. یک واکسی کنارِ خیابان. کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت. کاش دلم از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش نبودی. کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد. آخ مهتاب! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم. یا یک مشت خاک باغچه ات. کاش دستگیره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم. نه، کاش دستهایت بودم. کاش چشمهایت بودم. کاش دلت بودم. نه، کاش ریه هایت بودم تا نفس هایت را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری. کاش من تو بودم. کاش تومن بودی. کاش ما یکی بودیم. یک نفر دوتایی!
● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.
» توسط: Reza در تاریخ ۱۳۸۷/۰۱/۳۱
» موردعلاقه 310 و موردتنفر 13 عضو
» کتابناکهای مرتبط:
چند روایت معتبر در مورد زندگی
مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت
عشق روی پیاده رو
آگهی ها
Powered by You


Member
Member
از رمان های ایرانی بدم میاد و زیاد اهل رمان نیستم اما اینو که خوندم عاشقش شدم
Member
بعد از خوندنش تا مدتی ذهنم لابلای صفحات کتاب جا خوش کرده بود
Member
ای تلخ ترین شیرینی! ای سبک ترین سنگینی! تو غمناک ترین شیرینی زندگی ام هستی. ای اتفاق ساده پیچیده! چرا مرا نمیسوزانی ای سردترین شعله هستی! ای پر سنگین رها شده از گمنام ترین پرنده مهاجر هستی! شهر پرنده ها کجاست؟
Member
شخصیت هایی که تو سط آقای مستور ساخته می شن تا سوال های فلسفی خودشون رو مطرح کنن جامعه شناس ، مجنون یا دیوانه ، فارغ التحصیل رشته الهیات و .... شبیه هم هستن، گویی فقط در قالب همین شخصیت ها می شه اندیشه کرد و حرف های فلسفی زد
به شخصه کتاب تهران در بعد از ظهر اقای مستور رو بیشتر می پسندم چون تا حدودی از کلیشه ها و تکرار روایی داستان هاشون جلو گیری کردن
Member
Member
Member
Member
ولی من این سبک نوشتن هایی رو که بعضی اسمش رو داستان میذارن دوست ندارم
وقتی نثرش رو با کتاب های دیگه که تا حالا خوندم مقایسه میکنم به نظرم ضعیف و عامه پسند میاد
کسی که این کتاب رو به من معرفی کرد میگفت آخر داستان گریه کرده
ولی من به هیچ وجه چنین حسی رو از اینجور داستانها نمیگیرم
البته این نظر شخصی منه.
Member
مصطفی مستور با نوشتن این کتاب، با تشویش هایی که از انتهایش یک بوسه بر روی مفهومی قدسی به نام خدا نصیبت میشود، درگیرت میکند.