سووشون

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دارای امتیاز 5.6 از 6 در کتابناک با مجموع 280 رای
سووشون
نویسنده:
کبفیت اسکن : خوب

درباره کتاب:
سووشون نام رمانی از سیمین دانشور نویسنده نامدار چند دهه گذشته ایران است. نویسنده در این رمان زندگی فئودالی در زمان اشغال ایران از سوی انگلیسی‌ها را به زیبایی به نگارش درآورده است. کاربرد برخی واژه‌های عامیانه شیرازی در متن گیرایی داستان را صد چندان کرده است. یکی از ویژگی‌های سووشون ساختار ساده و بیان روان آن است.

خلاصه داستان:
زری و یوسف در میهمانی عقدکنان دختر حاکم شرکت می کنند. از ورای چند و چون عروسی خواننده با فضای اجتماعی سالهای ۱۳۲۰ آشنا می شود. سالهایی که انگلیس در فارس نیرو پیاده کرده و جنگ ناخواسته با خود گرسنگی و بیماری آورده است. حاکم دست نشانده با فروش آذوقهٔ مردم به ارتش بیگانه به قحطی دامن می زند. یوسف، خان روشنفکر و متکی به ارزش‌های بومی، حاضر به فروش آذوقهٔ مردم به ارتش بیگانه نیست و می خواهد از مردم پشتیبانی کند. اما زری، همچون همه زنان سووشون، حتی چهره‌های منفی چون عزت‌الدوله، که هریک به نوعی وجوه گوناگون ستمدیدگی، بی‌پناهی، ناکامی، فداکاری و تحمل زن ایرانی را به نمایش می‌گذارند، مسالمت‌جویانه، می‌کوشد او را آرام کند.
دو خان قشقایی، ملک رستم و ملک سهراب خان‌ها که از سوی اشغالگران اغوا شده‌اند، برای خرید آذوقه نزد یوسف می‌آیند تا با فروش آن به انگلیسی‌ها اسلحه بخرند و با ارتش ایران بجنگند. اما یوسف قبول نمی‌کند.
از خانه حاکم می‌آیند تا اسب خسرو، پسر یوسف، را برای دختر حاکم ببرند. عمه خانم، خواهر یوسف، و زری برای پس گرفتن اسب از عزت‌الدوله کمک می‌خواهند. رفتن زری به شهر نمایی از چهره شهر درگیر تیفوس، ناامنی و فحشا را در ذهن خواننده به تصویر می کشد. گشتی در دیوانه خانه و زندان ما را با فجایعی که زندگی مردم را سیاه کرده از نزدیک آشنا می‌کند. زری با سرزنش یوسف درس ایستادگی می گیرد و بزودی با خواسته عزت‌الدوله مخالفت می کند.
عاقبت روزی جسد یوسف را می‌آورند: اشغالگران این نماد مقاومت را از پای درآورده‌اند. مرگ یوسف وجود زری را از تردیدها می‌پیراید و دید او را نسبت به زندگی دگرگون می‌کند. «می‌خواستم بچه‌هایم را با محبت و در محیط آرام بزرگ کنم. اما حالا با کینه بزرگ می‌کنم.» وقتی دکتر عبدالله‌خان، پیرمرد آگاه، در گفتگویی به زری می‌گوید: «بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی‌رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد»، دگرگونی او کامل می‌شود. «نه یک ستاره، هزار ستاره در ذهنش روشن شد. دیگر می‌دانست که از هیچ‌کس و هیچ‌چیز در این دنیا نخواهد ترسید.» سفر درونی زری، در برخوردهای او با جامعه، به آگاهی می‌انجامد. او که می‌کوشید در حاشیه رنج‌های مردم بماند، به میان ماجراها کشانده می‌شود.
بوی عشق و دشتهای زیبای فارس، رمان سیمین دانشور را عطرآگین می‌کند. زری زنی ایلاتی را به یاد می‌آورد که برایش از مراسم سووشون (سوگ سیاوش) گفته بود. گویی یوسف، سیاوشی است تنها در محاصره انبوه دشمنان. آخرین فصل رمان، توصیفی قوی از تشییع جنازه یوسف و یکی از مؤثرترین وصف‌های حرکت مردم در ادبیات معاصر ایران است. تشییع جنازه به تظاهرات ضداستعماری مردم و درگیری آنان با نیروهای امنیتی مبدل می‌شود. جنازه یوسف را شبانه به خاک می‌سپارند و مک ماهون در تسلیتی امیدبخش به زری می‌نویسد: «گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»

