دیوان طاهره قرةالعین

دارای امتیاز 4.7 از 6 در کتابناک با مجموع 237 رای
دیوان طاهره قرةالعین
زرین‌تاج قزوینی (فاطمه یا ام‌السلمه) مشهور به طاهره قُرةالعَین یا طاهره بَرَغانی (زادهٔ ۱۲۲۸ قمری برابر با ۱۸۲۳ میلادی در قزوین - درگذشتهٔ ۱۲۶۸ قمری برابر با ۱۸۵۰ میلادی) شاعر و دین‌شناس بانفوذ کیش بابی در ایران بود.

طاهره دختر «آمنه خانم قزوینی»، زنی عالم و «ملاصلاح برغانی»، و عروس «شیخ محمد تقی» معروف به «شهید ثالث» بود. «سید کاظم رشتی» پیشوای شیخیه به وی لقب «قرةالعین» داد و بهاالله او را «طاهره» نامید. قرة‌العین شاعری خوش ذوق بود و در میان زنان شاعر شهرت خاصی داشته و دارد.[۱] شیخیه او را «قرة العین» و بابیه «طاهره» لقب دادند. وی فرزند حاج صالح قزوینی و همسرملا محمدبرغائی بود. در سال ۱۲۳۳ هجری قمری در قزوین به دنیا آمد. فقه و اصول و کلام و ادبیات عرب را نزد پدر آموخت. آثار شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی را که رهبران مکتب شیخیه بودند، مطالعه کرد و با سید رشتی مکاتبه و ارتباط برقرار کرد و سید کاظم رشتی در رسائل خود او را قرةالعین نامید.

مطالعه آثار و عقاید شیخیه زندگانی او را دگرگون ساخت. دو پسر و یک دختر خود را به شوهر خود سپرد و به قصد دیدن سید رشتی به کربلا رفت. وقتی به آنجا رسید که سید در گذشته بود. قره العین در آن زمان ۲۹ سال داشت. در خانه سید اقامت گزید و از پس پرده به تدریس طلاب پرداخت.
بر طبق روایاتی که در دست است می‌توان دریافت که طاهره زنی زیبارو بوده‌است. با توجه به فضیلت، علم و هوشیاری طاهره، ناصرالدین شاه قاجار دلباخته او شده و از وی خواستگاری می‌کند.

قرةالعین پیشنهاد ناصرالدین شاه را رد می‌کند و نمی‌پذیرد که از افکار و عقاید آزاداندیشانه اش دست کشیده و به ملکه دربار تبدیل شود و به حرمسرای پادشاهی برود.
بر اساس اسناد برجای مانده، طاهره نه تنها اشعار و نثر استادانه‌ای داشت، بلکه در نظریه پردازی سیاسی نیز از پیشتازان بوده‌است.[۵] طاهره طرفدار دین بابی، اولین زن[۶] ایرانی است که مسئله تساوی حقوق زن و مرد را در سال ۱۸۴۸ یعنی ۴ سال پس از ایمان او به باب و آئین بابی، مطرح نمود.[۷] عده‌ای او را برجسته‌ترینِ افراد در مسئله دفاع از حقوق زنان می‌دانند.
او در سال ۱۸۴۸ میلادی، از حقوق برابر زنان و مردان سخن می‌گوید.[۸] به همین دلیل محمود خان کلانتر تهران برای او زندانی در قلعه طبرسی که واقع شده در کاخ طبرسی بود ساخت و به مدت یک سال او را در حبس نگاه داشت.

کلانتر زندانبان از او خواست که اظهار ندامت بکند و سپس او را تهدید به مرگ نمود. طاهره می‌گوید: «می توانید به زودی، هر گاه که اراده کردید، مرا به قتل برسانید. اما جلوی پیشرفت و مبارزهٔ زنان برای آزادی را که روزگارش بزودی خواهد رسید، نمی‌توانید بگیرید.»

