کارا کتاب

بانو با سگ ملوس

دارای امتیاز 5.1 از 6 در کتابناک با مجموع 44 رای
بانو با سگ ملوس
نویسنده:
بانو با سگ ملوس یا بانویی با سگ کوچولویش داستان کوتاهی است از آنتوان چخوف که در سال ۱۸۸۹ نوشته است. این داستان بارها به فارسی ترجمه شده است.
این داستان توسط مترجمان مختلف در سال‌های مختلف ترجمه شده است.

«میگفتند که در کنار دریا قیافهٔ تازه‌یی پیدا شده: بانو با سگ ملوسش. دمیتری دمیترچ گوروف هم که دو هفته بود در یالتا می‌گذراند و دیگر بآنجا عادت کرده بود، در جست‌وجوی اشخاص و قیافه‌های تازه بود. روزی در غرفهٔ متعلق به ورنه نشسته بود و دید زن جوانی، میانه‌بالا، موبور، بره بسر از خیابان کنار دریا میگذشت و سگ سفید ملوسی به‌دنبالش میدوید.»

حق تکثیر:
مترجم متوفی به سال 1350

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: netlog36 در تاریخ ۱۳۹۰/۰۳/۱۴
» حجم: 1.3 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 3 دقیقه و 14 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 18
» مجموع دریافتها: 1548
» موردعلاقه 17 و موردتنفر 0 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
درست است که دیدار انجام نشد اما ...
کبریت سوئدی
اندوه


