کارا کتاب
کارا کتاب

تاریخ بیهقی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دارای امتیاز 5.5 از 6 در کتابناک با مجموع 662 رای
تاریخ بیهقی
تصحیح : دکتر علی اکبر فیاض
به اهتمام : دکتر محمد جعفر یاحقی

«اما غرض من آن است که تاریخی پایدار بنویسم و بنایی بزرگ بر افراشته گردانم چنان که ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند».

ابوالفضل بیهقی مانند حکیم فرزانه توس، ابوالقاسم فردوسی، نیک می‌دانسته که اثرش از «باران و از تابش آفتاب» و گذر زمان گزندی نمی‌بیند. وی گلستانی ساخته که «همیشه خوش» مانده و عمرش «همین پنج روز و شش» نیست. او به خواننده ایرانی می‌گوید که«بنای برافراشته» اش تا «آخر روزگار» باقی خواهد ماند.


در مورد بیهقی :

ابوالفضل بیهقی در سال 385 هجری در حارث آباد بیهق (سبزوار) زاده شد. خانواده‌ی وی دودمانی "نژاده" بودند. پدرش حسین، از خواجه‌گان دربار به شمار می‌آمد و با بزرگان روزگار خویش نشست و برخاست داشت. از آغاز زندگی بیهقی اطلاعات زیادی در دست نیست. همین اندازه روشن است که هنگام کودکی در نیشابور دانش آموخته و چون به نوجوانی رسیده است در "دیوان رسالت" سلطان محمود غزنوی که ادیب و دبیر بزرگی چون بو نصر مشکان ریاست آن را بر عهده داشت، به شاگردی پرداخته است. بیهقی شخصی مورد اعتماد بود و خطی خوش داشت. از این رو اجازه داشت بسیاری از نامه‌ها و اخبار و احوال حکومت‌ها و شاهان را رؤیت کند. و به گفته خودش «و این اخبار بدین اشباع که می‌خوانم از آن است که در آن روزگار معتمد بودم و به چنین احوال کسی از دبیران واقف نبودی مگر استادم، بونصر».(تاریخ بیهقی/886)
پس از بونصر مشکان سلطان مسعود، "بوسهل زوزنی" را به ریاست دیوان رسائل گماشت. بوسهل «مردی امام‌زاده، محتشم، فاضل و ادیب بود اما شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکد شده» از این رو بیهقی نمی‌توانست با وی کار کند، وی نامه‌ای به امیر مسعود نوشت و از دبیری استعفا خواست. سلطان مسعود مانع آسیب رساندن بوسهل به بیهقی شد. بیهقی در زمان هفتمین شاه غزنوی، "عزالدوله عبدالرشید" صاحب دیوان رسالت شد اما بر اثر کید حاسدان و سخن بداندیشان از کار برکنار شد و به زندان افتاد.وی در کتابش این دوره را دوره عطلت نام نهاد. پس از آن در سال 444ه.ق «طغرل کافر نعمت» بر عبدالرشید شورید و او را به قتل رساند. بیهقی از زندان آزاد شد و نگارش تاریخی سترگ خود را درسال 448 ه.ق آغاز کرد و در فرصت باقی مانده عمرش آنرا به پایان رساند.
بیهقی هشتاد و پنج سال زیسته و به تصریح ابوالحسن بیهقی در«تاریخ بیهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته است و به این ترتیب نوزده سال پس از اتمام تاریخ خویش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه ‏ای در زمینه کار خود دسترسی می‏یافته، آن را به متن کتاب می ‏افزوده است.


در مورد این تصحیح :

تاریخ بیهقی را علی‌اکبر فیاض - بنیانگذار دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد- پس از ۲۵ سال پژوهش و مطالعه، تصحیح کرد و توسط دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی انتشار یافت و به نحو بی سابقه‌ای مورد توجه صاحب نظران قرار گرفت. به طوریکه در مدت بسیار کوتاه دو هزار مجلد از این کتاب به فروش رسید .البته پیش از چاپ کتاب ایشان درگذشت و رموز حروف لاتینی که وی برای نشان دادن علامت اختصاری نسخه‌ها در پایین صفحات آورده بود مشخص نشد. همچنین به جای مقدمهٔ کتاب، مقالهٔ وی با عنوان «نسخه‌های خطی تاریخ بیهقی» چاپ شد.
کتاب حاضر چاپ چهارم و با دیباچه ای به قلم دکتر جعفر یاحقی است .


