کارا کتاب
کارا کتاب

رنسانس

دارای امتیاز 4.7 از 6 در کتابناک با مجموع 19 رای
رنسانس
رنسانس
نویسنده:

یک داستان سایکو فانتزی کوتاه.آیا رنسانس انسان را متحول می کند؟من که فکر نمی کنم.

حق تکثیر: هر نوع استفاده و سواستفاده مجازه

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: soheil100 در تاریخ ۱۳۹۲/۰۵/۰۳
» حجم: 227.72 کیلوبایت؛ زمان لازم برای دریافت 33.31 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 8
» مجموع دریافتها: 632
» موردعلاقه 8 و موردتنفر 0 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
ضل
دو قطب
یادداشتهایی برای یاسی


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها
دانلود کتاب رایگان


پاسخنگارش دیدگاه
1_TA
Member
" جایی که خود بودن ممنوع است"

میگویند قبل از رنسانس فضای فکری آنقدر تاریک بوده که چشم چشم رو نمیدیده...بعد معلوم نیست چطور شده که فضا شروع کرده به روشن شدن و هر روز روشن تر شده-- ولی البته شب ها باز تاریک میشده تا به امروز رسیده ، که فضا روشن ِ روشن است و فقط شب تاریک میشود.
در دوره رنسانس ناگاه تاریکی « قرون مظلمه » بطرف شد و نوابغ زیادی ظهور کردند که به رسم نوابغ بر سر هیچ چیزی با هم توافق نداشتند...اما یک چیز بود که همه نوابغ رنسانس بر سر آن با هم توافق داشتند و آن این بود که آدم نباید در زندگی به حرف کشیش جماعت گوش دهد..بلکه باید هر کاری دلش خواست بکند و حظش را ببرد و هیچ نگران عاقبت کار نباشد...

نام و محتوای داستان من رو به یاد این تیکه از کتاب « چنین کنند بزرگان » ویل کاپی انداخت واسه همین خواستم یادش رو زنده کنم ...

اما در مورد داستان :

فضای فانتزی داستان رو دوس داشتم و لحن راوی هم بر صمیمیت داستان افزوده ...
داستان صرفن بررسی روانشناسی نیست و بن مایه های فلسفی هم در مورد سرشت درش مطرح است و باعث تلنگرهایی هم شده ولی ساختار روایت نتونسته درنهایت خواننده رو به تفکر واداره و در نهایت داستان شما با نشاندن لبخندی روی لب تموم میشه...
مورد دیگه استفاده از اصطلاحات قلمبه سلمبه است...
به نظر من هم نیاز به این همه اصطلاحات ویکپیدیایی نبود ... چون بعضی از این کلمات فقط توی مقالات یافت میشه و اگه ما عموم جامعه رو درنظر بگیریم که مخاطب داستان شما هستن از این همه واژگان تازه سردرگم میشن...

مثلن قسمتی که به بررسی هورمونی قهرمان داستان پرداختین میتونستید به جای اکسی توسین ، آدرنالین رو چایگزین کنید ... هم بررسی سایکولوژی تون به هم نمیخورد ، هم هورمون ستیز و گریز و پرخاشجویی هست و هم مخاطب باهاش آشنایی داره.


objectiveنوشت : میدونید ماها که زیست خوندیم اکسی توسین رو بعنوان هورمونی میشناسیم که عمده نقش اون انقباضات رحمی است... توی مقالات و به صورت تخصصی از اکسی توسین به عنوان هورمون عشق نامبرده میشه...

البته به نظرم شما توانایی نوشتن داستان های فانتزی - ماورایی رو دارید ؛ مخصوصن پل زدن بین دنیاهای موازی و آمیختن اون با دنیای واقعی ....امید که خاطره خوب سه گانه فیلیپ پولمن توسط شما تکرار بشه..

