دانلود کتاب و ايبوک
کارا کتاب

غزلیات هوشنگ ابتهاج

دارای امتیاز 5.5 از 6 در کتابناک با مجموع 937 رای
غزلیات هوشنگ ابتهاج
نویسنده:
این کتاب شامل شعرهای هوشنگ ابتهاج است که در قالب غزل سروده شده اند

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: Reza در تاریخ ۱۳۸۶/۰۷/۲۳
» حجم: 0.35 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 51.95 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 108
» مجموع دریافتها: 15342
» موردعلاقه 250 و موردتنفر 2 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
چکامه های هوشنگ ابتهاج جلد 2
قصه خون دل
مثنوی

افرونه‌ها

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
morteza khani
Member
ایضأ:تقدیم دو بیت از غزلم به همه ی سایه دوستان:
من تفأل میکنم با سایه گر حافظ نبود
دیدنی ها دیده ام در سایه, در حافظ نبود
روزگار بی هنر بسیار دیده مینهاد
بر سر پیر غزل تاج هنر, حافظ نبود...
نقل قول  
shaabanjafari
Member
هر چند نمیتوان هنر این شاعر را انکار کرد؛اما اینکه ایشان در گذشته ها کارشان کله پا کردن پدیده هایی نظیر ایرج جنتی عطایی بوده،تاسف آوره.
نقل قول  
The shortest day
Member
سلام
من هیچ کتابی رو نمیتونم دانلود کنم .چرا؟راهنماییم میکنید ؟
نقل قول  
mohammad iraj
Member
غزلیات ایشان، بسیار شورآفرین و یادآور سبک حضرت مولانا در دیوان شمس است. گزیده ای از غزل های هوشنگ ابتهاج به انتخاب استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی به نام [آینه در آینه] منتشر شده که خواندنش را به همه ی ادب دوستان توصیه می کنم:
مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا
سایه ی او گشتم و او، برد به خورشید مرا
نقل قول  
درخیال
Member
نقل قول از amenmarr:

اشعار ابتهاج زیبا و دلنشن است اما عاری از پیام سازنده برای جوانانی است که منت می نهند و وقت میگذارند و آنها را میخوانند که
فوق العاده بی محتوا است، در سوک مرگ احسان طبری سردمدار حزب خائن توده مرثیه نامه ای بلند می سرایند اما دریغ از یک پند
و یک گفتگوی دلسوزانه کوتاه در لابلای اشعارشان برای جامعه. آسوده زیست،...!

در جواب شمادوست گرانقدر بعضی از ابیات سایه رو میارم که تماما پیام زمانه درش نهفته است
بهارا چه شیرین و شاد آمدی
که با مژده داران داد آمدی
بده داد ما را که خون خورده ایم
ستم های آن سرنگون برده ایم
ندادندرخصت که بیوه زنی
برآرد ز سوز جگر شیونی
بپرس از شقایق که چون می دمد
که جای گل از خاک خون می خورد...
ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما می آید
که زمین هرسال از خون پرستوها رنگین است...
جدایی از زن و فرزند سایه جان سهل است
تو را زخویش جدا می کنند درد اینجاست...
لاله را بس بود این پیرهن غرقه به خون
که شهیدان بلا را به کفن حاجت نیست
سایه جان مهر وطن کار وفاداران است
باد ساران هوارا به وطن حاجت نیست....
به زیر خرقه ی رنگین چه دام ها دارند
تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو
و اشعار زیادی که نشان دهنده ی افکار اجتماعی در اشعار این بزرگ مرد هست...برای فهمیدن تفکر شاعر باید بیشتر کاراشو خوند نه فقط رباعیاتشو...زندگی به کامتان...
نقل قول  
majidvahedpour
Member
نامدگان و رفتگان، از دو کرانه ی زمان
سوی تو می دوند، هان ای تو همیشه در میان

در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان

هر چه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن
آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان

ای گل بوستان سرا از پس پرده ها درآ
بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان

ای که نهان نشسته ای، باغ درون هسته ای
هسته فروشکسته ای کاین همه باغ شد روان

مست نیاز من شدی، پرده ی ناز پس زدی
از دل خود بر آمدی؛ آمدن تو شد جهان

آه که می زند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان

پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان

پیش تو ، جامه در بَرم نعره زند که بر درم
آمدنت که بنگرم گریه نمی دهد امان
نقل قول  
majidvahedpour
Member
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست
از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم
من نای خوش نوایم و خاموش ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
زین موج اشک تفته و توفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداری ام فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم
نقل قول  
majidvahedpour
Member
ابتهاج در بیتی با چه ظرافتی به خواجه حافظ جواب داده است:
حافظ گوید:
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد/ ای خواجه درد نیست و لیکن طبیب هست
ابتهاج بدین گونه رندانه این بیت را پاسخ می گوید:
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد/ ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
نقل قول  
HedieH AP
Member
با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه، خدا را تو بمان
من بی برگ خزان دیده، دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان...
نقل قول  
درخیال
Member
نقل قول از درخیال:
وقتی شعر زنده وار استاد و خوندم همون چه غریب ماندی ای دل ...واقعا حیرت زده شدم چراااا
وزن شعر دوری فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن
وزن شعر تند و ریتمی اما وقتی شعر و میخونی اصلا احساس نمیکنی که وزن ریتمیک هنر ابتهاج در انتخاب وزن به دلیل اشنایی با موسیقی وزن تند ولی کلام غم انگیز که اصلا ادم احساس نمیکنه وزن شعر اینقدر تند...
یا تصویر سازی های ابتهاج بی نظیر
چه فکر میکنی جهان چو ابگینه ی شکسته ایست که سرو راست هم دراو شکسته مینمایدت
هرچیز راست در اب کج منعکس میشه و هزاران نکته که دراین جا مجال و وقتش نیست....
واقعا لقب حافظ زمانه برازنده ی این شاعر

نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You