مقاله
کارا کتاب

مادام بوواری

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دارای امتیاز 5.4 از 6 در کتابناک با مجموع 96 رای
مادام بوواری
نویسنده:
مترجم : محمد قاضی - رضا عقیلی
شاهکار نویسنده ی فرانسوی که در کنار رمان « تربیت احساساتی» رمانهایی هنوز قابل اعتنا برای عصر ما به شمار میروند. از جمله نویسندگان بزرگی که تحت تاثیر این اثر قرار داشته اند می توان از «ماریو بارگاس یوسا» برد. فلوبر در این اثر، به شیوه ای واقع گرایانه، به بررسی نقش فاجعه آفرین مناسبات کالایی در جامعه ی بورژوایی می پردازد. نقل قولی روشن گر از فلوبر هست با این عنوان که «من خود اما بواری هستم». این نقل قول نشان میدهد، سرنوشت دردناک اما بواری، نه مختص زنان جامعه، بلکه سرنوشت تراژیک هر آن کسی است که به سعادت در قالب این جامعه باور دارد.

حق تکثیر :
ت‍ه‍ران‌: نشر م‍ج‍ی‍د‏‫، چاپ چهارم ۱۳۸۶

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: اسپارتاکوس در تاریخ ۱۳۹۰/۰۵/۰۳
» موردعلاقه 53 و موردتنفر 2 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
اَمی (AMI)
منظره مرگ ( قسمت دوم )
گریه آرام



فن بیان
اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (18)
» اعتراض به این کتاب

افرونه‌ها

  نقد کتاب مادام بوواری  د مرداد ۱۳۹۰    توسط Tiba 


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
mehdyblue86
Member
با سلام
سعید عزیز ممنون میشم خیلی لطف میکنید
نقل قول  
saeidborji
Member
نقل قول از mehdyblue86:
متاسفانه هنوز موفق به دیدن این کتاب نشده ام اما تا دلتان بخواهد در دیدن فیلم هائی اقتباسی ازین اثر راه تفریط رفته ام
یکی از بهترین اثرهای ساخته شده ازین کتاب فیلمی ست به کارگردانی الکساندر سوکوروف که به زیبائی درست شده اما جای مداقه در کتاب همچنان وجود دارد تا بتوان قضاوت کرد که کدامیک از آثار مالوف به روح رمان وفادارتر و یا شاید اثری مستقل تر اما پرمایه تر است

بنده نسخه پی دی اف این کتاب را دارم و همانطور که کاربری اشاره کرده دوصفحه آن کم است. اگر مایلید برایتان ایمیل کنم یا آپ کنم لینکش را بدم خدمتتان
نقل قول  
mehdyblue86
Member
متاسفانه هنوز موفق به دیدن این کتاب نشده ام اما تا دلتان بخواهد در دیدن فیلم هائی اقتباسی ازین اثر راه تفریط رفته ام
یکی از بهترین اثرهای ساخته شده ازین کتاب فیلمی ست به کارگردانی الکساندر سوکوروف که به زیبائی درست شده اما جای مداقه در کتاب همچنان وجود دارد تا بتوان قضاوت کرد که کدامیک از آثار مالوف به روح رمان وفادارتر و یا شاید اثری مستقل تر اما پرمایه تر است
..........................


این دیدگاه در تاریخ 1392/08/03 توسط گیلدخت ویرایش شده است

نقل قول  
مرمری
Member
یکی از بهترین رمان هایی که خوندم
نقل قول  
rashedramez
Member
پس از برگ 133 یک ورق این کتاب کم است یعنی دوصفحه 134 و 135 را ندارد.
نقل قول  
افرین
Member
این کتاب شاید اولین رمان خارجی بوده که من خوندم یادمه دبیرستانی بودم جلد قدیمشو خوندم بعدا فهمیدم یکی از کتابایی بوده که کلیسا چند سالی ممنوعش کرده!بایگانی شده بود....
نقل قول  
Dark Paradise
Member
غرقه در ادبیات
درباره گوستاو فلوبر و مادام بوواری
نویسنده: معین فرخی