با آرزوی موفقیت برای شما و خوندن آثار بعدی تون




نقل قول  
اواحسینی
Member
کم بود به نظرم اما خوب بود
نقل قول  
Ein Reich
Member
هرکس از دیدگاه خودش به موضوع نگاه میکنه و براش راه حل میده،بستگی به اعتقادات و باور های هر شخص داره
حقیقتی که در داستان تصویر شده بود
«بچه های کوچه پشتی»خیلی اوقات لقب های بهتری برای اسمهای علمی میگذارند،ساده سازی میکنند،این قسمتش برام جالب بود.
امکان پذیره که کل فرهنگ و هنر و علم اروپا در رنسانس تغییر کنه،اما هر اتفاقی که بیفته،چه پیش جادوگر ها،چه در زندان،چه هر جای دیگه،
شخصیت داستان ظاهرا نمیتونه تغییر کنه!
نقش اول قصه ی ما،از هر چیزی نتیجه گیری مخصوص به خودش داره،من اینو ستایش میکنم.
و این که هر روز از بنده خدا بیست سی سی خون میگرفتن،احتمال مرگ و کما خیلی براش زیاد بوده
توی آزمایش های معمولی پزشکی بیشتر از 5 سیسی خون گرفتن تا جایی که میدونم غیر قانونیه
احتمالن همون شیاطین محافظش بودن
در کل داستان جالبی بود
نقل قول  
mohsen ghahari
Member
نقدی بر " رنسانس "
اگر چه رنسانس دوران شکوفایی چند وجهی به حساب می آید و سبب دگرگونی علوم و فنون و حتی هنر شد ولی بروز داستانهای مدرن خیلی دیرتر آغاز گردید.
نویسنده در داستان کوتاه " رنسانس " زبان روانی دارد. سرعت بیان به خوبی رعایت شده استفاده نکردن از توصیفات برای یک داستان کوتاه به خوبی رعایت شده. و حرکت زمان را میشود براحتی درک کرد. اما همه این محاسن به قول " رضا شاه " :
- که چه شود ؟!
مثالی میزنم :
دونده اتیوپیایی دو ماراتنی را در نظر بگیرید که در یک پیست جهانی قهرمان میشود ولی همین شخص ممکن است در کشورش برای خسته کردن یک خرگوش آنقدر بدود تا بالاخره او را بگیرد و یک نهار تهیه کند!!
متاسفانه نویسنده کتاب سهیل شانه ساز عزیز ، توانایی خود را نمیداند. توانایی که به نظر من قالب پذیر است و بدون اغراق اگر خود را جدی بگیرد و سوژه مناسبی داشته باشد میتواند مطرح باشد.
سهیل عزیز باید بداند مقاله علمی نمی نویسد . خواننده در یک داستان آنهم در صورتی که عاشق اثر بشود !! خیلی به خود زحمت بدهد دنبال کشف دو یا سه واژه میگردد!! ونه فهرستی از لغات علمی. در این داستان حداقل لغاتی که دیده میشود به شرح زیر است:
1- لوسیفیچ ریکاردو 2- چنگک سه شاخه جهنم فاوست 3- روش هایشلروبر
4- مالوس مالیفیکاروم( پتک جادوگر) 5- فرقه اپوس دیی 6- سنت توماس آکویناس
7- گماتریکا 8- پازوز 9- لیلیث 10- عزازیل 11- پلیس SWAT
12- هرمون آلوپرگنالول 13 – کورتیزول 14 - دستگاه کروماتو گرافی
15- هورمون اکسی توزین

من وقتی بیشتر به متن و آثار دیگر سهیل شانه ساز عزیز دقت میکنم ، هنر پیشه های مطرحی در ذهنم تداعی میشوند که هر فیلمی را به صرف فیلم بودنش بازی میکنند و در انتها پایان کار هنری خود را رقم میزنند.
تاکید میکنم ، سهیل عزیز قابلیتهای شگفت انگیزی در نوشتن دارد ولی....
با امید به آثاری بهتر از ایشان....
نقل قول  
soheil100
Member
دوستان عزیز.این داستان را من یکسال و نیم پیش نوشتم.از حالا دارم میگم دانلود کردید و خوندید و حالتون به هم خورد و خواستید بد و بیراه بگید واسه هدر شدن 227 کیلو بایتتون، همینجا بنویسید تو دلتون نذارید.ممنون.
در ضمن من داستانم جلد نداشت.حالا هر کی لطف کرده واسه من این جلد را کش رفته و چسبونده رو داستانم ممنون.
نقل قول  
ramin1234567890
Member
سلام سهیل جان.
داستانت را خواندم. ولی چیز زیادی نفهمیدم. گویا می خواستی علم را به چالش بکشی یا بی عرضگی گروه تحقیق را. نثر داستان طبق معمول خوب بود. ولی باز داستان کوتاه بود و تا انسان می آمد ارتباط برقرار کند تمام شد.
موفق باشی.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You