این اثر سترگ در حوزه تاریخ‌نگاری، داستان‌نویسی، اندیشه، ادبیات و شیوه نگارش فارسی، نگاه خردمندانه به هستی و اتفاقات آن، کتابی شایسته و قابل توجه است. این کتاب آیینه نگاه یک انسان فرزانه و تیزبین ایرانی به روزگار و رخدادهای آن است که هم مایه‌ی پند و اندرز و عبرت است و هم مایه مباهات و افتخار. تاریخ بیهقی، شاهنامه نثر فارسی است و بیانگر شایستگی زبان فارسی در حوزه نگارش و پژوهش. شیوه تاریخ‌نگاری بیهقی می‌تواند سر فصل تاریخ‌نگاری علمی ایرانیان باشد و پژرهشگران ما بر پایه آن بنگارند و آن را سر لوحه کار خود قرار دهند.

» 815 صفحه

حق تکثیر :
م‍ش‍ه‍د: انتشارات دان‍ش‍گ‍اه‌ ف‍ردوس‍ی‌ (م‍ش‍ه‍د)، ۱۳۸۳.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: کوهالن در تاریخ ۱۳۸۸/۱۲/۰۹
» موردعلاقه 167 و موردتنفر 3 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام
تاریخ بخارا
حدیث عشق: استاد سیدعبدالله انوار در جستجوی گمنامی

اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (48)
» اعتراض به این کتاب
افرونه‌ها

  نقد کتاب تاریخ بیهقی  ی آبان ۱۳۸۹    توسط behradjan 

  نقد کتاب تاریخ بیهقی  ی آبان ۱۳۸۹    توسط behradjan 


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
kalltun
Pro Member VIP
به باور «یاحقی»، جلد دوم این کتاب که افزون بر هزار صفحه است، به طور کلی راجع به شرح کتاب «تاریخ بیهقی» است و در هر کجا که شعر عربی وجود داشته، آن را معنی کرده‌ است و در بعضی از قسمت‌های متن، اسامی خاصی بوده است که توضیحات کامل را درباره آن‌ها آورده‌ایم.
علاوه بر اطلاعات کامل اسامی اشخاص، اسامی جغرافیایی نیز به طور کامل آمده و چهار نقشه جغرافیایی ضمیمه این کتاب است که مکان دقیق شهرها و نام‌شان را نشان می‌دهد که تمام این‌ها مجموعا 760 صفحه شده است.
از جمله این فهرست‌ها، واژگان و اصطلاحات خاص جغرافیایی و تاریخی است که بسیار مفصل است و همچنین امثال عربی، فارسی، فهرست آیات، احادیث و حتی عبارت‌های عربی کتاب را تحت عنوان عربیات آورده‌اند. به علاوه، فهرست انواع البسه، نوشیدنی‌ها و خوردنی‌ها نیز وجود دارد و حتی فهرست دشنام‌ها و ناسزاهایی را که در «تاریخ بیهقی» آمده است، فهرست‌بندی شده و در مجموع، این فهرست‌ها کار رجوع‌کنندگان به کتاب را آسان می‌کند.
نقل قول  
kalltun
Pro Member VIP
«تاریخ بیهقی» متن ویژه‌ای است، همان‌طور که «شاهنامه» در میان آثار منظوم ما مقام شاخصی دارد، در میان آثار منثور ادبیات فارسی، «تاریخ بیهقی» بسیار حائز اهمیت و شاخص است. کتاب «تاریخ بیهقی» هم تاریخ است و هم ادبیات و شاید نخستین کتابی است که به زیبایی و با نثر فنی دلپذیری نوشته شده است و پیش از آن، کتابی با این زیبایی نوشته نشده است. بعد از بیهقی، آثار منثور خوبی مانند «کلیله و دمنه» و «گلستان» سعدی نوشته شده است که جایگاه ویژه خود را دارند.
«محمدجعفر یاحقی» معتقد است که بر کتاب «تاریخ بیهقی» شرح‌ها و تصحیح‌های زیادی نوشته شده است. تصحیح‌های قبلی کتاب «تاریخ بیهقی» که عمدتا پنج تصحیح مشخص است، البته بر اساس نسخه‌های کم‌اعتبار است و دکتر فیاض و سایر مصححان یکی دو نسخه بیش‌تر نداشته‌اند و نسخه‌هایی که این مؤلفان استفاده کردند، نسخه‌های نامعتبری است.
چاپ جدید حاصل مطالعات فراوان و مقایسه 19 نسخه خطی و پنج چاپ قبلی «تاریخ بیهقی» بوده است و در میان مطالعات مطلع شدیم که نسخه‌های خطی جدید «تاریخ بیهقی» در کتابخانه موزه بریتانیا وجود دارد و عکس‌هایی از آن به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران انتقال یافته است و از این طریق به نسخه‌های اصیل و معتبر دست یافتیم و در مقایسه با نسخه‌های قبلی از جمله نسخه مرحوم فیاض، دریافتیم نسخه‌های قبلی اشکالات و نقص‌های زیادی دارد که در این نسخه جدید تمام این اشکالات رفع شده است.
این کتاب علاوه بر کار تصحیح که بسیار زمان‌گیر بود، مقدمه‌ای مفصل دارد که به همه مسایل نویسنده «تاریخ بیهقی»، روزگار او، شیوه زندگی، مسایل سیاسی و اجتماعی، طرز نویسندگی و بسیاری از موارد دیگر پرداخته و در واقع کتابچه‌ای است که همه مسایل مربوط به بیهقی را شامل می‌شود و تاکنون این همه مطلب زیاد درباره ابوالفضل بیهقی یک‌جا نیامده است.
نقل قول  
mimoman
Member
نقل قول از kalltun:
لازم است به آگاهی دوستان برسانم در حال حاضر بهترین تصحیح کتاب تاریخ بیهقی، تصحیح و شرح دکتر محمّدجعفر یاحقی و مهدی سیّدی است که در دو جلد توسط انتشارات سخن منتشر شده است. فقط جلد دوم که شامل تعلیقات و فرست ها می شود 1866 صفحه است. این کتاب، کتابِ سال بیست و هشتمین دوره ی کتاب سال جمهوری اسلامی شد.