قسمت آخر
--------------------------------------------------------------------
سرنوشت غم انگیز مادام بوواری
با مقایسه مسیر حرکت گوستاو فلوبر در نوشتن مادام بوواری و مسیر اما بوواری در رمان، تفاوت های عمده این خالق و مخلوق مشخص می شود. محرک هر دو عشق به ادبیات و نفرت از بورژوازی است. فلوبر نفرتش از بورژواها را به تمام دنیا تعمیم می دهد و سعی نمی کند چیزی را تغییر دهد، اعتقاد دارد که «بشریت همین است که هست: وظیفه فعلی ما تغییر آن نیست، شناختن آن است.» او می نویسد تا بشریت را بشناسد و به تعبیر یوسا واقعیت را هم افشا و هم انکار می کند.
فلوبر زندگی را به کمک ادبیات تحمل می کند و برای دیگران هم قابل تحمل می کند، در مقابل غرق شدن در ادبیات برای اما شروع غرق شدن در زندگی بود. اما فرق واقعیت و ادبیات را نمی دید و به همین خاطرهنوز از همه بشریت ناامید نشده بود و می خواست تغییرش دهد. اما از امید و آرزوهایش دست نکشید و به بیان فلوبر «باورش این بود که عشق باید یک باره، با درخشش های بسیار و تکان های شدید از راه برسد. توفانی آسمانی که به زندگی هجوم بیاورد، زیر و رویش کند، اراده آدم ها را مثل شاخ و برگ بکند و دل را یکپارچه ببرد و به ورطه بیندازد.
نمی دانست که وقتی ناودان ها گرفته باشد باران روی بام خانه ها دریاچه ها به وجود می آورد.» اراده اما در جریان ماجراهایش از ریشه در آمد و او به گرداب اتفاق هایی افتاد که نمی توانست بر آنها تاثیر بگذارد، در عشق اولش شکست خورد و فهمید «همه آنچه او می خواست فقط همین بود که بر چیزی محکم تر از عشق متکی باشد.» ولی اما، برخلاف فلوبر، نتوانست چیزی محکم تر از عشق پیدا کند، به سراشیبی زندگی افتاد، به بن بستی رسید که تنها راه چاره اش را مرگ می دید. در مقابل، فلوبر اراده اش را به کار گرفت تا زندگی افسارگسیخته را به چنگ آورد، ادبیات را یافت و به آن تکیه کرد و از راه آن به زندگی شکل داد: آنقدر تراشش داد تا سخت ولی نامیرا شد.

منابع:
- مادام بوواری، نوشته گوستاو فلوبر، ترجمه مهدی سحابی، نشر مرکز
- فلوبر، مادام بوواری و عیش مدام، نوشته ماریو بارگاس یوسا، ترجمه عبدالله کوثری، انتشارات نیلوفر
- سالامبو، نوشته گوستاو فلوبر، ترجمه احمد سمیعی، انتشارات خوارزمی
نقل قول  
Dark Paradise
Member
غرقه در ادبیات
درباره گوستاو فلوبر و مادام بوواری
نویسنده: معین فرخی

قسمت سوم
--------------------------------------------------------------------
مادام بوواری فلوبر
فلوبر عمیقا از واقعیت و زندگی نفرت داشت ودر نامه هایی که به لوییز کاله، نوشته مدام بر این نکته تاکید می کرده است، در واقع او به اسم نفرت از بورژوازی از کل بشریت بدش می آمد. بشدت به هر آن چه به آدم ها مربوط می شد بدبین بود و جز خودش و ادبیات به هیچ چیز دیگر فکر نمی کرد. خوش آمد خواننده، تاثیرگذاری بر دنیا و پذیرش جامعه برای او اهمیتی نداشتند، او فقط می خواست رمان بنویسد. فلوبر اعتقاد داشت که «وقتی می بینیم دنیا تا این حد بد است، ناچاریم به دنیای دیگر پناه ببریم.» این دنیای دیگر به نظر او ادبیات است، دنیایی که در آن می توان مرزهای واقعیت را شکست و آن را گسترده تر کرد: «تنها راه تحمل هستی آن است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان که در عیشی مدام.» واقعیت برای فلوبر تنها سکوی پرشی بوده برای نوشتن رمان و رمان برای او پاسخی بوده به واقعیت، پاسخی که هم بیانگر نفرتش از زندگی باشد و هم قاطع، تلخ و زیبا باشد.
فلوبر برای نشان دادن این نفرت کتابی در مذمت زندگی ننوشت وبه دنبال این هم نبود که زندگی را از این بهتر کند، فلوبر با «مادام بوواری» کتابی نوشت درباره عشقی یک طرفه به زندگی. او سعی نکرد زندگی را تلخ نشان دهد و جای آن، به مشاهده دقیق و بی طرفانه زندگی روی آورد، خودش را مثل دانشجویان پزشکی که جسدی را کالبدشکافی می کنند، خون سرد جا زد.
در صفحه های پایانی رمان، وقتی شارل به تماشای جسد اما می رود، فلوبر می نویسد: «می رفت و جلوی جسد می ایستاد تا بهتر نگاهش کند و محو این تماشا می شد، تماشایی که دیگر دردناک نبود از بس عمیق بود.» فلوبر هم، وقتی به رمانی درباره شکست زنی می نویسد، نفرت عمیقش را دردناک نشان نمی دهد، سعی می کند خودش را از روایت کنار بکشد و به ما نشان دهد که زندگی ای که ازش نفرت دارد چه جور چیزی است. بر جزییات زندگی اما و شارل مکث می کند، دقیق می شود و گزارش می دهد و همین کافی است تا عمق شکست اما بوواری را حس کنیم. خود فلوبر در نامه یی می نویسد: «برای آنکه چیزی جالب توجه شود، باید مدتی طولانی به آن نگاه کنی.»
با وجود آنکه فلوبر خودش را گزارش دهنده و مشاهده گر واقعیت جا می زند، او واقعیت را می تراشد، تغییر می دهد، چیزی ازش کم می کند، چیزی به آن می افزاید و به واقعیت بی شکل زندگی فرم می دهد و از این زندگی نفرت انگیز رمانی زیبا خلق می کند. رمانی که زیبایی اش نه در خوش بختی و ارزش های اخلاقی که در نظم نهفته در رمان، بی طرفی و در عین حال زنده بودن توصیف ها، شکوه عصیان اما (که مثل چشم هایش «شکوهی سرد و یخ وار» است) خود را نشان می دهد. فلوبر دنیایی می سازد دقیق تر، جذاب تر، باشکوه تر و جاودانه تر از دنیای واقعی. او با کلماتش از زنی روستایی و هوس باز قهرمانی ماندگار در تاریخ ادبیات می سازد و از زندگی رقت بار زن هایی که در زمان خود همواره سرزنش می شدند، اما بوواری را می آفریند که سال های سال هم دلی خوانندگان را برمی انگیزد
نقل قول  
Dark Paradise
Member
غرقه در ادبیات
درباره گوستاو فلوبر و مادام بوواری
نویسنده: معین فرخی