با آگاهی و آمادگی کامل از قبول پیشنهادات امتناع کرده و سرانجام به فرمان ناصرالدین شاه قاجار و صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر وقتی که ۳۶ سال داشت به قتل رسید. او را با روسری که بر سر می‌نهاد خفه کردند و در چاهی انداختند.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: f_nour در تاریخ ۱۳۸۸/۰۶/۲۴
» حجم: 1.77 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 4 دقیقه و 25 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 122
» مجموع دریافتها: 4182
» موردعلاقه 36 و موردتنفر 7 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
مجموعه اشعار طنز
فرهادنامه
پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
utab
Member

من در هر برهه ای از زندگیم با یه سری از اقلیتهای مذهبی نشست و برخاست داشتم ...دوران دبیرستانم با آشوریها همکلاس بودم معلمهای زرتشتی و مسیحی داشتم با یک بهایی سر یک نیمکت می نشستم بدون دانستن این نکته که دوست همکلاسی من یک بهایی است و فقط زمانی این نکته را متوجه شدم که همکلاسی من هیچ ذوق و شوقی برای شرکت در کنکور نشان نداد و همین باعث کنجکاوی من و پرسیدنم از خانم ناظم شد و تازه پی بردم که این دوست من بهایی است و حق شرکت در کنکور را ندارد مگر اینکه تغییر مذهب بده!!!!!!!!
بعد از دانشگاه در یک شرکت مهندسین مشاور مشغول کار شدم و زیر نظر مدیران آشوری و کلیمی کار کردم . همکارانم از بین اقلیت های مذهبی انتخاب شده بودند زرتشتی و مسیحی و کلیمی .جالب بود که هرگز ندیدم هیچکدامشان درباره مذهبشان بحث راه بیندازند حالا یا از ترس اقلیت بودنشان بود و یا از آگاهیشون نسبت به بیهودگی این بحثها.
اما چیزی که من در این سالها یادگرفتم و بهش پی بردم را میخوام باهاتون به اشترک بذارم .من متوجه شدم که هر انسانی میتونه هر مذهبی داشته باشه ولی بالاتر از مذهب به اصول انسانی و اخلاقی پایبند باشه ؛در واقع دروغگو و دوررو و کلاهبردار و پست نباشه . میتونه هرمذهبی داشته باشه ولی مذهبش بهش یادداده باشه که دروغ نگه و دورو نباشه و مدام پشت سر دیگران سخن پراکنی نکنه و خیلی از خصایل خوب انسانی رو بهش آموزش داده باشه.
میتونه حتی لامذهب باشه ولی یه فرشته باشه .لامذهب هیچ مذهبی رو انتخاب نمیکنه اما خدا رو باور داره و میدونه و آگاهست که انسانها مذاهب رو اختراع کردند پس برای پرستیدن خداوند نیازی به مذاهب گوناگون نمی بینه چون در عمل مذاهب فقط باعث راه اندازی جنگهای خونین در روی زمین در طول تاریخ شده اند و تا حالا هم این ماجرا همچنان ادامه دارد .از نظر من کسی که بد برای دیگران نخواد و جز خوبی و خوب بودن اندیشه ای در سر نداشته باشه بالاترین مذهب رو داره .حالا خودمون قضاوت کنیم به راستی روزگار مردم ما در طول تاریخ چه چیزی رو به ما نشان میده .ازآغاز از دوران طلائی هخامنشیان تا کنون دوران بدبختی و آشفتگی مسلمانان در خاورمیانه .
و حالا درسی رو که از خوندن تاریخ ایران یادگرفتم این است که مردم ما دو تا ازبهترین دینها ومذهبها رو داشتند زرتشت و اسلام ولی پذیرش درست و به قاعده این درورو نداشتند هر دو دین را به پستی و دروغگویی آلوده کردند و به نابودی کشوندند .در حالیکه دین زرتشت شعار میداد گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک و دین اسلام شعار میداد راستگوئی و درستکاری اما ملت ما به هر دلیلی بیسوادی یا ناآگاهی یا ذاتشون هیچوقت اصول دین را رعایت نکردند .
در کتابهای مذهبی دیگر هم نه چیزی بیش از این نوشته شده و نه سخنی بیش از اینها گفته شده با توجه به اینکه تمام کتابهای مذهبی رو مطالعه کردم و جز این سخن بیش نخواندم و ندیدم ....انسان باش و انسان بمان نیکی کن و نیکو بیندیش و سپاسگزار خدائی باش که تو را آفرید و به تو جان بخشید. جان هیچ موجود زنده ای را نستان که جز خداوند جان ده کسی حق گرفتن جان دیگری را ندارد .بهترینها را برای خودت و دیگران آرزو کن و برای بهبود زندگی خویش و دیگران تلاش کن و در آخر برمیگردیم به همین 3 کلمه گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک که مادر تمام دینهای روز زمین بوده و هست .موفق باشید همگی و سپاس
نقل قول  
محسن 1360
Member
درودبرپرجمداردفاع ازآزادی زنان وننگ برپوپولیست هایی که خودراخدامی انگارندومفتی وارفسق وفجور این وآن رابه راحتی فتوامی دهند
به فروغ هم چنین تهمت هایی وارداست که اهل فسق وفجوربوده وچنین وچنان
درکل ایرانی جماعت باهرزنی که بخواهدازجامعه پیش افتدوبه عنوان یک زن آوانگاردمطرح شود مخالفت کرده وداد وا اخلاقاو وااسلاما سرمی دهیم
همانطورکه به خانم فرخ روپارساتهمت اشاعه فساددرزمان وزارت فرهنگ زده شدو ایشان رابعدازانقلاب به بدترین وضعی درگونی به قتل رساندند
عزیزان همه چیزآنطوری که به نظرمی آیدنیست
انوشه وماناباشید
نقل قول  
shokooh149
Member
یسوال چــــرا من نمیتونم این کتاب رو بگیــــرم..!
دقیقا این جمله یعنی چی!!! ، "وضعیت حق‌تکثیر و مالکیت حقوقی این کتاب مشخص نیست، بنابراین امکان دانلود آن وجود ندارد؛ اگر در این باره اطلاعاتی دارید با ما تماس بگیرید. همچنین در صورتی که شما نسبت به این ثر محق هستید می‌توانید اجازه انتشار رایگان نسخه الکترونیکی تمام یا بخشی از آن‌را به ما بدهید یا آن‌را از طریق کتابناک به فروش برسانید."
الـان این بخــاطر بحث هایی که این بالا شده ..!
نقل قول  
rojben
Member
saraaab عزیز .. برای اینکه مزاحم شما نشویم و نمیدانم چه مزاحمتی ایجاد شده ؟؟ چون جناب طاهره را نمیشود از دیانت بهائی جدا کرد ... اما به هر حال دوستان را دعوت می کنم به کتاب سر تا پا دروغ ایرادهایی بر کیش بهائیت که در نظرات آن بحثمان را دنبال کنیم
