دیوان حافظ
دارای امتیاز 5.6
از 6
در کتابناک با مجموع 1406 رای
دیوان حافظ 
نویسنده: حافظ
دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوههای گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبانهای جهان بهچاپ رسیده است. شاید تعداد نسخههای خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانههای ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد. مشهورترین نسخهی «دیوانِ حافظ» نسخهی تصحیحشدهی آقایان محمّدِ قزوینی و قاسمِ غنی ست.
درباره شاعر:
خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیشتر شعرهای او غزل هستند.
● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.
» توسط: Reza در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۴
» حجم: 1.43 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 3 دقیقه و 33 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: ZIP
» تعداد صفحات: ?
» مجموع دریافتها: 10684
» موردعلاقه 450 و موردتنفر 9 عضو
شعر عاشقانه شعر کلاسیک دیوان دیوان حافظ حافظ حافظ شیرازی اشعار عاشقانه اشعار کلاسیک فال حافظ
» کتابناکهای مرتبط:
دیوان شمس تبریزی
آیدا در آینه
شاهدبازی در ادبیات فارسی
آگهی ها
Powered by You




Member
نکردی شکر ایام وصالش
غزلیات حافظ واقعا" بی نظیره
Member
که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست
نظیر دوست نیدیدم اگر چه از مه مومهر
نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق های غنچه تو بر توست
نه من سبو کش این دیر رند سوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
مگر تو شانه زدی زلف عنبر افشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبر بوست
نثار روی تو هر برگ گل که در چمنست
فدای قد تو هر سرو بن که بر لب جوست...
Member
صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
وقت گل خوش باد کز وی وقت میخواران خوش است
از صبا هر دم مشام جان ما خوش میشود
آری آری طیب انفاس هواداران خوش است
ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است
مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق
دوست را با ناله شبهای بیداران خوش است
نیست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست
شیوه رندی و خوش باشی عیاران خوش است
از زبان سوسن آزادهام آمد به گوش
کاندر این دیر کهن کار سبکباران خوش است
حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست
تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است
Member
Member
خـــون خوری گـــر طلب روزی ننهــاده کـــنی
آخــرالامـــر گــــل کــوزه گـــران خواهــی شــــد
حالیـــا فکـــر سبــو کـــن کـــــه پـر از بـاده کنـــی
گـــــر از آن آدمیــانی کـــــه بهشتت هوس است
عیـــش با آدمـــی ای چنــــد پـری زاده کنــــی
تکیــــه بر جای بزرگان نتوان زد به گــــــزاف
مگر اسباب بزرگـی همه آماده کــنی...
حافظ
Member
Member
گشته ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدم که مپرس
Member
Member
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست
Pro Member
ای دل، به کوی دوست گذاری نمیکنی
اسباب، جمع داری و کاری نمیکنی؟!
چوگان حکم، در کف و گویی نمیزنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی؟
میدان به کام خاطر و گویی نمی زنی
بازی چنین به دست و شکاری نمی کنی
این خون که موج میزند اندر جگر،چرا
در کار رنگ و روی نگاری نمیکنی؟
مشکین از آن نشد دم خلقت، که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی
ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی
در آستین جان تو صد نافه مدرج است
و آن را فدای طره یاری نمیکنی؟!