آیا نسخۀ الکترونیک آن یافت می شود؟ ممنون اگر کسی جواب دهد.
نقل قول  
ramzanpour
Member
خیلی ممنونم ومتشکرم
نقل قول  
mahooooooor
Member VIP
نقل قول از setare jan:
سلام
این کتاب برای من باز نمیشه در حالی که بیشتر نرم افزار ها مخصوص کتاب رو دارم،لطفا راهنمایی بفرمایید یا اگر امکان داره برنامه اش رو برام ایمیل کنید ممنونم

درود دوست عزیز فقط کافیه adobe reader داشته باشی
نرم افزار خاصی نمیخواد
نقل قول  
kalltun
Pro Member VIP
لازم است به آگاهی دوستان برسانم در حال حاضر بهترین تصحیح کتاب تاریخ بیهقی، تصحیح و شرح دکتر محمّدجعفر یاحقی و مهدی سیّدی است که در دو جلد توسط انتشارات سخن منتشر شده است. فقط جلد دوم که شامل تعلیقات و فرست ها می شود 1866 صفحه است. این کتاب، کتابِ سال بیست و هشتمین دوره ی کتاب سال جمهوری اسلامی شد.
نقل قول  
gotvand
Member
نمی دانم چطور در تاریخ بیهقی سخنی از فردوسی بزرگ نمی یابم؟
نقل قول  
mozafar66
Member
با سلام به همه ی کسانی که برای هر چه غنی تر کردن پایگاه کتابناک زحمت می کشن.درود بر همه ی شما یاران کتابناک.به امید موفقیت روزافزون
نقل قول  
Molla nasredin
Member
هارون الرشید یک سال به مکه رفته بود، حرسها الله تعالی؛ چون مناسک تمامی گزارده آمد، باز نموده بودند که «آنجا دو تن از زاهدان بزرگ، یکی را ابن‌السماک گویند و یکی را عبدالعزیز عمری و نزدیک هیچ سلطان نرفتند». فضل ربیع را گفت: ‌«یا عباس» و وی را چنان گفتی، «مرا آرزوست که این دو پارسا مرد را، که نزدیک سلاطین نروند، ببینم و سخن ایشان بشنوم و بدانم حال و سیرت درون و برون ایشان. تدبیر چیست؟» گفت: «فرمان امیرالمومنین را باشد که چه اندیشیده است و چگونه خواهد و فرماید، تا بنده تدبیر آن بسازد؟» گفت: «مراد من آن ا‌ست که متنکر نزدیک ایشان شویم، تا هر دو را چگونه یابیم، که مرائیان را به حطام دنیا بتوان دانست» فضل گفت: «صواب آمد، چه فرماید؟» گفت: « باز‌گرد و دو خر مصری راست کن و دو کیسه، در هر یکی هزار دینار زر و جامه بازرگانان و نماز خفتن نزدیک من باش، تا بگویم که چه باید کرد».