نقل قول  
rojben
Member
Evervoid عزیز .. در دیانت بهائی حکم نجاست به طور کامل منسوخ شده است و چیزی به اسم نجس وجود ندارد..
حضرت بهاءالله می فرمایند : عاشرو مع الادیان باالروح و الریحان ...
من با هیچ دین و هیچ کسی مخالف نیستیم بلکه به گفته حضرت بهاءالله اگر دین الله سبب اختلاف شود بی دینی بهتر است ..... ما نه با مسیحی های عزیز نه با مسلمانان و نه با بی دینان و کمونیستها مشکلی داریم بلکه اگر خدا توفیق دهد خود به شخصه با نهایت خلوص نیت و با مسرت به جامعه ای که همه بیدین باشند خدمت خواهم کرد . همانطور که بقیه بهائیان به جامعه بشری خدمت میکنند ..
نظر دیانت بهائی در مورد بعضی وعود داده شدهدر دیانت مسیح مانند : معانی استقرار و ظهور عدل الهی و بشارت به ظهور پدر آسمانی و آمدن او بر ابر و باز شدن ابواب ملکوت و الفت گرگ و برّه، همه مربوط به ظهور جدید و تحقق برادری جهانی و صلح بین المللی می باشد و درک رموز آنها منوط به معیار شناسائی حق در لباس تازه می باشد. یعنی قیامت هر دیانتی را باید در ظهور جدید تعبیر کرد و آن را با تجدد و تکامل عالم و رجعت حقیقت روحانی ادیان مترادف دانست....
البته در این لینک مقداری بیشتر توضیح داده شده است که برگرفته شده از کتاب مفاوضات است که حضرت عبدالبهاء به توضیح بشارات و رموز موجود در کتاب دانیال و مکاشفات یوحنا می پردازند. البته نه تمام کتاب بلکه قسمتی. «برای مشاهده لینک عضو شده و وارد شوید»
نقل قول  
saraab
Publisher VIP
دوستان عزیز ؛
لطفا بحث و گفتگو و پاسخگویی به سوالات در مورد دین بهائیت رو در پروفایل خود ادامه دهید.
نقل قول  
Evervoid
Member
جناب rojben چنانچه زمان و حوصله ی پاسخگویی دارید بنده بسیار کنجکاوم نگرش بهاییان را نسبت به شخصیت مسیح و اناجیل بدانم و اینکه آیا در مذهب بهایی نیز معاشرت و نشست و برخاست با مسیحیان و یهودیان "نجاست" تلقی می شود؟ مسلمین ادعا دارند مسیح به آسمان رفت و یهودا به ظاهر مسیح در آمد و بر صلیب شد، در نگرش بهایی این مساله چگونه آموزش داده می شود؟
نقل قول  
rojben
Member
ادامه ..................................
«زید بن حارثه» با تمامی اقوال مختلفی كه در مورد او ذكر شده پسر خوانده حضرت محمد ص بود. در تفسیر لاهیجی جلد سوم ص 609 آمده است كه «...از صادق علیه السّلام روایت كرده كه حضرت رسالت‏پناه صلى اللَّه علیه و آله بعد از نكاح خدیجه كبرى بواسطه تجارت بسوق العكاظ رفتند و زید بن حارثه را كه غلامى در غایت كیاست و عقل بود خریدند و چون بپیغمبرى مبعوث گشتند او را دعوت باسلام نمودند و او بحلیه اسلام محلى گردید و مدتى زید را «مولى محمد» میخواندند و چون خبر زید به پدر او حارثة بن شراحیل الكلبى كه یكى از بزرگان بنى كلب بود رسید بمكه آمد و از ابو طالب التماس نمود كه بپسر برادر خود بگو كه زید را یا آزاد كند و یا قیمت آن را از من بگیرد ابو طالب چون اظهار اینمعنى بخدمت سید كاینات صلوات اللَّه علیه و آله كرد حضرت فرمود كه زید آزاد است هر جا كه خواهد برود و او بنا بر توفیق الهى ملازمت سراسر سعادت حضرت را اختیار نمود پدر از او رنجیده غضبناك گردید و گفت: اى معشر قریش بدانید كه من از این پسر بیزارم و او پسر من نیست. حضرت در اینوقت فرمود كه شما شاهد باشید كه او پسر من است و میراث از من میبرد. و بعد ازین زید را زید بن محمد میگفتند و حضرت او را بسیار دوست داشت تا آنكه او را «زید الحب» نام گذاشت پس حق سبحانه و تعالى آیت وافى هدایت وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَكُمْ أَبْناءَكُمْ» را نازل گردانید.». ادامه این روند و تفكر در بین اعراب به نحوی بود كه آنان پسر خوانده را چون پسر می دانستند و هر چه در مورد پسر خونی رعایت می نمودند در مورد پسر خوانده نیز قابل رعایت می دانستند. این عادت همان رسم ناشایسته بود و باید مورد نقد قرار می گرفت. چنانچه در تفسیر نمونه ج 17 ص 197 ذكر می نماید كه «...سپس به سومین خرافه جاهلى پرداخته مى گوید:«خداوند فرزندخوانده‏هاى شما را، فرزند حقیقى شما قرار نداده است» (وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَكُمْ أَبْناءَكُمْ).
علامه زمخشری در تفسیر «كشاف» خود می‌گوید: «حضرت رسول از آن جهت به لقب خاتم النبیین (به فتح تا) تخصیص یافت كه فرزند ذكوری نداشت و اگر پسری می داشت هر آینه میراث نبوت به او میرسید و خدا برای اینكه ثابت كند كه حضرت پسر نداشته او را خاتم النبیین فرمود» . در باره «ابراهیم» فرزند آن حضرت كه از «ماریه قبطیه» داشت و در كودكی وفات كرده ذكر است كه حضرت فرموده اند اگر ابراهیم زنده می ماند نبی میشد و چون پسری از آنحضرت نمانده پس خاتم النبیین اند...
در آیه 40 سوره احزاب آمده است: " مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً، یعنی محمد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست لیکن او رسول خدا و خاتم انبیاست و خدا همیشه بر امور عالم آگاهست".
به طور کل این آیه هیچ ربطی به اینکه دیگر پیامبری از سوی پروردگار فرستاده نخواهد شد ندارد . چرا که خود مسلمانان اعتقاد به رجعت مسیح و فرستاده ای از طرف خداوند هستند به نام مهدی ... اگر فرض خاتم النبیاء بر خاتم الرسولین گرفته شود آنگام میتوان گفت هیچ فرستاده ای نخواهد آمد و باز هم تناقض موجود خواهد بود چرا که بر خلاف اعتقاد مسلمانان خواهد بود ............
نقل قول  
rojben
Member
نقل قول:
_آیه 40 سوره احزاب محمد رو خاتم پیغمبران میدونه با این حساب به نظر شما آیا قرآن تحریف شده؟

