دانلود کتاب و ايبوک
کارا کتاب

من او را دوست داشتم

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دارای امتیاز 5.3 از 6 در کتابناک با مجموع 54 رای
من او را دوست داشتم
نویسنده:
نام لاتین نویسنده: Anna Gavalda
عنوان اصلی: JE L'AIMAIS

پس از انتشار مجموعه داستان: « دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» این کتاب نخستین رمان آناگاوالدا نویسنده ی فرانسوی ست. زبان آناگاوالدا ساده و بی پیرایه است. آناگاوالدا سبکی ویژه دارد که روزمره های زندگی را، خود درگیری های بسیاری از زنان را با شهامتی ستودنی به تصویر می کشد.
رمان من دوستش داشتم که درسال 2002 توسط انتشارات لو دیل‌تانت به چاپ رسید، گفت‌وگویی طولانی میان زنی جوان و پدرشوهرش است. شوهر زن، تازه ترکش کرده و پدرشوهر به او می‌گوید چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست داده است، نویسنده با توانایی عظیمش در درک احساسات دیگران و اشتیاق مرد متاهل را به یک زن جوان و همچنین مشاجرات روحی‌اش را به زیبایی به تصویر می‌کشد. کندوکاوی تکان‌دهنده در زندگی شخصی و کمکی پر از همدردی برای عروس خودباخته.

حق تکثیر: تهران: نشر قطره‏‫، ۱۳۹۰.‬‬

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: کوهالن در تاریخ ۱۳۹۰/۰۳/۲۶
» موردعلاقه 34 و موردتنفر 1 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
ایوان مخوف
قاتل پشت پنجره
هفته مقدس



فن بیان
اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (13)
» اعتراض به این کتاب

افرونه‌ها

  نقد کتاب من او را دوست داشتم  ش خرداد ۱۳۹۰    توسط Tiba 


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
ادمین1379
Member
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد .

نقل قول  
ادمین1379
Member
قسمت های زیبایی از کتاب

از نبود پدرشوهرم استفاده می کنم تا تلفن همراهم را چک کنم.
نه زنگی ، نه پیامی .
بله هیچ چیز ...
چه احمقم...
چه احمق ...
نقل قول  
nasimbh1370
Member
گریز دلپذیر نوشته این نویسنده رو هم بخونید خیلی قشنگه
نقل قول  
nabeqe300092
Member
هوس سیگار کردم.ابلهانه بود سیگار نمی‌کشیدم.بله اما حالا دلم می‌خواست،زندگی‌ همین است...ارادهٔ راسختان را در ترک سیگار تحسین می‌کنید و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم میگیرید چهار کیلومتر پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید!


از متن کتاب
نقل قول  
raha_003
Member
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد .
چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت ؟
عادت ندارم گذشته رامرور کنم ، انگار احساس مرگ به من هجوم می آورد ...
آدمی همیشه از غم و اندوه کسانی می گوید که می مانند ، اما تا به حال درباره آنان که می روند فکر کرده ای ؟
شهامت از آن آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند ، فقط به خودشان : "آیا من حق اشتباه کردن دارم ؟" فقط همین چند واژه ...
شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو ... و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن . شهامت همه چیز را شکستن ، همه چیز را زیر و رو کردن ...
به خاطر خودخواهی؟ خودخواهی محض ؟ البته که نه ، نه به خاطر خودخواهی .. پس چه ؟ غریزه بقا ؟ میل به زنده ماندن ؟ روشن بینی ؟ ترس از مرگ؟
شهامت با خود رو به رو شدن . دست کم یک بار در زندگی . رو به رو با خود . تنها خود . همین .
"حق اشتباه" ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها ، بخش کوچکی از یک جمله ، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد ؟
چه کسی جز خودت؟

او را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم . بیش از هر چیزی ... نمی دانستم آدم می تواند تا این حد دوست داشته باشد ...

وقتی با او بودم احساس می کردم آدم خوبی هستم ... حتی ساده تر از خوب بودن . انگار تا پیش از آن نمی دانستم می توانم آدم خوبی باشم . آن زن را دوست داشتم . آن ماتیلد لعنتی را ، زنگ صدایش را ، روح و جانش را ، خنده هایش را ، شیوه نگاهش را به زندگی ، یک جور پوچی آدم هایی که زیاد به این سو و آن سو می روند .

زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ، حتی وقتی نادیده اش می گیری ، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است . از هر چیز دیگری قوی تر است . آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است .
کتاب قشنگیه
نقل قول  
sara_2013
Member
کتاب قشنگیه از خوندنش لذت برم
نقل قول  
121374
Member
میشه یه لینک دانلود بزارید حداقل؟!
خوب من این کتابو میخوام!
نقل قول  
salvia_1010
Member
کتاب گاوالدا با همه خوبی هایش برایم تلخ بود
نقل قول  
pidra24
Member
ای بابا ما چیکار کنیم ؟
نقل قول  
maryam 1366
Member
ای بابا همه ی کتابا رو ورداشتین
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You