حق تکثیر:
تهران; خوارزمی , ۱۳۸۰

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: اسپارتاکوس در تاریخ ۱۳۹۰/۰۲/۳۰
» موردعلاقه 202 و موردتنفر 5 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
به کی سلام کنم؟
شهری چون بهشت
به کی سلام کنم؟

اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (27)
» اعتراض به این کتاب

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
maryam safaei
Member VIP
در کتاب فارسی دوران دبیرستان گزیده ای از آن را خوانده ایم یکی از رمان های سرگرم کننده که بسیار خوب با فرهنگ ایرانی پیوند خورده است. در آن مضمون شجاعت توسط اسطوره های ملی و دینی به خوبی بیان شده است. برای سرگرمی هم که شده مطالعه آن را توصیه می کنم.
نقل قول  
mosafer 17
Member
باری به گفته ی تولستوی "اصولا شخصیت هر نویسنده و شاعری در جای جای آثارش به چشم می خورد "و از آنجا که سووشون اقبال این را داشته که تا نزدیک به نیم قرن بعد از اولین چاپ توسط خود نویسنده مورد نقد و بررسی قرار گیرد (کمتر مصاحبه ای از ایشان دیدم که پرسش گر بحث سو و شو ن را به میان نکشد ) در آخر سخن تعبیر سیمین بانو را داستان بازگو میکنم :
...می خواستم یک رمان فلسفی بنویسم و خواستم بگم که زندگی تکرار می شه و تاریخ تکرار می شه ،خواستم منعکس کنم که یحیای تعمید دهنده و امام حسین (ع) سرنوشت مشابه دارند و سیاووش و یوسف هم همینطور وهرچند یوسف هنوز یک انسان اسطوره ای نیست .خواستم بگم سهراب فردوسی و ملک سهراب هم یکی هستند .اولی را پدر کشت و دومی را جامعه پدر سالار ...
تصدیق داری که یحیای تعمید دهنده سرنوشتش خیلی شبیه امام حسین (ع) است سرش را می برن ،تو طشت می ذارن می ارن جلو یزید سیاوش سرش را میبرن میارن پیش افراسیاب ...در حقیقت همان سرنوشت تکرار می شود و تمام این عزاداری سووشون که گفته می شه فقط به این قصد است اینو تا حدی آزاد تهرانی فهمیده بود اما همین جا بگویم که خودم وابسته به هیچ مکتب عرفانی نیستم .
...حالا گوش کن !اینو من بهت بگم که فلسفه های زمانه در هنر زمانه منعکس میشه وقتی که ایده آلیسم مطرح میشه .آقای گوته و شیللر هم ایده آلیست و رمانتیک میشن .پیش از آن وقتی که راسیونالیسم مطرح میشه کلاسیسیسم به وجود می آد جهان بینی فلسفی هر زمانی در هنر آن زمان به هر صورت تاثیر میذاره البته موسیقی مثلا 50 سال کمابیش دیر تر فلسفه زمانه را جذب می کنه .
...عقیده دارم شاهد زمانه باشم .ضمنا عقیده دارم که واقعیت را آرمانی بکنم یعنی واقعیت را ایده آلیزه بکنم .به عقیده من ادبیات یعنی همین ،یعنی واقعیت را ایده آلیزه کردن ...می خواهم نشون بدم که قهرمانم باچه زمانه ای دمخور بوده و با چه کسانی دم خور بوده ...حالا برگرد به سووشون زمان رمان سووشون در دو سطح جاری میشه .سطحی که سطحیه و قصه ساده ایست و سطحی که ایهامه و فهم آن مشکله ( من یوسف را بیست و نهم مرداد کشتم در حالی که مقصودم 28 مرداد سقوط مصدق بوده ...این را فقط جلال فهمید و گفت عوضش کن )