در مبحث خاتم النبیاء عارضم به خدمت شما که :
آیه 34 سوره غافر خطاب به پیروان حضرت یوسف "«وَ لَقَدْ جَآءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِ حَتَّى‏ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ.» یعنی: همانا يوسف پيش از اين با دلايل روشن نزد شما آمد، امّا شما همواره از آن چه برايتان آورده بود در شك بوديد، تا آن گاه كه يوسف از دنيا رفت، گفتيد: «خداوند پس از او هرگز پيامبرى نخواهد فرستاد». اين گونه، خداوند هر افراطگر ترديد كننده‏اى را گمراه مى ‏سازد.".
و همچنین
آیه 64 سوره مائده خطاب به یهودیان آمده است: " وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَاناً وَكُفْراً وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَاداً وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ، یعنی و یهود گفتند دست خدا بسته است و بواسطه این گفتار دروغ دست آنها بسته شد و به لعن خدا گرفتار گردیدند بلکه دو دست خدا گشاده است و هرگونه بخواهد بر خلق انفاق می کند و همانا قرآنی که به تو نازل گشت بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کتاب بیفزود".
این آیات برای این بود که بگویم پیروان ادیان ماقبل اسلام هم میگفتند پیامبر ما آخرین فرستاده است و بعد از او پیامبری نخواهد آمد
.............................................
نقل قول  
rojben
Member
نقل قول:
1_نظرتون در موردسید کاظم رشتی و اون اراجیفی که کسروی از قول سید کاظم رشتی نقل کرده چیست؟

