گزیده ای از اشعار مهدی اخوان ثالث

دارای امتیاز 5.3 از 6 در کتابناک با مجموع 727 رای
گزیده ای از اشعار مهدی اخوان ثالث
مهدی اخوان ثالث (زاده اسفند ۱۳۰۷، مشهد- درگذشته ۴ شهریور ۱۳۶۹، تهران) شاعر پرآوازه و موسیقی‌پژوه ایرانی است. تخلص وی در اشعارش «م. امید» بود.

اخوان ثالث در شعر کلاسیک ایران توانمند بود. وی به شعر نو گرایید او آثاری دلپذیر در هر دو نوع شعر به جای نهاده است. همچنین او آشنا به نوازندگی ‌تار و مقام‌های موسیقیایی بوده‌است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: mock_m00n در تاریخ ۱۳۸۸/۰۹/۲۴
» حجم: 0.25 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 37.47 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 20
» مجموع دریافتها: 8477
» موردعلاقه 213 و موردتنفر 2 عضو

اخوان ثالث اخوان ثالث اخوان ثالث دفتر شعر شعر کلاسیک فارسی مهدی اخوان

» کتابناکهای مرتبط:
کشاورز نارنجی
گذشته و آینده ی فرهنگ و ادب ایران - گنجینه ی ششم
شاخ نبات حافظ

افرونه‌ها

  نسخه مخصوص گوشی موبایل کتاب گزیده ای از اشعار مهدی اخوان ثالث  ش دی ۱۳۸۸    توسط raminsamadi 

  نسخه صوتی کتاب گزیده ای از اشعار مهدی اخوان ثالث  س خرداد ۱۳۸۹    توسط mojtaba43 

  شعر لحظه ديدار نزديك است با صداي اخوان ثالث  ش تیر ۱۳۹۰    توسط Reza 

  خانه ام آتش گرفته است با صداي مهدی اخوان ثالث  ش تیر ۱۳۹۰    توسط Reza 

  شعر ( بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند ) با صدای اخوان ثالث  د اردیبهشت ۱۳۹۲    توسط koohsar62 

  شعر ( به سوی پهندشت بی خداوندی ست) با صدای اخوان ثالث  د اردیبهشت ۱۳۹۲    توسط koohsar62 

  شعر (صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ) با صدای اخوان ثالث  د اردیبهشت ۱۳۹۲    توسط koohsar62 

  شعر ( به آنجایی که می گویند روزی دختری بوده ست) با صدای اخوان ثالث  د اردیبهشت ۱۳۹۲    توسط koohsar62 

  شعر ( نه چراغ چشم گرگی پیر) با صدای اخوان ثالث  د اردیبهشت ۱۳۹۲    توسط koohsar62 

  عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم  د خرداد ۱۳۹۲    توسط eyelashes 


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
lleila
Member
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی...

نقل قول  
eslahat
Member
""""""
پادشاه فصل ها پاییز
""""""""
نقل قول  
lleila
Member
لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام، مستم .
باز می لرزد، دلم، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، باد!
آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است
نقل قول  
fatmashib
Member
فضا را تیره میدارد ولی هرگز نمیبارد
نقل قول  
fatmashib
Member
فضا را تیره میدارد ولی هرگز نمیبارد
نقل قول  
shah IN
Member
خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرشها را، تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان

در لهیب آتشِ پر دود

وز میان خنده هایم تلخ

و خروش گریه ام ناشاد

از دورن خسته ی سوزان

می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد

خانه ام آتش گرفته ست، آتشی بی رحم

همچنان می سوزد این آتش

نقشهایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشمِ در و دیوار

در شب رسوای بی ساحل

وای بر من، سوزد و سوزد

غنچه هایی را که پروردم به دشواری

در دهانِ گودِ گلدانها

روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان، شاد

دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب

بر منِ آتش به جان ناظر

در پناه این مشبک شب

من به هر سو می دوم

گریان ازین بیداد

می کنم فریاد، ای فریاد ! ای فریاد

وای بر من، همچنان می سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان

و آنچه دارد منظر و ایوان

من به دستانِ پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش

وز لهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود

تا سحرگاهان، که می داند که بود من شود نابود

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشتِ خاکستر

وای، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب

مهربان همسایگانم از پی امداد؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
نقل قول  
اواحسینی
Member

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان،
نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت‌های بلور آجین
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است
نقل قول  
lleila
Member
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم....
نقل قول  
red flower
Pro Member
دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها


به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند

دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

بیا، ای هم گناهِ من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای هم گناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
و من می مانم و بیداد بی خوابی

در این ایوان سرپوشیده ی متروک
شب افتاده ست و در تالابِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها
پرستو ها

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی...
نقل قول  
مری بلا
Member
نقل قول از khaidalo:
پدر بزرگ شدم٬ دخترم پسر زایید
خجسته بادا گفتم -که این بباید گفت-
زنم که او هم مادر بزرگ شد نوه را
به برگرفت و ببوسید و شاد گشت و شکفت
فرا رسید چو شب٬ گفتم ای خدا چه کنم
زنم "چه گفتی"پرسید و پاسخی نشنفت
پدر بزرگ شدن خود به خود ندارد عیب
چگونه در بر مادر بزرگ باید خفت؟!
(مهدی اخوان ثالث)


روحش شاد....
مرحوم اخوان در طنزسرایی هم ب جد استاد بودند.این بیت اول یه طنز قوی از ایشونه
شنیدم در دهی از “آن ور آباد”
جوانی سخت کم رو گشت داماد

ب دوستان پیشنهاد میکنم بخونن.
من ک باورم نمیشد کسی ک اونقد زیبا حماسه ی رستم در کتاب ادبیات دبیرستان رو گفته باشند تا این حد طناز باشه.خلاصه اینکه همه فن حریف بودن مرحوم.
خدایش بیامرزد
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You