اما دلیل پر فروش بودن سووشون ایهامش نیست و آنچه در بطنش می گذرد نیست . ما اینهمه با سواد نداریم .اینهمه فهمیده نداریم .دلیل پرفروش بودن ، دلیل تیتراژ زیاد سووشون همان است که در سطح می گذرد.در سطح چه می گذرد ؟در سطح یک قصه کشش دار می گذرد .
منابع :صد سال داستان نویسی در ایران
نویسندگان پیشرو ایران
مرگ سیاوش : آرش مسکوب
غروب جلال : سیمین دانشور
نامه های سیمین و جلال آل احمد هر سه جلد به تنظیم مسعود جعفری
و گفتگوی گلشیری و نشریه مفید با سیمین دانشور
رها مسافر شماره 17 .
نقل قول  
mosafer 17
Member
سووشون رمانی است رئال .مبتنی بر رئالیسم اجتماعی که در فراسوی کلمات با به دست آوردن آ رمانی متعالی ایده آلیسمی عمیق را پدید آورد روایت داستان گرچه یکسان نیست اما یکدست است و منسجم .به فراخور موقعیت ها زبان اوج می گیرد وفرود می آید .هارمونی موسیقایی دارد طرح ضرورت های اجتماع حاضر ،نویسنده را وادار می کند قالب ها را بشکند و از آنها فراتر رود و این ضرورت موجب شده رمان حادثه خیز و شوق انگیز باشد .
دیالوگ ها و منالوگ های سوشون بسیار زیبا خلق شده اند جواب ها و گفتگوها بسیار روشن و صریح و متناسب با شخصیت هاست .خصوصا گفت و گوهای زری درخشندگی خاصی دارد هرچه شخصیت زری صیقل می خورد و تکوین می یابد بر لطف کلامش نیز افزوده می گردد از برجستگی متن های گزینش شده کتاب های درسی ؛همین گفت و گو های زیباست .
سووشون تلفیقی ست از آرمان دو واقعیت ،دیروز و امروز و این به رازگونگی و بی مرزی و اسطوره گون بودن ام کمک کرده است به این جهت است که برخی منتقدان آن را اجتماعی و برخی تاریخی و برخی سیاسی می دانند .یعنی از زوایای مختلف به رنگ های مختلف دیده می شود .اما انسجام منطقی و نظم و هماهنگی کلی آن باعث شده که نتیجه واحد باشد .مطابق حماسه ی باستانی ایرانیان مشخص است که یوسف به تیر غیب ویا تهمت باید کشته شود تا فرزند دلیرش خسرو بتواند مدت ها بعد عدالت را در ایران برقرار نماید و از بین برنده اهریمنان وتورانیان زمانه ( انگلیسی ها ) باشد مهم در اینجا پیروزی نیست بلکه مبارزه و تن به خفت ندادن است .مهم ترین هدف سیاوش گذشتن از ابتذال زمان خود است ویوسف نیز چنین سودایی در سر می پروراند (نشکستن پیمان،نجنگیدن با افراسیاب ،نفرستادن گروگان ها ....گره گاه های سیاوشند .) و یوسف نیز اسیر چنین گره گاه هایی است ؛ندادن آذوقه ،سکوت نکردن در مقابل ظالمان ایستادن در مقابل خائنان و یاوری و پشتیبانی از ستم دیدگان و...بدین جهت هر دو کرداری حماسی و بشکوه دارند ودر راه رسیدن به چنین آرمانی نستوه و استوارند .شیوه و نحوه برخوردشان نیز بسیار مشترک است باوقار و طمانینه و پرهیز از خون و خون ریزی واین گونه است که هر دو نماد انسان کامل نیز محسوب می شوند و پایدار می مانند و به به اسطوره های جاوید مبدل می شوند و حتی پای در حریم تلمیحات مذهبی و دینی می گذارند ،مانند اسطوره ی خون سیاوش که با شهادت یحیی در آمیخته است .اما مهم این است که بامرگ چنین شخصیت های استواری ، همه چیز پایان نمی پذیرد .بلکه پایان آنها سرآغاز دیگری است .همان گونه که با مرگ سیاوش خسرو به پا می خیزد با مرگ و غروب یوسف نیز رستاخیز خسرو و طلوعش آغاز می شود تا بنیان ستم را براندازد .
نقل قول  
sootehdel
Member


