کارا کتاب

دستور زبان عشق

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دارای امتیاز 5.3 از 6 در کتابناک با مجموع 958 رای
دستور زبان عشق
دستور زبان عشق
نویسنده:
پشت جلد:

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
وهمچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

حق تکثیر: تهران‬‏‫: مروارید‬‬‏‫‬، ‏‫چاپ دهم: ۱۳۸۹.‬‮‬‬

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: Evervoid در تاریخ ۱۳۸۸/۰۷/۱۱
» موردعلاقه 248 و موردتنفر 4 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
طوفان در پرانتز
از تنفس صبح
از آینه های ناگهان (دفتر دوم)

اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (177)
» اعتراض به این کتاب

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
jusmin shadow
Member
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم

خاکسترم آتش گرفت

چشم واکردم

سکوتم آب شد

چشم بستم

بسترم آتش گرفت

در زدم

کسی این قفس را وا نکرد

پر زدم

بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم

دفترم آتش گرفت


دکتر امین پور نباید به این زودی ها میرفتند...حیف شدن...و ما رو هم از وجودشون محروم کردن...
نقل قول  
sara_sara26
Member
تنها برای دل زخم خورده ی خودم...تنها خودم

تو می توانی ؟ تو می توانی ؟... ؟


من

سال های سال مردم

تا این که یک دم زندگی کردم


تو می توانی

یک ذره

یک مثقال

مثل من بمیری ؟ ؟

...
نقل قول  
sara_sara26
Member
حیرت ... حیرت

از رفتنت دهان همه باز . . .

انگار گفته بودند :

پرواز !

پرواز !

...

...


تقدیم به شخصی که چند روزی است ...
از رفتنش می گذرد ...
بی آنکه بگوید می روم ...
بی آنکه فرصت شود دمی با او سخن گویم...
و زمانی که رفت گفت می روم ... آه . . .
و هیچ فرصتی نماند . .
که بگویم خداحافظ ... که بگویم به امید دیدار دوباره ...
و نگفت خداحافظ ... و نگفت به امید دیدار دوباره...
و به امید کلامی دوباره ...
آه... فقط آه.................... آه...
نقل قول  
sara_sara26
Member
...
دست عشق از دامن دل دور باد !
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا می توان فرمود : ایست !
باد را فرمود : باد ایستاد؟

آن که دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد .

...
نقل قول  
حزین خوش نظر
Member
راستی آیا
کودکان کربلا ، تکلیفشان تنها
دائمأ تکرار مشق آب !آب!
مشق بابا آب بود؟
نقل قول  
حزین خوش نظر
Member
حرف های ما هنور نا تمام .....
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو نا گزیر می شود
آی.....
ای دریغ و حسرت همیشگی!
نا گهان
چقدر زود
دیر می شود
نقل قول  
صدای شیعه
Member
زنده یاد قیصر امین‌پور شعری با عنوان سه‌شنبه دارند، جالبه که خود قیصر هم سه‌شنبه از دنیا رفتند. یادمه «آیه» دختر قیصر امین‌پور این شعر همون روز خواندند.
سه‌شنبه
چرا تلخ وبی حوصله؟
سه‌شنبه
چرا این همه فاصله؟
سه‌شنبه
چه سنگین! چه سرسخت؛ فرسخ به فرسخ!
سه‌شنبه
خدا کوه را آفرید
نقل قول  
sara_sara26
Member
امروز دیدگاه های این کتاب قلب مرا سخت آزرد .

" صدای تو با من بود
زخمش زدم بر دست های تو

نشانی نمانده هیچ
و نه حتا واژه ای
که خسران درد را مرهمی باشد

و اکنون
دیگر
بیگانه است با من
رفیق دیرینه "


این شاید بتونه یه هدیه باشه . لطفا از من بپذیر که غمت را دیر فهمیدم .
نقل قول  
مری بلا
Member
نقل قول از گیلدخت:
دوم اردیبهشت‌ماه زادروز قیصر امین‌پور است؛ شاعری که در دهه‌های دشوار زندگی مردم ایران، با انعکاس درد این مردم در شعرهایش، آن‌ها را همراهی کرده است. یادش گرامی


رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی‌تر از آن بود که در خاک بماند
دل و دامان شب آنگونه ز سوز دم او سوخت
که گریبان سحر تا به ابد چاک بماند...

دلم واسه چاپ شدن یه مجموعه شعر جدید از تو لک زده قیصر.
نقل قول  
simin
ناظر VIP
دوم اردیبهشت‌ماه زادروز قیصر امین‌پور است؛ شاعری که در دهه‌های دشوار زندگی مردم ایران، با انعکاس درد این مردم در شعرهایش، آن‌ها را همراهی کرده است. یادش گرامی

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد
رنگ و بوی غنچه دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می‌زند ورق
شعر تازه مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می‌زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟





نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You