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
niloofarmoshiri02
Member
داستان زیبایی بود من که از خوندنش حظ بردم. البته من توی کتاب داستان و نقد داستان احمد گلشیری خوندمش. اونجا با عنوان " خانم و سگ کوچک" ترجمه شده بود.
نقل قول  
My_Dear
Member
با سلام خدمت مديريت سايت كتابناك
بسيار از شما سپاس گزارم كه كتاب‌هاي چخوف را براي دانلود در اينجا قرار داده‌ايد همان گونه كه تولستوي فرموده چخوف هنرمند زندگي است. واقعا زندگي جالبي داشت. در عين سختي‌هايي كه كشيد زندگي خود را زندگي پرشور توصيف كرده بود راضي بود.
نقل قول  
mastik
Member
ادامه دیدگاه نرده های خاکستری
جدای از بحث عمومی گناهان بزرگ و کوچک که چخوف درمورد هر موضوعی قابل بررسی می داند اما وی خصوصا این مسئله را با محوریت موضوع عشق باز مورد توجه قرار داده است در داستان (روایت عشق) باز با مرد و زنی مواجه هستیم که عاشق یکدیگر می شوند اما به سد وجود ازدواج قبلیشان بر می خورند ( البته در اول داستان گفته می شود که مرد، همسر داشته ولی در ادامه بصورت مبهمی وجود این همسر محو می شود اما زن دارای شوهر است ) تفاوت این داستان با روایت بانو با سگ ملوس این است که هر دو طرف ماجرا ( بخصوص مرد) تا آخر داستان از بیان علنی عشق خود به یکدیگر پرهیز می کنند( کما اینکه هر دو به وجود این عشق ایمان دارتد) مرد بر سر دو راهی، علنی کردن عشق خود و حس کامیابی، و از طرف دیگر از بین بردن زندگی زناشویی و قانونی زن ، در برزخ اخلاقی بسر می برد. آنها سالها با حفظ روابط عادی و خانوادگیشان در آتش این عشق به زبان نیامده می سوزند و سر آخر در هنگام جدایی به این عشق اعتراف می کنند و به بدبختی خود در طول این سالها افسوس می خورند در آخر این داستان شخصیت مرد (چخوف) دریک تک گویی، انگار بیانیه خود در ارتباط با موضوع عشق را عیان می سازد:
( پی بردم که انسان عاشق و دلباخته آنگاه که به عشق می اندیشد باید در داوری اش به معانی عالی تر و مهم تر از خوشبختی یا بدبختی، و گناه و صواب به معنای متعارف آن توجه کند یا اصلا از خیر قضاوت و داوری بگذرد)
تم داستان بانو با سگ ملوس هنوز جای بحث و بررسی بسیار دارد که دیگر در این مجال نمیگنجد تنها به اشاره ای مختصر به مسائل دیگر داستان می پردازم از نقاط قابل توجه این داستان کاربرد آب و هوای هر زمان از روایت در توصیف فضای روانی داستان است به عنوان مثال هوای فرح بخش اولیه داستان همراه با بوجود آمدن رابطه عشق دو شخصیت و فضای سرد و زمستانی پس از جدائیشان. یا باد شدید به همراه گردو خاک زیاد قبل از اولین بوسه شان ( اولین بحران).
یا تقارن سگ کوچولوی زن با سگهای درنده خانه اش. در این تقارن به خوبی می توان راحتی مرد در قدم گذاشتن به حریم خصوصی زن (سگ کوچولویی که زن با تاکید می گوید : گاز نمیگیرد) وسد سخت جلوی مرد(توسط سگهای درنده) ، در شکستن حریم خانواده زن، برای وصول عشق را دید
در ترجمه ای که من از این داستان خواندم صحبت از نرده های خاکستری رنگ جلوی خانه زن شده است که البته در این ترجمه موجود در سایت صحبت از معجر خاکستری رنگ است ( که نمی دانم به چه معناست ) اما نرده های خاکستری که نشان دهنده و جدا کننده حریم خانوادگی زن از بقیه جامعه است و به همین عنوان سخت خاطر مرد را می آزارد با این همه، در هنگام ملاقاتشان در مسکو تاکید می شود که زن لباس خاکستری رنگی که مرد دوست دارد را پوشیده ( حالا که زن مال او شده ، رنگ خاکستری نیز مورد علاقه اش می شود)
در مورد مسئله شخصیت های دروغین انسانها نیز می توان به زیرکی چخوف در انتخاب سالن تاتر برای رویارویی دوباره دو شخصیت داستان ، پی برد. تاتر جایی است که انسانی به عنوان بازیگر، نقابی به غیر از آنچه ( در حقیقت زندگی )هست به صورت خود می زند.
دوستان مرا به خاطر پرگویی هایم ببخشید
نقل قول  
mastik
Member
در این داستان می توانیم چند تم تکرار شونده در اکثر آثار چخوف را به خوبی دنبال کنیم.من البته در ابتدا نظر فرانک اوکانر را در رابطه با دیدگاه کلی چخوف یادآور می شوم و سپس به پی جویی این نظر در این داستان می پردازم .
ما نه به خاطر گناهان کبیره مان که ارتکاب آنها اغلب شهامت و متانت می خواهد،بلکه به خاطر گناهان صغیره ای که به راحتی از خودمان پنهانشان می کنیم و روزی صد بار مرتکب می شویم تا مثل الکل و ماده مخدر معتادشان شویم،مورد انتقاد قرار می گیریم.به خاطر وجود این گناهان و چشم پوشی آسان از آنها،شخصیتی دروغین برای خود ساخته ایم شخصیتی که اساس گناهان کبیره ای است که از دست زدن به آنها خودداری کرده ایم،در حالی که شخصیت واقعی خود را که از گناهان کوچک و غیر قابل تشخیص چون بدخلقی، دروغ گویی و بی وفایی شکل گرفته است ، به کلی نادیده گرفته ایم.
در این دیدگاه دو مشخصه وجود دارد:
1-گناهان بزرگ و کوچک
2-شخصیت دروغین
در ارتباط با شخصیت دروغین انسانها، در خود داستان به صراحت بحث شده است:
{ اکنون او دارای دو زندگی بود: یک زندگی که کاملا عیان و آشکار بود ... (که) آکنده از حقیقتهای قرار دادی و فریبهای قراردادی بود ... غشایی که به منظور اختفای حقیقت بر خود می کشید مانند خدمتش در بانک یا بحثهایش در باشگاه یا پست ترین طایفه و ...
و یک زندگی غیر علنی که دور از چشم اغیار به هستی خود ادامه می داد آنچه در نظر او مهم و جالب و ضروری بود و آنچه هسته اصلی زندگیش را تشکیل می داد ... }
بوجود آمدن این دوپارگی بر اساس تردید شخصیت های داستان در دست زدن به گناه بزرگ بوجود آمده است هردو شخصیت این رویه را نیز قبل از آشنایی با یکدیگر دنبال می کرده اند هر دو به نوعی دلزده از زندگی زناشویی قانونیشان،به عنوان راه فرار دست به گناهان کوچک می زنند مرد که به زنبارگی و بیوفایی دچار شده است و زن نیز برای رهایی از دست شوهر به دروغگویی و گول زدن روی آورده است.چخوف با آشنا کردن این دو با هم و ماجرای عشقشان چالش جدی پیش روی شخصیتها(بخوانید خواننده ها) بوجود می آورد:
آیا باید این رویه رابطه پنهانی و در امتداد آن دروغگویی و بیوفایی (گناهان کوچک) ادامه یابد یا اینکه با علنی کردن این رابطه (رابطه ای که در عرف جامعه پذیرفته نیست) و همچنین رها کردن زندگی قانونی قبلی (گناهان بزرگ) این داستان ادامه یابد؟
البته نویسنده این سوال را اینگونه و به این راحتی روبروی ما قرار نمی دهد(بر عکس کاری که همینگوی در اکثر مواقع با زدن بیش از حد شاخ و برگ روایت،انجام می دهد) چخوف با شرح جزئیات زندگی شخصیتها،پیچیده گی مسئله قابل بحث را وسعت می بخشد.تاکید بر اینکه شخصیت مرد داستان دارای سه بچه است (حتی برای حساس تر کردن خواننده به این مورد،با هوشمندی بسیار ،صحنه رفتن مرد به ملاقات پنهانیش را با رساندن دخترش به مدرسه تلاقی داده است) باعث می شود که خواننده به راحتی حکمی سر راست و قاطع برای دست زدن و انتخاب گناه بزرک یا کوچک،صادر نکند حتی با تاکید بر اینکه زندگی هر دو طرف ماجرا از لحاظ رفاهی و اقتصادی برابر است یا مثلا فاصله نسبتا زیاد سنیشان (که باز با ذکاوتی که از چخوف بر می آید برای اشاره به این موضوع ،در جایی مرد، زن را با دختر خود مقایسه می کند).حتی اشاره به عادت زنبارگی مرد این چالش را در ذهن خواننده به وجود خواهد اورد که با وجودی که مسئله عشق مطرح شده است آیا این هم باز به نوعی دنبال همان زنباره گی ها نیست که غشایی از عشق بر رویش کشیده شده است ؟ مثلا اگر فرار مرد از خانواده اش منجر به پناه آوردن بیش از حد او به الکل بود این سوال زیاد محلی از اعراب نداشت چون الکل و زن جوان دو چیز جدا از هم بود اما اینجا زن جوان در امتداد زن های دیگر مطرح می شود.از طرفی زن در جایی از داستان علت ازدواجش را کنجکاوی می خواند آیا این عشق هم دنبال همان کنجکاوی های زودگذر نیست؟
من بازم حرف دارم اما طول پیام اجازه نمیده پس بقیه اش را توی پیام بعدی می نویسم
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You