کارا کتاب
کارا کتاب

خسرو و شیرین

دارای امتیاز 5.4 از 6 در کتابناک با مجموع 891 رای
خسرو و شیرین
نویسنده:
متن کامل دیوان خسرو و شیرین

نظامی این منظومه را در چهارچوب‌های زندگی خسرو در بزم شیرین، هنگام فرار از مقابل بهرام چوبینه و شب نشینی‌های آن دو با هم و غزل هر یک از کنیزان خسرو و شیرین و گفتگوی آن دو و سرود نکیسا و باربد، بیان می‌دارد.
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستان‌سرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته‌است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.
نظامی این منظومه را در چهارچوب‌های زندگی خسرو در بزم شیرین، هنگام فرار از مقابل بهرام چوبینه و شب نشینی‌های آن دو با هم و غزل هر یک از کنیزان خسرو و شیرین و گفتگوی آن دو و سرود نکیسا و باربد، بیان می‌دارد.

شخصیت‌های اصلی داستان خسرو و شیرین به عبارتند از:

خسرو پرویز (پسر هرمز و نوه انوشیروان)
شیرین (برادر زاده ملکه آران)
شاپور (ندیمه خسروپرویز)
فرهاد (دلداده شیرین).

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: Reza در تاریخ ۱۳۸۷/۰۵/۰۲
» حجم: 1.51 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 3 دقیقه و 45 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 386
» مجموع دریافتها: 5750
» موردعلاقه 195 و موردتنفر 2 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
دیوان قصاید و غزلیات نظامی گنجوی
خردنامه - اقبال نامه
خلاصه‌ی خسرو و شیرین

افرونه‌ها

  نسخه صوتی کتاب خسرو و شیرین  د شهریور ۱۳۸۹    توسط rojia 

  نسخه مخصوص گوشی موبایل کتاب خسرو و شیرین  د اسفند ۱۳۸۹    توسط sahhaf 


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها
دانلود کتاب رایگان


پاسخنگارش دیدگاه
Nargess Nakhli
Member
شاهکاری بلامنازع .. به ویژه بخش مناظره ی خسرو و فرهاد



نخستین بار گفتش کز کجائی

بگفت از دار ملک آشنائی

بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند

بگفت انده خرند و جان فروشند

بگفتا جان فروشی در ادب نیست

بگفت از عشقبازان این عجب نیست

بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟

بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان

بگفتا عشق شیرین بر تو چونست

بگفت از جان شیرینم فزونست

بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب

بگفت آری چو خواب آید کجا خواب

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک

بگفت آنگه که باشم خفته در خاک

بگفتا گر خرامی در سرایش

بگفت اندازم این سر زیر پایش

بگفتا گر کند چشم تو را ریش

بگفت این چشم دیگر دارمش پیش

بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ

بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

بگفتا گر نیابی سوی او راه

بگفت از دور شاید دید در ماه

بگفتا دوری از مه نیست در خور

بگفت آشفته از مه دور بهتر

بگفتا گر بخواهد هر چه داری

بگفت این از خدا خواهم به زاری

بگفتا گر به سر یابیش خوشنود

بگفت از گردن این وام افکنم زود

بگفتا دوستیش از طبع بگذار

بگفت از دوستان ناید چنین کار

بگفت آسوده شو که این کار خامست

بگفت آسودگی بر من حرام است

بگفتا رو صبوری کن درین درد

بگفت از جان صبوری چون توان کرد

بگفت از صبر کردن کس خجل نیست

بگفت این دل تواند کرد دل نیست

بگفت از عشق کارت سخت زار است

بگفت از عاشقی خوشتر چکار است

بگفتا جان مده بس دل که با اوست

بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست

بگفتا در غمش می‌ترسی از کس

بگفت از محنت هجران او بس

بگفتا هیچ هم خوابیت باید

بگفت ار من نباشم نیز شاید

بگفتا چونی از عشق جمالش

بگفت آن کس نداند جز خیالش

بگفت از دل جدا کن عشق شیرین

بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین

بگفت او آن من شد زو مکن یاد

بگفت این کی کند بیچاره فرهاد

بگفت ار من کنم در وی نگاهی

بگفت آفاق را سوزم به آهی

چو عاجز گشت خسرو در جوابش

نیامد بیش پرسیدن صوابش
نقل قول  
مری بلا
Member
بگفتا گر کند چشم تو را ریش...
بگفت این چشم دیگر دارمش پیش.

دمش داااااااااغ.{هم دم فرهاد هم نظامی}
نقل قول  
زرستان
Member
آوای تیشه امشب از بیستون نیامد // گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد . . . . .
نقل قول  
baha gol
Member
مرا شکر منه و گل مریز در مجلس میان خسرو و شیرین شکر کجا گنجد؟؟؟
دلم برای فرهاد بیچاره می سوزه چرا همیشه توی داستان ها عاشقای پاک و دل سوخته که واقعا عاشقن باید قربانی بشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خسرو که ادعای عشق شیرین داره پس عشقش به شکر و مریم چیه؟
نقل قول  
hasti amiri
Member

گاهی تـــــ ــــــــ ـــــو…..

گاهی یـــــــــ ــــــــاد تو…..

گاهی هم غـــــ ـــــــ ــــم تو….

آخر این “تو” کار مـــ ـــــــــ ــــــــرا تمام میکند…..

بازم عشق واقعی باید در داستان های کهن دید
نقل قول  
تردید
Member
گشاده سر کنیزان و غلامان
چو سروی در میان شیرین خرامان
نهاده گوهرآگین حلقه در گوش
فکنده حلقه‌های زلف بر دوش
کشیده سرمه‌ها در نرگس مست
عروسانه نگار افکنده بر دست
پرندی زرد چون خورشید بر سر
حریری سرخ چون ناهید در بر
پس مهد ملک سرمست میشد
کسی کان فتنه دید از دست میشد
گشاده پای در میدان عهدش
گرفته رقص در پایان مهدش

به فراشی درون آمد به گنبد

در گنبد به روی خلق در بست
سوی مهد ملک شد دشنه در دست
جگرگاه ملک را مهر برداشت
ببوسید آن دهن کاو بر جگر داشت
بدان آیین که دید آن زخم را ریش
همانجا دشنه‌ای زد بر تن خویش
به خون گرم شست آن خوابگه را
جراحت تازه کرد اندام شه را
پس آورد آنگهی شه را در آغوش
لبش بر لب نهاد و دوش بر دوش

به بزم خسرو آن شمع جهانتاب
مبارک باد شیرین را شکر خواب

کالهی تازه دار این خاکدان را
بیامرز این دو یار مهربان را
زهی شیرین و شیرین مردن او
زهی جان دادن و جان بردن او
چنین واجب کند در عشق مردن
به جانان جان چنین باید سپردن
البته اشتباه نکنم پایینی از حافظ است :
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
نقل قول  
gotvand
Member
درود بر عشق پارسی
نقل قول  
telitmas
Member
متشکرم از کتابهای ارزشمندتان خسته نباشید
نقل قول  
aalborz
Member VIP
عشق به مخلوق دارای دم الهی مقدمه غرق شدن درعشق به خالق است.
نقل قول  
voroojak0099
Member
ممنون. عشقی که تو این کتاب و امثالش دیده میشه عشق حقیقی هستش نه عشق مجازی ما ادم ها به هم.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You