فضل بازگشت و این همه راست کرد و نماز دیگر را نزدیک هارون آمد؛ یافت او را جامه بازرگانان پوشیده، برخاست و بر خر برنشست و فضل بر دیگر خر و زر به کسی داد، ‌که سرای هر دو زاهد دانست و وی را پیش کردند، با دو رکابدار خاص و آمدند متنکر، چنان‌که کس به جای نیارد که کیستند و با ایشان مشعله و شمع نه. نخست به در سرای عمری رسیدند. در بزدند، به چند دفعت، آواز آمد که «کیست؟» جواب دادند که «در بگشایید، کسی ا‌ست که می‌خواهد زاهد را پوشیده ببیند». کنیزک کم‌بهایی بیامد و دربگشاد بر هارون و فضل و دلیل و معتمد هر سه در رفتند. یافتند عمری را، در خانه به نماز ایستاده و بوریایی خلق افگنده و چراغدانی بر***سبویی نهاده. هارون و فضل بنشستند مدتی، تا مرد از نماز فارغ شد و سلام بداد. پس روی بدیشان کرد و گفت: «شما کیستید و به چه شغل آمده‌اید؟»

فضل گفت: «امیرالمومنین ا‌ست، تبرک را، به دیدار تو آمده است» گفت: «جزاک الله خیرا، چرا رنجه شد؟ مرا بایست خواند تا بیامدمی که در طاعت و فرمان اویم، که خلیفه پیغامبرست(ع) و طاعتش بر همه مسلمانان فریضه است» فضل گفت: «اختیار خلیفه این بود که او آید.» گفت: «خدای عز و جل حرمت و حشمت او بزرگ کناد. چنان که او حرمت بنده او بشناخت.» هارون گفت: «ما را پندی ده و سخنی گوی تا آن را بشنویم و بر آن کار کنیم.» گفت: «ای مرد، گماشته‌ای بر خلق خدای، ایزد عز و علا، بیشتر از زمین به تو داده است، تا به عدالت با اهل آن خویشتن را از آتش دوزخ بازخری و دیگر در آینه نگاه کن، تا این روی نیکوی خویش بینی. اگر دانی که چنین روی به آتش دوزخ دریغ باشد و خلق را چون خلق خود نیکو گردان، تا گندم‌نمای جوفروش نباشی و خویشتن را نگرو چیزی مکن که سزاوار خشم آفریدگار گردی، جل‌جلاله.» هارون بگریست و گفت: «دیگرگوی» گفت: «امیرالمومنین، از بغداد تا مکه دانی که بر بسیار گورستان گذشتی، مردم فقیر و غنی آنجاست و این سرای فانی ا‌ست، رو آن سرای آبادان کن، چون بازگشت جای دیدی.» هارون بیش‌تر بگریست.

فضل گفت: «ای عمری، بس باشد، تا چند ازین درشتی؟ دانی که با کدام کس سخن می‌گویی؟» زاهد خاموش گشت. هارون اشارت کرد تا یک کیسه پیش او نهاد. خلیفه گفت: «خواستیم تا تو را از حال تنگ برهانیم و این فرمودیم.» عمری گفت: «صاحب العیال لایفلح ابدا؛ چهار دختر دارم و اگر غم ایشان نیستی نپذیرفتمی که مرا بدین حاجت نیست.» هارون برخاست. عمری با وی تا در سرای بیامد، تا وی برنشست و برفت و در راه فضل را گفت: «مردی قوی سخن یافتم عمری را، ولیکن هم سوی دنیا گرایید. صعبا فریبنده که این درم و دینارست. بزرگا مردا که از این روی برتواند گردانید، تا پسرِ سماک را چون یابیم.»
نقل قول  
Molla nasredin
Member
و رفتند تا به در سرای او رسیدند. حلقه بر در بزدند، سخت بسیار، تا آواز آمد که «کیست؟» گفتند: « ابنِ سماک را می‌خواهیم.» این آوازدهنده برفت، دیر ببود، باز آمد که «از ابنِ سماک چه می‌خواهید؟» گفتند: «در بگشایید، که فریضه شغلی است.» مدتی دیگر بداشتند، بر زمین خشک. فضل آواز داد، آن کنیزک را که در گشاده بود، تا چراغ آرد. کنیزک بگفت: «تا این مرد مرا بخریده است، من پیش او چراغ ندیده‌ام.» هارون بشگفت بماند و دلیل را بیرون فرستادند، تا نیک جهد کرد و چند در بزد و چراغی آورد و سرای روشن شد. فضل کنیزک را گفت: «شیخ کجاست؟» گفت: «برین بام» بر بام خانه رفتند، پسر سماک را دیدند، در نماز، می‌گریست و این آیت می‌خواند: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا» و باز می‌گردانید و همین می‌گفت.

