دانلود کتاب و ايبوک
کارا کتاب

دی‍وان‌ ف‍رخ‍ی‌ ی‍زدی‌: غ‍زل‍ی‍ات‌، ق‍ص‍ای‍د و ق‍طع‍ات‌ و رب‍اع‍ی‍ات‌ و ف‍ت‍ح‍ن‍ام‍ه‌

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دارای امتیاز 5.1 از 6 در کتابناک با مجموع 317 رای
دی‍وان‌ ف‍رخ‍ی‌ ی‍زدی‌: غ‍زل‍ی‍ات‌، ق‍ص‍ای‍د و ق‍طع‍ات‌ و رب‍اع‍ی‍ات‌ و ف‍ت‍ح‍ن‍ام‍ه‌
نویسنده:
ب‍ا ت‍ص‍ح‍ی‍ح‌ و م‍ق‍دم‍ه‌ و ش‍رح‌ اح‍وال‌ ش‍اع‍ر ب‍ه‌ ق‍ل‍م‌: ح‍س‍ی‍ن‌ م‍ک‍ی‌


حق تکثیر:
ت‍ه‍ران‌: ب‍درق‍ه‌ ج‍اوی‍دان‌، ۱۳۸۱
چ‍اپ‌ ق‍ب‍ل‍ی‌: ج‍اوی‍دان‌، ۱۳۷۶

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: f_nour در تاریخ ۱۳۸۸/۰۵/۳۱
» موردعلاقه 56 و موردتنفر 0 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
دیوان طرزی افشار
غزلیّات ترکی
سرود عشق: مجموعه شعر

اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (14)
» اعتراض به این کتاب

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها
دانلود کتاب رایگان


پاسخنگارش دیدگاه
koohsar62
Pro Member
زندگانی گر مرا عمری هرسان کرد و رفت
مشکل ما را بمردن خوب آسان کرد و رفت

جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد
آمد و این بوم را یکباره ویران کرد و رفت

جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری
چند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت

پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت
روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد و رفت

وانکرد از کار دل چون ع‍‍‍قده باد مشکبوی
گردشی در چین آن زلف پریشان کرد و رفت

پیش از اینها در مسلمانی خدائی داشتم
بت پرستم آن نگار نامسلمان کرد و رفت

با رمیدنهای وحشی آمد آن رعنا غزال
فرخی را با غزل سازی غزلخوان کرد و رفت


" فرخی یزدی "
نقل قول  
زردقناری
Member
تویه کتاب ادبیات دبیرستانمون فقط یه بیت از فرخی منو حالی به حالی میکرد (درمحیط طوفانزای ماهرانه در جنگ است .......... ناخدای استبداد با خدای آزادی)
نقل قول  
kh bagher
Member
حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند.

فرخی درباره دوخته شدن لبانش سروده‌است:


شرح این قصه شنو از دو لب دوخته‌ام تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام
نقل قول  
mahdimatrix
Member
بیگناهی گر به زندان مُرد با حال تباه___ ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست. - فرخی یزدی‎
نقل قول  
private
Member
مگه دهنش کرباس بوده که بدوزند شاعر بزرگ و وطنخواهی بود اما ادعای دوخته شدن لب بی معنیه
نقل قول  
امیرعلی نامجو
Member
هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده ی عالم دوام ما
نقل قول  
mehransw
Member
واقعا عالیه که این کتاب رو گذاشتین
مدت ها بود دنبال کتابش بودم و گیرم نمی اومد .... واقعا عالیه
نقل قول  
علی بابایی
Member
کتاب اشعار خوبی است انقلابی که لبش رادوختن
نقل قول  
miya
Member
شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم
نقل قول  
mansour51
Member
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام / تا بسوزد دلت ازبهر دل سوخته ام ... تپیدنهای دلها ناله شد آهسته آهسته / رساتر گر شود این ناله ها فریاد میگردد .... و او چه عاشقانه هائی دارد :
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم / ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم ...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You