قسمت دوم
--------------------------------------------------------------------
مادام بوواری های واقعی
دنیا برای فلوبر معدنی بود که با تلاش زیاد مصالح رمانش را از آن تامین می کرد. روابطش با آدم ها اگر در خدمت ادبیات نبود، بی اهمیت می شد. زندگی و همه تجربیات آن تنها خوراک هیولای درون او هستند که هر چیزی را می خورد و خمیر می کند و به شکل داستان بازمی سازد. فلوبر در نامه یی می نویسد: «دنیا چیزی نیست جز صفحه کلیدی برای هنرمند واقعی.» یوسا در کتاب «عیش مدام» رد پای اما بوواری را در سه زن که تقریبا هم عصر فلوبر بودند پیدا می کند و حدس می زند که این زن ها همان صفحه کلیدی را ساخته بودند که فلوبر پشت آن نشست و تق تق کنان تراژدی حماسی مادام بوواری را نوشت.
نخستین زن دلفین دلامر است. شوهر او شاگرد پدر فلوبر بوده که بعد از فارغ التحصیلی پزشک عمومی شد. پس از ازدواجی که با مرگ همسرش به انتها رسید، با دلفین 17 ساله ازدواج می کند. در دهکده کوچکی که آنها زندگی می کردند، ماجراهای دلفین دلامر و ول خرجی های او حرف های زیادی به دنبال دارد. ماجرای دلفین دلامر در آن زمان سروصدا می کند و خبرش می پیچد، یوسا نقل می کند که دوست فلوبر ـ بوییه- پیشنهاد نوشتن ماجرای دلامر را به فلوبر می دهد و فلوبر به تدریج که ماجرا در او ته نشین می شود، به چگونگی نوشتن ماجرای دلامرها فکر می کند.
منبع بعدی خاطرات خانم لودوویکاست که خواهر هم کلاسی فلوبر بوده است. انگار فلوبر با لودوویکا دیدارهای زیادی داشته و به او نامه می نوشته است. خود فلوبر رابطه اش با لودوویکا را تنها کنجکاوی ادبی می داند، رابطه یی که هدفش کسب ماده خام برای نوشتن رمانش است. اما شواهد می گویند این زن آنقدر برای او جذاب می شود که با هم رابطه یی را شروع می کنند. به هر حال، چه ادبیات بهانه این رابطه باشد و چه هدف آن، زندگی لودوویکا برای فلوبر جذاب بوده و روی او تاثیر گذاشته است. لودوویکا پس از آنکه شوهر اولش می میرد، با مجسمه سازی که عاشقش بود ازدواج می کند. ولی خیلی زود می فهمد که خودش عاشق مجسمه ساز نیست و برای تسکین درد زندگی مشترکش به دیگران روی می آورد، برای آنها هدیه های گران قیمت می خرد، ول خرجی می کند و قرض بالامی آورد و اموالش مصادره می شوند. او برای رهایی خدمت کار به سراغ عشاقش می فرستد که به او پول بدهند، ولی آنها هم کمکی نمی کنند. کمی بعد، همسرش از او که هنوز در شوک فاجعه پیش آمده است طلاق می گیرد.
زن سوم را فلوبر در مقاله یی می یابد. زنی درگیر ماجرایی دیگر می شود، به شوهرش زهر می خوراند و بعد بچه هایش و در نهایت خودش را با زهر می کشد.
آنچه در این سه زن مشترک است، میل به زندگی در عین حرکت به سمت نابودی است. هر سه این زن ها بی پروا خطر می کنند و حواسشان به فاجعه یی که برایشان رخ می دهد نیست، آنها به سمت شور زندگی می روند، می خواهند زندگی متفاوتی از آن چه دارند تجربه کنند، نمی توانند جلوی خواسته هایشان مقاومت کنند، تلاش می کنند و شکست می خورند، شکست آنها فاجعه یی بی برگشت است، غرق شدن است در دنیای آرزوها و خیال ها.
نقل قول  
Dark Paradise
Member
غرقه در ادبیات
درباره گوستاو فلوبر و مادام بوواری
نویسنده: معین فرخی