پس سلام بداد که چراغ دیده بود و حس مردم شنیده. روی بگردانید و گفت: «سلام علیکم.» هارون و فضل جواب دادند و همان لفظ گفتند. پس پسر سماک گفت: «بدین وقت چرا آمده‌اید و شما کیستید؟» فضل گفت: «امیرالمومنین است، به زیارت تو آمده است، که چنان خواست که ترا ببیند.» گفت: «از من دستوری بایست به آمدن و اگر دادمی آنگاه بیامدی که روا نیست مردمان را از حالت خویش در هم کردن.» فضل گفت: «چنین بایست، اکنون گذشت. خلیفه پیغامبر است و طاعت وی فریضه است بر همه مسلمان و تو درین جمله درآمدی، که خدای عز و جل می‌گوید: «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» پسر سماک گفت: «عجب دانم، که در مکه، که حرم است این اثر نمی‌بینم و چون اینجا نباشد چون توان دانست که به ولایت دیگر چون است؟»

فضل خاموش ایستاد. هارون گفت: «مرا پندی ده که بدین آمده‌ام، تا سخن تو بشنوم و مرا بیداری افزاید.» {پسر سماک} گفت: «یا امیرالمومنین، از خدای عزوجل بترس، که یکی است و همباز ندارد و به یار حاجتمند نیست و بدان که روز قیامت ترا پیش او بخواهند ایستانید و کارت از دو بیرون نباشد، یا سوی بهشت برند، یا سوی دوزخ و این دو منزل را سه دیگر نیست.» هارون به درد بگریست چنان که روی و کنارش‌تَر شد. فضل گفت: «ایها الشیخ، دانی که چه می‌گویی؟ شکست در آن که امیرالمومنین جز به بهشت رود؟» پسر سماک او را جواب نداد و از او باک نداشت و روی به هارون کرد و گفت: «یا امیرالمومنین، این فضل امشب با تست و فردای قیامت با تو نباشد. وی از تو سخن نگوید و اگر گوید نشنوند. تن خویش را نگر و بر خویشتن ببخشای.»

فضل متحیر گشت و هارون چندان بگریست تا بر وی بترسیدند، از غش. پس گفت: «مرا آبی دهید.» پسرِ سماک برخاست و کوزه آب به هارون داد. چون خواست بخورد او را گفت: «بدان سوگند دهم بر تو به حق قرابتِ رسول، علیه‌السلام که اگر ترا باز دارند، از خوردن این آب، به چند بخری؟» گفت: «به یک نیمه از مملکت» گفت: «بخور، گوارنده باد.» پس چون بخورد، گفت: «اگر این چه بخوردی، بر تو ببندند چند دهی، تا بگشاید؟» گفت: «نیمه مملکت» گفت: «یا امیرالمومنین، مملکتی که بهای آن یک جرعه شربت آب است، سزاوارست که بدان بس نازشی نباشید و چون درین کار افتادی، باری، داد ده و با خلق خدای عز و جل نیکویی کن.» هارون گفت: «پذیرفتم» و اشارت کرد تا کیسه پیش آوردند. فضل گفت: «ایهاالشیخ، امیرالمومنین شنوده بود که حال تو تنگ است و امشب مقرر گشت، این صله حلال فرمود، بستان.»
پسر سماک تبسم کرد و گفت: «سبحان الله العظیم، من امیرالمومنین را پند دهم تا خویش را صیانت کند از آتش دوزخ و این مرد بدان آمده است تا مرا به آتش دوزخ اندازد. هیهات هیهات، بردارید این آتش از پیشم که هم‌اکنون ما و این سرای و محلت سوخته شویم.» و برخاست و از بام بیرون شد و بیامد کنیزک بدوید و گفت: «بازگردید، ای آزاد مردان، که این پیرِ بیچاره را امشب بسیار به‌درد داشتید.» هارون و فضل بازگشتند و دلیل، زر برداشت و برنشستند و برفتند و هارون همه راه می‌گفت: «مرد این است» و پس از آن حدیث پسرِ سماک بسیار کردی.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You