دانلود کتاب و ايبوک
کارا کتاب

یک عاشقانه ی آرام

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

دارای امتیاز 5.7 از 6 در کتابناک با مجموع 216 رای
یک عاشقانه ی آرام
.
یک عاشقانه ی آرام در مورد گیله مردی مبارز و سیاسی است که عاشق عسل دختر آذری زیبا و سیاسی مسلکی می شود . کل کتاب روند و مراحل و برنامه ریزی های زندگی مبتنی بر عشق این دوست . با زبانی شاعرانه بیان عشقی شاعرانه و زیبا . عاشقانی که سعی می کنند در لحظه لحظه با هم بودن عاشق هم باشند و نگذارند عشقشان به رخوت و عادت کشیده شود . عاشقانی که با زمان مبارزه می کنند ... قوت اصلی کتاب همان لحن و بیان فوق العاده زیبای نادر ابراهیمی است .

قسمت هایی از کتاب:
مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند...

حق تکثیر:
تهران; روزبهان , ۱۳۸۹

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: sanna در تاریخ ۱۳۹۰/۰۱/۲۶
» موردعلاقه 171 و موردتنفر 2 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
ابوالمشاغل
چهل نامه ی کوتاه به همسرم
بر جاده های آبی سرخ (جلد سوم)

اختیارات » رتبه گذاری
» دیدگاه‌ها (106)
» اعتراض به این کتاب

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
alirezah19
Member
عشق به دیگری ضرورت نیست...
...حــــــــــــــــادثه است!




---------------------
یعنی یک کتاب فوق العاده است به نظر بنده...من به همه پیشنهاد میکنم حتما تهیه کنن و بخوننش!
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member
نگذاریم شعله بمیرد
فریب حرارت را نخوریم
اصل، رقص شعله‌هاست
نه گُل‌های سرخی زیرِ قبایِ خاکستر...




نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member

عزیز من !

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.

اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.
اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.
سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.

بیا بحث کنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا کلنجار برویم.
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،… حفظ کنیم
من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من !

بیا متفاوت باشیم ...

نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member
مطلبی که در اینجا می خوانید بخشی از یکی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است. توصیه میشود که همه زوج‌های ایرانی این نامه را چندین و چند بار و نه به ‌تنهایی بلکه با هم و در کنار یکدیگر ‌بخوانند.

همسفر!

در این راه طولانی

که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد،

بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند

خواهش می کنم !

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.

عزیز من !

دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.
و یکی کافیست.
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.

اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در “حضور” است،
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
نقل قول  
e_karimi89
Member
من عاشق این کتاب آقای ابراهیمی هستم تا حالا چند بار خریده ام(قبلی ها را به دیگران داده ام). نمی دانم شاید فقط برای من یک معنای فوق العده خاص از عشق داشت.
نقل قول  
i_love_god
Member
دنبال من می گردی و حاصل ندارد

این موج عاشق کار با ساحل ندارد



باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد



من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد

عمری که پایت سوختم قابل ندارد



من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:

"از برف اگر آدم بسازی دل ندارد ..."



باشد، ولم کن با خودم تنها بمانم

دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد



شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد
نقل قول  
i_love_god
Member
با تو بودن ، همیشه پرمعناست
بی تو روحم گرفته و تنهاست
با تو یک کاسه آب ، یک دریاست
بی تو ، دردم به وسعت صحراست
با تو بودن ، همیشه پرمعناست
با تو آسان هزار کار خطیر
با تو ممکن جهاد با تقدیر
بی تو با غم برهنه همچون کویر
با تو یک غنچه ، دشتی از گلهاست
با تو بودن همیشه پرمعناست
ای تو ! تعریف ناپذیرترین
بی تو من کوچک و حقیر ترین
نقل قول  
kazomano
Member
اصلا کتابا دانلود نمیشه سرعت دانلود صفر کیلوبایته رسیدگی کنین
نقل قول  
akramkhodabakhsh
Member
.شعر آفر یدن، بسیار کم از آن است که
شعر را زندگی کنیم. یک پرده ی نقاشی بسیار ز یبا، سو ای آن است که زندگی را به یک پرده نقاشی ز یبا
تبدیل کنیم.
-نمیدانم. دائماً می اند یشم، شب و روز، در تمامی لحظه ها -
در باب راهم، مکتبم،مردمم، وطنم
.من متعلق
به نفرت از اسارتم و نفرت از استبداد؛
اما به باور داشتن، عادت نمیکنم. میگویم: توهرگز به خاطر وطنی
که به عادت دوست داشتنش مبتلا شده یی، به جان نخواهی جنگید.
هرگز به خاطر مردمی که به مهرورزی به ایشان، عادت کرده یی، زندگی نخواهد داد.
نمازی که از رو ی عادت خوانده شود، نماز نیست، تکرار یک عادت است . نوعی اعتیاد، حرفه یی شدن،
پایان قصه ی خواستن است.
عدت، ردِ تفکر است، آغاز بلاهت است و ابتدا ی دد ی ز یستن. انسان، هر چه دارد، محصول تمامی هستی خویش را به اند یشه سپردن است؛ و من، پیوسته میاندیشم که کدام راه، کدام مکتب، کدام اقدام، در فرو
ریختن این بِنا میتواند تاثیر بیشتری داشته باشد.
نقل قول  
msrtir60
Member
خیلی وقته نوشته هایی از جنس عاشقانه های آرام را نخواندم ولی خیلی دوست دارم از یه نویستنده خوب با یه قلم خوب یه داستان خوب رو مرور کنم...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You