--------------------------------------------------------------------
تصور کنید اما بوواری جای آنکه بیفتد دنبال شور زندگی نهفته در وجودش، جای آنکه بر زندگی ملال آورش با شارل بوواری آشوب کند و جرات ورزد و زندگی پرخطری داشته باشد و به استقبال فاجعه رود، به همه چیز تن می داد و در آن خانه می ماند و صبر می کرد تا شاید عاشق آقای بوواری شود. تصور کنید اما مرزها را نمی شکست، به تمناهایش افسار می زد و هر آن چه جامعه از او خواسته بود رعایت می کرد و تخیلش را محدود می کرد، آن وقت چه؟ اما بوواری را بدون جرات ورزی اش، بدون اشتباه های مرگ بارش تصور کنید که جای آنکه بیفتد در سراشیبی زندگی و به تندی به قعر برسد، در مرداب زندگی با شارل می ماند و آرام آرام فرو می رفت، بی آنکه فرورفتن را حس کند و یک هو به خودش بیاید، یا حتی هیچ وقت هم به خودش نیاید و نفهمد که هیچ وقت هیچ جای زندگی اش را نمی خواسته، دوست نداشته، اصلانفهمد زندگی اش فقط توهمی از آرامش بوده: آن وقت چه؟
«مادام بوواری» نتیجه نگاه دقیق فلوبر است بر زندگی چند زن که در مقابل زندگی شان آشوب کردند و البته تلاش بیش ازحد فلوبر برای نوشتن رمانی که از واقعیت زندگی این زن ها تغذیه کند و با این وجود چیزی بر واقعیت زندگی ما می افزاید. اما بوواری عصاره زندگی این زن ها در ذهن فلوبر است: زنی ناراضی، سطحی، شجاع، ولخرج، عمل گرا و تنها. بر خلاف بسیاری از زن های طبقه متوسط به روزمرگی زندگی اش راضی نمی شود و این عادی بودن همه چیز او را خسته و بی رحم می کند: «گپ وگفت شارل همچون پیاده روی خیابانی یکنواخت و ملال آور بود، و افکار و عقاید همه آدم ها، در لباس معمولی هر روزی شان، در آن رفت و آمد داشت بی آنکه هیجانی برانگیزد، مایه خیالبافی یا خنده یی بشود.» و می خواهد راهی برای رهایی از خانه تنگ شارل بوواری بیابد، تجربه می کند، اشتباه می کند، عمیقا غمگین می شود و از اشتباهش درس نمی گیرد، بی اراده ادامه می دهد، خیال می کند به دنبال عشق است، همان عشقی که در رمان ها تخیل او را سیراب می کردند، وقتی در میان رابطه است و حال آنقدر هیجان انگیز است که او را با خود بکشد هیچ احساس پشیمانی یا خلانمی کنداما اوضاع همیشه به کام او نمی ماند. اما می خواهد خودش باشد، خواسته های جسمانی و تخیل های کودکانه اش را جدی می گیرد، بیش از حد جدی می گیرد، زمین می خورد و بلند می شود و دوباره زمین می خورد وپس از آنکه ژرف ترین تجربه ها و زخم های بشر را حس کرد، به استقبال مرگ می رود. امای هوس کار و سطحی نگر بدون آنکه مدام در اندیشه ذات آدم ها باشد و درباره مسائل سیاسی و اجتماعی روی منبر برود، نمونه کسی است که از «سنجش روح» فلوبر سربلند بیرون می آید، که فلوبر اعتقاد داشت: «معیار سنجش روح گستردگی تمنای اوست.»
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You