غزلیات هوشنگ ابتهاج
دارای امتیاز 5.4
از 6
در کتابناک با مجموع 851 رای
غزلیات هوشنگ ابتهاج
نویسنده: هوشنگ ابتهاج
این کتاب شامل شعرهای هوشنگ ابتهاج است که در قالب غزل سروده شده اند
● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.
» توسط: Reza در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۳
» حجم: 0.35 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 51.95 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 108
» مجموع دریافتها: 6718
» موردعلاقه 172 و موردتنفر 2 عضو
» کتابناکهای مرتبط:
چکامه های هوشنگ ابتهاج جلد 2
مثنوی
رباعی
آگهی ها
Powered by You



Member
که خنجر غمت ازین خرابتر نمی زند
Member
....
هرچند عمر در غم و حرمان گذاشتم
هرگز دل از محبّتِ او برنداشتم
جان و دل است هیمة آن آتشی که من
همّت به زنده داشتنش برگماشتم
در داوِ عشق دستِ تهی نیست عذرِ مرد
من از میانِ مدعیان جان گذاشتم
در خاک و خون میان علَم های سرنگون
با رایتِ وفای تو سر بَرفراشتم
بیرون ز هرچه صورت بیداری است و خواب
نقشی که از خیالِ تو در دل نگاشتم
بی حاصل است فرصتِ فصلِ سیاهکار
سرسبز باد بذرِ امیدی که کاشتم
عشقی بدست کردم و چون سایه در رهش
صد ره سرم زدند و ز سر پای داشتم
Member
Member
غمم آن نیست که قادر به غرامت باشی
گل که دل زنده کند بوی وفایی دارد
تو مگر صاحب اعجاز و کرامت باشی
خانه ی دل نه چنان ریخته از هم که در او
سر فرود آری و مایل به اقامت باشی
دگرم وعده ی دیدار وفایی نکند
مگر ای وعده، به دیدار قیامت باشی
شبنم آویخت به گلبرگ که ای دامن چاک
سزدت گر همه با اشک ندامت باشی
می کنم بخت بد خویش شریک گنهت
تا نه تنها تو سزاوار ملامت باشی
ای که هرگز نکند سایه فراموش تو را
یاد کردی به سلامم به سلامت باشی
Member
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می کنی
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی
Member
خدای را که چو یاران نیمه راه مرو
تو نور دیده ی مایی به هر نگاه مرو
تو را که چون جگر غنچه جان گلرنگ است
به جمع جامه سپیدان دل سیاه مرو
به زیر خرقه ی رنگین چه دام ها دارند
تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو
مرید پیر دل خویش باش ای درویش
وز او به بندگی هیچ پادشاه مرو
مباد کز در میخانه روی برتابی
تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو
چو راست کرد تو را گوشمال پنجه ی عشق
به زخمه ای که غمت می زند ز راه مرو
هنر به دست تو زد بوسه ، قدر خود بشناس
به دست بوسی این بندگان جاه مرو
گناه عقده ی اشکم به گردن غم توست
به خون گوشه نشینان بی گناه مرو
چراغ روشن شب های روزگار تویی
مرو ز آینه ی چشم سایه ، آه مرو
Member
====
صید خاموش
بازم امشب دل هوای دیدن روی تو کرد
مرغ دل انگیزۀ پرواز تا کوی تو کرد
در قرارت بود یک شب میهمان من شوی
بیقرار از این قرارم ، سحر گیسوی تو کرد
میکُشد هر لحظه صد بارم امید و ، انتظار
هر چه بر من می رود، آن خال هندوی تو کرد
در بسامدهای پر سوز هوای سینه ام
هایِ لبهایم تمنای دم هوی تو کرد
آتش خار فراقت از بخارا چون بخاست
مولیان خشک جان را تشنۀ بوی تو کرد
در زمین عشق ، تابِ آن مژکهای بلند
طفل بازیگوش قلب ساده را، گوی تو کرد
هیچ صیادی ندید ام رام در دام بلا
صید خاموشم ، فسون قوس ابروی تو کرد
خون میریزد سراسر از دل و از دیده ام
کی توان این خون را واریز در جوی تو کرد
سروش – سایه ها
Member
نـه سـایـه دارم و نـه بـر، بـیـفـکـنـنـدم و سـزاسـت
وگــرنــه بــر درخــت تــر کــســی تــبــر نــمـی زنــد
Member
بگذریم ،خلاصه رد کردم تا به "ایران ای سرای امید"رسیدم وکلی لذتش رو بردم(نه این که این بد باشه اما ذائقه موسیقیمون نباید اصالتش رو از دست بده)
خلاصه هر وقت می خواستم "سرای امید" رو گوش کنم "زمانه قرعه نو می زند به نام شما" رو رد می کردم،گذشت تا "سیاه مشق" رو اتفاقی وبه خاطر ظاهر خاصش برداشتم و اولین شعرش همونی بود که همیشه ردش می کردم"زمانه قرعه نو می زند به نام شما" ،اونجا بود که دیدم چقدر قشنگه!
از اون به بعد دیگه بیشتر"زمانه قرعه نو می زند به نام شما" رو گوش می کنم.
Member