"سووشون"


سووشون یا سیاووشان مراسمی بوده که برای شهادت مظلومانه ی سیاوش، یکی از قهرمانان افسانه ای ایرانیان پیش از اسلام، برگزار می کردند. این مراسم به ایران (بعد از ظهور اسلام) هم راه یافته منتها به جای قهرمان افسانه ای، قهرمانان واقعی ( مذهبی ) چون حسین بن علی (ع) نشسته است. این رمان نیز به این علت سووشون نام گرفته که شخصیت اول و قهرمانش ناجوانمردانه و مظلومانه مانند سیاوش در کشور بیگانه و چون حسین بن علی (ع) در صحرای کربلا، در ده خود و به تیر ناشناسی به شهادت می رسد.

برای سیاوش کسی عزاداری نکرد، دور از وطن کشته شد و میزبانانش به عهد خود وفا نکردند. بعدها رستم به خونخواهی سیاوش به کشور توران حمله کرد. برای حسین بن علی (ع) به جز افراد باقیمانده ی خاندانش کسی نگریست. بعدها مختار ثقفی به خونخواهی حسین بن علی (ع) برخاست. یوسف در سووشون هم در میان خیل دشمنان یکه و تنها می ماند و به شهادت می رسد. مراسم تشییع جنازه اش به دست پلیس برهم می خورد و جنازه اش شبانه و با حضور خانواده دفن می شود. (اربابی 171:1387).



نقل قول  
mosafer 17
Member
نقل قول:
من هم تقاضا دارم مهلت بیشتری برای کتابها در نظر گرفته بشه


با سپاس از همراهی شما و دیگر دوستان وبنا به خواست شما و پس از مشورت با دیگر عزیزان بنا شد :

از این پس مهلت خواندن هر کتاب دو هفته باشد.

زلال جاری بودنتان بی زوال...

نقل قول  
sootehdel
Member

"خانه و مسافرخانه"


ملک سهراب حرف یوسف را برید و گفت :«اینها که گفتید به خلق و خوی ما نمی خواند. ما آزاد زندگی کرده ایم، طبیعت همیشه دم دستمان بوده. در کوه و کمرش که اسب رانده ایم، در دشتش که اطراق کرده ایم، زیر آسمانش که چادر زده ایم. نمی شود ما را در خانه زندانی کرد

یوسف بتلخی افزود : «البته غیر از ما خانها ... ما خانها بهترین باغ شهر را داشته ایم که الان مقر سرفرماندهی قشون خارجی است ... بهترین خانه را ...»

ملک سهراب که می دانست چه می خواهد بگوید، نگذاشت. بنرمی گفت : «باور کنید افراد ما عاشق همین نوع زندگی هستند که دارند. اگر مستقر بشوند دلشان می گیرد.»

یوسف گفت : «چون فقط همین نوع زندگی را شناخته اند. اما سهراب جان، وقتی آدم روی زمین کشت کرد و پای زمین زحمت کشید و حاصلش را برداشت، به زمین وابسته می شود. در ده هم طبیعت در دسترس آدم است، وقتی مستقر شد ...»

و سهراب حرف او را اینطور تمام کرد که : «خنگ و خرف و نظرتنگ و ترسو می شود.»


این گفتگوی بین ملک سهراب و یوسف مرا یاد خانه ای انداخت که در آن آزاد و رها زندگی می کردیم و بعد به مسافرخانه ی دنیا فرستاده شدیم تا مدتی را در آن به سر بریم و توشه ای فراهم کنیم اما ما وابسته ی زمین شدیم و خانه را فراموش کردیم و در مسافرخانه مستقر شدیم ... .

نقل قول  
faketab
Member
ممنون بابت توضیح،
نقل قول  
sagaro
مسئول نشر VIP
بله . کتاب قبلی دخمه بود ، حالا هم نقد وبررسی سووشون
نقل قول  
بی هوده
Member
کسی میتونه اینو به بنده بده؟.... دریافت نداره...
نقل قول  
faketab
Member
مگه برنامه نقد و بررسی داریم عایا؟
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You