1.کسروی از روشنفکران ایران و از نخستین تاریخ‌نویسان ما در قرن بیستم بود. اما وقتی به دیانت بهائی رسید نتوانست خود را از تار و پود بندها و خرافاتی که از کودکی و زمان طلبگی بر دست و پایش پیچیده شده بود رهایی بخشد. به همین جهت داوری او در کتابش بهائیگری، که بر پیشداوری‌هایش استوار بود، بجای آنکه این کتاب او را اثری ارزشمند و قابل اعتماد نماید، به ردّیه‌ای توهین آمیز تبدیل نمود که اگر نام کسروی بر روی جلد نداشت آن را مانند صدها ردّیهء دیگر که بر دین بهائی نگاشته شده شایستهء پاسخگویی نیز نمی‌دیدیم. دوستان زحمت کشیدند و کتابی نوشتند در این باره که دعوت می کنم مطالعه بفرمائید «برای مشاهده لینک عضو شده و وارد شوید» bahaigari

با خواندن این کتاب خیلی از تکات مبهم برای شما اثبات خواهد شد از جمله نسبت دادن بهائیان به انگلیس و روس و یا توبه نام جعلی که منتسب میکنند به حضرت باب.
نقل قول:
_از بین کتابهایی که در مورد آیین بهاییت و تاریخش نوشته شده به غیر از آثار خود بهاییان وآثار خاور شناسان کدوم یکی رو قبول دارید؟[/
quote]
اصولا من به چیزی به اسم بی طرفی اعتقاد ندارم .. شاید کسی پیدا بشود مانند اترپیت که نویسنده ارمنی بود و کارش نگارش تاریخ بود بیاید و چیزهایی که به چشم دیده را به رشته تحریر در آورده است اما در بحث روحانیات و پژوهش انسان نمیتواند بی طرف باشد ... از نظر من رجوع به قرآن کریم و بقیه کتب آسمانی بهترین کار است .. یعنی بشارات و وعودی که ادیان سلفی برای آمدن پیامبر بعدی داده اند میتواند بهترین منبع بی طرف باشد که هیچ بلکه از طرف مقابل هم هست ..
نقل قول:
-نظرتون در مورد نسب نامه ای که برای پیغمبرتان جعل کرده اند چیست؟قبول داری این یکی دیگه نوبره.اصلا خود بهاالله در مورد نسبش حرفی زده؟[/
quote]
متوجه منظورتان نشدم ... منظورتان کدام نامه است ؟؟ اگر منطور توبه نامه حضرت باب است که در همین کتاب که معرفی کردم به زیبایی شرح جعلی بودن آن داده شده است بعدش هم .. آخر کسی نیست بگوید اگر توبه نامه ای نوشته بودند پس چرا در بین بابیان توزیع نشد که آنها هم دست از این نهضت بشویند ؟؟؟ آخر با عقل سلیم جور در می آید ؟؟؟ اما اگر منظورتان چیز دیگریست عرض کنم بنده متوجه منظوتان نشدم لطفا بیشتر توضیح دهید
...............
سوال بعدی به دلیل طولانی بودن جواب در پست بعدی ...

نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You